من تورا می بینم
ساده و صاف و زلال
وتو.......هیچ مرا نمی بینی
در شگفتم که چرا قلب مرا میبری با خود
در تنهایی هادر هیاهوی یک موج بلند
ساکت و سردوخموش
ته یک جنگل زیبا
راز یک لبخند روی گلگونه نار
من چقدر تنهایم دوراز تو در یک غار
آسمان هم گاهی زار من را می زندومی بارد
بوالعجب کاری است که چرا نمی میرددلم
من زمین را دوست داشتم روزی آفتاب را
وتمام طول شب به تو فکر می کردم فکر
یاد لحظه هایش می شکندقلبم را
وحال بعد از عمری می کنی دستت را از دست خیالم رها
می سپاری بربادم می کنی بر خاکم
وچقدر دلگیر است این ساعت ها و ثانیه ها
تو نیستی او هست
جای خالیت را حس می کنم تو کجایی ؟بیا بیا بیا
دانشجوی شهید سیدیوسف حسینی نام پدر : یعقوب تاریخ تولد : 1340 محل تولد : یكی از روستاهای تابع گنبد تاریخ شهادت : 1365 10 25 محل شهادت : در استمرار جراحات شلمچه در یكی از بیمارستانهای تهران ... شهید سیدیوسف حسینی در خرداد ماه 1340 شمسی در روستای قوینلی از توابع شهرستان گنبد در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود تحصیلات خود تا متوسطه در گنبد ادامه داد. پس از تاسیس نهاد مقدس سپاه پاسداران به عضویت این نهاد در آمد تا در دو سنگر علم و جهاد موثر باشد در رشته علوم و فنون سپاه پاسداران مشغول به تحصیل شد و در حین تحصیل به منطقه جنگی اعزام گردید و در سال 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه « پاسگاه زید » به شدت مجروح شد و بعد از انتقال به بیمارستان تهران بر اثر شدت جراحات وارده به تاریخ 1365 10 25 به درجه والای شهادت نائل آمد . هدیه به ارواح طیبه شهیدان راه خدا و این شهید گرانقدر « فاتحه مع الصلوات
سردار رشید اسلام شهید سید مختار حسینی،
فرماندهی گردان خط شكن قمر بنیهاشم (ع) بود، قرار شد در عملیات والفجر 6 این گردان وارد عمل شود. بچهها سازماندهی شدند، امكانات و تجهیزات در اختیار آنها قرار گرفت. فقط نوار تیربار مانده بود كه نقش آن در عملیات خط شكنی بسیار حیاتی بود. چند مرتبه پیگیری شد، هر دفعه هم وعدهی چند لحظه دیگر خواهد رسید داده میشد. تا خط رهایی پیگیر قضیه بودیم اما انگار قرار بود بدون تیر بار خط را بشكنیم. انتظار هم بیفایده بود چون گردانهای چپ و راست ما وارد عمل شده بودند و در صورت تعلل ما، ممكن بود قیچی شوند. لحظات بسیار سخت میگذشت، اینجا همانجایی بود كه میبایست از ایمان بچهها مدد میجستیم، با توكل به خدا دستور عملیات صادر شد. بچهها با صفای باطنی كه داشتند با همان سلاحهای كلاشینكف و آرپیجی در یك نبرد جانانه خط دشمن را شكستند و عملیات را با نوارهای غنیمتی كه به دست آورده بودند به پیش بردند.
سلام بر صاحب عصر م هستی هستی ها ...
سلام بر تو و سپیده ای كه پر توش بر دلها مان خواهد تابید.
سلام بر تو و ارتفاع مهربانی چشمانت كه گلو اژه محبت را به سجده وا می دارد .
الهی....
دلتنگم دلتنگ حضور تو یا مهدی جان
بی تاب قنوت تو یامهدی جان
آن جمعه که گویند آیی ز راه تا لحظه دیدار تو درسجودم یامهدی جان
گویند که بانگ ربنایت آید زگوش
وز شنیدنش عالمیان گردندمدهوش
من تاب این همه رنج را ندارم
پس کی پسر فاطمه می آیی ؟
....یک عمر سکوت کرده این دل
یک عمر گریسته چشمم
ای دنیای من کی میایی؟
لبخند تو را دیده در خواب از آن سروده مهتاب
ای آینه ی تمام نمای هستی