چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
asgharfra
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5991روز قبل
دعا و زیارت
حماسه ی عاشورا
مقدمه:
سخن گفتن از واقعه عظیمی چون حادثه عاشوراء، كار سادهای نیست، قلم را در این راه یارای همدلی نیست بلكه سنگینی كار آنچنان احساس میشود كه گویا این كار در حیطه تواناییهای بشری ما نیست بلكه باید امدادی غیبی فیوضات خود را از دریچه ذوق و قریحه سرشار انسانی حساس جاری كند تا اندكی حق مطلب ادا شود. به نظر میرسد اولین ویژگی غیر عادی بودن حادثه عاشوراء همین نكته باشد. شاید مهمترین دلیل قاصر بودن زبان در بیان عاشوراء و وقایع آن، این است كه عاشوراء فقط یك روز نیست بلكه تمام تاریخ است، از ابتدای خلقت آدم تا قیامت كبری و كربلا فقط یك مكان خاص نیست بلكه تمام جهان است به وسعت تمام خلقت: كلٌّ یوم عاشوراء و كّلّ ارض كربلا. عاشوراء واقعهای عادی و معمولی نیست كه بتوان با یك نگاه بشری و مادی از كنار آن گذشت و به راحتی وقایع آن را تجزیه و تحلیل و مورد حساب و كتاب مادی قرار داد. عاشوراء فقط محرومیت عزیزترین بندگان خدا از نعمتی كه آن را بر هر جاندار روا داشته است، نیست، عاشوراء فقط تشنگی و عطش و سیاه دیدن آسمان از فرط تشنگی نیست، عاشوراء فقط اسارت خاندان و فرزندان رسول خدا نیست، عاشوراء فقط كشته شدن خون خدا به دست لئیمترین افراد بشریت نیست عاشوراء فقط عظیمترین مصیبت آسمانها و زمین نیست، بلكه عاشوراء بسیار عظیمتر از اینهاست. شاید حماسه كوچكترین واژهای باشد كه بتوانیم به وسیله آن واقعه عاشوراء را به نوعی از دیگر حوادث معمول دنیوی جدا كنیم هر چند این حماسه عظیم با حماسههای معمولی نیز قابل قیاس نیست. این مقوله در پی آن است كه با بیان قاصر به بررسی برخی از ابعاد حماسی حادثه عاشوراء بپرازد.
تعریف حماسه
حماسه در اصطلاح دو معنا دارد: نخست به آثار و اشعار ادبی گفته میشود كه دارای ویژگیهای مشتركی هستند از جمله اینكه همگی دارای یك قهرمان ملی و قومی هستند، قهرمان حادثه شخصیت فوقالعادهای دارد كه امور خارقالعادهای را به انجام رسانیده و در راه رسیدن به هدف ملی و قومی خود از تلاشی فروگذار نمیكند. حماسه در معنای دوم به معنای خود وقایع و اتفاقاتی است كه بسیار تأثیرگذار بوده و سرشار از شهامتها و دلاوریهای بسیار باشد. ضمن آنكه روح بشریت را به جوشش در آورده و تكان دهنده باشد و در راه بیدار كردن روح انسانی موثر باشد.
شهید مطهری در تعریف حماسه میگوید: كلمه حماسه به معنی شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیت استعمال میشود. اشعار حماسی و آثار حماسی، آثاری است كه معمولاً آهنگ خاصی را میپذیرد. شعر حماسی، شعری است كه از آن بویی از غیرت، شجاعت و مردانگی میآید. شعری است كه روح را تحریك میكند و به هیجان میآورد. مثلاً:
تن مرده و گریه دوستان
مرا عار آید از این زندگی
به از زنده و طعنه دشمنان
كه سالار باشم كنم بندگی
نثر حماسی هم همین طور
است. در جنگ صفین در اولین برخوردی كه میان سپاه علی و سپاه معاویه رخ میدهد، علی روی حساب خودش حاضر نیست كه شروع كننده جنگ باشد و تمام كوشش او این است كه تا حد ممكن، مشكلات و اختلافات را حل كند بلكه بتواند معاویه و یارانش را به اصطلاح روبراه بكند. ولی یك وقت متوجه میشود كه آنها پیشدستی كردهاند و شریعه یعنی جایی را كه میشود از فرات آب برداشت گرفتهاند. علی (علیهالسلام) سعی میكند با مذاكره، مسأله را حل كند. پیغام میدهد كه هنوز بنای جنگ نیست و میخواهیم مذاكره كنیم بلكه مسأله با مذاكره حل شود. ولی طرف مقابل قبول نكرد بنابراین یا باید اصحابش از تشنگی از پا در بیایند و یا باید بجنگند، جنگی كه دشمن شروع كرده است. در نهجالبلاغه است كه علی در مقابل جمعیت، ناراحت و عصبانی از این كار، میایستد و یك خطبه چند سطری میخواند، میفرماید: «قد استطمعوكم القتال»: اینها گرسنه جنگند و از شما غذا میخواهند اما از دم شمشیر «فاَقِر و اعلی مَذلَّه و تأخیر مَحَلَّه أو روُّوا السَیوفَ من الدماء ترووا من الماء»: لشكریانم! نمیگویم بروید بجنگید، بروید یكی از این دو راه را انتخاب كنید: یا تن به ذلت بدهید كه آب را ببرند و شما نگاه كنید یا اینكه این تیغها را از خون این ناكسان سیراب كنید تا خودتان سیراب شوید. «فالوت فی حیاتكم مقهورین و الحیاه فی موتكم قاهرین» زندگی این است كه بمیرید ولی فائق باشید و مردن این است كه زنده باشید ولی تو سری خور! (نهجالبلاغه، خطبه 5) با این سخنان خود آنچنان هیجان ایجاد كرد كه در كمتر از دو ساعت، دشمن را به كلی از كنار شریعه فرات دور كردند كه دیگر دشمن از تشنگی لهله میزد. ولی علی به سپاهان خود گفت: شما هر روز اجازه بدهید كه بیایند و آب بردارند. لشكریان گفتند: آنها به ما ندادند. پس ما هم به آنها آب نمیدهیم ولی علی علیهالسلام فرمود: خیر این كار غیر انسانی است، آب یك چیزی است كه هر جانداری حق دارد از آن استفاده نماید، به آنها آب بدهید.
پس معلوم شد كه سخن میتواند سخن حماسی باشد و سخن حماسی یعنی سخنی كه در آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی باشد، بویی از ایستادگی و مقاومت باشد. اگر شعر یا نثری دارای این خصوصیات باشد، آن را حماسی میگویند.
از میان حوادثی كه به وجود آمدهاند، حادثهها، سرگذشتها و تاریخچههای حماسی هم داریم حتی بعضی از شخصیتها هم، شخصیتهای حماسی هستند و روحشان حماسه است.
[1]
حماسههای مقدس:
در میان حماسههای موجود دنیا، دستهای از حماسهها، حماسههای مقدس هستند كه دارای ویژگیها و خصوصیات خاص خود هستند و از میان حماسههای مقدس، حماسه امام حسین علیهالسلام اخص است به طوریكه خصوصیات حماسههای مقدس در این حادثه بسیار ملموستر است.
حماسه مقدس مشخصاتی دارد. مشخصاتی كه به موجب آنها دیگر ناپلئون و اسكندر نمیتوانند حماسهسازان مقدس باشند. حماسه مقدس از آن كسی است كه روحش برای خودش موج نمیزند. برای نژاد خود موج نمیزند، برای ملت خود موج نمیزند، برای قاره و مملكت خود موج نمیزند. او اساساً چیزی را كه نمیبیند، شخص خود است. او فقط حق و حقیقت را میبیند و اگر خیلی كوچكش كنیم باید بگوییم بشریت را میبینید. پس یك جهت برای آن که حماسهای مقدس باشد آن است كه هدف از حماسه، مقدس و پاك و منزه باشد. مثل خورشید عالمتاب باشد و بر همه جهانیان بتابد.
دومین جهت تقدس اینگونه قیامتها و نهضتها این است كه در شرایط خاصی كه هیچ كس گمان نمیبرد قرار گرفتهاند، یعنی یك مرتبه در یك فضای بسیار بسیار تاریك و ظلمانی یك شعله روشن میشود، شعلهای در یك ظلمت مطلق، فریاد عدالتی است در یك استبداد و ستم مطلق جنبشی است در یك سكون و در حالی كه همه ساكن و مرعوبند، كلام و سخنی است در یك خاموشی مرگبار مثل قیام ابراهیم در خفقان نمرود و مثل قیام حسین در شرایط حكومت امویان.
سومین جهت تقدس نهضت حسینی به عنوان یك حماسه مقدس این است كه در آن یك رشد و بینش نیرومند وجود دارد. یعنی این قیام و حماسه از آن جهت مقدس است كه قیام كننده چیزی را میبینید كه دیگران نمیبینند و به تعبیری «آنچه را كه دیگران در آینه نمیبینند، او در خشت خام میبیند»، منطقی دارد ما فوق منطق افراد عادی، مافوق منطق عقلائی كه در اجتماع هستند، ابنعباس، ابنحنفیه، ابنعمر وعده زیادی در كمال خلوص نیت، حسین بن علی را از رفتن به كربلا نهی میكردند. آنها روی منطق خودشان حق داشتند چرا كه جز كشته شدن حسین و یارانش چیز دیگری نمیدیدند، ولی حسین چیزی را میدید كه آنها نمیدیدند، آنها نه به اندازه حسین بن علی خطر را احساس میكردند و نه میتوانستند بفهمند كه چنین قیامی در آینده چه آثار بزرگی دارد. اما او به طور واضح میدید. چندین باز گفت: به خدا قسم اینها مرا خواهند كشت و به خدا قسم كه با كشته شدن من اوضاع اینها زیرورو خواهد شد. این بینش قوی است.
[2]
ویژگیهای خاص حماسه حسینی:
1- شخصیت خاص قهرمان كربلا
- حسین، یك شخصیت حماسی:
ما باید شخصیت حسین بن علی را كه برای ما یك شخصیت انسانی است، بشناسیم این مرد كه ما هر سال به نام او وقتها صرف میكنیم، پولها خرج میكنیم، روزها تعطیل میكنیم، باید خصوصیاتش برای ما شناخته شود و از جمله خصوصیات او همین است كه آیا حسین یك شخصیت حماسی است یا نه؟
شخصیتهای حماسی كه اغلب در منظومههای حماسی از آنها یاد شده است، جنبه نژادی و قومی دارند و این اعم است از شخصیتهای افسانةای مثل رستم و اسفندیار و یا شخصیتهای واقعی مثل جلالالدین خوارزم شاه در تاریخ ایران. غالباً قهرمانان یك قوم، اعم از واقعی و افسانهای از آن نظر كه انتساب به یك قوم دارند احساسات آن مردم را تحریك میكنند. اصولاً قهرمان دوستی و قهرمان پرستی جزء سرشت بشر است. مخصوصاً وقتی كه قهرمان تعلقی هم به انسان داشته باشد كه انسان بخواهد به او افتخار كند. مثلاً قهرمانهای ورزشی كه موفقیتی به دست میآورند، به راستی مردم برای آنها، ابراز احساسات میكنند. اینها به خاطر این است كه قهرمان دوستی و قهرمان پرستی در سرشت بشر است و ضمناً او از قهرمان ملت و قوم خودش تجلیل میكند نه از قهرمان دیگر ی برای مثال وقتی داستان رستم و اسفندیار و افراسیاب و قهرمانهای حماسه شاهنامه را میخوانیم، چون افراسیاب از ماوراءالنهر و از یك ملت دیگری بوده و رستم از ملت ایران بوده است، قهراً دلمان میخواهد كه همیشه تفوق با رستم باشد و افسانه ساز هم، افسانهها را چنان ساخته است كه با ذائقه ماجور در بیاید. یعنی همیشه آن طرف، مغلوب و محكوم و این طرف غالب و قاهر باشد. این حماسهها، حماسههای قومی است یعنی اختصاص به یك قوم و نژاد معین و یك آب و خاك معین دارد. اما در مورد حسین علیهالسلام، مطلب غیر از این است، حسین یك شخصیت حماسی است اما نه آن طور كه جلالالدین خوارزمشاه یك شخصیت حماسی است و نه آن طور كه رستم افسانهای یك شخصیت حماسی است حسین یك شخصیت حماسی است، اما حماسه انسانیت، حماسه بشریت، نه حماسه قومیت، سخن حسین، عمل حسین، حادثه حسین و روح حسین، همه چیز حسین هیجان است، تحریك است، درس است، القاء نیروست، اما چه نوع القاء نیرویی. چگونه درسی؟ آیا از آن جهت كه مثلاً به یك قوم بخصوصی منتسب است؟ یا از آن جهت كه شرقی است، یا از آن جهت كه مثلآً عرب است و غیر عرب نیست؟
اساساً در وجود حسین، یك چنین حماسههایی نمیتواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسین هم همین است. چون حماسه او بالاتر و مافوق اینگونه حماسههاست، كمتر افراد میتوانند او را بشناسند. در تمام جهان یك شخصیت حماسی مانند شخصیت حسین بن علی از نظر شدت حماسی بودن و از نظر علو ارتفاع حماسه یعنی جنبههای انسانی، نه جنبه قومی و ملی، پیدا نخواهد شد. حسین سرود انسانیت است، نشید انسانیت است و به همین دلیل نظیر ندارد. در دنیا حماسهای، چون حماسه حسین چه از نظر قدرت و قوت و چه از نظر علو و ارتفاع و انسانی بودن آن وجود ندارد و متأسفانه ما این حماسه را نشناختهایم.
[3]
امتیازات اباعبداللهالحسین از جهات متعدده است. من جمله در تمام انبیاء و اولیاء كسیكه واجد جمیع این كمالات باشد به چشم نمی خورد، حسین از ذریه ابراهیم خلیل وجد مادریش وجود مقدس سیدالانبیاء و المرسلین- اول ما خلق الله فی الوجود- و جدید پدریش حضرت ابی طالب از سادات قریش است. عموی بزرگوارش جعفربن ابیطالب ملقب به جعفر طیار كه فضائل و كمالاتش مشهور است، بود، حسین از پاكترین زنان عالم، فاطمه زهراء سیده نساء العالمین متولد شد و پدری چون علیبنابیطالب-اول من آمن برسول الله- داشت او دارای فرزندانی چون علی اكبر- اشبهالناس برسول الله خلقاً و خلقاً و منطقاً- بود و علیبنالحسین چهارمین امام و پیشوای شیعیان و مشهور به زهد و تقوی و امتیازات خاص خود بود. تاریخ زندگانی حسین، هرورقی از ورق دیگر درخشندهتر است.
آنچه موجب كمال و سربلندی است، در این عنصر پاك گردآمده است. جدش، رسول خدا، پدرش علی و مادرش فاطمه زهرا از قبیله قریش و از خاندان بنیهاشم كه اصیلترین خانوادههای قریش است، میباشد. در كودكی از دست رحمت تغذیه میكند، در دامن ایمان پرورش یافته، چون رسول خدا و علی و فاطمه زهرا او را تربیت میكنند. ایمان و تقوی و علم و دانش و شجاعت و شهامت را از آباء كرام خود به ارث برده است و در تمام صفات عالیه سرآمد عصر خود میباشد وقتی رسول خدا به دیده حقیقت این همه صفات را در او دید، فرمود: «حسین منی و انا من حسین»
[4]
.
- شجاعت و شهامت والای قهرمان كربلا
شجاعت و قوت قلبی كه اباعبدالله در روز عاشوراء از خودنشان داد، همه شجاعان را فراموشاند، این، سخن راویان دشمن است. راوی گفت «ولله ما رایت مكثورا قَطّ قد قتل اهل بیته و ولده و اصحابه اربط جأشامنه»: به خدا قسم در شگفت بودم كه این چه دلی بود، چه قوت قلبی بود؟ یك آدمی كه اینچنین دل شكسته باشد كه در جلوی چشمش تمام اصحاب و اهل بیت و فرزندانش را قلم قلم كرده باشند و این چنین قوی القلب باشد! من كه نظیری برایش سراغ ندارم.
در روز عاشوراء اباعبدالله نقطهای را به عنوان مركز انتخاب كرده بود. یعنی وجود مقدس اباعبدالله، ابتدا آنجا میایستاد و بعد حمله میكرد. به طور قطع و مسلم و طبق همه تواریخ، كسی جرأت نكرد تن به تن با اباعبدا... بجنگد. البته ابتدا چند نفر آمدند، جنگیدند، ولی آمدن همان و از بین رفتن همان. پسر سعد فریاد كرد: چه میكنید؟! «ان نفس ابیه بن جنبیه»: این پسر علی است، روح علی در پیكر اوست، شما با چه كسی دارید میجنگید؟ با او تن به تن نجنگید، دیگر جنگ تن به تن تمام شد.
آن وقت جنگی كه از طرف آنها نامردی بود شروع شد، سنگ پرانی، تیراندازی جمعیتی در حدود سی هزار نفر میخواهند یك نفر را بكشند. از دور ایستادهاند تیراندازی میكنند یا سنگ میپرانند. همینها وقتی كه اباعبدالله حمله میكرد، درست مثل یك گله روباه كه از جلوی شیر فرار میكند، فرار میكردند، ولی حضرت حمله را خیلی ادامه نمیداد چون نمیخواست فاصلهاش با خیام حرمش زیاد شود. غیرت حسین اجازه نمیداد كه تا زنده است كسی به اهلبیتش اهانت كند. مقداری كه حمله میكرد و آنها را دور میساخت بر میگشت، میآمد در آن نقطهای كه آن را مركز قرار داده بود. آن نقطه، نقطهای بود كه صدارس به حرم بود، یعنی اهل بیت اگرچه حسین را نمیدیدند اما صدایش را میشنیدند.
[5]
- اوج عرفان و عبودیت در وجود امام حسین
حسین علیهالسلام روز تاسوعا (نهم محرم) عباس بن علی را به همراه زهیربن القین و حبیب بن مظاهر نزد دشمن فرستاد و از آنها تا فردا مهلت خواست تا آن شب (شب عاشوراء) را به نماز و راز و نیاز و مناجات بپردازد. وه! چه شگفت انگیز است كه حسین مظهر تقوی و پاكی و انسانیت، نزدیكترین مردم به رسول خدا و یگانه یادگار پیغمبر اكرم، از مردمی كه خود را امت و پیرو شریعت اسلام و قرآن میدانند، میخواهد یک شب برای نماز خواندن و راز و نیاز با خداوند مهلت بگیرد. اما این مردم تأمل میكنند كه آیا به او مهلت دهند.
حسین برای سه چیز، آن شب را مهلت خواست: نماز، دعا و استغفار، او برای آمادگی جنگ مهلت نخواست، چرا كه برای جنگ و خونریزی به این سرزمین نیامده بود، آری حسین، برای نماز و راز و نیاز و استغفار، آن شب را مهلت خواست و به این مردم درس حقیقت و بیدار باش داد. او انتظار سپاهی را نداشت كه تا فردا به كمك وی آیند یا به زندگی آن قدر علاقه نداشت تا بخواهد یك شب بیشتر زنده بماند. او فرمود: این شب را مهلت بگیر، خدا میداند كه من نماز و تلاوت قرآن و راز و نیاز و استغفار را دوست میدادم.
[6]
- واقعبینی و بصیرت نیرومند قهرمان حماسه
وقتی كه هستی و حیثیت جامعهای در معرض خطر قرار گیرد، چشم همه به سوی پاكبازانی كه بیش از هر چیز به جامعه و هستی آن اهمیت میدهند و در این راه از هیچ خطری باك ندارند، دوخته میشود. حسین در یك چنین موقعیت حساسی قرار گرفت و كسی جز او واجد شرائط نبود. او میتوانست با دولت مستبد و ظالم اموی به مبارزه برخیزد و در برابر آن قدرت، ایستادگی و مقاومت نماید و نقش مبارزه را كاملاً ایفاء و اجرا كند حسین این معنی را خوب درك كرد و احساس خطر نمود، جای سكوت و مسامحه را برای خود ندید. آری! حسین خیلی زود احساس خطر كرد و خوب هدف را تشخیص داد.
[7]
یكی از چیزهایی كه به نهضت حسینبنعلی علیهالسلام ارزش زیاد میدهد، روشنبینی است. یعنی حسین در آن روز چیزهایی را درخشت خام دید كه دیگران در آینه هم نمیدیدند. ما امروز نشستهایم و اوضاع آن زمان را تشریح میكنیم. ولی مردمی كه در آن زمان بودند، آنچنانكه حسین بن علی میفهمید، نمیفهمیدند.
[8]
احدی نهضت حسینی را تصویب نمیكرد. البته در سطحی كه آنها فكر میكردند، درست هم فكر میكردند. ولی در سطحی كه حسین بن علی فكر میكرد، ماورای حرف آنها بود.
[9]
هیچ كدام از افرادی كه دلسوزانه امام را از قیام برحذر میداشتند، آینده درخشان مصیبت كربلا را پیشبینی نكردند الا خود امام كه فرمود: اینها جز من كسی را نمیخواهند و البته با كشته شدن من، آنها به زودی از میان خواهند رفت.
- حسین مصلحی بزرگ
در ادوار تاریخ حوادثی پیش آمده كه به قیام و نهضت مردان بزرگ منتهی گشته است. آنان در این حوادث، شخصیت و حقیقت خود را آشكار نمودهاند و تاریخ توانسته درباره نهضت و شخصیت آنان قضاوت نماید. یكی از بینظیرترین جنبشهای تاریخی كه در زمینه دعوتهای دینی و نهضتهای سیاسی پیش آمده، نهضت اباعبدالله الحسین است. اما آنچه مورد نظر و توجه است این است كه قیام آن حضرت، نهضتی نیست كه بتوان آن را با حوادث و پیش آمدهای معمولی مقایسه كرد و به آسانی درباره آن قضاوت نمود. قیام حضرت، قیام عدل در برابر ظلم، قیام درستی در مقابل نادرستی، قیام حق در مقابل باطل بود. قیام یك مرد كه پیدایشش از عظمت نبوت محمد و عظمت مردانگی علی و فضیلت فاطمه است. نماینده عظمت انسان و آیهالآیات بینات است. آری قیام و نهضت مردی سیاسی، سوداگری تاجری سودجو و دستاویزی برای جلب دنیا و سلطنتگیری و جاه طلبی نبود. او برای احیاء حق و برقراری نظم قرآن و زنده كردن روش پیامبران به پا خاست و از یك عدالت عمومی طرفداری كرد.
او ثابت كرد كه در تنگترین حلقههای زنجیروار ظلم و بیدادگری، مبارزه امری ممكن و لازم و آنجا كه نتوان خون دشمن حق و عدالت را ریخت، باید خون پاك عدالت خواه خود را در سر راه او ریخت و او را بر سر لغزشگاهی قرار داد كه پیاپی به زانو درآید تا جانش در آید.
[10]
اباعبدا... یك مصلح است. این تعبیر از خودش است: انی لم اخرج اشراً و لابطراً و لامفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی
[11]
ابن را حضرت در نامهای به عنوان وصیتنامه به برادرشان محمد بن حنیفه نوشتند و به او سپردند تا دنیا از ماهیت نهضت او آگاه شود. مردم دنیا! من مثل خیلی افراد نیستم كه قیام و انقلابم به خاطر این باشد كه خودم به نوایی رسیده باشم، برای اینكه مال و ثروتی تصاحب كنم، برای اینكه به ملكی رسیده باشم قیام من، قیام مصلحانه است. همین مسأله صلح جویی امام بود كه باعث شد هیچ تمایلی به جنگ و خونریزی نداشته باشد و از اینكه جنگ به واسطه او شروع شود، حذر كند. به همین جهت، جنگ از طرف سپاه عمربن سعد شروع شد و اول كسی كه در این میدان تیرانداخت، خود عمربن سعد بود و این تیر به منزله شروع جنگ بود. صبح عاشورا، اول كسی كه به طرف خیمههای حسینبن علی دوید تا ببیند اوضاع از چه قرار است، شمربنذیالجوشن بود. وقتی از پشت خیمهها آمد، دید خیمهها را به هم نزدیك كردهاند و خندقی كندهاند و خار جمع كرده و آتش زدهاند. خیلی ناراحت شد كه از پشت نمیشود حمله كرد. شروع كرد به فحاشی، یكی از اصحاب امام حسین گفت: آقا! اجازه بدهید همین جا یك تیر حرامش كنم. فرمود: نه. گفت: من او را میشناسم كه چه جنس كثیفی دارد. چقدر فاسق و فاجر است. فرمود: میدانم ولی ما هرگز شروع به جنگ نمیكنیم ولو اینكه به نفع ما باشد.
[12]
پس از آنكه عمر سعد اولین، تیر جنگ را رها ساخت گفت: شهادت دهید كه اول تیر را من رها ساختم. سپس تیر چون قطرات باران به روی اصحاب حسین ریخت حضرت فرمود: قوموا! رحمكم الله الی الموت الذی لابد منه فان هذه السهام رسل القوم الیكم (بپاخیزید! به سوی مرگ بشتابید، خدا شما را رحمت كند). ساعتی جنگ ادامه یافت و جمعی از یاران حسین كشته شدند.
[13]
واضح است كه مقولهای این چنینی جولانگاه توصیف بزرگ مردی چون حسین نیست كه حسین را تاریخ هم هنوز نتوانسته است بشناسد تا چه رسد به زبان الکن و قلم ناتوان. این ویژگیهایی كه ذكر شد تنها قطراتی از دریای بیكران وجودی ملكوتی است. به راستی كه بیان الكن و زبان عاجز است كه كمی از بسیار و یكی از هزار قوای روحی و نیروی معنوی و شهامت و مردانگی را كه درس قدرت در نهاد حسین به ودیعت نهاده و او را مظهر قدرت و عظمت خود قرار داده، و صف نماید. حسین لكههای ننگینی كه دشمنان اسلام به دامن پاك دین زده بودند با خون مقدس خود شستشو داد و آبروی رفته را باز گرداند. او سرداد تا پیكر دین، محفوظ بماند و تن داد تا اسلام سر پیدا كند.
تن به خاك افكند یعنی خاكسار گوی یارم
سر به نبی افراشت یعنی بر شهیدان مفتخر شد
[14]
در وصف افتخار و بزرگی شخصیتی چون حسین همین بس كه در مقاتل گفته شده است: قاتل امام به پشت چادر عمر سعد فرمانده جنگ رفت و با صدای بلند گفت: ای امیر! تاركاب من نقره یا طلا بریز! زیرا من آقای محجوب و بزرگ دنیا را كشتم، من كسی را كشتهام كه پدر و مادر او بهترین پدران و مادران بودند و اگر بخواهند نسب او را بگویند، بالاتر و برتر از نسب او پیدا نمیكنند.
[15]
ملاحظه میشود كه حتی دشمنان قهرمان بزرگ كربلا، نمیتوانند برتریها و فضائل او را انكار كنند.
2- هدف در حماسه عاشورا
- هدف حماسه كربلا از زبان قهرمان حادثه
امام حسین در بخشی از خطبههای خود چنین میفرمایند: «الا ترون ان الحق لا یعمل به و انَّ الباطل لا یتناهی عنه، لیَرغَب المومن فیلقاء ربه محقا. فانی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما» «آیا نمیبینید كه به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟ در این صورت، شخص با ایمان مبل آن دارد و سزاوار است كه با شهادتش به لقای خدا بپیوندد، بدانید كه من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و نكبت نمیدانم»
[16]
از كلام امام پیداست كه اوضاع و شرایط، سرشار از ظلم خلفای جور است تا حدی كه امام مرگ با عزت را به زندگی ذلت بار ترجیح میدهد و به نوعی هدف خود را مبارزه در راه آزادگی و عزت بیان میكند.
همچنین امام حسین در نامهای به بزرگان بصره چنین نوشت:
«سلام علیكم، اما بعد فانی ادعوكم الی احیاء معالم الحق و اماته البدع. فان تجیبوا تهتدوا سبل الرشاد»: سلام بر شما! من شما را به زنده كردن نشانههای حق و نابودی بدعتها دعوت میكنم، اگر جواب مثبت دادید، به راه نجات و رستگاری هدایت میشوید.
و در عبادت دیگر در ضمن همان نامه مینویسد:
فان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت: سنت اسلام مرده و بدعتهای ضد اسلام زنده شده است.
یعنی قیام ما برای زنده كردن سنتهای اسلامی و نابود ساختن بدعتهای ضد اسلام است.
[17]
همچنین امام در وصیت نامهای كه به برادرش محمد بن حنیفه سپرد هدف خود را از قیام ایجاد اصلاح در امت جدش رسول خدا و قیام به امر به معروف و نهی از منكر و زنده كردن سیرت رسول خدا معرفی میكند.
از این عبارات و مشروح خطبههای امام علیهالسلام استفاده میشود كه عامل اصلی و مهم حركت انقلابی و نهضت تاریخی امام حسین «امر به معروف و نهی از منكر» تا سر حد شهادت بوده است و جنگ او و عزیزانش كه منجر به شهادت آنها شده یك مرحله از مراحل نهی از منكر بود كه نه تنها در آن عصر به زودی اثر حیات بخش خود را گذاشت بلكه هر چه دنیا باقی است، اثر خود را برافكار گذاشته و میگذارد. امام حسین علیهالسلام معتقد بود كه در شهادت قهرمانانهاش پیروز است، چرا كه در سایه آن، دین رسول خدا احیاء میشود و بدعتها نابود میگردد و كار ستمگران و چپاولگران به افتضاح و رسوایی میكشد.
[18]
- سفر برای رسیدن به هدف
پس از مرگ معاویه، یزید تصمیم گرفت از كسانی چون حسین بن علی كه از بیعت با او قبلاً سرباز زده بود، بیعت بگیرد. لذا نامهای به ولید حاكم مدینه نوشت و از او خواست كه از حسین بن علی و عبدا.... بن عمر و عبدا.... بن زبیر به زور بیعت بگیرد. ولید پس از دریافت نامه در پی مشورت با مروان حكم برآمد. مروان كه خود آرزوی خلافت داشت با نهایت نیرنگ از ولید خواست كه آن چهار نفر را احضار نماید و اگر بیعت نكردند آنها را گردن بزند. این نیرنگ، نقشه ماهرانهای بود كه مروان میخواست به این وسیله، نیرومندترین رقباء یزید و دولت اموی را از میان بردارد و از طرفی كشتن حسین بهانه موثری برای انقلاب و شورش علیه حكومت یزید، به دست مروان بدهد. ولید پس از پذیرفتن رأی مروان، در پی ایشان فرستاد و حسین و ابن زبیر را به سرای خود خواند. حسین كه قبلاً قضایا را حدس زده بود، گروهی از گماشتگان خود را دستور داد تا مسلح شده و همراه حضرت بروند. حسین وقتی كه به درون خانه ولید میرفت به همراهان خود چنین دستور داد: اگر شما را بانگ زدم یا آوازم را شنیدید كه بالا گرفت، بیدرنگ وارد گردید و گرنه در جایگاه خود بایستید تا بیرون آیم. وقتی كه حضرت به اندرون كاخ رفت و از وی خواستار بیعت شدند، چنین پاسخ داد: از بیعت پرسش كردید! چون من نشاید پشت پرده و نهانی بیعت نماید. دیگر آنكه گمان ندارم شما به همین اندازه اكتفاء نمائید ولید گفتار وی را تصدیق كرد. دوباره حضرت فرمود: هرگاه همه مردمان را جمع كردی و خواستار بیعت شدی، پسندیده آن است كه ما را نیز بخواهی تا كار یكسره گردد. اینجا سخن را پایان داد و در حالیكه مروان از شدت خشم لب همی میگزید، حسین كاخ فرمانداری را ترك نمود. مروان با خشم و عتاب به ولید رو كرد و گفت: سخنم را نپذیرفتی، به خدا سوگند كه هرگز به حسین دست نیابی مگر با كشتار بسیار، ولید از اصرار مروان خوشش نیامد و گفت: دوست ندارم حسین را بكشم اگرچه تمام اموال و ثروتهای جهان را به من واگذار كنند.
اباعبدا.... دید اگر در مدینه بماند باید با یزید قهراً بیعت نماید لذا تصمیم گرفت از مدینه خارج شود، شب بعد تصمیم خود را عملی كرد. واقعاً عجیب است كه حضرت نتواند حتی چند روزی هم در مدینه و شهر خود بماند و ناچار شود كه شبانه حركت نماید. موقعیكه حسین تصمیم گرفت از مدینه خارج شود، برادرش محمد بن حنیفه از تصمیم او اطلاع یافت. به وی گفت «برادرم تو از همه مردم نزد من محبوبتر هستی و من از هیچ سخن خیرخواهانه و صواب درباره تو كوتاهی نخواهم كرد» و ادامه داد: «با یزید بیعت مكن و از اقامت در شهرها دوری گزین، رسولان خود را به نزد مردمان بفرست و آنانرا به سوی خود دعوت كن. اگر بیعت تو را بگردن نهادند، خدای را سپاسگزار و اگر با دیگری بیعت كردند، این موجب نقصی در دین و عقل و فتوت تو نخواهد بود من از آن ترسم كه مبادا تو وارد شهری از شهرهای مسلمین گردی، مردم اطراف تو را بگیرند، دستهای مخالف و جمعی موافق باشند، در نتیجه جنگ درگیرد و خون تو ریخته گردد. تو كه از همه ملت اسلامی بهتر و از هر حیث برتری، خونت ضایع گردد.» حسین فرمود: برادر جان به كجا بروم؟ گفت: به مكه برو، اگر آنجا را برای خود جای امن و امان یافتی در همان جا بمان و گرنه به یمن برو كه در آن جا یاران جد و پدرت میباشند و آنان مردم رئوف و مهربان و نرم دل هستند و كشوری پهناور دارند. اگر در آنجا به امن و امان و آسایش توانستی بمانی، اقامت مكن و گرنه به بیابانها و قلههای كوهها متوجه شو و در یك شهر اقامت مكن بلكه از شهری به شهر دیگر كوچ كن تا ببینی عاقبت امر به كجا منتهی میگردد و خداوند بین ما و فاسقین، حكومت فرماید. در این صورت راه صواب را پیش گرفتهای.
حسین در جواب گفت: یا اخی و الله لو لم یكن فی الدنیا ملجا و لا مأوی لما بایعت یزید بن معاویه: به خدا قسم اگرچه در تنگنای زندگی قرار گیریم به طوریكه در تمام جهان برای خویش پناهگاهی و جای آسایشی نیابم، باز با یزید بیعت نخواهم كرد.
حسین بیست و هشتم ماه رجب، شبانه از مدینه به سوی مكه حركت كرد و روز سوم شعبان المعظم وارد مكه گردید. ورود امام حسین به مكه باعث انتشار خبر بیعت نكردن امام با یزید شد و این خود زمینه ایجاد شهامتی در دلها شد تا آماده سرپیچی از فرمان بیعت باشند همه منتظر بودند تا ببینند حسین چه میكند. مردم كوفه نیز از بیعت سرپیچی نمودند و نامههائی به حضرت نوشتند. حسین پس از رسیدن نامههای فراوان از كوفیان كه حاكی از اشتیاق بسیار نویسندگان خود بود، مسلم بن عقیل، پسر عموی خود را كه از هر جهت شایسته بود به كوفه فرستاد تا در مورد صحت عقاید آنان تحقیق نماید و خود روز هشتم ذیالحجه سال 60 هجری از مكه به سوی عراق حركت كرد.
[19]
3- یاران امام حسین
اصحاب حسین، افرادی گم نام نبودند. بلكه اكثراً از مشایخ و بزرگان قوم و به صلاح و تقوا و زهد مشهور بودند به طوریكه در تمام مدت حكومت معاویه تحت تأثیر تبلیغات زهرآگین وی قرار نگرفتند و به نخودهای زرین و عسل های شیرین معاویه توجه نكردند. عاشقان دلباخته كوی حسین همهی این طلسمها را شكستند و از بوته امتحان به در آمدند. در هیچ جامعهای سپاهی منظمتر و مطیعتر نسبت به رهبر خود از سپاه حسین یافت نمیشود به حكم تجربه ثابت شده است كه اگر رهبر صالحی در اجتماع یافت شود كه پیروانش كاملاً مطیع و منقاد
فرمان او باشند، چنین جامعهای، مدینه فاضله خواهد شد. به واسطه نهایت وفاداری این افراد، حضرت درباره آنها میفرماید: در وادی صفا و وفا اصحابی سراغ ندارم كه از شما و هل بیت من با وفاتر باشند. بیان امام مبالغه و گزاف نیست، عین حق و واقع است.
[20]
امام حسین علیهالسلام در وصف یاران و دوستان خود میگوید: فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی: من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمیشناسم و در مورد اهل بیت ادامه میدهد: ولا اهل بیت ابرو لا اوصل من اهل بیتی: اهل بیتی بهتر و مقربتر از خویشان خود سراغ ندارم.
سپس سخنان خود را ادامه میدهد و با این سخنرانی دلنواز و طولانی، اطرافیان خود را از پیش آمدهای وحشت زای فردا آگاه میسازد و برای آخرین بار پرده از اسرار بر میدارد. حسین علیهالسلام كاری كرد كه نشانه اطلاع كامل او از ضعف بشری و قدرت كامل روح فداكار وی و علامت قلب نرم و مهربان آن بزرگوار میباشد. با كمال شهامت و آرامش خاطر فرمود: تفر قوا فی سواد هذا اللیل و ذرونی و هو لاء القوم فانهم لا یریدون غیری؛ از همه یاران خود اظهار تشكر كرد و با بیانی نرم و شیوا فرمود: بیعت خود را از شما برداشتم، همه شما از تاریكی شب استفاده كنید و هر یك دست یكی از اهل بیت مرا بگیرید و از این بیابان خطر خود را نجات دهید. مرا با این مردم تنها گذارید. آنها جز من با كسی كاری ندارند. اصحاب امام با قلب مالامال از اندوهی كه فكر تنها گذاشتن امام برجان آنها میگذارد، هر یك در بیان ادامه همراهی خود با امام چیزی گفتند؛ مثلاً سعید بن عبدا.... گفت: به خدا دست از تو برنداریم تا خدا بداند كه در غیبت رسول اكرم، از تو و اهل بیت تو حمایت كردیم. البته اگر بدانم كه در این راه كشته شوم. سپس زنده كردم. بعد از آن مرا میسوزانند و خاكسترم را بر باد دهند و این كار هفتاد بار تكرار شود، باز هم از تو خدا نخواهم شد و از تو دفاع خواهم كرد. پس چگونه به كشتن راضی نشوم با اینكه یك بار بیش نیست و به دنبال آن كرامت و سعادت و رستگاری ابدی است.
[21]
4- پلیدی دشمنان اباعبدالله
اسلام تا آن روز هنوز فراموش نكرده بود كه از دست هند، زن ابوسفیان، چه صدماتی كشید و هنوز زخمی كه به دست وی بر پیكر اسلام وارد شده، التیام نیافته بود. زیرا از بین مسلمانان آن روز عده بسیاری بودند كه به چشم خود دیده بودند كه هند با رسول خدا و مسلمانان چه دشمنیها كرد. مسلمانان فراموش نكرده بودند كه هند در جنگ بدر قسم خورده بود كه با شوهر خود همخوابه نشود تا انتقام خود را از رسول خدا بگیرد و با این نظر تدریجاً سه هزار نفر مشرك قریشی و اموی را جمع كرد و جنگ احد را راه انداخت. در این جنگ، حضرت حمزه به دست وحشی غلام هند و به دستور وی كشته شد. چون هند، وحشی را از دور دید، دانست كه كار حمزه پایان گرفته است. لذا دست خود را به دست وحشی داده تا وی را بر سر جسد حمزه ببرد. وحشی هند را به جائی برد كه حمزهبن عبدالمطلب برروی زمین افتاده بود و چون هند، جسد آن مرد شجاع را كه نام او پشت مشركین را به لرزه در میآورد، افتاده دید، به روی جسد افتاد و به مثله كردن آن شروع نمود. چشمان حمزه را درآورد و گوش و بینی آن جناب را برید و با خنجری كه در دست داشت، سینه حمزه را شكافت و جگر آن بزرگوار و شجاع عرب اسلام را در آورد و گرم گرم جوید و از آن قطعه قطعه كرد و بر زبان مشرکینی كه با وی بودند، گذاشت از آن دستبند و
گردنبند درست كرد. آری! یزید نواده چنین زنی است.
[22]
5- آثار و نتایج حماسه تاریخی حسین
شهادت حسین بن علی حیات تازهای در عالم اسلام دمید و ابن اثر، همان اثری است كه یك حماسه باید به وجود آورد.
زیرا اثر وخاصیت یك سخن یا تاریخچه و یا شخصیت حماسی این است كه در روح موج به وجود میآورد، حمیت و غیرت به وجود میآورد. شجاعت و صلابت به وجود میآورد. در بدنها، خونها را به حركت و جوشش در میآورد و تنها را از رخوت و سستی خارج میكند و چابك و چالاك میكند. حسین بن علی، درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد. اینها برای ملت مسلمان درسهای بسیار بزرگی بود. پس اینكه میگویند حسین بن علی چه كرد و چطور شد كه دین اسلام زنده شد، جوابش همین است كه حسین بن علی در بدنها، روح تازه دهید، خونها را به جوش آورد غیرتها را تحریك كرد، عشق و ایدهآل به مردم داد، حس استغناء در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شدائد به مردم داد. ترس را ریخت. همان مردمی كه تا آن مقدار میترسیدند، تبدیل به یك عده مردم شجاع و دلاور شدند و قیامهای بسیار برای خونخواهی وی صورت گرفت.
[23]
دو صفحه تاریخچه كربلا
حادثه عاشورا و تاریخچه كربلا، دو صفحه دارد. یك صفحه سفید و نورانی و یك صفحه تاریك، سیاه و ظلمانی كه هر دو صفحهاش یا بینظیر است و یا كم نظیر.
اما صفحه سیاه و تاریكش از آن نظر سیاه و تاریك است كه در آن فقط جنایت بینظیر و یا كم نظیر میبینیم. اگر نمیتوان به جرأت گفت حادثه كربلا از نظر كمیت و كیفیت جنایات واقع شده در آن، نظیر ندارد به خاطر جنگهای صلیبی و جنایتهای مسیحیان است و دیگر جنایتهای بسیاری است كه غربیان در جای جای دنیا مرتكب شدهاند كه نمونههایی از آن بسیار وحشتناك است همچون آتش زدن زنده زنده و قتل عام زنان. این دو جنایت حتی در دستگاه اموی پیدا نمیشود ولی در تاریخ مغرب زمین فراوان دیده میشود. به هر حال به جرأت نمیتوان گفت كه جنایتی مثل جنایت كربلا در دنیا وجود نداشته است اما میتوان گفت در مشرق زمین وجود نداشته است. از این نظر حادثه كربلا، یك جنایت و یك تراژدی است، یك مصیبت است یك رئاء است. این صفحه را كه نگاه میكنیم، در آن كشتن بیگناه می بینیم، كشتن جوان میبینیم، كشتن شیرخوار میبینیم، اسب بر بدن مرده تاختن میبینیم، آب ندادن به انسان میبینم، زن و بچه را شلاق زدن میبینیم، اسیر را بر شتر بیجهاز سوار كردن میبینیم، از این نظر قهرمان حادثه كیست؟ واضح است، وقتی كه حادثه را از جنبه جنایی نگاه كنیم، آن كه میخورد قهرمان نیست. آن بیچاره، مظلوم است. قهرمان حادثه در این نگاه یزیدبن معاویه است. عبیدا... بن زیاد است. عمر سعد است. شمربن ذیالجوشن است. خولی است و یك عده خبیث دیگر. لذا وقتی كه صفحه سیاه این تاریخ را مطالعه میكنیم فقط جنایت و رثاء بشریت را میبینیم پس باید با نگاه به این صفحه مرثیه سرای كرده و بگوئیم:
زان تشنگان، هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان كربلا
[24]
اما آیا تاریخچه عاشوراء فقط همین یك صفحه است؟ آیا فقط رثاء است؟ فقط مصیبت است و چیز دیگری نیست؟ اشتباه ما همین است. این تاریخچه یك صفحه دیگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه، دیگر پسر معاویه نیست، پسر زیاد نیست، پسر سعد نیست، شمر نیست، در آن جا قهرمان حسین است در آن صفحه دیگر جنایت نیست، تراژدی نیست، بلكه حماسه است. افتخار و نوارنیت است، تجلی حقیقت و انسانیت است، تجلی حق پرستی است آن صفحه را كه نگاه میكنیم، میگوئیم بشریت حق دارد به خودش ببالد اما وقتی صفحه سیاهش را مطالعه میكنیم میبینیم كه بشریت سرافكنده است و خودش را مصداق آن آیه میبیند كه میفرماید: «قالوا أتجعل فیها من یفسد و یسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك»
[25]
مسلماً جبرئیل در مقابل اعلام خدا كه فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه»
[26]
سوالی نمیكند بلكه آن دسته از فرشتگان كه فقط صفحه سیاه بشریت را میدیدند و صفحه دیگر آن را نمیدیدند از خدا این سوال را كردند كه آیا میخواهی كسانی را در زمین قراردهی كه فساد كنند و خونها بریزند؟ و خدا در جواب آنها فرمود: «انی أعلم مالاتعلمون»
[27]
: من چیزی را میدانم كه شما نمیدانید.
در آن صفحهای كه ملك به آن اعتراض میكند، بشر سرافكنده است و این صفحه، صفحهای است كه بشریت به آن افتخار میكند.
[28]
منابع و مآخذ:
قرآن کریم
تحف العقول
1- دیوان محتشم کاشانی
2- حماسه حسینی، مرتضی مطهری
3- زینب قهرمان کربلا، س. بنت الشاطی، ترجمه دکتر شهیدی
3- تاریخ عاشورا، فاضل، بخششی
4- امام حسین آفتاب تابان ولایت، محمد محمدی اشتهاردی
[1]
- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ص 15-14
[2]
- همان، ص 28
[3]
- همان، ص 16-14
[4]
- تاریخ عاشوراء، فاضل بخششی، ص 13-12
[5]
- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ص 177
[6]
- تاریخ عاشوراء فاضل بخششی، صص 13-12
[7]
- همان، ص 57
[8]
- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ص 104
[9]
- همان، ص 252
[10]
- تاریخ عاشوراء، فاضل بخششی، ص 56
[11]
- مقتل الحسین، ص 156
[12]
- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ص 363
[13]
- تاریخ عاشورا، فاضل بخششی، ص 138
[14]
- همان، صص 13-12
[15]
- زینب قهرمان كربلا، س. بنت الشاطی، ترجمه دكتر شهیدی، ص 111
[16]
- تحفالعقول، ص 245
[17]
- امام حسین آفتاب تابان ولایت، محمد محمدی اشتهار
د
ی، ص 209
[18]
- همان
[19]
- تاریخ عاشورا، فاضل بخششی، ص 79-73
[20]
- همان، ص 215
[21]
- همان، ص 127
[22]
- زینب قهرمان كربلا، س.بنت الشاطی ترجمه دكتر شهیدی، صص 68-66
[23]
- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ص 58
[24]
- دیوان محتشم كاشانی
[25]
- بقره، آیه 30
[26]
- همن
[27]
- همان
[28]
- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، صص 20-14
چهارشنبه 28/11/1388 - 13:55
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته