• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 5655روز قبل
داستان و حکایت

رسم عشق:

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

 استجابت دعا:

یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیک ترند و خدا دعایشان را زودتر استجاب می کند، تصمیم گرفتند که جزیره را به ۲ قسمت تقسیم کنند و هر کدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند کدام زود تر به خواسته هایش می رسد. نخستین چیزی که هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را بر طرف کرد.اما سرزمین مرد دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود. هفته بعد دو جزیره نشین احساس تنهایی کردند.مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر کرد. روز بعد کشتی دیگری شکست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یک زن بود که به طرف بخشی که مرد اول قرار داشت شنا کرد. در سمت دیگر مرد دوم هنوز هیچ همراه و همدمی نداشت. بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بیشتری نمود. در روز بعد مثل اینکه جادو شده باشه همه چیزهایی که خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت. سرانجام مرد اول از خدا طلب یک کشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترک کنند. صبح روز بعد مرد یک کشتی که در قسمت او در کناره جزیره لنگر انداخته بود پیدا کرد. مرد با همسرش سوار کشتی شد و تصمیم گرفت جزیره را با مرد دوم که تنها ساکن آن جزیره دور افتاده بود ترک کند. با خودش فکر می کرد که دیگری شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست چرا که هیچ کدام از درخواستهای او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود. هنگامی که کشتی آماده ترک جزیره بود مرد اول ندایی از آسمان شنید : چرا همراه خود را در جزیره ترک می کنی؟” مرد اول پاسخ داد: نعمتها تنها برای خودم است چون که من تنها کسی بودم که برای آنها دعا و طلب کردم ، دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ کدام نیست آن صدا سرزنش کنان ادامه داد : تو اشتباه می کنی او تنها کسی بود که من دعاهایش را مستجاب کردم وگرنه تو هیچکدام از نعمتهای مرا دریافت نمی کردی مرد پرسید: به من بگو که او چه دعایی کرده که من باید بدهکارش باشم؟ او دعا کرد که همه دعاهای تو مستجاب شود.

افکار دیگران:

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند. کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است. آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند. در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه. گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها اعتماد بی خودی می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه ای رو نمی بینیم و چشمامون به روی حقیقت ها می بندیم. خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم.

دزد بدشانس:

دزدی نیمه شب به خانه ای رفت.صاحب خانه در گوشه ی اتاق خوابیده بود. دزدخورجینی راکه با خود داشت روی زمین انداخت تااثاثیه ی خانه را در آن بگذارد و ببرد. اما هر چه در اتاق گشت چیزی نیافت.دیگر نا امید شد و به سوی خورجین برگشت تا آن را بردارد و برود در همین موقع صاحب خانه غلتی زد و روی خورجین او خوابید. دزد خیلی ناراحت شد و با صدای بلند گفت:عجب بخت و اقبالی دارم من ، چیزیبدست نیاوردم و خورجینم هم از دست دادم ! سپس به راه افتاد تا برود. صاحب خانه با صدای بلند گفت: آهای دزد! وقتی از خانه بیرون رفتی در را ببند تا دزد دیگری به خانه نیاید. دزد ایستاد و بهصاحب خانه گفت:من زیر انداز برای تو آوردم و حالا در را باز می گذارم شاید دیگری رو انداز برایت بیاورد! تو از باز بودن در ضرر نکردی و نخواهی کرد.! 

 

منبع:  http://shadowlove.iranblog.com

 

 

 

جمعه 24/10/1389 - 23:13
داستان و حکایت

روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش! مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد.... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود: سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم. مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

* نتیجه:* هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

منبع: http://shadowlove.iranblog.com

جمعه 24/10/1389 - 23:0
داستان و حکایت

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود..

باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه كتاب این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...
As she would need to wait many hours, she decided to buy a book to spend her time. She also bought a packet of cookies.

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود..

باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه كتاب این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...

اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.

کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..

She felt irritated but said nothing. She just thought:
“What a nerve! If I was in the mood I would punch him for daring!”
وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم

This was infuriating her but she didn’t want to cause a scene.
هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت .
دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه

Then, the man, taking the last cookie, divided it into half, giving her one half.
وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد..

She was much too angry now!
In a huff, she took her book, her things and stormed to the boarding place.
اه ..این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.
در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما

وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>

She had forgotten that her cookies were kept in her purse
فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.

اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود
...while she had been very angry, thinking that she was dividing her cookies with him.
And now there was no chance to explain herself...nor to apologize.”
در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره
و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره

چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .

سنگ بعد از این که پرتاب شد

دشنام .. بعد از این که گفته شد..

موقعیت .... بعد از این که از دست رفت

و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد
As she would need to wait many hours, she decided to buy a book to spend her time. She also bought a packet of cookies. She sat down in an armchair, in the VIP room of the airport, to rest and read in peace. Beside the armchair where the packet of cookies lay, a man sat down in the next seat, opened his magazine and started reading. When she took out the first cookie, the man took one also. When only one cookie remained, she thought: “ah... What this abusive man do now?” Ah! That was too much! When she sat down in her seat, inside the plane, she looked into her purse to take her eyeglasses, and, to her surprise, her packet of cookies was there, untouched, unopened! She felt so ashamed!! She realized that she was wrong... The man had divided his cookies with her, without feeling angered or bitter. There are 4 things that you cannot recover The stone... ...after the throw! The word... palavra... ...after it’s said! The occasion.... after the loss! For each cookie she took, the man took one too. and...The time.....after it’s gone!

 

منبع: http://mt.hamtaraneh.com

جمعه 24/10/1389 - 22:54
پوست و مو

علت ریزش موی خانم ها
از نحوه بستن موها گرفته تا رژیم‌های لاغری عجیب و غریب

شما موهای‌تان را معمولا چگونه روی سرتان جمع می‌کنید؟ آنها را با کلیپس پشت سرتان نگه می دارید یا همیشه با یک کش، آنها را دم‌اسبی می‌بندید؟ میانه‌تان با بافتن مو چه‌طور است؟

اعتقاد دارید که موهای بافته همیشه مرتب و تمیز باقی می‌مانند؟ هیچ می‌دانستید بستن غلط موها می‌تواند در آسیب دیدن ریشه مو و ریزش آن موثر باشد؟

در این مطلب، ما 5 دلیل ریزش موی خانم ها را آورده‌ایم. نگاهی به این دلایل بیندازید. شاید علت ریزش موی شما هم، یکی از این 5 عامل باشد:

1- ریزش مو به دلیل بافتن یا دم‌اسبی کردن موها

خیلی‌ها عادت دارند موهای‌شان را در طول روز، پشت سرشان به حالت دم‌اسبی جمع کنند یا ببافند، ولی این کار می‌تواند یکی از دلایل ریزش شدید موها باشد. هر نوع کشیدن طولانی مدت مو و بافتن سفت آن، باعث ریزش موقتی مو (آلوپسیای کششی) ‌می شود.

این ریزش مو معمولا بین 3 تا 6 ماه طول می‌کشد و به تدریج متوقف می‌شود و بعد به آرامی، موها شروع به رشد مجدد می‌کنند. اما اگر این مدل بستن مو، برای سال‌های زیادی ادامه ‌یابد، ممکن است به ریزش دایمی مو منجر گردد.

در برخی موارد، مو به علت کشیده شدن، نزدیک پوست سر می‌شکند. این نوع ریزش مو اغلب در پیشانی و کناره‌های پوست سر (جایی که مو تحت بیشترین فشار است)، دیده می شود.

ریزش مو فقط پس از استفاده ی دائمی از مدل‌های فوق رخ می‌دهد و با انتخاب گاه به گاه این قبیل مدل موها، این عارضه اتفاق نمی افتد.

2- ریزش مو به دلیل بارداری

بعضی از خانم‌ها پس از زایمان، دچار ریزش موی شدید می‌شوند. این نوع ریزش مو، به "آلوپسیای بعد از زایمان" معروف است و عادی و گذرا است و حدود 2 تا 3 ماه پس از زایمان اتفاق می‌افتد.

این ریزش مو، حدود 1 تا 6 ماه ادامه می‌یابد، سپس رشد طبیعی مو از سر گرفته می‌شود. این نوع ریزش مو ممکن است پس از سقط جنین هم دیده شود.

البته همه مادران دچار این عارضه نمی‌شوند. راه‌حل‌اش هم این است که با موهای‌تان با ملایمت برخورد کنید. آنها را کمتر دستکاری کنید. از برس‌های نرم برای شانه کردن موهایتان استفاده کنید. موهای‌تان را به آرامی بشویید و خشک کنید. این نوع ریزش مو به ندرت بیش از 4 ماه طول می‌کشد.

3- ریزش مو به دلیل مصرف قرص‌های ضدبارداری

قرص های ضدبارداری را خیلی از خانم ها مصرف می‌کنند، ولی تعداد کمی از آنها با خوردن این قرص‌ها دچار ریزش موقتی مو می‌شوند. بیشتر اوقات پس از قطع دارو، ریزش مو رخ می‌دهد. خانم‌هایی که موقع استفاده از این قرص‌ها دچار ریزش مو می‌گردند، ممکن است زمینه ارثی هم داشته باشند و ریزش موهای شان با مصرف قرص‌ تشدید گردد.

وقتی خانمی مصرف این قر‌ص‌ها را قطع می‌کند، دو یا سه ماه بعد متوجه ریزش موهای سرش می‌شود. این ریزش ممکن است 6 ماه طول بکشد و سپس متوقف شود. 6 تا 12 ماه پس از آنکه ریزش مو قطع شد، موی سر مجددا شروع به رشد می‌کند.

4- ریزش مو به دلیل رژیم‌های لاغری عجیب و غریب

اگر رژیم‌های لاغری عجیب و غریب می‌گیرید، بدانید که ممکن است دچار ریزش مو شوید. رژیم لاغری که شدیدا کمبود پروتئین داشته باشد، در رشد مو تاثیر خواهد گذاشت، زیرا مو اساسا از پروتئین تشکیل شده است. افراد باید در هر سنی، به مقدار کافی پروتئین مصرف کنند تا رشد طبیعی مو حفظ گردد. غنی ترین منابع پروتئین به ترتیب شامل تخم مرغ، شیر و لبنیات، انواع گوشت (ماهی، مرغ و گوشت قرمز) و حبوبات است.

افراد گیاهخوار و کسانی که از رژیم های غذایی بدون پروتئین استفاده می‌کنند و مبتلایان به بی‌اشتهایی عصبی (که در میان مانکن‌ها و طرفداران لاغری مفرط، زیاد است)، به سوءتغذیه پروتئینی دچار می‌شوند. در چنین مواردی مو باریک‌ می‌گردد و 2 یا 3 ماه بعد، ریزش شدید مو آغاز می‌شود. این ریزش مو با مصرف کافی و مناسب غذاهای حاوی پروتئین، قابل پیشگیری و جبران است.

برخی رژیم‌های لاغری به کم‌خونی فقرآهن منجر می‌گردند که می‌تواند باعث ریزش مو شود.

اما این باور که ریزش مو مربوط به کمبود ویتامین است، نتایج ضد و نقیضی را در تحقیقات نشان داده است. تا کنون هیچ ویتامین جداگانه‌ای یافت نشده است که اثر قابل‌توجهی در رشد مو داشته باشد.

مصرف زیاد ویتامین، به خصوص ویتامین A ممکن است باعث بروز مسمومیت در بدن شود.

اگر فکر می‌کنید که کمبود تغذیه‌ای دارید، باید با پزشک مشورت کنید. هر گونه تغییر ناگهانی در برنامه غذایی (مثل رژیم های لاغری بسیار کم کالری)، به ریزش مو منجر می‌گردد.

5- ریزش موی طبیعی، نوع زنانه

موهای سر اکثر خانم‌ها با افزایش سن، به‌طور پراکنده کم‌پشت می‌شود که به آن "ریزش موی زنانه" می گویند و مشابه طاسی مردانه است، ولی خانم‌ها هرگز کاملا طاس نمی‌شوند.

این ریزش مو ممکن است مثل طاسی مردانه با عقب رفتگی خط مو همراه باشد. اما اکثرا کم‌پشتی پراکنده ی مو در تمام سر دیده می‌شود و خیلی آهسته‌تر از طاسی مردانه پیشروی می‌کند.

این نوع ریزش مو ممکن است اولین بار پس از یائسگی ایجاد گردد. مردان و زنان هر چه سن‌شان بگذرد، موی کمتری خواهند داشت. وراثت در ریزش موی هر دو گروه نقش دارد. آقایان بیشتر از مادر و خانم ها بیشتر از پدر، ریزش مو را به ارث می‌برند.

عملی‌ترین راه رفع این حالت، مدل دادن مناسب به مو است. گاهی درمان‌های جدید مثل پیوند مو نیز به خانم ها توصیه می‌شود.

 

منبع: تالار گروه نیک صالحی

چهارشنبه 22/10/1389 - 13:41
بیوگرافی و تصاویر بازیگران
یوگرافی علی صادقی:
 
 نام و نام خانوادگی: علی صادقی
 تاریخ تولد: 14 آذر 1359
 محل تولد: بیمارستان طرفه تهران
 مدرک تحصیلی: فوق دیپلم کامپیوتر
 ساکن: خیابان شریعتی تهران
 ................
 علی صادقی متولد 14 آذر 59 است و در بیمارستان طرفه تهران متولد شده است. پدرش تراشکار و مادرش خانه دار است یک خواهر کوچکتر و یک برادر بزرگتر از خودش دارد.
 بیوگرافی هنری وی شامل اثار زیر می باشد:
 آفتاب عالم تاب، فرزندان ایران، تابستانه پاییزه زمستانه، دردسر والدین، پشت کنکوری ها، کوچه اقاقیا، هوو، خانه به دوش، ترش و شیرین، تیغ زن، ...
 با مجموعه آفتاب عالم تاب ساخته امیر سماواتی و مازیار حبیبی نیا وارد عرصه ی سینما شد.
 اصلاً اهل فوتبال نیست و بین سازها به گیتار برقی بیشتر علاقه دارد.
 خود او کار کوچه ی اقاقیااش را بیشتر از بقیه دوست دارد.
 بزرگترین آرزوی وی این است که آخر و عاقبتش به خیر باشد.
 ایده ی وی در زندگی این است که یک مزرعه داشته باشد در استرالیا با گاو :)))
 خوبی اخلاق وی این است که دروغ در کارش نیست. بدی اخلاقش هم اینه که خیلی رک است.
 در زندگی بیشتر ازموسیقی گوش دادن لذت می برد.
 کارتون مورد علاقه علی صادقی در دوران کودکی یه کارتون عروسکی به نام ارگ و جیرجیر. بن و سباستین، گامبا (یه موش بود که خونه شود گم کرده بود) یونیکو اسب شاخداراست.
 ................
 فیلم‌شناسی:
 * پیک نیک در جنگ (سیدرحیم حسینی، 1383)
 * هشت پا (علیرضا داودنژاد، 1383)
 * هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)
 * اگه میتونی منو بگیر (شاهد احمدلو، 1385)
 * تیغ زن (علیرضا داودنژاد، 1385)
 * حركت اول
 *چپ دست (۱۳۸۴)
 *پیک نیک در میدان جنگ (۱۳۸۳)
 *آقا (۱۳۸۲)
 *روایت سه گانه (اپیزود دوم، شوخی‌های خدا) (۱۳۸۲)
 
 مجموعه های تلویزیونی:
 * آفتاب عالم تاب
 * کوچه اقاقیا (رضا عطاران)
 * پشت کنکوری ها (پریسا بخت آور)
 * خانه به دوش (رضا عطاران)
 * متهم گریخت (رضا عطاران)
 *3 در 4 ( مجید صالحی )
 
 
 
 
 
 
 
 
چهارشنبه 22/10/1389 - 13:39
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته