شهدا و دفاع مقدس
هیچ کس به این عقیده نیست که جبهه، فقط گریه و زاری و مناجات و نماز شب و این طور چیزها بوده. همه می دونن که تو جبهه همه چیز سر جاش بوده. گریه و عبادت به موقعش و خنده و تفریح هم بجاش.
چند تا از این خاطره ها رو با هم مرور می کنیم:
بعدازظهر یکی از روزهای خنک پاییزی سال 64 یا 65 بود. کنار حاج محسن دین شعاری، معاون گردان تخریب لشگر 27 محمد رسول الله(ص) در اردوگاه تخریب -آنسوی اردوگاه دوکوهه- ایستاده بودیم و باهم گرم صحبت بودیم، یکی از بچه های تخریب که خیلی هم شوخ و مزه پران بود از راه رسید و پس از سلام و علیک گرم، رو به حاجی کرد و با خنده گفت:
حاجی جون! یه سوال ازت دارم خدا وکیلی راستشو بهم می گی؟
حاج محسن ابروهاشو بالا کشید و در حالی که نگاه تندی به او انداخته بود گفت: پس من هر چی تا حالا می گفتم دروغ بوده؟!
بسیجی خوش خنده که جا خورده بود سریع عذر خواهی کرد و گفت: نه! حاجی خدا نکنه، ببخشین بدجور گفتم. یعنی می خواستم بگم حقیقتشو بهم بگین ........
حاجی در حالی که می خندید دستی بر شانه او زد و گفت: سوالت را بپرس.
- می خواستم بپرسم شما شب ها وقتی می خوابین، با توجه به این ریش بلند و زیبایی که دارین، پتو رو روی ریشتون می کشید یا زیر ریشتون؟
حاجی دستی به ریش حنایی رنگ و بلند خود کشید. نگاه پرسشگری به جوان انداخت و گفت:
- چی شده که شما امروز به ریش بنده گیر دادی؟
- هیچی حاجی همینجوری !!!
-همین جوری؟ که چی بشه؟
- خوب واسه خودم این سوال پیش اومده بود خواستم بپرسم. حرف بدی زدم؟
- نه حرف بدی نزدی. ولی ....... چیزه ........
حاجی همینطوری به محاسن نرمش دست می کشید. نگاهی به آن می انداخت. معلوم بود این سوال تا به حال برای خود او پیش نیامده بود و داشت در ذهن خود مرور می کرد که دیشب یا شبهای گذشته، هنگام خواب، پتو را روی محاسنش کشیده یا زیر آن.
جوان بسیجی که معلوم بود به مقصد خود رسیده است، خنده ای کرد و گفت: نگفتی حاجی، میخوای فردا بیام جواب بگیرم؟
و همچنان می خندید.
حاجی تبسمی کرد و گفت: باشه بعداً جوابت رو میدم.
یکی دو روزی گذشت. دست برقضا وقتی داشتم با حاجی صحبت می کردم همان جوانک بسیجی از کنارمان رد شد. حاجی او را صدا زد. جلو که آمد پس از سلام و علیک با خنده ریز و زیرکی به حاجی گفت: چی شد؟ حاج آقا جواب ما رو ندادی ها ؟؟!!
حاجی با عصبانیت آمیخته به خنده گفت: پدر آمرزیده! یه سوالی کردی که این چند روزه پدر من در اومده. هر شب وقتی می خوام بخوابم فکر سوال جنابعالی ام. پتو رو می کشم روی ریشم، نفسم بند می آد. می کشم زیر ریشم، سردم میشه. خلاصه این هفته با این سوال الکی تو نتونستم بخوابم.
هر سه زدیم زیر خنده. دست آخر جوان بسیجی گفت: پس آخرش جوابی برای این سوال من پیدا نکردی؟
-------------------
پیش از شروع یکی از حملات، همه مسئولین و فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(ص) در جلسه ای توجیهی شرکت داشتند. «حاج محمد کوثری» - فرمانده لشکر- پشت به دیگران، رو به نقشه، مشغول توضیح منطقه عملیاتی بود و آنرا شرح می داد. «حاج محسن دین شعاری» در ردیف اول نشسته بود. یکی از نیروها، یک لیوان آب یخ را از پشت سر ریخت توی یقه حاج محسن. حاجی مثل برق گرفته ها از جا پرید و آخش بلند شد. برگشت و به سوی کسی که این کار را کرده بود، انگشتش را به علامت تهدید تکان داد. بلافاصله یک لیوان آب یخ از پارچ ریخت و به قصد پاشیدن، به طرف او نیم خیز شد. حاج محمد که متوجه سر و صدای حاج محسن و خنده های بچه ها شده بود، یک دفعه برگشت و به پشت سرش نگاهی کرد. حاج محسن که لیوان آب یخ را به عقب برده و آماده بود تا آن را به سر و صورت آن برادر بپاشد، با دیدن حاج محمد دستپاچه شد و یک باره لیوان را جلوی دهانش گرفت و سر کشید. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشد، گفت:«یا حسین(ع)». با این کار حاج محسن، صدای انفجار خنده بچه ها سنگر را پر کرد و فرمانده لشگر، بی خبر از آن چه گذشته بود، لبخندی زد و برای حاج محسن سری تکان داد.
حاج محسن دین شعاری را، بعدها یک مین والمری تو «ماووت» آسمانی کرد.
جمعه 17/4/1390 - 14:5
دعا و زیارت
سلام
اگر یک روز جمعه دلت بگیره و از همه چیز و همه کس بریده باشی
دنیا برات دیگه ارزش نداشته باشد و... آخرش بگم .........
عاشق باشی ولی هیچ وقت نتوانی مثل معشوقت باشی.....
اشک چشمانت به جای شما حرف می زند و می گوید ...اگر شمع باشم و یک رو زی آب شوم و روز دیگر بسوزم و درآخر خاکستر شو م با همان خاکستر خواهم نوشت خدایا من تورا دو ست می دارام و حضرت مهدی(ع)که باعث ماندن اسلام در چندین و چند سال شد را از دور می بوسم گرچه هنوز هم حرف دلم را نگفتم ......
این دعای غیبت را به همه شما عزیزان تقدیم می کنم تا در خلوت تنهایی آن را بخوانید
سْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ
فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی
حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی اَللّهُمَّ لا تُمِتْنی میتَةً جاهِلِیَّةً وَلا تُزِغْ قَلْبی بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنی اَللّهُمَّ
فَکَما هَدَیْتَنی لِوِلایَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَیَّ طاعَتَهُ مِنْ وِلایَةِ وُلاةِ اَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ
وَآلِهِ حَتّی والَیْتُ وُلاةَ اَمْرِکَ اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ عَلِیَّ بْنِ اَبیطالِبٍ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِیّاً
وَمُحَمَّداً وَجَعْفَراً وَمُوسی وَعَلِیّاً وَمُحَمَّداً وَعَلِیّاً وَالْحَسَنَ وَالْحُجَّةَ الْقآئِمَ الْمَهْدِیَّ صَلَواتُکَ
عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ اَللّهُمَّ فَثَبِّتْنی عَلی دینِکَ وَاسْتَعْمِلْنی بِطاعَتِکَ وَلَیِّنْ قَلْبی لِوَلِیِّ اَمْرِکَ
وَعافِنی مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَکَ وَثَبِّتْنی عَلی طاعَةِ وَلِیِّ اَمْرِکَ الَّذی سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِکَ
وَبِاِذْنِکَ غابَ عَنْ بَرِیَّتِکَ وَاَمْرَکَ یَنْتَظِرُ وَاَنْتَ الْعالِمُ غَیْرُ الْمُعَلَّمِ بِالْوَقْتِ الَّذی فیهِ صَلاحُ اَمْرِ
وَلِیِّکَ فِی الاِْذْنِ لَهُ بِاِظْهارِ اَمْرِهِ وَکَشْفِ سِتْرِهِ فَصَبِّرْنی عَلی ذلِکَ حَتّی لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما
اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ وَلا کَشْفَ ما سَتَرْتَ وَلاَ الْبَحْثَ عَمّا کَتَمْتَ وَلا اُنازِعَکَ فی تَدْبیرِکَ
وَلا اَقُولَ لِمَ وَکَیْفَ وَما بالُ وَلِیِّ الاَْمْرِ لا یَظْهَرُ قَدِ امْتَلاََتِ الاَْرْضُ مِنَ الْجَوْرِ وَاُفَوِّضُ اُمُوری کُلَّها
اِلَیْکَ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ اَنْ تُرِیَنی وَلِیَّ اَمْرِکَ ظاهِراً نافِذَ الاَْمْرِ مَعَ عِلْمی بِاَنَّ لَکَ السُّلْطانَ
وَالْقُدْرَةَ وَالْبُرْهانَ وَالْحُجَّةَ وَالْمَشِیَّةَ وَالْحَوْلَ وَالْقُوَّةَ فَافْعَلْ ذلِکَ بی وَبِجَمیعِ الْمُؤْمِنینَ حَتّی
نَنْظُرَ اِلی وَلِیِّ اَمْرِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ ظاهِرَ الْمَقالَةِ واضِحَ الدِّلالَةِ هادِیاً مِنَ الضَّلالَةِ شافِیاً مِنَ
الْجَهالَةِ اَبْرِزْ یا رَبِّ مُشاهَدَتَهُ وَثَبِّتْ قَواعِدَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَقِرُّ عَیْنُهُ بِرُؤْیَتِهِ وَاَقِمْنا بِخِدْمَتِهِ
وَتَوَفَّنا عَلی مِلَّتِهِ وَاحْشُرْنا فی زُمْرَتِهِ اللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ جَمیعِ ما خَلَقْتَ وَذَرَاْتَ وَبَرَاْتَ
وَاَنْشَاْتَ وَصَوَّرْتَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ یَمینِهِ وَعَنْ شِمالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَمِنْ
تَحْتِهِ بِحِفْظِکَ الَّذی لا یَضیعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ وَاحْفَظْ فیهِ رَسُولَکَ وَوَصِیَّ رَسُولِکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ
السَّلامُ اَللّهُمَّ وَمُدَّ فی عُمْرِهِ وَزِدْ فی اَجَلِهِ وَاَعِنْهُ عَلی ما وَلَّیْتَهُ وَاسْتَرْعَیْتَهُ وَزِدْ فی کَرامَتِکَ
لَهُ فَاِنَّهُ الْهادِی الْمَهْدِیُّ وَالْقآئِمُ الْمُهْتَدی وَالطّاهِرُ التَّقِیُّ الزَّکِیُّ النَّقِیُّ الرَّضِیُّ الْمَرْضِیُّ
الصّابِرُ الشَّکُورُ الْمُجْتَهِدُ اَللّهُمَّ وَلا تَسْلُبْنَا الْیَقینَ لِطُولِ الاَْمَدِ فی غَیْبَتِهِ وَانْقِطاعِ خَبَرِهِ عَنّا وَلا
تُنْسِنا ذِکْرَهُ وَانْتِظارَهُ وَالاْیمانَ بِهِ وَقُوَّةَ الْیَقینِ فی ظُهُورِهِ وَالدُّعآءَ لَهُ وَالصَّلوةَ عَلَیْهِ حَتّی لا
یُقَنِّطَنا طُولُ غَیْبَتِهِ مِنْ قِیامِهِ وَیَکُونَ یَقینُنا فی ذلِکَ کَیَقینِنا فی قِیامِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ
وَآلِهِ وَما جآءَ بِهِ مِنْ وَحْیِکَ وَتَنْزیلِکَ فَقَوِّ قُلُوبَنا عَلَی الاْیمانِ بِهِ حَتّی تَسْلُکَ بِنا عَلی یَدَیْهِ
مِنْهاجَ الْهُدی وَالْمَحَجَّةَ الْعُظْمی وَالطَّریقَةَ الْوُسْطی وَقَوِّنا عَلی طاعَتِهِ وَثَبِّتْنا عَلی مُتابَعَتِهِ
وَاجْعَلْنا فی حِزْبِهِ وَاَعْوانِهِ وَاَنْصارِهِ وَالرّاضینَ بِفِعْلِهِ وَلا تَسْلُبْنا ذلِکَ فی حَیوتِنا وَلا عِنْدَ وَفاتِنا
حَتّی تَتَوَفّانا وَنَحْنُ عَلی ذلِکَ لا شآکّینَ وَلا ناکِثینَ وَلا مُرْتابینَ وَلا مُکَذِّبینَ اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ
وَاَیِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ ناصِریهِ وَاخْذُلْ خاذِلیهِ وَدَمْدِمْ عَلی مَنْ نَصَبَ لَهُ وَکَذَّبَ بِهِ وَاَظْهِرْ بِهِ الْحَقَّ
وَاَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ وَاسْتَنْقِذْ بِهِ عِبادَکَ الْمُؤْمِنینَ مِنَ الذُّلِّ وَانْعَشْ بِهِ الْبِلادَ واقْتُلْ بِهِ جَبابِرَةَ الْکُفْرِ
وَاقْصِمْ بِهِ رُؤُسَ الضَّلالةِ وَذَلِّلْ بِهِ الْجَبّارینَ وَالْکافِرینَ وَاَبِرْ بِهِ الْمُنافِقینَ وَالنّاکِثینَ وَجَمیعَ
الْمُخالِفینَ وَالْمُلْحِدینَ فی مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَتّی لا
تَدَعَ مِنْهُمْ دَیّاراً وَلا تُبْقِیَ لَهُمْ آثاراً طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلادَکَ وَاشْفِ مِنْهُمْ صُدُورَ عِبادِکَ وَجَدِّدْ بِهِ مَا
امْتَحی مِنْ دینِکَ وَاَصْلِحْ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ حُکْمِکَ وَغُیِّرَ مِنْ سُنَّتِکَ حَتّی یَعُودَ دینُکَ بِهِ وَعَلی
یَدَیْهِ غَضّاً جَدیداً صَحیحاً لا عِوَجَ فیهِ وَلا بِدْعَةَ مَعَهُ حَتّی تُطْفِئَ بِعَدْلِهِ نیرانَ الْکافِرینَ فَاِنَّهُ
عَبْدُکَ الَّذی اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِکَ وَارْتَضَیْتَهُ لِنَصْرِ دینِکَ وَاصْطَفَیْتَهُ بِعِلْمِکَ وَعَصَمْتَهُ مِنَ
الذُّنُوبِ وَبَرَّاْتَهُ مِنَ الْعُیُوبِ وَاَطْلَعْتَهُ عَلَی الْغُیُوبِ وَاَنْعَمْتَ عَلَیْهِ وَطَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَنَقَّیْتَهُ مِنَ
الدَّنَسِ اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرینَ وَعَلی شیعَتِهِ الْمُنْتَجَبینَ وَبَلِّغْهُمْ مِنْ
آمالِهِمْ ما یَاْمَلُونَ وَاجْعَلْ ذلِکَ مِنّا خالِصاً مِنْ کُلِّ شَکٍّ وَشُبْهَةٍ وَرِیآءٍ وَسُمْعَةٍ حَتّی لا نُریدَ بِهِ
غَیْرَکَ وَلا نَطْلُبَ بِهِ اِلاّ وَجْهَکَ اللّهُمَّ اِنّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَغَیْبَةَ اِمامِنا وَشِدَّةَ الزَّمانِ
عَلَیْنا وَوُقُوعَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الاَْعْدآءِ عَلَیْنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا اَللّهُمَّ فَافْرُجْ ذلِکَ عَنّا
بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَنَصْرٍ مِنْکَ تُعِزُّهُ وَاِمامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ اِلهَ الْحَقِّ آمینَ اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُکَ اَنْ
تَاْذَنَ لِوَلِیِّکَ فی اِظْهارِ عَدْلِکَ فی عِبادِکَ وَقَتْلِ اَعْدآئِکَ فی بِلادِکَ حَتّی لا تَدَعَ لِلْجَوْرِ یا رَبِّ
دِعامَةً اِلاّ قَصَمْتَها وَلا بَقِیَّةً اِلاّ اَفْنَیْتَها وَلا قُوَّةً اِلاّ اَوْهَنْتَها وَلا رُکْناً اِلاّ هَدَمْتَهُ وَلا حَدّاً اِلاّ فَلَلْتَهُ
وَلا سِلاحاً اِلاّ اَکْلَلْتَهُ وَلا رایَةً اِلاّ نَکَّسْتَها وَلا شُجاعاً اِلاّ قَتَلْتَهُ وَلا جَیْشاً اِلاّ خَذَلْتَهُ وَارْمِهِمْ یا
رَبِّ بِحَجَرِکَ الدّامِغِ وَاضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الْقاطِعِ وَبَاْسِکَ الَّذی لا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ
وَعَذِّبْ اَعْدآئَکَ وَاَعْدآءَ وَلِیِّکَ وَاَعْدآءَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِیَدِ وَلِیِّکَ وَاَیْدی عِبادِکَ
الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ اکْفِ وَلِیَّکَ وَحُجَّتَکَ فی اَرْضِکَ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَکَیْدَ مَنْ اَرادَهُ وَامْکُرْ بِمَنْ مَکَرَ بِهِ
وَاجْعَلْ دآئِرَةَ السَّوْءِ عَلی مَنْ اَرادَ بِهِ سُوَّءًا وَاقْطَعْ عَنْهُ مادَّتَهُمْ وَاَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ وَزَلْزِلْ
اَقْدامَهُمْ وَخُذْهُمْ جَهْرَةً وَبَغْتَةً وَشَدِّدْ عَلَیْهِمْ عَذابَکَ وَاَخْزِهِمْ فی عِبادِکَ وَالْعَنْهُمْ فی بِلادِکَ
وَاَسْکِنْهُمْ اَسْفَلَ نارِکَ وَاَحِطْ بِهِمْ اَشَدَّ عَذابِکَ وَاَصْلِهِمْ ناراً وَاحْشُ قُبُورَ مَوْتاهُمْ ناراً وَاَصْلِهِمْ
حَرَّ نارِکَ فَاِنَّهُمْ اَضاعُوا الصَّلوةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ وَاَضَلُّوا عِبادَکَ وَاَخْرَبُوا بِلادَکَ اَللّهُمَّ وَاَحْیِ
بِوَلِیِّکَ الْقُرْآنَ وَاَرِنا نُورَهُ سَرْمَداً لا لَیْلَ فیهِ وَاَحْیِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَیِّتَةَ وَاشْفِ بِهِ الصُّدُورَ الْوَغِرَةَ
وَاجْمَعْ بِهِ الاَْهْوآءَ الْمُخْتَلِفَةَ عَلَی الْحَقِّ وَاَقِمْ بِهِ الْحُدُودَ الْمُعَطَّلَةَ وَالاَْحْکامَ الْمُهْمَلَةَ حَتّی لا
یَبْقی حَقُّ اِلاّ ظَهَرَ وَلا عَدْلٌ اِلاّ زَهَرَ وَاجْعَلْنا یا رَبِّ مِنْ اَعْوانِهِ وَمُقَوِّیَةِ سُلْطانِهِ وَالْمُؤْتَمِرینَ
لاَِمْرِهِ وَالرّاضینَ بِفِعْلِهِ وَالْمُسَلِّمینَ لاَِحْکامِهِ وَمِمَّنْ لا حاجَةَ بِهِ اِلَی التَّقِیَّةِ مِنْ خَلْقِکَ وَاَنْتَ یا
رَبِّ الَّذی تَکْشِفُ الضُّرَّ وَتُجیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاکَ وَتُنْجی مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ فَاکْشِفِ الْضُّرَّ عَنْ
وَلِیِّکَ وَاجْعَلْهُ خَلیفَةً فی اَرْضِکَ کَما ضَمْنِتَ لَهُ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنی مِنْ خُصَمآءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ
السَّلامُ وَلا تَجْعَلْنی مِنْ اَعْدآءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَلا تَجْعَلْنی مِنْ اَهْلِ الْحَنَقِ وَالْغَیْظِ
عَلی آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ فَاِنّی اَعُوذُ بِکِ مِنْ ذلِکَ فَاَعِذْنی وَاَسْتَجیرُ بِکَ فَاَجِرْنی اَللّهُمَّ
صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنی بِهِمْ فائِزاً عِنْدَکَ فِی الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبینَ آمینَ
رَبَّ الْعالَمینَ.
______________________التماس دعا__________________________
يکشنبه 24/5/1389 - 19:37
دعا و زیارت
با نگاهی گذرا به تاریخ جوامع بشری، نقش دورانساز و کلیدی جوانان در غالب حرکتهای فرهنگی و اجتماعی و نیز نهضتهای حیاتبخش پیامبران الهی کاملا آشکار و روشن است. تجربه تاریخ بیانگر این مهم است که در هر حرکتی از استعدادهای فکری و نهفته قشر جوان به صورت اصولی و صحیح بهرهبرداری شده است، دستاوردهای بسیار مهم و ارزشمندی به دست آمده است. در مقابل، زمانی که هدایت و رهبری گروههای جوان به دست افراد هوسران و قدرتطلب افتاده است، جنایات و تراژدیهای بسیار دهشتناکی به وقوع پیوسته است. در حالی که، در تفکر دینی بها دادن و شخصیت دادن و اهتمام به جوانان بسیار توصیه شده است.
برای روشن شدن این حقیقت، سزاوار است، سیره و عملکرد یکی از انبیاء الهی در این زمینه، با بهرهبرداری منفی رهبران مستبد از نیروهای جوان در جنگهای جهانی اول و دوم مقایسه شود تا آنگاه پیامدهای استفاده از ظرفیتهای قشر جوان و نیز عدم استفاده و غفلت از آن آشکار گردد.
از ایننظر، وقتی مجموعه روایات مربوط به قیام حضرت مهدی (عج) را مطالعه میکنیم، با این حقیقت آشنا میشویم که زمینهسازان اصلی ظهور و اصحاب و یاران خاص آن حضرت در جریان تلاش برای تشکیل حکومت عدل جهانی، جوانان خواهند بود. به عنوان مثال، یکی از شخصیتهای وارسته و شجاعی که در آخرالزمان با هدف اصلاح وضع نابسامان جوامع اسلامی قیام خواهد کرد، فردی به نام «سید حسنی» است. به روایت امام صادقعلیه السلام حسنی یک جوان خوشچهره و نورانی است که علیرغم به دست آوردن قدرت و امکانات بسیار زیاد، آنگاه که از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام آگاه میشود، خود را به همراه سپاهیانش به امامعلیه السلام میرساند و با آن حضرت بیعت میکند. به یک روایت، امام زمان (عج) به وسیله ایشان برای مردم مکه چند روز پیش از قیام پیامی میفرستند...
گذشته از این، وقتی حضرت علیعلیه السلام به مناسبتی از یاران و اصحاب امام عصر (عج) سخن میگویند، در توصیف ویژگیهای آنان این چنین میفرمایند: یاران قائم (عج) همه از میان جوانان خواهند بود. سالخورده در بین آنها بسیار کم است و نسبتسالخوردگان بر جوانان در بین اصحاب آنحضرت همانند سرمهای برای چشم و نمک برای غذاست و کمترین بخش غدا را نمک تشکیل میدهد. [1] .
این امر، ناشی از این است که جوان به دلیل داشتن فطرت پاک و صفای باطن در درجه اول، از استعداد و ظرفیتبالای درک و توان شناختحقیقتبرخوردار است. علاوه بر آن، به واسطه شجاعت و شهامت زیادی که دارد زودتر پذیرای حقایق میشود و در مقابل آنها لجاجت و سرسختی بیمورد به خرج نمیدهد.
يکشنبه 24/5/1389 - 19:16
دعا و زیارت
اثر مهم دیگری که انتظار مهدی دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است.
توضیح این که هنگامی که فساد فراگیر میشود و اکثریت یا جمع کثیری رابه آلودگی میکشاند گاهی افراد پاک در یک بن بست سخت روانی قرار میگیرند، بن بستی که از یأس اصلاحات سرچشمه میگیرد.
گاهی آنها فکر میکنند که کار از کار گذشته و دیگر امیدی به اصلاح نیست و تلاش و کوشش برای پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است این نومیدی و یاس ممکن است آنها را تدریجا به سوی فساد و همرنگی با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایی بدانند.
تنها چیزی که میتواند در آنها امید بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایی است تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش برای حفظ پاکی و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.
و اگر میبینیم در دستورات اسلامی یأس از آمرزش یکی از برزگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یأس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقی شده است حتی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفهاش در حقیقت همین است که گناهگار مأیوس از رحمت هیچ دلیلی ندارد که به فکر جبران بیفتد و یا لااقل دست از ادامه گناه بردارد و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت، من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است. بالاتر از سیاهی رنگ دیگر نیست، آخرش جهنم است من که هم اکنون آنرا برای خود خریدهام از چه میترسم و مانند این منطقها...
اما هنگامی که روزنه امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود نقطه عطفی در زندگی او خواهدشد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح دعوت میکند.
به همین دلیل امید را میتوان همواره به عنوان یک عامل موثر تربیتی در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحی که در محیطهای فاسد گرفتارند بدون امید نمیتوانند خویشتن را حفظ کنند.
نتیجه این که انتظار ظهور مصلحی که هر قدر دنیا فاسدتر میشود امید ظهورش بیشتر میگردد اثر فزاینده روانی در معتقدان دارد و آنهارا در برابر امواج نیرومند فساد بیمه میکند آنهانه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمیشوند بلکه به مقتضای «وعده وصل چون شود نزدیک - آتش عشق تیزتر گردد» وصول به هدف را در برابر خویش میبینند و کوششان برای مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادتری تعقیب میگردد.
از مجموع بحثهای گذشته چنین نتیجه میگیریم که اثر تخدیری انتظار تنها در صورتی است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود همانگونه که جمعی از مخالفان تحریفش کردهاند و جحمعی از موافقان مسخش - اما اگر به مفهوم واقعی در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خود سازی و تحرک و امید خواهد بود.
از جمله مدارک روشنی که این موضوع را تایید میکند این است که در ذیل آیه وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض...)
«خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند وعده داده است که حکومت روی زمین را در اختیارشان بگذارد» از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظوراز این آیه «هو القائم و اصحابه»: مهدی و یاران او هستند». [1] .
و در حدیث دیگری میخوانیم (نزلت فی المهدی):این آیه درباره مهدی (ع) نازل شده است».
در این آیه مهدی (ع) و یارانش به عنوان (الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات) «آنها که ایمان و عمل صالحی دارند» معرفی شدهاند بنابراین تحقق این انقلاب جهانی بدون ایمان مستحکم که هر گونه ضعف وزبونی و ناتوانی را دور سازد و بدون اعمال صالحی که راه را برای اصلاح جهان بگشاید اماکنپذیر نیست و آنها که در انتظار چنین برنامهای هستند هم باید سطح آگاهی و ایمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بکوشند.
تنها چنین کسانی هستند که میتوانند نوید شرکت در حکومت او بخود دهند، نه آنها که باظلم و ستم همکاری دارند و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانهاند. نه افراد ترسو وزبونی که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتی از سایه خود میترسند.
ونه افراد سست و بی حال و بیکارهای که دست روی دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعه شان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششی در راه مبارزه با فساد ندارند.
این است اثر سازنده قیام مهدی (ع) در جامعه اسلامی.
خداوندا! دیدگان ما را به جمالش روشن کن، و ما را از یاران وفادار و سربازان فداکارش قرار ده!
يکشنبه 24/5/1389 - 19:13
دعا و زیارت
یا علی گقتم ....... ندا یش را تا بهشت شنیدم
وقتی قدم به خانه علی گذاشتم ندانستم ...
وقتی در بهشت حضرت علی(ع) جای گرفتم ندانستم....
اخر دانستم که یا علی گفتن .....
.. ... .... ... ..... مثل آن است که خدا را صدا زدند
--------------------------------------------------------------------------------
ده سال از هجرت پیامبر بزرگ اسلام مى گذرد. در خلال این مدت ، شالوده
دین مقدس اسلام در پرتو مجاهدات و مبارزات شبانروزى محمد(ص ) و یاران
وفادارش گذارده شده است .دامنه تعلیمات قرآن مجید هم اكنون به آن
سوى مرزهاى جزیرة العرب رسیده است .
اوضاع آشفته و پریشان قبایل عرب به تدبیر و رهبرى خردمندانه نبى اكرم
سر و صورتى یافته و آتش فتنه ها، قتلها، غارتها، برادركشیها خاموش شده
و نغمه دوستى و برادرى اسلام (انما المؤ منون اخوة ) در این مدت تقریبا ت
عالیم اسلام گسترش یافته است . اقوام و طوایف بسیارى در سایه
دستورات سعادت بخش محمد به آیین مقدسش گرویده اند. دژهاى
مستحكم خیبر به پایمردى دلاورمرد جنگنده اسلام گشوده شده است و
سرداران خیبر فاتح مسلمان هر روز براى گشودن دروازه هاى امپراطوریهاى
ایران و روم آمادگى بیشترى پیدا میكنند. قیام مردانه و مجاهدات حكیمانه
محمد(ص ) در برابر جهل و بت پرستى ، اجتماعات بزرگى را به كیش
آسمانى اسلام درآورده است . اینك پس از یك عمر تلاش و كوشش و ده
سال دورى از موطن اصلى ، پیشواى شصت و سه ساله اسلام مصمم
است كه به منظور برگزارى مراسم حج به شهر مكه سفر كند، و براى
اولین و آخرین بار در اجتماع بزرگ اسلامى كه در ماه ذیحجه پیرامون خانه
خدا تشكیل مى گردد، شركت جوید.خبر تصمیم پیامبر اكرم به سفر حج و
اعلام حركت او به سوى مكه معظمه ، توده هاى انبوهى از قبایل بزرگ
عرب و سایر مردم مسلمان را همچون سیل به سوى مدینه سرازیر مى
كند؛ مردمى كه از راههاى دور و نزدیك طى طریق مى كنند تا به حضرتش
اقتدا كنند و همسفرش باشند و به افتخار برگزارى این سنت بزرگ در
حضورش ، نائل آیند.هم اكنون روز شنبه بیست و پنجم ماه ذیقعده سال
دهم هجرت است . وضع شهر مدینه گویى با دیگر روزها فرق كرده است .
جنب و جوش بیسابقه یى است . در بیشتر خانه ها و منازل ، افرادى خود را
براى سفر آماده مى كنند. در كوچه ها و معابر پر پیچ و خم شهر عده اى به
شتاب در رفت و آمدند. دسته اى با كسان خود وداع مى كنند و به عجله
خود را به كاروانهاى مكه مى رسانند. هیاهویى برپاست و جمیعت فراوانى
از مرد وزن به بدرقه عزیزان خود آمده اند و در حالتى كه قطرات اشك از
چشمانشان سرازیر است ، كاروانیان را سفر به خیر مى گویندودر این میان
، پیامبر عظیم الشاءن اسلام پس از غسل و نظافت ، تنها در دو جامه
صحرایى ، پیاده در پیشاپیش مردم حركت مى كند و به همراهیش كلیه افراد
خاندان ، زنان و مهاجران ، انصار و سایر مسلمانان در حركتند. پس از چند
ساعت این قافله بزرگ ، شهر مدینه را پشت سر گذارده و در این هنگام به
واسطه شیوع بیمارى آبله ، عده كثیرى از اهالى مدینه مبتلایند و قادر به
همراهى پیغمبر در این سفر نیستند. با وجود این ، جمعیت بزرگى - كه
شمارشان بنابر اقوال مختلف مورخین بین نود هزار تا صد و بیست و چهار
هزار نفر است - كاروان همسفر پیامبر را به قصد حج تشكیل می دهند
مسافت میان مدینه به مكه در فاصله ده روز پیموده مى شود. این قافله
بزرگ مدت پنج روز منازلى را طى میكند و پس از عبور از (سقیا)، صبحگاه
پنجشنبه روز ششم به محلى به نام (ابواء) فرود مى آید. به دستور نبى
اكرم كاروانیان در این مكان توقف زیادترى مى كنند.او علاقه مند است چند
ساعت در این منزلگاه بماند واز نزدیك در كنار آرامگاهى كه از مدتها قبل
مشتاق زیارت آن بوده است دعا كند. اینجا سرزمینى است كه سالها پیش ،
زنى جوان در آغوش خاكهاى گرمش به خواب ابدى فرو رفت كودك خردسال
خود را یتیم و بى سرپرست در زیر آسمان نیلگونش به خداى بزرگ سپرد؛
كودكى كهاینك در قیافه مردى شصت و سه ساله جلوه گر است و دیرزمانى
است كه به فرمان آفریدگار عالم ، برگزیده انسانها و پیشواى جهانیان شده
است و اكنون در جوار آرامگاه او به روح بلندش درود مى فرستد و براى او
دعا مى كند. آرى اینجا تربت پاك (آمنه ) مادر رسول خداست . كاروانیان در هم اینجا
نمازصبح را نیز بجا مى آورندوگرچه كشش مهر مادر، مانع از حركت اوست ، لیكن
شوق زیارت خانه آفریدگار و كعبه یكتاپرستان ، او را به ترك این مكان وادار مى كند
. لذا پس از این توقف ، شب همان روز آنجا را ترك گفته فردا وارد صحراى (جحنه )
مى شوند. و سپس از راه (قدید) و (غمیم ) و (سرف ) گذشت روز سه شنبه ششم
ذیحجه وارد مكه مى گردندو پس از ورود به شهر، نبى اكرم بى درنگ به قصد زیارت
كعبه از در بنى شیبه وارد مسجد الحرام مى شود. و پس از حمد و ثناى پروردگار
آسمانها به ابراهیم خلیل جد بزرگوار خود و بنیانگذار این حرم مقدس تحیت و سلام
مى فرستد، سپس تكبیر گویان هفت بار خانه خدا را طواف مى كندو تا روز هشتم
ماه ، دسته دسته مرد و زن - غیر از همراهیان پیغمبر و آنان كه على (ع ) و ا
بوموسى از یمن آمده اند - از اطراف و اكناف بلاد وارد مكه می شوند. در چنین روزى
است كه شهر مكه شاهد یكى از باشكوهترین مراسم اسلامى است .
مراسمى كه هزاران تن مسلمان در حضور پیشوا و قائد اعظمشان اجرا مى
كنند.صحن مسجدالحرام ، فضاى وسیع بین صفا و مروه ، دامنه كوههاى منى و
عرفات ... مملو از جمعیتى است كه زیر یك شعار ( لا اله الا الله ، محمد رسول الله )
و در یك رنگ لباس (حرام ) تهلیل گویان همچون پروانگان ، اطراف شمع وجود پیشواى
عزیزشان گرد آمده در پرتو راهنمایى و هدایتش با آفریدگار بزرگ خویش راز و نیاز می
كنند.محمد(ص ) نیز در حالى كه برابر قبیله به حالت خضوع و خشوع ایستاده و ناظر
اعمال این جمعیت بیشمار است - كه همچون امواج اقیانوسى خروشان در تلاطمند و
(الله اكبر) گویان مشغول انجام فرائض حج هستند - به وقایع گذشته مى اندیشد و
دورانى را به یاد مى آورد كه در آن دوران ، كعبه اى كه امروز قبله یكتاپرستان و شاهد
این اجتماع عظیم موحدان است ، مركز شرك و جهل و معبد خدایان ساختگى بود. و
تنها او بود كه توانست متكى به نیروى لایزال خداوندى ، به حكومت شرك و دوران
تاریكى و جهل خاتمه دهد و حاكمیت توحید و یكتاپرستى و دانش و اخلاق را براى ابد
بنیان گذارد. محمد(ص ) در پیشگاه پروردگار خود سرافراز است كه توانسته است
وظیفه سنگین رسالت را به بهترین وجه ادا كند و در نتیجه ، ثمرات كوششها و
رنجهاى بى شمار خود را در چنین روزى بنگرد.او آخرین سفارشهاى مذهبى و
فرمانهاى الاهى را طى خطابه هاى متعددى در این چند روز ابلاغ كرد و مسلمین را
به پایدارى در اداى وظیفه و پیروى از قوانین مقدس اسلام فرا خواندنبى اكرم در این
روز باز هم براى مردم سخن گفت و در حالى كه ربیعة بن امیه بن خلف
گفتارش را براى رسیدن به تمامى جمعیت حجگزار تكرار مى كرد چنین
فرمود:اى مردم ! گفتار مرا بشنوید، شاید پس از این سال هرگز شما را در
این مكان نبینم . اى مردم ! خونها و مالهاى شما بر یكدیگر حرام و از نظر همدیگر
محترم است . شما خدا را ملاقات مى كنید و از اعمال شما خواهند پرسید.گفتار مرا
بفهمید. من به شما ابلاغ كردم . و بدانید كه دو چیز گرانمایه در میان شما باقى
گذاشتم كه اگر بدانها چنگ در زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو چیز روشن ا
ست :نخست کتاب خداست و دوم عترت من اى مردم ! بدانید كه هر مسلمانى برادر
مسلمان دیگر است و براى هیچ كس از برادرش چیزى حلال نیست ، مگر آن چه به
رضاى خاطر بدو بخشد. پس بر خودتان ستم مکنیدو نبى اكرم آخرین خطبه را در
محیط مكه در حالى كه به پرده كعبه چنگ زده بود ایراد كرد و خدا را شاهد گرفت كه
دستورات او را به مردم رسانده است . سخنان او با نیرویى مرموز و نفوذى خارق
العاده تا اعماق دل و روح شنوندگان اثر مى گذاشت و صفا و روشنى مخصوصى
بدانها مى بخشید. ولى تنها گفته اش كه موجب ولوله اى عجیب در صفوف متراكم
حج گزاران شد و اندوه عمیقى در جان و دل مسلمانان پدید آورد، این مطلب بود كه او
ضمن بیانات خویش اعلام داشت كه این آخرین سفرش به مكه است ، و آخرین زیارتى ا
ست كه مى تواند از خانه خدا به جا آورد. او خبر داد كه در آینده اى نزدیك ، دعوت
الاهى را به سوى مقامات عالى ملكوت لبیك خواهد گفت .پس از این گفتار بود كه
محیطى پر حزن و اندوه بر كعبه حكمفرما شد و اشك غم از دیدگان مردم جارى
گشت . از این رو حج این سال به نام حج وداع نامیده شد.در حدود یك هفته است كه
مراسم حج پایان یافته و نبى اكرم به همراهى كاروانهایى بزرگ ، خانه خدا را ترك
گفته است این كاروانها - كه رهسپار شهرهاى خویشند - وادیهایى را پشت سر
گذاشته اند و اینك به منطقه وسیعى به نام(جفه) گام نهاده اند؛ به صحراى خشك كه
جز چند درخت تنومند بیابانى و مقدارى خاك و ریگهاى سوزان ، چشم انداز دیگرى
ندارد. حركت یكنواخت شتران قافله و آهنگ زنگها، كاروانیان را در رؤ یایى دور و دراز
فرو برده است . هنوز آهنگ جذاب و نواى ملكوتى پیامبر(ص ) در فضاى كعبه - كه
سفارشهاى لازمى مى كرد و میگفت این آخرین سفر اوست - در گوش اصحاب و
یارانش طنین انداز است واین خاطره چهره آنان را در هاله اى از غم و اندوه گرفته
است . یاد فرزندان و دوستان ، عده اى از مسافران را به خود مشغول داشته و
مشاهدات تاریخى ، دسته اى دیگر را سرگرم كرده است و او مردى است كه بیست
و سه سال از عمر پر انقلاب خویش را در راه اشاعه قوانین آسمانى و هدایت انسانها
به سوى فضیلت و تقوى سپرده كرده و كلیه دستوراتى كه براى سعادتى و كامیابى
بشر ضرورى بوده است ، از مبدا وحى كسب كرده و در دسترس جهانیان گذارده
است و نكته و دقیقه اى نیست كه تاكنون یادآور نشده باشد. در این هنگام او حس
مى كند كه بیش از چند صباحى از دوران حیات پر از افتخارش باقى نیست و در آینده
نزدیكى خورشید جهان افروز وجودش در پس ابرهاى تیره و تار مرگ از دیدگان پنهان
خواهد شد. این اندیشه او را به خود مشغول داشته است
که:یا بعد از او چه كسى مى تواند حافظ این همه قوانین و سنن بوده ، اداره کننده
رهبر توده عظیم انسانیت به سوى كمال و رستگارى باشد؟ آیا آن كس كه بعد از او با
پاكترین سابقه قومى و نژادى و گذشته نیالوده به شرك و گناه ، وظیفه تهذیب اخلاق
جامعه را به عهده خواهد گرفت كیست ؟ و شخصى كه در میان مردم به حق و
عدالت قضاوت خواهد كرد كدام رهبر توده عظیم انسانیت به سوى كمال و رستگارى
باشد؟ این شخص ، پیامبر عظیم الشان اسلام است كه غرق در افكار عالى و عمیق
خود در حالى كه بر شترى سوار است ، در زیر آفتاب گرم صحراى جحفه طى طریق
مى كند.آفتاب سوزان روز هیجدهم ذیحجه كم كم به نصف النهار نزدیك مى شود.
حرارت سوزنده صحرا هر لحظه شدیدتر مى گردد. كاروانیان چون رشته زنجیرى دراز
به طول چند فرسنگ با آرامى در پى یكدیگر همچنان گام برمى دارند، ولى از آبادى و
جاى توقف هنوز خبرى نیست و در چشم اندازهای كه همان موج ریگهاى تفتیده در
برابر آفتاب است ، با چند درخت پر سایه صحرایى نظرها را به خود جلب مى كند.
حرارت آفتاب هر آن بر سرعت كاروان مى افزاید. مسافران شتاب دارند كه هر چه
زودتر به منزلگاهى فرود آیند، تا خود را از رنج راه و گرماى توانفرساى ریگزار برهانند.
اینك به ناحیه اى رسیده اند در جفه (نزدیک غدیر خم )و اینجا محلى است كه راه اهل
مدینه و مصریان و عراقیان از یكدیگر جدا مى شود. پیغمبر اكرم همچنان سرگرم ا
ندیشه هاى خویش است ، دل بر مبدا وحى گمارده و چشم به سوى آسمان
دوخته است و با دیدگان جذاب خود - كه دنیایى از عواطف بشر - دوستى و آثار جهان
در بر دارد - به دامنه ابهام آمیز افق خیره مى نگرد و گویى از مشرق انوار وحى الاهى
منتظر فرمانى بزرگ و امرى خطیر است . آرى چنین است وانتظار محمد (ص)چندان
نمی یابدخداوند خواسته حبیبش را بر آورده آخرین و مهمترین موضوع اساسى
اسلام را - كه پیامبرش مدتهاست چشم به راه اعلام آن از جانب خداست -
با فرستادن وحى آشكار مى كندو در این لحظات ، اطرافیان پیامبر نیك مى
بینند كه ناگهان چهره گردآلود او بر افروخته مى شود، پلكهایش را بر هم
گذارده سنگینى مخصوصى بر او چیره مى گردد، دانه هاى عرق از پیشانى
بلندش فرو مى چكد و بیكباره چون كوهى در جاى خود مى ایستد و در این
حال كلماتى زیر لب زمزمه مى كند؛ این حالت نزول وحى است كه هرسول
خدا دست داده است .به اشاره او شترش را مى خوابانند. صدایش كم كم
بلند مى شود. اطرافیانش به خوبى مى شنوند كه این نغمه آسمانى را -
كه جبرئیل امین ، فرشته وحى بر او نازل كرده است - با لهجه گیرا و محكم
خویش تلاوت مى كند: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم
تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس ... )- اى پیامبر! آنچه از
پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ كن ، كه اگر ابلاغ كنى رسالت
خداوندى را به انجام نرسانده اى ، و (در این كار از كسى پروا مكن ) خدا تو
را از مردم حفظ مى كند.فرشته وحى به امر خداوند به پیامبر مى گوید كه
آنچه در باره ولایت وامامت و خلافت بلافصل على (ع ) و واجب بودن پیرویش
بر هر فرد مسلمان ، بر او نازل شده است به همه بگوید و به دستور خداوند
بزرگ ، على را فرد شاخص و پایگاه عالى دین و رهبر مطلق مسلمانان
جهان - بعد از خود - بگرداندتوقف پیامبر همهمه اى در میان كاروانیان بر پا
ساخته است ؛ هیاهویى كه با شیهه اسبهاى عربى و زنگ شتران قوافل
آمیخته است . سرما از هر سو كشیده شده جملاتى بین افراد رد و بدل
میشود:- چه اتفاق افتاده است ؟ اینجا؟ اینجا كه جاى فرود آمدن نیست !
این بیابان آتشزا كه از تابش آفتاب سراسر آن زبانه مى كشد؟!- در كنار این
كوه تفتیده ! در این بیابان بى آب و علف !- در اینجا چه مى خواهند بكنند؟
براى چه توقف كرده اند؟- كاش زودتر به راه ادامه دهیم ، شاید از نسیم
دشتهایى كه در پیش است آسایشى یابیم و به منزلگاه مناسبى برسیم !
- آیا چه پیش آمد كه محمد مهربان را وادار كرده است ما را در این سرزمین
ملتهب و ظهر گرما بار امر به توقف دهد؟- آیا باز چه فرمانى از خداوند بر
محمد نازل گشته است ؟در این هنگام ، از جمعیتى كه با پیغمبر اكرم
همراهند، جلودارانشان مسافتى از صحراى جحفه را پیموده اند و عده اى نیز
هنوز به نقطه توقف او نرسیده اند. به فرمان بیامبر، آنان را كه جلو رفته اند
باز مى گردانند و آنان راكه از عقب مى رسند نگاه مى دارند و محل اجتماع ،
نزدیك بركه (غدیر) معین مى گردد. این آبگیر معروف - كه اطراف آن را چند
درخت تنومند پر سایه احاطه كرده است - مسافران خسته و گرمازده را به
سایه هاى اطراف خودش كه هنوز مقدارى از لطافت نسیم صبحگاهى را در
خود نگاه داشته است فرا مى خواند، اما با اشاره پیامبر كسى به آنجا نزدیك نمى شود تا
همه بیایند و این سایبانهاى طبیعى ، محلى براى اقامه نماز باشد. زیرا
هنگام نماز باید از هر جهت آمادگى داشت . سپس عده اى ماءمور مى
شوند كه زیر درختان را از خار و خاشاك پاك كنند، تا ابتدا نماز ظهر كه هنگام
آن فرارسیده است در آنجا برگزار گردد.نبى اكرم نماز ظهررا با افراد كاروان از
مرد و زن به جاى مى آورد و پس از پایان نماز براى ابلاغ امر مهمى - كه
خداوند او را براى آن به توقف در این سرزمین مامور كرده است - به وسیله
منادیانى چند، مردم را خبر مى دهد كه همگى گرد او جمع شوند.
روز بسیارى گرمى است و حرارت آفتاب به منتها درجه شدت رسیده است
، به طورى كه مردم از جامه خویش سایبانهایى بر روى سرشان درست
كرده و رداهاى خود را به دور پا پیچیده اند. با این وصف در زیر اشعه آفتاب ،
انبوه متراكم جمعیت سراسر صحرا را فرا گرفته است .
در مكان مرتفعى روى تخته سنگهاى دامنه كوهستان از چند جهاز شتر
منبرى بلند بنا كرده اند كه از فراز آن ، پیامبر بزرگ اسلام بتواند به صورتى در
برابر این اجتماع وسیع قرار گیرد كه همگى او را ببینند و سخنش را بشنوند.
در این هنگام پیامبر مهربان بر فراز منبر میرود. با اشاره او غوغا و همهمه
مردم یكباره خاموش مى شود، نفسها در سینه حبس مى گردد، بر سراسر
جمعیت سكوتى محض مستولى مى شود و صحرا آرامش یكنواخت خود را
باز مى یابد. گویى سراپاگوش شده اند كه صداى مقتداى گرامى خود را از
جان و دل بشنوند.
محمد(ص ) بر جهاز شتران مى ایستد و در برابر دیدگان هزاران تن مسلمان
چنین آغاز سخن مى كند:
سپاس و ستایش مخصوص خداوند است . ما از او كمك مى خواهیم . به او
ایمان مى آوریم و بر او توكل مى كنیم ... ما از بدیهاى نفس و زشتیهاى
كردارمان به پروردگار خود پناه مى بریم . او خداوندى است كه اگر كسى را
(به دلیل گناه كردن و نیب بد خود او) گمراه كند آن كس رهنمایى نمى یابد
و اگر كسى را هدایت فرماید آن كس گمراه كننده اى نخواهد داشت . من
گواهى مى دهم كه معبودى نیست جز آفریدگار یكتا كه بخشنده و مهربان
است و شهادت مى دهم كه محمد بنده و فرستاده اوست .بارى ، اى
مردم ! خداى مهربان آگاه مرا خبر داده است كه عمر هر پیغمبر طبق سنتى
است كه از آن رو مى دانم نزدیك است مرا داعى الاهى و پیك اجل در رسد.
من مسئولم و شما نیز مسئولیت دارید... از شما سؤ ال مى كنم : در
پیشگاه خداوند درباره من چه خواهید گفت ؟ آیا وظیفه رسالت را ادا كرده ام
و شما را به راه راست و دین خدا فراخوانده ام ؟
مردم یك آواز جواب مى دهند:
ما گواهى مى دهیم كه تو همانا تبلیغ كردى و اندرز گفتى و فراوان
كوشیدى . خداوند به تو پاداش خیر دهد.
بار دیگر براى توضیح و تاءكید مى فرماید:آیا شما شهادت نمى دهید كه
معبودى جز خداى یكتاى بیهمتا نیست ، و محمد بنده و رسول اوست و
بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت حق و مسلم است و بدون شك و تردید
خواهد آمد؟باز همگى مى گویند:
آرى ، به اینها گواهى مى دهیم .پیامبر در آن حال مى فرماید:
(خداوند، گواه باش !)
سپس گفتارش را چنین ادامه میدهد:
- همگى سخن مرا مى شنوند؟
- آرى !
- بدانید من در رستاخیز پیش از شما كنار حوض كوثر مى رسم و شما بر
من وارد خواهید شد. و آن حوضى است پهناور كه بر لب آن جامهاى
بیشمارى است .
اكنون كه داستان چنین است و روز پاداشى در پیش ، و مى باید در روز
قیامت به پیامبر خود ملحق شوید، ببینید! نگاه كنید! كه در مورد دو شى ء
گرانقدر و دو جانشینى كه میان شما مى گذارم چگونه رفتار مى كنید؟
در این هنگام از میان انبوه جمعیت ، شخصى فریاد مى كشد:
اى رسول خدا! این دو جانشین كه مى گویى كدامند؟
پیامبر اكرم پاسخ مى دهد
:كتاب خداوند كه رشته اى است پیوسته ، از یك سر به دست اوست و از ی
ك سر به دست شما. پس به كتاب خدا چنگ در زنید.
و عترت و خانواده من . پروردگار مهربان آگاه ، مرا خبر داده است كه این دو
شى ء گران ارج (قرآن مجید، خاندان نبوت ) هرگز از یكدیگر جدا نخواهند
گشت تا در رستاخیز در كنار كوثر بر من وارد شوند. و من نیز همین را آرزو
داشته و از خداوند بزرگ درخواست كرده ام . پس به شما سفارش مى كنم
كه این دو امانت گرانمایه و پر ارج را پشت سر مگذارید كه به هلاكت و
شقاوت خواهید رسید و از آن - دو فاصله هم مگیرید كه سرانجامى بد
خواهید داشت .
كلام گرم نبى اكرم و طنین آهنگ محكم و رساى او در فضاى (غدیر)
همچون نواهاى آسمانى ، دلها را مى لرزاند و مانند آب زلالى جانهاى
ملتهب را خنك و شادمان مى ساخت .
خطبه آن حضرت نزدیك چهار ساعت طول كشید. در فاصله این مدت امور
مختلفى را یادآور شد و آیات بسیارى از كتاب آسمانى مسلمانان را به
مناسبت مطالب خود قرائت كرد. سپس اندكى درنگ نمود و در حالى كه به
اطراف خود در میان توده مردم مى نگریست ، به آوازى بلند على را نزد خود
فراخواند و او را ابتدا یك پله پایین تر از خویش بر فراز منبر نشایند و به
جمعیت خطاب كرده چنین فرمود:اى گروه مسلمانان ! تاكنون سه نوبت
جبرئیل امین از جانب خداوند به من وحى آورد
كه تمام انبیاى پیش از تو خلفا و جانشینان خود را معرفى كرده اند. و چون
در این روز ولایت و امامت على از طرف آفریدگار كائنات بر تمام موجودات
عالم عرضه شده است . تو نیز باید ولایت و پیشوایى او را به مردم ابلاغ
كنى ولى ... چون مى دانم كه برخى منافقند و مؤ من یكدل كم است ، در
اجراى این فرمان خداوند سه مرتبه عذر آوردم ، تا این آیه : ( یاایها الرسول
بلغ ما انزل الیك ...) هم اكنون بر من نازل شده و مرا بر آن داشت تا شما را
آگاه كنم كه خلیفه و مولا و امیر بعد از من این مرد - اشاره به على (ع ) -
یعنى پسر عم و داماد من است سپس پیشواى سالخورده اسلام ، در آن
اجتماع بزرگ و روز داغ و بیابان تفتیده براى اینكه كمترین ابهامى نماند،
دست على را گرفت وبلند كرد، چنانكه سپیدى زیر بغل آن دونمایان
شد،آنگاه به دنبال سخنان خود چنین افزود:اى مردم ! مى پرسم از شما:
نسبت به مؤ منان حتى از خودشان سزاواتر به تصرف در امور و سنجش
مصلحتها كیست ؟
مردم یك آواز جواب دادند: (خدا و رسول او داناترند
- آیا من سزاوارتر به شما از خود شما نیستم ؟
- چنین است .
آنگاه منشور آسمانى خلافت را خواند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه . (2)
اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه
و انصر من نصره ، و اخذل من خذله
هر كه من مولاى اویم ، این على مولاى اوست .
پروردگارا!
دوستى كن با آن كس كه على را دوست و پیرو باشد!
دشمن بدار آن را كه على را دشمن بدارد!
یارى كن هر كس یاریش كند!
یارى مكن كسى را كه بى یارش گذارد!
دوستار آن باش كه دوست على باشد!
كیفر ده آن را كه با وى بستیزد!
حق را بر محور وجودش بچرخان ؛ هرگونه كه او باشد!
هان ! هر حاضرى به غایبان ابلاغ كند.
پیامبر عظیم الشاءن ، زمانى دراز دست على (ع ) را همچنان بلند نگاه داشت و با ت
مام خصوصیات و مشخصات به مردم معرفیش كرد. آن حضرت ضمن بیاناتش در حدود
هفتاد و سه مرتبه مردم را به عنوان معاشر الناس مورد خطاب قرار داد و آنان را از
مخالفت با على (ع ) ترسانید، و پى در پى مخالفان او را به عذاب دردناك ابدى و قهر
و خشم خداوندى بیم داد و براى دوستانش سعادت جاودانى و بهشت موعود را
ضمانت كرد و همى یادآور شد كه : در پیروزى از على (ع ) بزرگى و سیادت
مسلمانان مصون مى ماند و اعتلاى جهانى دین اسلام مسلم است و گرنه جز تباهى
و فساد اجتماع ، و روشهاى غلط، و دورى از علوم قرآن و محرومیت از تربیت صحیح،
چیزى دیگر عایدشان نخواهد گشت .طى این سخنرانى چند ساعته ، حجت بر امت
تمام شد و موضوع خطیر خلافت و
امامت از جانب خداوند به مردم ابلاغ گردید. هنوز دریاى جمعیت ، رسول خدا(ص ) را ا
حاطه كرده بود كه فرشته وحى فرود آمد و از سوى خدا او را ماءمور ساخت كه این
آیه را براى مردم بخواند. پیامبر خدا با لهجه روح پرور
خود چنین خواند:
(الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا)
- امروز دینتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برگزیدم تا
آیین شما باشد.
سپس با صدایى كه گویى از اعماق طبیعت برمى خاست فریاد كشید:
الله اكبر!!
دین كامل گشت ، نعمت خداوند اتمام پذیرفت ، و پروردگار به رسالت من و
امامت على پس از من خوشنود شد.
آنگاه در برابر گروهى متجاوز از صد و بیست هزار مسلمان از منبر فرود آمد،
در حالتى كه به قول یكى از فصحاى عرب كه در آن روز حاضر بود، (حضرت )
محمد در حال پایین آمدن به قدرى شادمان و فرحناك بود كه گفتى مهمترین
وظیفه را انجام داده و بزرگترین فرمان الاهى را ابلاغ كرده است .
بدین ترتیب فصل نوینى در تاریخ اسلام گشوده مى شود، زیرا با شخصیت
ترین مرد نامى دنیاى اسلام ، یعنى فاتح جنگهاى خیبر و بدر و خندق و...،
یار وفادار و شجاع رسول خدا و پسر عم و داماد او، در شهر علم نبوى و
مجسمه تمام نماى اخلاق نبى معظم ، از امروز به فرمان پروردگار عالمیان و
به ابلاغ رسولش ، به مقام والاى امامت و جانشینى پیامبر خدا مى رسد، و
منبر و محراب پیغمبر بدو تفویض مى گردد. آرى او شایسته ترین انسانى
است كه سزاوار است بر كرسى جانشینى نبى اكرم جاى گیرد و بر مسند
رهبرى مسلمانان تكیه زند.
على (ع ) به پیشوایى اسلام برگزیده شد، چه مژده اى بزرگ ! و چه
انتخابى شایسته !با فرود آمدن پیامبر اكرم از منبر، هلهله شادى از میان
انبوه مردم برخاست و اشك شوق از دیدگان اصحاب او و دوستداران اسلام
جارى گشت ، احساسات گرم و پر شورى كه صد و بیست هزار مسلمان ،
بلكه بیشتر، نسبت به على (ع ) ابراز مى داشتند و فریادهاى شعفى كه به
آسمان بلند مى گشت ، شكوه و ابهت بیمانندى به این اجتماع وسیع مى
بخشید.على آن بزرگ پیشواى پرهیزگاران در حالتى كه پشت سر پیغمبر به
آهستگى گام بر مى داشت ، از میان افرادى كه او را احاطه كرده بودند به
طرف سراپرده اى كه برایش ساخته بودند و محل بستن پیمان و اجراى
مراسم بیعت بود، پیش مى رفت .در این هنگام دسته دسته مردم به
حضورش مى رسیدند و دست مردانه او را به عنوان پیشوایى خویش مى
فشردند. رؤ ساى قبایل ، سران عشایر و طوایف و بزرگان مهاجر و انصار به
خدمتش مى رسیدند و رهبریش را تهنیت و تبریك مى گفتند: از میان این
جمع بسیار، كسانى از همه بیشتر از امامتش اظهار خوشوقتى مى كردند.
از اینان ابوبكر بن ابى قحافه ، طلحه ، زبیر و عمر بن خطاب را مى توان اسم
برد. مخصوصا ابوبكر و عمر، به وى چنین اظهار مى كردند:به به اى پسر
ابوطالب ! تهنیت باد تو را كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤ من
شدى .ابن عباس كه از قبیله بنى هاشم و از بزرگان اصحاب بود،
گفت :به خدا قسم این پیمان در گردن مردم ثابت شد.حسان ، شاعر
معروف پیغمبر مى گفت : اى بزرگان قریش ! من پس از بیعت در حضور
پیغمبر گواهى مى دهم كه ولایت و امامت على ثابت شد. آنگاه به عرض
پیغمبر رسانید كه اجازه دهید اشعارى درباره على بگویم و شما بشنوید. با
كسب اجازه از پیغمبر قصیده شیوایى همان هنگام به مباركى آن روز فرخنده
سروده در برابر جمع خواند و در آن گفت :پیامبر مسلمانان ، در روز غدیر با
آواز رسا آنان را فراخواند. و شگفتا! چگونه گفتارش را به گوش همگان
رسانید. همانا فرشته وحى به امر خداوند بر او نازل شد كه تو در پناه
آفریدگارى . از دشمنان مترس و امر ولایت را كه خدا بر تو نازل كرده است
ابلاغ كن .او در كنار بركه غدیربه پا ایستاد و دست على را گرفت و بلند كرد
و به آوازى بلند، از مردم پرسید:سرپرست شما، و سزاوارتر از شما به شما
كیست ؟ و پیشوا و راهنمایتان چه كسى است ؟
در آنجا همه بدون هیچ گونه ابهامى گفتند: خداى تو مولاى ماست ، و تو
پیغمبر و رهبر ما هستى و هرگز كسى نسبت به تو عصیان نخواهد ورزید و
از گفته امروز تو سرباز نخواهد زد.
شنبه 23/5/1389 - 18:29
دانستنی های علمی
دیدار با اقشار مختلف مردم (روز بیستونهم ماه مبارك رمضان)
26/1/1370
برادران! امیرالمؤمنین مىگوید زندگى به سمت زهد باید برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنیم كه زندگى به سمت اشرافیگرى مىرود، بلاشك این انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما باید به سمت زهد حركت بكنیم. … مردم هم نباید اسراف و تجملگرایى بكنند. اینطور نیست كه زهد فقط مخصوص مسؤولان باشد. این مهریههاى گرانقیمت كه براى عقدهاى دخترهایشان مىگذارند، خطاست. نمىگویم حرام است، اما پدیدهى بد و زشتى در جامعه است؛ زیرا ارزشهاى انسانى را تحتالشعاع ارزش طلا و پول قرار مىدهد.
خطبه هاى نمازجمعه تهران
23/2/1379
ارزش دیگر، دورى از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است. البته تجمّل و اسراف در همه جا بد است؛ اما آن چیزى كه مردم را وادار مىكرد كه نسبت به این قضیه حسّاسیت نشان دهند، رفتارهاى مسرفانه و متجمّلانه و ولخرجیها با مال مردم در سطح حكومت بود. این از آن چیزهایى بود كه مردم نمىخواستند. نظام اسلامى بر اساس این ارزش بهوجود آمد كه چنین چیزى نباشد.
خطبه هاى نماز جمعه سوم رمضان 1415
14/11/1373
باید روحیه اسرافى كه در بعضى از مردم به صورت روز افزون پیدا مىشود، مهار گردد.
اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمینى(ره) مشهد مقدّس رضوى
1/1/1376
من دیروز در پیام اوّلِ سال، به ملت ایران عرض كردم كه صرفهجویى را شعار خودتان قرار دهید. صرفهجویى به معناى گدابازى نیست كه بعضى بگویند چرا نمىگذارید مردم از نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زیادهروى نكنند. اسراف در جامعه، لازمه اشرافیگرى و تقسیم نابرابر ثروت و مایه تضییع اموال عمومى و نعمت الهى است. صرفهجویىِ صحیح - همان كه در اسلام به آن قناعت مىگویند - به معناى نخوردن نیست. به معناى زیادهروى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را ضایع نكردن است. اگر جامعهاى بخواهد قناعت و صرفهجویى را - كه یك دستور اسلامى است - عمل كند، باید متوجّه باشد كه در شكل كلّى به عدالت اجتماعى و مسأله عدالت پرداخته شود. براى این كه بشود این راه را ادامه داد، همه و همه باید كوشش كنند
در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع)
1/1/1377
ببینید اسراف چه كار مىكند! اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح ساختمانى، اسراف در انواع و اقسام كالاهاى گوناگون، اسراف در اسباب بازى بچه و در وسایل تجمّلاتى! عزیزان من! این اسراف همان كارى را با كشور مىكند كه دشمن مىخواهد! او از آن طرف به وسیله نفت، بهوسیله تحریم اقتصادى و انواع و اقسام ضربهها بر ملت ایران ضربه وارد مىكند؛ از این طرف هم خودِ ما با اسراف و صرفهجویى نكردن، ضربه او را تكمیل مىكنیم! حرف من این است.
من در پیام گفتم كه مردم را به ریاضت اقتصادى دعوت نمىكنم؛ ابداً! چه ریاضتى؟ بحمداللَّه ملت ما احتیاج به ریاضت ندارد. من آنها را به قناعت، به صرفهجویى و به اسراف نكردن دعوت مىكنم. اسراف، حرام است. این هم نمىشود كه من و شما، مرتّب دیگران را نصیحت كنیم. همه باید سعى كنند كه اسراف را از زندگى شخصى و از زندگى كارى خودشان دور كنند.
من در پیام عرض كردم كه مسؤولین دولتى باید فهرستى درست كنند و موارد اسراف را به مردم یاد دهند. این یك مطلب از مطالبى كه ما در پیام امسال عرض كردیم؛ حال هم تأكید مىكنیم و توقّع داریم كه مردم، توجّه و دنبال كنند. انشاءاللَّه از آن، سود كشور حاصل شود.
خطبه هاى نماز عید سعید فطر
4/1/1372
در این روز مبارك و در این محشر عظیم مردمى، طبق رویّهاى كه در سالهاى گذشته در مثل چنین روزى داشتهایم، با استفاده از این فضاى روحانى، موردى را از دهها مورد كه در زندگى ما مىتواند مطرح شود، مطرح مىكنم و آن، اجتناب از اسراف و زیادهروى است. به برادران و خواهران مسلمانمان در سراسر كشور عرض مىكنم كه موضوع قناعت را جدّى بگیرید. منظورم از قناعت این نیست كه دست به نعمتهاى الهى نزنید و از آنها بهرهمند نشوید. مقصود این است كه حدّ و اندازه نگه دارید؛ زیادهروى و اسراف نكنید؛ نعمتهاى الهى را ضایع ننمایید؛ كه متأسفانه بسیارى مىكنند. در جمهورى اسلامى، كسانى هستند كه دستشان به نعمتهاى الهى نمىرسد. نه به خاطر اینكه كم داریم. به خاطر اینكه بسیارى به خودشان حق مىدهند كه نعمتهاى الهى را بىحساب و كتاب مصرف كنند؛ بىاندازه مصرف كنند؛ هیچ ملاحظهاى نكنند؛ هیچ حدى نگه ندارند و حتّى نعمتهاى الهى را ضایع كنند. چقدر نان ضایع مىشود! چقدر غذاى طبخ شده ضایع مىشود! چقدر میوه مصرف نشده ضایع مىشود و از خانهها بیرون ریخته مىشود! چقدر لباس زیادتر از اندازه لازم - چند برابر اندازه لازم - خریدارى مىشود و در خانهها و صندوقها مىماند، براى اینكه یك بار در مراسمى پوشیده شود! اینها اسراف است.
مىخواهم این مطلب را ملت عزیزمان بدانند كه اسراف، فعل حرام است؛ گناه است؛ خلاف شرع است؛ آنجایى كه اسراف باشد و اسراف مال و اسراف نعمتهاى الهى انجام گیرد، تضییع و تلف كردن نعمت است. تصمیم بگیرید این كار را نكنید. البته خانوادههاى كم درآمد، شاید وسعشان هم نرسد كه بخواهند اسراف كنند؛ اما خانوادههاى پردرآمد و حتّى بسیارى از خانوادههاى متوسّط، متأسفانه اسراف مىكنند. من این جمله را عرض كردم، برآن تأكید و پافشارى مىكنم و خواهشمندم كه ملت عزیزمان، این سخن را مورد توجّه قرار دهند، به آن اهمیت دهند، براى آن حسابى باز كنند و سعىشان بر اسراف نكردن باشد.
در خطبه هاى نماز جمعه تهران
25/9/1379
منكراتى كه در سطح جامعه وجود دارد و مىشود از آنها نهى كرد و باید نهى كرد، از جمله اینهاست: اتلاف منابع عمومى، اتلاف منابع حیاتى، اتلاف برق، اتلاف وسایل سوخت، اتلاف مواد غذایى، اسراف در آب و اسراف در نان. ما این همه ضایعات نان داریم؛ اصلاً این یك منكر است؛ یك منكر دینى است؛ یك منكر اقتصادى و اجتماعى است؛
در خطبه هاى نماز عید فطر
15/9/1381
مصرفگرایى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بین فقیر و غنى را بیشتر و عمیقتر مىكند. یكى از چیزهایى كه لازم است مردم براى خود وظیفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبلیغاتى و فرهنگى - بهویژه صدا و سیما - باید وظیفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرایى و تجمّلگرایى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زیادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرایى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از تولیدش بیشتر باشد، در میدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما باید عادت كنیم مصرف خود را تعدیل و كم كنیم و از زیادیها بزنیم.
دیدار معلّمان و كارگران
10/2/1382
توصیه من به وزیران محترمى كه اینجا هستند و به دیگر مسؤولان دولتى، امروز این است و قبلاً هم همیشه همین بوده است كه روى مسأله تقویت پول ملى و به نظام آوردن خرجها و هزینههاى دولتى تلاش كنند و جلوِ ریخت و پاشها و خرجهاى زیادى و اسرافگونه را بگیرند و در یك دایره محدودتر وزارتى، رعایت كمال عدالت را بكنند و تبعیضهاى بیجا را بردارند
دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت
6/6/1385
«اجتناب از اسراف و ریختوپاش» جزو برنامههاى بسیار خوب شماهاست
دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى استان سمنان
18/8/1385
آنچه كه پیشرفت هست، این است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نیازمان را فرا بگیریم؛ این دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانیم، تحقیقات گوناگون انجام بدهیم، براى اینكه دامنهى علم را توسعه بدهیم، تحقیقات بنیادى انجام بدهیم، تحقیقات كاربردى و تجربى انجام دهیم،.............دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه در كشور وجود دارد، تحقیق كنیم و راه ریشه كردن اینها را پیدا كنیم و به دنبال این برویم كه راه مبارزه با اسراف چیست. اسراف یك بیمارى اجتماعى است. راه مبارزه با مصرف گرایى چیست؟ راه مبارزه با ترجیح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چیست؟ اینها تحقیق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقیقى بگیرید، استاد و دانشجو كار كنید، نتیجهى تحقیق را به مسئولان كشور بدهید؛ به رسانهها بدهید تا سرریز شود و فرهنگسازى شود. این، مىشود پیشرفت.
دیدار مسئولان اقتصادى و دستاندركاران اجراى اصل 44 قانون اساسى
30/11/1385
اگر ضرورتهایى هم این كار را در آن دوره ایجاب مىكرد، نباید دیگر این كارها در دورهى بعد از جنگ، در دههى دوم و سوم، انجام مىگرفت؛ نباید بیخود شركت تولید مىشد؛ نباید از واگذارى شركتهاى دولتى به مردم، در آن بخشى كه قانون اساسى تصریح به آن كرده بود، كوتاهى مىشد؛ باید مىدادیم. باید مالكیت دولت را روزبهروز كمتر مىكردیم. اینطور نشد، بلكه بیشتر و گستردهتر شد! و خیلى از درآمدهایى كه باید در خدمت تولید، در خدمت گردش صحیح پول در جامعه قرار مىگرفت، صرف كارهاى غیرلازم شد؛ فعالیتهاى اسرافآمیز، ساختمانسازیهاى بیخودى. و حتماً به اقتصاد كشور لطمه خورد.
خطبه هاى نماز عید سعید فطر
21/7/1386
ما مردم مسرفى هستیم؛ ما اسراف میكنیم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزین. كشورى كه تولید كنندهى نفت است، وارد كنندهى فرآوردهى نفت - بنزین - است! این تعجبآور نیست؟! هر سال میلیاردها بدهیم بنزین وارد كنیم یا چیزهاى دیگرى وارد كنیم براى اینكه بخشى از جمعیت و ملت ما دلشان میخواهد ریخت و پاش كنند! این درست است؟! ما ملت، به عنوان یك عیب ملى به این نگاه كنیم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم میگویند. خداى متعال در قرآن به پیغمبرش میفرماید: «لا تجعل یدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط»؛ در انفاق براى خدا هم اینجورى عمل كن. افراط و تفریط نكنید. میانهروى؛ میانهروى در خرج كردن. این را باید ما به صورت یك فرهنگ ملى در بیاوریم. قرآن میفرماید: «و الّذین اذا انفقوا»؛ كسانى كه وقتى میخواهند خرج كنند، «لم یسرفوا و لم یقتروا»؛ نه اسراف میكنند - زیادهروى میكنند - نه تنگ میگیرند و با فشار بر خودشان، زندگى میكنند؛ نه، اسلام این را هم توصیه نمیكند. اسلام نمیگوید كه مردم بایستى با ریاضت و زهد آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اینكه مىبینید بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دمبهساعت، چندین سال است كه ملت ما را تهدید میكنند كه تحریم میكنیم، تحریم میكنیم، تحریم میكنیم - بارها هم تحریم كردهاند - به خاطر این است كه چشم امیدشان به همین خصوصیت منفى ماست. ما اگر آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشیم، ممكن است تحریم براى آدم مسرف و ولنگار سخت تمام بشود؛ اما ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زیادهروى نمیكند، اسراف نمیكند. خوب، تحریم كنند. بر یك چنین ملتى از تحریم ضررى وارد نمیشود. این نكته را از ماه رمضان به یاد نگه داریم و انشاءاللَّه عمل كنیم.
دیدار هزاران نفر از مردم و عشایر شهرستان نورآباد ممسنی
15/2/1387
من در شیراز اشاره كردم: اگر ما اسراف نكنیم، میتوانیم نیاز كشور را برآورده كنیم. یكی از چیزهایی كه ما در این كشور نتوانستیم بر خودمان فائق بیاییم و اصلاح كنیم، مسئلهی اسراف است
دیدار رئیس جمهوری و اعضاى هیئت دولت
2/6/1387
سادهزیستى - بخصوص در خود آقاى رئیسجمهور - خوب و برجسته است و چیز باارزشى است؛ در مسئولین هم - كما بیش؛ یك جایى كمتر، یك جایى بیشتر - بحمداللَّه هست. سادهزیستى چیز بسیار باارزشى است. ما اگر بخواهیم تجمل و اشرافیگرى و اسراف و زیادهروى را - كه واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعهمان ریشهكن كنیم، با حرف و گفتن نمیشود؛ كه از یك طرف بگوئیم و از طرف دیگر مردم نگاه كنند و ببینند عملمان جور دیگر است! باید عمل كنیم. عمل ما بایستى مؤید و دلیل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اینكه اثر بكند. این خوشبختانه هست. فاصلهتان را با طبقات ضعیف كم كردهاید و كم نگه دارید و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنید.
18سال تلاش رهبری برای اصلاح الگوی مصرف
خبرگزاری فارس: شاید شما هم با نامگذاری امسال به عنوان "اصلاح الگوی مصرف " گمان كردید این بحث تازه ای است كه رهبر معظم انقلاب پیش روی ملت گشوده اند، اما با كمی بررسی متوجه خواهید شد، اصلاح الگوی مصرف و تصحیح رفتاراسراف گرایانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبری است.
رهبر انقلاب از روزهای نخستین سال 1370، همزمان با شروع نبرد زر و تزویر در بین مسئولان ، نسبت به این قضیه هشدار دادند.همان روزهایی كه "دیگر نوبت رفاه مسئولان " رسید و كوخ نشینی رجایی به كاخ نشینی ها تبدیل شد. ایشان در سال 82 حتی از صدا و سیما و هیئات وزیران خواستند تا در جهت اصلاح الگوی مصرف گام جدی بردارند و به مبارزه با تبیلغ های مصرف گرایانه بپردازند، كه متاسفانه با بی توجهی مسئولین نتیجه ای در برنداشت.
شاید شما هم با نامگذاری امسال به عنوان "اصلاح الگوی مصرف " گمان كردید این بحث تازه ای است كه رهبر معظم انقلاب پیش روی ملت گشوده اند، اما با كمی بررسی متوجه خواهید شد، اصلاح الگوی مصرف و تصحیح رفتاراسراف گرایانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبری است.
ایشان از روزهای نخستین سال 1370، همزمان با شروع نبرد زر و تزویر در بین مسئولان ، نسبت به این قضیه هشدار دادند.همان روزهایی كه "دیگر نوبت رفاه مسئولان " رسید و كوخ نشینی رجایی به كاخ نشینی ها تبدیل شد.
این هشدارها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب در فرصت های گوناگون به این نكته اشاره می كردند كه باید فرهنگ قناعت و شیوه صحیح مصرف جایگزین شیرفه مصرف مسرفانه ای شود كه دامنگیر جامعه شده است.
در سال 82 حتی از صدا و سیما و هیئات وزیران خواستند تا در جهت اصلاح الگوی مصرف گام جدی بردارند و به مبارزه با تبیلغ های مصرف گرایانه بپردازند، كه متاسفانه با بی توجهی مسئولین نتیجه ای در برنداشت.
اینك در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی كه به شعار پیشرفت و عدالت مزین گشته است، بیش از پیش به اصلاح الگوی مصرف برای ایجاد عدالت و پیشرفت نیازمندیم. اصلاحی كه اگر صورت گیرد می تواند نقش اساسی در ایجاد عدالت در بین طبقات جامعه و پیشرفت برای كشور داشته باشد.
سخنان گهربار رهبری در این 18 سال خود بیش از همه تحلیل ها موید این نكته است.
شنبه 23/5/1389 - 18:19
ادبی هنری
هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست كم نگیرید. با یك رفتار كوچك، شما می توانید زندگی یك نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسیر زندگی یكدیگر قرار می دهد تا به شكلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم.
دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.
حالا شما دو راه برای انتخاب دارید:
1) این نوشته را به دوستانتان نشان دهید،
2) یا آن را پاك كنید گویی دلتان آن را لمس نكرده است.
همانطور كه می بینید، من راه اول را انتخاب كردم.
یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش محسن بود و انگار همهی كتابهایش را با خود به خانه می برد.
با خودم گفتم: "كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!"
من برای آخر هفته ام برنامه ریزی كرده بودم. (مسابقهی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانهی یكی از همكلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همینطور كه می رفتم، تعدادی از بچه ها رو دیدم كه به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.
عینكش افتاد و من دیدم چند متر اونطرفتر، روی چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش یه غم خیلی بزرگ دیدم. بی اختیار قلبم به طرفش كشیده شد و بطرفش دویدم. در حالیكه به دنبال عینكش می گشت، یه قطره درشت اشك در چشمهاش دیدم.
همینطور كه عینكش را به دستش میدادم، گفتم: " این بچه ها یه مشت آشغالن!"
او به من نگاهی كرد و گفت: " هی ، متشكرم!" و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند. از آن لبخندهایی كه سرشار از سپاسگزاری قلبی بود.
من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسیدم كجا زندگی می كنه؟ معلوم شد كه او هم نزدیك خانهی ما زندگی می كند. ازش پرسیدم پس چطور من تو را ندیده بودم؟
او گفت كه قبلا به یك مدرسهی خصوصی می رفته و این برای من خیلی جالب بود. پیش از این با چنین كسی آشنا نشده بودم. ما تا خانه پیاده قدم زدیم و من بعضی از كتابهایش را برایش آوردم.
او واقعا پسر جالبی از آب درآمد. من ازش پرسیدم آیا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازی كند؟ و او جواب مثبت داد.
ما تمام اخر هفته را با هم گذراندیم و هر چه بیشتر محسن را می شناختم، بیشتر از او خوشم میآمد. دوستانم هم چنین احساسی داشتند.
صبح دوشنبه رسید و من دوباره محسن را با حجم انبوهی از كتابها دیدم. به او گفتم:" پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهی عضلات قوی پیدا می كنی،با این همه كتابی كه با خودت این طرف و آن طرف می بری!" محسن خندید و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.
در چهار سال بعد، من و محسن بهترین دوستان هم بودیم. وقتی به سال آخر دبیرستان رسیدیم، هر دو به فكر دانشكده افتادیم. محسن تصمیم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من می دانستم كه همیشه دوستان خوبی باقی خواهیم ماند. مهم نیست كیلومترها فاصله بین ما باشد.
او تصمیم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خرید و فروش لوازم فوتبال بروم.
محسن كسی بود كه قرار بود برای جشن فارغ التحصیلی صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نیستم در آن روز روبروی همه صحبت كنم.
من محسن را دیدم. او عالی به نظر می رسید و از جمله كسانی به شمار می آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبیرستان پیدا كنند.
امروز یكی از اون روزها بود. من میدیم كه برای سخنرانی اش كمی عصبی است. بنابراین دست محكمی به پشتش زدم و گفتم: " هی مرد بزرگ! تو عالی خواهی بود!"
او با یكی از اون نگاه هایش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعی) و لبخند زد: " مرسی".
گلویش را صاف كرد و صحبتش را اینطوری شروع كرد: " فارغ التحصیلی زمان سپاس از كسانی است كه به شما كمك كرده اند این سالهای سخت را بگذرانید. والدین شما، معلمانتان، خواهر برادرهایتان شاید یك مربی ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان...
من اینجا هستم تا به همه ی شما بگویم دوست كسی بودن، بهترین هدیه ای است كه شما می توانید به كسی بدهید. من می خواهم برای شما داستانی را تعریف كنم."
من به دوستم با ناباوری نگاه می كردم، در حالیكه او داستان اولین روز آشناییمان را تعریف می كرد. به آرامی گفت كه در آن تعطیلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالی كرده تا مادرش بعدا ً وسایل او را به خانه نیاورد.
محسن نگاه سختی به من كرد و لبخند كوچكی بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد: "خوشبختانه، من نجات پیدا كردم. دوستم مرا از انجام این كار غیر قابل بحث، باز داشت."
من به همهمه ای كه در بین جمعیت پراكنده شد گوش می دادم، در حالیكه این پسر خوش قیافه و مشهور مدرسه به ما دربارهی سست ترین لحظه های زندگیش توضیح می داد.
پدر و مادرش را دیدم كه به من نگاه می كردند و لبخند می زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق این لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست كم نگیرید. با یك رفتار كوچك، شما می توانید زندگی یك نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسیر زندگی یكدیگر قرار می دهد تا به شكلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم.
دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.
حالا شما دو راه برای انتخاب دارید:
1) این نوشته را به دوستانتان نشان دهید،
2) یا آن را پاك كنید گویی دلتان آن را لمس نكرده است.
همانطور كه می بینید، من راه اول را انتخاب كردم.
" دوستان، فرشته هایی هستند كه شما را بر روی پاهایتان بلند میكنند، زمانی كه بالهای شما به سختی به یاد میآورند چگونه پرواز كنند."
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد...
دیروز، به تاریخ پیوسته،
فردا ، رازی است ناگشوده،
اما امروز یك هدیه است
شنبه 23/5/1389 - 18:15
سلامت و بهداشت جامعه
تنها کافی است که در موقع خطر آرامش خود را حفظ کنید و سپس از عقل خود کمک بگیرید و با یادگیری قبلی خطرات احتمالی را کاهش دهید. و باکمی علم یک عمر با سلامت در کنار خانواده زندگی کنید برنیا تیگنو و دختر سه ساله اش میراندا در یك بعدازظهر ماه سپتامبر در یكى از بزرگراه هاى اوكلاهما رانندگى مى كردند كه ناگهان به جاده اى كه در اثر توفان عظیمى درهم كوبیده شده بود رسیدند. باران بند آمده بود و خورشید مى درخشید اما حفره هاى پیاده روها از آب گل آلود پر بود. تیگنو با احساس خطرى بزرگ و جدى سرعتش را كاهش داد. اما خیلى دیر شده بود و تویوتاى Suv او در جاده لغزید و وقتى خواست آن را به مسیر مستقیم هدایت كند دوباره لغزید. در این حال او فكر كرد تعلیمات رانندگى در مورد جاده هاى لغزنده به ما چه آموزشى داده است؟ با ترس و وحشت به چپ و راست مى چرخید كه این عمل باعث چرخش او به طرف اتومبیل هاى مقابلش شده و با اتومبیل دیگرى تصادف كرد. خوشبختانه هیچ كس در دو اتومبیل آسیب زیادى ندید، اما این تصادف باعث شد كه او فكر كند مهارت هاى رانندگى اش براى حفاظت از خانواده كافى نیست. مایك داناهو مى گوید بیشتر رانندگان هنگامى كه در جاده با مشكلى روبه رو مى شوند راه چاره را نمى دانند، مایك مسئول امنیت ترافیك و نیز تعلیم قوانین رانندگى به نام انجمن اتومبیل آمریكایى یا (AAA) در شمال نیوانگلند است. در این گزارش هفت موقعیت خطرناك و راهكارهاى مقابله با آنها در مواقع لازم براى شما آمده است از دست دادن كنترل هنگام لغزیدن شما براى گذراندن یك بعدازظهر بارانى به طرف كیمبورى در حركت هستید در حالى كه مى خواهید از پیچ جاده عبور كنید اتومبیل شما در سطح خیس جاده مى لغزد و شروع به چرخش غیرقابل كنترلى مى كند. چه باید كرد بیشتر صاحب نظران، نظریه چرخش و لغزیدن را نادیده مى گیرند زیرا بر این عقیده اند كه گرچه این استراتژى موثر است ولى بیش از آنكه به انسان كمك كند او را گیج و سردرگم مى كند. با بى لور مى گوید: در عوض هنگامى كه اتومبیل شما در حالت لغزندگى قرار مى گیرد سریعاً پاى خود را از پدال گاز بردارید، سپس نقطه اى از جاده را دقیقاً در نظر گرفته، آهسته اتومبیل خود را به آن سمت هدایت كرده و مهمترین مسئله این است كه به طور مستقیم حركت كنید و به چپ و راست منحرف نشوید، بازى با چرخ ها سبب واژگون شدن اتومبیل مى شود و به خصوص در مورد وسایط نقلیه سنگین با ارتفاع زیاد، هر كار مى كنید فقط ترمز نگیرید كه باعث چرخش و لغزیدن بیشتر اتومبیل مى شود. اگر به نقطه اى كه مورد نظرتان است چشم دوخته و آهسته به طرف مسیر خود حركت كنید مسئله اى پیش نخواهد آمد و در اینجا كنترل را به دست آورده و مى توانید ترمز كنید. (او در آموزشگاه آموزش رانندگى افسران كاناریلو كالیفرنیا كار مى كند.) پنچر كردن در بزرگراه ها هنگام رفتن به یك مسابقه فوتبال ناگهان صداى بلند «بوم» را مى شنوید و سپس تامپ، تامپ، تامپ مثل اینكه به سرعت گیر برخورد كرده یا به دست انداز انداخته باشید.اما به زودى متوجه از دست دادن كنترل هنگام لغزیدن شما براى گذراندن یك بعدازظهر بارانى به طرف كیمبورى در حركت هستید در حالى كه مى خواهید از پیچ جاده عبور كنید اتومبیل شما در سطح خیس جاده مى لغزد و شروع به چرخش غیرقابل كنترلى مى كند. چه باید كرد بیشتر صاحب نظران، نظریه چرخش و لغزیدن را نادیده مى گیرند زیرا بر این عقیده اند كه گرچه این استراتژى موثر است ولى بیش از آنكه به انسان كمك كند او را گیج و سردرگم مى كند. با بى لور مى گوید: در عوض هنگامى كه اتومبیل شما در حالت لغزندگى قرار مى گیرد سریعاً پاى خود را از پدال گاز بردارید، سپس نقطه اى از جاده را دقیقاً در نظر گرفته، آهسته اتومبیل خود را به آن سمت هدایت كرده و مهمترین مسئله این است كه به طور مستقیم حركت كنید و به چپ و راست منحرف نشوید، بازى با چرخ ها سبب واژگون شدن اتومبیل مى شود و به خصوص در مورد وسایط نقلیه سنگین با ارتفاع زیاد، هر كار مى كنید فقط ترمز نگیرید كه باعث چرخش و لغزیدن بیشتر اتومبیل مى شود. اگر به نقطه اى كه مورد نظرتان است چشم دوخته و آهسته به طرف مسیر خود حركت كنید مسئله اى پیش نخواهد آمد و در اینجا كنترل را به دست آورده و مى توانید ترمز كنید. (او در آموزشگاه آموزش رانندگى افسران كاناریلو كالیفرنیا كار مى كند.) پنچر كردن در بزرگراه ها هنگام رفتن به یك مسابقه فوتبال ناگهان صداى بلند «بوم» را مى شنوید و سپس تامپ، تامپ، تامپ مثل اینكه به سرعت گیر برخورد كرده یا به دست انداز انداخته باشید.اما به زودى متوجه پنچرى اتومبیل خود مى شوید چه باید کردكنترل ماشین خود را با تمركز حفظ كرده و اصلاً به مسئله پنچرى فكر نكنید. رانندگان به خصوص سرشان را از پنجره خارج كرده و تصور مى كنند كه ضربه خورده اند و به طور دقیق چرخ ها را بررسى مى كنند. اور مى گوید: «اشتباه دیگر ترمز شدید گرفتن است كه باعث مى شود كنترل اتومبیل یا وسیله نقلیه خود را از دست بدهید. در عوض با دو دست فرمان را محكم گرفته پا را از روى گاز بردارید تا سرعت اتومبیل به طور طبیعى كم شود.» اور مى گوید: چراغ هاى اتومبیل را روشن كرده و ببینید وضعیت ترافیك چگونه است و به آرامى تا سرحدامكان اتومبیل را به نقطه امنى دور از جاده هدایت كنید و به آرامى ترمز كرده وقتى كه هنگام توقف رسید پیاده شده و موقعیت را ارزیابى كرده و كمك بخواهید. تعویض چرخ نزدیك اتوبان شلوغ خطرناك است به خصوص هنگامى كه بچه ها نیز در اتومبیل باشند. عوامل بازدارنده مراقب پرتاب اشیایى كه ممكن است از روى كامیون یا اتومبیل دیگرى بریزند باشید كه یكى از دلایل عادى پنچرى است. همیشه در داشبورد اتومبیل خود یك دستگاه اندازه گیرى باد چرخ را داشته باشید و ماهى یك بار لاستیك هاى خود را چك كنید؛ به این ترتیب كه یك سكه یك پنى را از قسمت سر لینكلن كه در روى سكه نقش بسته به میان شیارها یا عاج هاى لاستیك فرو برید، اگر عاج ها تا موهاى لینكلن رسید لاستیك شما سالم است و حتى بهتر است یك دستگاه مخصوص این كار خریده و در اتومبیل خود داشته باشید پیش از هرچیز آرامش خود را حفظ كنید و به محض اینكه اتومبیل بى حركت ایستاد كمربند خود را باز كنید، به عقب اتومبیل خم شده كمربند بچه ها را نیز باز كنید. در اینجا شما نیاز به زمان دارید و باید منتظر شوید تا آن قدر آب وارد اتومبیل شما بشود كه فشار آب درون اتومبیل و بیرون آن مساوى شود.اور توضیح مى دهد: اگر سعى كنید قبل از این مرحله از اتومبیل خارج شوید، فشار آبى كه به طرف اتومبیل مى آید به شما فرصت فرار نمى دهد. هنگامى كه ورود آب به داخل اتومبیل متوقف شد كه نشان دهنده تعادل فشار آب درون و بیرون اتومبیل است مى توانید بگریزید. اگر پنجره شما با دستگیره باز مى شود یكى از آنها را باز كنید و اگر پنجره ها برقى هستند آن را بشكنید.اور مى گوید: سعى نكنید كه شیشه جلوى اتومبیل را بشكنید كه احتمالاً ضدضربه هستند. در عوض یكى از پنجره هاى كنارى را با یك شىء محكم بشكنید و از اتومبیل خارج شده به سطح آب شنا كنید (بهتر است از یك پانچ فنرى پنج اینچى كه نجارها و مكانیك ها به كار مى برند استفاده كنید و آن را در داشبورد اتومبیل خود داشته باشید بنزین سوپر(Mehrabi) بنزین سوپر به خاطر اكتان بالا در بیشتر محصولات پژو - سیتوئن و در کل برای بیشتر ماشینهای جدید مصرفش امری واجبه و باعث بهتر كار كردن موتور میشه یعنی نرم تر كار میكنه و كلا در مسیر های طولانی مثل مسافرت بهتر جواب میده و در شتاب هم تاثیر میزاره البته در بعضی خودروها (در بیشتر خودرو های نو ) و خب اگه بنزین سوپر توی ماشینت بریزی هم عمرش بیشتر میشه و هم بهتر كار میكنه ولی لازم میدونم بگم كه این بنزین سوپری هم كه شما میبینی اكتانش از استاندارد پایین تر هست به هرحال از بنزین معمولی مخصوصا برای ماشین های جدید بهتر هست در مورد مكمل هم بگم كه الان در پمپ بنزین ها چیزی به نام مكمل بنزین به فروش میره كه اكثرا هستند نه ماده ای كه اكتان رو بالا ببره حالا برای كاربراتور و انژكتور هم فرق ندارد
شنبه 23/5/1389 - 18:5
دعا و زیارت
بنابراین در هر بخشی و هر بعدی از ابعاد برای سیر به مدارج کمال بین زن و مرد تفاوتی نیست منتها باید
اندیشهها قرآن گونه باشد، یعنی همان گونه که قرآن بین کمال و حجاب و اندیشه و عفاف جمع نمود، ما
نیز در نظام اسلامی بین کتاب و حجاب جمع کنیم. یعنی عظمت زن در این است که:
«ان لا یرین الرجال و لایراهن الرجال»
نبیند مردان نامحرم را و مردان نیز آنان را نبینند.
قران کریم وقتی دربارة حجاب سخن میگوید میفرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت
قائل شدن برای زن تا نامحران او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر کردن به زنان غیرمسلمان را، بدون قصد
تباهی جایز میداند و علت آن این است که زنان غیرمسلمان از این بابت بیبهرهاند.
حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد، ممکن است معاذالله حجاب را یک بند بداند، و حال
این که قرآن کریم وقتی مساله لزوم حجاب را بازگو میکند، علت و فلسفة ضرورت حجاب را چنین بیان
میفرماید:
(ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین)
یعنی برای این که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند. چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه
هستند و حرمت دارند.
حجاب حق الهی
شبههای که در ذهنیت بعضی افراد هست، این است که خیال میکنند حجاب برای زن محدودیت و
حصاری است که خانواده و وابستکی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانة ضعف
و محدودیت زن است.
راه حل این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملا درک کند که حجاب او تنها
مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرفنظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد
بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حق
الهی است، لذا میبینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری
آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام میکنند، امادر اسلام این چنین
نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژة برادر و فرزندانش میباشد، همة اینها
اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حقالله مطرح است و
خدای سبحان زن را با سرمایة عاطفه آفرید که معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعهای این
درس رقت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا میشوند که در
غرب ظهور کرده است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن کریم
میگوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم میشود
عصمت زن، حقالله است و به هیچ کسی ارتباط ندارد. قهراً همة اعضای خانواده و اعضای جامعه و
خصوصاً خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حقالله از نظر قرآن مطرح است یعنی این
مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو
به عنوان امانت حفظ کن، آنگاه جامعه به صورتی در میآید که شما در ایران میبینید، جهان در برابر ایران
خضوع نموده است، زیرا که در مسالة جنگ تا آخرین لحظه، صبر نمود و کاری که برخلاف عاطفه و رقت و
رافت و رحمت باشد انجام نداد. با این که دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسکونی، کشتار
بیرحمانة بیگناهان و غیرنظامیها را مشروع نمودند.
جامعهای که قرآن در او حاکم است، جامعة عاطفه است و سرش این است که نیمی از جامعه را معلمان
عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول
خانواده درس رافت و رقت میدهد، و رافت و رقت در همة مسائل کارساز است.
زن در فرهنگ غرب
سر این که جهان غرب در خصوص این امر نیز فرهنگ منحط غلطی دارد و متاسفانه برخی افراد که از
فرهنگ غنی و قوی اسلام بیاطلاعند، گوش به تبلیغات سوء آنان میدهند این است که انسانشناسی
آنها همانند جهانبینی آنهاست. و به عبارت دیگر انسانشناسی آنها فرع بر جهانبینی آنان است، جهان
بینی آنها در حد:
(ماهی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و مایهلکنا الا الدهر)
است، و چون جهان را در نشئه طبیعت خلاصه میکنند، و از ماورای طبیعت سهمی ندارند، انسان را نیز
در قلمرو طبیعت خلاصه میکنند و صرفاً تن شناسند نه انسانشناس.
دیدگاه آنان در انسانشناسی، این است که تمام حقیقت انسان را بدن و تن آدمی تشکیل میدهد و
چون میبینند بدن انسان به دو شکل است، یا به صورت زن یا به صورت مرد، لذا گمان میکنند که زن و
مرد با هم تفاوت دارند، همانطوری که بدنهایشان متفاوت است.
کسی که به انسانشناسی از دیدگاه جهانشناسی مادی مینگرد، هرگز در جهان سیرعمودی ندارد و
نمیداند که مبدا و منتهای سیر زندگی انسان چیست بلکه همواره سیرافقی دارد، همانگونه که
اخترشناسی، دریاشناسی، گیاهشناسی، جانورشناسی، زمنیشناسی، معدنشناسی و... اینها
مادی است، انسانشناسی اینان نیز مادی است. او برای انسان مقامی برتر از آنچه که در نشئة طبیعت
است، قائل نیست، و مسائلی از قبیل فرشته، ملک و وحی برای او مفهوم ندارد.
فلسفة حجاب
1- حجاب از نظر روانی
حجاب، حریمی میان زن و مردان نامحرم است و سبب فروکش کردن غریزه جنسی میشود. خاموشی
این شعله و در مسیر طبیعی قرار گرفتن آن باعث میگردد بسیاری از مشکلات نظیر قتل و جنایت از
جامعه رخت بربندد. و اگر چنین حریمی برداشته شود و آزادی بیقید و شرط به میان آید، باید شاهد
زندگی حیوانی باشیم که در آن صورت، اضطرابهایی دچار افراد میشود، زیرا غریزة جنسی نیرومند و
چون اسبی سرکش است که هر چه بیشتر اطاعت شود و افسارش رهاتر گردد، سرکشتر میشود و
ضربهای کاریتر بر انسان وارد میکند یا همچون آتشی است که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند،
شعلهورتر میشود.
برهنگی زنان و آرایش و عشوهگری آنان، مردان مخصوصاً جوانان را در تحریکی دایم قرار میدهد؛ تحریکی
که سبب کوفتگی اعصاب ایشان و ایجاد هیجانهای بیمارگونه عصبی میشود و گاه سرچشمة امراض
روانی است.
2- حجاب از جهت معنوی
حجاب باعث میشود که زن کمتر دچار لغزش و گناه شود. و به دنبال آن زن و بطور کلی جامعه بیشتر
میتوانند مراتب معنوی و انسانی را طی نمایند براین اساس رهبر معظم انقلاب فرمود:
ما که این قدر به حجاب مقید هستیم به این دلیل است که حفظ حجاب به زن کمک میکند تا بتواند به
آن رتبة معنوی عالی خویش برسد و دچار لغزشگاههای بسیار لغزندهای که سر راهش قرار دارد نشود و
درست نقطه مقابل این فرهنگ رومی حاکم بر امروز اروپاست.
۳- سبب استحکام خانواده
حجاب لذتها و بهرههای جنسی را به محیط خانواده مخصوص و محدود میگرداند و به دنبال آن ازدواجهای
مشروع به وجود میآید. این گونه ازدواجها پیوند زن و شوهر را محکم میسازد و در نتیجه، کانون خانواده
گرمتر میشود، در حالی که بدحجابی و بیحجابی و آزادی بدون قید و شرط، باعث فروپاشی کانون
خانواده میشود. زیرا در چنین نظامی، اساس خانواده را بردشمنی و نفرت پایهگذاری میکند و معمولا
این نوع زندگیها و روابط زناشویی دوام نخواهد داشت. زیرا زندگی برپایة غریزه جنسی بنا میگردد و چون
غریزه جنسی بعد از مدتی فرومش میکند، مسائل دیگر از قبیل نداشتن توافق اخلاقی و مشکلات
خانوادگی و... بروز میکند و در نتیجه، به طلاق و آوارگی فرزندان منجر خواهد شد.
درواقع بیحجابی و بیعفتی، سبب گریز جوانان از ازدواج و اشنه خالی کردن از زیر بار مسئولیت زندگی
میشود. زیرا راه برای رسیدن به هوسهای آنان باز و آماده است.
بهتر است به برخی گزارشها دراین باره اشاره کنیم:
هشت هزار دختر در هندوستان به سبب عدم توانایی در ازدواج خودکشی کردند. در هندوستان دختران
به خواستگاری پسران میروند و جهیزیه برعهده آنان است و قدری هم پول نقد میبرند و اینها در
هندوستان واجب است.
برطبق آماری تکان دهنده هر بیست دقیقه یک بار، یک زن در سوئد کتک میخورد و مجروح میشود، و
در هر سه ساعت یکبار، به یک زن تجاوز میشود.
شبکه تلویزیونی «سیانان» در گزارشی از وضعیت کنونی خانوادهها در امریکا گفت: طی سال
گذشته، 16270مرد آمریکایی خانوادههایشان را بیاطلاع گذاشتند و رفتند. استمداد زنان از پلیس فدرال
امریکا، تنها منجر به بازگرداندن هفت هزار نفر از شوهران گریزپا به خانوادههایشان گشته است. دلایل
این عده برای گریز از خانه، بداخلاقی، سلطهجویی، خرجتراشی، سبکسری همسر، پشیمانی ازدواج،
شیطنت فرزندان، مزاحمت مادرزن، میل به تجرد و عشق به زن دیگر عنوان شده است.
بین سالهای 1968-1992 در امریکا هشت هزار نفر از همسرانشان جدا شدند که فرانسه، آیمان، سوئد،
ایتالیا و انگلستان نیز با فاصله کمی به دنبال امریکا هستند.
به گزارش «سیان.ان» برآورد موسسات بینالمللی و پیگیری امور خانوادگی نشان میدهد که از هز
سیزده ازدواج در امریکا، یکی به مرحله طلاق کشیده میشودو همین امر باعث میشود که کودکان را
ناپدریها و نامادریها آزار دهند حتی به دست آنها کشته شوند.
آمارهای قطعی و مستند نشان میدهد که با افزایش برهنگی و بیحجابی در جهان، طلاق و از هم
گسیختگی زندگی زناشویی به طور مداوم بالا رفته است، چرا که «هرآنچه دیده بیند دل کند یاد» و
هوسهای سرکش هر روز دل را به دنبال دلبری تازه میکشاند واما در محیطی که حجاب و موازین دیگر
اسلامی رعایت میشود و همسر احساسات و عشق و عواطفشان در بند یکدیگر است. در بازار آزاد
برهنگی- که زنان به صورت کالای مشترکی درآمدهاند دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی ندارد و
خانوادهها، همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشی میشوند و کودکان بیسرپرست میمانند.
۴- مانع فرزندان نامشروع
31درصد کودکانی که در سه ماهه اخیر سال گذشته میلادی در انگلیس متولد شدهاند، پدر مشخصی
نداشتهاند. زندگی اکثر افرادی که قبل از ازدواج با یکدیگر روابط نامشروع داشتهاند در کشورهای غربی
معمولاً به طلاق منجر میشود و در همین حال، تعداد کودکانی که در خارج از زندگی زناشویی در غرب به
دنیا آمدهاند نیز روز به روز در حال افزایش است.
شبکه تلویزیونی «سی.ان.ان» اضافه کرد 50درصد کودکان در امریکا را اطفال نامشروع تشکیل میدهند و
شمار خانوادههایی نیز که قربانی طلاق شدهاند روز به روز افزایش مییابد.
5- سلامت اقتصاد
اگر زن در محیط کار پوشیده و باحجاب باشد نظرها را کمتر به طرف خود جلب میکند و چنین
چشمپوشی که دراثر حجاب کامل به وجود میآید حواس و فکر مردان نامحرم را در هنگام فعالیت، بیشتر
متوجه وظیفهشان مینماید و در نتیجه، پاکدامنی و حجاب زنان در سازمانهای دولتی و شخصی باعث
دقت و سرعت در کار میگردد و این سرعت، موجب تولید بیشتر و حل مشکلات جامعه و دقت نیز سبب
بالارفتن کیفیت میشودو این دو اصل به رشد کمی و کیفی کمک شایانی میکند.
از آن سو چون زن بدحجاب با صدها حرکت زنندة شهوتانگیز بر سرکار میآید، چشمها بیشتر متوجه او
میشوند و کسانی که ایمانشان به مبدا و معاد ضعیف است به آلودگی در میافتند واز سرعت و دقت کار
کاسته میشود و در نتیجه، تولید اندک میگردد و کیفیت نیز پایین میآید.
6- حجاب از نظر سیاسی
ستمگران و غارتگران جهان هر گاه از راه تهدید، ارعاب، ترور و... نتوانستند ملتی را به بند بکشند، به
گسترش فحشا و منکرات میپردازند و برای دستیابی به اهداف پلیدشان، با نام آزادی و دفاع از حقوق زن
و تمدن عریانی را در جامعه ترویج میکنند تا ملتها را از درون و فرهنگی بیهویت نمایند.
پیام حضرت آیه الله العظمی گلپایگانی (ره)
حجاب بانوان در اسلام، یکی از اموری است که از وقتی استعمارگران چشم طمع به کشورهای اسلامی
وغصب معادن و منابع آنها دوختند مورد حمله آنها قرار گرفت، زیرا چادر و حجاب زنان مسلمان را یکی از
عوامل بزرگ برای بقای استقلال شخصیت اسلامی کل جامعه مسلمان و حفظ هویت اسلامی آن دیدند
و آن 0را مانع نفوذ سیاسی و اقتصادی خود شناختند.
فرانتس فانون- تحلیل گر انقلاب الجزایر- میگوید: جامعهشناسان استعمار توصیه میکنند که زنها را در
دست بگیریم، همه چیز به دنبال آن خواهد آمد.
7- ارزش واقعی زن
در واقع عفت و حیا و حجاب زن تدبیری است که او با نوعی الهام، برای گرانبها کردن خود و حفظ
موقعیتش در برابر مرد به کار میبرد، زیرا زن با هوش فطری و حس مخصوس خود درک کرده که از نظر
جسمی با مرد برابر نیست و اگر بخواهد با وی دست و پنجه نرم کند از زور بازوی مرد بر نمیآید. از
طرفی، زن ضعف مرد را در همان نیازی یافته که خداوند حکیم در وجود مردان نهاده است. زن خوب
میداند که خداوند او را مظهر معشوقیت قرار داده است. برهمین اساس ، زن با عفت و حجاب بهتر
میتواند مرد را مجذوب خود کند و با متانت و وقار براحترام خویش بیفزاید.
اما هنگامی که جامعه، زن را با اندام عریان جستجو کند، طبیعی است که روز به روز تقاضای آرایش
بیشتر و خودنمایی افزونتری را از او دارد. وقتی زن از طریق جاذبه جنسی، وسیله تبلیغ کالا، تزیین اطاق
انتظار و عاملی برای جلب جهانگردان و سیاخان و مانند اینها قرار گیرد؛ در چنین جامعهای، شخصیت زن
تا سرحد عروسک یا یک کالای بیارزش دیگر سقوط میکند و ارزشهای والای انسانی او به کلی به
دست فراموشی سپرده میشود و تنها افتخار او جوانی و زیبایی و خودنماییاش میگردد. و به این
ترتیب، وسیلهای برای اشباع هوسهای سرکش مشتی آلوده و نابکار میشود.
در چنین جامعهای زن چگونه میتواند با ویژگیهای اخلاقی، علم و آگاهی و داناییاش جلوه کند و به مقام
والایی برسد؟!
8- سدی در برابر فرهنگ مصرفی و مدپرستی
یکی از ترفندهای استعمار برای گرم کردن بازار تجارتش، تولید و عرضه اجناس به شکلهای مختلف در
بازار میباشد. تا به این طریق مشتری بیشتر جلب، و منافع زیادی را حاصل نماید. بسیاری از مردم
مخصوصاً بعضی از بانوان به محض دیدن جنس جدید در بازار تمایل به خریدن آن پیدا میکنند، گرچه نمونه
قدیمی از همین کالا را داشته باشند. با این که متنوع بودن اشیاء موضوعی است که هرانسانی دوست
دارد، و این از فطرت و سرشت او سرچشمه میگیرد. همان طوری که خداوندسبحان جهان طبیعت و تمام
مخلوقات عالم را برهمین اساس خلق نموده است. لکن مستکبرین و افراد سودجو از این خصلت بشر
سوء استفاده کرد، و با گسترش فرهنگ مصرفی و مدسازی در بین مردم دنیا مخصوصاً بعضی از بانوان
میخواهند این سد و سنکر نرم و نخی ولی مستحکم را بشکنند، تا چرخ کارخانجات مدسازی،
ریسندگی و بافندگی و لباسهای رنگین زنان، ساخت لوازم زینتآلات، لوازم آرایش و تولیدات انواع رنگها
و... را به چرخش درآورند. تا بتوانند نیازهای ملیونها زن که خود استکبار باعث آن شده تامین نمایند.
سفارش رهبر عزیز
رهبر معظم انقلاب فرمود: من به خانمهای جوان و خانمهای خانهدار مسلمان سفارش میکنم به دنبال
این تبلیغ مصرفگرایی که غرب مثل خوره به جان جوامع دنیا و جوامع کشورهای درحال توسعه و
کشورهای روبه رشد از جمله کشور ما انداخته است نروند مصرف در حد لازم خوب است نه در حد
اسراف.
خردهگیریهای مخالفان
مخالفان حجاب برای توجیه مخالفت خود با حجاب به طرح اشکالهایی پرداختهاند که در ذیل به آنها اشاره
میشود.
آیا حجاب سبب منزوی شدن زن است؟
مهمترین مسئلهای که همة مخالفان آن را ایرادی اساسی بر مساله حجاب ذکر میکنند این است که
زنان، نیمی از جامعه را تشکیل میدهند و اگر آنان حجاب داشته باشند، منزوی میشوند و طبعاً از نظر
فکری و فرهنگی عقب میمانند، مخصوصاً در دوران شکوفایی اقتصاد که احتیاج زیادی به نیروی فعال
انسانی است از نیروی زنان در حرکت اقتصادی، هیچ گونه بهرهگیری نخواهد شد و جای آنها در مراکز
فرهنگی و اجتماعی نیز خالی میماند. به این ترتیب، آنان فقط موجوداتی مصرف کننده و سربار اجتماع
میشوند!
جواب:کسانی که به این منطق تمسک میجویند، از چند امر به کلی غافل هستند یا خود را به غفلت
میزنند، زیرا اولاً: هیچ مسلمانی نمیگوید حجاب اسلامی زن را منزوی میکند و از صحنه اجتماع دور
میسازد اگر درگذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر زنانی میبینیم که با داشتن
حجاب اسلامی در همه جا حاضر بوده و در ادارهها، کارگاهها، راهپیماییها و تظاهرات سیاسی، رادیو و
تلویزیون، بیمارستانها و مراکز بهداشتی و مخصوصاً درمراقبتهای پزشکی برای مجروحان جنگی، مدرسه
و دانشگاه و بالاخره در صحنة جنگ و پیکار با دشمن، بدون هیچ مشکلی به فعالیت پرداختهاند.
پیام زن ایرانی به دنیا
رهبر معظم انقلاب فرمود:
من میخواهم بگویم شما خانمها یک پیامی برای دنیا دارید... زنهای ایران به خصوص آن کسانی که در
رشتههای گوناگون دانش توانستهاند در چهارچوب اسلام و احکام اسلامی و مهمتر از همه مساله حجاب
حرکت کنند. اینها بایستی به زنان و دختران دنیا و دانشجویان زن دنیا عملا تفهیم کنند که علم به معنای
بیبندوباری نیست و لازمه تحصیل علم نه تنها بیقیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و
مرد نیست، بلکه میتوان با رعایت کامل، موازین، علم را تحصیل کرد و به مراحل بالا رسیدو
از طرفی باید از این گروه پرسید آیا ادارة خانه، تربیت فرزندان برومند و ساختن انسانهایی که در آینده قادر
باشند با بازوان توانای خویش چرخهای عظیم جامعه را به حرکت درآورند، فعالیت نیست؟! آنها که این
رسالت عظیم زن را کار مفید نمیدانند، از نقش خانواده درتربیت اجتماعی سالم، آباد و پرحرکت بیخبر
هستند. تصور میکنند راه صحیح این است که زن و مرد از آغاز صبح، خانه را به قصد اداره، کارخانه و
مانند آن ترک کنند و بچههای خود را به شیرخوارگاهها و مهدکودکها بسپارند یا دراتاق تنها بگذارند و در را
به روی آنها ببندند و طعم تلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفتهای هستند به آنها بچشانند! غافل
از اینکه با عمل، شخصیت آنها را درهم میکویند و کودکانی بیروح و بدون عواطف انسانی بار میآورند؛
کودکانی که آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت.
آیا حجاب باعث حریص شدن مردان خواهد شد؟
حجاب از این نظر که میان زنان و مردان فاصله میافکند، طبع حریص مردان را بیشتر تحریک میکند و به
جای اینکه خاموش کنندة شهوت باشد حرص افراد را شعلهور میسازد زیرا گفتهاند انسان به آنچه از آن
باز دارندش حریصتر است.
بهترین پاسخ این است که در جوامع اسلامی با آنکه حجاب حکمفرماست هرگز حرص و تنوع خواهی
مردان افزونتر از جوامع غربی نیست. در غرب با اینکه موانع زن و مرد برداشته شده است از حرص و
تنوعطلبی مردان هرگز کاسته نشده است.
آیا بدحجابی نتیجه فقر است؟
مفاسد اجتماعی و بدحجابی نتیجة فقر است. اگر فقر برطرف شود این گونه اعمال و حرکات از کسی سر
نمیزند!می پذیریم که فقر در بعضی از مردم باعث انحراف میشود و اسلام هم برای از بین بردن فقر
تاکید نموده است، ولی ریشة اصلی مفاسد و شیوع گناهان فقر نیست، بلکه فقر فرهنگی و فقر ایمان
به مبدأ و معاد منشأ این مفاسد است. اگر ثروت وزندگی راحت جلوی فساد را میگرفت باید همة
کشورهای ثروتمند جهان و فرزندانشان از همه متدینتر و پاکتر باشند. در حالی که اکثر مفاسد و
جنایتها از همینها است.
پیام زن باحجاب
وقتی زن با حجاب، با وقار و متین گام بر میدارد و بدون ناز و عشوه سخن میگوید در حقیقت با عمل
خود پیام میدهد که من گل خوشبویی هستم که تنها به خانوادهام تعلق دارم. با چادرم که چون خاری
است از گل وجودم محافظت میکنم و چشم ناپاکان را کور و آنان را در اهداف شیطانیشان ناامید
میگردانم. با چادر و حجابم، غیرت شوهرم، پدر و برادرم را به نمایش میگذارم که پروانهوار بهدور گلشان
میچرخند و آن را از دید نامحرمان حفظ میکنند.
پوشش من دلی روشن، درونی پاک . ایمانی قوی میدهد. میگوید: من اسیر نفس و مطیع شیطان و
دچار کمبودهای دیگر نیستم. از هر بند و اسارتی آزاد گشتهام و در سایة ولایت الهی درآمدهام و همچون
مروارید در چادر صدف گونهام جای گرفتهام.
پیام زن بیحجاب و بدحجاب
زن بیحجاب و بدحجاب با طرز پوشش و سخن، ناز و عشوههای خود ناخودآگاه میگوید: من به ظاهر
مسلمانم، اما در عمل خیر، و به خدا و قیامت چندان اعتقادی ندارم و ظاهرم و گواه روشنی از باطنم
است.
خداوند علیم میفرماید:
«قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن اهدی سبیلا»
ای پیامبر، بگو هر کس برطبق روش و باطن خود عمل کند. پس پرودگار شما آنان را که راهشان نیکوتر
است، بهتر میشناسد.
به قول شاعر: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
این قبیل زنان با حرکات تحریک آمیز خود اظهار میکنند که شوهر، پدر و برادرشان نسبت به ناموس،
غیرت و مردانگی از خود نشان نمیدهند، زیرا اگر غیور بودند اجازه نمیدادند آنها این گونه پا به محیط
بیرون از خانه بگذارند.
پیام این زنان آن است که من گلی خوشبو هستم که با آرایش و ناز و کرشمه همه از بویم استشمام
میکنند و من با صرف وقت برای آرایش و زیباسازی خود میخواهم دلهای مردان هرزه را متوجه خود
سازم. و با این کار مورد نظر آنها قرار گیرم. و شهرتی به دست آورم و کمبودهایی که در وجودم هست
جبران کنم. زیرا میبینم بعضی از انسانها مورد احترامند و از مقام و شخصیت بالایی برخوردار هستند.
اما من هم بناچار میخواهم با ناز و عشوه و حرکات شهوت انگیز مورد احترام قرار گیرم. ولی افسوس
در همان لحظهای که مرد هرزهای نگاهم میکند در خود احساس شخصیت و غرور کاذب میکنم ولی بعد
دچار اضطراب و سردرگمی میشوم و تمام آن کمبودها و عقدهها در وجودم نه تنها کم نمیشود بلکه
شدت مییابد. اگر نتوانستم کسی راشکار کنم یا در اثر تقوا و غیرت، جوانی نگاهم نکرد برایم ناراحت
کننده است به طوریکه میخواهم از درون فریاد برآورم.
خانم ساچیکو موراتا که ژاپنی است میگوید:
«لطف زن به محجبه بودن اوست. اصولاً طبع هر انسانی طالب کشف تنوعهاست. وقتی زنان به شکل
امروز مکشوفه باشند چیزی برای توجه مردان باقی نمیگذارند. هر چیز با اهمیتی چندین بار رویاروی قرار
گیرد اهمیت خود را از دست میدهد.
گل عفاف
هیچ باغبانی را سرزنش نمیکنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است، چون باغ بیدیوار، از
آسی مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمیماند.
هیچ کس هم با نام آزادی دیوارخانه خود را برنمیدارد و شبها در حیاطش را باز نمیگذارد، چون خطر
رخنة دزد، جدی است.
هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض دید رهگذران نمیگذارد تا
بدرخشد، جلوه کند و چشم و دل برباید، چون خود جواهر ربوده میشود.
هر چیزی که قیمتی باشد، مطمئناً درصد مراقبت از آن بالاتر میرود.
هرچه که نفیستر باشد، بیم ربودن و غارت بیشتر است و مواظبت، لازمتر.
اگر در شیشة عطر را باز بگذاری عطرش میپرد.
اگر رشتة مرواریدت را در گنجینه و صندوق نگذاری و در آن را نبندی، گم میشود.
اگر در مقابل پنجرة خانهات، توری نزنی، از نیش پشهها و مزاحمت مگسها در امان نخواهی بود.
وقتی راه ورود پشهها را میبندی، خود را «مصون» ساختهای، نه «محدود» و زندانی. وقتی در خانه را
میبندی، یا پشت پنجرة اتاقت پرده میآویزی، خانه خود را از ورود بیگانه و نگاههای مزاحم در پناه قرار
دادهای، نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده باشی.
اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان، خود را بپوشانی، نه کسی ایراد میگیرد، و اگر هم ایراد
بگیرد اعتنا نمیکنی، چرا که سخنش را بیمنطق و ناآگاهانه میدانی و میبینی.
اینکه دل باید پاک باشد بهانهای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخة «لاقیدی»
و گرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزد.
ظاهر، «آینة باطن است و.. «ازکوزه همان برون تراود که در اوست».
زن، به خاطر ارزش و کرامتی که دارد، باید محفوظ بماند و خود را حراج نگذارد و در بازار سوداگران شهوت،
خود را به بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد.
زن به خاطر لطافتی که دارد، نباید در دستهای خشن کامجویان دیو سیرت، که نقاب مهربانی و عشق به
چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنکه گل عصمتش را چیدند، او را دور اندازند، یا زیرپایشان له کنند.
زن به خاطر عصمتی که دارد و میراثدار پاکی مریم است، نباید بازیچة هوس و آلوده به ویروس گناه گردد.
گوهر عفاف و پاکی، کم ارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست.
«دزدان ایمان و غارتگران شرف نیز فراوان هستند.
سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاههای مسموم و چشمهای ناپاک
قرار دهد و به دلیری و جلوهگری بپردازد و خیال کند بیمار دلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمیاندازد و از
زهر نگاهها و نیش پشههای شهوت در امان میماند.
بعضی از «نگاه»ها، ویروس «گناه» منتشر میکند،
و بعضی از چهرهها حشرة مزاحمت جمع میکنند.
خراب کردن همة دیوارها و برداشتن همة پردهها و بازگذاشتن همة پنجرهها، نشانة تیرهاندیشی است،
نه روشنفکری! علامت جاهلیت است نه تمدن!
میگویی نه؟ به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بیآبرویی، با دو دست پشیمانی
برسرغفلت خویش میزنند و برجهالت خود لعنت میفرستند.
کسانی که از «جماعت رسوا» نگریزند «رسوای جماعت» میشود!
آنکه ایمان را به لقمه ای نان میفروشد،
آنکه یوسف زیبایی را با چند سکة بیارزش عوض کند،
شنبه 23/5/1389 - 18:2
ادبی هنری
سگ باهوش قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.
قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در
خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید .
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب
به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه
اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و
شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه
برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد
دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس
درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی
که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه
شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا
می کرد .پس از چند
خیابان سگ روی
پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد
اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده
شد.قصاب هم به دنبالش. سگ در خیابان
حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت
را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و
خودش را به در کوبید
اینکار را بازم تکرار کرد اما
کسی در را باز نکرد. سگ به طرف
محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک
پرید و خودش را به پنجره رساند و
سرش را چند بار به پنجره زد و بعد
به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش
دادن و تنبیه سگ
کرد. قصاب با عجله
به مرد نزدیک شد و داد
زد :چه کار می
کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است
این باهوش ترین سگی هست
که من تا
بحال دیدم. مرد نگاهی به قصاب کرد و
گفت:تو به این میگی باهوش ؟این
دومین بار تو این هفته است که این
احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی
که دارند راضی نخواهند بود.
و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی
ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی
دیگر ارزشمند و غنیمت است .
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از
این
تناقضات است.
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر
چیزی را
درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته
های مان را بدانیم
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است. عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند . ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگرنمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند . نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود . شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند وپرواز برای عقاب دشوار می گردد
در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد
برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پروازکند در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود
پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند سپس باید چنگال هایش را از جای برکند
زمانی که به جای چنگال های کنده شده چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند
سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده و 30 سال دیگر زندگی می کند
چرا این دگرگونی ضروری است ؟
بیشتر وقت ها برای بقا ، ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقتها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردی
شنبه 23/5/1389 - 17:55