• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 5965روز قبل
ادبی هنری
  

به نام خدا                                             

روزی دختری کوچه ها را می پیمود, خیابانها را میگشت و درپی تو بود.در پی نشانه ای از تو برای با تو بودن تمام خیابانها را چرخید.تمام راههای دنیا را گشت,اما تورا ندید.هرچه این راهها رابیشتر می پیمود امیدش کمتر میشد وراه برایش طولانی تر و خسته کننده تر میشد و این تنهایی او را سخت آزار میداد.از مردم از تو میپرسید اما نه کسی تو را دیده بود و نه صدایت را شنیده بود.با این حال همه در انتظار تو به سر میبردند.از جاده از تو پرسید  شاید قدمی بر آن جاده خاکی گذاشته باشی ,از رودخانه و دریا از تو پرسید شاید تشنه شده باشی و آبی خورده باشی .از نسیم پرسید شاید عطر وجودت را شنیده باشد.از مورچه ها پرسید شاید زیر پای تو له شده باشند.اما نه,هیچ کدام تو را ندیده بود و نه خبری از تو داشت.

دخترک که تنها شده بود از انها خواست که حدائقل او را تا مسیر کوتاهی همراهی کنند تا شاید زودتر تو را بیابند. اما هیچ کدام راضی به همراهی او نشدنداز نسیم خواست تا به اطراف برود و به دنبال تو به گردد اما قبول نکرد .از مورچه ها از مردم از رودخانه خروشان که حالا به تبدیل شده بود به آب راکد وکثیف و آلوده خواست تا به دنبال تو بگردند اما هیچ کدام راضی نمیشدند و میگفتند اگر وقتی ما نیستسم او بیاید چه؟دخترک گفت اگر قرار باشد او بیاید ما او را در راه میبینیم .ما اصلا به دنبال او داریم میرویم .ولی باز هم هیچ کس راضی به همراهی اونمیشد.همه در خانه های خود ماندند.زنها به پختن غذا وشستن رختها مشغول شدند.بچه ها به بازی و مردها هم به چرت زدن و قلیان کشیدن.هیچ کس حس و حال تکان خوردن نداشت.باز هم دخترک تنها به راه خود ادامه داد و رفت .دیگر کسی نه او را دید و نه تو را.امروز سالها از آن روز میگذرد گاهگاهی بعضی از مردم در ذهن خود به دنبال او میگردند ویا او را همراهی میکنند اما  در اخرهیچ کدام او را نمیابند.نه او ونه تو را .  

دوشنبه 24/12/1388 - 10:34
ادبی هنری
 این دستها الوده است اما نه به خونهای  بیگناه , این دستها الوده است, الوده است به خاطر گرفتن این قلم به دست و نوشتن جوابهای...این دستها الوده به جرم و خطایی است که حتی با قطع ان هم نمیتوان جریمهء آن را پرداخت.این دستها الوده است به جرم نوشتن جوابهای نادرست . اما این چشمها هم الوده است به جرم خوب نخواندن سوال.این چشمها گناه کارندو جرمشان سنگین است. ولی نه به سنگینی جرم این مغز,این مغز پیر و فرسوده که کلی خاک روش نشسته و سالی یک بار فقط برای خانه تکانی عید به سراغش میروم. این مغز از همه گناهکار تر است و جرمش سنگینتر.                                                                          میدانی جریمه اش چیست؟؟؟؟؟؟؟                                                                                                      جریمه اش استفاده از آن به مدت یکسال نوری است.                                                                                                                                        
يکشنبه 23/12/1388 - 18:6
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته