• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6039روز قبل
خانواده
به نام خداسخنی با تو ای حرمت شكن  سلام با تو می خواهم صحبت كنم . با تو كه دلم را رنجاندی . با تو كه حرمتم را نگاه نداشتی و همة اعتقاداتم را به سُخره گرفتی. آری با تو هستم ای حرمت شكن . با تو می خواهم دور از جنجال های سیاسی حرف بزنم ، یا اگر بهتر بگویم حرفِ آخرم را بزنم . همیشه در طول زندگی ام از خود سؤال می كردم چگونه عده ای توانستند هنگامی كه سر حسین بن علی ( ع ) بر سر نیزه باشد هلهله و شادی كنند ؟ البته از لحاظ تاریخی و وقایع نگری می دانستم چنین شده است ، اما لمس و هضم آن برایم دشوار بود . ولی امروز تو به من نشان دادی كه می توان در وقت نماز ظهر عاشورا هنگامی كه شمر بر روی سینة آن مبارك نشسته است تا سر از بدن مولایمان جدا كند كف زد و هلهله كرد . تو به من نشان دادی كه چگونه می توان هنگامی كه رأس امام بر سر نیزه است جشن گرفت ، تو به من در عاشورای 1388 ﻫ . ق. گفتی می توان ظهر عاشورا سوزاند و ویران كرد ، می توان عزادار حسین ( ع ) را تازیانه زد . آری تو به من نشان دادی كه می­توانی همة آن ظلم ها را پس از قریب 1400 سال یك بار دیگر تداعی كنی ، تو با اعمالت نشان دادی كه می توانی هر كاری بكنی اگر در رگهایت خونِ شمر و یزید در جریان باشد . ولی من در عجبم تو هنگامی كه متولد شدی پدرت كامت را با تربت حسین ( ع ) تبرك نمود ، تو در  هنگامِ كودكی  هر زمان كه زمین می‌افتادی با یا علی و یا حسینِ مادرت برمی خواستی ، تو كه هر وقت گرفتار بودی نذر سفره حضرت ابوالفضل و حضرت رقیه می كردی و تو كه می دانی در نهایت روزی قبل از آنكه سنگ لحد را بین تو و دنیا قرار دهند ، كامَت را با تربتِ حسین پر می كنند ، چگونه نمك خوردی و نمكدان را شكستی ؟ولی من خرسندم كه به من این بصیرت را دادی كه اگر عمری بود در عاشورای دیگر وقتی گفتم «‌مظلوم‌حسین » ، واژة مظلومیت را با تمام وجود لمس كنم ، تو به من این فرصت را دادی كه بتوانم این حسرت كه چرا در آن زمان نبودم تا ندای « هَل مِن ناصر یَنصُرنی » حسین را لبیك بگویم را با خود به گور نبرم و با فاصله 14 قرن بگویم لبیك یا حسین . اما از تو یك درخواست دارم ، همانگونه كه تمام صحنه های عاشورای حسین را برایم به تصویر كشیدی آخرین تصویری كه همیشه ذهن مرا به خود مشغول كرده است را نیز نشانم دهی . نشانم دهی كه چگونه می توان « حُر » بود . چگونه می‌توان آن همه بدی كرد و برگشت . به من نشان بده كه چگونه می توان آزاد و آزاده باشی .  من از تو می خواهم نشانم دهی كه چگونه می توان راه را بر ولایت بست ولی نهایتاً در آغوش ولایت آرام گرفت . این آخرین سخن من با تو است . چون اگر نتوانی نشانم دهی ، آگاه باش كه من قصد ندارم پشیمانی و حسرت رابر شانه های خود حمل كنم . من اجازه نخواهم داد که از توابیین ونادمین شوم.اگر نشانم دادی سپاس و اگر نه ...............                                                                                                    والسلام چینی چیان کارشناس ارشد علوم سیاسی
جمعه 11/10/1388 - 0:44
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته