• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 15
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 5713روز قبل
عقاید و احکام

در «جامع‌ الاخبار» از أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ گفته‌اند: در بهشت‌ بازاری‌ است‌ كه‌ در آنجا هیچ‌ خرید و فروشی‌ نیست‌ مگر صورتهائی‌ از مردان‌ و زنان‌. هر كس‌ میل‌ و اشتهای‌ صورتی‌ را داشته‌ باشد، در آن‌ بازار داخل‌ می‌شود. و در آنجا مجتمع‌ حورالعین‌ است‌ كه‌
 به‌ صوتی‌ خوش‌ و دلكش‌ چنان‌ میخوانند كه‌ خلائق‌ چنان‌ صدائی‌ را نشنیده‌اند:

 

 نَحْنُ النَّاعِمَاتُ فَلاَ نَبْأَسُ أَبَدًا. وَ نَحْنُ الطَّاعِمَاتُ فَلاَ نَجُوعُ أَبَدًا. وَ نَحْنُ الْكَاسِیَاتُ فَلاَ نَعْرَی‌ أَبَدًا. وَ نَحْنُ الْخَالِدَاتُ فَلاَنَمُوتُ أَبَدًا. وَ نَحْنُ الرَّاضِیَاتُ فَلاَ نَسْخَطُ أَبَدًا. وَ نَحْنُ الْمُقِیمَاتُ فَلاَ نَظْعَنُ أَبَدًا. فَطُوبَی‌ لِمَنْ كُنَّا لَهُ وَ كَانَ لَنَا. نَحْنُ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ؛ أَزْوَاجُنَا أَقْوَامٌ كِرَامٌ.(1)

 «ما همیشه‌ خوش‌ و خرّم‌ هستیم‌ و هیچوقت‌ غصّه‌دار و اندوهگین‌ نمی‌شویم‌. و ما پیوسته‌ سیر و شاداب‌ هستیم‌ و هیچوقت‌ گرسنه‌ نمی‌گردیم‌. و ما همیشه‌ با لباس‌ هستیم‌ و هیچگاه‌ عریان‌ نمی‌شویم‌. و ما پیوسته‌ و جاودان‌ زنده‌ هستیم‌ و هیچوقت‌ نمی‌میریم‌. و ما همیشه‌ خرسند هستیم‌ و هیچوقت‌ خشمگین‌ نمی‌شویم‌. و ما پیوسته‌ اقامت‌ داریم‌ و هیچوقت‌ كوچ‌ نمی‌كنیم‌. پس‌ خوشا به‌ حال‌ كسی‌ كه‌ ما برای‌ او هستیم‌ و او برای‌ ماست‌. ما زنان‌ نیكو سیرت‌ و نیكو صورت‌ هستیم‌؛ شوهرهای‌ ما مردمی‌ بزرگوار و كریم‌ می‌باشند.»

 در «مجمع‌ البیان‌» در ذیل‌ آیة‌ فِیهِنَّ خَیْرَ " تٌ حِسَانٌ از رسول‌ الله‌ در شب‌ معراج‌ نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌: حوریّه‌ها از خدا اذن‌ گرفته‌ و به‌ پیامبر سلام‌ كردند و می‌گفتند: نَحْنُ الْخَالِدَاتُ فَلاَ نَمُوتُ، وَ نَحْنُ النَّاعِمَاتُ فَلاَ نَبْأَسُ؛ أَزْوَاجُ رِجَالٍ كِرَامٍ. (2)

 و نیز در تفسیر این‌ آیه‌ گفته‌ است‌ كه‌: گفته‌ شده‌ است‌: این‌ زنان‌ همین‌ زنان‌ دنیوی‌ هستند كه‌ بر شوهران‌ در بهشت‌ وارد می‌شوند و از حورالعین‌ جلیل‌تر و بهتر می‌باشند. و گفته‌ شده‌ است‌ كه‌:

 لَسْنَ بِذَرِباتٍ، وَ لا زَفِراتٍ، وَ لا نَخِراتٍ، وَ لا مُتَطَلِّعاتٍ، وَ لا مُتَسَوِّفاتٍ، وَ لا مُتَسَلِّطاتٍ، وَ لا طَمّاحاتٍ، و لا طَوّافاتٍ فی‌ الطُّرُقِ، وَ لا یَغَرْنَ، وَ لا یُؤْذینَ.

 وَ قالَ عَقَبَةُ بْنُ عَبْدِ الغَفّارِ: نِسآءُ أهْلِ الْجَنَّةِ یَأْخُذُ بَعْضُهُنَّ بِأَیْدی‌ بَعْضٍ وَ یَتَغَنَّیْنَ بِأصْواتٍ لَمْ یَسْمَعِ الْخَلا´ئِقُ مِثْلَها:

 نَحْنُ الرّاضیاتُ فَلا نَسْخَطُ، وَ نَحْنُ الْمُقیماتُ فَلا نَظْعَنُ، وَ نَحْنُ خَیْراتٌ حِسانٌ، حَبیباتٌ لاِزْواجٍ كِرامٍ. (3)

 «آن‌ زنان‌ یا حوریان‌، تند گفتار و حادّ اللسان‌ نیستند، و نفس‌ كشیدن‌ آنها با صدا نیست‌، و صدا در بینی‌ نمی‌اندازند و خُرخُر نمی‌كنند، و اهل‌ تفحّص‌ و پی‌جوئی‌ و سردرآوردن‌ از اسرار مردم‌ نیستند، و تقاضای‌ شوهران‌ را پیوسته‌ به‌ تأخیر نمی‌اندازند، و بر شوهران‌ خود تسلّط‌ ندارند، و بسوی‌ برتران‌ از خود ـ و یا بسوی‌ منازل‌ مردم‌ ـ نظر نمی‌اندازند، و در راهها و كوچه‌ها رفت‌ و آمد ندارند، و بر شوهران‌ در مورد زنهای‌ دیگرشان‌ حمیّت‌ و غیرتی‌ اعمال‌ نمی‌كنند، و آزار و اذیّت‌ نمیرسانند.

 و عقبة‌ بن‌ عبدالغفّار گفته‌ است‌: زنان‌ اهل‌ بهشت‌ دست‌ در دست‌ یكدگر می‌اندازند و با صوت‌ خوشی‌ كه‌ خلائق‌ همانند آن‌ را نشنیده‌اند تغنّی‌ می‌كنند كه‌:

 ما پیوسته‌ خوش‌ و خرّم‌ هستیم‌ و هیچوقت‌ خشمناك‌ نمی‌گردیم‌، و ما پیوسته‌ مقیم‌ هستیم‌ و كوچ‌ نمی‌كنیم‌، و ما در سیرت‌ و اخلاق‌ نیكو و در شكل‌ و شمائل‌ زیبا هستیم‌، و ما محبّان‌ و حبیبان‌ شوهران‌ بزرگ‌ و بزرگوار خود هستیم‌.»

________________________________________

1-«جامع‌ الاخبار» فصل‌ 137، ص‌ 202 از طبع‌ سنگی‌

2- «مجمع‌ البیان‌» مجلّد 5، ص‌ 211

3- «مجمع‌ البیان‌» مجلّد 5، ص‌ 211

به نقل از کتاب معادشناسی جلد دهم علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

چهارشنبه 19/8/1389 - 0:8
اهل بیت

چه بسا اشخاصى اینطور بپندارند اینكه در ادعیه ، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و آل معصومینش (علیهم السلام ) شفیع قرار داده شده اند و به حق آنان از خداى تعالى درخواست شده و همچنین زیارت قبور آن حضرات و بوسیدن ضریحشان و تبرك جستن به تربتشان و تعظیم آثارشان همه مصادیقى است از شركى كه در شرع از آن نهى شده و همان شرك وثنیت است ، و استدلال كرده اند به اینكه اینگونه توجیه عبادى در حقیقت قائل شدن به تاءثیر ربوبى براى غیر خداى تعالى است و این خود شرك است ، و مگر بت پرستان چه مى كردند؟ آنها نیز مى گفتند: این بتها شفعاء ما در درگاه خداى سبحانند و ما اگر بتها را مى پرستیم براى این منظور است كه ما را قدمى به درگاه خدا نزدیك سازند. و چه فرق است در پرستش كردن غیر خدا بین اینكه آن غیر خدا پیغمبرى باشد و یا ولیى از اولیاى خدا باشد و یا جبارى از جباران و یا غیر ایشان ، همه این پرستشها شركى است كه در شرع از آن نهى شده .

لیكن این اشخاص از چند نكته غفلت كرده اند: اول اینكه ثبوت تاءثیر براى غیر خدا چه تاءثیر مادى و چه معنوى ضرورى است و نمى توان آن را انكار كرد، خود خداى تعالى در كلام مجیدش تاءثیر را با همه انواعش به غیر خداى تعالى نسبت داده و مگر ممكن است غیر این باشد؟ با اینكه انكار مطلق آن ابطال قانون علیت و معلولیت عمومى است كه خود ركنى است براى همه ادله توحید، و ابطال قانون مذكور، هدم بنیان توحید است .
آرى ، آن تاءثیرى كه خداى تعالى در كلام مجیدش از غیر خداى تعالى نفى كرده تاءثیر استقلالى است كه هیچ موحدى در آن سخنى ندارد، هر مسلمان موحدى مى داند كه هندوانه و سردیش ،عسل و گرمیش در مزاج ، از خداى تعالى است ، او است كه هر چیزى را آفریده و اثرش را نیز خلق كرده . و هیچ موحدى نمى گوید كه : عسل در بخشیدن حرارت به بدن حاجتى به خداى تعالى ندارد. و اما اینكه بگوییم : نه هندوانه سرد است و نه عسل گرم ، و نه آب اثر سردى دارد و نه آتش اثر حرارت ، در حقیقت بدیهیات عقل را انكار كرده و از فطرت بشرى خارج شده ایم ، خوب وقتى خداى تعالى بتواند به فلان موجود، فلان اثر و خاصیت را ببخشد چرا نتواند به اولیاى درگاهش مقام شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان و برآمدن حاجات را ببخشد و حتى در تربت آنان اثر شفا بگذارد؟
كسانى كه به اهل شفاعت یعنى به اولیاى خدا متوسل مى شوند كارشان بدون دلیل نیست آنها مى دانند كه اولا خداى تعالى در كلام مجیدش به افرادى كه مرضى درگاهش باشند مقام شفاعت داده و فرموده : (و لا یملك الذین یدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم یعلمون ).
و نیز فرموده : (و لا یشفعون الا لمن ارتضى ).
و اگر در درخواست هایشان خداى تعالى را به جاه آن حضرات و به حق آنان سوگند مى دهند در این عمل خود، دلیل دارند و آن كلام خود خداى تعالى است كه مى فرماید: (و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون ) و نیز مى فرماید: (انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا).
و اگر آن حضرات را تعظیم مى كنند و با زیارت قبورشان و بوسیدن ضریحشان اظهار محبت نسبت به آنان مى كنند و با تربت آنان تبرك مى جویند براى این است كه این اعمال را مصادیقى براى تعظیم شعائر مى دانند و به آیه شریفه (و من یعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب )، و آیه مودت به ذى القربى و به آیات دیگر و روایات سنت ، تمسك مى كنند. پس چنین كسى كه اینگونه اعمالى را انجام مى دهد مى خواهد وسیله اى به درگاه خدا برده و به آیه شریفه (یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا الیه الوسیله ) عمل كرده باشد، پس این خود خداى تعالى است كه ابتغاء وسیله به آن حضرات را تشریع كرده و دوست داشتن آنان و تعظیمشان را واجب فرموده و همین دوستى و تعظیم را وسائلى به درگاه خود قرار داده است و معنا ندارد كه خداى تعالى محبت به چیزى و تعظیم آن را واجب كند و در عین حال آثار آن را تحریم نماید. بنابراین هیچ مانعى در این كار نیست كه كسى از راه دوستى انبیاء و امامان الهى و تعظیم امر آنان و سایر آثار و لوازمى كه براى محبت و تعظیم هست به درگاه خدا تقرب بجوید، البته این در صورتى است كه دوستى و تعظیم و بوسیدن ضریح و سایر آثار محبت ، جنبه توسل و استشفاع داشته باشد نه اینكه این امور و این اشخاص را مستقل در تاءثیر بداند و یا این اعمال جنبه پرستش داشته باشد.
و ثانیا از فرقى كه بین شرك و استشفاع هست غفلت ورزیده اند، و به عبارتى ساده تر اینكه نتوانسته اند فرق بگذارند بین اینكه كسى غیر خدا را بپرستد تا او نزد خدا شفاعتش كند و یا به خدا نزدیكش كند و بین اینكه تنها خدا را بپرستد و غیر خدا را شفیع درگاه او قرار دهد و با دوستى كردن به غیر خدا به درگاه خدا تقرب بجوید، كه در فرض اول به غیر خداى تعالى استقلال داده و عبادت را خالص براى غیر خدا كرده كه این خود شرك ورزیدن در عبودیت است و در صورت دوم استقلال را فقط و فقط به خداى تعالى داده و او را مخصوص به عبادت كرده و احدى را شریك او قرار نداده است .
و اگر خداى تعالى مشركین را مذمت فرموده ، براى این است كه گفته بودند: (ما الا نعبدهم لیقربونا الى اللّه زلفى ) كه این گفتارشان ظاهر در این است كه به غیر خدا استقلال داده اند و در عبادت تنها همان غیر خدا را در نظر مى گیرند نه خداى تعالى را و اگر گفته بودند: ما تنها خدا را مى پرستیم و در عین حال از ملائكه و یا رسولان و اولیاى خدا امید داریم كه با اذن خدا ما را شفاعت كنند و كمبود ما را جبران نمایند. و یا گفته بودند: ما به این نامبردگان توسل مى جوییم و آنان را به درگاه خدا وسیله قرار مى دهیم و شعائرش را تعظیم مى كنیم و اولیایش را دوست مى داریم ، هرگز مشرك نبودند بلكه شركاى آنان همان جنبه را مى داشت كه كعبه در اسلام دارد یعنى وجهه عبودیت آنان واقع مى شد نه معبود، همانطور كه كعبه وجهه عبودیت مسلمین است نه معبود آنان بلكه مسلمین خداى تعالى را روبروى آن عبادت مى كنند.
و من نمى فهمم این آقایان درباره حجر الاسود و استحباب بوسیدن آن و دست مالیدن به آن را در اسلام چگونه توجیه مى كنند؟ و همچنین درباره خود كعبه چه مى گویند؟ آیا طواف پیرامون كعبه و بوسیدن و استلام حجر شركى است كه در اسلام استثناء نشده ؟ - كه مساءله شرك ، حكم ضرورى عقلى است و قابل تخصیص و استثناء نیست - و یا مى گویند: این كار فقط عبادت خدا است (و كعبه ) و حجر الاسود حكم طریق و جهت را دارد؟ اگر این را مى گویند، از ایشان مى پرسیم پس چه فرقى بین سنگ كعبه و بین غیر آن هست ؟ اگر تعظیم غیر خدا بر وجه استقلال دادن به آن غیر نباشد و جنبه پرستش نباشد، چرا شرك شمرده شود؟ و تمامى روایات و آیاتى كه بطور مطلق به تعظیم شعائر الهى و تعظیم رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و دوست داشتن آن جناب و مودت با حضرتش و حب اهلبیتش و مودت آنان سفارش كرده و همچنین سفارشات دیگرى از این قبیل ، سفارشهایى است كه بجا و هیچ اشكالى در آنها نیست .

_________________________________

به نقل از کتاب تفسیر المیزان جلد 10

نام نویسنده : علامه طباطبایی رحمة الله علیه

سه شنبه 18/8/1389 - 23:58
اهل بیت

در آخرین روزهاى زندگى حضرت فاطمه(علیها السلام) ابوبكر و عمر به فكر افتادند تا شاید با عیادت از حضرت فاطمه(علیها السلام) و عذر خواهى از او و با جلب رضایت حضرت فاطمه(علیها السلام) از تبعات منفى رفتارهاى گذشته بكاهند. آنها به هر طریق ممكن و با اصرار زیاد حضرت على(علیه السلام) را متقاعد ساختند تا این ملاقات صورت پذیرد.

از جمله منابع اهل سنت كه به نقل مشروح جریان این ملاقات پرداخته اند مى توان كتب «كفایة الطالب» و «الامامة و السیاسة» و «اعلام النساء» را نام برد.

«ابوبكر و عمر با خواهش و اصرار فراوان به بالین فاطمه(علیها السلام)آمدند، همین كه نشستند فاطمه(علیها السلام) از آنها روى برگرداند و صورت به جانب دیوار كرد. آنها سلام كردند، امّا فاطمه(علیها السلام)به آنها پاسخ نداد. ابوبكر در محبت پیامبر و دخترش سخن گفت. فاطمه(علیها السلام) به ابوبكر و عمرگفت: آیا اگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)حدیثى فرموده باشد و شما هم آن را شنیده باشید، حاضرید شهادت دهید كه ما آن را شنیده ایم؟ گفتند: بلى شهادت مى دهیم. فاطمه(علیها السلام) فرمود: من شما را به خدا سوگند مى دهم آیا نشنیده اید كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «رضا فاطمة من رضاى، و سخط فاطمة من سخطى، فمن أحب فاطمة فقد احبنى، و من أرضى فاطمة فقد ارضانى و من أسخط فاطمة و فقد أسخطنى».

رضاى فاطمه(علیها السلام)، رضاى من است و غضب فاطمه(علیها السلام)غضب من است، هر كس فاطمه(علیها السلام) را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه فاطمه(علیها السلام) را راضى بدارد مرا راضى داشته و هر كس فاطمه(علیها السلام)رابه خشم آورد، مرا به خشم آورده؟ گفتند: بلى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)این را شنیدیم. فاطمه(علیها السلام) سپس فرمود: «فانّى اشهد الله و ملائكته أنكما اسخطتمانى و ما أرضیتمانى، و لئن لقیت النبى لأشكونكما الیه».

خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گیرم كه شما دو نفر (ابوبكر و عمر) مرا به غضب آوردید و

 رضایت مرا فراهم ننمودید، اگر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)را ملاقات كنم از شما شكایت خواهم كرد.

ابوبكر گریست و گفت: «انا عائذ بالله من سخطه و سخطك یا  فاطمه».

پناه به خدا مى برم از غضب رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و غضب تو اى فاطمه(علیها السلام)! چنان گریه كرد و سخنان فاطمه در او اثر گذاشت كه نزدیك بود قالب تهى كند.

فاطمه(علیها السلام) مرتب مى فرمود: «و الله لادعونّ الله علیك عند كلّ صلوة اُصَلّیها».

به خدا قسم در هر نمازى كه مى خوانم تو را نفرین مى كنم.(1)

از جمله بزرگان شیعه كه جریان این ملاقات را نقل كرده اند مى توان از «سلیم بن قیس»، «شیخ صدوق»، «سیدبن طاووس» و... نام برد.(2)

«عبدالفتاح عبدالمقصود» در پایان نقل این ماجرا مى نویسد:

«چه كلماتى!. كه ضربه سخت شمشیر از آن سبك تر بود! گویا زمین از زیر پاى این دو كشیده شد و مانند آسیا سنگ به گردش درآمد، از ضربه این كلمات سرگیجه گرفتند و برخاسته خانه را ترك گفتند و دل از رضایت خاطر و قلب مجروح فاطمه كندند. اكنون هردو پى برده اند كه تا چه اندازه دل زهرا را به درد آورده، چه خشمى را بر خود برانگیخته اند...».(3)

و در جایى دیگر در تحلیل ریشه هاى خشم و غضب حضرت فاطمه(علیها السلام)بر  ابوبكر و عمر كه تا روزهاى پایانى عمر آن حضرت همچنان توفانى است  مى نویسد:

«من باور ندارم كه میراث فدك، به تنهایى، تا این اندازه خشم فاطمه را بر ابابكر برانگیخته باشد... اگر ابابكر گمان برده كه فاطمه براى این مال ناچیز از او آزرده شده، جواب فاطمه به ابوبكر این گمان را از میان مى برد، چه در این جواب كمترین اشاره اى بدین موضوع نكرده است. زیرا آن چنان كه من مى بینم، در حریم طبع و خلق فاطمه علاقه و محبتى به مال نبود،...»(4)

و باز توجه شما خواننده منصف و حق طلب را به این سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)جلب  مى كنم:

فاطمة بضعة منّى فمن اغضبها اغضبنى». فاطمه پاره تن من است. هركه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده.

«یا فاطمة ان الله یغضب لغضبك و یرضى لرضاكِ». اى فاطمه! خداوند به غضب تو غضب مى كند و به خشنودى تو خشنود مى گردد.

_____________________________________

1- كفایة الطالب، محمد بن یوسف گنجى، باب99 و الامامة و السیاسة، ابن قتیبة، ج1، ص13 ـ 14 و اعلام النساء، عمررضاكحاله، ج4، ص131.

2 ـ كتاب سلیم بن قیس، ترجمه انصارى، ص567 ; علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص186.

3 ـ الامام على بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سیدمحمود طالقانى، ج1، ص333.

4- ـ همان، ص332.

به نقل از پاسخ افسانۀ شهادت

سه شنبه 18/8/1389 - 23:49
دعا و زیارت

 

 

 

روی عنه أنه قاله عند دفن سیدة النساء فاطمة علیها السلام کالمناجی به رسول الله صلی الله علیه و ءاله و سلم عند قبره:

السلام علیك یا رسول‏اللَّه عنى و عن ابنتك النازلة فى جوارك والسریعة اللحاق بك قل یا رسول‏اللَّه عن صفیتك صبرى و رق عنها تجلدى إلا أن فى التأسى لی بعظیم فرقتك و فادح مصیبتك موضع تعز فلقد وسدتك فى ملحودة قبرك و فاضت بین نحرى و صدرى نفسك. فإنا لله و إنا إلیه راجعون فلقد استرجعت الودیعة و أخذت الرهینة أما حزنى فسرمد و أما لیلى فمسهد إلى أن یختار اللَّه لى دارك التى أنت بها مقیم و ستنبئك ابنتك بتضافر أمتك على هضمها فأحفها السؤال و استخبرها الحال هذا و لم یطل العهد و لم یخل منك الذكر والسلام علیكما سلام مودع لا قال و لا سئم فإن أنصرف فلاعن ملالة و إن أقم فلاعن سوءظن بما وعداللَّه الصابرین.

 

سلام بر تو ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است. ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه علیها السلام کم شده و توان خویشتنداری ندارم اما برای من که سختی جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبت تو را کشیدم شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد. پس همۀ ما از خداییم و به خدا بازمی گردیم. پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسید. از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم شب زنده داری است تا آن روز که خدا خانۀ زندگی تو را برای من برگزیند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند. از فاطمه سلام الله علیها بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم از روی خستگی نیست و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.

منبع: نهج البلاغة خطبۀ 202  ترجمۀ محمد دشتی

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

پنج شنبه 16/2/1389 - 22:5
دعا و زیارت

 


 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از خبر آنلاین، آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگ های خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شده و سال ها در زیر توده‌های خاک پنهان مانده بود.

در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود که در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر شیخ صدوق منکشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و کاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید.


تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در کتب خود، مانند: خوانساری در کتاب روضات، تنکابنی در کتاب قصص العلمأ، مامقانی در کتاب تنقیح المقال، خراسانی در کتاب منتخب التواریخ، قمی در کتاب فوائد الرضویه و رازی در کتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه کتب مرحوم صدوق، از جمله کتاب کمال الدین صدوق و مقدمه کتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند.


اما شرح واقعه چنین است: باغ مستوفی در اطراف شهرری، یکی از باغاتی بود که در آنجا زراعت می‌کردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مکانها را تخریب نمود. بر اثر آب باران، حفره و شکافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد. هنگامی که به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد که آب قسمتی از آن را تخریب کرده بود.


وقتی که برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده کردند که تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیکو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب کردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یک دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینه‌اش ‍ ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود که چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده کفن که از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاک ریخته بود!


این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، که در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا کرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حکیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا کردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.


با تفحص و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند که بر روی آن چنین نوشته شده است: هذا المرقد العالم الکامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.


پس از بررسی‌های کامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی کنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت کردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه کاری نمودند.


مرحوم آیة الله مرعشی نجفی کلامی را نیز در ادامه بیان می‌دارند که: "مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند: من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم که تقریبا پس از نهصد سال که از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود. "


----------------------------------------------------------------


منبع: مقدمه کتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات ‏الجنات خوانساری

به نقل از سایت شیعه آنلاین

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

پنج شنبه 16/2/1389 - 21:55
بیماری ها
دانشمندان اعلام کردند ملاقات با یک زن زیبا می‌تواند برای سلامت شما مضر باشد.

تلگراف نوشت: نتایج یک تحقیق در دانشگاه والنسیا نشان می‌دهد که ملاقات با یک زن زیبا باعث افزایش هورمون استرس موسوم به کورتیزول در بدن انسان می‌شود.

این هورمون تحت تاثیر استرس‌های فیزیکی و روانی در بدن انسان تولید می‌شود که می تواند در نهایت منجر به بیماری‌های قلبی شود.

برای بررسی این موضوع ، محققان از 84 دانش‌آموز مذکر خواستند که هر کدام در یک اتاق نشسته و مشغول حل یک پازل شوند. در این اتاق دو غریبه که یک مرد و یک زن هم نشسته بودند.

دانشمندان متوجه شدند زمانی که فرد غریبه مؤنث اتاق را ترک می‌کند و دو مرد در کنار یکدیگر باقی می‌مانند میزان هورمون استرس آ‌نها تغییری نمی کند، اما زمانی که فرد مذکر اتاق را ترک می‌کند، میزان هورمون استرس در شخص افزایش پیدا می‌کند.

کورتیزول در دزهای پایین می‌تواند تاثیرات مثبتی در بدن داشته باشد و میزان هوشیاری و سلامت کلی بدن را افزایش دهد. اما در صورتی که این هورمون به طور مداوم در بدن انسان باشد می‌تواند منجر به بروز بیماری‌های پزشکی مانند بیماری‌های قلبی، دیابت و فشار خون بالا شود.

به نقل از سایت تابناک

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

پنج شنبه 16/2/1389 - 21:51
دعا و زیارت


 

طرح شبهه:

مى‌گویند فاطمه را شبانه دفن کرده‌اند، خوب این به خاطر وصیت حضرت فاطمه به اسماء بنت عمیس خانم حضرت ابوبکر بود که نمى‌خواست اندازه جسدش را نامحرم ببیند.

نقد و بررسی:

دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است كه در درون خود پیام‌ها دارند. درست است كه فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت كرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است كه زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است كه خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌كند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون اطلاع ابوبكر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…

آیا كسى كه جانشین پیامبر بود ( آن گونه كه خود ادعا كرده‌اند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟

آری، فاطمه وصیت كرد كه او را شبانه دفن نموده و هیچ یك از كسانى را كه بر وى ستم كرده‌اند، خبر نكنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت كنند كه صدیقه شهیده مظلوم از دنیا رفته و از افرادى كه بر وى ستم كرده‌اند، هرگز راضى نشده است.

روایات فراوانى در كتاب‌هاى شیعه و سنى بر این مطلب دلالت دارد كه به اختصار چند روایت را ذكر مى‌كنیم:

دفن شبانه، در روایات اهل سنت:

محمد بن اسماعیل بخارى مى‌نویسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى علیها.

فاطمه زهرا سلام الله علیها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى كه از دنیا رفت، شوهرش علی علیه السلام او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن قتیبه دینورى در تأویل مختلف الحدیث مى‌نویسد:

وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بكر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا.

فاطمه از ابوبکر میراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذیرفت، قسم خورد که دیگر با او (ابو بکر) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393هـ، 1972م.

عبد الرزاق صنعانى مى‌نویسد:

عن بن جریج وعمرو بن دینار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبی صلى الله علیه وسلم دفنت باللیل قال فرَّ بِهَا علی من أبی بكر أن یصلی علیها كان بینهما شیء.

فاطمه دختر پیامبر شانه به خاك سپرده شد، تا ابوبكر بر وى نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.

و در ادامه نیز مى‌گوید:

عبد الرزاق عن بن عیینة عن عمرو بن دینار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك

از حسن بن محمد بن نیز همانند این روایت نقل شده است؛ مگر این كه در این روایت قید شده است كه خود فاطمه این چنین وصیت كرده بود.

الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، حدیث شماره 6554 و حدیث شماره: 6555، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

و ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:

أجاز أكثر العلماء الدفن باللیل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة لیلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بكر أن یصلى علیها، كان بینهما شىء.

اكثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علی بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن كرد تا ابوبكر به او نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.

إبن بطال البكری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملك (متوفای449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 325، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

ابن أبی‌الحدید به نقل از جاحظ (متوفاى 255) مى‌نویسد:

وظهرت الشكیة، واشتدت الموجدة، وقد بلغ ذلك من فاطمة ( علیها السلام ) أنها أوصت أن لا یصلی علیها أبوبكر.

شكایت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبین) به حدى رسید كه وصیت كرد ابوبكر بر وى نماز نخواند.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

و در جاى دیگر مى‌نویسد:

وأما إخفاء القبر، وكتمان الموت، وعدم الصلاة، وكل ما ذكره المرتضى فیه، فهو الذی یظهر ویقوی عندی، لأن الروایات به أكثر وأصح من غیرها، وكذلك القول فی موجدتها وغضبها.

مخفى كردن مرگ فاطمه (سلام الله علیها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبكر و عمر و هر آن چه كه سید مرتضى گفته است، مورد تأیید و قبول من است؛‌ زیرا روایات بر اثبات این موارد صحیح‌تر و بیشتر است و همچنین ناراحتى و خشم فاطمه بر شیخین نزد من از اقوال دیگر اعتبار بیشترى دارد.

شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170.

دفن شبانه در روایات شیعه:

هر چند كه سبب وصیت صدیقه طاهره در میان شیعیان مشخص و اجماعى است؛ اما در عین حال به یك روایت و سخن اشاره مى‌كنیم.

مرحوم شیخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى‌نویسد:

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ‏].

علی بن ابوحمزه از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا فاطمه را شب دفن كردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله علیها وصیت كرده بود تا در شب وى را دفن كنند تا ابوبكر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.

الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، علل الشرایع، ج‏1، ص185، تحقیق: تقدیم: السید محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المكتبة الحیدریة ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966 م .

مرحوم صاحب مدارك رضوان الله تعالى علیه مى‌گوید:

 إنّ سبب خفاء قبرها ( علیها السلام ) ما رواه المخالف والمؤالف من أنها ( علیها السلام ) أوصت إلى أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یدفنها لیلا لئلا یصلی علیها من آذاها ومنعها میراثها من أبیها ( صلى الله علیه وآله وسلم ).

علت مخفى بودن محل دفن فاطمه سلام الله علیها آن گونه كه مخالف و موافق نقل كرده‌اند این است كه آن حضرت به امیرمؤمنان علیه السلام سفارش كرد تا او را شبانه دفن كند تا آنان كه او را اذیت كرده‌ و از ارث پدرش محروم كرده بودند بر وى نماز نخوانند.

الموسوی العاملی، السید محمد بن علی (متوفای1009هـ)، مدارك الأحكام فی شرح شرائع الاسلام، ج 8، ص279، نشر و تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، الطبعة: الأولی، 1410هـ.

نتیجه:

با توجه به مدارك موجود و اعتراف بزرگان اهل سنت،‌ دلیل دفن شبانه آن حضرت وصیت آن حضرت بود كه نمى‌خواست افرادى كه بر او ستم كرده‌اند، بر جنازه‌اش نماز بخوانند و با این كار خشم خود را از غاصبان خلافت جاودانه ساخت.

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

وبلاگ اینجانب: http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

پنج شنبه 16/2/1389 - 21:44
دعا و زیارت

 


 

 

حضرت صادق علیه السلام فرمود: مردى از كفار اهل كتاب (ذمى ) در راه رفیق امیرالمؤ منین علیه السلام گردید ایشان را نمى شناخت . پرسید كجا مى روى ، حضرت فرمود: به كوفه ، هنگامیكه بر سر دو راهى رسیدند ذمى خواست از راه دیگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود، ذمى عرض ‍ كرد شما كه خیال كوفه داشتید براى چه از این راه میآئید، مگر نمى دانید راه كوفه از این طرف نیست ؟ فرمود: مى دانم ولى دستور پیغمبر ما است كه نیكو رفاقت و مصاحبت كردن ، به اینست كه رفیق خود را مقدارى همراهى و مشایعت كنند. من از این جهت با تو آمدم . مرد ذمى گفت : شیفته ى اخلاق نیك اسلام شده اند كسانیكه پیروى این دین را نموده اند من شما را گواه مى گیرم كه به اسلام وارد شدم .

از همانجا آن مرد به همراهى على علیه السلام به كوفه آمد در كوفه ایشان را شناخت و مراسم اجراء شهادت اسلام را بجا آورد.

به نقل از کتاب داستانها و پندها جلد دوم
گردآورى : مصطفى زمانى وجدانى

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/ 

دوشنبه 24/12/1388 - 23:39
دعا و زیارت

 

علامۀ مجلسی رضوان الله علیه در کتاب شریف بحارالانوار از ابن عباس نقل نموده است که روزی زلیخا به یوسف(ع) گفت: چشم بردار و مرا بنگر. یوسف(ع) گفت: « أَخْشَى الْعَمَى فِی بَصَرِى؛ از نابینا شدن چشمانم می‌ترسم.»

 

زلیخا گفت: «چقدر چشمهایت زیباست!» یوسف(ع) گفت: «دو چشم، نخستین عضوهایی هستند که در قبر بر گونه‌هایم می‌افتند.» زلیخا گفت: «چه بوی خوشی دارى؟» یوسف(ع) گفت: «اگر [بدى] بوی مرا سه روز پس از مرگم استشمام می‌کردى، از من فرار می‌کردى.»

زلیخا گفت: «چرا به من نزدیک نمی‌شوى؟» حضرت یوسف(ع) گفت: «با این دورى، به قرب پروردگارم امیددارم.» زلیخا گفت: «بستر من از حریر است، برخیز و خواسته‌ام را برآور.» یوسف(ع) گفت: «می‌ترسم بهره‌ام در بهشت از کف برَوَد.» زلیخا گفت: «تو را به شکنجه‌گرها می‌سپارم» یوسف(ع) گفت: «پروردگارم در آن هنگام مرا بس است.»

 

به نقل از سایت حوزه

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

سه شنبه 18/12/1388 - 21:24
دعا و زیارت

 

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حكایت فرماید:
روزى عایشه به طرف فاطمه زهراء سلام اللّه علیها آمد و به آن حضرت عتاب كرد و بر سرش فریاد كشید: اى دختر خدیجه ! براى چه این قدر به خود مى بالى و فخر مى كنى ؟
مگر مادرت چه فضیلتى بر ما دارد؟
او هم زنى مانند ما خواهد بود.
چون حضرت فاطمه سلام اللّه علیها صداى عایشه و آن زخم زبان ها را شنید، گریان شد و به نزد پدرش ، رسول خدا صلوات اللّه علیه حركت كرد.
در این هنگام ، حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله علّت گریه دخترش را جویا شد.
فاطمه زهراء سلام اللّه علیها اظهار داشت : پدرجان ، رسول خدا! عایشه نام مادرم را به زشتى یاد كرد و من از این موضوع اندوهناك و گریان شدم .
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله با شنیدن این سخن ،  به عایشه خطاب كرد و فرمود: اى حُمیراء! آرام و ساكت باش ، چرا كه خداوند متعال ، زن پر محبّت و صاحب فرزند را میمون و مبارك گردانیده است .
و خدیجه نیز از همان جمله زنانى مى باشد، كه رحمت و فیض خداوند متعال ، شامل حالش گشته و تاكنون براى من چند فرزند آورده است .
و اى عایشه ! تو از جمله كسانى هستى كه خداوند تو را عقیم و ناتوان از زایمان قرار داده است .بحارالا نوار: ج 16، ص 3.
به نقل از کتاب چهل داستان و چهل حدیث از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام
مؤ لّف : عبداللّه صالحى

http://sayyedaliahmadi.blogfa.com/

سه شنبه 18/12/1388 - 21:21
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته