خاطرات و روز نوشت
این سرگذشت واقعی است (به نقل از مشاور خانواده):
پدر جان، تورو خدا، دیگه خسته شدم، چرا شوهر من، پسر شما اینطوریه؟ این چه رفتارها و حرفهایی که نشون میده؟
راستش دخترم این مربوط به بیماری روانی هست که پسرم داره ؛
مادرشوهر:فکر کن تقدیرت این بوده...
به همین سادگی!
وقتی سرگذشت این دختر رو شنیدم گریه ام افتاد چون خودم رو به جای اون دختر تصور کردم، من و شما خدای نکرده اگرهرکداممان جای این دختر که باردار هم هست بودیم، چه می کردیم؟
خدایا اگر تو هستی و جهان گیتی توراست و اگر می گوییم و ادعا داریم که مسلمان و تسلیم هر آنچه تو می گویی شده ایم،
دروغ چرا؟
ریا و دورویی چرا؟
خدای محمد، تو بال رحمتت را بر سر کسانی که این چنین مورد ظلم قرار میگیرند از آنانی که به ایمان شهره اند و به مسلمانی و تشیع، مفتخر،بگستران که جز تو پناهی ندارند.
ما را چه به نام مسلمان؟ وقتی بیماری خود را در خواستگاری پنهان کرده و بعد به جای به بار کشیدن مسئولیت خودخواهی و بی ایمانی و ظلم خود، آن را به تقدیر نسبت می دهیم؟
کدام تقدیر؟
اگر تقدیر این باشد من از مسلمانی دست می کشم، اگر مومنان اینگونه اند من از همه شان بیزارم...
یک مشاور خانواده بود که میشناختمش، یه روز گفت: چه افراد زیادی که برای مشاوره ازدواج به ما مراجعه می کنند اما اگر به آنها گفته بشه که خواستگارشون یا کسی که ازش خواستگاری کردن، مشکل روانی داره، (منظور از مشکل روانی این دسته از افراد اونی هست که افراد عادی متوجهش نمیشن و اغلب نیازی به دارو نداره اما در هرصورت یک اختلال هست و مانعی برای ازدواج موفق)نمی پذیرند و بدون توجه به توصیه های مشاور یا روانشناس، ازدواج می کنند و 4 ماه بعد برای طلاقشون دوباره به ما مراجعه می کنند، اینها دسته اولی هستند که با آگاهی، وارد زندگی با شخصی بیمار می شوند اما هستند کسانی که واقعا نمی دانند طرف مقابل مشکل دارد چون اصلا معلوم نیست.
شما را به خدا چشمهاتون رو موقع ازدواج باز کنید،
ظاهر، مدرک، چرب زبانیها و ... گاهی فقط دامی است که نمی دانیم، نمی خواهم شما را از ازدواج بترسونم، من خودم ازدواج کردم و خدا را صدهزار مرتبه شکر، قبل از ازدواج،پیش مشاور رفتیم، تست دادیم و آگاهانه انتخاب کردیم.ازدواج اونقدر بی اهمیت نیست که به خاطر بی اعتقادیمون به مشاوره و یا بالا بودم مخارجش از اون چشم پوشی کنیم،هستند بیماریهای روانی نظیر آنچه گفته شد که در جلسات خواستگاری قابل درک نیستند برای تشخیص اختلالات روانی، تست MMPI (ام.ام.پی.آی)وجود داره که مشاوران و روان شناسان اون رو اجرا و تفسیر می کننداما دو تا نکته رو از دوست تبیانی خودتون داشته باشید:
اول اینکه مهم نیست کسی که این تست رو تفسیر می کنه مدرکش ارشد باشه یا دکتری یا...، مهم تجربه است و علم واقعی مشاور، اینکه قبل از انتخاب مشاور، راجع به اون خوب تحقیق کنید و مثل خود بنده، بیگدار به آب نزنید که مجبور به خرج اضافی هم بشید!!!اگر یک مشاور کار بلد باشه، فقط از روی تست و تفسیر اون راجع به ازدواج شما قضاوت نمی کنه چون اولا این تست ها و بعضی از سوالات آنها مطابق به هنجارهای جامعه ما نیست که مشاور باید با سوالاتی که می پرسه، بتونه این موضوع رو جبران کنه، ثانیا زمینه های خانوادگیتون، تعریف هرکدام از شماها از ازدواج، آرامش و خوشبختی، فرهنگها و آداب و رسوم و...باید در جلسه مشاوره مورد بحث قرار بگیره، شما در یک جلسه مشاوره باید از مشاور بخواهید چیزهایی رو که شما نمی بینید نشونتون بده،درسته بعضی هاشون الکی جلسات رو کش و قوسی میدن اما مشاور دلسوز و مسلمان!!! هم داریم، خیلی هم داریم.
دوم اینکه فکر نکنید مشاوره و مخصوصا آگاهی از سلامت روانی طرفین، محدود به زمانی میشه که دو طرف ازدواج غریبه اند چرا که دختری که سرگذشتش تعریف شد، با شوهرشون، آشنا بوده اند!!!!
دوشنبه 3/5/1390 - 13:45
آلبوم تصاویر
جمعه 24/4/1390 - 12:43
خاطرات و روز نوشت
سلام به همه دوستای خوبم، ببخشید چند ماه نبودم، من دارم ازدواج می کنم، از همه تبیانی ها میخوام برام دعا کنن
شنبه 22/8/1389 - 11:52
سينمای ایران و جهان
بازهم مثل همه ماه های رمضان، سریالهایی تدارک دیده شده بود و هرکدام هم مخاطبان خودش را داشت، از فیلم جراحت و ملکوت گرفته تا نون و ریحون و در مسیر زاینده رود. اما چیزی که باعث شد در مورد سریال های ماه رمضان امسال بنویسم، چیزی نبود جز بی احترامی ها و نسبت هایی که در فیلم "در مسیر زاینده رود" نسبت به اصفهانی ها اعمال می شد
و جالب اینکه با توجه به اعتراضات مردم اصفهان هیچ وقفه ای در پخش این فیلم به وجود نیامد.این فیلم کمدی نبود اما مردم زیادی را حداقل برای خندیدن به لهجه و فرهنگ تعریف شده این فیلم در مورد اصفهانی ها پای تلویزیون کشاند؛ فیلمی که در آن نه تنها لهجه مردم اصفهان را که حالا با لهجه تهرانی ها مخلوط شده بود طور دیگری نشان می داد بلکه با نشان دادن صحنه هایی از فرهنگ مردم اصفهان که واقعا در میان آنها وجود ندارد، نظیر صدا کردن اسم افراد به صورت شاهرخی و سحری ، مردم اصفهان را افرادی بی ادب و با سطح فرهنگی بسیار پایین در مقایسه با مردم شریف تهران! نشان میداد
نحوه برخورد با زنان، به طوری که با آنها با لحن چون به تو چه، فضولی و ... به گونه ای بود که فرد با دیدن این فیلم تصور می کند به راستی زنان اصفهانی تا این حد مورد اهانت مردان بی ادب ! اصفهانی قرار می گیرند
و در ضمن زنان اصفهانی را از طبقات پایین و کمتر رشد یافته و در عین حال خاله زنک و طماع معرفی می کند و در کنار آن زنی از تهران را چنان با شخصیت و مبادی آداب می داند که اولاً وصلت با آنها را مایه افتخار دانسته و آنها را نسبت به زنان اصفهانی برتر می دانند همانطور که در یکی از سکانس ها، جواهر می گوید: قرار است یه خانم تهرانی بیاید توی این خونه
و در جایی دیگر چنان زندگی مردم اصفهان را سطح پایین ترسیم می کند که ناخودآگاه برای سرنوشت خانم مهین ترابی در نقش مادر مهران، که قرار است با یک اصفهانی ازدواج کند، ناراحت می شویم
اینها همه به یک طرف و اجرای لهجه اصفهانی ها آن هم از طرف بازیگران تهرانی که زیبایی لهجه را تبدیل به عاملی برای مضحکه می کند و در نشان دادن لهجه اصفهانی ها آن هم لهجه جوانان و نسل جدیدش تا این اندازه افراطی عمل می کنند از طرف دیگر، باعث شده تا مردم اصفهان در مورد این فیلم ناراضی باشند،
در نگاه به فیلم، کسانی که با مردم اصفهان ارتباطی نداشته باشند، آنها را به صورت مردمی بی ادب، بی فرهنگ، بد دهن وناسزاگو می یابند،
حال سوال من این است که کارگردان محترم، نویسنده و سایر عوامل کار و نیز بازیگران این سریال اول در پیشگاه خداوند و بعد از آن در مقابل مردم اصفهان چه پاسخی دارند؟
وآیا اگرتمام بازیگران این سریال ازبازیگران خود اصفهان بودند، نظیر آقای باقر بیگی، وضع بهتر نبود؟ چرا که زیبایی این لهجه به اجرای آن توسط مردم اصفهان و نه کسانی است که اجرای آنها، مردم را ناراضی و معترض می کند.
در آخر باید یادآور شوم که این فیلم نتوانست مردم اصفهان را به تصویر بکشد ، حداقل ما اصفهانی ها چنین مردمانی را در میان خود ندیده ایم و اگر هم باشند اقلیت محدودی هستند که نمی توان شیوه زندگی آنها را به همه اصفهان تعمیم داد. چهارشنبه 17/6/1389 - 12:55
آموزش و تحقيقات
با سلام به همه دوستان عزیزم در تبیان، ببخشید که این نوشته با تاخیر ارائه شد اما مطمئن هستم که از خواندنش راضی خواهید بود، انشاالله.
آیه 12 سوره مبارکه لقمان، صفحه 412
نام لقمان، در دو آیه از قران در همین سوره آمده است. در قرآن، دلیل صریحی بر این که او پیامبر بوده یا حکیم ، وجود ندارد؛ ولی لحن بیان قران در مورد لقمان نشان می دهد که پیامبر نبود. در حدیثی از پیامبر (ص) نیز می خوانیم :
« به حق می گویم که لقمان، پیامبر نبود؛ ولی بنده ای بود که بسیار فکر می کرد و یقینش عالی بود. خدا را دوست می داشت و خدا نیز او را دوست داشت و نعمت حکمت را بر او ارزانی کرده بود...»
در بعضی از تواریخ آمده که لقمان، غلام سیاهی از مردم سودان مصر بود و به رغم چهره نازیبا، دلی روشن و روحی مصفا داشت.
در روایتی آمده که شخصی به لقمان گفت: مگر تو با ما شبانی نمی کردی؟! در پاسخ گفت : آری چنین است. سوال کننده پرسید : پس از کجا این همه علم و حکمت نصیب تو شد؟ در پاسخ گفت : این به خواست خدا بود و به خاطر ادای امانت و راستگویی و سکوت در مورد آنچه به من مربوط نبود.
از پیامبر نقل شده است :
« روزی لقمان در وسط روز برای استراحت خوابیده بود. ناگهان ندایی شنید که ای لقمان، آیا می خواهی خداوند تو را خلیفه اش در زمین قرار دهد که در میان مردم به حق قضاوت کنی؟ لقمان در پاسخ آن ندا گفت : اگر پروردگارم مخیر کند، راه عافیت را می پذیرم و تن به این آزمون بزرگ نمی دهم ، ولی اگر فرمان دهد، فرمانش را به جان پذیرا می شوم، زیرا می دانم اگر چنین مسئولیتی بر دوش من بگذارد، حتماً مرا کمک می کند و از لغزش ها نگه می دارد. فرشتگان گفتند: ای لقمان برای چه ؟ گفت : برای این که داوری در میان مردم، سخت ترین منزلگاه ها و مهم ترین مراحل است و امواج ظلم و ستم از هر سو متوجه آن است. اگر خدا انسان را حفظ کند ، شایسته نجات است و اگر راه خطا برود، از راه بهشت منحرف شده است.کسی که در دنیا، سر به زیر و در آخرت سربلند باشد، بهتر از کسی است که که در دنیا سربلند و در آخرت، سر به زیر باشد و کسی که دنیا را بر آخرت برگزیند، به دنیا نخواهد رسید و آخرت را نیز از دست خواهد داد. فرشتگان از منطق نیکوی لقمان، در شگفتی فرو رفتند. لقمان این سخن را گفت و به خواب فرو رفت. خداوند نور حکمت را در دل او افکند، هنگامی که بیدار شد، زبان به حکمت گشود.»
منبع : قرآن حکیم و شرح آیات منتخب، به کوشش آیت الله مکارم شیرازی سه شنبه 9/6/1389 - 11:43
آموزش و تحقيقات
آیه 1 سوره مبارکه فرقان، صفحه 359 «فرقان» یعنی جدا کننده، و منظور از آن در این آیه، قرآن است؛ چرا که قرآن بهترین وسیله شناخت حق از باطل در تمام نظام حیات بشر و در طول زندگی است.قرآن، معیار محکمی در زمینه افکار و عقاید و قوانین و احکام و آداب و اخلاق است. به همین جهت، در روایتی از پیامبر(ص) می خوانیم :
« هنگامی که فتنه ها همچون قسمتی از شب تاریک شما را پوشاند، به قرآن پناه برید».
جالب توجه این که مبارک بودن ذات پروردگار، به وسیله نزول فرقان، یعنی قرآنی که جدا کننده حق از باطل است، معرفی شده و این نشان می دهد که برترین خیر و برکت آن است که انسان وسیله ای برای شناخت حق از باطل در دست داشته باشد.
منبع : قرآن حکیم و شرح آیات منتخب، به کوشش آیت الله مکارم شیرازی.
دوشنبه 1/6/1389 - 12:1
آموزش و تحقيقات
آیه 11 سوره مجادله، صفحه 543
در شأن نزول این آیه نقل شده است پیامبر(ص) در یکی از روزهای جمعه در «صفه» (سکوی بزرگی در کنار مسجد) نشسته بود و گروهی نزد ان حضرت، حاضر بودند و جا تنگ شده بود.عادت پیامبر این بود که مجاهدان بدر(اعم از مهاجر و انصار) را احترام فراوان می کرد. در این هنگام، گروهی از ایشان وارد شدند؛ در حالی که دیگران قبل از آنها، اطراف پیامبر را پر کرده بودند.هنگامی که مقابل پیامبر رسیدند، سلام کردند. پیامبر پاسخ فرمود. سپس به حاضران سلام کردند. آنها نیز پاسخ دادند.آنها روی پای خود ایستاده و منتظر بودند که حاضران، به آنها جا دهند؛ ولی هیچ کس تکان نخورد. این امر بر پیامبر سخت آمد، رو به بعضی از کسانی که اطراف او نشسته بودند کرد و چند نفر را از جا بلند کرد تا واردین بنشینند.این کار نوعی ادب آموزی و نحوه احترام به پیش کسوتان در ایمان و جهاد بود.در این هنگام، برخی از این کار ناراحت شدند. پس این آیه نازل شد، قسمتی از آداب نشستن در مجالس را برای آنها شرح داد و این که اطاعت از این دستورها، دلیل بر ایمان و علم و آگاهی است و نیز اگر پیامبر به بعضی دستور داد که از جا برخیزند و به تازه واردان جا بدهند، برای هدف مقدس الهی و احترام به پیشگامان در ایمان و علم بوده است. همچنین از این آیه استفاده می شود که دو چیز مقام انسان را نزد خدا، بالا می برد : ایمان و علم.
از امام علی(ع) روایت شده است:
« کسی که مرگ او فرا رسد، در حالی که به دنبال کسب علم است، میان او و پیامبران یک درجه فاصله است» .
در روایتی دیگر از پیامبر(ص) وارد شده است که
« سه گروه در قیامت شفاعت می کنند: پیامبران، عالمان و شهیدان».
منبع : قرآن حکیم وشرح ایات منتخب، به کوشش آیت الله مکارم شیرازی
شنبه 23/5/1389 - 11:46
رمضان
چه کسی می تواند ادعا کند که برای این ماه دعوت نشده؟ حتی کسی که روی تخت بیمارستان یا گوشه خانه خودش نشسته اما نمی تواند روزه بگیرد، حتی کسی که نتوانسته از ماه رجب یا شعبان استفاده کند یا حتی کسی که خودش می داند مثل هر آدم دیگری خطاهای زیادی دارد
هیچ کدام از اینها دلیل خوبی برای انصراف از این ضیافت نیست
زیرا میزبان این ضیافت، خالق ماست، کسی که خوب می داند ، کسی که بنده اش را خوب می شناسد.
همان خدایی که با قران کریم هزاران هزار انسان سر به هوا را هدایت کرد، در ماه مخصوص قران، ماه نزول کامل کتاب آسمانی چه می کند؟
خداوندی که از همه ما خواست تا بیاییم سر وعده ماه رمضان، ساعت سحر یا ساعت افطار، ممکن هست خودش وعده خلافی کند؟
خداوندی که به ما توصیه کرد تا مهمان را عزیز بداریم، خودش چگونه میزبانی خواهد بود؟
خداوندی که دوست دارد ما دست نوازش به سر یتیم بکشیم، چطوری یتیم های مهدی (عج) را گرامی می دارد؟
خداوندی که دل مهربانی دارد چطور به بنده روزه دار و زرد روی خودش که دعا می کند، نگاه بکند اما بی تفاوت بگذرد؟
خداوندی که ما را به افطاری دادن توصیه کرد، و از ما خواست تا به نیازمندان اطعام دهیم به ما که نیازمند بهترین اطعام از او برای روحمان هستیم چه می بخشد؟
خداوندی که پاسخ سلام را برای ما واجب نمود آیا ممکن هست که لبیک اللهم های ما را بدون جواب بگذارد؟
خداوند منتظر همه بنده هایش از هر نژاد و وطن و از هر طایفه و قوم و بالاتر از همه از هرکس با هر جایگاهی که دارد، هست
خدایی که ما را به لیله القدر سفارش نمود، منتظر ما است تا بهترین تقدیرها را برایمان رقم بزند، او خداوند مهربانی است که دل بزرگ و رووفی دارد، دلی که همه دنیا، شاید حتی برای یکبار هم که شده، از محبت او برخوردار بوده اند، او با همین صفاتی که خودش را معرفی نمود، همان اسما الحسنی، بر ما می بخشد، کاش عاشق شویم
و کاش بدانیم او خدایی است در همین نزدیکی، خداوند بزرگوار ما، خداوند امیدها و نگاه ها، امید به رحمت و نگاه بنده ای برای بخشوده شدن...
از حالا تا قدر، روزهای زیبای خداست، خدایی که باید قدرش را دانست.
نوای سحر را همه می شنوند اما فقط کسانی برمی خیزند که به آسمانی ها، ارادت دارند.
یا رووف
جمعه 22/5/1389 - 14:52
آموزش و تحقيقات
سوره مبارکه یوسف، آیه 5، صفحه 236 همیشه اسراری در زندگی انسان وجود دارد که اگر فاش شود، ممکن است آینده او یا جامعه اش را به خطراندازد، خویشتن داری در حفظ این اسرار، یکی از نشانه های وسعت روح و قدرت اراده است
و چه بسا ناراحتی هایی که در زندگی به خاطر ترک حفظ اسرار برای انسان پیش می آید.
در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم :
«مومن، مومن نخواهد بود مگر این که سه خصلت داشته باشد: سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش. اما سنت پروردگار، کتمان اسرار است؛ سنت پیامبر، مدارا با مردم است و سنت امام، شکیبایی در برابر ناراحتی ها و مشکلات است» .
در حدیثی از امام صادق(ع) نیز می خوانیم:
«اسرار تو، همچون خون توست که تنها باید در رگ های خودت جریان یابد».
منبع: قرآن حکیم با شرح آیات منتخب، به کوشش آیت الله مکارم شیرازی
يکشنبه 17/5/1389 - 12:29
آموزش و تحقيقات
آیه 83 سوره مبارکه قصص، صفحه 395
پس از ذکر ماجرای تکان دهنده ثروتمند جنایتکار یعنی قارون، در این آیه بیانی آمده که نتیجه گیری کلی از این ماجرا است. به فرموده این آیه، آنچه سبب محرومیت انسان از مواهب سرای آخرت می شود، این دو است:
برتری جویی (استکبار) و فساد در زمین که همه گناهان در ان جمع است؛ چرا که هرچه خدا از آن نهی کرده، حتماً برخلاف نظام آفرینش انسان و تکامل وجود است و بنا بر این، ارتکاب آن، نظام زندگی او را بر هم می زند و مایه فساد در زمین است. حتی برتری جویی هم یکی از مصادیق فساد در زمین است؛ ولی اهمیت فوق العاده آن سبب شده است که به طور خاص مطرح گردد. در روایات اسلامی مخصوصاً براین نکته تاکید شده است؛ تا آنجا که در حدیثی از امام علی (ع) می خوانیم که :
« گاه می شود انسان از این لذت می برد که بند کفش او از بند کفش دوستش بهتر است و به خاطر همین، مشمول این آیه می شود».
چرا که این هم مصداق کوچکی از برتری جویی است. در حدیث دیگری درباره امام علی (ع) آمده است :
آن حضرت هنگام خلافت، در بازارها قدم می زد، گمشده ها را راهنمایی می کرد، ضعیفان را کمک می نمود و از کنار فروشندگان و کسبه رد می شد و این آیه را برای انها می خواند و سپس می فرمود که : « این آیه درباره زمامداران عادل و متواضع و همچنین سایر قدرتمندان از توده های مردم نازل شده است»؛
یعنی همان گونه که من، حکومت را وسیله برتری جویی خود قرار نداده ام، شما نیز نباید قدرت مالی خود را وسیله سلطه بر دیگران قرار دهید که سرانجام و عاقبت نیک، از آن گروهی است که نمی خواهند برتری جویی و فساد کنند.
در روایتی می خوانیم که امیرالمومنین، علی(ع) پس از شکایت و ابراز ناراحتی از کسانی که حق خلافت را از او غصب کردند و آنهایی که در زمان خلافت ظاهریش نیز به مخالفت با او پرداختند، فرمود:
« گویی آنها سخن خداوند را نشنیده بودند در آنجا که می فرماید : « این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است» آری به خدا سوگند که آن را شنیده و در یافته بودند ولی دنیادر چشمانشان آراسته شد و زر و زیورهای آن، فریبشان داده بود »
آیه 28 سوره مبارکه کهف، صفحه 297
مفسران در شان نزول این آیه چنین نوشته اند:
جمعی از ثروتمندان متکبر و اشراف از خود راضی عرب به حضور پیامبر(ص) رسیدند و در حالی که به مردان با ایمتنی همچون سلمان، ابوذر، صهیب، خباب و مانند آنها اشاره می کردند، گفتند:
ای محمد، اگر تو در صدر مجلس بنشینی و این گونه افراد را که بوی آنها مشام انسان را آزار می دهد و لباس های خشن و پشمینه در تن دارند، از خود دور کنی، ما نزد تو خواهیم آمد و در مجلس خواهیم نشست و از سخنانت یهره می گیریم؛ ولی چه کنیم که با وجود این گروه، جای ما نیست.
در این هنگام، این آیات نازل شد و به پیامبر (ص) دستور داد که هرگز تسلیم این سخنان فریبنده و توخالی نشود و همواره در دوران زندگی، با افراد باایمان و پاکدلی چون سلمان ها و ابوذرها باشد؛ هرچند دستشان از ثروت دنیا تهی و لباسشان پشمینه باشد.
به دنبال نزول این آیه، پیامبر اکرم به جست و جوی این گروه برخاست؛ گویا آنها با شنیدن سخن آنان ناراحت شده و به گوشه ای از مسجد رفته و به عبادت پروردگار سرگرم بودند.سرانجام آنها را در انتهای مسجد در حالی که به ذکر خدا مشغول بودند، یافت.آنگاه فرمود:
خدا را سپاس می گویم که نمردم تا این که او چنین دستوری به من داد که با امثال شما باشم.
منبع: قرآن حکیم و شرح آیات منتخب، به کوشش آیت الله مکارم شیرازی
جمعه 8/5/1389 - 15:1