نخست: هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد.
دوم: آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.
سوم: آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.
چهار : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.
پنجم: آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از توانایی دانست.
ششم: آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقابهای خودش بود.
هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.
جبران خلیل جبران
14:40:33
2010-01-24