• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 5593روز قبل
شعر و قطعات ادبی

سلام به همه دوستان  فعال ثبت مطلب

میخوام یک شعر براتون  از فریدون مشیری  بذارم.

مفهومش یه جورایی خیلی نزدیک به جامعه امروزمونه )

ا ی ستاره ها که از جهان دور/ چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید/در میان آبی زلال اسمان ../

موج دودو خون و آتشی ندیده اید/ای ستاره ای که پیش دیده منی

/ باورت نمیشود که در زمین /هر کجا به هر که می رسی

/ خنجری میان مشت دخود نهفته است/

پشت هر شکوفه تبسمی/ خار جان گزای حیله ای شکفته است

ای ستاره ما سلاممان بهانه است /عشقمان دروغ جاودانه است

در زمین زبان حق بریده اند/ حق زبان تازیانه است

وانکه با تو صادقانه درد دل کند /های های گریه شبانه است

ای ستاره ای ستاره غریب/از بشر مگوی و از زمین مپرس

زیر نعله گلوله ها ی اتشین از صفای گونه های اتشین مپرس

زیر سیلی شکنجه هایدردناک /از زوال چهره های نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی پناه از نگاه شرمگین مادران مپرس

در جهنمی که از جهان جداست /در جهنمی که پیش دیدهی خداست

/از لهیب کوره ها و کوه نعش ها / غریو زنده ها میان شعله  ها

از غریو زنده ها میان شعله ها/بیش از این مپرس بیش از این مپرس /

ای ستاره ای ستاره غریب / ماگر ز خا طر خدا نرفته ایم/

پس چرا خدا به داد ما نمیرسد/ ما صدای گریمان به اسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟

(واقعاچرا ؟ شاید ما راه و رسم صدا زدن یادمون رفته؟.)

 به امید روزی که از هیچکدوم اینا خبری نباشه...

در آخر هم سال خوبی رو برای همه شماآرزومندم

چهارشنبه 18/12/1389 - 20:35
شعر و قطعات ادبی

می رسدروزی که شرط عاشقی دلدادگی ست

آن زمان,هر دل فقط یکبار عاشق میشود...!

سه شنبه 30/6/1389 - 20:56
داستان و حکایت

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگررا دوست داشتند...

 

زن جوان : یواشتر برو من می ترسم...

 

مرد جوان : نه، اینجوری بهتره ...

 

زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم...

 

مرد جوان : خوب،اما اول باید بگی که منو دوست داری...؟

 

زن جوان : دوست دارم،حالا می شه یواشتر بری...؟

 

مرد جوان : منو محکم بگیر...

 

زن جوان : خوب حالا می شه یواشتر بری...؟

 

مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.....

 

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود، برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید در این سانحه که به دلیل بریدن ترمزموتورسیکلت رخ داده ، یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت، مرد جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ،پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوست دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.....

 

 

سه شنبه 30/6/1389 - 20:50
ادبی هنری

ای عشق تو کیستی

 

از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟

 

از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی

 

از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه.

 

ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت.

 

از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر

 

ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر.

 

از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر .

 

از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.

 

... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟

 

ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

 

 

 

 

يکشنبه 9/3/1389 - 11:52
ادبی هنری

دوست داشتن برتر از عشق

آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست .چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ،

تردید ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگرانی ،در آن نیست، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها .آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!!

این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری.

آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف میزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

 

 

 

سه شنبه 4/3/1389 - 11:9
ادبی هنری

میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.

 

سه شنبه 4/3/1389 - 11:3
ادبی هنری

جلسه محاکمه عشق بود:

و قاضی عقل ،

و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

یعنی فراموشی ،

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی

و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند

ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده ، چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟

قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند

و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم .

پس من همیشه از او حمایت خواهم

کرد حتی اگر نابود شوم

 

 

 

دوشنبه 3/3/1389 - 17:3
موسيقي

باز دوباره سلام اینم اخرین مورد اشنایی با امین حبیبی

امین حبیبی,متولد هجدهم آذر ماه ۱۳۶۱ . اهواز

وی فعالیت هنری خود را از سنین نوجوانی با تئاتر آغاز کرد و از همان زمان کم و بیش به آموختن موسیقی پرداخت . او از سال ۱۳۷۹ به طور جدی موسیقی را دنبال کرد و به

نخواختن گیتار و آهنگسازی پرداخت . ار در سال ۱۳۸۴ به عنوان بازیگر وارد سازمان صدا و سیما شد و از آن طریق جایگاه خود را در بخش موسیقی این سازمان نیز پیدا

کرد و شروع به ساختن کارهای مختلف برای رادیو و تلوزیون کرد . او تا امروز بیش از ۳۰ قطعه را برای صدا و سیما کار کرده است و به واسطه آنها جوایز مختلفی را

در جشنواره های کشوری کسب نموده که از آن جمله می توتن به کسب دو مقام برتر کشوری در بخش خوانندگی و آهنگسازی برای نماهنگ های (پرواز درآتش) و (سابقون) و

یک جایزه برتر کشوری در بخش موسیقی متن برای تله تئاتر (شیر و باد) اشاره نمود.

 

امین حبیبی تا امروز سه آلبوم را به بازار عرضه کرده است . اولین آلبوم او در سال ۱۳۸۵ , با نام غروب وارد بازار شد .او در سال ۱۳۸۶ مشغول آماده سازی آلبوم

عشق همیشگی بود که با لو رفتن ماکت ۳۰ درصدی کار راهها برای ورود این آلبوم به صورت مجاز به بازار به روی او بسته شد و این آلبوم به نام دروغین شخصی به نام

همایون , که اصلا وجود خارجی ندارد به دست مردم رسید که البته همین ماکت ۳۰ درصدی به شدت مورد توجه مردم قرار گرفت.

پس از آن شروع به کار کردن بر روی آلبوم سوم خود نمود که نتیجه آن آلبومی به نام نوستالژی بود که در فروردین ۱۳۸۸ وارد بازار شد.

 

با تمام این تتفاسیر او هنوز تئاتر را ادامه می دهد و عاشقانه تئاتر را دوست می دارد و از آن به عنوان جایگاه بهترین خاطراتش یاد می کند . او کارهای زیادی را به همراه

دوستانش بر سر صحنه برده است که از آن جمله می توتن به نمایشهای : ( دستهای آلوده , آنتیگونه , آن ستاره خواب چندم زمین است , یک صندلی و …) اشاره کرد. او هم

اکنون عضو گروه تئاتر پرتره است که این گروه شرکت در چنین جشنواره بین اللمللی در کشور های مختلف را در پرونده کاری خود دارد . امین حبیبی در حال حاضر

درگیر و دار آماده سازی آلبوم چهارم خود است و تمامی سعی خود را بر آن داشته تا این آلبوم را به صورت مجاز به بازار عرضه کند . لازم به ذکر است که امین حبیبی تمامی

کارهای آلبوم هایش را اعم از : شعر , آهنگ , تنظیم , میکس و مسترینگ را خودش در استدیوی شخصی خود انجام می دهد .

البته میخواستم چند تا عکس هم بذارم که نشد :(

يکشنبه 2/3/1389 - 9:9
ادبی هنری

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

شنبه 1/3/1389 - 23:22
ادبی هنری

زندگی گل سرخی است كه گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است .

شنبه 1/3/1389 - 23:20
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته