• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 12
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4613روز قبل
عقاید و احکام
باسمه تعالى

شبهه: شما شیعیان مى گویید اگر عزادارى ما حرام باشد، به سبب شفاعت امامان خود در قیامت بخشیده مى شویم، آیا امید به شفاعت مجوز انجام حرام است؟

جواب اجمالى:

اولا: چه كسى گفته است كه عزادارى حرام است و اگر در مواردى مشتمل بر حرام باشد، علماى ما به طور صریح، فتوا به حرمت، و دستور به اجتناب از آن داده اند، و تحریفهایى كه در قضیه عاشورا در رفتار بعضى شیعیان نا آگاه دیده مى شود ربطى به مذهب تشیع ندارد، و علماى ما با آنها مقابله نموده و فریاد خود را علیه آنها سرداده اند.

ثانیاً: شفاعت شامل هر كس نمى شود و شمول شفاعت شرایط عدیده اى دارد.

ثالثاً: هدف شفاعت تربیت انسانها و بیرون آوردن از حالت یأس است، چنانكه اعتقاد به مغفرت خدا باعث انجام حرام و گناه نمى شود بلكه تشویقى براى توبه از كردار زشت گذشته و دورى كردن از گناهان در آینده مى شود.

رابعاً: علماى عامه هم باید جواب دهند چرا كه اصل شفاعت و مغفرت را قبول دارند، در حالى كه علماى ما جوابهاى مفصلى داده اند.

جواب تفصیلى:

مقدمه: در ابتدا به نكاتى جهت روشن شدن سئوال اشاره مى شود:

1ـ در مذهب تشیع درباره دورى از حرام (هر طرح حرامى و لو در عزادارى) و گناه، تأكید بسیار زیادى شده است كه به چند نمونه اشاره مى شود: امام على (ع) فرمودند «انسان به خاطر گناهى از گناهان خود صد سال حبس مى شود»([1]).

و امام صادق(ع) فرمودند «كسى كه خدا را اطاعت كند و ما را دوست بدارد از دوستان ما است و كسى كه خدا را معصیت كند (با انجام حرام) محبت ما او را نفع نمى دهد»([2]).

على (ع) بارها در نهج البلاغه نهى از حرام و گناه نموده و در خطبه هاى 168/7/111/191/178/113/167/32 و حكمت 103 همواره سفارش به ترك گناه نموده([3]).

در حقیقت از محورهاى مورد تأكید در مكتب اهل بیت (علیهم السلام) ترك گناه و محرمات و انجام عبادت و طاعت الهى طبق معیارهاى صحیح شرع مقدس اسلام مى باشد.

2ـ معناى شفاعت; در لغت به معناى ضمّ چیزى به چیز دیگر است و شفاعت انضمام شخصى والا مرتبه است با شخص دیگرى كه در رتبه پایین قرار دارد براى یارى او. اما معنى اصطلاحى درست (نه عوامى و نه عرفى) این است كه شفیع موجباتى فراهم مى سازد كه شفاعت شونده از یك وضع نا مطلوب و در خور كیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع (كه مجرى رحمت الهى است) خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شایسته و مستحق بخشودگى گردد([4]) آن چنان كه پرنده، جوجه خود را تمرین مى دهد تا جوجه خودش پرواز كند كه «الشفیع جناح الطالب»([5]).

3ـ اهداف شفاعت; هدف شفاعت تحریك بر گناه نیست، بلكه عبارت است از: 1ـ امید دادن به انسان و ریشه ناامیدى او را از بین بردن، چرا كه انسان امیدوار مى شود كه زمینه نجات هست و سعى مى كند خود را به آن مرحله برساند. 2ـ ارتباط معنوى و شیعیان با اولیاء خدا پیدا نمودن([6]).

4ـ شرایط شفاعت: از قرآن استفاده مى شود كه شفاعت درباره هر كس ممكن نیست، خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید: «درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه آن ها غرق شدنى هستند([7]). لذا شفاعت شرایطى دارد: 1ـ شفاعت شده ظالم نباشد «ما للظالمین من حمیم ولا شفیع([8])». 2ـ شفاعت مرضى خداوند متعال باشد «ولا یشفعون الا لمن ارتضى»([9]). 3ـ شفاعت شده، پاى بند به عهد الهى باشد «لا یملكون الشفاعة الاّ من اتخذ عند الرحمن عهداً»([10]). گاهى در روایات از آن به ایمان تفسیر شده است([11]).4ـ پشیمانى از گذشته و توبه نمودن([12]). 5ـ توقف خلاف كارى ها و نشكستن سد قوانین الهى([13]). 6ـ پیوند معنوى با شفیع داشتن (تفسیر نمونه، ج10، ص354) 7ـ مشرك نباشد خداوند مشرك را نمى بخشد([14])».

5ـ اصل شفاعت مورد اتفاق علماى شیعه و اهل سنت مى باشد غیر از گروه وعیدیه (كه اعتقاد به خلود مرتكبان گناهان كبیره در جهنم دارند) و روایات آنرا حتى مانند ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و... متواتر مى دانند([15]).

ـ بعد از بیان نكات پنجگانه، جواب قسم اول سئوال این است كه، چه كسى گفته است عزادارى حرام مى باشد و شما كه این نسبت را به شیعه مى دهید، چه مدركى بر آن دارید؟ آیا یك نظر از علماى شیعه را مى توانید پیدا كنید كه این حرف را زده باشد و یا كتابى را مى توانید نشان دهید كه چنین سخنى را نوشته باشد؟ حتى آیا یك نفر غیر عالم، ولى آگاه از مبانى شیعه را مى توانید نشان دهید، كه چنین نسبتى را به شیعه داده باشد؟

ممكن است بعضى عوامهاى بى اطلاع از مبانى شیعه، و بنام شیعه چنین حرفى را زده باشد، اینكه نمى تواند مدرك شود، والا در بین عوام شما هم سخنهاى خلاف واقع بسیار وجود دارد، از این گذشته پیامبر اسلام (ص) در مرگ خدیجه و ابوطالب جزع و ناله نمود([16]) و در شهادت حمزه شیر خدا بیتابى و گریه كرد([17]) و در شهادت جعفر بن ابى طالب گریه كرد و فرمود: على مثل جعفر فلیبك البواكى «بر مانند جعفر باید زنان نوحه گر گریه كنند([18])». و فاطمه زهرا (س) در مرگ مادر اشك ریخت([19]) و همچنین مگر پیامبر (ص) در مرگ فرزندش گریه نكرد، مگر حضرت یعقوب (ع) در فراق فرزندش اشك نریخت([20]). و مگر فاطمه زهرا (س) در رحلت پیامبر (ص) عزادار نبود([21]).

آن مواردى كه عزادارى مشتمل بر حرام باشد همه علماء از آنها نهى نموده اند، كه فتواى بعضى از آنها را نقل مى كنیم: «استفاده از آلات لهو و لعب (در عزاردارى) حرام است([22])» و همچنین «تعزیه و شبیه خوانى اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نباشد مانعى ندارد([23])». حتى زنها بدون اجازه شوهر حق بر پا كردن مجلس عزا را ندارند([24]) در عزادارى از اعمالى كه عنوان حرامى بر آن منطبق مى شود باید پرهیز كرد([25]) در قصیده خوانى اگر عنوان محرمى مانند غنا بر آن منطبق شود... اشكال دارد([26]).

چگونه مى شود با توجه به آنكه روایات بسیارى (كه در نكته اول مقدمه بدان اشاره رفت) درباره اجتناب از حرام از طریق ائمه (ع) وارد شده باشد، آنگاه شیعه بگوید عزادارى حرام را انجام مى دهیم... این امكان ندارد. كدام یك از علماى شیعه چنین حرفى زده اند؟ ممكن است شخص عوامى یك چنین حرفى زده باشد ولى این ربطى به مذهب تشیع ندارد، و شاید اگر كسى گفته باشد مرادش این بوده كه حرمت عزادارى امتناع دارد و این نكته هم باید یادآورى شود كه در جریان حادثه كربلا تحریفاتى صورت گرفته است كه علماى ما شدیداً با آن مقابله نموده اند.

مرحوم حاجى نورى در كتاب لؤلؤ و مرجان، و استاد مطهرى در كتاب فریادهاى شهید مطهرى بر تحریفهاى عاشورا بر علیه تحریف فریاد سر داده اند.

اما قسمت دوم سئوال «به سبب شفاعت امامان خود در قیامت» قبلا گفتیم در مقدمه، كه شفاعت شرایط عدیده دارد و شامل هر كس نمى شود مخصوصاً اگر عمداً حرام و ظلمى را انجام دهد و از آن توبه نكند به امید شفاعت، قطعاً شفاعت شامل او نمى شود.

اما جواب قسمت پایانى سئوال «آیا امید به شفاعت مجوز انجام حرام مى شود؟» این است كه خیر باعث چنین مجوزى نمى شود و هیچ كسى هم این حرف را نگفته است. در نكته سوم مقدمه، اهداف شفاعت را امیدوار شدن و نا امید نشدن از آینده و ارتباط معنوى با اولیاء خدا پیدا نمودن، دانستیم ـ گذشته از این، علماى اهل سنت همه باید از این سئوال جواب بدهند كه آیا شفاعت باعث جرأت بر گناه نمى شود؟...

علماى ما از جمله استاد مطهرى جواب داده است كه «همانطورى كه اعتقاد به مغفرت خداوند موجب تجرى نمى گردد و تنها ایجاد امیدوارى مى كند، اعتقاد به شفاعت هم موجب تشویق به گناه (حرام) نیست، توجه به این نكته كه «شرط شمول مغفرت و شفاعت، مشیّت خدا و رضاى او است»، روشن مى كند كه اثر این اعتقادات تا این اندازه است كه دلها را از یأس و ناامیدى نجات مى دهد و همواره بین خوف و رجاء نگه مى دارد([27]).

خلاصه این كه در مذهب تشیع بر دورى از حرام و داشتن تقوى و حتى اجتناب از شبهات تأكید فراوان شده است و شفاعت هم اهداف تربیتى دارد، و شمول آن هم شرایط عدیده دارد، و اصل شفاعت مورد اتفاق علماى شیعه و عامه است جز گروه وعیدیه.

والسلام

 

[1]- علیرضا صابرى، الحكم الزاهرة (مكتب الاعلام الاسلامى چاپ اول، 1373 ش) ج2، ص431.

[2]- همان مدرك ص421 روایت 4450.

[3]- نهج البلاغه مترجم محمد دشتى (مؤسسه امیر المؤمنین، 1379).

[4]- آیة الله مكارم شیرازى، تفسیر نمونه (انتشارت دار الكتب الاسلامیه 1370) ج1، ص223، ص225، ص228 و ج19، ص481، و ج22، ص528.

[5]- لجنة من المحقیقین نخبة التغابر (المركز الثقافى للدروس من القرآن چاپ اول) ص179.

[6]- همان، ص179.

[7]- هود/37.

[8]- غافر/18.

[9]- انبیاء/28.

[10]- مریم/87.

[11]- تفسیر نمونه ج1، ص228.

[12]- همان، ص230.

[13]- همان، ص236.

[14]- نساء/116.

[15]- نخبة التفاسیر ـ لجنة من المحققین (المركز الثقافى للدروس من القرآن چاپ مهر قم)، ص180 و تفسیر نمونه (معرفى شد) ج1، ص231 و ص232 و پیام قرآن ج1، ص523.

[16]- ابن وضع یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ترجمه ابراهیم آیتى (مركز انتشارات علمى و فرهنگى) ج1، ص393.

[17]- همان مدرك، ص407.

[18]- همان مدرك، ص427.

[19]- همان، ص393.

[20]- یوسف/ .

[21]- احمد بن یعقوب تاریخ یعقوبى، ترجمه ابراهیم آیتى (مركز انتشارات علمى فرهنگى آموزش عالى سال 1362) ج2، ص512. در روایات عدیده سفارش به عزادارى اهلبیت و امام حسین (ع) شده است و ثواب عظیمى براى آن ذكر شده است از جمله در حدیثى آمده كه موسى از خداوند خواست كه به او علت برترى امت محمد (ص) را بر سایر امتها بگوید خداوند فرمود به دو خصلت است، یكى از آن ده خصلت عاشورا را قرار داده است، حضرت موسى مى پرسد كه: مراد از عاشورا چیست؟ خداوند تعالى مى فرماید: مقصود گریه كردن یا تباكى كرد و روضه خوانى و عزادارى بر مصیبت فرزند مصطفى (ص) اى موسى هر بنده اى از بندگان من كه گریه یا تباكى یا عزادارى كند بر فرزند مصطفى (ص) در آن عصر و روزگار حتماً براى او بهشت جاودانه خواهد بود. معالى السبطین ص143.

[22]- استفتاءات از آیة الله فاضل لنكرانى ص11.

[23]- استفتاءات از آیة الله فاضل ص11.

[24]- همان، ص13.

[25]- آیة الله شیخ جواد تبریزى استفتائات جدید (انتشارات سرود سال 1378) ص454 و ص455.

[26]- آیة الله شیخ جواد تبریزى استفتائات جدید (انتشارات سرود سال 1378) ص454 و ص455.

[27]- استاد مطهرى، عدل الهى (انتشارات صدرا چاپ دهم، 1375) ص286.

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 11:36
عقاید و احکام
باسمه تعالى

شبهه: ائمه شیعه از اعمال شیعیان مانند برگزارى مراسمات عزادارى یا بر پایى جشن براى آنها، در آخرت تبرى مى جویند و هیچگونه رضایتى بر چنین بدعتهاى ندارد؟

جواب اجمالى:

اولا: باید گفت خود ائمه اطهار(علیهم السلام) سفارش به عزادارى نمودند، و همچنین فرموده اند در شادى ما شاد باشید و ثانیاً قرآن سفارش به تعظیم شعائر (كه عزادارى ها و جشن هاى مربوط به ائمه (علیهم السلام) مصداقى از آن مى باشد) نموده است.

جواب تفصیلى:

در ابتدا به چند نكته اشاره مى شود:

1ـ اشك و گریه در قرآن درباره حضرت یعقوب مى خوانیم كه در فراق یوسف شب و روز مى گریست تا آنجا كه بینائى خود را از دست داد «و ابیضت عیناه من الحزن([1])» و گفت «و اسفابر یوسف! و چشمان او از گریه و اندوه سفید شد. در آیه ى 86 مى خوانیم «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گویم و شكایت نزد او مى برم و از خدا چیزهاى مى دانم كه شما نمى دانید» حتى خود برادرها به ظاهر گریه كردند، و حضرت یعقوب آنها را منع نكرد، «و جائو اباهم عشاءً یبكون([2])» شب هنگام گریان به سراغ پدر آمدند.

2ـ نمونه هاى از حزن و اندوه و گریه و اشك پیامبر اكرم (صلّى الله علیه و آله) در داغ عزیزان:

در مرگ قاسم پسرش فرمود: «یا جبل لوان هابى بك لهدك» اى كوه اگر آنچه بمن رسید، به تو مى رسید تو را خورد مى كرد([3]).

در مرگ خدیجه و ابوطالب فرمود: «اجتمعت على هذه الامّة فى هذه الایام مصیبتان لا ادرى بایهما انا اشدّ جزعاً([4])» و در این روزها بر این امت دو مصیبت وارد گشته است كه نمى دانم بر كدام یك بیشتر جزع و بى تابى كنم، پس معلوم مى شود. حضرت در عزاى آن دو، ناله و گریه كرده است، چنانكه فاطمه زهرا (س) به رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) مى آویخت و مى گریست و مى گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست([5])؟

در شهادت حمزه در حالى كه سخت بیتابى مى كرد گفت: «لن اصاب بمثلك([6])» هرگز بمصیتى مانند تو گرفتار نخواهم شد.

در شهادت جعفر سخت بى تاب شد و گفت «على مثل جعفر فلتبك البواكى([7])» بر مانند جعفر، باید زنان نوحه گر گریه كنند و همچنین فاطمه در رحلت پدر گریه نمود و على (ع) در مصیبت زهرا (س) اشك ریخت.

3ـ اثر اشك از نظر بعضى از دانشمندان: اوید روسى مى گوید: در گریستن لذتى است زیرا اندوه ها و تأثرات درونى كه در اعماق روح و قلب انسان است با سیلاب و اشك بیرون آمده و نابود مى شوند» و دیگرى مى گوید: قطره هاى اشك بدون اینكه به كوشش ما براى جلوگیرى از آن توجهى كند فرو ریخته و با افتادن خود روح پر شكنجه ما را آسوده مى كنند([8]).

4ـ انواع جشن ها و عزادارى ها; عزادارى و جشن بر دو قسم است: الف) مراسمى كه توأم با افعال حرام و نامناسب است. ب) مراسمى كه هیچگونه حرامى در آن صورت نمى گیرد.

بعد از این مقدمه، اولا باید گفت شما از كجا چنین نسبتى را به ائمه (ع) مى دهید، از آخرت كه ما خبر نداریم (شما هم حتماً) آیا مدرك شما سخنانى خود ائمه مى باشد؟ در كدام كتاب، و كدام روایتى چنین سخنى فرموده اند؟ یقیناً نمى توانید چنین روایتى پیدا كنید. (صاحب البیت ادرى بما فى البیت) ثانیاً بر عكس آنچه از گفتار ائمه (ع) در دست ما مى باشد تشویق به عزادارى نموده اند، و پاداشهاى زیادى براى آن بیان نموده اند، كه به بعضى از آنها اشاره مى شود.

1ـ امام صادق (ع) رئیس مكتب جعفرى مى فرماید «شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنو بماء و لا یتنایحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا» پیروان ما كه از طنیت ما ساخته شده اند و با آب ولایت ما خمیر مایه آنهاسرشته شده است در حزن و اندوه ما ناراحتند و در شادیهاى ما شاد شد([9]).

این روایت چه مى گوید؟ آیا اگر شیعه در مصیبت امام حسین (ع) و...اشك ریخت و در روز ولادت یكى از امام ها شاد بود و این شادى را ابراز داشت، این روایت شامل آن نمى شود؟ بهترین مصداق براى روایت فوق چیست؟ غیر از آن است كه ما گفتیم؟

2ـ امام صادق (ع) فرمود: «من دمعت عیناه فینا دمعة لدم سفك منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا اولا حَد من شیعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنة حقباً([10])» كسى كه قطره اشكى درباره ما بریزد، بخاطر خونى كه از ما ریخته شده و یا حقى كه از ما غصب شده است و یا آبرویى كه از ما هتك شده است و... خداوند در قبال این اشك سالیان دراز او را در بهشت جاى مى هد، ثالثاً چنانكه در مقدمه بیان شد مگر حضرت یعقوب (ع) در مرگ احتمالى یوسف (ع) اشك نریخت؟ و پیامبر اسلام (ص) در مرگ خدیجه و ابوطالب، حمزه و جعفر، بى تابى و گریه نكردند؟ و مگر فاطمه زهرا (ع) در فراق پدر و على در هجران زهرا (س) اشك نریختند؟ و رابعاً گریه بر امامان شهید، شركت در حماسه آنها و هماهنگى با روح آنها و موافقت با نشاط آنها و حركت در موج آنها است([11])، این گریه ها است كه حسین (ع) و یارانش را در اعماق جان ملت ها زنده نگهداشته است. همیشه ستمگران خود خواه چه در حیطه شاهان شیعه و چه عامه با عزادارى بر اهلبیت مبارزه نموده اند، و نوعاً كسانى این سؤال را مطرح كرده اند مانند محمد بن عبدالوهاب ها و محمد حامد فقى ها كه با بیرون از مرزهاى اسلامى بى ارتباط نبوده اند چگونه شما مى گویید ائمه (ع) از اشك و عزادارى كه مردم را در مسیر و اهداف ائمه (ع) حركت مى دهد تبرى مى جوید؟

و خامساً: مودت و محبت اهلبیت را همه فرقهاى اسلامى فرض و لازم مى دانند چون قرآن بر آن تصریح دارد([12]) اگر انسان بخواهد به این فریضه عمل كند، جز این است كه در روزهاى شادمانى آنان شادمان و در ایام غم و اندوه آنان اندوهناك گردد. امثال محمد حامد فقى ها باید جواب دهند كه این محبت ها چگونه باید ابراز شود؟ خوب است پرسشگر محترم لحظه اى تصور كند، آیا انسان در مرگ عزیزترین بستگانش اشك نمى ریزد؟ و بستگان دور هم جمع نمى شوند اظهار تأسف و ناراحتى نمى كنند؟ و آیا در تولد فرزندى كه مدت ها در انتظارش بوده (مخصوصاً اگر پسر باشد، براى آنها كه بر اثر فكر جاهلى از نوزاد دختر نفرت دارند) شاد نمى شود؟

و سادساً: عزادارى ها خود نوعى از شعائر اسلامى است كه در قرآن بر آن سفارش شده است (من یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب([13])).

اما جواب: از مساله برپائى جشن ها، علاوه بر آنچه كه گذشت یعنى اولا خود ائمه اطهار (علیهم السلام) سفارش كرده اند، كه در شادى ما شاد باشید([14]) و ثانیاً كاخ كسرى و.... در مقابل ولادت پیامبر (ص) عكس العمل نشان دادند و پدرش عبدالله خوشحال شد([15])، و ثانیاً: از شعائر به حساب مى آید كه قبلا اشاره شد دلائلى دیگرى داریم و رابعاً قرآن مى گوید «فالذین آمنوا و عَزّروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون([16])» آنان كه به پیامبر ایمان آورده و او را گرامى داشته و او را یارى كرده اند، و از نورى كه (قرآن) به او فرستاده شده است پیروى كنند رستگارانند. جمله «غزّروه» كه به معناى تعظیم و تكریم است([17]) به زمان پیامبر (ص) اختصاص ندارد و بر پائى مراسم جشن در روزهاى بعثت، و ولادت آن حضرت و ائمه طهار (علیهم السلام) و ایراد سخنرانى و قرائت شعار سازنده، مصداق روشن تعظیم و تكریم آن حضرت و اهل بیت است.

و خامساً: مودتى را كه همه فرقه هاى اسلامى نسبت به اهلبیت فرض و لازم مى دانند، یكى از راههاى اظهار آن، برپائى مجالس جشن است كه در آن تاریخ زندگى، شجاعت ها و فداكارى هاى آنها بازگو مى شود([18]). سادساً مسیحى ها روز ولادت حضرت مسیح (ع) را جشن مى گیرند، و خود حضرت مسیح از خداوند مائده آسمانى مى طلبد و روز نزول آن را روز عید معرفى مى كند و مى فرماید: «ربنا انزل علینا مائدة من السماء تكون لنا عیداً لاولنا و آخرنا([19])» پروردگار را مائده اى از آسمان بر ما بفرست تاعیدى براى اول و آخر ما باشد... آیا ارزش وجود پیامبر (ص) و ائمه (ع) كمتر از یك مائده آسمانى است كه نتوان روز ولادت آنها را عید و روز شادى اعلام نمود؟

و سابعاً قرآن كریم مى فرماید: «و رفعنالك ذكرك([20])» آوازه ترا در جهان بلند كردیم، آیا ترتیب مجالس جشن در روز ولادت حضرت و ائمه (ع) جز بالابردن نام و نشان آنها نتیجه اى دیگر دارد؟

خلاصه ى جوابها درباره عزادارى این شد كه اولا شما دلیلى بر تبرى اهلبیت ندارید. ثانیاً خود آنها تشویق به عزادارى نموده اند و ثالثاً پیامبر (ص) در سوگ عزیزان خود ناله و گریه نمود و رابعاً اقتضاى مودت این است كه براى آنها عزادارى كنیم. و خامساً مصداق شعائر است.

اما درباره جشن ها، جواب این شد كه اولا خود ائمه (ع) سفارش نموده كه در شادى ما شاد باشید، ثانیاً هستى در ولادت پیامبر اسلام (صلّى الله علیه و آله) عكس العمل نشان داد و خود نوعى از شعائر است. رابعاً قرآن سفارش به تعظیم و بلند نمودن نام حضرت نموده است.

والسلام

 

[1]ـ یوسف/84.

[2]ـ یوسف/16.

[3]ـ ابن واضح یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى (مركز انتشارات علمى و فرهنگى ـ آموزش عالى چاپ سوم، 1363) ج1، ص/390

[4]ـ تاریخ یعقوبى، (پیشین) ج1، ص394.

[5]ـ تاریخ یعقوبى، (پیشین) ج1، ص392.

[6]ـ همان مدرك، ص407.

[7]ـ همان، ص427.

[8]ـ ر ـ ك محمد تقى عطار نژاد ـ نسخه عطار (كتابفروشى افتخارى) نل از ره توشه راهیان نور شماره 32، ص 180.

[9]ـ علیرضا صابرى، الحكم الزاهرة (مؤسسه النشر الاسلامى، جامعه مدرسین قم، 1405 هـ ق، 1363 ش) ج 1، ص238، روایت .1277

[10]ـ محمد بن نعمان مفید، الامالى (مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة) ص175، روایت 5.

[11]ـ ر.ك: استاد مرتضى مطهرى، قیام و انقلاب مهدى به ضمیمه شهید (انتشارات حكمت، صدرا، چاپ پنجم 1398) ص121.

[12]ـ شورى/23.

[13]ـ حج/32.

[14]ـ روایاتى كه از الحكم الزاهرة نقل شد، ج1، ص238.

[15]ـ تاریخ یعقوبى (پیشین) ج1، ص359.

[16]ـ اعراف/157.

[17]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن (دفتر نشر كتاب چاپ دوم، 1404 هـ) ص333، عین عبارت این است «النصرة مع التعظیم».

[18]ـ آئین وهابیت (پیشین) ص182.

[19]ـ مائده/114.

[20]ـ انشراح/4.

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 11:30
عقاید و احکام


باسمه تعالی

شبهه: مگر آیات شریفه قرآن و روایات، همواره توصیه به صبر در برابر مصائب نمی‌كنند! پس اینگونه اظهار حزن و عزاداری و جزع و گریة شیعیان برای حسین بن علی چه معنایی دارد؟

جواب اجمالی:

در این‌كه آیات و روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ به صبر و استقامت توصیه كرده‌اند، هیچ جای تردید نیست مراد از آن توصیه‌ها این است كه در عزاداری‌ها جزع و فزع و اظهار نارضایتی نسبت به قضا و قدر الهی، و گفتن سخنان بیهوده و باطل در هنگام مصیبت صورت نگیرد، در حالی كه هیچ یك از مصادیق عزاداری (گریه، تسلیت گقتن، گرامی داشت خاطرات شهدا و ...) كه شیعیان دارند، چنان حالتی نداشته و منافاتی با سفارشات صبر ندارد.

جواب تفصیلی:

مقدّمه: انسان موجودی است دارای عواطف و احساسات كه در حوادث و پیش‌آمدهای ناگوار و جانسوز، تحت تأثیر قرار گرفته و اندوهناك می‌شود و گاهی جزع و فزع و بی‌تابی و اظهار نارضایتی می‌كند، و حتی گاهی ممكن است قلب او كه مركز احساسات و عواطف اوست ایستاده و جان ببازد «ان الانسان خلق هلوعاً اذا‌ مسه الشر جزوعاً و اذا مسه الخیر منوعاً»[1] در این راستا تنها نیروی ایمان است كه از ناراحتی‌ها و اضطرابات انسان جلوگیری نموده و به او امید و آرامش می‌بخشد،[2] از این رو دستورات اسلام در راستای تقویت ایمان و نیروی عقیده دور می‌زند، و راه مبارزه با پیش‌آمدهای ناگوار را نشان داده با زبانهای مختلف به صبر و شكیبایی در برابر ناملایمات فرا می‌خواند «والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»[3] با بینش، امتحان و آزمایش زندگی و ناملایمات آن را جهت داده و به صابران رحمت و مغفرت و صلوات الهی را بشارت و نوید می‌دهد «و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالو انالله وانّا الیه راجعون اولئك علیهم صلوات ٌمن ربّهم و رحمةٌ و اولئكَ هُمُ المهُتدون»[4] و تنها صابران را هدایت یافته می‌داند.

صبر از مقامات عالی است كه در تمام میدان‌های زندگی فردی و اجتماعی، جشن و عزا، جنگ و صلح و ... كاربرد دارد، لذا‌ست كه برای آن اجری بی‌پایان و مزد بی‌حساب قرار داده است «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب»[5] و ائمه شیعه نیز بارها مردم و شیعیان را به صبر و شكیبایی توصیه و سفارش نموده‌اند، از جمله امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ كه خود از گریه كنندگان برای عزای جدش حسین ابن علی ـ علیه‌السّلام ـ بود، و از مصادیق اكمل صابران است، به یكی از یارانش می‌فرماید: «اما انّك ان تصبر توجر»[6] بدان كه با صبر و مقاومت پاداش می‌بری. حال باید دید این توصیه‌ها و سفارش‌ها به صبر و بردباری با عزاداری شیعیان برای ائمه اطهار، مخصوصاً حسین ابی علی منافات دارد یا خیر؟

اولاً باید گفت: صبری كه در آیات و روایات به آن توصیه شده است اختصاص به صبر بر مصائب ندارد، بلكه صبر در تمام میدان‌های زندگی مطرح است و شاخص‌ترین موارد آن، در روایات ذیل آمده است.

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «الصبر ثلاثه صبر عند المصیبة و صبر علی الطاعتة و صبر عن المعصیة» صبر بر سه گونه است، 1. صبر در مصائب؛ 2. صبر بر بندگی (و طاعت خداوند) 3. صبر در برابر مصیبت (در مقابل شهوات و تمایلات نفسانی و پرهیز از گناه)؛ در نتیجه این آیات فقط در مقابل بی‌صبری در مصائب قرار ندارد.

ثانیاً: باید دید مراد از صبر در این آیات و روایات چیست؟ و مصداق بی‌صبری كدام است؟ با نگاهی گذرا به آیات مذكور و آیات دیگر، این نكته به خوبی به دست می‌آید، كه مراد از بی‌صبری گریه و اشك و عزاداری نیست، بلكه مراد جزع و فزع و اظهار سخنان بیهوده و باطل در هنگام مصیبت، و اظهار نارضایتی نسبت به قضا و قدر الهی است، چنان‌كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مصیبت فرزندش ابراهیم، در حالی كه اشكش جاری بود فرمود: «و انّا بك لمحزونون، تبكی العین و یدمع القلب و لا نقول، یسخط الرب عز‌ّو‌جل»،[7] فرزندم، برای تو غمناك هستیم، چشم می‌گرید و دل می‌سوزد اماّ چیزی كه موجب نارضایتی خداوند گردد بر زبان نمی‌آوریم. در روایات دیگر چنین آمده است «یحزن القلب ، و تدمع العین، ولانقول ما یسخط الرب و انّا علی ابراهیم لممحزونون»[8] بعد از دفن ابراهیم در قبرستان بقیع، برای آن كودك آن‌قدر گریه كرد كه اشك از محاسنش جاری گردید به آن حضرت اعتراض كردند، ای رسول خدا تو دیگران را از گریه منع می‌كردی اكنون خود گریه می‌كنی؟ آن حضرت فرمود: «لا لیس هذا بكاء غضب انما هذا رحمة و من لایرحم لایرحم» این گریه خشم و نارضایتی نیست بلكه گریة رحمت و رأفت است، و هر كس رحم نكند، مورد رحمت واقع نمی‌شود. معلوم می‌شود آن عزاداری و گریه‌ا‌ی مخالف صبر است كه از روی غضبناكی بر قضای الهی و نارضایتی باشد نه گریة سوز و عاطفی كه خود رحمت است و نشانة عاطفه و دلر‌حمی انسان می‌باشد.

در نتیجه اشك و گریه برای عزیز یا عزیزان هرگز مصداق بی‌صبری نیست چرا كه اسلام همیشه واقعیت‌ها را در نظر داشته و احساسات و عواطف انسانها را می‌داند، مگر می‌شود انسان در مرگ فرزند و پدر... خویش اشك نریزد؟ مگر از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ صبورتر می‌توان یافت؟ با این حال در مرگ فرزندش اشك می‌ریزد، قلبش ناراحت است، ولی فروغ و بی‌تابی و نارضایتی نمی‌كند. پس اوّلین مصداق عزاداری شیعیان یعنی گریه كردن و اشك ریختن و عزای عزیز مصطفی، حسین بن علی، كه قطعاً در درجه و رتبة بالاتر از ابراهیم قرار دارد، و همچنین مظلومیت امام حسن مجتبی، كه «سیدان اهل بهشت می‌باشند»[9] نه تنها بی‌صبری نیست بلكه هماهنگی با سیره و روش پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز می‌باشد، و خود فرمود: «میت لابواكی علیه لا اغزاز له»[10] میتی كه گریه كنندگان ندارد از عزت و احترام هم برخوردار نیست.

2. دوّمین مصداق عزاداری برگزاری جلسات عزاداری، برای دلداری و تسلیت دادن به مصیبت زدگان و توصیه آنان به صبر است، این نحوه عزاداری كه در بین عموم مسلمانان رایج است، در راستای تقویت اراده و ایمان و احترام به احساسات و عواطف بازماندگان قرار دارد و اسلام هم سفارش فرموده است كه پس از مرگ مسلمانی، سایر مسلمانان جمع شده و به بازماندگان تسلّی و تعزیت دهند و در آن مجالس برای از دست‌رفتگان از درگاه خداوند متعال در‌خواست آمرزش نموده و قرآن تلاوت كنند و بازماندگان را به صبر و استقامت توصیه نمایند در این باره روایات فراوانی نقل شده است.[11]

از جمله امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ به نقل از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «من عزّی مصاباً كان له مثل جره من غیر ان ینتقص من اخر المصاب شیئ» كسی كه مصیبت دیده‌ای را تعزیب دهد از پاداشی به مانند پاداش او برخوردار خواهد شد، بدون این‌كه از پاداش مصیبت دیده كم شود. روشن است كه با این توصیه‌ها، این مقداق هم هیچ تنافی با صبر و بردباری ندارد.

3. بزرگداشت یاد و خاطرة از دست رفتگان مصداق دیگری است برای عزاداری؛ این عزاداری‌ها در راستای بزرگداشت خاطرة شهیدان، علما و اندیشمندان كه با فكر و اندیشه و با نثار جان خود جامعه اسلام را حیات بخشیدند برگزار می‌شود، این عزاداری، افزون بر آثار و ثواب تسلّی و دلداری بازماندگان، ثواب احترام به علم و عالم و شهید را دربر دارد و نشان می‌دهد كه آن‌چنان كه آنان در پیشگاه خداوند متعال ارزش دارند و از حیات و زندگی خاصی برخوردارند نزد مسلمانان نیز از احترام ویژه برخوردار می‌باشند «ولا تحبسن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ر‌بّهم یرزقون».[12]

4. نحوة دیگری از عزاداری وجود دارد كه دارای مرتبة بالاتری است، این عزاداری ویژة انسان‌های بزرگ، یعنی پیامبران و اوصیای آنها، بویژه پیامبر اسلام و اهل بیت آن حضرت است.

عزاداری د‌ر هنگام رحلت و شهادت و شادی در هنگام تولّد آنان از ویژگی‌هایی است كه در پرتو آن درس‌های سازنده تربیتی و اخلاقی آموخته می‌شود. امام علی ـ علیه‌السّلام ـ فرمود: خداوند متعال برای ما پیروانی برگزید كه ما را یاری می‌كنند «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»[13] برای شادی ما شاد و برای غم ما اندوهناك می‌شوند. در فرهنگ اسلامی احترام همة شهیدان لازم است. ولی برخی شهیدان مانند سرور و سالار شهیدان كربلا از ویژگی‌های خاصی برخوردارند كه بر اساس دستورات رسیده، هر سال در ایام شهادت آنان مجالس و محافل عزاداری و سوگواری برگزار شده و مراسم خاصی نیز اجرا می‌گردد. از این رو نباید این مراسم را با عزاداری كسی كه پدر یا عزیزی را از دست داده مقایسه نمود و گفت: چون خداوند توصیه به صبر نموده باید در عزای ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ چیزی نگفت و در مقابل هر آنچه ستمگران در طول تاریخ انجام داده‌اند سكوت كرد و با سكوت خود رفتار آنان را امضا نمود. آیا روح دستورات اسلام با چنین برداشتی مخالف نیست؟ و در نهایت آیا عزادار‌ی‌هایی كه برای بزرگان دین انجام می‌شود هدفی جز این را دنبال می‌كند؟

«والسّلام»

[1] . سورة معارج، آیة 19.

[2] . سورة رعد، آیة 28.

[3] . سورة والعصر.

[4] . بقره. 155، 157.

[5] . سورة زمر، آیة 10.

[6] . حر عاملی، وسائل الشیعه (بیروت دار احیاء التراث العربی، چاپ دوّم) ج 2، ص 913.

[7] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار ، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوّم) 1403 هـ 1983، ج 79، ص 90 ، ذیل روایت 43.

[8] . همان.

[9] . شیخ مفید، الارشاد (مكتبة بصیرتی).

[10] . المأساة الحین، ص 118.

[11] . وسائل الشیعه (پیشین) ج 2، ص 871.

[12] . آل عمران، آیه 168.

[13] . بحارالانوار (پیشین) مجلسی، ج44، ص 287، باب ثواب الكباء علی المصیبة الحسین ـ علیه‌السّلام ـ .

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 11:25
عقاید و احکام

باسمه تعالی

 

شبهه: شروع گریه و عزا برای امامان شیعه، از آن زمان بود كه علمای شیعه به تدریج ،آن را به صورت یك عبادت و سنّت در آوردند.

جواب اجمالی:

اولاً: عزاداری بر امام حسین (ع) از زمان پیامبر اسلام (ص) برپا شده است و این مطلب از طریق شیعه و سنّی نقل شده است.

ثانیاً: بعد از شهادت امام حسین (ع) عزاداری آن حضرت توسط اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ برپا شد و نخستین عزاداران آن حضرت، اسراء كربلا بودند و مكان عزاداری نیز در كوفه و شام بوده است. در مدینه نیز نخستین فرد عزادار امّ سلمه زوجة رسول اكرم (ص) می‌باشد و شیعیان پیرو و تابع سنّت نبوی و ائمه اطهار هستند.

جواب تفصیلی:

عزاداری بر ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و گریه بر مظلومیت آن امام، از زمان كودكی آن حضرت می‌باشد. شخص نبی اكرم (ص) همواره سعی بر زنده نگه داشتن این مطلب می‌كردند و همواره بر مظلومیت امام حسین (ع) گریه می‌كرد و دیگران را نیز توصیه می‌كرد. حاكم نیشابوری نقل می‌كند كه:

«ام فضل دختر حارث می‌گوید: داخل شدم بر رسول خدا (ص) و گفتم خواب بدی دیدم، حضرت فرمودند خیر است انشاء الله، پس گفتم خواب دیدم كه قطعه‌ای از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد. حضرت فرمودند: به زودی دخترم فاطمه پسری به دنیا می‌آورد و تو بزرگ كردن آن را بر عهده می‌گیری. پس از چند روز خدمت رسول خدا (ص) شرفیاب شدم و آن فرزند را در دامن رسول خدا (ص) گذاشتم پس از مدتی دیدم كه چشمان آن حضرت از اشك پر شد و شروع به گریه كردند گفتم ای پیامبر خدا (ص) ترا چه می‌شود؟ فرمودند: جبرئیل بر من نازل شد و به من خبر داد كه امت من بعد از من این فرزندم را به قتل می‌رسانند و سپس مقداری از خاك تربت آن حضرت را كه جبرئیل به او داده بود به من دادند.»[1] روایات زیادی وجود دارد و از طریق شیعه و سنّی نقل شده است كه پیامبر (ص) در خانة عایشه، امّ سلمه، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و یا حتی در مسجد و میان اصحاب، خود عزای امام حسین (ع) را برپا می‌كرد.»[2] علاوه بر این مطلب، به طرق مختلف از طریق اهل سنّت و تشیّع نقل شده است كه: «حضرت علی (ع) چون برای جنگ صفین حركت نمودند چون به منطقة كربلا رسیدند فرمودند این مكان جای شهداء می‌باشد كه مثل آن‌ها شهیدی نمی‌باشد مگر شهدای بدر.»[3]

نصربن مزاحم نقل می‌كند: امام علی (ع) به كربلاء رسید به او عرض شد: ای امیر مؤمنان اینجا كربلا است. گفت دارای كرب و بلاء (اندوه و آسیب) سپس با دست خود به جایی اشاره كرد و گفت: اینجا محل فرود آمدن و پیاده شدن ایشان است و به جایی دیگر با دست خود اشاره كرد و گفت: اینجا جای ریختن خون ایشان است...»[4] حافظ ابونعیم در دلائل النبوة [5] و ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه،[6] سیوطی در خصایص الكبری،[7] امام احمد بن حنبل در مسند و...[8] این واقعه را به طرق مختلف نقل می‌كنند.

بعد از شهادت امام حسین (ع) نیز تنهاشیعیان كوفه نبودند كه بر او عزاداری و نوحه سرایی كردند بلكه علاوه بر خاندان رسول خدا (ص) كه همواره با عزاداری خود سعی می‌كردند كه این قیام را زنده نگاه دارند، مردم شهرهایی كه اسیران كربلا بر آن‌ها داخل می‌شدند نیز در این عزاداری، آنها را همراهی می‌كردند، به طوری كه عزاداری امام حسین (ع) در مركز حكومت ظلم و ستم یعنی شام نیز توسط همین اسرا برپا شد. در مدینه و هر جا كه مسلمانان زندگی می‌كردند نیز عزای امام حسین (ع) برپا شد. حافظ ترمذی نقل می‌كند كه: «... سلمی می‌گوید: داخل شدم بر ام سلمه (همسر رسول خدا (ص)) در حالی كه او گریه می‌كرد، پس گفتم برای چه گریه می‌كنی؟ گفت: رسول خدا (ص) را در خواب دیدم در حالی كه سر او خاك‌آلود بود پس گفتم تو را چه می‌شود ای رسول خدا (ص)؟ فرمودند: شاهد قتل حسین بودم.»[9] یعقوبی نیز نقل می‌كند كه: «نخستین شیونگر و عزاداری كه در مدینه صدا به شیون بـرداشت، ام سلمه همسر پیامبر (ص) بود...»[10]

روایات دالّ بر گریه كردن و عزادار بودن پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) و صحابه پیامبر، به تواتر در كتب شیعه و سنی نقل شده است، همچنین عزاداری ائمه اطهار (علیهم السلام)، برای جدشان ابا عبد الله الحسین(علیه السلام)، برای هیچ انسان سلیم القلب قابل انكار نیست، كه در این مختصر فقط این جمله پرمعنای امام مهدی (علیه السلام) در عزای جدشان امام حسین (علیه السلام) را اشاره می‌كند كه فرمودند: «یا جدّاه یا ابا عبدالله لاَبكین علیك بدل الدموعِ دماً»[11]؛ ای جدّم؛ ای ابا عبدالله آن قدر برایت گریه می‌كنم كه به جای اشك، خون گریه كنم.

آری اگر مقام و منزلت اهلبیت(علیهم السلام) را درك كنیم و مظلومیت و غربت آنها را مظلومیت و غربت خود بدانیم، عشق و محبت‌مان خواه ناخواه ما را عزادار آن عزیزان می‌نماید.

كلام آخر اینكه؛ وقتی تاریخ شهادت می‌دهد كه اولین عزاداران بر امام حسین(علیه السلام) جد بزرگوارشان پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار علیهم السلام بودند، و شیعیان و علمای آنها افتخار تبعیت و پیروی از آن عزیزان را دارند، حال چگونه بدون دلیل، عده‌ای غافل ادعا می‌كنند كه عزاداری توسط علمای شیعه شروع و به صورت سنت در آمده است؟!!

«والسّلام»

 

[1] - حافظ الحاكم نیشابوری، مستدرك الصحیح، ج 3، ص 176.

[2] - رجوع شود به كتاب ارزشمند سیرتنا و سنتنا، مرحوم علامة امینی.

[3] - خوارزمی، مقتل الحسین، ص 162.

[4] - همان منبع، ص 197.

[5] - دلائل النبوة، حافظ ابونعیم، ج 3، ص 211.

[6] - ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 278.

[7] - خصایص الكبری، سیوطی، ج 2، ص 138.

[8] - مسند، امام احمد بن حنبل، ط 2، ج 2، ص 61، 60.

[9] - حافظ ترمذی، جامع الصیصح، ج 12، ص 193.

[10] - تاریخ یعقوبی، ترجمة آیتی، ج 2، ص 182.

[11] . امام زمان(علیه السلام)، زیارت ناحیه مقدسه.

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 11:21
عقاید و احکام

باسمه تعالی

شبهه: در اعمال صالحه و عملكرد صحابة والامقام پیامبر اسلام و نزدیكان ایشان وقتی كه هیچگونه شاهد تاریخی بر عزاداری و سوگواری آن دیده نمی‌شود، قطعاً چنین امری در زمان پیامبر اسلام در بین مسلمین وجود نداشته است؟

جواب اجمالی:

موارد بسیاری از عزاداری اصحاب در روایات اهل سنت نقل شده است، همچون گریه اصحاب بر خبر شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عزاداری صحابه در رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مرثیه سرایی و گریة فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ در لحظة جان دادن پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و بعد از رحلت آن حضرت، ودر مرگ مادرش خدیجة كبری ـ سلام الله علیها ـ و عموی بزرگوارش حمزه، و گریستن خلیفه اول و دوم در سوگ پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ همراه سخنان ام ایمن و گریة امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین كربلا و اقدام نمادین عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و... كه از مسلمات تاریخ اسلام می‌باشد.

جواب تفصیلی:

در ابتدا لازم است این نكته را یاد آور شویم، كه ما در این پاسخ بنا نداریم به سیره شخص گرامی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ بپردازیم، با اینكه حضرت در موارد متعددی عزاداری و سوگواری نموده‌اند، مانند گریه بر شهدای احد، حمزه سیدالشهداء، عزاداری در شهادت جعفربن ابی طالب، و سعد بن خولد، گریه در مرگ دختران و فرزندان خود چون ابراهیم و... و گریه در مرگ عثمان بن مظعون و...[1] لذا فقط به گریه و عزاداری صحابه در زمان پیامبر و بعد از حضرت می‌پردازیم.

1. گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اصحاب، هنگام اطلاع از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ :

در روایت آمده است؛ امام حسین كودكی دو ساله بود، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای سفری آماده گردیدند، در همان گامهای نخستین، ناگهان توقف نموده و فرمودند، «انا لله و انا الیه راجعون» اشك از چشمان مباركشان جاری گردید، علت گریه را جویا شدند، حضرت فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن أرض بشط الفرات یقال لها كربلا یقتل فیها الحسین بن فاطمه» هم اكنون جبرئیل مرا به سرزمینی آگاه نمود كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است، حسین فرزند فاطمه در آن سرزمین به شهادت می‌رسد. از قاتل او جویا شدند فرمود: «رجل یقال له یزید و كأنّی انظر الی مصرعه و مدفنه» مردی كه نامش یزید است و هم اكنون محل كشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می‌نگرم. آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با حالت غمگین و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پایان خطبه دست راست را بر سر حسن ـ علیه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسین ـ علیه السّلام ـ گذاشت، سپس دست مبارك را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبیك و هذان أطائب عترتی و خیار ذریتی و... اللهم فبارك له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم ولا تبارك فی قاتله و خاذله» بار الها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو پاكان اهل بیت و برگزیدگان ذریة من و اصل و ریشة من هستند این دو را در میان امتم به جانشینی خود می‌گذارم. خدایا شهادت را برای حسین ـ علیه السّلام ـ مبارك گردان و او را سرور شهیدان قرار ده. خدایا برای قاتل و خوار كننده‌اش بركتی قرار مده. زمانی كه سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به اینجا رسید، صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد حضرت فرمود: «بتكون ولا تنصرونه؟» آیا بر او گریه می‌كنید و او را یاری نمی‌كنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی كه رنگشان متغیر و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمانی گریان فرمود: «ایها الناس انی خلفت فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی و اهل بیتی و مزاج مائی و ثمری لن یفترقا حتی یردا علی الحوض و انی لا أسئلكم فی ذلك الا ما أمرنی ربی أن أسئلكم المودة فی القربی فانظروا ان لاتلقونی غداً علی الحوض و قد أبغظكم عترتی و ظلمتموهم»[2] ای مردم دو گوهر گرانبها در میان شما برجای می‌گذارم: كتاب خدا و عترتم كه آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می‌باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمی‌خواهم و این چیزی است كه پروردگارم به من دستور فرموده است پس مواظب باشید كه در روز قیامت در كنار حوض كوثر شما را ملاقات نكنم در حالی كه با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم كرده باشید.

2. عزاداری صحابه پس از ارتحال پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ :

عبدالله بن وهب از ام سلمه روایت می‌كند «قالت نحن مجتمعون نبكی لم ننم و رسول الله فی بیوتنا و نحن نسكن لرؤیته علی السریر، اذ سمعنا صوت الكرازین و السحر، قالت ام سلمه فصحنا و صاح اهل المسجد، فارتجت المدینه صیحه واحدة و اذن بلال بالفجر، فلما ذكر النبی بكی... فیالها من مصیبة؟ ما احبنا بعد بمصیبة الا هانت اذ ذكرنا و مصیبتنا به»[3] زمانی كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در میان ما بود ما از دیدن ایشان آرامش می‌یافتیم، اما هنگامی كه رحلت فرمود، اجتماع كرده بیدار بودیم، سحرگاه صدای گوسفندان بلند شده‌ ام‌سلمه می‌گوید، ما و مردمی كه در مسجد جمع شده بودند بانگ برآوردیم و مدینه یكپارچه فریاد، ناله و گریه بود، نزدیك صبح، بلال مؤذن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بانگ اذان را سر داد، وقتی كه به نام مبارك پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید با صدای بلند گریه كرد و با گریه او، اندوه چند برابر شد. وفات آن حضرت برای ما مصیبت بزرگی بود، پس از آن هر مصیبتی كه بر ما وارد می‌شد با یاد مصیبت جانسوز آن حضرت آسان می‌گردید.

ابو ذوئب هلالی می‌گوید: «پس از رسیدن خبر وفات پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به سوی مدینه حركت كردم پس از ورود به مدینه با گریه و آواز و سر و صدای مردم روبرو شدم، گریه‌ها به گونه‌ای بلند بود كه گویا مردم برای احرام حج، محرم می‌شوند و لبیك می‌گویند «و لها ضخرج بالبكاء تضبیح الحاج از اهلوا بالاحرام فقلت مه؟ فقالوا قبض رسول الله»[4]

3. مرثیه سرایی فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ :

بخاری از انس روایت كرده است كه پس از وفات پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فاطمه ـ سلام الله علیها ـ می‌فرمود: «و ابتاه ربا دعاه، یا ابتاه من جنة الفردوس ماواه یا اتباه الی جبرئیل ننعاه...»[5] ای پدربزرگوار كه دعوت پروردگارت را لبیك گفتی! ای پدری كه فردوس برین جای توست! ای پدری كه جبرییل می‎خواهد تو را همراه خود ببرد. پس از آن كه جنازه آن حضرت را دفن كردند، به انس بن مالك فرمود: چگونه راضی شدید كه خاك بر بدن رسول خدا بریزد.

در روایت دیگری آمده است كه آن حضرت در وفات پدر چنین گفت «ماذا علی من ثم تربة احمد ان لایشمّ مد الزمان غوالیا صبّت علی مصائب لو انها صبت علی الایام عدن لیالیاً»[6] در این مصیبت اگر به جای من روزگار بود روز سپیده‎اش شب تاریك می‎نمود.

حضرت زهراء همچنین در لحظات آخر عمر پدر، سخت اشك می‎ریخت، پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نه تنها نهی نكرد بلكه فرمود: «والذی بعثنی بالحق، یا لحق لقد بكا ببكائك عرش الله و ما حوله من الملائكة و السموات و الارضون و ما فیها»

قسم به آن كسی كه مرا به رسالت برانگیخت همانا از گریة تو، عرش خدا و ملائكه و آسمان‎ها و زمین و تمام موجودات گریستند.[7]

و همچنین بعد از رحلت مادرش خدیجه كبری حضرت فاطمة ـ سلام الله علیها ـ اشك می‎ریخت و گاهی به رسول خدا می‎آویخت و می‎گریست و می‎گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست؟[8]

و در حدیث دیگر می‎خوانیم كه «ان فاطمة كانت تذور قبر عمها حمزة كل جمعة فتصلی و تبكی عنده»[9] فاطمه در هر روز جمعه، قبر عمویش حمزه را زیارت می‎كرد، نماز می‎خواند و اشك می‎ریخت.

4. گریستن خلیفه اول و دوم در سوگ پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ كه ایمن وانس بن مالك روایت كرده‌اند خلیفه اول پس از وفات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به خلیفه دوم گفت:‌ «انطلق بنا الی ام ایمن نزورها فلما انتهینا الیها بكت، فقال لها: ما یبلیك؟...[10]

به زیارت ام ایمن برویم، پس از ورود ما، ام ایمن گریه كرد ابوبكر گفت چرا گریه می‎كنی؟ پیشگاه خداوند برای رسول بهتر است ام ایمن گفت: این را می‎دانم و گریه من از این جهت نیست بلكه گریه من بدان جهت است كه وحی دستورات الهی قطع شده و ما از بهره‎گیری آن محروم شدیم، این سخنان در اسامه موجب تحریك آن دو گردید به گونه‎ای كه پس از سخنان وی خلیفه اول و دوم شروع به گریه كردند.

در روایت دیگری از عایشه آمده است كه «پدرم نزدیك جنازة پیامبر آمده و سه مرتبه پیشانی آن حضرت را بوسید، در مرتبة اول گفت وانبیاه مرتبه دوم گفت واصغیاه و مرتبه سوم گفت واخلیلاه مات رسول‎الله»[11]

5. گریة امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین كربلا؛ ابن عباس می‎گوید همراه علی ـ علیه السّلام ـ در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتم به من فرمود: «یا ابن عباس أتعرف هذا الموضع قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال ـ علیه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتی لم تكن تجوزه حتی تبكی كبكائی قال: فبكی طویلاً حتی اخضلت لحیته وسالت الدموع علی صدره و بكینا معاً و هو یقول: اوه اوه مالی و لال أبی سفیان مالی و لال حرب،‌ حرب الشیطان و اولیاء الكفر صبراً ابا عبدالله ثم بكی بكاء طویلاً و بكینا معه حتی سقط لوجه و غش علیه طویلاً ثم أفاقت؛ ای ابن عباس آیا این سرزمین را می‌شناسی؟ عرض كردم خیر ای امیرمؤمنان، آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را می‌شناختی از اینجا عبور نمی‌كردی مگر آن كه مانند من می‌گریستی، آنگاه شروع به گریستن كرد تا اینكه اشك محاسن ایشان را گرفت و بر سینه مباركشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفیان و آل حرب حرب شیطان و اولیای كفر،‌ چه كار! در همین حال فرمود:‌ ای عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسیار گریست و ما نیز با و گریستیم، به گونه‌ای كه آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتی به هوش آمد، اصبغ بن نباته نیز می‌گوید: «همراه علی ـ علیه السّلام ـ از سرزمین كربلا گذر كردیم، محل سوار شدن،‌ پیاده شدن و محل ریختن خونهای شهدا را به من نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ كشته می‌شوند كه آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند كرد.[12]

همچنین عبدالله بن نجی از پدرش نقل می‌كند: «در كنار علی ـ علیه السّلام ـ عازم جنگ صفین بودیم، ناگهان علی ـ علیه السّلام ـ فریاد زد: «اصبر یا اباعبدالله بشط الفرات قلت و ماذا؟ قال دخلت علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ذات یوم و عیناه تفیضان،‌ قلت یا نبی الله أغضبك أحد؟ ما سال عینیك تفیضان؟ قال بل قام من عندی جبرئیل قبل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات...»[13] ای اباعبدالله در كنار شط فرات توقف نما عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود عرض كردم: یا رسول الله كسی شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه بلكه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آیا از خاك آنجا می‌خواهی؟ گفتم: بلی، آنگاه مشتی از خاك آنجا را به من داد. از آن زمان ریزش اشك امانم نمی‎دهد.»

6. اقدام نمادین عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا؛

عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ هیچ نخلی را نكاشت «ما غدست منذ قبض رسول الله»[14]

نتیجه این شد كه عزاداری و گریه از سنت‌های پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بوده و نیز در میان اصحاب و یاران پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ كاملاً شایع بوده است كه جای هیچ شكی را باقی نمی‌گذارد.

«والسّلام»

[1] . سیرة الحلبیه، حلبی، ج2، ص260 ـ وسایل الشیعه، حرّعاملی،‌ج2، ص924 ـ مغازی، واقدی، ج1، ص315؛ 2. طبقات، ابن سعد، ج8، ص282 ـ سیره ابن هشام، ج4، ص22؛ 3. صحیح بخاری، ج1، كتاب الجنائز، باب 828، ص158 ـ فتح الباری، ج3، ص135؛ 4. جامع الاصول، محمدبن اثیر جزری، ج11، ص95، شماره 8566.

[2] . مقتل،‌ابن جوزی، ج1، ص164.

[3] . ابن عبدالله قرطبی، اسد الغابة، ج5، ص102.

[4] . اسد الغابه (پیشین)، ج5، ص102،‌ ر.ك: ابن اثیر جزری، جامع الاصول رقم، 8534،‌و بخاری المغازی، ص138، و انسایی ج4، ص13 و رواه احمد و ابن ماجه.

[5] . حاكم نیشابوری، المستدرك علی الصحیحین (دكن مطبعة مجلس دائرة المعارف النعمانیه) كتاب الجنائز ج 1 و در ك دهلوی، مختصر حیاة الصحابه ص 285.

[6] . ابوالعباس قسطلانی، ارشاد الساری فی شرح صحیح بخاری، ج 2 ص 406.

[7] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیا التراث العربی، جاپ سوم، 1403) ج 22، ص 484.

[8] . ابن واضح یعقوبی، تاریخ بعقوبی، ترجمة محمد ابراهیم آیتی (مركز انتشارات علمی فرهنگی آموزش عالی، چاپ سوم 1362) ج 1، ص 390.

[9] . مستدرك الصحیحین (پیشین) ص 377.

[10] . ابو نعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء (مصر مطبعة السعادة) ج 2، ص 67، شماره 147؛ و دلائل النبوة،‌ بیهقی،‌ج7، ص266، و سنن ابن ماجه، ج1، ص524 حدیث 1635.

[11] . نورالدین ابوالحسن،‌علی ابن ابی‌بكر هیثمی، مجمع الزوائد (بیروت،‌دارالكتاب العربی) ج9، ص33، و مختصر حیاة الصحابه دهلوی (پیشین) ص 285 و البدایة ج 5، ص 241.

[12] . ابوالمظفر، بسط‌بن‌جوزی، تذكرة الخواص (بیروت، دارالكتب العلمیه) ص225؛ و مقتل خوارزمی (پیشین) ص162؛ ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفین،ص58.

[13] . ر.ك: حافظ شمس‌الدین محمدبن احمد ذهبی، سید اعلام النبلأ (بیروت، مؤسسة الرسالة) ج3، ص288 و امام حنبل، مسند ص85،‌ و ر.ك: كتاب الفتن، حدیث 259و...

[14] . نورالدین علی بن ابی‌بكر هیثمی، مجمع الزوائد (بیروت، دارالكتاب العربی) ج5، ص268؛ و ر.ك: دهلوی، مختصر حیاة الصحابه، ص285 و البدایه، ج5، ص241.

 

 نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com

چهارشنبه 22/8/1392 - 11:16
عقاید و احکام
باسمه تعالی

شبهه: شیعیان در عزاداری سومین امام خود حسین ابن علی، استناد می‌كنند به اینكه پیامبر اسلام و علی ابن ابیطالب نیز در عزای حسین ابن علی گریه كرده‌اند، و به خاطر كشته شدن او در آینده گریه كرده‌اند كه چنین چیزی معقول نیست.

جواب اجمالی:

در حجم زیادی از روایات اهل سنت این مطلب آمده كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در سوگ مصائب آیندة حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ اشك ریختند، مانند گریة حضرت، هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، سوگواری حضرت در منزل ام سلمه، زینب، عایشه و همین طور گریة رسول خدا در خانة امام علی ـ علیه السّلام ـ هنگام روبرو شدن با بنی‌هاشم و همچنین گریة حضرت و اصحاب، هنگام اطلاع از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و گریة امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین كربلا و...

جواب تفصیلی:

بدون تردید یكی از مصیبتهای جانسوز و فراموش نشدنی در تاریخ اسلام، حادثة جانگداز عاشورا و كربلاست؛ به طوری كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بارها دربارة این حادثه سخن فرموده و ضمن پیشگویی‌هایی از چگونگی وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ اشك ریخته‌اند.

در این فصل نگاهی خواهیم داشت به سیره آن حضرت دربارة حادثة كربلا به نقل از منابع معتبر اسلامی.

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت به حوادث و جریاناتی كه امت اسلامی با آن روبرو بوده و یا پس از ایشان روبرو می‌شده‌اند، از راه وحی و علم الهی آگاه بوده‌اند و این حقیقت را در مناسبت‌های گوناگون ابراز داشته‌اند. در روایات وارد شده كه آن حضرت هرگاه امام علی ـ علیه السّلام ـ را می‌دید، به ایشان احترام گزارده و به طور مكرّر می‌فرمودند: «پدرم به قربان شهید بی‌یاور!» و از كیفیت صبر و تحمل وی در برابر حوادث ناگوار می‌پرسیدند. روزی پیامبراكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با دست، به سر و محاسن امام علی ـ علیه السّلام ـ اشاره ‌نموده و ‌فرمودند: «چگونه است صبر تو در آن زمان كه محاسنت با خون سرت رنگین گردد؟»

دربارة امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز چنین پیشگویی‌هایی از آن حضرت نقل شده است، هرگاه اندوه آن حضرت شدت می‌یافت، حسین ـ علیه السّلام ـ را در ‎آغوش گرفته و او را به مسجد می‌آورد، اشك از چشمان مباركشان جاری می‌شد و تربت كربلا را به دست گرفته، كودك شیرخوار خود را به اصحاب نشان داده و می‌فرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند كشت و این خاك كربلای اوست!» سپس نحوة شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را بیان داشته و می‌فرمودند:

«اندوه و بلا! وای از اندوه و بلا! كربلا سرزمین اندوه و بلا.»

اینها نكاتی است كه در روایت‌های فراوانی وجود دارد كه در این بخش به بعضی از آنها اشاره خواهد شد:

1. گریة پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ

حافظ احمدبن حسین بیهقی به نقل از علی بن حسین ـ علیه السّلام ـ و آن حضرت از اسماء بنت عمیس روایت می‌كند كه گفت: «من در ولادت حسن و حسین، قابلة جد‌ه‌ات فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بودم. وقتی حسین ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمد،‌ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به سراغ من آمد و فرمود: ای اسما فرزندم را بیاور. حسین ـ علیه السّلام ـ را در پارچة سفیدی قنداق كرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گریستند! عرض كردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه می‌كنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او كه هم‌اكنون متولد شده است. فرمود: ای اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند كشت، خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آنگاه فرمود: ای اسما این مطلب را برای فاطمه مگو، چون تازه بچه‌دار شده است.»[1]

در اسلام این نخستین مجلسی بود كه در منزل رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای عزای حسین شهید منعقد شد و گوش دنیا تا آن روز نشنیده بود كه در روز ولادت، به جای مجلس سرور و شادی، مجلس ماتم بپا كنند و در ساعت اول ولادت، به جای تبریك، خبر از شهادت طفل تازه به دنیا آمده بدهند! تاریخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنین رخدادی به خود ندیده است كه چون فرزندی به دنیا آمده باشد، به جای هدایای مسرت‌بخش، خاك قتلگاه او را به پدر اهدا كنند!

2. خوابی كه ام‌الفضل دید

ام‌ الفضل می‌گوید: «به محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و عرض كردم دیشب خواب بسیار ناراحت كننده‌ای دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل كن. عرض كردم: در خواب دیدم گویا قطعه‌ای از بدن مبارك شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمود: رأیت خیراً تلد فاطمه غلاماً فیكون فی حجرك، فولدت فاطمه الحسین فكان فی حجری كما قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فدخلت یوماً الی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذاً عینا رسول الله تهرقان من الدموع فقال یا نبی الله بأبی أنت و امی مالك قال: اتانی جبرئیل علیه الصلاة و السلام فاخبرنی ان أمتی ستقتل ابنی فقلت هذا؟ فقال نعم و أتانی تربة حمراء؛[2] خواب خوبی دیده‌ای، از فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرزندی به دنیا می‌آید و در دامن تو رشد می‌كند. چندی بعد فاطمه حسین را به دنیا آورد؛ چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده بود. روزی بر آن حضرت وارد شدم. حسین را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشك شده و گریست. عرض كردم پدر و مادرم به قربانت، ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد كه امتم فرزندم حسین را به قتل می‌رسانند. گفتم این فرزند را؟ فرمودند: آری. سپس خاك سرخی را به من دادند.» و این خاك همان خاكی بود كه سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید.

3. سوگواری پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین ام‌سلمه

ام‌سلمه می‌گوید: «حسن و حسین ـ علیها السّلام ـ در جلو پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانة من مشغول بازی بودند، جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! ان امتك تقتل ابنك هذا من بعدك فأومأ بیده الی الحسین فبكی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و وضعه الی صدره ثم قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ودیعة عندك هذه التربة و قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ یا أم سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمی ان ابنی قد قتل؛[3] ای محمد! امت تو فرزندت حسین را شهید خواهند كرد. آنگاه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریست، سپس حسین ـ علیه السّلام ـ را در ‎آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. خاك را بوییدند و فرمودند: ای ام‌سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان كه فرزندم حسین به شهادت رسیده است.»

در اینجا مناسب است به این نكته اشاره كنیم كه ام‌سلمه دخترعمة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از همسران پاكدل و وفادار رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است كه زفاف علی و زهرا در حجره او رخ داد. آیة تطهیر بر اصحاب كسا در منزل او نازل شد و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در همان ماجرا او را در مسیر خیر شمرد. ام‌سلمه علاقه شدیدی به اهل بیت داشت و از خسارت عمیق و جبران‌ناپذیری كه در اثر شهادت آل‌الله گریبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگین بود. وقتی خبر شهادت سالار شهیدان را شنید، با حالتی پریشان فرمود آیا به راستی چنین كردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گریست تا اینكه بیهوش شد و بر زمین افتاد. دلبستگی شدید ام‌سلمه سبب شد كه برپایی مجلس عزای آن حضرت رواج یابد.[4]

امام حسین ـ علیه السّلام ـ او را مادر خویش می‌نامید و او نیز ایشان را فرزند خطاب می‌كرد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «زمانی كه امام حسین عزم خروج به سوی عراق كرد، ام‌سلمه كسی نزد وی فرستاد و گفت: پسر عزیزم كجا می‌خواهی بروی؟ فرمود مادر! ارادة خروج به سمت عراق دارم.»[5]

ام‌سلمه حدود 7 سال همسر پیامبر و بیش از 50 سال با امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ از نزدیك محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب می‌آمده است. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ كتاب جامعه را كه به وسیله املای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و دستخط امام علی ـ علیه السّلام ـ نوشته شده بود نزد او به ودیعه گذاشت.

4. سوگواری رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین زینب

حافظ ابویعلی از زینب دختر جحش روایت می‌كند: «در یكی از روزهایی كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل من بود، امام حسین كه تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شد. او را گرفتم. فرمود: «رهایش كن. او را رها كردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ایستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هرگاه به ركوع می‌رفتند او را بر زمین می‌نهادند. پس از نماز نشستند و گریستند. وقتی نماز تمام شد، عرض كردم: یا رسول الله! امروز موضوعی از شما مشاهده كردم كه تا كنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمد و خبر داد كه امتم این كودك را می‌كشند. به جبرئیل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرئیل خاك سرخ رنگی برایم آورد.»[6]

5. گریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین عایشه

عایشه می‌گوید: «روزی جبرئیل بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد و به آن حضرت وحی نمود. حسین ـ علیه السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا می‌رفت و بازی می‌كرد. جبرئیل گفت: یا محمد! ان امتك ستفتن بعدك و یقتل ابنك هذا من بعدك و مدّ یده فأتاه بتربة بیضاء و قال فی هذه الارض یقتل ابنك اسمها الطف. فلما ذهب جبرئیل خرج رسول الله الی اصحابه و التربة فی یده و فیهم ابوبكر و عمر و علی و حذیفه و عمار و ابوذر و هو یبكی فقالوا ما یبكیك یا رسول الله فقال: أخبرنی جبرئیل ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف و جائنی بهذه التربة فأخبرنی ان فیها مضجعه؛[7] ای محمد! به زودی امت تو فتنه می‌كنند و این فرزند كوچك تو را پس از تو خواهند كشت. آنگاه جبرئیل دست برد و خاك سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین كشته می‌شود. نام آن طف است! پس از آنكه جبرئیل از نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت، آن حضرت در حالی كه خاك را در دست داشت و گریه می‌كرد بر گروهی از یارانش كه ابوبكر، عمر، علی، حذیفه عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است كه فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف كشته می‌شود و این خاك را به من نشان داده كه محل شهادت و قبر او در این خاك خواهد بود.» به همین مضمون روایات فراوانی از ام‌المؤمنین عایشه نیز نقل شده است.

6. گریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانة امام علی ـ علیه السّلام ـ

ابوالحسن عبیدلی عقیقی در اخبار المدینه به نقل از امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌گوید: «رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای دیدار به منزل ما آمدند، غذای خزیره[8] آ‌ماده كرده بودیم، ام‌ایمن هم كاسه‌ای از شیر و طبقی از خرما برای ما فرستاده بود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از این غذا میل فرمودند ما نیز همراه ایشان تناول كردیم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود كشیدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانی اشكبار سه‌بار خود را به زمین انداختند. نتوانستم سبب را جویا شوم، در این میان حسین ـ علیه السّلام ـ از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریستند، حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: پدر جان از شماحركتی دیدم كه نظیر آ‌ن را تاكون ندیده بودم! رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: فرزندم! از دیدار شما مسرتی یافتم كه تاكنون اینطور خوشحال نشده بودم، اما حبیبم جبرئیل بر من نازل شد و مرا از كشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراكنده خواهد بود. این خبر مرا بسیار اندوهگین ساخت. از خداوند متعال برای شما خواستارخیر و خوبی شدم.»[9]

7. گریة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در هنگام روبرو شدن با بنی‌هاشم

حافظ ابوبكر ابن ابی‌شیبه از عبدالله مسعود روایت كرده است: «همراه جمعی از صحابه در محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم، گروهی از بنی‌هاشم به سوی آن حضرت می‌آمدند؛ چون چشم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنان افتاد، چشمان مباركشان غرق در اشك شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود می‌گوید: خدمت آن حضرت عرض كردم در چهرة شما آثار ناراحتی می‌بینم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم كه خداوند متعال آخرت را برای ما، بر دنیا ترجیح داده است. اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد، تا آنكه قومی از ناحیه شرق با پرچم‌های سیاه بیایند و حق را خوستار شوند؛ اما امت، حق را به ایشان ندهند. ناگزیر به مبارزه شوند و خواسته‌های خود را بر آنها عرضه نمایند و لیكن مورد پذیرش آنها واقع نشود، تا اینكه كار را به یكی از اهل‌بیت من واگذار كنند. او دنیا را هم چنانكه پر از ظلم شده است از عدل و داد پر خواهد ساخت. هركس از شما این زمان را درك نماید باید به آنها بپیوندد؛ هرچند خود را با سینه و شكم روی یخ بكشد.»[10]

8. گریة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ

در روایت آمده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ كودكی دو ساله بود. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای سفری آماده گردیدند، در همان گامهای نخستین ناگهان توقف نموده و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون». اشك از چشمان مباركشان جاری گردید. علت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن أرض بشط الفرات یقال لها كربلا یقتل فیها الحسین بن فاطمه ـ سلام الله علیها ـ »؛ هم اكنون جبرئیل مرا از سرزمینی آگاه نمود، كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است حسین ـ علیه السّلام ـ فرزند فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در آن سرزمین به شهادت می‌رسد. از قاتل او جویا شدند؟ «رجل یقال له یزید و كأنی أنظر الی مصرعه و مدفنه»؛ مردی كه نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم‌اكنون محل كشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می‌نگرم. آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با حالت غمگین و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پایان خطبه، دست راست را بر سر حسن ـ علیه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسین ـ علیه السّلام ـ گذاشت سپس دست مبارك را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبیك و هذان أطائب عترتی و خیار و ذریتی و... اللهم فبارك له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم و لاتبارك فی قاتله و خاذله»؛ بار الها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاكان اهل‌بیت و برگزیدگان ذریة من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینی خود می‌گذارم. خدایا شهادت را برای حسین مبارك گردان و او را سرور قرار ده. خدایا برای قاتل و خوار كننده‌اش بركتی قرار مده!

زمانی كه سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به اینجا رسید صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبكون و لا تنصرونه؟»؛ آیا بر او گریه می‌كنید و او را یاری نمی‌كنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی كه رنگشان متغیر و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمانی گریان فرمود: «ایها الناس انی خلفت فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی و مزاج مائی و ثمری لن یفترقا حتی یردا علی الحوض و انی لاأسئلكم فی ذلك الا ما أمرنی ربی أن أسئلكم المودة فی القربی فانظروا ان لاتلقونی غداً علی الحوض و قد أبغضتم عترتی و ظلمتموهم»؛[11] ای مردم دو گوهر گرانبها در میان شما برجای می‌گذارم؛ كتاب خدا و عترتم كه آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می‌باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمی‌خواهم و این چیزی است كه پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشید كه در روز قیامت در كنار كوثر شما را ملاقات نكنم در حالی كه با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم كرده باشید.

9. گریة امام علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین كربلا

ابن عباس می‌گوید: «همراه علی ـ علیه السّلام ـ در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم به من فرمود: یا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال ـ علیه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتی لم تكن تجوزه حتی تبكی كبكائی قال: فبكی طویلاً حتی اخضلت لحیته و سالت الدموع علی صدره و بكینا معاً و هو یقول: أوه أوه مالی و لآل أبی سفیان مالی و لآل حرب، حزب الشیطان و اولیاء الكفر صبراً ابا عبدالله... ثم بكی بكاء طویلاً و بكینا معه حتی سقط لوجهه و غش علیه طویلاً ثم أفاقت؛ ای ابن عباس آیا این سرزمین را می‌شناسی؟ عرض كردم خیر،‌ای امیر مؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را می‌شناختی از اینجا عبور نمی‌كردی مگر آنكه مانند من می‌گریستی. آنگاه شروع به گریستن كرد تا اینكه اشك محاسن ایشان را فراگرفت و بر سینه مباركشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیای كفر، چه كار! در همین حال فرمود:‌ای عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه‌ای كه آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتی به هوش آمد.»

اصبغ بن نباته نیز می‌گوید: «همراه علی ـ علیه السّلام ـ از سرزمین كربلا گذر كردیم. محل سوار شدن، پیاده شدن و محل ریختن خونهای شهدا را به من نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ كشته می‌شوند كه آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند كرد.»[12]

همچنین عبدالله بن نجی از پدرش نقل می‌كند: «در كنار علی ـ علیه السّلام ـ عازم جنگ صفین بودیم ناگهان علی ـ علیه السّلام ـ فریاد زد: اصبر یا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ذات یوم و عیناه تفیضان قلت یا نبی الله أغضبك أحد؟ ما سال عینیك تفیضان؟ قال بل قام من عندی جبرئیل قبل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات...؛[13]ای ابا عبدالله در كنار شط فرات توقف نما. عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود، عرض كردم: یا رسول الله كسی شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه! بلكه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آیا از خاك آنجا می‌خواهی؟ گفتم: بلی! آنگاه مشتی از خاك آنجا را به من داد، از آن زمان ریزش اشك امانم نمی‌دهد.»

نكته آخر این‌كه؛ علم پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ علم عادی بشری نیست بلكه علمی است الهی و برگرفته از نزول وحی «علّمه شدید القوی» كه روایات فراوانی در بیان اثبات علم غیب و علم الهی معصومین، وجود دارد كه مورد قبول فریقین می‌باشد. همچنین اطلاع از آینده، به طور متواتر و مكرّر در كتب معتبر نقل شده است. حال چگونه می تواند ادّعا كرد كه علم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از شهادت حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ و سوگواری ایشان معقول باشد؟!

«والسّلام»

[1] . حافض ابوالمؤید خوارزمی، مقتل (چاپ جامعه مدرسین) ج1، ص88 فصل ششم ـ حافظ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص119 باب 9.

[2] . حاكم نیشابوری، المستدرك علی الصحیحین (مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّه) ج3، ص176ـ متقی هندی، كنز العمال (بیروت،‌ مؤسسة الرسالة 1409 هـ) ج12، ص123،‌حدیث 34300 و ر.ك: ابوالفرج ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوك (بیروت،‌ دارالكتب العلمیه، 1412 هـ) ج5، ص78 و ج6، ص386.

[3] . نورالدین ابوالحسن علی بن ابی بكر هیثمی، مجمع الزوائد‌(بیروت، دارالكتاب العربی) ج9، ص189، باب مناقب الحسین بن علی ـ ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد طبری، محب الدین ذخائر العقبی (مصر، مطبعة القدسی، مطبعة السعادة) ص147 باب ذكر رؤیا ام سلمه و ابن عباس ـ مسند احمد، احمدبن محمدبن حنبل (مصر المطبعة المیمنة) ج3، ص265.

[4] . ابوعیسی ترمذی، الجامع الصحیح (بیروت، داراحیاء التراث) ج13، ص193.

[5] . سیدهاشم بحرانی، مدینة المعاجر، باب ثلاث فی معاجز الامام ابی عبدالله، ص243 رقم 45.

[6] . مجمع الزوائد (پیشین) ج9، ص188 ـ كنز العمال (پیشین) ج6، ص223.

[7] . احمدبن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه (بیروت، دارالكتب العلمیه) فصل ثالث، ص192 ـ ماوردی، اعلام النبوة، ص83 ـ مقتل خوارزمی (پیشین) ج1، ص159.

[8] . خزیره نام غذایی است كه در آن گوشت را به قطعات ریز تقسیم كرده و سپس آب زیادی روی آن می‌ریزند و هرگاه كاملاً پخته شدبر آن آرد می‌پاشند.

[9] . مقتل خوارزمی، ج2، فصل چهاردهم، ص167.

[10] . المستدرك علی الصحیحین (پیشین) ج4، ص464 ـ ابن ابی شیبه، المصنف، ج2، ص697 ـ ابن ماجه، صحیح، ج2، ص518.

[11] . مقتل، ابن جوزی، ج1، ص164.

[12] . مقتل خوارزمی (پیشین) ص162، باب ثامن ـ ابوالمظفر سبط ابن جوزی، تذكرة الخواص (نجف، مطبعة الحیدریة) ص225 و ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفین، ص58.

[13] . احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، (مكتبة التراث الاسلامی) ج1، ص85 و ر.ك: حافظ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی سیر اعلام النبلاء (بیروت، مؤسسة‌ الرساله) ج3، ص288 و ر.ك: ابی شیبه، المصنف، ج8، ص632،‌كتاب الفتن ج259، و الصواعق المحرقه (پیشین) ص193.

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 11:11
عقاید و احکام

 

باسمه تعالی

شبهه: از پیامبر اسلام نقل شده كه «ان المیت لیعذب ببكاء اهله علیه» و نیز روایت است كه «ان المیت لیعذب ببكاء الحی» (صحیح بخاری كتاب الجنائز ـ باب یعذب المیت ببكاء الحیّ، در صحیح سالم نیز است) همچنین روایات دیگری در مورد مذمت گریه و عزا بر میت وارد شده است. حال چگونه شیعیان به عزاداری‎های خود افتخار می‌كنند؟!

جواب اجمالی:

روایات مذكور، از طرف عایشه همسر پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ پذیرفته نشده، و او به روایان این روایت نسبت فراموشی و اشتباه داده است، زیرا ناقلین، درست نقل نكرده‎اند، و ابن عباس هم می‎گوید، این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ . علاوه بر آن، روایات مذكور با قرآن مخالفت دارد، و اگر سخن پیامبر هم باشد، مربوط به كفار می‎شود نه مسلمانان.

گذشته از این‎ها روش عملی خلیفة دوم، مخالف با احادیث مذكور است، چرا كه خود بارها در مرگ دیگران گریه كرده است و یا هنگام گریة دیگران از آن منع و جلوگیری ننموده است.

نكته دیگر اینكه: افتخار شیعیان به عزداری تمّسك به سیره پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ است و اظهار همدردی و ابراز محبت و مودّت به اهلبیت كه مورد تأكید پیامبر و قرآن كریم است.

جواب تفصیلی:

الگو و اسوه حسنه كه در قرآن سفارش به تبعیت از او شده است، وجود مبارك پیامبر مكرم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ است.

در سیرة پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در كتب معتبر شیعه و اهل سنّت، سوگواری و عزاداری ایشان در عزای افرادی مانند: حمزه سید الشهدا[1]، جعفر ابن ابیطالب[2]، فرزندش ابراهیم[3]، عثمان ابن مظعون[4] و ... نقل شده است، كه در این نوشتار به دنبال تفصیل و بیان آن نیستم.

نكتة مهم در این باره اینست كه؛ در آیات و روایات. هیچگونه نهی و مذمتی دربارة عزاداری و گریه وجود ندارد و اصل عزاداری و سوگواری، به نحوی كه خلاف شرع در قرآن صورت نگیرد، همواره مورد تأیید و تأكید پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد.

و امّا پاسخ روایات مذكور در شبهه، از روایات دیگری كه ابن عباس و عایشه نقل كرده‎اند و همچنین روش عملی خلیفة دوم روشن می‎شود.

الف) توضیح ابن عباس عایشه، در ممورد روایات مخالف:

برای روشن شدن این روایات، شایسته است به چند نكته اشاره كنیم:

1. نووی، شارح صحیح مسلم، دربارة این روایات چنین می‎نویسد: «روایات فوق از نظر عایشه ام‎المؤمنین پذیرفته نشده و او به راویان این روایات نسبت فراموشی و اشتباه می‎دهد، زیرا خلیفه دوم و پسرش عبدالله روایت را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته‎اند چنان‎كه ابن‌عباس نیز می‎گوید:‌ این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ، چنان‎كه ابی‌ملیكه می‎گوید: «در مكه یكی از دختران عثمان فوت كرد، برای تشییع جنازة وی، همراه عبدالله عمر و عبدالله عباس حاضر شدیم، من بین آن دو نشسته بودم، عبدالله عمر به فرزند عثمان رو كرد و گفت: چرا مردم را از گریه نهی نمی‎كنی؟ از رسول خدا شنیدم، فرمود: میت با گریه اهلش معذّب می‎شود. ابن عباس در جواب عبدالله عمر گفت: عمر گوینده این سخن است، آنگاه ابن عباس ادامه داد و گفت: در هنگامی كه عمر از جراحت وارده در بستر بیماری بود؛ صهیب ـ صحابی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ گریه كنان و اشك ریزان بر وی وارد شد و با خود می‎گفت: وا اخاه و اصاحباه! فقال عمر یا صهیب أتبكی علی و قد قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : «ان المیت لیعذب ببعض بكاء اهله علیه». ابن عباس می‎گوید: «پس از فوت عمر، این حدیث را برای عایشه نقل كردم، گفت: رحم الله عمر و الله ما وحدث رسول الله، ان الله لیعذب... و لكن رسول‎الله قال: ان الله لیزید الكافر عذاباً ببكاء اهله علیه و قالت حسبكم القرآن و لا تزرو وازرة وزر أخری. قال ابن عباس عند ذلك: والله هو أضحك و أبكی. قال ابن ابی ملیكه: والله ما قال ابن عمر شیئاً؛[5] خداوند عمر را رحمت كند! سوگند به خدا كه هرگز پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نفرمود، بلكه پیامبر فرمود: خداوند عذاب كافر را با گریه بستگانش زیادتر می‎كند، آنگاه گفت بیان قرآن، شما را در این‎باره كفایت می‎كند كه فرمود: هیچكس گناه دیگری را به دوش نمی‎كشد. پس از آن ابن عباس این جمله را گفت كه خداوند می‎خنداند و می‎گریاند. ابن ابی ملیكه می‎گوید وقتی سخن ابن عباس به پایان رسید عبدالله عمر ساكت شد و چیزی نگفت.

این حدیث به وضوح روشن می‎سازد كه ابن عباس، حدیث عمر و نهی او را چنین توجیه می‎كند كه عمر حدیثی از پیامبر را كه راجع به گریه كفار بر مردگان‌شان بوده است را ملاك قرار داده و این استدلال را احادیث وارده در صحیح بخاری تأیید می‎كند، چرا كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت به گریه یهودیان بر اموات‌شان هشدار داده كه آن گریه از عذاب جنهم آنها نخواهد كاست، اما عمر خیال كرد مسلمان‌ها نباید بر درگذشتگان‌شان گریه كنند.

2 در روایت دیگر آمده است: «ذكر عند عایشه ابن عمر رفع الی النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ ان المیت یعذب فی قبره ببكاء اهله. فقالت: ذهل ابن عمر له انما قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ انه لعذب بخطیئته و ذنبه و ان اهله لیبكون علیه الآن»؛[6] در حضور عایشه یادآوری شد كه عبدالله عمر حدیثی را زا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل می‎كند كه: میت با گریه خویشانش در قبر عذاب می‎شود عایشه گفت: فرزند عمر فراموش كرده است بلكه پیامبر فرمود: میت در قبر به خاطر گناهانش عذاب می‎شود، در حالی كه اهل و نزدیكانش هم در آن هنگام گریه می‎كنند.

3. در روایت دیگر نقل شده است كه عایشه گفت: «انكم لتحدثون عن غیر كاذبین ولا مكذوبین و لكن السمع یخطی».[7]

مقصود آن است كه عمر و عبدالله از روی عمد و آگاهی نسبت دروغ به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ندادند؛ حدیث را از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اشتباه شنیده‎اند. در روایت عمره دختر عبدالرحمان آمده است: « انه لم یكذب و لكنه أخطا أو نسی».[8]

در روایت ابی داوود و نسایی چنین ذكر شده: «قالت انما مرّ رسول الله علی قبر فقال: ان صاحب هذا لیعذب و اهله یبكون علیه ثم قرأت: «و لا تزر وازرة وزر أخری»؛[9] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از كنار قبری كه نزدیكان صاحب آن بر آن می‎گرستند عبور نمودند، پس این آیه را تلاوت نمودند «كسی سنگینی عمل دیگری را به دوش نمی‎كشد». با توجه به روایات فوق مشخص می‎شود كه ابن عباس و عایشه سعی دارند با نقل روایاتی از پیامبر، موضع آن حضرت را در قبال گریه و عزاداری مشخص نمایند و گفته‎اند چنین روایتی با قرآن مخالفت دارد و آنچه در آن رابطه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده‎اند مربوط به كفار بوده است چنان‎كه آن حضرت در روایات بخش پیشین بارها به روشنی به عمر فرموده‎اند: رها كن تا گریه كنند.

ب) روش خلیفة دوم:

از برخی روایات دیگر نیز چنین به دست می‎آید كه روش عملی خلیفه دوم، مخالف با این احادیث بوده است و حتی خود وی بارها گریه كرده و یا هنگام گریه دیگران از آن جلوگیری ننموده است؛ شاید در اواخر حیات، تعدیلی در نظر ایشان پدید آمده كه در اینجا به چند نمونه از آن اشاره می‎كنیم:

1. سفیان بن سلمه می‎گوید: پس از فوت خالد بن ولید؛ «اجتممع نسوة بنی‌المغیرة فی دار خالد یبكین علیه فقیل لعمر: انهن اجتمعن فی دار خالد و هن خلقاء أن یسمعنك بعض ما تكره فأرسل الیهن فانههن فقالعمر و ما علیهن أن یرقن من دموعهن علی ابی سلیمان مالم یكن نقعاً او لقلقة»[10] زنان بنی‌ مغیره در خانه خالد جمع شده و گریه می‌كردند، خبر به خلیفه دوم رسید كه در خانه خالد اجتماع است كه در آن نوحه سرایی می‌كنند و از برخی از ایشان سخنان ناپسند شنیده می‌شود، كسی را نزد آنان بفرست و آنها را نهی كن. در پاسخ گفت: هیچ اشكالی ندارد كه بر ابوسلیمان اشك بریزند؛ ولی با این شرط كه موها را پریشان نكنند و سخنان باطل نیز بر زبان جاری نسازند. نقع به معنای خاك به سر گذاشتن و لقلقه به معنای صدای بلند آمده است؛ زركشی می‌گوید این كلمه به معنای ریختن خاك به سر است.[11]
2. در روایت دیگری آمده است: «لم تبق مرأة من بنی المغیرة الا وضعت لمتها علی قبر خالد؛ یعنی حلقت رأسها»[12] عبدالله بن عكرمه می‌گوید: «عجبا لقول الناس ان عمر بن الخطاب نهی عن النوح! لقد بكی علی خالد بن الولید بمكه و المدینة نساء بنی المغیره سبعاً یشققن الجیوب و یضربن الوجوه و اطعموا الطعام تلك الایام حتی مضت ما ینهاهن عمر»[13]؛ تعجب است از سخن مردم كه می‌گویند عمربن خطاب از نوحه‌سرایی جلوگیری كرده است؛ در صورتی كه پس از مرگ خالد، زنان بنی مغیره هفت شبانه روز در مكه و مدینه گریه كردند تا اینكه این مدت به پایان رسید ولی عمر از آن جلوگیری نكرد.
3. ابوعثمان می‌گوید: «رأیت عمر لما جائه نعی النعمان وضع یده علی رأسه و جعل یبكی»؛[14] پس از فوت نعمان عمر را دیدم كه دستش را بر سرگذاشته بود و گریه می‌كرد.
4. همچنین در سیره عبدالله عمر نیز آمده است كه وی، پس از كشته شدن حجربن عدی، یار با وفای علی بن ابیطالب به شدت گریه كرد. در هنگام شنیدن خبر شهادت حجر، عبدالله در بازار بوده؛ «فاطلق حبوته و قام و قد غلبه النحیت»؛[15] آنچه در اختیار داشت رها كرد و ایستاد، آنگاه در حالی كه گریه می‌كرد فریاد زد.
5. در سیره حلبی نقل شده: «رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در آغاز از نوحه‌خوانی خانمهای انصار جلوگیری كرد، پس از آن گروهی از انصار خدمت آن حضرت رفتند و اظهار داشتند كه بر اثر گریه و نوحه بر اموات، نوعی راحتی می‌یابیم؛ شما اجازه بفرمایید گریه كنیم. آن حضرت فرمود: «با این شرط اجازه می‌دهم كه موهای خود را پریشان و گریبانها را پاره نكنید و از زخمی كردن صورت پرهیز نمایید.»[16]
با توجه به روایات نقل شده روشن می‌شود كه از دیدگاه اهل سنت برپایی مجالس سوگواری و عزا در صورتی كه همراه با اعمال خلاف شرع همچون پریشان كردن موی، پاره كردن گریبان، زخمی كردن صورت و... نباشد مانعی ندارد و نمی‌توان در منابع آنها استدلالی مبنی بر حرمت اصل برپایی مجالس عزا جستجو كرد.
با این وجود به فرض در اختیار داشتن دلیل محكم و قوی نمی‌توان جز كراهت، چیز دیگری از آن برداشت نمود؛ بدین جهت در شرح نو‌وی از برخی علمای مالكیه نقل می‌شود كه گریه حرام نیست، آنچه حرام است اعمال و رفتارهای دوران جاهلیت است و بایستی از آن اعمال جلوگیری كرد.[17]
افزون بر این، روش عملی صحابه دیگر اثبات می‌كند كه روایات مخالف گریه و مرثیه‌سرایی تمام نیست، چنانكه در مرگ عثمان مرثیه‌سرایی كردند، ام حبیبه همسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌گوید: «پس از كشته شدن عثمان، شخصی را همراه پیراهن عثمان و لباسهایی كه هنگام كشته شدن به تن داشت و خون‌آلود بود نزد عبدالله بن ابی ربیعه برادر عیاش بن ابی ربیعه فرستادم تا از كشته شدن عثمان آگاه شود؛ فلما ورد علیه الرسول خرج الی الناس و صعد المنبر و أخبر‌هم بقتله و نشر قمیصه علی المنبر و بكی و بكی الناس معه و انشأ یقول:
أتانی أمر فیه للناس غمة
و فیه بكاء للعیون طویل
و فیه...
پس از رسیدن خبر به او، به سوی مردم آمد و بالای منبر رفت مردم را از كشته شدن عثمان با اطلاع كرد، مردم نیز گریستند، آنگاه مرثیه‌ای خواند با این مضمون كه: به من خبری رسید كه اندوه و غم بزرگی برای مردم در پی دارد و پس از آن خبر گریه‌ای طولانی برای چشمها ـ به ارمغان ـ خواهد داشت.»
شعبی می‌گوید من مرثیه‌ای بهتر از اشعار كعب در رثای عثمان نشنیدم.[18]
همچنین در فوت بسیاری از صحابه، مرثیه خوانده شده است كه نمونه‌های فراوانی از آن در كتاب الاصابةْ فی تمییز الصحابه آمده است؛ از جمله در سوگ:
1. عثمان بن مظعون؛ 2. قیس بن سفیان؛ 3. قیس بن عاصم؛ 4. شماس بن عثمان.
ابن حجر می‌نویسد حسان شاعر معروف صدر اسلام برای خواهر او مرثیه خواند
أبقی حیاءك فی ستر و كرم
فانّما كان شماس من الناس...[19]
در پایان، تذكر این نكته لازم است كه شیعیان همواره مفتخر هستند كه پیروان حقیقی قرآن كریم، سنّت نبوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ می‌باشند و این پیروی را در اقوال و افعال خود نشان داده‌اند، كه عزاداری و اضهاری حزن و همدردی با معصومین ـ علیهم السّلام ـ مورد تأیید و سفارش آنها بوده و است كه آثار و بركات آنرا مجال بیان آن نیست.

«والسّلام»

[1] . سیرة الحلبیه، حلبی، ج 1، ص 260، وسایل الشیعه، حّر عاملی، ج 2، ص 924. مغازی، و اقدای، ج 1، ص 315.

[2] . طبقات، ابن سعد، ج 8، ص 282، سیره ابن هشام، ج 4، ص 22.

[3] . صحیح بخاری، ج 1. كتاب الجنائز، باب 525، ص 158. فتح الباری، ج 3، ص 135.

[4] . جامع الاصول، محمد بن اثیر جزوی. ج 11، ص 95. شماره 8566.

[5] . مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 41؛ صحیح بخاری، كتاب الجنائز، باب قول النبی یعذب المیت ببعض بكاء اهله؛ صحیح مسلم، باب امیت یعذب ببكاء اهله علیه و جامع الاصول، ج 11، ص 99، رق، م 8570.

[6] . اللؤلؤالمرجان فیما اتفق علیه الشیخان، محمد فؤاد عبدالباقی، ج 1، ص 186.

[7] . مسند، احمد، ج 1، ص 42 و جامع الاصول، ج 11، ص 93، شماره 8563.

[8] . صحیح بخاری، ابواب الجنائز؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 344 و ارشاد الساری، ج 2، ص 404.

[9] . سنن، نسایی، ج 4، ص 17، باب النیاحه علی امیت و جامع الاصول، ج 11، ص 94، شماره 8564.

[10] . كنزالعمال، ج 15، ص 730، شماره 42907، باب النیاحه و فتح الباری، ج3، ص125، باب ما یكره من النیاحه.

[11] . ارشاد الساری، ج2، ص404.

[12] . اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ترجمه خالد بن ولید، ج1، ص588.

[13] . كنز العمال، ج15، ص731، شماره 42908، باب النیاحه.

[14] . همان، ج15، ص727 و الاستیعاب، ترجمه نعمان.

[15] . الاستیعاب،‌ ترجمه حجربن عدی.

[16] . سیره حلبی، علی بن برهان‌الدین حلبی شافعی، ص255، واقعه احد.

[17] . شرح نووی، ج4، كتاب الجنائز.

[18] . مستدرك علی الصحیحین، حاكم نیشابوری، ج3، ص105،‌كتاب،‌ معرفة الصحابة.

[19] . برای اطلاع بیشتر ر.ك: ترجمة این اشعار در الاصابه.

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 10:52
عقاید و احکام

باسمه تعالی

شبهه: در آیات شریفه قرآن هیچگونه دلالتی بر عزاداری و اظهار حزن و گریه و عزا بیان نشده است و در حقیقت می‌توان مدعی شد عزاداری را كه بر خلاف دستورات دین اسلام می‌باشد.

جواب اجمالی:

با نظری به آیات و روایات روشن می‌شود كه عزاداری و برپایی مجالس عزا نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاری ندارد، بلكه از مصادیق شعایر الهی، مودّت و محبّت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ، و مبارزه با ظلم و ستم می‌باشد كه در قرآن به آنها سفارش شده است.

نمونه عینی عزا و گریه در قرآن كریم سوگواری و گریة حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ در فراق یوسف است، كه بنا بر نقل زمخشری هفتاد سال گریه كرد و پاداش آن گریه‌ها برابر با پاداش هفتاد شهید می‌باشد. بنابراین عزاداری و گریه در مصائب برگزیدگان الهی و اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ مورد تأیید روایات بوده و ممدوح قرآن كریم و در قرآن و روایات هیچگونه نهی و مذمتی از آن نشده است.

جواب تفصیلی:

پیش از پرداختن به بحث عزاداری از دیدگاه قرآن، لازم است به این نكته اشاره كنیم كه اگر برای یك عمل و رفتار، دلیلی بر نفی یا اثبات آن وجود نداشته باشد، از نظر عقلی، نبود دلیل به معنای آن نیست كه آن عمل یا رفتار، غیر مشروع است؛ چنان كه از نظر شرع نیز روشن است كه صرف نبودن استدلال، دلیل بر غیرمشروع بودن نیست و گرنه بایستی بسیاری از اعمال و رفتار مسلمانان كه در صدر اسلام نبوده و پس از آن پدید آمده را غیرمشروع دانست. علمای اصول می‌گویند اگر در مواردی كه حكمش روشن نیست و از جانب شرع دلیلی بر اثبات یا نفی آن نیامده، اصل و قاعدة برائت از حكم یا اصالة النفی به معنای استصحاب عدم حكم جاری می‌شود؛ چنان كه قاعدة معروف قبح عقاب بلا بیان، و آیات نفی عذاب بدون حجت،[1] این اصل را تأیید می‌كند. برپایی مجالس در ایام میلاد پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و بزرگان دین، یا برپایی مجالس عزا بویژه در سالگشت شهدای كربلا، از مواردی است كه می‌تواند مصداق این قاعده قرار گیرد. در عین حال ما دربارة مراسم عزاداری، به بررسی قرآن و سنت می‌پردازیم تا اثبات یا نفی آن روشن شود.

شاید در اذهان بسیاری این پرسش مطرح شود كه آیا قرآن كریم كه خود جامع تمامی احكام و معارف و منبع شناخت دین می‌باشد، از عزاداری و سوگواری سخن گفته است؟ و آیا در قرآن شاهد و قرینه‌ای بر اثبات یا نفی عزاداری و یا تقسیم عزاداری به انواع مختلف وجود دارد یا نه؟ در قرآن كریم آیاتی وجود دارد كه مشروعیت، بلكه رجحان عزاداری و اقسام آن را اثبات می‌كند، كه در اینجا به چند نمونه اشاره می‌كنیم:

1. عزاداری؛ فریاد ستمدیدگان بر علیه ستمگران:

«لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ»[2]

خداوند متعال فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد، جز برای كسانی كه مورد ستم قرار گرفته‌اند.

در این آیه دو فراز وجود دارد؛ نخست می‌فرماید: «لا یحب الله....» خداوند متعال بدگویی و افشای عیوب دیگران را دوست ندارد، جز كسانی كه به حقوقشان تجاوز شده است كه این گونه افراد استثنا شده‌اند. دوم: «الاّ من ظلم» این فراز، هشداری است به همة ستمگران كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده، بلكه چنین فریادی، محبوب ذات اقدس الهی قرار گرفته است.

هر چند ظلم، دارای اقسام و مراتبی است مانند ظلم به نفس، ظلم به یتیمان و... اما بزرگترین مصداق ظلم، آن است كه به حقوقی كه خداوند برای برخی از افراد قرار داده است تجاوز شود. به عبارت دیگر خداوند برای برخی از افراد، حقی قرار داده و آن حق ولایت و امامت است؛ «إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[3]؛ به تحقیق سرپرست شما خدا و رسول خدا و كسانی هستند كه به خدا گرویده و نماز را بپا می‌دارند و در حال ركوع زكات می‌دهند.

روشن است كه تعدّی به حق خدادادی، بزرگترین ظلم است زیرا سایر ظلم‌های فردی و تجاوزات اجتماعی، از آن سرچشمه می‌گیرد، بنابراین ستیزه با حاكمیت ولی خدا، و سایر ارزش‌ها، ظلم و ستمی بزرگ و نارواست. بی‌تردید امام حسین ـ علیه السّلام ـ یكی از كسانی است كه خداوند متعال حق ولایت و حاكمیت برای ایشان قرار داده است و یزید و یزیدیان جزو طاغوت‌اند و غاصب حاكمیّت الهی؛ لذا نباید مسلمانان اطاعت آنها را قبول كنند. از این رو مردم كوفه در نامه‌های خود اظهار داشتند كه ما ولایت معاویه و یزید را نمی‌پذیریم و شما هر چه زودتر به سوی كوفه بشتابید. آن حضرت با همة مشكلات و موانع موجود، به دعوت آنان پاسخ مثبت داده و به سوی كوفه حركت كردند، اما دشمنان اهل بیت با تمام امكانات خویش در برابر حركت الهی امام حسین ـ علیه السّلام ـ ایستادند و با شهادت آن حضرت، خسارت و ظلم بزرگی بر پیكر امت اسلامی وارد ساختند، به گونه‌ای كه آثار شوم آن حادثه هنوز به چشم می‌خورد.

آیا جامعة‌ اسلامی در برابر چنین حادثه‌ای اندوهبار و غمناك كه در آن فرزند نازنین پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را به شهادت رساندند، ‌باید دست روی دست گذاشته و سكوت نماید، یا وظیفة‌بسیار سنگینی بر دوش دارد؟ بر طبق آیه كریمه، باید فریاد برآورد و به افشاگری و بدگویی آشكار و رسوایی ستمگران پرداخت و چهرة كثیف و زشت آنان را روشن نمود و با زبان شعر و مدیحه سرایی و بیان مصایب و گردهمایی‌های گسترده، برائت و بیزاری از دشمنان خدا را اعلان نمود. به طور یقین فریادها و عزاداری‌هایی كه در این راستا باشد از مصادیق «جهر من القول» است كه خداوند متعال آن را دوست دارد و عزاداری‌های پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ با این هدف مقدس انجام می‌گیرد و بایستی از هرگونه عزاداری كه برخلاف این هدف مقدس باشد، جلوگیری شود.

2. عزاداری و مودّت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ :

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»[4]

قرآن كریم دوستی خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را بر امت اسلامی فرض دانسته و محبت آنان را پاداش زحمات طاقت‌فرسای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در راه ابلاغ رسالت قرار داده است و این خود حكایت از عظمت رسالت آن حضرت و بزرگی پاداش مقرر برای آن می‌كند. بدیهی است كه كار بزرگ، پاداش بزرگی لازم دارد و این آیه پاداش چنین رسالتی را مودّت نزدیكان و اهل بیت آن حضرت قرار داده است.

عشق و دوستی، اثرات و لوازمی دارد، یار و دوست صادق كسی است كه شرط دوستی را چنانكه شایسته است بجا آورد؛ در غیر این صورت دوستی، زبانی و ظاهری خواهد بود. از نشانه‌های مهم دوستی آنان، همدردی و همدلی در سوگ و یا شادی آنان است. در روایات فراوانی بر این نكته تأكید شده است كه در جشن و سرور اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شاد و در اندوه و ماتم آنان اندوهناك باشید و به راستی ابراز محبت در شادی‌ها و عزاهای اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از امتیازات پیروان مكتب آنان است.

امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «ان الله تبارك و تعالی... فاختارنا و اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا اولئك منا و الینا»[5]؛ خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود كه همواره در شادی و غم ما شریك‌اند و با مال و جانشان به یاری ما می‌شتابند، آنان از مایند و به سوی ما خواهند آمد.

امام رضا ـ علیه السّلام ـ به پسر شبیب فرمود: «اگر دوست می‌داری كه همنشین ما در بهشت برین باشی در غم و اندوه ما اندوهناك، و در شادی ما شادمان باش ولایت ما را بپذیر، چراكه اگر كسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می‌گردد؛ «و افرح لفرحنا و علیك بولایتنا فلو انّ رجلاً تولی حجراً الحشره الله معه یوم القیامة»[6]. از این رو مودت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ كه همانا پاداش ابلاغ رسالت خاتم پیامبران است طلب می‌كند تا با زبان گفتار و كردار،‌اشك و اندوه،‌ مرثیه‌سرایی و لعن و نفرین بر قاتلان آنان در سوگ آن عزیزان اندوهناك بود و به یادآوری ویژگی‌ها و خصلتهای الهی شهیدان پرداخت و بی‌تردید برپایی چنین مجالس و عزاداری‌هایی جز بیان حقایق چیز دیگری در بر ندارد.

3. عزاداری و بزرگداشت شعایر الهی:

«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»[7]

بی‌شك تعظیم و بزرگداشت شعایر الهی از دستورات اساسی دین اسلام است. مطلبی كه مورد بحث علما واقع شده، آن است كه مقصود از شعایر الهی چیست؟ شعایر در لغت به معنای علامت آمده است، شعایر ـ شعائر ـ جمع شعار یعنی علامت، و نیز به معنای ندا نیز آمده است؛ «و العید، شعاره من شعائر الاسلام». همچنین شعایر از شعیره به معنای علامت و اعلام حج و اعمال آن نیز آمده است.[8] در مصداق شعایر اختلاف است:

1. برخی گفته‌اند شعایر، قربانی حج است كه علامت‌گذاری شده باشد.

2. برخی دیگر عقیده دارند كه شعایر، شامل تمام مناسك و اعمال حج است.

3. گروهی می‌گویند شعایر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.

4. و گروهی دیگر اعتقاد دارند شعایر به معنای نشانه‌های دین و طاعت خداوند بزرگ است.[9]

هرچند در روایات، شعایر به هر یك از سه معنای اول تطبیق شده است، اما عموم لفظ و معنای لغوی آن دلالت بر معنای چهارم دارد و آنچه در روایات بدان اشاره شده از مصادیق كامل شعایر الهی به شمار می‌آید. بنابراین مقصود از بزرگداشت شعایر الهی، بزرگداشت نشانه‌های دین و اطاعت خداوند و آیین ابراهیمی است كه در اسلام تبلور پیدا نموده است و هر یك از مناسك حج علامت و مصداق كامل شعایر می‌باشد، چنانكه در آیات قرآن طواف، سعی بین صفا و مروه، رمی جمرات، قربانی و... هر كدام علامت و نشانه‌ای است كه انسان را به سوی تقوا و در نهایت توحید خالص و ناب رهنمون می‌شود.

میان علامت‌های الهی و تقوای دلها، رابطة خاصی وجود دارد. برخی از علمای شیعه و سنی به عمومیت و شمول شعایر، اشاره كرده‌اند كه در اینجا دو مورد از آنها ذكر می‌گردد:

الف) صاحب جان هندی حنفی از علمای اهل سنت، در ذیل آیة مذكور می‌نویسد:

«شعایر جمع شعیر به معنای علامت است و هرچه كه از دیدن آن خدا به یاد آید، شعایر خداست و شعایر الله اختصاص به صفا و مروه ندارد. چنان كه در كتاب حجت الله البالغه از دهلوی نقل شده است: بزرگترین شعایر و نشانه‌های خدا چهار چیز است: قرآن،‌ كعبه، پیامبر و نماز. در كتاب الطاف القدس نیز آمده است كه: محبت شعایر الله عبارت است از محبت قرآن، پیامبر و كعبه؛ بلكه هر چیز كه به خدا منتسب باشد حتی اولیای خدا.»[10]

مولوی اسماعیل می‌نویسد: «تعظیم شعایر منعم، از فروع حب اوست؛ یعنی تمام اموری كه مناسبت خاصی با او دارد به طوری كه ذهن هر كس متوجه آن امور شود و به منعم متوجه گردد؛ مانند تعظیم نام، كلام، لباس، سلاح و حتی مركب و مسكن او».

ب) ملا احمد نراقی از علمای شیعه می‌نویسد: «برخی از فقها و مفسران عقیده دارند كه آیه دلالت بر عموم و شمول دارد‌؛ چنان چه این نظر پذیرفته شود تعظیم همة شعایر اگر واجب نباشد استحباب و رجحان دارد، زیرا شعایر، منسوب به خداوند بزرگ است.»[11] علامة طباطبایی نیز شعایر را به معنای نشانه‌های عظمت و تقوای الهی دانسته و آن را منحصر به موارد خاصی نمی‌داند: «و الشعائر هی العلامات الدالة، و لم یقیّد بشیء مثل الصفاء و المروه و غیر ذلك، فكل ما هو من شعائر الله و آیاته و علاماته المذكره له فتعظیمه من تقوی الله و یشمله جمیع الایات الامرة بالتقوی»[12]

از این رو بطور عموم می‌توان استفاده نمود كه هر زمان، یا در هر مكان،‌فعل یا عملی كه یاد خدا و زمینه تقوا و رشد معنوی و روحی را فراهم آورد، در صورتی كه در چهارچوب قوانین و دستورات اسلام قرار داشته باشد جزء شعایر الهی به شمار می‌آید. نماز، روزه و... هر كدام به نحوی از مصادیق شعایر الهی می‌باشند، بنابراین با توجه به دلایلی كه عزاداری‌ها را مشروع دانسته، به طور مسلم مراسم عزا برای بندگان خاص خداوند كه به حق قرآن ناطق و حجّ مجّسم بودند و برای اعتلای كلمه توحید جان خود را قربانی ساختند از بارزترین نشانه‌ها و شعایر است؛ چراكه در این مراسم جز فراگیری مسایل دین و یادآوری شهامت‌ها و ایثارگری‌های شهیدان بزرگ اسلام، سخن دیگری طرح نشده و سخن از دشمنی با دشمنان خدا و دوستی با دوستان خدا گفته می‌شود و همان‌گونه كه قربانی در عید قربان از سنت‌های اسلامی و از شعایر الهی به شمار می‌رود، یادآوری حزن‌آلود یاد قربانی كربلا و سایر قربانیانی كه جان خود را در راه خدا قربانی نمودند از شعایر الهی خواهد بود. پس چگونه می‌توان گفت برپایی مجالس برای كسانی كه در راه خدا و گسترش دین او شهید شده و جانبازی نمودند از شعایر الهی به شمار نمی‌آید؟ آیا یادآوری ایثارگری و اخلاص آنان، دلهای عزادار را به سوی خداوند بزرگ رهنمون نمی‌سازد؟ بنابراین مسلمانان و موحّدان، وظیفه دارند كه این شعایر را حفظ كنند. عزاداری‌ها نیز در اقسام و صورتهای مختلف هر یك به نحوی حافظ و نگهبان آن ارزش‌هاست.

4. سوگواری یعقوب ـ علیه السّلام ـ در فراق یوسف ـ علیه السّلام ـ :

«یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ»[13]

ای اندوه من بر فراق یوسف! و در حالی كه اندوه خود را فرو می‌خورد، چشمانش از اندوه سفید شد.

حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ در جدایی فرزند خود دچار حزن و اندوه فراوانی گشت، به طوری كه سالیان درازی در غم یوسف ـ علیه السّلام ـ اشك ریخت تا دیدگانش سفید شد و بینایی خود را از دست داد. فرزندان یعقوب یعنی برادران یوسف، از بسیاری گریه و حزن پدر به ستوه آمده و گفتند: «قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُ تَذْكُرُ یُوسُفَ تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِینَ»[14] به خدا سوگند ـ تو ای پدر ـ همیشه به یاد یوسف هستی و خاطرة او را از یاد نمی‌بری و دست از او برنمی‌داری، تا حدّی كه خود را مشرف به هلاك كنی!

این آیات، گریه طولانی حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ را از ویژگی‌های مهم زندگی آن حضرت یاد كرده است چنانكه برخی روایات نیز گریه فراوان یعقوب را به عنوان ویژگی خوب ایشان قلمداد نموده است.

زمخشری روایت كرده است كه حضرت یوسف از جبرئیل مدت اندوه و گریه پدر را جویا شد، پاسخ داد: هفتاد سال به طول انجامید و دربارة پاداش گریه او سؤال كرد، پاسخ داد: پاداش گریه او برابر هفتاد شهید دارد.[15]

طبری دربارة مدت زمان گریه حضرت یعقوب، از حسن بصری روایت كرده است: «كان منذ خرج یوسف من عند یعقوب الی یوم رجع ثمانون سنة لم یفارق الحزن قلبه یبكی حتی ذهب بصره و قال الحسن و الله ما علی الارض یومئذ خلیفة اكرم علی الله من یعقوب»[16]؛ از هنگامی كه حضرت یوسف از نزد پدر بیرون رفت تا زمانی كه مراجعه نمود هشتاد سال طول كشید و در این مدت همواره اندوه قلبی او را فراگرفته بود و گریه می‌كرد تا بینایی خود را از دست داد. حسن بصری گفته است در آن روزگار در روی زمین خلیفه‌ای بزرگوارتر از حضرت یعقوب در پیشگاه خداوند متعال وجود نداشت.

از آیه‌ای كه بدان اشارت شد چنین می‌توان نتیجه گرفت كه گریه و اندوه هر چند سالیان درازی طول بكشد مانعی ندارد بلكه مشروع و از ویژگی‌های مثبت به شمار می‌آید.

مؤید آنچه گفته شد تمسك و استدلال امام سجاد ـ علیه السّلام ـ است كه در پاسخ به كسانی كه به گریه آن حضرت اعتراض می‌كردند، فرمود: «مگر شما از گریه و عزاداری یعقوب اطلاع ندارید؟ او سالیان طولانی در فراق یوسف گریست تا بینایی خود را از دست داد؛ در صورتی كه فرزندش حیات داشت و تنها از جلوه چشمانش ناپدید شده بود اما من با چشمان خود دیدم كه پدرم و 17 تن از اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را شهید كرده و سرشان را از تن جدا نمودند!»[17]

با نظری به آیات و روایات مزبور، به راحتی می‌توان استنباط كرد برپایی مجالس عزا و اقسام گوناگون عزاداری، نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاری ندارد بلكه از مصادیق شعایر الهی، مودّت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و مبارزه با ظلم و ستم می‌باشد.

ممكن است كسی اشكال كند كه این آیات مخصوص به موارد خاصی است و هیچ ربطی به عزاداری‌های یاد شده ندارد و ارتباط آن با آیات روشن نیست.

در پاسخ باید گفت: قرآن كتابی است كه دستورات آن مخصوص یك عصر و زمان خاصی نیست، اگر در آغاز نزول، موارد ویژه‌ای را نقل و بر موارد خاصی منطبق شده به معنای آن نیست كه مخصوص آن عصر یا آن مردم می‌باشد؛ از این رو علما گفته‌اند حكم آیات را نمی‌توان منحصر به همان مورد ذكر شده در آیه نمود و هرجا موضوع آن محقق شود حكم نیز مترتب می‌گردد چنان كه در بسیاری از احكام و موضوعاتی كه پس از صدر اسلام پدید آمده، مراجعه به آیات قرآن، زمینه استدلال شده است؛ نظیر اثبات حجیّت اجماع به آیه «وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ»[18]. صرف نظر از این كه، از آیة مورد اشاره، مسألة اجماع را می‌توان استنباط كرد یا نه، به طور یقین می‌توان گفت: در زمان نزول آیه مسأله‌ای به نام اجماع وجود نداشته است بلكه در زمان‌های بعدی به آن استدلال شده است. بر همین منوال می‌توان نمونه‌های بسیاری را جستجو كرد كه در آنها به آیاتی این چنین استدلال شده است. در مسألة عزاداری نیز با توجه به ویژگی‌هایی كه برای آن یادآوری شد به خوبی روشن می‌شود كه عزاداری تا آن حدی كه با اصول كلی اسلام و دستورات صریح آن مخالف نباشد، از مصادیق روشن این آیات به شمار آمده و ممدوح قرآن كریم می‌باشد.

 

«والسّلام»

[1] . «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً»؛ هرگز ما بدون فرستادن رسولان و ابلاغ دستورات الهی، كسی را عذاب نمی‌كنیم، سورة اسراء، آیة 15.

[2] . سورة نساء، آیة 148.

[3] . سورة مائده،‌آیة 55.

[4] . سورة شوری، آیة 23.

[5] . بحارالانوار، مجلسی،‌ج44، ص287،‌باب ثواب البكاء علی مصیبة الحسین ـ علیه السّلام ـ .

[6] . امالی، شیخ صدوق، مجلس 27 و بحارالانوار، مجلسی، ج44، ص286.

[7] . سورة حج، آیة 32.

[8] . مصباح المنیر، فیومی، 315 و اساس البلاغه، زمخشری، ص236،‌مادة «شعر».

[9] . عوائد الایام،‌نراقی، ص31، عائده 3.

[10] . حجة الله البالغه، شاه ولی الله دهلوی، ص69 به نقل از اصول الاربعه فی تردید الوهابیه، صاحب جان هندی حنفی، ص30.

[11] . عوائد الایام، ص31.

[12] . تفسیر المیزان، ج1، ص414، ‌ذیل آیة 165 سورة بقره.

[13] . سورة یوسف،‌آیة 84.

[14] . همان، آیة 85.

[15] . تفسیر كشاف، زمخشری، چ2، ص497 و تفسیر كبیر،‌فخر رازی، ج18، ص193،‌ذیل آیات 84و85.

[16] . همان.

[17] . مناقب آل ابیطالب، علی بن شهر آشوب، ج4، ص179،‌باب فی كرمه و صبره و بكائه و وسائل الشیعه، ج2، ص923، باب جواز البكاء علی المیّت.

[18] . سورة‌نساء آیة 115.

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 10:47
عقاید و احکام

باسمه تعالی

شبهه: اهداف عزاداری شیعیان در ماتم و عزای امامانشان، خصوصاً در عزای حسین ابن علی چیست؟

جواب اجمالی:

در عزاداری شیعیان و در ماتم و عزای ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ ، بخصوص حسین ابن علی، ـ علیه‌السّلام ـ اهداف مهمی وجو دارد‌، از جمله شناساندن مقام پیشوایان، افزایش عشق و محّبت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اثبات حقانیت نهضت حسینی، یاد مصائب اهل بیت، همدردی با رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و امیر‌المؤمنین و فاطمه زهرا ـ علیه‌السّلام ـ الگو پذیری از جریان عاشورا، تكریم ائمه و ارزشهای والای انسانی، رشد فضائل و كرامتهای انسانی و الهی، و پرورش روحیة شهادت طلبی.

جواب تفصیلی:

در بیان اهداف عزاداری، باید گفت عزاداری كه در میان شیعیان به عنوان یك سنّت رایج شده، انگیزه‌های گوناگونی دارد كه به طور اختصار عبارت است از:

1. شناساندن مقام پیشوایان بزرگ اسلام؛ كه سراسر زندگی آنان برای جامعة اسلامی الگو و سرمشق است، خواه در مبارزه با طاغوتیان یا مسائل اخلاقی اخلاقی، معنوی و... چرا كه در همین مجالس، خطیبان و واعظان به بیان مقام و شخصیت ائمة معصومین و توضیح راه و رسم آنان می‌پردازند.

2. ایجاد وحدت بین صفوف مختلف پیروان؛ از ملل گوناگون با زبان‌ها، رنگ‌ها و نژادهای مختلف. اگر مراسم پرشكوه حج، گرد‌آورنده‌ی همهة مسلمانان از فرقه‌ها و ملل مختلف جهان است، باید گفت مراسم عزاداری سرور شهیدان حضرت حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ كه در كشورهای مختلف برگزار می‌شود یكی از بهترین جلوه‌های اتحاد شیعیان می‌باشد.

3. افزایش عشق و محبت به اهل بیت؛ كه پاداش رسالت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است چنانكه در قرآن كریم می‌فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»[1] بگو من بر رسالت خویش، مزد و اجری جز ابراز علاقه و دوستی به خویشاوندانم نمی‌خواهم. محبت ورزیدن به ذوی القربی، مصادیق متعددی دارد كه یكی از مصادیق بارزش این است كه در شادی آنان شاد و در حزن ایشان، اندوهناك باشیم.

4. كمال خواهی و فضیلت طلبی؛ عزاداری‌ها پیوند قلبی و ارتباط باطنی با حجت‌های الهی و ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ را در پی دارد، چرا كه شیعیان و محبّین اهلبیت با تمام احساس و عواطف و با همة وجود، در مجالس امام حسین ـ علیه السّلام ـ شركت، می‌كنند به گونه‌ای كه بین خود و آن حضرت یك پیوند معنوی برقرار ساخته‌اند و همین امر به طور محسوس در رفتار و اخلاق ایشان تأثیر گذاشته و آنان را به صراط مستقیم هدایت ‌كرده و كمال جویی و فضیلت را در آن‌ها ایجاد می‌كند.

 

5 دعوت به دین و آگاه شدن از حقایق آن و فراخوانی مردم به صلاح و اصلاح و دوری از انحرافات.

6. اثبات حقانیت نهضت حسینی بر ضد طاغوتیان و آشنا كردن مردم با ویژگیهای قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ؛ به همین جهت است كه امامان معصوم ـ علیهم‌السّلام ـ پیروان خود را تشویق نموده‌اند كه مراسم عزاداری داشته باشند و برای حسین بن علی گریه كنند تا حقانیت آن حضرت اثبات شود و هدف امام حسین ـ علیه السّلام ـ زنده بماند و مكتبی كه او به وجود آورد، باقی بماند.

7. یاد مصیبت اهل بیت ـ علیهم‌السّلام ـ؛ كه موجب آسان شدن مصائب و سختیهای دوستداران آنان است.

8. همدردی با رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و امیرالمؤمنین ـ علیه‌السّلام ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله علیه ـ و سایر ائمه ـ علیهم‌السّلام ـ

9. فراموش نشدن خاطره عاشورا، چرا كه اگر این عزاداری‌ها نبود، نسلهای آینده نمی‌دانستند امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ را یزید بن معاویه ظالمانه به شهادت رسانده است و حقانیّت و ظلم ستیزی به فراموشی سپرده می‌شود.

10. افشاگری جنایات ستمگران، بویژه بنی‌امیّه و بنی‌عباس.

11. الگوپذیری از جریان عاشورا؛ وقتی در بیان واقعة كربلا، ظلم‌ها و انحرافات و منكرات بیان شود، اذهان شنوندگان و خوانندگان، به وضع جامعة خود معطوف می‌شود و آن را نیز مورد توجه قرار داده و با خود می‌گویند كه آیا حكومت در عصر ما و جامعة ما، به حكومت در عصر حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ شباهتی دارد؟ این امر باعث می‌شود كه با مشاهده و در‌ك ظلم‌ها و انحرافات و منكرات، به عكس‌العملی شبیه عكس‌العمل مولای خود دست بزنند و با حكومت‌های جور به مبارزه برخیزند و همین امر بوده كه قیام‌های فراوانی علیه حكومت‌های فاسد، توسط شیعیان را در طول تاریخ رقم زده است و در آینده نیز این چنین خواهد بود.

لذا استعمارگران و حكومت‌های فاسد، همیشه در صدد بوده‌اند كه این عزاداری‌ها و مراسم را به تعطیلی بكشانند و یاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ را از خاطره‌ها محو كنند، ولی نه تنها در كار خود موفق نمی‌شوند بلكه روز به روز بر شكوه و عظمت عزاداری‌ها افزوده می‌شود.

12. تكریم ائمه، و ارزش‌ها: در مراسم عزاداری، مقام و شخصیت ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ تكریم شده و به مردم معرفی می‌شوند و به همة ارزش‌ها و خوبی‌هایی كه در شخصیت معصومین ـ علیهم‌السّلام ـ ظهور و بروز داشته است احترام گزارده شده و مورد تمجید قرار می‌گیرند. همین امر باعث تقویت این خصائص نیك در اخلاق و كردار مردم می‌گردد.

13. رشد فضائل و كرامتهای انسانی و الهی و پرورش روحیّة شهادت طلبی؛ هر قطره اشك كلامی است كه شهادت را چون پیامی به مردم ابلاغ می‌كند و گریه نشانة آن است كه فاجعه‌ای روی داده و ظلمی صورت گرفته، است عزاداری نه یك روز، نه ده روز، نه یك ماه، بلكه در تمام سال، برای این است كه ملتی كه در شهادت زندگی می‌كند باید عزادار باشد و در مجالس عزا با بیان فلسفة شهادت و با یادآوری از شهیدانش، روحیة شهادت طلبی را همچنان تازه نگه دارد. بی‌شك به خاطر نشر فلسفه شهادت و ایثار و كرامتهای انسانی است كه شیعه به بهانه مرگ برادر، عمو، دایی و... جلسه برگزار می‌كند و یك‌باره به كربلا گریز می‌زند و از حسین ـ علیه‌السّلام ـ سخن می‌گوید.

14. زنده نگه داشتن اسلام با استفاده از ابزار عزاداری؛ عزاداری اسلام را زنده كرد و اگر امام حسین ـ علیه السّلام ـ قیام نمی‌كرد، اثری از اسلام باقی نمی‌ماند. اساس شكل‌گیری انقلاب اسلامی ایران نیز از نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است. امام خمینی (ره) دربارة تجدید و تكرار عزاداری‌ها می‌فرماید: «... اصلاً نمی‌فهمند مكتب سید الشهداء چه بوده و نمی‌دانند این منبرها، گریه‌ها و سینه‌زنی‌ها حدود 1400 سال است كه ما و مكتب را حفظ كرده و تا حالا اسلام را آورده. این عده از جوان‌ها اینطور نیست كه سوء نیت داشته باشند آن‌ها خیال می‌كنند كه ما باید حرف روز بزنیم، حرف سید الشهداء حرف روز، و همیشه حرف روز است. اصلاً حرف روز را سید‌الشهداء آورده و دست ما داده است و سیدالشهداء را این گریه‌ها و مكتب وی را این مصیبت‌ها و داد و قالها و این سینه‌زنی‌ها و این دستجات حفظ كرده است. اگر فقط مقدسی بوده و توی اتاق و توی خانه می‌نشست و برای خودش هی زیارت عاشورا می‌خواند و تسبیح می‌گفت چیزی نمانده بود... همین‌هاست كه این نهضت را پیش برده. اگر سید‌الشهداء نبود این نهضت را كسی پیش نمی‌برد.»[2]

بنابراین عزاداری حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ یك حركت است یك موج است، یك مبارزة اجتماعی است. همین عزاداری‌ها سبب می‌شود كه شور و عاطفه، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگه دارد و مكتب عاشورا به عنوان یك فكر سازنده و حادثة الهام بخش، همواره تأثیر خود را حفظ كند. خون و شهادت و عزاداری احیای خط رساندن صدای مظلومیت اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ به گوش تاریخ است.... هم بر مظلومیت امام گریه می‌شود و هم در سایة آن، هدف امام حسین ـ علیه السّلام ـ از نهضت و حركت شناخته می‌شود، جلسات سخنرانی و موعظه، روضه‌های خانگی و دسته‌های عزاداری و هیأت‌های زنجیر‌زنی، پوشیدن لباس مشكی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در بر پایی مجالس و عزاداری‌ها، با آن شورو و عشق و صفای باطن، و هر یك به نوعی سربازگیری جبهة حسینی است و این پیوند قلبی را عمق و غنا می‌بخشد.

 

«والسّلام»
 
 
[1] . شوری، 23.
[2] . قیام عاشورا، در كلام و پیام امام، ص 16.

 

نقل از : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)     www.valiasr-aj.com 

چهارشنبه 22/8/1392 - 7:36
عقاید و احکام

باسمه تعالى

شبهه: اینكه انبیاء اقرار به گناه كرده اند و از خداوند همواره طلب مغفرت مى نمودند، آیا ضررى به نبوت و عصمت آنها نمى زند؟ و آیا براى آنها نقص نمى آورد؟

جواب:

قبل از وارد شدن به اصل جواب، به بیان چند مقدمه مى پردازیم:

1. «عصمت» برگرفته از كلمه «عصم» به معناى نگهداشتن و مانع شدن است([1]) و در اصطلاح «نیروى درونى است كه شخص را از گناه و حتى از خطا و اشتباه منع مى كند»([2]) و طبق تعریف دیگر «عصمت لطفى است از طرف خداوند، كه شخص را از انجام فعل قبیح باز مى دارد([3])، به این معنا كه انسان در اثر ایمان و شناخت و یقین كامل، داراى روحى مى شود كه با كمال آزادى و آگاهى هرگز نه تنها گناه نمى كند بلكه اندیشه و فكر گناه هم در ذهن او خطور نمى كند([4]).

2. در اصل عصمت انبیاء، بین مسلمین هیچ اختلافى نیست، ولى در مراتب آن اختلاف وجود دارد. شیعیان قائلند كه انبیاء از انجام هر گناهى چه عمداً و چه سهواً و چه نسیاناً معصوم هستند، ولى اكثر اهل سنت معتقدند كه انبیاء از گناه صغیره اى كه سهوا انجام شود معصوم نیستند و ممكن است كه شخص نبى گناه صغیره سهوى انجام دهد و همچنین عصمت را فقط در زمان نبوت قبول دارند([5]) نه قبل از آن.

3. منظور از عصمت پرهیز از كارهایى است كه از نظر شرعى حرام است نه امورى كه به آن ها مجازاً عصیان و گناه گفته مى شود.

ـ با توجه به مطالبى كه اشاره شد، در جواب از علت استغفار انبیاء و ائمه و این كه آیا این عمل آن ها نشان دهنده نقص و نداشتن عصمت نیست باید بگوییم كه:

اولا: گاهى اوقات به ترك مستحب یا انجام فعل مكروه، گناه و عصیان گفته مى شود و به همین خاطر انبیاء و امامان معصوم به خاطر بزرگى مقام و شأن و جلالى كه داشته اند ترك بعضى از مستحبات و انجام بعضى از مكروهات را شایسته مقام خود نمى دیدند ولذا به آن گناه و عصیان مى گفتند و از آن استغفار مى كردند([6]).

مقام خاص انبیاء و اولیاء چنین مى طلبد كه آنان كارى كه شایسته مقام ربوبیت نیست مرتكب نشوند و آن كار را زشت و قبیح بشمارند و این به خاطر شناخت عمیق آنان از خداوند و مقام ربوبى اوست. پس اگر انبیاء به گناهى اعتراف مى كنند و طلب استغفار مى كنند معنایش این نیست كه گناه به معناى فقهى و شرعى مرتكب شده اند، بلكه به این معناست كه كار آنان شایسته مقام ربوبى خداوند نبوده است و به تعبیر دیگر ترك اولى كرده اند چنان كه بعضى از مفسرین در مورد كار حضرت آدم(ع) كه موجب خروج او از بهشت شد، گفته اند كار او از قبیل ترك اولى بوده است.([7])

البته باید توجه داشت([8]) كه كارهایى كه انبیاء و معصومین ـ علیهم السلام ـ براى خود گناه مى دانند، باعث آتش جهنم و عذاب هاى آخرت نیست و استغفار از این كارها هم به خاطر رهایى از آتش جهنم نیست، زیرا اصلا كارى كه موجب آتش جهنم شود از آن ها سر نمى زند، بلكه این كارها فقط باعث مى شود كه از عنایات و توجهات خاص اللهى و مقاماتى كه ما اصلا عقلمان قدرت فهم آن ها را ندارد، محروم شوند... و استغفارشان به خاطر بازگشت به مقامات اولیه اى است كه قبل از انجام این كارها داشته اند و یا اصلا براى رسیدن به مقامات والاترى است كه در اثر انجام این كارها از رسیدن به آنها محروم شده اند([9]).

ثانیاً: انبیاء تمام كمالات و علوم و فضایل خود را از ناحیه خداوند مى دانند و اگر این فضل و لطف از جانب خداوند نبود چه بسا آنان دچار معصیت و عصیان مى شدند، و در واقع آنان با استغفار و گریه و زارى به درگاه خداوند، به عجز خود در مقابل خداوند و فضل و انعام خداوند اقرار مى كنند، پس اگر انبیاء مى گویند «اَذنبت: گناه كردم» معنایش این است كه اگر توفیق و فضل و لطف خداوند نبود مرتكب گناه مى شدم([10]).

ثالثاً: انبیاء در هر لحظه و زمان، در حال ترقى و تكامل و صعود به كمالات و پیمودن مدارج رشد و معرفت خدا بوده اند، و وقتى به گذشته خود مى نگریستند خود را در مرتبه پایین ترى از معرفت حق مى دیدند و در مقابل خداوند، خود را مقصر مى دانستند و از آن حالت گذشته خود استغفار نمودند([11]).

رابعاً: انبیاء چون به خداوند متعال و مقام ربوبى او معرفت و شناخت زیادى داشته اند، عبادات و طاعات خود را، لایق مقام او نمى دانستند، از این جهت، آن را نوعى قصور مى شمردند و از آن استغفار مى كردند([12]).

والسلام

 

[1]. احمد بن فارس، معجم مقایس اللغة، مكتبة الاعلام الاسلامى، ذیل كلمه عصم، ج 4، ص 331.

[2]. محمدتقى مصباح یزدى، راهنماشناسى، مركز مدیریت حوزه علمیه قم، ص 121.

[3]. بحار، دار احیاء التراث العربى، ج 17، ص 94.

[4]. محسن قرائتى، درسهایى از قرآن، انتشارات اسلامى، ص 268.

[5]. بحارالانوار، ج 11، ص 90، شرح مواقف، جرجانى، شریف رضى، ج 8، ص 267.

[6]. بحارالانوار، همان، ج 25، ص 210.

[7]. تفسیر نمونه، ناصر مكارم شیرازى، دارالكتب الاسلامیه، ج 6، ص 123 و شرح المواقف، جرجانى، شریف رضى، ج 8 ص 267 ـ 268 و شرح المقاصد، تفتازانى، شریف رضى، ج 5، ص 50.

[8].

[9]. راهنماى شناسى، همان، ص 169.

[10]. بحارالانوار، همان.

[11]. بحارالانوار، همان.

[12]. بحارالانوار، همان.

 

به نقل از موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)

www.valiasr-aj.com 

 

سه شنبه 21/8/1392 - 7:51
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته