گویند اسکندر به شهری برآمد سنگ نبشته گورها را یک به یک بخواند.سنین اموات راکم یافت آنگونه که گمان برد گورستان کودکان است. در شگفت ماند که چون باشد که اهل این دیار همه درکودکی وجوانی رخت از این جهان برکندند.از پی علت برامد از اهالی شهر یکی پاسخ گفت:
ما را رسم بر این است که چون یکی از میان ما فوت شود سال هایی را که به تحصیل علم ودانش سپری کرده به عدد عمر آوریم و بر سنگ مزارش بنویسیسم و بقیت عمر را باطل بدانیم ودر عدد عمر نیاوریم .