• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 5382روز قبل
خاطرات و روز نوشت

دیگه خسته شدم واقعا خسته شدم؛ از اینکه مدام کلمات را در ذهن خود بپرورانم و بیرون نریزم خسته شدم. مگر من چه گناهی کردم که دید من به زندگی با دید بقیه آدمها به زندگی فرق می کنه؟ گاهی با دیدن یک صحنه آنچنا کلمات وجودم را به تسخیر خود در می آورند که گویی سحر شده ام! در حالی که همان صحنه را خیلی از انسانهای دیگر در طی زندگی خود بارها و باره می بینند و بی تفاوت از کنار آن می گذرند.

گاه این کلمات, این موجودات دوست داشتنی آنچنان در وجودم به غلیان در می آیند که ناخوداگاه اشک در چشمانم لبریز می شود اما نمی گذاشتم که احساسم با اشک به فوران درآید.

اما دیگه واقعا خسته شدم بگذار احساسم به فوران درآید؛ مگر چه می شود؟؟؟

از اینکه مبادا کلمات رازهای درونم را فاش سازند؛ آنها ر در درونم به زندان می کشیدم و محبوس می کردم, و زندانبان آنها میشدم؛ اما دیگر بس است. بگذار کلمات هم آزادانه در فضای احساسم به پرواز در آیند و جولان دهند.

وه که من امروز چقدر خوشحالم. امروز دیگر زندانبان کلمات نیستم و نخواهم بود. از این پس این وبلاگ مرا از این سمت نجات خواهد داد و همراهم خواهد بود در پرواز آزادانه کلمات! پیش به سوی پرواز در آسمان آبی احساس!

1390/7/24

مشهد مقدس

علی

چهارشنبه 27/7/1390 - 11:13
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته