• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5369روز قبل
مد و لباس
خواهرم ای دختر ایران زمین               یک نظر عکس شهیدان را ببین

در خیابان چهره آرایش مکن                از جوانان سلب آسایش مکن

خواهر من این لباس تنگ چیست             پوشش چسبان رنگارنگ چیست

پوشش زهرا و زینب بهترین                   بر تو ای محبوبه خواهر آفرین

پیش نامحرم تو طنازی مکن               با اصول شرع لجبازی مکن

یادت آید از پیام کربلا                     گاه گاهی شرمت آید از خدا

در جوارش خویش را مهمان نما           با خدا باش و بده دل را صفا

یاد کن از آتش روز معاد                 طره گیسو را مده بر دست باد

زلف را از روسری بیرون مریز             با حجاب خویش از پستی گریز

در امور خویش سرگردان مشو              نو عروس چشم نا محرم مشو

خواهر من قلب مهدی خسته است          از گناه ماست کو رو بسته است

دوشنبه 9/8/1390 - 15:44
ازدواج و همسرداری

پادشاهی چهار همسر داشت. چهارمین همسرش را بیشتر از بقیه دوست داشت و به همین خاطر هر آرزویش را برآورده می کرد و از هر چیز بهترین را به او می داد.


مرد سومین زنش را هم خیلی دوست داشت. از ترس اینکه مبادا روزی بخواهد او را ترک کند خیلی مراقب او بود.

او دومین زنش را هم دوست داشت. این زن در هر درد و مشکلی همیشه همراه او بود و از او حمایت می کرد.

اولین همسر پادشاه ملکه بود. علیرغم اینکه او علاقه ی زیادی به پادشاه داشت و بدون هیچگونه چشمداشتی او را دوست داشت و برای سلامتی و حکومت او تلاش و مراقبت بسیار انجام می داد ولی پادشاه هیچ علاقه ای به او نداشت و به او محل نمی گذاشت.


یک روز پادشاه به بیماری سخت و لاعلاجی مبتلا شد و پزشکان از معالجه اش ناتوان و نا امید شدند. پادشاه که مرگ خود را حتمی دید به فکر تنهائی بعد از مرگ افتاد و تصمیم گرفت برای بعد از مرگش یکی از همسران خود را نیز با خود همراه کند. این تصمیم را با همسر سئوگلی خود مطرح نمود «در طول زندگیم تو را بسیار دوست داشتم و تمام آرزوهایت را برآورده کردم آیا در سفر مرگ مرا همراهی می کنی؟» جواب قاطعانه و منفی او همچون خنجری بر قلب پادشاه نشست: «امکان ندارد.»

زن سومش نیز در مقابل درخواست پادشاه گفت: «نه زندگی خیلی زیباست و من بعد از تو دوباره ازدواج خواهم کرد.»


این جواب نیز بر قلب پادشاه سنگینی مضاعفی تحمیل کرد.

پادشاه رنجور زن دوم خود را احضار نمود و خطاب به او گفت: «در هر درد و مشکلی همراه من بودی و همیشه مرا یاری می نمودی؛ در این سفر هم مرا همراهی کن !»


زن دوم جواب داد: « در باره ی این مشکلت هیچ کمکی نمی توانم بکنم. نهایت کاری که از دستم بر می آید این است مراسم تشییع جنازه و یادبود باشکوهی برایت تدارک ببینم.»

پادشاه با صدای همسر اولش از غم و بهت بسیاری که در آن غرق شده بود بیرون آمد؛ « هرکجا که بروی همراهت خواهم بود و لحظه ای تنهایت نمی گذارم.»


پادشاه آهی کشید و گفت: «ای کاش شانسی دوباره داشتم !»

شما نیز در زندگی نیز، چهار همسر دارید.


چهارمین همسر جسمتان است. برای زیبائی آن چه زمانها و هزینه ها مصرف می کنید و در لحظه ی مرگ از شما جدا خواهد شد.

سومین همسرتان ثروت و اموالتان است که به محض مرگ شما نصیب دیگران می شود.


دومین همسرتان نیز خانواده و دوستانتان هستند که موقع مرگ تنها کاری که می توانند برایتان انجام دهند این است که شما را با اشکهای خود بدرقه کنند.

اولین همسرتان روح شما است که همیشه با شما خواهد بود.

دوشنبه 9/8/1390 - 15:39
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته