اهل بیت
جنگ احد یکی از غزوه های مشهور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که در دامنه کوه احد، در 4 کیلومتری شمال مدینه و در روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجری، بین مشرکان قریش و سپاه اسلام رخ داد.
قریش به تلافی شکست در جنگ بدر و خونخواهی کشتگان خود با سه هزار مرد جنگی و دویست اسب و هزار شتر، به همراه جمعی از زنان از جمله هند جگرخوار، به قصد جنگ با مسمانان راهی مدینه شدند و پس از ده روز راهپیمایی در دامنه کوه احد که در شمال مدینه و جای خوش آب و هوایی بود چادر زدند.
پیامبر که از طریق عمویش، عباس بن عبدالمطلب، از حرکت قریش اطلاع یافته بود، پس از مشورت با یاران خود آماده جنگ شد و به همراه هزار نفر از مسلمانان از مدینه بیرون آمد. اما در میان راه عبدالله بن ابی، رئیس منافقان مدینه، با سیصد تن از یاران خود از صف مسلمانان خارج شد و به مدینه بازگشت. سرانجام رسول خدا با هفتصد تن از جنگجویان مسلمان (و تنها با دو اسب و صد تن زرهپوش) شامگاه به احد رسید.
فردای آن روز جنگ تن به تن آغاز شد و در نهایت با یورش همگانی مسلمانان، قریش شکست خورد. پس از این پیروزی اولیه، هنگامی که مسلمین به جمع آوری غنایم مشغول بودند، محافظان و تیراندازانی که حفاظت تنگه مهم و سوق الجیشی احد را بر عهده داشتند، علی رغم تاکید شدید پیامبر به حفظ محل نگهبانی خود، به دنبال سهم خود از غنایم، مقر خویش را ترک کردند.
خالد بن ولید که در کمین همین فرصت بود با سواران خود از تنگه احد به مسلمانان حمله کرد و از پشت، بر قلب سپاه اسلام خنجر زد. به این ترتیب، پیروزی مسلمین به شکست تبدیل شد.
در این نبرد، دندان رسول خدا شکست، 74 تن از مسلمانان، از جمله حمزه سید الشهدا، به شهادت رسیدند و بسیاری نیز مجروح شدند.
فردای شبی که پیامبر و سپاهش به مدینه برگشتند، دوباره از طرف خدا مامور شدند دشمن را تعقیب کنند. پیامبر ابن ام مکتوم را جانشین خود در مدینه قرار داد و با پیشروی بهسوی حمراء الاسد در هشت فرسخی مدینه، دشمن را از حمله مجدد به مرکز اسلام منصرف ساخت
15شوال 2مهرماه برار است باسالروز جنگ احد كه در سال 3ه.ق اتفاق افتاد
سه شنبه 30/6/1389 - 14:15
اهل بیت
ز كسانیكه به حق شان ظلم كرده اید ، عذر خواهی كنید )
دوستان من بدانید كه ماه مبارك رمضان ماه برادری ، ماه همدردی وماه شفقت و غمخواریست و آن ماهیست كه حضرت نبی كریم «ص» در بیان فضیلتش درحدیثی ارشاد فرمودند ( ماه رمضان ماهیست كه در آن همه دروازه های بهشت باز میشود و تمام شیاطین به زنجیرها كشیده میشود و آن ماهی است كه یك عمل نفل غیره رمضان در آن برابر به یك فرض و یك فرض غیـره رمضان در آن برابر به هفتاد فرض میشود این ماه ، ماه صبر است و پاداش صبر نیز جنت است ) .
اما افسوس كه این ماه باآن همه بركات اكنون درمیان ما درحال خداحافظی است( دهه رحمت گذشت ، دهه مغفرت هم گذشت اكنون ما در دهه اخیر رمضان قرار داریم و آن دهه ای است كه نبی اكرم«ص» در وصف آن ارشاد فرمودند ‹ دهه آخر رمضان، دهه آزادی از آتش جهنم است › بیآِییم در دهه اخیر رمضان به پروردگار متعال پناه ببرییم از آتش جهنم و آرزو بهشت را از اوتعالی بكنیم . عزیزان من آیا میشود كه فقط با قیام وصیام خود رااز آتش سوزناك جهنم نجات دهیم و درپهلو آن به حق بندگان الله«ج» ظلم كنیم ؟ آیا پروردگارمتعال از ما راضی میـــشود كه ما از یــك طرف روزه رمضــان بگیریم و شب زنــده داری كنیم ولی از طــرف دیگر به اعمال ناروای مانند غیبت ، خیانت برحق مردم وغیره گرفتارباشیم و حتی بر مخلوقاتش رحم وشفقت و غمخواری ننماییم ؟
پس ای انسان و ای مسلمان اگر میخواهی كه اعمال نامه ات از مظالم پاك و از حسنات زیاد باشد و الله سبحانه وتعالی بر تو رحــم كند و تو را معاف نماید و نیز برای تو سعادت ابدی میسرگردد، پس همین امروز بفكر خودت باش وبه نزد كسانی برو و از كسانی عفو ومعذرت خواهـی بكن كه برحق شان درگذشته ظلم كرده ای ( یا غیبتش را كرده ای و یا غیبتش رااز دیگری شنیده ای و یا به مالش خیانت كرده ای وغیره... ) و همچنین اگر دِینی و یا قرضی را از تو طلبكارند در صورت توانای آنرا بدون وقفه بپرداز ، پس ای انسان فرُصت را غنیمت بشمار پیش از اینكه مرگت فرا رسد واجلت ترا لحظه ای وقت ندهد و تونیز این جمله را همیشه به یاد داشته باش و به گوشت آنرا آویزان كن كه ‹ ای فلانــی مرا ببخش شاید به حق تو كدام ظلمی كرده باشم ، شاید غیـبت ترا كرده باشم فلانی مرا ببـخش... فلانی مرا ببخش... › فقط میشود كه با این یك جمله پروردگار متعال قلم عفو را بر تمام گناهان گذشته ات بكشد.
نبی اكرم«ص» روزی به اصحاب كرام«رض» ارشاد فرمودند ( ای یاران من آیا میدانید كه فرد مفلس چه كسی است؟ یاران آنحضرت«ص» فرمودند ‹ مفلس كسی است كه صاحب مال و ثروت وپول نباشد› آنحضرت«ص» دوباره ارشاد فرمودند: نخیر مفلس او نیست بلكه مفلس كسی است كه روزقیامت اوبا ‹ دستاویز زیادی از عبادات پا به صحرا محشرمیگذارد › یعنی او دارای عباداتی همچون نماز ، زكات ، روزه وغیره اعمال نیكوی دیگری است اما این همه عبادات از اوگرفته میشود زیرا او در دنیا ‹ غیبت كسی را كرده ،حق كسی را به ناحق خورده، آبروی كسی را برده وغیره ... › فلهذا پروردگارمتعال درآنجا اعمال نیك او را گرفته و در بین قرضــدارانش تقسیم میكند و زمانــیكه همه اعمال نیك وی تمام شود گناهان قرضداران را به وی میدهد و در نتیجه او مستحق عذاب جهنم میگردد و به جهنم انداخته میشود .
ای انسان اندكی تفكركن كه حالت توچگونه باشد،اگر دیروز توعمل نیك انجام دادی ولی دراثرظلمی كه به حق كسی كرده ای باز آن عمل محو شد و اگر تمام شب عبادت و تمام روز روزه گرفته باشی ولی چون زبانت از غیبت مردم توقف نكرده بود بدانكه عبادات تو نابود شده است .
ای انسان در آن روز كه اعمال نامه ات از نیكیها و نمازهای تهجد خالی باشد تو از غم بسیار خواهی گفت حسنات من چه شده است ؟ حسنات و نمازهای من را كی برده است؟ آنگاه به تو گفته شود آن حسنات تو به نامه اعمال دوستان و دشمنانت منتقل گردیده است و باز نگاه میكنی در نامه اعمالت گناهان زیادی وجود دارد باز خواهی گفت این همه گناه من نكردم ، باز به تو گفته خواهد شد كه این گناهان مردمی هستند كه تو آنان را غیبت كرده بودی ویا به آنان ظلم نموده بودی وغیره... لذا چون حسنات توتمام شد ما بدیهای آنها را به جای حق شان به تو دادیم پس اگر این كار و این روش را دوست داری و یقینا به فكر نجات خود از آتش جهنم هستی پس به صدق دل و با اخـــلاص به دربار پروردگار متعال سبقت كن و از اعمال بد و كردار ناشایسته ات پــیشمان باش و از كسانیكه به آنها ظلمی كرده ای برو عذر خواهی كن تا ترا ببخشـند تا اینكه تو صاحب مقام و امتیاز بزرگی در جلو روی رسول اكرم«ص» در سرای آخرت باشی . « انشاء الله »
جمعه 12/6/1389 - 17:50
دانستنی های علمی
یش از این در تاریخ زندگانى پیامبر بزرگوار اسلام در حوادث سال سوم هجرت ذكر شد كه سبط اكبر آن حضرت، امام حسن(ع)، در سال سوم به دنیا آمد، و مشهور آن است كه این مولود فرخنده در شب نیمه ماه رمضان-بهترین ماههاى خدا-متولد شده، و البته در این باره در كتابهاى شیعه و سنت اقوال دیگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1) .
داستان ولادت و مراسم نامگذارى
و اما داستان ولادت به گونهاى كه در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روایتشده این گونه است كه فرمود:
چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نیستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد، و آن كودك را در پارچه زردى پیچیده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفیدى گرفته و كودك را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آیا او را نامگذارى كردهاى؟
عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پیشى نمىگرفتم!
رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمىجویم!
در این وقتخداى تبارك و تعالى به جبرئیل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!
جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید: نام پسر هارون چیست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید... (2)
و در برابر این روایت، روایات دیگرى هم در كتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او را«حرب»نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافتبه على(ع)دستور داد آن نام را به«حسن»تغییر دهد... (3)
و یا اینكه على(ع)نام این نوزاد را«حمزه»گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام این فرزند خود را تغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن»و«حسین»بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل كرد... (4)
ولى همان گونه كه صاحب كشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر مىرسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و مشهور همان است كه در روایتبالا ذكر شد، و باقر شریف در كتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیلهایى بر این مطلب ذكر كرده كه بهتر استبراى اطلاع بیشتر به همان كتاب مراجعه نمایید. (5)
و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده كه این دو نام شریف«حسن»و«حسین»در جاهلیتسابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یكى از آن روایات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته:
«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیتبهما فى الجاهلیة» (6)
(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهلیتسابقه نداشته است.)
انجام مراسم دینى و سنتهاى مذهبى
از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)این سنت را درباره این نوزاد عزیز انجام داد، و پس از اینكه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستشاذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7) .
و نیز براى نوزاد جدید عقیقه كرد(یعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و یك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روایات است كه این كار را در روز هفتم انجام داد (9) .
و در روایت كلینى(ره)در كافى این گونه است كه پس از عقیقه این دعا را خواند:
«...بسم الله عقیقة عن الحسن»
(به نام خدا این عقیقهاى است از حسن...)
و به دنبال آن نیز این دعا را خواند:
«اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله» (10)
(خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موى او، خدایا آن را وسیله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده.)
و همچنین رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شیوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مىمالیدند به اسماء كه راوى حدیث است فرمود: «یا اسماء الدم فعل الجاهلیة»
(اى اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهلیت است!)
و در پارهاى از روایات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نیز انجام شد (11) ، ولى ظاهر روایات شیعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دین(ع)آن بوده كه«مختون»(یعنى ختنه شده)به دنیا مىآمدند، جز آنكه به عنوان استحباب و سنت، صورتى (12) از این كار را انجام مىدادند... (13)
و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعویذ او به دعاست، یعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شیاطین جنى و انسى به وسیله خواندن یا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مىسپارند.
و طبق روایات بسیارى كه در كتابهاى شیعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسین(ع)را به این دعا تعویذ فرمود:
«اعیذ كما بكلمات الله التامة من كل شیطان وهامة و من كل عین لامة» (14)
(شما را پناه مىدهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شیطان بدخواهى و از هر چشم زخمى.)
و در روایت دیگرى است كه این گونه مىفرمود:
«اعیذ كما من عین العاین و نفس النافس» (15)
(شما را پناه مىدهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن.)
كنیه و القاب
و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعیین كنیهبراى اوست كه طبق حدیثى، امام باقر(ع)فرمود:
«انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان یلحق بهم» (16)
(ما براى فرزندانمان در كودكى كنیه قرار مىدهیم، از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشایند گردند.)
و كنیه آن حضرت بر طبق روایات بسیارى«ابو محمد»بوده و كنیه دیگرى نداشته است.
و اما القاب آن حضرت بدین شرح است: سبط، زكى، مجتبى، سید، تقى، طیب، ولى...
و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنیه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترین این القاب«تقى»است و بهترین و شایستهترین آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن«سید»است. (17)
پىنوشتها:
1.مستدرك حاكم، ج 3، ص 169، اسد الغابه، ج 2، ص 9، اكمال الرجال خطیب تبریزى، ص 627، حیاة الامام الحسن، ج 1، ص 59.
2.بحار الانوار، ج 43، ص 238، و به همین مضمون روایات بسیارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بیشتر آنها در ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 492 به بعد ذكر شده است.
3.بحار الانوار، ج 43، ص 251، حیاة الحسن باقر شریف، ج 1، ص 63، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 501-492.
4.بحار الانوار، ج 43، ص 255، ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 498.
5.حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.
6.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 488 و حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سلیمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفتهاند: «ان الحسن و الحسین اسمان من اسامى اهل الجنة و لم یكونا فى الدنیا»
7.بحار الانوار، ج 43، ص 239، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 391، صحیح ترمذى، ج 1، ص 286، صحیح ابى داود، ج 33، ص 214، احقاق الحق، ج 11، صص 8-6.
8.و در برخى از روایات شیعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسین(ع)قربانى كرد، ولى روایتیك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوىتر از روایات دیگر است، چنانچه در حیاة الامام الحسن نیز بدان تصریح كرده است.
9 و 10.بحار الانوار، ج 43، صص 239 و 250 و 257.حیاة الامام، ج 1، ص 64.ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 17-511.
11.نور الابصار، ص 108، و ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى.
12.و به تعبیر روایات«امرار موسى»مىكردهاند.
13.سفینة البحار، ج 1، ص 379.
14.سفینه، ج 2، ص 287 و ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 520 و 524 و 527.
15.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 527.
16.حیاة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 65.
17.بحار الانوار، ج 43، ص 255.
خولة دختر منظور فزاریه، از زنان مشهور به عقل و كمال بود كه قبل از ازدواج با امام حسن(ع)به همسرى محمد بن طلحه در آمده بود و از وى سه پسر داشت، و چون محمد بن طلحه در جنگ جمل به قتل رسید و چندى گذشت، خواستگاران زیادى پیدا كرد، ولى خود او اظهار علاقه به ازدواج با سبط اكبر رسول گرامى اسلام داشت و از این رو كار خود را به آن حضرت واگذار كرد، و امام حسن(ع)نیز او را به ازدواج خود درآورد، و از وى حسن بن حسن(حسن مثنى)به دنیا آمد، و تا پایان عمر آن حضرت نیز افتخار همسرى امام(ع)را داشت، و در رحلت آن حضرت نیز بسیار بىتابى مىكرد كه پدرش در تسلیت و دلدارى او این دو شعر را سروده:
نبئتخولة امس قد جزعت
من ان تنوب نوائب الدهر
لا تجزعى یا خول و الصطبرى
ان الكرام بنوا على الصبر
2.عایشه خثعمیه
عایشه خثعمیة از زنانى بود كه امام(ع)در زمان حیات پدرش امیر المؤمنین(ع)با او ازدواج كرد، و چون امیر المؤمنین(ع)به شهادت رسید، وى به نزد امام حسن(ع) آمده و به صورت شماتتبه آن حضرت عرض كرد:
«لتهنئك الخلافة»!
(خلافتبر تو مبارك باد!)
و امام(ع)به خاطر همین عمل او، آن زن را طلاق داد.
3.جعده دختر اشعث
و جعده نیز همان زنى است كه امام(ع)را مسموم ساخت-به شرحى كه در صفحات قبل خواندید. (1)
4.ام كلثوم دختر فضل بن عباس.
5.ام اسحاق دختر طلحة بن عبید الله.
6.ام بشیر دختر ابو مسعود انصارى، كه از وى زید بن الحسن به دنیا آمد.
7.هند دختر عبد الرحمن بن ابى بكر.
8.نفیلة-و یا«رملة»-مادر قاسم، كه كنیزى بوده.
9.ام عبد الله دختر شلیل بن عبد الله بجلى، كه عبد الله بن الحسن از آن زن متولد شد..زنى از بنى شیبان كه هوادار خوارج بود و چون امام(ع)از این مطلب خبر دار شد او را طلاق داد.
11.زنى از ثقیف.
12.زنى از قبیله عمرو بن اهیم منقرى.
13.زنى از دختران زرارة.
و اینها بود نام مجموع زنانى كه به عنوان همسران آن حضرت از زنان آزاده و كنیز در تاریخ ثبتشده (2) و فرزندان آن حضرت نیز از همین زنها بودهاند، كه باید توجه داشت این زنان نیز برخى كنیزانى بودهاند كه امام حسن(ع)آنها را پس از چندى آزاد كرده-چنانكه در بخش فضایل آن حضرت خواندید كه به بهانه اهداى یك شاخه گل و یا یك محبتساده آنها را آزاد مىكرد، و زنان آزاده نیز زنانى بودند كه معمولا خود یا پدر و عشیره آنها به خاطر وصلتبا رسول خدا(ص)با كمال اشتیاق و علاقه و گاهى با التماس آنها را به عقد آن حضرت در مىآوردند.چنانكه در حالات چند تن از آن زنها نوشتهاند، و امام(ع)نیز با تقاضاى آنها موافقت مىفرمود، و احیانا پس از مدتى آنها را طلاق مىداد وگرنه این سیزده زن نیز همیشه در خانه آنحضرت و در عقد ازدواج او نبودند، بلكه این نام مجموع زنهایى است كه در طول حدود سى سال افتخار همسرى سبط اكبر رسول خدا(ص)و ریحانه آن بزرگوار را پیدا كردند، و شاید بسیارى از آنها بودهاند كه پس از مدتى از آن حضرت به عنوان آزادى یا طلاق جدا مىشدند!
فرزندان امام حسن(ع)
و در عدد فرزندان امام حسن(ع)نیز اختلاف زیادى در روایات شیعه و اهل سنت دیده مىشود، كه شیخ مفید(ره)عدد آنان را پانزده تن ذكر كردهو فرموده است: فرزندان حسن(ع)پانزده پسر و دختر بودند(بدین ترتیب: )زید و دو خواهرش: ام الحسن و ام الحسین، و مادر این سه، ام بشیر دختر ابى مسعود عقبة بن عمرو بود، حسن بن حسن و مادرش خولة دختر منظور فزارى بود، عمرو بن حسن و دو برادرش قاسم و عبد الله و مادرشان ام ولد بود، عبد الرحمن بن حسن و او نیز مادرش ام ولد بود، و حسین بن حسن كه به اثرم ملقب بود، و برادرش طلحه و خواهر این دو فاطمه، و مادرشان ام اسحق دختر طلحة بن عبید الله تیمى است، و ام عبد الله و فاطمه و ام سلمه و رقیه دختران آن حضرت(ع)كه از مادرهاى مختلف بودند. (3)
و در كتاب اعلام الورى طبرسى فرزندان آن حضرت را شانزده نفر ذكر كرده، كه به نامهاى بالا، پسرى به نام ابوبكر را نیز اضافه كرده است.
و مرحوم ابن شهرآشوب، در كتاب مناقب گوید: فرزندان آن حضرت سیزده پسر و یك دختر بودند، ولى در شرح نامها كه مىرسد بیش از چهارده نفر دختر و پسر براى آن حضرت نام مىبرد. (4)
زید بن حسن
شیخ مفید(ره)در شرح حال فرزندان آن حضرت اینگونه فرموده:
و اما زید بن حسن(ع)پس او كسى است كه متولى صدقات رسول خدا(ص)بود، و از دیگر فرزندان آن حضرت سالمندتر بود، و مردى والا قدر و بزرگوار و خوش نفس و پر خیر بود، و شاعران او را ستایش بسیار كرده، و مردمان از جاهاى دور و نزدیك به خاطر بهرهگیرى از او به سویش رهسپار بودند، و مورخین گفتهاند: زید بن حسن همچنان متولى صدقات رسول خدا(ص)بود، تا آنگاه كه سلیمان بن عبد الملك به خلافت رسید نامهاى به فرماندار خود در مدینه نوشت: كه پس از رسیدن این نامه، زید بن حسن را از منصب تولیت صدقات رسول خدا(ص)بر كنار و معزول گردان، و آن را به دست فلان پسر فلان-كه مردى از بستگانش بود-بسپار، و هرگونه كمكى از تو خواستبه او كمك كن. و السلام.و چون عمر بن عبد العزیز بر سر كار آمد، نامهاى از او به همان فرماندار مدینه آمد بدین مضمون كه: زید بن حسن مرد شریف قبیله بنى هاشم و سالمند ایشان است، پس همین كه این نامه من به تو رسید، صدقات رسول خدا(ص)را به او بازگردان و هرگونه كمكى از تو خواست دریغ نكن.و السلام.
و درباره زید بن حسن، محمد بن بشیر خارجى این اشعار را گفته است:
اذا نزل ابن المصطفى بطن تلعة
نفى جد بها و اخضر بالنبت عودها
و زید ربیع الناس فی كل شتوة
اذا اخلفت انوائها و رعودها
حمول لاشناق الدیات كانه
سراج الدجى اذ قارنته سعودها
(هر گاه پسر مصطفى(ع)به دامن كوهى فرود آید، خشكى(و بىآب و علفى)آنجا برطرف گردد و چوب خشك آن بیابان سبز شود.
و زید باران بهارى مردم است(در جود و بخشش)در هر زمستانى كه ستارگان باران و رعدهاى(ابر را)به همراه خود ببرند.
پول دیهها(ى مردم)را به گردن گیرد گویا او چراغ تابناك شبهاى تار است كه ستارگان درخشنده با او قرین گشتهاند.)
و زید در سن نود سالگى از دنیا رفت، و گروهى از شعرا در مرگ او مرثیهها گفتند، و نیكىهاى او را ستوده و فضایل او را به شعر درآوردند، از جمله كسانى كه براى او مرثیه گفت، قدامة بن موسى جمحى است كه گوید:
فان یك زید غابت الارض شخصه
فقد بان معروف هناك وجود
و ان یك امسى رهن رمس فقد ثوى
به و هو محمود الفعال فقید
سمیع الى المعتر یعلم انه
سیطلبه المعروف ثم یعود
و لیس بقوال و قد حط رحله
لملتمس المعروف این ترید
اذا قصر الوغد الدنى نمى به
الى المجد آباء له و جدود
مباذیل للمولى محاشید للقرى
و فی الروع عند النائبات اسود
اذا انتحل العز الطریف فانهم
لهم ارث مجد ما یرام تلید
اذا مات منهم سید قام سید
كریم یبنى بعده و یشید
(اگر زمین نابهنگام جسم زید را در خود گیرد، در آن زمین كردار نیك و بخشش آشكار گردد.
و اگر شب را به سر برد در جایى و اسیر گور گردد(و از دنیا برود)بحقیقتبه آنجا فرود آمده، در حالى كه پسندیده كردار و از دست رفته است(یعنى رفتنش موجب تاسف و اندوه است).
به درخواست كننده(و مرد سائل، گوشش)شنواست، زیرا مىداند بزودى همانا كرم او آن مرد را مىكشد و دوباره بازگردد.
به آنكس كه جویاى بخشش است، هنگامى كه فرود آید نمىگوید: كجا را مىخواهى؟(یعنى نگفته و نپرسیده به او بخشش مىكند، زیرا جز او از كسى بخشش نجویند).
هر گاه مرد پست رذل(از حسب و نسب او)كوتاه كند، او را به بزرگى برفرازند پدران و اجدادش.
آن مردانى كه به بندگان(و غلامان)خود بخشش مىكردند، و براى میهمانان خدمتگزار بودند، و هنگام ترس در پیشامدها شیرانى بودند.
هرگاه مرد تازه دوران و نو رسى بزرگى به خود بندد، پس براى ایشان است میراث مجد و عظمت دست نخورده قدیم(یعنى اگر كسى به بزرگى تازه خود ببالد، اینان از قدیم بزرگ و بزرگزاده بودهاند).هرگاه بزرگى از ایشان بمیرد، مرد بزرگ و بزرگوار دیگرى(به جاى او)بپا خیزد كه پس از او بناى تازه(در بزرگى)بسازد و آن را محكم كند.)
و مانند این، اشعار بسیارى است كه نقل آنها كتاب را طولانى كند، و زید بن حسن بدون آنكه ادعاى امامتى بكند از دنیا برفت، و هیچ یك از گروه شیعه و نه دیگران چنین ادعایى درباره او نكردند، زیرا شیعه دو دستهاند، یكى طایفه امامى، و دیگر طایفه زیدى، پس طایفه امامى درباره امامت تكیه بر نصوص(و سخنانى كه رسول خدا(ص)بصراحت درباره امامت كسى فرموده)نمایند، و(روشن است)كه نصوصى درباره فرزندان امام حسن(ع) نرسیده، و همگى آنان در این باره اتفاق دارند، و هیچ یك از آنان چنین ادعایى براى خود نكرده تا شك در آن پیدا شود.و اما زیدیه(پیروان زید بن على بن الحسین(ع)) پس از على و حسن و حسین(ع)در باب امامت مراعات دعوت و جهاد كنند(یعنى آن كس را امام دانند كه مردم را به امامتخود بخواند و با دشمنان جهاد نماید)و زید بن حسن رحمه الله(كسى بود كه)با بنى امیه مدارا مىكرد، و از جانب ایشان كارهایى عهدهدار مىشد، و راى او با دشمنان خود به تقیه بود، و با ایشان آمیزش مىكرد، و این كار(یعنى تقیه و آمیزش)در پیش زیدیه با نشانههاى امامتسازگار نیست، چنانكه نقل شد.
و اما حشویه كسانى هستند كه بنى امیه را امام دانند و براى فرزندان رسول خدا(ص) در هیچ حال و زمانى امامت را قائل نیستند.
و اما معتزله(پیروان واصل بن عطاء كه از مجلس حسن بصرى اعتزال و كنارهگیرى جست و از این رو پیروانش را معتزله گویند)امامتبراى كسى قائل نیستند جز آن كس كه در اعتزال هم راى آنان باشد، و یا آن كس كه شورا و اختیار مردمان عقد خلافت را براى او ببندد، و چنانكه گفتیم، زید بن حسن از این احوال بیرون است.
و اما خوارج به امامت آن كس كه امیر المؤمنین(ع)را دوست دارد واو را فرمانرواى خود داند قائل نیستند، و خلافى نیست در اینكه زید از كسانى بود كه پدر و جد خود را دوستدار بود و آنان را امام و فرمانرواى خود مىدانست.
حسن بن حسن
شیخ مفید(ره)فرموده:
و اما حسن بن حسن(فرزند دیگر آن حضرت(ع))مردى بزرگ و بزرگوار و دانشمند و پارسا بود و در زمان خود متولى صدقات امیر المؤمنین على بن ابیطالب(ع)بود، و آن جناب با حجاج بن یوسف ثقفى داستانى دارد كه زبیر بن بكار روایت كرده، گوید: حسن بن حسن در زمان خود متولى صدقات امیر المؤمنین(ع)بود، پس روزى در میان سوارانى كه با حجاج مىرفتند مىرفت و حجاج در آن روز فرماندار شهر مدینه بود، پس حجاج به او گفت: عمر بن على را در صدقات پدرت با خود شریك ساز، زیرا كه او عموى توست و یادگار خاندان شماست!حسن گفت: شرطى را كه على(ع)در این باره كرده(و آن روز به فرزندان حسن واگذارده)به هم نمىزنم و كسى را كه او در صدقات داخل نكرده، من داخل نخواهم كرد.حجاج گفت: اكنون من او را داخل در آن مىكنم.پس حسن بن حسن خود را به عقب كشید تا گاهى كه حجاج از او غافل شد، به سوى عبد الملك(بن مروان كه آن هنگام خلیفه بود و در شام اقامت داشت)رهسپار شد و به در سراى او ایستاده، اجازه ملاقات مىخواست، یحیى بن ام الحكم بر او گذشت و چون او را بدید نزد او آمده، بر او سلام كرد و از آمدنش به شام و احوالش پرسید، سپس به او گفت: من هنگام ملاقاتت در پیش عبد الملك سودى به تو خواهم رساند، و هنگامى كه حسن بن حسن بر عبد الملك در آمد عبد الملك به او خوش آمد گفت و با خوشرویى آماده پاسخ دادن به درخواست او شد، و حسن بن حسن را زودتر از عادت سپیدى موى فرا گرفته بود، پس عبد الملك در حالى كه یحیى بن امالحكم نیز در مجلس خلیفه حاضر بود به حسن گفت: اى ابا محمد سپیدى مو و پیرى زود به سراغ تو آمده؟یحیى بن ام الحكم گفت: اى امیر المؤمنین چرا چنین نباشد!آرزوهاى مردم عراق او را پیر كرده، گروههاى مردم(از این سو و آن سو)به نزد او مىآیند و او را به آرزوى خلافت مىاندازند(و اندوه نرسیدن به آن او را پیر كرده)!حسن بن الحسن رو به او كرده، گفت: به خدا پذیرایى بدى از من كردى، اینگونه نیست كه تو مىگویى، بلكه ما خاندانى هستیم كه موى ما زود سپید شود، و عبد الملك این سخنان را مىشنید، پس به حسن گفت: آنچه به خاطر آن به اینجا آمدهاى بیان كن، او جریان گفتار حجاج را به او بازگو كرد، عبد الملك گفت: حجاج را چنین كارى نرسیده و من براى او نامهاى مىنویسم كه این كار را نكند، پس نامهاى به حجاج نوشت و جایزهاى نیكو به حسن بن حسن داد.
و چون حسن از نزد عبد الملك بیرون آمد، یحیى بن ام الحكم او را دیدار كرد، پس حسن براى بد رفتاریش در حضور عبد الملك با او درشتى كرد، و به او گفت: این چه چیزى بود كه به من وعده كردى(و بر خلاف آن رفتار نمودى؟)یحیى به او گفت: آرام باش كه به خدا سوگند همیشه خلیفه از تو اندیشه دارد و مىترسد، و اگر ترس از تو نبود، خواستهات را انجام نمىداد و من درباره نیكى به تو كوتاهى نكردم(یعنى این سخن من موجب گشت كه بیم تو در دل او بیفتد و حاجتت را روا سازد).
و حسن بن حسن با عمویش امام حسین(ع)در كربلا حاضر گشت، و چون حسین(ع)كشته شد و خاندان او اسیر گشتند(حسن بن حسن نیز در میان اسیران بود)و اسماء بن خارجة(كه از طایفه مادر حسن بن حسن بود)او را از میان اسیران بیرون كشیده، گفت: به خدا هرگز كسى را نیرویى بر پسر خوله(كه نام مادر او بود)نباشد و دسترسى به او پیدا نكند!عمر بن سعد گفت: پسر برادر ابى حسان را(كنیه اسماء بن خارجة است) واگذارید، وبرخى گویند: هنگامى كه اسیر شد، جراحاتى به او رسیده بود كه از آن بهبودى یافت.
و روایتشده كه حسن بن حسن یكى از دو دختر عمویش امام حسین(ع)را براى خویش خواستگارى كرد، حسین(ع)به او فرمود: اى فرزند هر كدامیك كه بیشتر دوست دارى خود اختیار كن(تا او را به همسرى تو درآورم)حسن حیا كرد و پاسخى نداد، پس حسین(ع)فرمود: من دخترم فاطمه را براى تو اختیار كردم، زیرا او باهتبیشترى به مادرم فاطمه، دختر رسول خدا(ص)دارد.
و هنگامى كه حسن بن حسن از دنیا رفت، سى و پنجسال داشت، و برادرش زید بن حسن زنده بود، ولى به برادر مادرى خود ابراهیم پسر محمد بن طلحه وصیت كرد، و چون حسن بن حسن از دنیا رفت، همسرش فاطمه، دختر حسین بن على(ع)، خیمه خویش بر روى قبر او بزد، و روزها روزه بود و شبها به عبادت مىگذرانید، و به خاطر جمالى كه داشت، او را به حور العین شبیه مىساختند، پس چون یك سال بر این منوال گذشت، به غلامان خود گفت: چون تاریكى شب فرا رسید، این خیمه را از اینجا بكنید، پس چون تاریك شد شنید گویندهاى مىگوید: آیا گمشده خود را یافتند؟دیگرى در پاسخش گفت: (نه)بلكه ناامید شده، بازگشتند!
و حسن بن حسن از دنیا رفت و ادعاى امامت نكرد و كسى نیز چنین ادعایى دربارهاش ننمود، چنانكه درباره برادرش زید بیان داشتیم.
فرزندان دیگر آن حضرت
مرحوم مفید(ره)درباره فرزندان دیگر آن حضرت نیز مىنویسد:
و اما عمر و قاسم و عبد الله، فرزندان دیگر حسن بن على(ع)، پس ایشان در ركاب عموى خویش حسین بن على(ع)در كربلا شهید شدند، خداوند از ایشان خوشنود باشد و خوشنودشان سازد، و به خاطر دفاعى كه از اسلام و مسلمین كردند پاداششان را نیكو فرماید.
و اما عبد الرحمن بن حسن رضى الله عنه با عمویش حسین(ع)براى زیارت حجبیرون رفت، و در ابواء(كه نام جایى است در راه مكه و مدینه و قبر آمنه مادر رسول خدا(ص)نیز در آنجاست)در حال احرام از دنیا برفت، رحمة الله علیه.
و اما حسین بن حسن كه به اثرم معروف بود، مردى بود دانشمند و فاضل، ولى ذكرى از او نشده است.
و طلحة بن حسن مردى بخشنده و سخاوتمند بود.
بر حسب تصادف در غروب روز سه شنبه بیست و هشتم ماه صفر سال 1406 هجرى قمرى كار تالیف این كتاب شریف در قریه جماران پایان یافت.
پى نوشتها:
1.در كتاب حیاة الامام الحسن(ع)در كیفیت تزویج آن حضرت با جعده داستانى نقل شده كه مىتوانید به جلد 2، ص 465 كتاب مزبور مراجعه نمایید.
2.حیاة الامام الحسن(ع)، ج 2، ص 468.
3.ارشاد مفید(مترجم)، ج 2، ص 16.
4.مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 29.
چهارشنبه 3/6/1389 - 17:11
بیماری ها
طحال، اندام پهنی است که ـ پهلوی معده ـ جای دارد. ولی هرگز جزء دستگاه گوارش نیست؛ بلکه بیشتر به دستگاه گردش خون ارتباط دارد. شاید هم مهم نبود اگر آن را در جای دیگری در بدن قرار میدادند.
در اندام یک انسان تندرست، حدود ده میلیون گویچه قرمز، در ثانیه، نابود میشوند. البته گویچههای مرده احتیاج به جایگزین دارند. برای انجام این کار، سه قسمت مختلف در بدن فعالیت میکنند:
1ـ مغز استخوان
2ـ کبد
3ـ طحال
گویچههای قرمزی که باید در بدن ذخیره شوند تا در فوریتها بهکار آیند، در طحال پسانداز میشوند. گویچههای فرسوده نیز باز در طحال به نابودی میروند.
برخی از گویچههای سفید خون بهنام لنفوسیتها، در طحال و مغز استخوان ساخته میشوند. هنگامی که کمبود شدید خونی، بهطور ناگهانی رخ میدهد، طحال تعداد فراوانی گویچه قرمز را آزاد میکند تا جای آن کمبود را پر کنند.
پس میبینید که طحال چه کارهای مهمی برای بدن ما انجام میدهد.
شنبه 23/5/1389 - 19:18
دانستنی های علمی
شاهرخ استخری» با بازی در فیلم تلویزیونی «تلخون» ساخته «علیرضا امینی»، وارد عرصه بازیگری شد. او تاکنون در سریالهای «مثل هیچ کس»، «پریدخت»، «ماه عسل» و «دل نوازان» نقش آفرینی کرده است. «استخری» در سریال «دل نوازان» ساخته پیشین «حسین سهیلی زاده» ایفاگر نقش «بهزاد» بود و این آشنایی سبب شد تا در سریال «فاصلهها»، نقش سعید را بازی کند. او میگوید: مسیر هنری ام با بازی در سریال «دل نوازان» تغییر کرد. البته ورودم به دنیای بازیگری را مدیون «علیرضا امینی» هستم. «استخری» معتقد است که «بهزاد» فردی درون گرا و «سعید» فردی برون گراست و سعی کرده است این تفاوتها را در بازی اش بین این دو شخصیت قائل باشد.
متن کامل در ادامه مطلب
دلیل انتخاب شما در «فاصلهها» بعد از بازی در «دل نوازان» آن هم به عنوان نقش اصلی چیست؟
آقای سهیلی زاده با بازی ام آشنایی داشتند. البته قرار نبود از بازیگران سریالهای قبلی اش استفاده کند اما در نهایت، تصمیم گرفتند که من هم در «فاصلهها» بازی کنم.
چطور تلاش کردید تا نقش «سعید» را متفاوت از «بهزاد» بازی کنید؟
یکی از تفاوتهای «سعید» با «بهزاد» سن اوست که ۶-۵ سال از او کوچک تر است. اگر دو سریال را از نظر قصه و داستان با هم مقایسه کنیم، خیلی شبیه هم هستند. چون هر دو شخصیت با والدین خود مشکل دارند. هر دو از روی سادگی، درگیر رابطه احساسی میشوند. تفاوتی که باید در اجرای نقش این دو شخصیت قایل میشدم سن و سال آنها بود. دیگر این که «سعید» شخصیتی بسیار بیرونی است و احساساتش را سریع بروز میدهد. همه ویژگیهای ظاهری نظیر خوشحالی، ناراحتی، غم و عصبانیت. اما «بهزاد» فردی درون گرا بود و بیشتر فکر و مدیریت میکرد. سعی داشت مشکلات زندگی اش را مدیریت کند. اما سعید نسبت به بهزاد یک شخصیت سرزنده و شیطان است و تکلیفش با خودش روشن نیست. ما در شرایط مختلف، رفتارهای متفاوت از او میبینیم.
دیده شدن و موفقیت خود را تا چه حد مدیون کارگردان هستید؟
بخش عمده مسیر هنری من با «دل نوازان» تغییر کرد. البته ورود خودم به دنیای بازیگری را، مدیون «علیرضا امینی» هستم. چون در فیلم تلویزیونی «تلخون» با ایشان همکاری کردم. ولی نقطه عطفی که بتوانم از کارم راضی باشم در «دل نوازان» اتفاق افتاد. چون این فرصت به من داده شد، تا دیده شوم و نقش «بهزاد» هم ابعاد گسترده ای داشت امیدوارم درباره نقش «سعید» هم این اتفاق افتاده باشد.
تا چه حد با شخصیت «سعید» آشنایی داشتید؟
روز اول کار با کارگردان درباره نقش مشورت کردم. وی نقش را برایم توضیح داد و گفت: «سعید» یک شخصیت بیرونی و «بهزاد» درون گرا است. به نظرم این عمده تفاوت سعید و بهزاد بود که باید در اجرا آنها را درمیآوردم.
فیلم نامه «مسعود بهبهانی» چه ویژگی بارزی داشت؟
مسعود بهبهانی در نگارش «ترانه مادری»، «نرگس» و دیگر سریالها، تواناییهایش را به همه ثابت کرده است. اوایل کار که قرارداد بستیم، تنها ۱۵ قسمت فیلم نامه آماده بود. اما کارگردان و بازیگران به ایشان اعتماد داشتند و همه پیش بینی میکردیم که چه اتفاقی میافتد و تلاش کردیم. ولی نقش «سعید» برایم وسوسه انگیز نبود. زیرا سعید و بهزاد خیلی شبیه هم بودند. از ابتدای کار با کارگردان شرطی گذاشتیم که این نقش حتی اگر شبیه «بهزاد» است، آن را متفاوت بازی کنم. با همین انگیزه نقش سعید را بازی کردم تا ببینم آیا میتوانم شخصیت جدیدی را به مخاطبی که «بهزاد» را باور کرده است بقبولانم.
به نظرتان «سعید» به عنوان نمونه بارزی از نسل جوان امروز، ملموس و باورپذیر درآمده است؟
پیش از این در بیشتر سریالها و فیلمهای تلویزیونی، به تفاوت بین نسلها پرداخته شده است. نکته جدید «فاصلهها» تفاوت اعتقادات «سعید» و پدرش «محسن» است که در دیگر سریالها، کم تر به آن اشاره شده است. هم چنین مشکلات عقیدتی که بین خانوادهها وجود دارد.
به نظر برخی رابطه بین «سعید» و «بیتا» غیرمنطقی به نظر میرسد و از خط قرمزها عبور کرده است.
«عزت ا… ضرغامی» رئیس رسانه ملی گفته است که ما درباره موضوعات جوانان در تلویزیون، خط قرمزی نداریم. به نظرم در سریال «فاصلهها» ما روشن تر و بازتر از همیشه و حتی، در بعضی جاها شعاری درباره بعضی مسائل صحبت کرده ایم. به این خاطر که آن قدر به زبان کنایه و در لفافه، درباره این مسائل صحبت شده بود که شاید لازم بود یک نفر جسارت کند و این حرفها را علنی بزند و مشکلات را نشان دهد. فکر میکنم نمایش این مسائل اتفاق بزرگی است. ولی ما از خط قرمزی عبور نکردیم.
از هم بازی شدن با بازیگران پیشکسوتی هم چون دانیال حکیمی و فاطمه گودرزی چه تجربه ای به دست آوردید؟
با جوانان سریال نظیر «نیما شاهرخ شاهی» و «پندار اکبری» رابطه صمیمانه ای داشتیم. درباره پیشکسوتان هم باید بگویم یکی از فاکتورهای انتخابم در هر کاری، حضور بازیگران باتجربه است. پیش از این در کنار هنرمندان پیشکسوتی هم چون سعید پورصمیمی، پروانه معصومی، محمد مطیع، پرویز پورحسینی، حسین یاری، لیلا حاتمی، علی مصفا و حسن پورشیرازی بازی کردم و خیلی چیزها از آنها یاد گرفتم.
کارگردان چقدر توانسته است در به تصویر کشیدن فاصلهها و اختلاف بین نسلها موفق باشد؟
این را باید پس از پایان سریال و از بازتاب آن متوجه شد. بازتابی که بین مردم میبینم خوب است چون سریال مخاطب خود را دارد. حال باید دید که حرف و پیام سریال، چقدر به دل مخاطب چسبیده است. شخصیتهای خوب داستان مانند «سعید» که پسر خوب و نمازخوانی است و پدرش «محسن» که فردی رزمنده و بسیار معتقد است، نقطه ضعفهایی هم دارند. آنها هم اشتباه میکنند پدر اشتباه میکند، برادر بزرگ تر به او تذکر میدهد. «رضا» برادر بزرگ تر «محسن» در تربیت فرزندان، موفق تر است. شخصیت مثبت قصه (سعید) بسیار اشتباه میکند و کله شق است. به نظرم آدمهایی که نقطه ضعف دارند برای مردم باورپذیرتر هستند، تا آدمهای مثبتی که هیچ اشتباهی ندارند.
اگر «سهیلی زاده» برای کار بعدی اش، باز هم به شما پیشنهاد نقش اصلی را بدهد، قبول میکنید؟
اگر یک بار دیگر با ایشان کار کنم، به طور قطع با یک نقش متفاوت بازخواهم گشت.
بازخوردها درباره سریال «فاصلهها» و نقش سعید را چگونه دیدید؟
در اوایل قصه ریتم «فاصلهها» کندتر از «دل نوازان» بود. در نتیجه سریال «فاصلهها» خیلی دیرتر از «دل نوازان» مخاطب را به سوی خود جذب کرد. «دل نوازان» ریتم تندی داشت و خیلی سریع اتفاقات شکل گرفت. ولی در سریال «فاصلهها» این اتفاق دیرتر افتاد. چون در ابتدای قصه به شخصیتها بیشتر پرداخته شد. با ورود نقشهای منفی و ایجاد چالشها، قصه جذاب تر شد و مخاطب را با خود درگیر کرد.
نظر فراموش نشد
شنبه 23/5/1389 - 15:49
دانستنی های علمی
خدایا
یادم بده
یادم باشه
یادت باشم
به حیف نون میگن تو که روزه نمی گیری،
چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،...
روزه که نگیرم... سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی...
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام...
دوباره صبح، ظهر، غروب شد نیامدی
اللهم عجل لولیک الفرج.
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت
کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز
باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت
sms ماه رمضان, sms ویژه ماه رمضان ,sms برای ماه رمضان, sms عاشقانه ماه رمضان, sms غضنفری ماه رمضان,ماه رمضان,پیام کوتاه ماه رمضان,پیام کوتاه ویژه ماه رمضان,پیامک ماه رمضان,پیامک ویژه ماه رمضان,پیامک افطار,پیامک برای ماه رمضان,پیامک سرکاری رمضان,اس ام اس افطار,اس ام اس رمضان,اس ام اس تبریك ماه رمضان,اس ام اس ماه رمضان,اس ام اس جدید رمضان,اس ام اس خنده دار رمضان,جملات زیبا ماه رمضان,اس ام اس ماه مبارك رمضان,درباره ماه رمضان
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
امام صادق-ع:
خواب روزه دار عبادت،
خاموشی او تسبیح،
عمل وی پذیرفته شده
و دعای او مستجاب است."
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
فرا رسیدن ماه ضیافت الهی بر شما و خانواده محترم مبارک باد
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمی
توفیق خدایا، تو ز ما سلب مفرما
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
شد باز در رحمت خالق به روی خلق
چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا
مژده که شد ماه مبارک پدید
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
به عاصیان وعده ی رحمت رسید
ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده
برایتان آرزومندم
---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------
درباره رمضان
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
میگویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شبهای قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره میشود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
چهارشنبه 20/5/1389 - 22:51
ادبی هنری
زندگی نامه
حافظ شیرازی، شمس الدین محمد
(سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز)
شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.
با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.
اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.
خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.
او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.
دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.
دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.
حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.
پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.
امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود
لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.
اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.
سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.
مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.
نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.
در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:
قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت
حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.
وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.
نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.
شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.
ویژگی های شعر حافظ
برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:
1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات
این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
***
من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
***
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
4- طنز
زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
5- ایهام و ابهام
شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.
سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"
عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"
تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.
جهان بینی حافظ
از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم
2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش
4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی
به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن
5- انتظار و طلب موعود،
انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید
***
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
***
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
***
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
پنج شنبه 14/5/1389 - 22:22
خاطرات و روز نوشت
* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.
* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.
* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.
* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!
* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.
* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.
* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.
* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.
* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.
* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.
* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.
* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.
* آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.
* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.
* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.
* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.
* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.
* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.
* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.
* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.
* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟
*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟
* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.
* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.
* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.
پنج شنبه 14/5/1389 - 22:9
دانستنی های علمی
یامبر صلی الله علیه و آله فرمود:[1]«الصّومُ لی و أنا اُجزی به.» روزه از آن من است و به جزای آن من اولی ترم از آنچه آن عبادتی سرّی است، به ظاهر هیچ تعلق ندارد و غیر را اندر آن هیچ نصیب نباشد. جزای آن بی نهایت است و گفته اند که دخول بهشت، خلق را به رحمت است و درجت به عبادت و خلود به جزای روزه؛ از آنچه خداوند گفت: «أنا أجزی به.»
جنید گفت: «الصَّومُ نِصفُ الطّریقه: روزه داشتن نیمی از طریقت است».
و حقیقت روزه را امساک باشد و کلّ طریقت اندر این مضمر است و کمترین درجه اندر روزه، گرسنگی است. «والجوعُ طعامُ اللّه ُمن الأرضِ، گرسنگی طعام خدای است در زمین.» و گرسنگی به همه زبان ها ستوده است اندر میان خلق، شرعا و عقلاً؛ پس وجوب روزه یک ماه باشد بر عاقل بالغ مسلم صحیح مقیم و ابتدای آن از رویت هلال رمضان باشد یا کمال ماه شعبان و مر هر روزه را نیتی صحیح باید و شرطی صادق.
امّا امساک را شرایط است: چنانکه حلق را از طعام و شراب نگاه داری، باید که چشم را از نظاره حرام و شهوت و گوش را از استماع لهو و غیبت و زبان را از گفتن لغو و آفت و تن را از متابعت دنیا و مخالفت نگاه داری؛ آنگاه این روزه بود بر حقیقت.
چون کسی را از معصیت، عصمت بود، همه احوال وی صوم بود که سهل بن عبداللّه تستری، آن روز که از مادر بزاد، صایم بود و آن روز که بیرون شد، صایم بود. گفتند: چگونه باشد این؟ گفت: آن روز که مولود وی بود، وقت صبح بود تا نماز شام هیچ شیر نخورد؛ چون از دنیا بیرون شد، روزه دار بود.
پنج شنبه 14/5/1389 - 18:3
دانستنی های علمی
مروارید در صدف
قد دلجویش به شاخه شمشاد می ماند؛ سایه گستر و پربار.
جام چشم هایش چون شط شراب است، زلال و درخشنده تر از آفتاب.
کمال ابروانش به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه.
طره مشکین گیسوانش، شاخه طوبی را به یاد می آورد؛ سبک و رها چون موج.
حُسن یوسف در مقابل توفان زیبایی اش، پیراهن درید و شاهدان عالم قرب، از شکوه وجودش، پای در گل ماندند و خوبرویان دل بُرده از جهان، انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند.
اما این زیبایی صورت، حجابی است تا آن سر غیبیه، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی، آن باطن خُلقی را پرده داری می کند.
صدف را دیده اید که با همه زیبایی و شگفتی اش، محزون مروارید است؟
تا صدف را نگشایید، کجا می توانید به آن گوهر پنهانی وجود دست یابید؟!
این کوثرنشان حیدری نسب، در جمال لم یزلی اش، آیینه داری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را می کند، اما تو در تعلق و تعیین این جلوه و جذبه ظاهری نمان.
پشت این آیینه هزار جلوه، وجود صیقل یافته ای است که بیش از همه، بر حقیقت پنهان محمدیه صلی الله علیه و آله نزدیک است.
بی جهت علی اکبر صلی الله علیه و آله را پیامبر دوباره آل اللّه ننامیده اند؛ تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جست وجو می کنی، اما دلیل، در حضور غیبی اوست.
چاره ای نیست! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها، باید در وجود حضرتش غرق شوی!
شبیه ترین غنچه به بهار
می آیی و کائنات به تو سلام می کند.
عطر آرام تو که از افق لبریز می شود، جهان در دامنه زلال روح تو به نماز می ایستد.
آفتاب در پیشانی تو شدت می گیرد.
تمام میوه های درختان شاداب می شوند و برگ های سبز برای تو شعر می خوانند.
گل های سرخ از لبخندهای بی مضایقه تو جان می گیرند و همه رودها، به شوق عطر تو به دریا می ریزند.
همه موج ها از تو یاد گرفته اند که هیچ گاه از رفتن باز نمانند. پیش از آنکه بیایی، ابرها نام زلالت را بر همه باریده بودند.
همه نام تو را می دانند. همه تو را می شناسند. تو شبیه ترین غنچه ها به بهاری، تو شبیه ترین شکوفه های ازل به پیامبری صلی الله علیه و آله .
همه عطر تو را می شناسند؛ نارنج ها، ابرها، بادها و گنجشک ها.
نام تو در خون همه گلبرگ های زیبا جریان دارد.
همه عطرها از مهربانی تو سرچشمه می گیرند.
تمام اردیبهشت ها از آغوش گرامی تو جان می گیرند.
بهشت، بهانه ای ست برای دیدن تو. بی تو، بهار توهمی بزرگ است که به کویرهای بی پایان ختم می شود.
تو مسافر تمام قلب هایی هستی که پرنده ها را دوست دارند.
ماه از گریبان گرامی تو آغاز می شود و روز در پیراهن تو تکثیر می شود.
با تو می توان خورشید را به کوچک ترین ایوان ها دعوت کرد و باران را مهمان تمام شیشه های غبار گرفته بی رهگذر. امشب به یمن آمدنت تمام آینه ها قد می کشند.
ابرها همه باران می شوند تا بی واسطه گونه های بهشتی ات را ببوسند.
با آمدنت، عشق به مهمانی خانه های فراموش شده می رود و سقف خانه ها ستاره پوش می شوند.
جمعه 18/4/1389 - 17:25