• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 11
زمان آخرین مطلب : 5494روز قبل
سخنان ماندگار

يک الکترسين:حالا روشنش کن.

يک انسان عصر حجر:فکر مي کني توي اين غار چيه؟

يک بند باز:نمي دونم چرا چشام سياهي ميره.

يک بيمار:مطمئنيد که اين امپور ضرر نداره؟

يک پليس:شش بار شليک کرده ديگه گلوله نداره.

يک جهانگرد در جنگل هاي آمازون:اين مار رو ميشناسم سمي نيست.

يک چتر باز:پس چترم کو؟

يک خبرنگار:سي داره به طرفمون مياد.

يک خلبان :ببينم چرخ ها باز شدند؟

يک خوناشام:نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع مي کنه.

يک داور:نه خير افسايد نبود.

يک مرد در جواب زنش که ازش سوال کرده بود کي به مبايلش زنگ زده ؛بخ شوخي:زن دومم

 

 

 

پنج شنبه 26/3/1390 - 11:38
خانواده

سلام

امروز شب ليلت الرغائب ببخشيد ليلرو اين طور نوشتم چون ت گرد ندارم اما امشب شبي که فقط بايد خواهي بايد چشماو باز کني و زندگي رو ببيني با چشم بسه عشق رو نمي توني ببيني پس باز کني تا چشمان جانت بينا شود تا بتواني در بيکرانه هاي آسمان پرواز کني،اين يعني زندگي زندگي يعني عشق صفا محبت درخواست و دعا. خدا ميگه من سرنوشت رو با دعا کردن عوض مي کنم پس چرا سرنوشت رو خودمون ننويسيم چرا بايد زمان بگذره و بعد بفهيم که روزگارمون سياه سياه .امشب نخوابيد يه شب بشينيد ودعا کنيد اگه بخواد سرنوشتتون عوش بشه ميشه مطمئن باشيد براي من هم دعا کنيد 

التماس دعا 

پنج شنبه 19/3/1390 - 11:20
محبت و عاطفه
به نام او که خود معنی عشق است...به نام اوکه یادش همیشه در سر است...به نام اوکه همیشه درقلب ها است...و به نام اوکه همیشه در فراموشی است با اینکه یادش و خودش در ذهن و قلب ما هست ولی متاسفانه فراموشش کردیم بجز عده ای اندک...عشق ،فقط عشق خدا.این فکر ما بچه مثبت هاست اما شاید در فکر خودمون هم نگنجه بعضی ها این عشق رو دارن از خودشون میگیرن و به زور بین خودشون تقسیسم می کنن.عشق اونیکه دو جوان بین خودشون و خدا تقسیم می کنند یک بیستم برای تو و بقیه برای خدا.اما چیزی که مهم فراموش شده ، دوست داشتن خدا فراموش شده چیزی که امروز به چشم میشه دید.عشق کلمه ای درست است اما در صورتی که برای خودت و خدا باشه جز این اشتباه .عش برای خدا و ق برای من.یعنی این قدر دوست دارم خدایا.شاید بعضی عشق ها نایاب باشه ، شهید برونسی شهید باکری شهید آوینی شهید رجایی و...نایابی این ها توی اینکه خدا بیشترین سهم رو داشته گاهی اوقات بچه ها حرف های قشنگی می زنن چون حرف هاشون راست ولی بزرگ که میشن و با دنیای دروغ آشنا میشن زیاد حرف هاشون به دل نمیشینه خواهرم هر وقت کار بدی می کنه آروم گریه می کنه وقتی بقلش می کنم تا ببینم چی شده ؟میگه من این کا رو انجام دادم حالا خدا با هم قهر می کنه؟من بچه بودم فکر می کردم خدا توی اسمون هاست یه قصری داره به چه بزرگی دوتا فرشته با تفنگ های بزرگ جلوی قصر خدا نگهبانی میدن اما حالا فکر می کنم خدایی که فکر می کردم این قدر ازم دوره حالا به من نزدیک شده نزدیک تر از رگ به من خدا توی قلبم.اگه دست نباشه می تونم زندگی کنم اگه پا نباشه می تونم زندگی کنم اگه قلب نباشه چی؟اون وقته که منم دیگه نیستم. دوستت دارم خدایا اندازه ی چیزهایی که بهم دادی و نتونستم سپاسگذاری کنم اندازه کار هایی که برام کردی و قدرت  روندونستم اندازه سلامتی که با یه سرماخوردگی کوچیک قدرشو می دونم خدای بزرگ دوست دارم خیلی دوست دارم اندازه اینکه حاضرم برای تو برای رضاوخشنودی تو هر کاری بکنم .اینو همیشه یادم و همیشه خواهد در یادم ماند که تو پروردگاری و من بنده و بنده جز سپاس خالق کار دیگری نباید کندخدای من به من این توفیق رو بده که همیشه بندگی تو کنم که اگر بندگی نکنم همانند حیوان میشوم...
جمعه 9/2/1390 - 12:2
خاطرات و روز نوشت

دیشب توی دفتر ریاضی پسرداییم خوندم نوشته بود:من در سایت تبیان عضو میشوم در سه مسابقه ی متن شرکت می کنم و سه امتیاز دریافت می کنم هر مسابقه چند امتیاز دارد از راه تقسیم جواب سوال را در بیاورید!

من در چهار مسابقه ی هفتگی شرکت می کنم و بیست امتیاز دریافت می کنم هر مسابقه چند امتیاز دارد؟

من پانزده هزار تومان میدهم و عضویت ویژه در تبیان میشوم الف)5000تومان بن دریافت می کنم

ب)20ساعت اینترنت رایگان دریافت می کنم.ج)یک دوره اموزش مجازی روبوتیک د)می تونم چیزهای باحال دانلود کنم

حالا چند تومان به تبیان بدهکار می شویم؟

اگر ارسال پیامک امتیازی کنیم  و فرض را بر این میذاریم که هر پیامک سه امتیاز دارد الف)اگر یست و یک متیاز داشته باشیم چند پیامک می توانیم ارسال کنیم؟ب)به روش تقسیم و شکل کشی حل کنید.

 

سه شنبه 30/1/1390 - 19:23
محبت و عاطفه
. هیچ دوست داشتنی مثل دوست داشتن دختر بچه ها نمیشه همیشه عروسک هاشون رو دوست دارند شب ها اونا رو بقل می کنند بعد می خوابند همیشه دوسشون دارند و هیچ و قت اون ها را دعوا نمی کنند تازه اون ها رو مثل بچه های خودشون میدونند.دوست داشتن ما الکی هست بیایم دوست داشتن را از حضرت فاطمه و حضرت علی یاد بگیریم عشق واقعی یعنی اینکه فاطمه به علی یه بار هم تو نگفت.
شنبه 26/4/1389 - 12:15
خواستگاری و نامزدی

 

 

به نام ایزد یکتا روزی مردی با اسب و سگش درحال گذر بود که رعدو برقی زدو مرد و حیواناتش مردند مرد نفهمید مرده و همین طور به را افتاد راه خیلی طولانی بود یک مزرعه و دو تپه بود و آفتاب سوزان مرد و حیواناتش را اذیت می کرد مرد به راه افتاد و از مزرعه عبور کرد دروازه ای بزرگ دید که از طلا پوشیده شده است مرد به نگهبان گفت این جا کجاست ؟نگهبان گفت:بهشت مرد گفت من و حیواناتم بسیار تشنه ایم مرد گفت اون جارا نگاه کن مرد چشمه ای زلال و گوارا دید وپیش خود گفت چه اب سردی باید باشدو به راه افتاد تا با حیواناتش برود مرد نگهبان جلویش را گرفت و چفت تو فقط میتوانی بروی ورود حیوانات ممنوع هست مرد غمگین شد ولی پشیمان شد و گفت من به همراه حیواناتم آب می خواهیم و علاوه بر این که تشنه بود راه افتاد و رفت  از دو تپه عبود کرد که ناگهان مردی را دیدکه بر درختی تکیه داده و خوابیده از مرد پرسید:من  و حیواناتم تشنه ایم من کجا می توانم آب پیدا کنم مرد گفت اون جا آب هست  مرد گفت اسم این جا چیست؟مرد گفت بهشت مرد تعجب کرد و گفت بهشت ولی اون مرد نگهبان به من گفت که اون جا بهشت هست مرد گفت این جا بهشت هست کسانی که راضی می شوند بدون دوست شان آب ها و غذا های خوب بخورند به دوزخ میروند و این جا سرزمین پاکی ها بهشت هست.

 

شنبه 26/4/1389 - 12:12
ادبی هنری

به نام ایزد یکتا

سلام امامم خوبی؟با یادکردن های ما حتما خوبی درسته؟امروز روز تولدت، تولدت مبارک میشنوم صدای فرشته ها که دارن آماده میشن برای تولدت امامم چقدر سختی کشیدی و در برابر سختی ها چقدر مقاومت کردی ای کاش بودم که وقتی انداختنت توی قفس منم باهات می اومدم تا شیره منو بخوره هر چند که می دونم شیر جرئت نمی کرد که شما را بخوره.دیروز جمعه بود رفته بودیم بیرون برای تفریح رفتیم باغ و حش شیر ها خیلی آروم بودند کاری نداشتند و فقط یه جا نشته بودند من فکر می کنم شیر ها داشتند دعا می کردند دعا دعا...فکر کنم از خجالتشون بود می دونی چرا؟شیرها جای اون پادشاه ظالم زمان تو خجالت کشید الهی ،شیرها جای اون پادشاه خجالت کشید که به جای اینکه دست ها و پاهایت رو ببوسد تو را انداخته در قفس شیر!الهی من در آن زمان بودم و وقتی مردم را به اسلام دعوت می کردی و کسی ایمان نمی اورد من به پاهایت می افتادم  و بوسه بارانت می کردم حاضرم کلفتیت را بکنم کامت بسیار فصیح و زیبا بودتو چقدر خوبی و چقدر مهربان که شیر جلوی پاهایت خم میشود و ...شیر ها به تو افتخار می کنند و ما...ماباید چه کار بکنیم وقتی که شیربه تو افتخار می کند باور کن ما زمانی پیش تو میایم که حاجت داشته باشیم چقدر بد تو را به خاطر حاجاتمان دوست داریم؟تو ستاره ای ستاره ای که از آسمان ها نازل شده من عاشق این فرشته ی آسمانیم ،من عاشق این فرشته ی آسمانیم عاشق...

شنبه 26/4/1389 - 11:53
شعر و قطعات ادبی

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست

افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست

اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت

دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست

بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد

دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست

امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است

چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست

صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد

بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست

گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم

ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست

ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک

باعث گرمی بازار مناجات خداست

ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا

بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست

تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند

حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست

پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است

اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست

ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه

خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست

حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم

کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست

گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد

حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست

در اطاعت بهترین و در عبادت برترین

دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست

می توانستی به هم ریزی تمام خصم را

لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست

ای برادر بر امامین و عموی نُه امام

عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست

مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم

بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست

فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا

وصف دست توست که بالاترین دستهاست

حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت

کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست

لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو

ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست

برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه

روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست

روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم

چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست

مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین

فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست

مادرِقامت رشید چار سردار رشید

مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست

مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه

گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست

در مدینه می نماید مادری بر زائران

دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست

در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین

در مدینه باعث آرامش دلهای ماست

روزگاری که شود آباد گلزار بقیع

بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست

ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه

شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست

مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو

پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست

همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید

لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست

این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت

دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.

یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین

تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست

جمعه 25/4/1389 - 13:45
فلسفه و عرفان
بسم رب الشهدا و صدیقینوقتی آدم عاشق میشه ،دیگه زیبایی های اطراف به چشمش نمیاد ولی اگه اون عشق خدا باشه که دیگه...از گفتنش عاجزم ولی خدا همه چیز داره پس دیگه اون معشوق اذیت تر میشه چون کارهایی که عشقش براش انجام داده خیلی زیاده و عاشق نمی تونه کارهای  عشقش رو جبران کنه شاید بهتره بگم که همین عشق بود که شهدا شهید شدند چقدر عارفانه است برای عشقت حاضری همه کار بکنی چقدر زیبا که این عشق خیلی هم عزیزه من عاشق این عشق شهدا هستم ولی نه مثل اون ها ...من هم شهادت رو دوست دارم اما توفیقش را ندارم که با عاشق های واقعی باشم هنوز هم از آن عاشقان کسانی مانده اند عاشقی که جانباز می نامیم و...دیگه جانباز ها هم از ما گذشته اند ای کاش که من یک سر سوزن از شجاعت آن ها را داشتم ولی  این را باید بدانم که اگر یک سر سوزن از شجاعت آن ها را داشتم هرگز گناه نمی کردم اگر یک سر سوزن آن ها اینقدر خوب باشد خداوند به دادم برسد که آن ها چقدر از ما بالا ترند. ای خدایا پس این بزرگواران چه شجاعتی دارند ؟هیچ کس نمی داند .چند ماه پیش وقتی توی مراسم شهید وزوایی شرکت کردم فهمیدم که ای وای ما همگی مرده ایم و این شهدا هستند که بیدارند ای کاش کمی هم دست ما را بگیرند و از زیر این خاک ها در بیاورند چقدر غمناک هست که ما آنان را مرده مینامیم در صورتی که ما مردیم!ببین چقدر کلام فصیح داشتند این شهدا که شهید وزوایی با کلام فصیحش  این گونه می فرمایند:اگر من مردم جنازه ام را روی مین ها بکشانید تا کاری برای اسلام کرده باشم.وای وای وای بر من که حتی  نمی توانم از جان خودم بگذرم ولی اون بزرگوار...این بزرگواران هرچند که لباسی از جنس خاک پوشیده بودند ولی در هر حال سفر کردنشان به آسمان ها کاری آسان بود،آسان تر از خوردن یک لیوان پر از آب...درباره ی  شهدا و جانباز ها چه فکر می کنید ؟اما من فکر می کنم که مقام جانباز از شهید بالا تر هست چون شهدا رذفتند پیش معشوق خود ولی آن هایی که ماندند خون دل ها خوردند به هزارو یک دلیل اول اینکه به معشوق خود نرسیدند واین بدترین غم برای آن ها هست دوم اینکه غصه می خورند و در مناجات هایشان می گویند که خداوندا ما رفتیم و از جان خود گذشتیم حالا مردم حجاب خود را رعایت نمی کنند که در صورتی که ما برای امر به معروف و نهی از منکر تمام این کار ها را کردیم خدای من....چقدر زیبا درد و دل می کنند ولی ای وای بر ما که حجاب را جدی نمی گیریم و خون در دل آن بزرگواران می کنیم ای وای بر ما  ای وای بر ما که چنین گناهی که بزرگتر از گناه کبیرست می کنیم ولی همانا که در توبه همیشه بر روی ما باز بوده اگر توبه نکردیم هنوز هم وقت هست اما نه وقت آن چنانی وقتی که شاید کمتر  از یک ثانیه باشد سریعا اقدام کن ای خواهر یا برادرم که وقت هم چنان در حال فرار کردن هست و تو داری دنبالش می دوی کاری کن که وقت دنبال تو در ساعت زمانه دارد بیاید ...می خواهم سخنم را تمام کنم اما یاد از بزرگوار ترین کس می کنم و این دعا که همیشه بعد از نماز می کنم را می گویم :خدایا به خودت قسم می خورم که اگر به این باور رسیده بودم که امام زمان (عج)وشهدا ناظر کارهایم هستند هرگز گناه نمی کردم پس خداوندا کاری کن که در موقع گناه یاد تو و شهدا بیفتم که سر از گناه باز گردانم.و بدان روزگار بدترین معلم هست که  بدون درس دادن امتحان می گیرد پس تو اول کتابت رو بخون که در موقع امتحان گرفتن سر بلند بالا بیای نه سر افکنده.الهی آمینیاعلیالتماس دعانویسنده "فاطمه شهیدی
جمعه 25/4/1389 - 13:12
دعا و زیارت

به نام یکتای بی همتا

چند روز پیش وقتی توی گوگل داشتم سرچ می کردم فهمیدم که یه سایتی هست برای کلیمی ها من وارد اون سایت شدم و براشون نامه نوشتم که من به اعتقادات شما ایمان ندارم برای چند دلیل که اولیش اینه که شما میگید حضرت یعقوب با خدا کشتی گرفت و حضرت یعقوب برد بعد نوشتم یعنی خداوند آن قدر قادر نیست که بنده ای که خودش آفریده را از بین ببرد ؟ ونوشتم جواب ندادند یعنی کم اوردند .دوستی که خانم بود برای من این و نوشت:

فاطمه عزیز سلام با تشکر از ایمیل شما حضرت یعقوب بود که با خدا کشتی گرفت . آیا هیچوقت نشده درخواست دعایی داشته باشی و از خدا التماس شدید نمایی ؟     منظور این است که اوشدیدا  دعا کرد که خداوند به او داد چون یعقوب   از  برادرش میترسید و فکر میکرد برادرش او را خواهد کشت پس شدید به خدا دعا کرد و خداوند شنید و وقتی برادرش با او روبرو شد نه تنها او را نکشت بلکه او را بوسید . فاطمه عزیز زندگینامه خود را برایت ایمیل میکنم و اگر انجیل میخواهی به ما ایمیل بزن  متشکرم 
بعدش هم زندگی نامش رو برام فرستاد :
که دچار افسرده گی شده و ناخوش بوده که کلفتشون داشته میرفته کلیسا اینم با خودش میبره و اون جا شفا پیدا میکنه.
منم براش داستان یه دختر مسیحی که مسلمان شده بود را فرستادم ولی این جاش خیلی قشنگ تره
به نام او که یادش آرامش سلام میترا جان

ولی من این رو قبول ندارم توی کتاب شما به ما مسلمان ها بی احترامی شده یعنی ما انسان نیستیم و حیوانیم؟چرا یهودیان کتابمقدس رو دست کاری کردند چرا؟ببین من با ارمنی ها رابطه داشتم حرفشون هم می فهمم ولی این برام جالب بود من که بهت گفته بودم توی محله ی ارمنی ها  اسم کوچه ی ما اسم شهید ارمنی هست  توی جنگ با دشمن یعنی همان یهودیان کشته شده بود یا درستش این شهید شده بود ولی هیچ کدام از یهودیان به جنگ نرفته بودند و شهیدی هم نداشتند چرا ؟تو ماجرای حضرت محمد را شنیده ای ؟اگر قرار بود مردم به دینی که پیامبر می اورد بمانند و دین پیامبر بعدی را قبول نکنند که سنگ رو سنگ بند نمی شد من از کلیمی ها بدم میاد ولی نسبت به تو  احساس خوبی دارم چرا جوابم رو که توی  ایمیل قیلی دادم ندادی تو یه چیزی بگو که توی دین ما باشه ولی خداوند برای اون دلیل نیاورده باشه این هم که تو میگی حضرت عیسی را به دار اویختند اشتباه عزیزم تو قرام مارا نخوندی که این حرف را میزنی  می خوام دعا کنم و دوست دارم تو آمین بگی الهی من فدای لب های تشنت بشم یا حسین که ما مردم با کارهای زشتمون تورو ناراحت می کنیم .امین الهی بروردگار قبول کنه 

اما من که آمین نشنیدم.  

 

این نامه ی من بهش بود ولی از اون جایی که کم اورد برای من این ایمیل رو زد:

فاطمه عزیز سلام با تشکر از ایمیل شما هیچ بی احترامی  در کتاب مقدس به هیچکس نشده است و خداو ند فرموده است که همه گناهکارند و بخشش گناهان توسط صلیب عیسی مسیح است و در مسیح و ایمان به او خدا دعای شما را میشنود انجیل را که با ایمیل برای شما فرستادم بخوانید ، متشکرم 
این هم ایمیل بعدی من به دوست اینتر نتیم:

به نام یکتای بی همتا

سلام

در کتاب تورات آمده است که ما مسلمانان همانند برده میمانیم و اگر شمشیر و سنگ در اختیار داریم چرا باید از شمشیر خود استفاده کرد و آن را کند کنیم .میترا جان تو خود کلیمی هستی ولی شفایت را حضرت عیسی داده پس چرا تو به دین عیسی ایمان نیاوردی ؟چرا تفره میروی و جواب سوالاتم را نمی دهی؟تو کلیمی هستی ولی به من درست نگفته بودی که چه دینی داری اگر این چنین است من مسلمانم فردا از دین حضرت عیسی استفاده می کنم و فردا بی حجاب می شوم و نمازم را که در اسلام آمده را برای اسلام می خوانم از زیر کار در رفتن بسته جواب منو بده من گفتم در دین ما هر چی اومده حرف حق درسته یا نه؟اگه جوابت نه هست خوب تو بگو خدا این و گفته که اشتباه اون وقت منم میگم اشکال توی تو هست و دین اسلام اشکالی نداره راستی یه سوال تو ماجرای امام حسین (ع)را میدونی :؟خوش حال میشم به سوالاتم جواب بدی؟

این هم جواب اون:

فاطمه عزیز سلام با تشکر از اایمیل شما من ۳۷ سال پیش وقتی شفا یافتم تعمید گرفتم و مسیحی شدم ، مسیحیت دین نیست ، بلکه نجات از گناهان و آمرزش گناهان ما است که توسط ایمان به کاری که عیسی مسیح انجام داده است به ما داده میشود . خدا جهان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد 
در مورد دین شما و هر دین دیگری من میتوانم بگویم که  دین به ما نشان میدهد مثلا ما حسود هستیم و تو نمیتوانی حسادتت را از خودت ببری ولی با ایمان به مسیح او به تو زندگی جدید و رهایی از گناه میدهد .
م ون هم که خیلی از دستش ناراحت شدم که درباره ی اسلام این چنین گفت این را نو شتم:

به نام خدایی که هیچ فرزندی ندارد

سلامی به بزرگی پروردگار

من می تونم بپرسم تو چند سالته؟میترا اون اراده ی تو تا حالا مزه ی اسلام را چشیدی؟می دانم که نچشیدی اگر چشیده بودی هرگز این حرف ها را نمی زدی من مثلا من دروغ میگم ولی وقتی قرآن را باز می کنم میبینم پروردگار بی همتا و عزیزم به من میگی ای بنده ی من دروغ نگو اگه تو دروغ بگی بهشت جاودانه ی تو از بین میره این اراده ی ما انسان هاست که روش زندگی رو عوض می کنه آیا این درسته که عیسی مسیح جان خود را از دست بده و تو و همه ی مسیحیان خوش بخت باشید و به بهشت بروید؟چرا خرافاتی فکر می کنی؟من دوست دارم به بهشت بروم . اگر خداوند فرزند دارد تو به من بگو چرا حضرت یعقوب پسر خدا نبود اگر این چنین است من هم دوست دارم دختر خدا باشم یا زن خدا چه مشکلی دارد راستی یادم نبود من نمی تونم زن خدا باشم آخه حضرت مریم زن خدا بود آخه چه بد شد.نمی دونم این دوست اینتر نتی من کم اورده یا این که می خواد من و مسیحی کنه؟تو با این حرفت برای خدا شریک قائل شدی تا حالا شده شناسنامه ی خدا را بخونی .نشده چون دنبال راحتی گنج بدون رنج بدست نمی آید شاید به نظر ماانسان ها که عقلمون ناقصه این حجاب و نماز رنج ولی ما آینده نگریم اینا رو برای آینده ذخیره می کنیم این مهم دوست من بذار برات شناسنامه ی خدا را بخونم و

به نام ایزد یکتا

بگو خدا یگانه است

بخشنده و مهربان است

هیچ شریکی ندارد و شریک هیچ کس هم نیست

زاده نشده و زاده ای ندارد

شریک گذاشتن برای خدا خیلی بده توبه کن دوست من.

حالا از شما خواننده ی عزیز می خواهم که نظرتو بگی درباره ی اینکه من چه طوری می تونم اون رو مسلمان کنم.

باتشکر

فاطمه شهیدی

چهارشنبه 16/4/1389 - 11:12
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته