شعر و قطعات ادبی
شب جمعه شده مولا، بگو جانا کجا هستی؟
من از درد فراق گویم، بگو مولا کجا هستی؟
همه جا یاد تو باشم، کجا را بنگرم مولا
دعای ندبه می خوانم، تو ار آل عبا هستی
شب تنهایی عشقت، دلم جانِ شما باشد
تو ار درد دلم گویی، بگو مولا کجا هستی؟
یکی درد و یکی درمان، یکی وصل و یکی هجران
همه از درد تو گویند، بگو جانا کجا هستی؟
شب هجران نمی آیی، همه شب ذکر تو گویند
چه بد باشد غم غیبت، بگو مولا کجا هستی؟
من از درد دل مسکین، دوای درد او خواهم
دعای درد او خوانم، بگو جانا کجا هستی؟
ز تنهایی دلم خون شد، خدا را محرم رازی
بده توفیق پروازم، تو عاشق خدا هستی
شعری از حسین مظاهری کلهرودی
این شعر را به مولای عزیزم مهدی عج
تقدیم می نمایم
يکشنبه 18/11/1388 - 18:57
ادبی هنری
از گریه هاى باران، یاد فراق مى آید
بر گِرد خاك مى كرد، یاد دل گدا را
بر گوشه هاى ابرها، با منّت و نیایش
با عاشقش خبر كرد، این درد عاشقا را
بر عاشقان نظر كرد، با درد عاشقانه
گوید فرج نزدیك است، یاد دل دعا را
بر تشنه هاى نالان ، آب و پیاله مى داد
بر خسته هاى حالان، راه پیاده ها را
بر انتظار ناله، راه سعادتى داد
گر وصل خود برسد، شادى دل خدا را
بر دشمنان عالم، دست به خطر مى زد
با دست و تیغ شمشیر، این كفر كافرا را
بر چشمه هاى دریا، یاد ظهور مى كرد
شاید به هجر برسد ، بر درد عاشقا را
شعرى ازحسین مظاهرى كلهرودى
سه شنبه 22/10/1388 - 12:41
ادبی هنری
غروب جمعه شد مولا، نمی دانم کجا هستی؟
دعای جمعه می خوانم، نمی دانم کجا هستی؟
سلام بر تو گل زهرا، الهی جان بقربانت
حبیبا ای گل نرگس، بگو جانا کجا هستی؟
همه جا یاد تو باشم، به کجا بنگرم
مولاهوای وصل تو خواستم، بگو مولا کجا هستی؟
شب جمعه نمی آیی، کجایی یوسف زهرا
دل بی تو به جان آید، نمی دانم کجا هستی؟
شب و صبح از رهِ عشقت، دل و جانِ نثار کردند
چه خوش باشد غم غیبت، تو از آل عبا هستی
یکی درد و یکی درمان، یکی وصل و یکی هجران
کدامیک برتو بهتر است، بگو مولا کجا هستی؟
ز تنهایی دلم خون شد، خدا را محرم رازی
بده توفیق پروازم، بگو جانا کجا هستی؟
شعری از حسین مظاهری کلهرودی
این شعر را به مولای عزیزم مهدی عج
تقدیم می نمایم
سه شنبه 22/10/1388 - 12:35
دعا و زیارت
كجایی یوسف زهرا كجایی؟
پناه بی پناهان پس كجایی؟
كجایی ای امید خسته حالان
دل از هجران شده گریان ونالان
كجایی ای نوای بی نوایان
نظر كن از كرم سوی گدایان
كجایی مست ومسكین وگدایم
ز لطف خود اجابت كن دعایم
كجایی ای دلم را مایه عشق
سرم را تا قیامت سایه عشق
نوائی ده مرا اما جگر سوز
به عشقت زنده كن جانم شب و روز
باز دلم سوز و فغان ساز كرد
ناله ز هجرت دلم آغاز كرد
ای تو مرا نور شبستان عشق
كن تو قبولم به گلستان عشق
كجایی یوسف زهرا كجایی
غریق بحر غم را كن نگاهی
حوالت می دهی سوی گدایان
همان بیچارگان و بی نوایان
كه من حاجت برم سوی فقیران
هم آزادی بخواهم از اسیران
گدایان را كجا تاب وتوان است
گدا از حاصل و ریشه ناتوان است
كن نظری سوی من ای دلستان
مرحمتی باز بر این خسته جان
من زغم هجرتو افسرده ام
بال و پرم ریخته دل مرده ام
هر كه ندارد هدفی جز وصال
می رمد از غصّه و زر و بال
هرچو مسكین بود از عشق مست
درد وجهان از غم حسرت بر است
آگهی از حال من بی نوا ست
درد مرا نیست بجز تو دوا ست
شو تو دلیلم كه بیایم به راه
ای كه تویی بر من مسكین پناه
ای تو مرا درد دوای درون
غیر خود را ز خانه دل كن برون
درد دلم را تو دوائی بده
نای توأم نای نوائی بده
در رحمت خود بده پناهم
رحمی بنما به سوز وآهم
كجایی یوسف زهرا كجایی
كه از رحمت به دو عالم پناهی
مرا از دیده دل پرده غیب
بر افكن تا ببینم عالم غیب
شعری از حسین مظاهری كلهرودی
تقدیم به مولایمان آقا امام زمان عج و عاشقان ظهور مهدی و تقدیم به تبیان !!!
این شعر زیبا توسط بنده بوده
از دوستان خواهسمند است به شعر بنده نظر عالی بدهند
البته بهتر است نقد شود!!!
با تشکر
جمعه 20/9/1388 - 11:26