• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 5543روز قبل
اخلاق

نمیمه آتشی در جامعه

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در عهدنامه خود به سردار بزرگ مالک اشتر توصیه کرده است:

«هرگز در تصدیق سخن شخص بدگو و سخن چین،عجله و شتاب مکن زیرا سخن چین خائن و فریب کار است، اگرچه به ظاهر خود را شبیه و همانند خیرخواهان نشان می دهد.»

هوشیار باشید! نمیمه؛ گریبان گیر جامعه می شود.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ  (6) حجرات

اى کسانى که ایمان آورده‏اید اگر شخص فاسقى خبرى براى شما آورد، درباره آن تحقیق کنید. مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید. (6)

قحطی به دنبال نمیمه

بنی اسرائیل را قحطی فراگرفت. حضرت موسی(علیه السلام) از خداوند درخواست باران کرد.

وحی رسید:«دعای تو و کسانی را که با تو هستند، مستجاب نمی کنم زیرا در بین شما نمامی است که از سخن چینی دست برنمی دارد.»

موسی(علیه السلام)فرمود:«خدایا آن شخص کیست تا او را از بین خود بیرونش کنیم.»

وحی رسید:«من شما را از نمیمه نهی می کنم پس چگونه خود راز دیگری را برای شما آشکار سازم؟!!!»

نمیمه عامل فتنه!!!

سخن چینی چه به قصد اختلاف افکنی و چه از روی عادت و تفریح، مانند آتش به سرعت فتنه و تفرقه می انگیزد.

وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (قسمتی از آیه217) بقره

و ایجاد فتنه، حتى از قتل بالاتر است.(از نظر فساد)

 

لَوْ خَرَجُواْ فِیكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (47) توبه

اگر آنها همراه شما خارج مى‏شدند، جز اضطراب و تردید، چیزى بر شما نمى‏افزودند؛ و به سرعت در بین شما به فتنه ‏انگیزى مى‏پرداختند؛ و در میان شما افرادى هستند که به سخنان آنها کاملاً گوش فرامى‏دهند و خداوند ظالمان را مى‏شناسد.

anSARALLAh

 

جمعه 9/2/1390 - 8:44
اخلاق

نمیمه؛ یکی از گناهان زبان

سخن چینی از گناهان کبیره شمرده شده است.

آیه ی زیر برخی از صفات کافران را بیان می کند و واژه ی «نمیمه» برگرفته از این آیه است.

مشاء بنمیم كسی است كه برای به هم زدن میان مردم و ایجاد  دشمنی رفت و آمد می كند. نمیم افراط در سخن چینی، سخن چینی کردن با حرص و ولع، بدگویی کردن به قصد فتنه یا وحشت است.

 

هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ(10) مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (11) قلم

و از کسى که بسیار سوگند یاد مى‏کند و پست است اطاعت مکن(10) کسى که بسیار عیبجوست و به سخن چینى آمد و شد مى‏کند. (11)

حقیقت نمیمه، کشف رازهای مردم است.

کشف آن رازی که فاش شدنش:

1_ خواه از نظر صاحب سخن، خواه از نظر آنکه درباره او سخنی گفته شده و خواه از نظر شخص شنونده، بد باشد.

2_ خواه آن کشف به گفتار باشد، خواه به نوشتن، رمز یا اشاره.

3_ خواه آنچه نقل شود از کردار باشد خواه از گفتار.

4_ خواه عیب و نقص باشد یا نه.

چند گناه در نمیمه نهفته است؟!

1_قصد بد کردن و زیان رساندن به کسی که از او سخن می گوید.

2_اظهار دوستی و خیرخواهی نسبت به کسی که به او این سخن را می گوید.

3_خوش صحبتی و ورود در سخن زیادی و فضولی.

4_هرگاه صاحب سخن راضی نباشد که گفتارش را به شخص دیگری برساند، علاوه بر نمیمه غیبت نیز هست و مستحق سزای آن نیز می باشد.

از سخن چین پیروی نکنید.

1_ سخنش را باور نکنی و حرفش را نپذیری: «اگر شخص فاسقى خبرى براى شما آورد، درباره آن تحقیق کنید.»(6حجرات)

2_ او را از سخن چینی نهی و اندرزش دهی و کارش را زشت شماری.

3_او را از جهت گفتارش دشمن داری زیرا خداوند متعال سخن چین را دشمن می دارد.

4_به مجرد گفته سخن چین به برادر دینی خود بدگمان نشوی.

5_سخن او موجب تجسس و بازرسی دیگران نگردد.

6_کار سخن چین را برای خود نپسندی و گفتارش را برای دیگری نقل نکنی تا خود همچون او نشوی.

برخورد امام علی (علیه السلام) با سخن چین

روزی مردی نزد امیرالمومنین (علیه السلام) از شخصی بدگویی و سخن چینی کرد.

حضرت به او فرمود: «ای مرد، من در مورد این مطلبی که گفتی تحقیق و سوال می کنم، اگر راست باشد، نسبت به تو خشمناک شده، از تو ناراحت و متنفر خواهم بود و اگر دروغ باشد تو را مجازات خواهم کرد ولی اگر می خواهی همین حالا تو را می بخشم.»

آن مرد گفت: «یا امیرالمومنین مرا ببخش که دیگر هرگز بدگویی و سخن چینی کسی را نخواهم کرد.»

 

anSARALLAh

 

پنج شنبه 8/2/1390 - 13:58
خانواده

قسمت هفتم_ تن در قضا ده

 

یک قانون در دفترچه ی ثبت نام کنکور هست. خیلی ریز هست ولی...

این اتفاقی بود که تنها برای من افتاد.

خون دل خوردم... از اون قانون ریز تبدیل ناپذیر بیزارم!

اما «قضای الهی» درونش نهفته بود پس ازش خوشحالم...

کسی را نیست با تقدیر آویز  ز حکم رفته نتوان کرد پرهیز

چو حکمی رفته شد تن در قضا ده   بهر حکمی که حق راند رضاده

anSARALLAh

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:12
خانواده

قسمت ششم_بسوز ای دل که همراهانت رفتند

 

قسمتی از راه با دوستان دانشگاهم بودم.

دوستان انصار در راه برگشت به خانه: درس فردا رو تمرین می کنند، از طرز نگاه انصار دلشون می سوزه و قدر جایگاهشونو می فهمند.

بقیه راه که تنها شدم...

هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد   وز گریه کنارم چو شفق پر خون شد

 

در علم!کسی درست آید که چو شمع   از پای درآمد و به سر بیرون شد

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:10
خانواده

قسمت پنجم_یک روز به یادموندنی اما تلخ برای انصارالله

 

موعدی که خودم تعیین کرده بودم(!)فرا رسید. با دقت به اطرافم نگاه کردم تا بعدها که چشمم به جمال دانشکده روشن نمی شد و بایستی خوابش رو ببینم، تصویری ازش در ذهنم داشته باشم و در خواب دیدن کم نیارم!

به دو نفر از دوستام قصه رو گفتم. قبلا وقتی استاد سؤالی می پرسید یا تمرینی می داد، همه بدون استثنا داوطلب می شدن و جواب می دادن( مرسی شور و شوق و علاقه در راه علم!!!) اما درس شیرین آخر، درس تلخی برای من بود.

×××دلم نخواست جواب بدم×××

×××نزدیک بود استاد نمرمو کم کنه×××

همکلاسی انصار:«چرا جواب تمرینو نمی دی؟»

دوست انصار که قصه رو می دونست و همش سرش رو به نشونه ی تأسف تکون می داد:«جواب بده یا نه فرقی به حالش نمی کنه»

این شد که تک تک دوستان اومدن و ماجرا رو جویا شدند و برام دل سوزوندن....

درس تموم شد.

××× باز هم خدا رو شکر که یک ماه دانشگاه رفتم.

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:8
خانواده

قسمت چهارم_با عشق خود چه کنم؟

 

فکر می کنید بعد از اون همه گریه، فردای اون روز که در دانشگاه کلاس بود چه کار کردم؟ فردا صبحش که هیچ، تا یک هفته بعد با روحیه ی بالا، درس ها رو کامل خونده و سر کلاس حاضر می شدم! چون هفته ی بعد مبحث درسمون کامل می شد(مرسی آزادی!!! هیچ مسئولی جلوی اومدنم به دانشگاهو نگرفت. می ترسیدم وگرنه یک ترم کامل ادامه می دادم)

کارت دانشجوییم... دوستش دارم...تنها یادگاریمه... قبل از شروع کلاس ها توی اردوی سه روزه بهمون کارت دانشجویی دادند. چقدر خوش گذشت. عجب دوستانی پیدا کرده بودیم. (خدا رو شکر)

 

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:6
خانواده

قسمت سوم_بر شکست دل من چرخ چرا می کوشد؟

 

یک روز رفتم تا برای آخرین بار شانسمو امتحان کنم.

یکی از مسئولان ثبت نام لحنشون با من خیلی تند و زننده بود. در ملاء عام صداشونو روی من بلند کردند! منصفانه نبود...

×××از این رفتار دلم شکست...

بسوز ای دل اگر تو سوختستی    درونت آتشی افروختستی

از لحظه ای که پامو از در بیرون گذاشتم تا فردا صبحش رکورد گریه کردنو شکستم.

×××بعد از ظهر در دانشگاه کلاس داشتیم گریه رو روی دکمه ی استپ گذاشتم.

گل ارچه راز دل با کس نمی گفت   سرشک روی او روشن همی گفت

کلاس که تموم شد، گریه هام شروع شد. چند ساعتی هم که در راه خونه تنها بودم یکسره گریه کردم. خودم دلم برای خودم کباب شد!!!  ترفندهای فراوانی به کار بردم تا دوستان و خانواده متوجه رکورد جدید گریه نشدن(خدا رو شکر)

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:4
خانواده

قسمت دوم_قانون ریز تبدیل ناپذیر

 

برمی گردیم به چند ماه پیش.

به مبارکی کارت دانشجویی گرفتم و به خوبی و خوشی یک ماه دانشگاه رفتم! روزی از روزها دانشگاه یاد ثبت نام افتاد.

یه روز نیمه ابری و زرد پاییزی:

مسئول ثبت نام خیلی جدی، خیلی محکم:«ثبت نام نمی شی...شما رو به خیر و ما رو به سلامت!!!»

اصلا منو درک نکرد.. منصفانه نبود...

دفعات بعد:

همه ی مسئولان ثبت نام و سازمان سنجش:«طبق قانون مندرج در...»

فقط و فقط جمله ی ریزی را که از دفترچه ثبت نام کنکور حفظ کرده بودند، تکرار می کردند. جمله ای که واقعا ازش متنفرم.

من به جز ترک اولی! تقصیری نداشتم اما یک مجرم «غیر قابل عفو» تلقی می شدم... بهم برمی خورد، ناراحت می شدم.

شاید اون قانون تبدیل ناپذیر توی دفترچه ی ثبت نام کنکور، قضای خدا باشه پس قطره ای اشک نمی ریختم.

 

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:3
خانواده

قسمت اول_بسوز ای دل که ماندستی تو غمناک

 

مادرم پیشگو است.

برمی گردیم به پارسال:

مادر انصار:«اگه قبول شدی!؟»

انصار:«چه بهتر!»

مادر انصار:«اگه قبول شدی و ثبت نامت نکردند؟!»

انصار:«مهم نیست»

مادر انصار:«می خوره تو ذوقت ها؟!»

انصار:«اصلا ذوقی ندارم»

مادر انصار:«اگه از کنکور سال بعد محروم بشی؟!»

انصار:«این قانون ها جدی نیستن»

آره همین جوری می گفتم.

مادر انصار:«انصار...دخترم...روحیه ات رو می بازی ها!؟»

انصار:« گیریم ثبت نام نشم ولی تجربه می شه برای بعدها»

شد! شد! شد! تجربه شد! یک تجربه ی تلخ ملال آور شد...

یک سال با دلهره درس خوندم و با دلهره کنکور دادم ولی قبول شدم و کاش نمی شدم. آره مامانم پیشگو هست.

×××چون قضیه برای شما بسیار پیچیده و مفصله و یادآوریش بنده رو رنجیده خاطر می کنه، از توضیح علت ماجرا معذورم.

چهارشنبه 17/1/1390 - 19:0
خانواده

مقدمه_ترک اولی؛ مدل مغز انصارالله!

 

چند روز پیش به طرزکار جالبی از مغزم پی بردم: کارها رو اتوماتیکاً! از آخر به اول شروع می کنم.

ماجرایی که خواهم گفت، اثر این عملکرد مغزمه. فقط ترک اولی کردم! اما بلایی سرم اومد که احساس بدبختی مزمن بهم دست داد.

بسوز ای دل که همدردی ندیدی   در این ره همچو خود فردی ندیدی

الان حواسم هست وگرنه از آخر ماجرا تعریف می کردم!

 

چهارشنبه 17/1/1390 - 18:58
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته