اهل بیت
در برخی از منابع حدیثی و تاریخی گفته شده؛ وقتی عمر سعد از کربلا به طرف کوفه حرکت کرد و از آن مکان دور شد، گروهی از قبیله بنی اسد که ساکن قریه «غاضریه» بودند آمدند و بر حسین ـ علیه السّلام ـ و اصحابش نماز خواندند و دفن کردند و حسین ـ علیه السّلام ـ را در همین مکانی که هم اکنون مرقد مطهرش می باشد به خاک سپردند و علی بن حسین را پائین پای آن حضرت دفن کردند و برای دیگر شهدای اهل بیت و اصحاب که در آن حوالی بودند حفره ای کندند از جانب پای آن حضرت و همه را با هم در یک جا به خاک سپردند و عباس بن علی را در آن جا که به شهادت رسیده بود در راه «غاضریه»[1] دفن کردند و اکنون قبر او در آن مکان قرار دارد.
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا احادیثی در باب وفات موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است، متضمن بر این که متولی امر آن حضرت،[2] امام رضا ـ علیه السّلام ـ بوده است و در جای دیگر امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: جائز نیست امام را غسل بدهد مگر کسی که امام باشد، و در احتجاج مولا الرضا بر واقفیه است که علی بن حمزه به آن حضرت گفت: «ما از پدران تو روایت کرده ایم که متولی امر امام نمی شود مگر امامی مثل او، حضرت در جواب فرمودند: مرا خبر ده که حسین ـ علیه السّلام ـ امام بود یا نبود گفت: امام بود، امام فرمود متولی امر او که شد؟ علی بن حمزه گفت: علی بن حسین ـ علیه السّلام ـ امام فرمودند: علی بن حسین کجا بود؟ او که در زندان و محبوس به دست عبیدالله بود! علی گفت: پنهان و پوشیده از کسان عبیدالله بیرون رفت و متولی امر پدر شد و بازگشت، امام فرمود: آن کسی که علی بن حسین را قدرت داد که به کربلا آمده و عهده دار دفن و کفن شهدا باشد، قدرت می دهد صاحب این امر به بغداد آمده و وظیفه کفن ودفن پدربزگوار خودرا انجام دهد، در حالی که نه در زندان بود و نه اسیر.[3] با توجه به کلام امام روشن می گردد که متولی امر دفن امام حسین ـ علیه السّلام ـ کسی نبوده، مگر علی بن حسین(ع) که امام بعد از او بوده است، چنان که شیخ صدوق در این مورد چنین گفته: واقفیه با استناد به این حدیث نمی توانند بر ما (اثنی عشری) ایراد گیرند، به این دلیل امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: جائز نیست غسل امام به عهده غیر امام باشد، در صورت انجام غسل توسط دیگری به سبب این عمل که از او سر زده است، امامت امام لاحق باطل نمی شود و نفرموده امام نیست مگر کسی که امام سابق را غسل بدهد، اما نسبت به دفن اجساد طاهر شهدا به قبیله بنی اسد از این باب بوده است که آنان امام سجاد را در این امر یاری نموده اند و پس از شناسایی بر طبق دستور آن جناب شهدا را به خاک سپردند. به یقین انجام این وظیفه برای امام کاری بس سهل و آسان است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج2، ص114.
[2]. عمربن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص222 (فصل فی ذكر وفاته)، ص232.
[3]. أبی محمد بن حسن الطوسی، غیبة الطوسی، ص84؛ الكلام علی واقفیه، ص2.
سه شنبه 7/9/1391 - 13:29
اهل بیت
یكی از بزرگترین فجایع بشری در 10 محرم سال 61 هـ ق در سرزمین كربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود كه فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور كسی كه جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از جمله بریدن سر كشتهها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ مبادرت ورزیدند.
وقایعی كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیهالسلام ـ از كربلا تا مدینه برای اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست كه بتوان آنها را در پاسخ یك سؤال و بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نكردهاند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ این پرسشگر عزیز بطور خلاصه و فهرستوار به وقایع مهم كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیهالسلام ـ كه گویا منظور سؤالكننده كه گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسین ـ علیهالسلام ـ باشد. اشاره میشود.
سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از اینكه امام حسین ـ علیهالسلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمهها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمههای حرم امام حسین ـ علیهالسلام ـ روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهلبیت پاك با آن بیشرمان بر سر جامهای در كشمكش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او میربودند.[1]
دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و حریم او از خیمهها بیرون آمده و میگریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری مینمودند.
بعد از این اهلبیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن میگفتند كه ما را بر كشته حسین ـ علیهالسلام ـ بگذرانید. چون اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ نگاهشان به كشتهها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.[2] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار كشید: چه كسی است كه اسب بر پشت و سینة حسین ـ علیهالسلام ـ بتازد! ده كس داوطلب شدند و تن حسین ـ علیهالسلام ـ را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.[3]
و همان عصر عاشورا بود كه عمر سعد سر مبارك امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذیالجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.[4] سپس كشتههای خودشان را پیدا كرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین ـ علیهالسلام ـ و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا اینكه توسط قبیله بنیاسد و به راهنمائی امام سجاد ـ علیهالسلام ـ دفن شدند.[5]
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهلبیت در یك خیمه نیمسوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ نقل نشده ولی میتوان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمهها و اهانتها و... داشتهاند.
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور كوچ از كربلا به سوی كوفه را میدهد و زنان و حرم امام حسین ـ علیهالسلام ـ را بر شتران بیجهاز سوار كرده و این ودایع نبوت را چون اسیران كفّار در سختترین مصائب و هُموم كوچ میدهند.[6] در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمیكنم لحظهای را كه زینب دختر فاطمه ـ سلامالله علیها ـ را بر كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل مینالید... و امام سجاد ـ علیهالسلام ـ می فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینهام تنگ شد و به اندازهای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمهام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بیتابی نكنم.[7] (گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه میآورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه میخواست اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ با دیدن جنازههای عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)
بعد از اینكه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا حركت دادند به سوی كوفه به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازههای كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین ـ علیهالسلام ـ و خارجی معرفی كردن آن حضرت مردم كوفه از این پیروزی خوشحال میشوند و جهت دیدن اسرا به كوچهها و محلهها روانه میشوند و با دیدن اسرا شادی میكنند.
ولی با خطابههایی كه امام سجاد ـ علیهالسلام ـ و خانم زینب ـ سلامالله علیها ـ و سایرین از اسرا ایراد میكند و خودشان را به كوفیان و مردم میشناسانند و به حق بودن قیام امام حسین ـ علیهالسلام ـ اذعان میكنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل میكنند. در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت میكردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوههای جا داده شده بودند و آنان كه خیال میكردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شدهاند، جسارت و اهانت میكردند، عدهای هم از نسب اسرا سؤال میكردند با این وضع وارد دارالاماره میشوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوبدستی به سر مبارك میزد و خود را پیروز میدان قلمداد میكرد و كشته شدن امام حسین ـ علیهالسلام ـ را خواست خدا قلمداد مینمود.[8] ولی با جوابهای كه از جانب خانم زینب و امام سجاد ـ علیهالسلام ـ میشنید بیشتر رسوا میشد.
در خبرها آمده كه ابن زیاد بعد از آنكه یك روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در كوچهها و محلههای كوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد[9] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذیالجوشن به شام روانه كرد. دستور داد كه امام سجاد را با غل جامعه دستها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بیجهاز به سوی شام حركت دادند. مدتی كه اسرا از كوفه و شام در حركت بودند را منابع ذكر نكردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بیادبیهای حاملین سرهای مبارك از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر میكردند.
نقل شده كه اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ را سه روز پشت دروازههای دمشق نگه داشتند تا شهر را آذینبندی كنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده كه روز اول صفر سر امام حسین ـ علیهالسلام ـ را همراه كاروان اسرا وارد دشمق كردند.[10] واقعه دلخراشی كه برای اسرا اتفاق افتاد این بود كه علیرغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارك ولی شهر ملعون دستور داد سرها جلوی كاروان اسرا و از دروازه ساعات كه جمعیت انبوهی تجمع كرده بودند وارد كنند، و مردم غافل شام كه از حقیقت ماجرا بیخبر بودند با مشاهده كاروان شادی و هلهله میكردند و بر سرها اهانت مینمودند. سفر شام برای اهلبیت امام حسین ـ علیهالسلام ـ بسیار تلخ و مصیبتهای دوران اسارت در این دیار، برایشان از سختترین مصیبتها بوده است. وقتی از امام سجاد ـ علیهالسلام ـ پرسیدند در سفر كربلا، سختترین مصیبتهای شما كجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».[11] در شام نیز اسرای آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ را در حالی كه به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد كردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید میگذارند و این صحنه از سوزناكترین صحنههایی است كه برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق میافتد. چرا كه یزید ملعون بر سر امام توهین كرده و شماتت میكند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان میداند و به مردم اجازه حضور میدهد و در آن مجلس به لبهای مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران میزند.[12] گویا در این مجلس است كه یك مرد شامی به خود اجازه میدهد و این جسارت بزرگ را میكند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به كنیزی میخواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب روبرو میشود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبهای در مجلس یزید ایراد میكنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره میكند و یزید را در مجلس خود رسوا و خار میكند .
اسرا در مدتی كه در شام بودند بنابر روایتی در یك خرابه صورت زندانی نگهداری میشدند[13] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست كه امام سجاد ـ علیهالسلام ـ را شهید كند كه خانم زینب مانع میشدند.
در مقاتل آمده كه یزید خطیبی خواست كه در اجتماع مردم صحبت كند و از یزید و معاویه ستاش كند و به امام علی و فرزندان آن حضرت جسارت كند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی كند و خطیب ایراد سخن كرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین ـ علیهالسلام ـ پرداخت در این حین امام سجاد ـ علیهالسلام ـ فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوبها روم (منظور میزی بود كه خطیب شامی روی آن صحبت میكرد) تا چند كلمهای صحبت كنم كه موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار كردند تا امام به منبر رفت امام خطبهای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی كردند، كه اصل و نسبشان كیست به ماجرای كربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه میكردند یزید از مؤذن خواست كه اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده كرده و یزید را رسوا نمود.[14]
از جمله وقایعی كه برای اسرای اهلبیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین ـ علیهالسلام ـ است . از كامل بهائی نقل شده اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ شهادت پدران را از كودكان خردسال پنهان میداشتند. و به آنها میگفتند كه پدر شما سفر كرده، تا اینكه شبی دختری از امام حسین ـ علیهالسلام ـ به نام رقیه از خواب بلند میشود و بهانه بابا را میگیرد و ضجه و ناله میكند و همه اهل خرابه با این كودك همنوا میشوند تا اینكه سر امام را در طشتی میآورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل میكند. پدر بعد از تو محنتها كشیدم بیابانها و صحراها دویدم.
بعد از مدتی دیدند كه سر به یك طرف افتاد و كودك هم طرف دیگر او را حركت دادند. دیدند كه جان به جان آفرین تسلیم كرده[15] بعد از اینكه مردم شام بوسیله خطابههای حضرت زینب و امام سجاد ـ علیهماالسلام ـ شناخت كامل از اسرای اهلبیت ـ علیهمالسلام ـ یافتند یزید تحت فشار افكار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد ـ علیهالسلام ـ را خواست اینكه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی كه غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت كشتن امام سجاد با یك فرد امین به مدینه روانه كند ولی یزید سر امام را پس نداد و از كشتن امام منصرف شد و پیراهن كهنه امام حسین ـ علیهالسلام ـ را با مقداری پول پس داد.[16] و اجازه داد كه اسرای اهلبیت در شام برای شهدای كربلا عزاداری كنند. بعد از اینكه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از قتنه مردم بیمناك شده و از نعمان بن بشیر، كه قبلاً امیر كوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی میگوید: هنگامی كه اهل و عیال امام حسین ـ علیهالسلام ـ از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای كاروان خواستند كه آنها را از راه كربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین ـ علیهالسلام ـ را زیارت كنند و چند روزی بعد از رسیدن به كربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای كربلا بودند.[17] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر 61 بوده یعنی مدت 20 روز از ورود به شام تا خروج از آن طول كشیده، بعد از زیارت قبور شهدای كربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی كه با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبتهایی كه در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.
باید در پایان نیز خاطر نشان شد كه در این مختصر نمیشد همه وقایع اتفاق افتاده از كربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اكثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود و لذا به این خاطر از پرسشگر از اینكه نتوانستیم تاریخ دقیق را یافته و ذكر كنیم عذرخواهی میكنیم.
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
چهرة سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
چشمة فریاد مظلومیت لب تشنگان
زخمة زخمیترین فریاد، در چنگ سكوت
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
ذوالجناح دادخواهی، بیسوار و بی كلام
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
كربلا در كربلا میماند اگر زینب نبود
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود
در كویر تفته جا میماند اگر زینب نبود
از طراز نغمه وا میماند اگر زینب نبود
در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود
پشت كوه فتنهها میماند اگر زینب نبود
* قادر طهماسبی (فرید)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول 1380.
[2] . سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، چاپ: اسوه نوبت دوم، 1357، ص180.
[3] . شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ پنجم، ـ صلی الله علیه و آله ـ 485، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.
[4] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص486، و شیخ عباس پیشین، همان، ص 351.
[5] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص492، اولین مقتل، پیشین، ص353.
[6] . شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسرهای، انتشارات جمكران، چاپ پنجم، ص 490، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص 351.
[7] . شیخ عباس، پیشین، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 306.
[8] . ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول، ص 361، و ترجمه نفسالمهموم، پیشین، ص 519.
[9] . محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص 329، خرداد 1372.
[10] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص 240، اسفند 1374.
[11] . ابو مخنف، مقتلالحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول، 1380، ص 385.
[12] . ابومخنف، پیشین، ص 387.
[13] . شیخ عباس قمی، نفسالمهوم، ترجمه آیتالله شیخ محمد باقر كسرهای، ص 568، انتشارات صاحبالزمان جمكران، چاپ پنجم، 1374، ص 568.
[14] . ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول 1380، ص 405.
[15] . محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، 1372، ص 350.
[16] . ابومخنف، پیشین، ص 408.
[17] . ابومخنف، پیشین، ص 411.
سه شنبه 7/9/1391 - 13:29
اهل بیت
چرا سر امام حسین ـ علیه السلام ـ بر نیزه آیه«ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» را می خواند؟
بدون شک سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ یکی از معجزات آن بزرگوار می باشد و این اتفاق دو بار صورت گرفته است. یک بار در کوفه و مرتبه بعد در شام. شیخ علی نمازی می نویسد سر امام حسین ـ علیه السلام ـ در کوفه این آیه را خواند «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» و در دمشق سخن گفت «اعجب من اصحاب الکهف قتلی و حملی»[1]
همان طور که می دانیم «معجزه امر خارق العاده ای است که برای اثبات حق و همراه با تحدی (دعوت به مقابله) تحقق پیدا می کند.»[2] برای سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ و این که چرا آیه مذکور را خواند می توان چند دلیل را به عنوان احتمال ذکر کرد.
1. سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ نشانه حقانیت آن حضرت و الهی بودن قیام ایشان می باشد. سر حضرت سخن گفت تا کمکی باشد برای اثبات حق و حقانیت حضرت.
2. احتمال دوم این که حضرت می خواهد بگوید، هر چند سر از بدن ما جدا کردند و بالای نیزه قرار دادند اما ما هنوز زنده هستیم. حیات ما جاودانی و همیشگی است. حرث بن وکیده می گوید: من همراه با کسانی بودم که سر حسین ـ علیه السلام ـ را حمل می کردند شنیدم که می فرماید: «ام حسبت ان اصحاب ... . » من در خودم شک کردم که آیا من دارم صدای ابی عبدالله را می شنوم؟ حضرت به من فرمود: ای فرزند وکیده آیا نمی دانی که ما ائمه نزد پروردگارمان زنده هستیم؟»[3]
3. احتمال سوم این است که حضرت می خواهد این نکته را برساند که شهادت من به دست مسلمانان، کسانی که من با آنها مذهبم یکی است، کسانی که به دین جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند و هنوز از رحلت جدم بیش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسیار عجیب تر از داستان اصحاب کهف است. منهال بن عمرو می گوید: سر امام حسین ـ علیه السلام ـ را در دمشق دیدم ... که این سخن را گفت: اعجب من اصحاب الکهف قتلی و حملی»[4]
یعنی به شهادت رساندن من و بر نیزه کردن سرم از امر اصحاب کهف عجیب تر و شگفت انگیز تر است» من پسر دختر پیامبر هستم که مرا و اصحابم را بین دو نهر آب با لبهای تشنه سر بریدند و به شهادت رساندند.
و می توان گفت که امام با این اعجاز می خواست ثابت کند که حق هرگز نابود نمی شود بلکه همیشه زنده است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. شیخ علی النمازی، مستدرک سفینه البحار، قم، موسسه النشر الاسلامی، لجامعه المدرسین، 1419، ج 9، ص 172.
[2]. محمد حسین طباطبایی، اعجار قرآن، بی جا، نشر فرهنگی رجا، 1362، ص 116.
[3]. شیخ الشریفی، موسوعه کلمات الامام الحسین ـ علیه السلام ـ چاپ سوم، قم، دار المعارف، 1416، ص 523.
[4]. همان، ص 523.
سه شنبه 7/9/1391 - 13:27
اهل بیت
کربلا، عرصه حضور جوانان دلباخته شهادت و ایثار است. حضوری که همراه با حماسه های ماندگار و شور آفرین است. جوانان هاشمی و غیر هاشمی همواره در کنار امام حسین ـ علیه السلام ـ حامی استواری برای آن حضرت و اهل بیت امام ـ علیه السلام ـ بود و تا آخرین لحظه، امام خویش را تنها نگذاشتند. قرائن و مشخصات موجود، گواه بر این است که بسیاری از یاران هاشمی و نیز غیر هاشمی، جوان بوده اند که در لا به لای متون تاریخی، گاه اشاره هایی از این واقعیت به چشم می خورد. اکنون به یاران جوان امام ـ علیه السلام ـ که منابع کهن تاریخی به جوان بودن آن ها تاکید کرده اند، اشاره می شود:
1. ابراهیم بن علی ـ علیه السلام ـ : او از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ و از شهدای کربلا است،[1] ابراهیم به هنگام شهادت، 20 ساله بود.
2. جعفر بن عقیل: جعفر در سن 22 سالگی[2] در حماسه کربلا شرکت کرد و در کنار برادرانش جنگید. او پانزده نفر از دشمنان را کشته[3] و سپس به شهادت رسید.[4]
3. جعفر بن علی: مادر وی ام البنین است و به هنگام تولد، امام علی ـ علیه السلام ـ نام فرزند خود را به پاس برادرش، جعفر طیار، جعفر نامید. او در سن نوزده ـ یا بیست و یک ـ سالگی در کربلا حاضر بود و در کنار برادرانش جنگید. جعفر سپس به دست خولی بن یزید به شهادت رسید.[5]
4. سیف بن حارث و مالک جابری: سیف به همراه «مالک جابری» ـ که عمو زاده اش بود ـ و غلامشان «شبیب» به حضور امام آمدند. آن دو جوان، روز عاشورا، چون تنهایی و مظلومیت امام را دیدند، گریان نزد امام آمدند. امام حسین ـ علیه السلام ـ از آنان پرسید، چرا گریه می کنید؟ به خدا من امید دارم که بعد از ساعتی، خرسند شوید. آنان گفتند: فدایت شویم، برای خود گریه نمی کنیم، گریه ما برای شماست... آن دو، همراه هم و پس از شهادت حنظله، آماده رزم شدند و به او درود فرستادند و امام نیز در حق آنان دعا نمود. آن دو با هم جنگیدند و به فیض شهادت نایل شدند.[6]
5. عبد الله بن علی: مادر وی ام البنین و هشت سال پس از تولد برادرش عباس به دنیا آمد. عبد الله در سن 25 سالگی در حماسه کربلا حضور یافت.[7] او در آب رسانی به خیمه ها برادرش ابو الفضل را همراهی می کرد. چون اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ و برخی از هاشمیان به شهادت رسیدند، عباس ـ علیه السلام ـ به برادران مادری خود که عبد الله، جعفر و عثمان بودند، فرمود: ای فرزندان مادر به پیش تازید تا جنگیدن شما را نظاره کنم. نخست عبد الله در خواست عباس را در یاری امام پاسخ گفت و به سمت میدان رفت.[8] و به دست هانی بن ثبیت حضرمی، به شهادت رسید.[9]
6. عبد الله بن مسلم بن عقیل: مادر عبد الله، رقیه دختر علی ـ علیه السلام ـ است. او پس از علی اکبر به میدان رفت.[10] در میدان جنگ «عمر بن صبیح صدائی» به مقابل او رفت و ابتدا تیری به پیشانی و سپس تیر دیگری به قلبش زد. در آن حال، عبدالله بر زمین افتاد و کوفیان وی را محاصره کرده به شهادت رساندند. سن عبدالله بن مسلم به هنگام شهادت 26 ساله بود.[11]
7. عثمان بن علی ـ علیه السلام ـ : عثمان، فرزند ام البنین و دو سال پس از برادرش عبد الله به دنیا آمد. او در حماسه عاشورا 23 سال داشت[12] و با تیری که خولی بن یزید پرتاب کرد از اسب افتاد، و به دست مردی از بنی دارم به شهادت رسید.[13]
8. علی بن حسین (علی اکبر): مادر علی اکبر، لیلی دختر «ابن مرة بن عروة ثفقی» است سن او را در حماسه کربلا جوانی 18 ـ 27 و 31 ساله نوشته اند.[14] علی اکبر نخستین فرد هاشمی بود که به سوی میدان رزم رفت. او چون شهادت همه یاران پدر را دید، نزد پدر آمد و اجازه میدان خواست، امام به او اجازه داد. علی اکبر آن گاه به سپاه دشمن حمله برد و جنگ سختی کرد و بسیاری از دشمنان را کشت.[15]
9. امام زین العابدین (علی اوسط): امام زین العابدین به سال 38 ق به دنیا آمد. مادرش «شهربانو» دختر یزگرد، شاه ایران بود.[16] امام زین العابدین در آن ایام به شدت بیمار گردید. او در حماسه کربلا، جوانی 23 ساله بود.[17]
10. محمد اصغر بن علی ـ علیه السلام ـ :
نام مادر محمد اصغر لیلی بنت مسعود ثقیفه است. [18] کنیه او «ابوبکر» بوده است. وی در کربلا 25 سال از عمرش گذشته بود.[19] او در روز عاشورا به میدان رزم رفت و رجزی خواند و توسط مردی از قبیله همدان به شهادت رسید.
11. محمد بن ابی سعید بن عقیل: محمد بن ابی سعید، پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ به میدان آمد، به گفته حمید بن مسلم وقتی امام ـ علیه السلام ـ به شهادت رسید جوانی از خیمه بیرون آمد و در حالی که نگران به نظر می رسید به سمت راست و چپ خود نگریست. سواری به او حمله برد و ضربتی به او زد. از نام و نشانش پرسیدم، گفتند او محمد بن ابی سعید است از نام و نشان قاتلین پرسیدم، گفتند: «لقیط بن ایاس جهنی» است. [20]
12. محمد بن مسلم بن عقیل: محمد بن مسلم، به همراه جمعی از هاشمیان، پس از شهادت «عبد الله بن مسلم» به سوی دشمن حمله برد. او در این حمله که 27 سال از عمرش می گذشت، به شهادت رسید.[21]
13. حسن بن حسن (مثنی): کنیه او، ابو محمد و مادرش «خوله دختر منظور فزاریه» است.[22] حسن مثنی در حماسه عاشورا، 17 ساله بود.
امام حسین ـ علیه السلام ـ یکی از دو دختر خود ـ سکینه و فاطمه ـ رابرای ازدواج به او پیشنهاد کرد و فرمود: هر کدام را که دوست داری، انتخاب کن. حسن از پاسخ دادن، حیا کرد. آن گاه فرمود: برای تو فاطمه را بر می گزینم، همانا او بیشترین شباهت را با مادرم زهرا ـ سلام الله علیها ـ دارد. سپس او را به ازدواج حسن در آورد.[23] حسن مثنی در روز عاشورا در مبارزه با دشمن، هفده نفر را کشت. او در این نبرد هیجده زخم برداشت و دست راستش قطع شد و به زمین افتاد. او در میان اسیرانی بود که به کوفه آورده شدند، سپس دایی اش او را از میان اسیران جدا کرد و به مداوای وی پرداخت و سپس، حسن مثنی را به مدینه برد.[24]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عبد ربه اندلسی، العقد الفرید، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403، ج 5، ص 134.
[2] . بیهقی، لباب الانساب، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1410 ق، ج 1، ص 397.
[3] . ابن شهر آشوب، مناقب، قم، انتشارات علامه، بی تا، ج 4، ص 105.
[4] . طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1413 هـ.ق، ج 3، ص 331.
[5] . اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، قم، مکتبه الشریف الرضی، 1418 ق، ص 88.
[6] . ابن مخنف، وقعه الطف، تحقیق، یوسفی، محمد هادی، قم، جامعه مدرسین، 1367 ش، ص 234.
[7] . شیخ طوسی، رجال، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1415 هـ.ق، ص 76.
[8] . شیخ مفید، الارشاد، قم، موسسه ال البیت، 1413ق، ج2، ص 109.
[9] . ابن شهر آشوب، پیشین، ج 4، ص 107.
[10] . سماوی، طاهر، ابصار العین، تحقیق، محمد جعفر طبسی، قم، مرکز الدراسات الاسلامیه، 1419ق، ص 91.
[11] . بیهقی، پیشین، ج 1، ص 182.
[12] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 68.
[13] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 109.
[14] . همان، ص 106.
[15] . سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1378 ش، ص 131.
[16] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 137.
[17] . ابن ادریس حلی، سرائر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1375 ش، ج 1، ص 654.
[18] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 70.
[19] . بیهقی، پیشین، ج 1، ص 397.
[20] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 91.
[21] . همان، ص 90.
[22] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 20 ـ 26.
[23] . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، تهران، منشورات اعلمی، 1350 ش، ج 2، ص 750.
[24] . همان، ص 750.
سه شنبه 7/9/1391 - 13:27
اهل بیت
افراد شهادت طلب و با وفای سید الشهداء ـ علیه السلام ـ نمونه بارز آگاهی، ایمان، شجاعت و فداکاری بودند و فضیلت آن بیش از آن است که بتوان توصیف کرد و احدی غیر از خداوند و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ توان توصیف فداکاری و درجه و رتبه این شهیدان را ندارد و نمی تواند بگوید که مقام آن ها تا چه اندازه رفیع است.
امام حسین ـ علیه السلام ـ در توصیف یاران خود در شب عاشورا بهترین تعابیر و عالی ترین مضامین را در مورد یاران خود بیان می فرمایند که بیانگر اوج فداکاری وفا داری آنان است:
«انی لا اعلم اصحابا اوفی ولا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابرّ و لا اوصل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی جمیعا خیرا».[1]
من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمی شناسم و هیچ اهل بیتی نیکوکارتر و شایسته تر از اهل بیت خویش سراغ ندارم، خدا به همگی جزای خیر دهد.
مفهوم این سخن این است که شهدای کربلا و اصحاب آن حضرت بهتر از اصحاب هر یک از انبیاء و اوصیاء می باشند.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ نیز وقتی که از کربلا گذر می کردند در مورد اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمودند: «وای بر تو ای خاک کربلا، جمع می شوند این جا قومی (شهدای کربلا) که بی حساب وارد بهشت می شوند، «واها لک تربه لیحشرون منک قوم یدخلون الجنه به غیر حساب».[2]
امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در این باره می فرمایند:
یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ آنچنان در سایه ایمان و یقین و دوستی با امام پرده ها و حجاب های دنیوی از جلوی چشمان شان بر طرف شد که جایگاه خود را در بهشت دیدند.
«انهم کشف لهم الغطاء حتی رأوا منازلهم من الجنة».[3]
آنان که در رکاب سید الشهداء به فیض شهادت رسیدند، جمعی از بنی هاشم بودند، جمعی از مدینه همراه آن حضرت آمده بودند. برخی در مکه و طول راه به حضرت پیوستند، برخی هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهید بپیوندند، کسانی هم در راه نهضت حسینی، پیش از عاشورا شهید شدند، در میان شهدای کربلا افرادی همچون حضرت ابوالفضل العباس فرزند رشید حضرت علی ـ علیه السلام ـ بودند که امام سجاد ـ علیه السلام ـ درباره شخصیت استثنایی آن حضرت فرمودند:
«و انّ للعباس عند الله عزوجل منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة».[4]
حضرت عباس آنچنان مقامی نزد خداوند دارد که همه شهیدان در روز قیامت به آن غبطه می خورند. و نیز فرمود: خداوند عمویم عباس را رحمت کند که جان خود را ایثار نمود تا آن که دشمنان، دو دست او را قطع نمودند، خداوند در عوض، دو بال به او مرحمت فرمود که با فرشتگان در بهشت پرواز می کند.
یکی از شهدای کربلا فرزند امام حسین ـ علیه السلام ـ است که خلق و اخلاق شبیه ترین مردم به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود که پیکرش با شمشیرهای دشمن قطعه قطعه شد. وقتی که امام بر بالین فرزندش رسید شهید شده بود. صورت به صورت خونین علی اکبر نهاد و دشمن را نفرین کرد.
این فرزند برومند از طریق امام حسین ـ علیه السلام ـ نسبش به پیامبر خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می رسد که شجاعت و دلاوری و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. بعد از شهادت ایشان امام فرمود: «علی الدنیا بعدک العفا».[5] خاک بر سر دنیا بعد از شهادت تو» و این جوان اولین شهید از بنی هاشم در کربلا است.
برخی از شهدای کربلا علاوه بر این که در کربلا حضور داشته و به شهادت نائل آمدند سابقه درخشان نیز در عصر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و حضرت علی داشتند از جمله این افراد شخصیت والا مقام و از پیرترین شهدای کربلا، حبیب بن مظاهر اسدی بود، شاید بتوان گفت که او افضل شهدای غیر بنی هاشم بود که زمان حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را درک کرده و در کنار امام علی ـ علیه السلام ـ در جنگ های آن حضرت حضور داشت و حافظ قرآن و از حاملین اسرار و علوم علوی بود.[6]
بنا به نقل طبری بعد از شهادت حبیب، انکسار و شکست در چهره امام ـ علیه السلام ـ پیدا شد و حضرت بعد از گفتن «انا لله و انا الیه راجعون» فرمودند: «احتسب نفسی و حماة اصحابی».[7]
او نفس من و حامی اصحابم بود.
مسلم بن عوسجه اسدی اولین شهید غیر بنی هاشم از شهدای والا مقام دشت کربلا است که همچون حبیب، از اصحاب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ امام علی ـ علیه السلام ـ و امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ در قسمتی از زیارت ناحیه مقدسه که از امام زمان ـ علیه السلام ـ صادر شده آمده است: ای مسلم تو اول کسی بودی که از جان گذشتی و اول شهیدی بودی که در راه خدا شهید شدی و به پیمانت با خدا عمل کردی به خدای کعبه سوگند که رستگار شدی، خدا پاداش نیکو دهد به تو به خاطر دلیری و مردانگی و مساعدت و همیاری و مواساتی که با امام خود کردی.[8]
انس بن حارث کاهلی، از اصحاب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و از اصحاب صفه در صدر اسلام بود و در جنگ ها و غزوات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از جمله بدر و حنین شرکت داشته و جزء ناقلان حدیث پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بوده است.
عمرو بن قرظه انصاری که از یاران فعال امام در روز عاشورا در کربلا بود، خود را سپر تیرهای دشمن در برابر امام کرد هنگام شهادت به امام عرض کرد: ای پسر پیامبر! آیا وفا کردم؟ حضرت فرمود: آری: تو پیش از من به بهشت می روی از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم.[9]
زهیر بن قین که از شخصیت های برجسته کوفه بود سعادت نصیبش شد در کربلا در رکاب امام حسین ـ علیه السلام ـ رشادت کرده و به شهادت برسد. و از جمله فرماندهان سپاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بود که جناح راست یاران امام را فرماندهی می کرد. ظهر عاشورا هنگام اقامه نماز توسط امام او و سعید بن عبدالله جلوی ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نمازش را بخواند، امام در شهادت زهیر فرمودند: خدای متعال تو را از رحمت خویش دور نگرداند و قاتل تو را لعنت کند همانند لعن کسانی که آن ها را به صورت میمون و خوک درآورد.[10]
بنابراین با این که شهدای کربلا همگی در روز عاشورا، ایمان، وفای به عهد و عشق به ولایت امام خویش را نشان دادند و شربت شهادت در رکاب امام را نوشیدند لکن برخی از این شهداء از جهات انتساب به پیامبر و ائمه و برخی نیز سابقه درخشانی که از زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تا زمان امام حسین ـ علیه السلام ـ داشتند نسبت دیگران برجسته بودند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. سید بن طاووس، لهوف، ترجمه، محمد طاهر دزفولی، قم، انتشارات مؤمنین، 1378ش، ص166.
[2]. شیخ صدوق، الامالی، قم، موسسه بعثت، 1417ق، ص199.
[3]. شیخ صدوق، علل الشرایع، نجف، مکتبة حیدری، 1386ش، ج1، ص229.
[4]. شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، بی تا، ص68.
[5]. اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص115.
[6]. شمس الدین، محمد، انصار الحسین، دارالاسلامیه، 1401ق، ص82.
[7]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالتراث، 1387ش، ج5،ص 440.
[8]. مشهدی، محمد. المزار الکبیر، قم، موسسه نشر اسلامی، 1419ق، ص492.
[9]. خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، 1413ق، ج4، ص148.
[10]. مجلسی، همان، ج2، ص35.
سه شنبه 7/9/1391 - 13:25
اهل بیت
تعداد شهدای مربوط به نهضت عاشورا كه قبل از شهادت امام و یارانش در كربلا شهید شده اند، بیش از تعداد هفتاد و دو شهید مشهور است. چون برخی از یاران امام در كوفه و در مناطق دیگر قبل و پس از حادثه عاشورا به شهادت رسیده اند كه همه ی آنها را در فهرست اسامی شهدای نهضت عاشورا قرار می دهند. مجموع شهدای این نهضت را صد و چهارده نفر ذكر كرده اند، اما شیخ مفید و برخی از مورخان تعداد شهدای كربلا و روز عاشورا را منحصراً هفتاد و دو نفر ذكر كرده اند.[1]
اما اسامی شهدای نهضت عاشورا طبق ترتیب حروف الفبا بدین صورت است:
1. ابوبكر بن علی ـ علیه السلام ـ 2. ابوبكر بن حسن ـ علیه السلام ـ 3. ابوالحتوف انصاری 4. ادهم بن امید عبدی 5. اسلم غلام امام حسین ـ علیه السلام ـ 6. امیة بن سعد طائی 7. انس بن حرث كاهلی 8. بریر بن خضیر همدانی 9. بشر بن عمر حضرمی 10. بكر بن حی تمیمی 11. جابر بن حجاج تمیمی 12. جبلة بن علی شیبانی 13. جعفر بن علی ـ علیه السلام ـ 14. جعفر بن عقیل 15. جنادة بن حرث سلمانی 16. جناده بن كعب انصاری 17. جندب بن حجیر فولانی 18. جون مولا ابوذر 19. جوین بن مالك تمیمی 20. حارث بن امرء القیس كندی 21. حارث غلام و برده حمزه 22. حباب بن عامر تمیمی 23. حبشی بن قیس نهمی 24. حبیب بن مظاهر اسدی 25. حجاج بن بدر سعدی 26. حجاج بن سروق جعفی 27. حر بن یزید ریاحی 28. حلاس بن عمرو راسبی 29. حنظله بن اسعد شبامی 30. رافع غلام مسلم ازدی 31. زاهر بن عمر كندی 32. زهیر بن سلیم ازدی 33. زهیر بن قین بجلی 34. زیاد بن عریب صائدی 35. سالم عبد عامر عبدی 36. سالم غلام بنی المدینه كلبی 37. سعد بن حرث انصاری 38. سعد غلام علی ـ علیه السلام ـ 39. سعد غلام عمر بن خالد 40. سعید بن عبدالله حنفی 41.سلمان بن مضارب بجلی 42. سلیمان غلام امام حسین ـ علیه السلام ـ 43. سواربن منعم نهمی 44. سوید بن ابی المطاع الخثعمی 45. سیف بن حرث جابری 46. سیف بن مالك عبدی 47. شبیب برده حرث جابری 48. شوذب شاكری 49. ضرعامر بن مالك تغلبی 50. عائذ بن مجمع عائذی 51. عابس شاكری 52. عامر بن مسلم عبدی 53. عباد بن مهاجر جهنی 54. عباس بن علی ـ علیه السلام ـ 55. عبدالله بن علی ـ علیه السلام ـ 56. عبدالله بن حسن ـ علیه السلام ـ 57. عبدالله بن حسین 58. عبدالله بن بشر خثعمی 59. عبدالله بن عمیر كلبی 60. عبدالله بن عروه غفاری 61. عبدالله بن مسلم 62. عبدالله بن تقیطر 63. عبدالله بن یزید عبدی 64. عبیدالله بن یزید عبدی 65. عبدالاعلی بن یزید كلبی66. عبدالرحمن بن عقیل 67. عبدالرحمن بن عبدالرب انصاری 68. عبدالرحمن بن عروه غفاری 69. عبدالرحمن ارحبی 70. عبدالرحمن بن مسعود تمیمی 71. عثمان بن علی ـ علیه السلام ـ 72. عقبة بن صلت جهنی 73. علی بن حسین ـ علیه السلام ـ (علی اكبر) 74. عمر بن جناده انصاری 75. عمر بن ضبیعه ضبعی 76. عمروبن خالد صیداوی 77. عمروبن عبدالله جندعی 78. عمر بن قرظه انصاری 79. عمر بن كعب ابو شامر صائدی 80. عمار بن حسان طلائی 81. عمار بن سلامه دالانی 82. عمار بن صلخب ازدی 83. عون بن عبدالله بن جعفر 84. قارب غلام امام حسین ـ علیه السلام ـ 85. قاسم بن حسن ـ علیه السلام ـ 86. قاسم بن حبیب ازدی 87. قاسط بن زهیر تغلبی 88. قعنب نمری 89. قیس بن مسهر صیداوی 90. كردوس تغلبی 91. كنانه تغلبی 92. مالك بن سریع جابری 93. مجمع عائذی 94. مجمع جهنی 95. مسلم بن عقیل 96. مسلم بن عوسجه اسدی 97. مسلم بن كثیر ازدی 98. مسعود بن حجاج تیمی 99. محمد بن عبدالله بن جعفر 100. محمد بن مسلم 101. محمد بن ابی سعید بن عقیل 102. مقسط بن زهیر تغلبی 103. منجح غلام امام حسن ـ علیه السلام ـ 104. موتع بن ثمامه اسدی 105. نافع بن هلال جملی 106. نصر غلام امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ 107. نعمان راسبی 108. نعیم انصاری 109. واضع غلام حرث سلمانی 110. هانی بن عروه مرادی 111. یزید بن ثبیط عبدی 112. یزید بن زیاد كندی 113. یزید بن مغفل جعفی 114. ام وهب نمریه قاسطیه همسر عبدالله بن عمیر كلبی.[2]
اما كیفیت شهادت و محل شهادت چنانكه اشاره شد همه این تعداد روز عاشورا و در كربلا شهید نشده اند، بلكه برخی مانند مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و قیس بن مسهّر صیداوی در كوفه شهید شده و آنجا مدفون اند و برخی پس از حادثه ی كربلا به شهادت رسیدند مانند فرزندان حضرت مسلم، اما عدّه ای در كربلا و در ركاب امام در روز عاشورا به شهادت رسیده و در كربلا مدفون هستند. مثلاً قبر علی اكبر در پائین پای حضرت قرار دارد، و بقیه شهداء در یك قبر دسته جمعی پائین پای امام مدفون هستند و، مدفن حضرت عباس در كنار نهر علقمه و مدفن حرّ نیز با فاصله از حرم امام حسین قرار دارد[3]. شیخ مفید فرموده است تمام حائر مدفن اصحاب حسین است.[4].
-------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفید، الارشاد، قم، آل البیت، چ اول، 1414، ص 95، و ابی مخنف، و تعه الطف، جمع آوری یوسفی غروی، قم، مدرسین، چاپ سوم، 1417، ص259.
[2] . سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین (حماسه سازان كربلا) قم، نوید اسلام، چاپ اول، 69، ص210 الی 212.
[3] . ر.ك. مفید،همان، ج 2، ص 114 و ص126.
[4] . همان، ص 126.
سه شنبه 7/9/1391 - 13:25