• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6136روز قبل
دعا و زیارت


جوان و جاذبه های مسجد


سر زندگی و نشاط بركت حضور جوانان بوده و هر جایی كه این قشر از جامعه در آن جا دیده شوند محیطی فرح‌بخش و جذاب است. تدین قشر جوان ایرانی بدون شك خود عاملی برای حضور جوانان در مركز دینی محلات یعنی مساجد است ولی با توجه به تأكیدات بزرگان دین برای تبلیغ اسلام و جذب اقشار مختلف از جمله قشر جوان باید با در نظر گرفتن تمامی جوانب اوضاع داخلی و خارجی كشور و جذابیت‌های كاذب هجمه فرهنگی غرب برای جلب نظر این طیف اكثریت فعال طرحی نو در انداخت.
شعار جوان گرایی در سالهای اخیر درباره مسائل مختلف بسیاری گفته شده و به خاطر عمل نشدن به آن دلزدگی جوانان را در پی داشته لذا در این مورد باید تلاش براین باشد كه همان مباحث با همان رویكرد شكل نگیرد و جذب جوانان به مساجد با تمامی ابزارهای مادی و معنوی دنبال شود تا مبادا دست دشمن مترصد كوتاهی متولیان امر از آستین درآمده و جوانانمان را در چنگال خود گیرد.
هم‌اكنون با گسترش وسایل ارتباط جمعی و تنوع اهرمهای مورد استفاده غرب ‏‏‏، این تهدید وجود دارد كه جوانان ساده دل را به راحتی جذب امیال دنیوی كرده و در خود منازل و در اطاق شخصی افراد به آنان اطاعات غلط القا كنند. امروز بیرون آوردن جوانان از محیط بسته خانه و جذب آنها به بطن جریانات اجتماعی و دینی برای فعالین محلات و از جمله وعاظ مساجد از مهمترین كارها به شمار می‌رود تا شاهد جوانان خواب آلود و چشم دوخته به صفحه مانیتور رایانه نباشیم. حتی می‌توان این تهدید را به فرصت تبدیل كرد و از این وسائل علیه مقاصد غرب استفاده كرد. این مهم درصورتی عملیاتی می‌شود كه مساجد و وعاظ خود را به علوم روز مجهز كرده و تلاش كنند كه ازهمین وسائل برای جذب جوانان استفاده كنند.
تأثیر ارتباط چهره به چهره
اما در كنار این عوامل نباید از روش‌های سنتی جلب و جذب غافل بود زیرا فناوری روز غرب فاقد روح و عطوفت است و در بسیاری از موارد كاری كه ارتباط چهره به چهره می‌كند این وسایل قادر به انجام آن نیستند.در فضای مجازی همه با تخیل زندگی كرده و این فضا در حقیقت با واسطه تصویر‌سازی است كه تأثیر خود را می‌گذارد و در شرایط مختلف امكان دارد كه افراد به تصویر خود ساخته نیز اطمینان نكنند ولی در فضای واقعی این ذهنیت بعنوان عامل بازدارنده وجود نداشته و ارتباطات صددرصدی شكل می‌گیرد لذا تأثیر ارتباط چهره به چهره چندین برابر ارتباط در فضای مجازی بوده و متولیان امر نباید فرصت دیدار با جوانان را به سادگی از دست دهند.
به هر تقدیر باید گفت روح حقیقى مسجد که همه زیبایى‏ها را در خود دارد، هنوز به طور كامل در معرض دید جوانان قرار نگرفته است. روش‏هاى جذاب در ایجاد گرایش به کار گرفته نشده ومسجد با سابقه نزدیك به ١٥ قرن وبا گذشت بیش از ٣٠ سال از انقلاب اسلامی در ایران وکانون‏هاى دینى متناسب با نیازهاى دینى نسل نوجوان و جوان قدم بر نداشته‏اند. جوان همواره عاشق خلاقیت و نوآوری بوده و مسائل جدید او را به سرعت جذب می‌كند. اقدامات ابتكاری می‌تواند شاه كلید جذب جوانان به مساجد بوده و به این مأمن دینی پویایی را به ارمغان آورد.
احداث مسجد ویژه جوانان و کودکان در هلند
هم‌اكنون در بسیاری از مسائل، تخصصی كردن به عنوان یكی از عوامل ایجاد جاذبه در دستور كار قرار گرفته است. با این وجود هنوز در زمینه امور دینی ما به این مهم كمتر توجه كرده ایم. در این باره شاید كشورهای دیگر از ما پیشتر بوده و با این اقدام توانسته اند نظر قشر جوان را به خود معطوف كنند. برای مثال در این باره یک مبلغ مسلمان هلندی از تصمیم خود برای احداث مسجد وِیژه جوانان و کودکان در آمستردام هلند خبر داد. «محمد شیبه» یکی از مبلغان اسلامی فعال درباره نحوه اداره این مسجد می‌گوید: علاوه بر مسلمانان، غیر مسلمانان هلندی نیز در اداره این مسجد شرکت می کنند.اختصاص یک مسجد به جوانان موضوع جدیدی است. جوانان در حال حاضر بیش از همه نیازمند حمایت و راهنمایی نسبت به افکار افراط گرایانه و اشتباه هستند، به همین علت تخصیص اینگونه اماكن به آنها ضروری است.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان خوزستان در این باره تأكید می‌كند:باید با اجرای برنامه‌های جدید و معنوی جوانان را به مساجد آورد زیرا مساجد محلی برای فرهنگ‌سازی است.
حجت الاسلام محمد حسین بلك می‌افزاید:مساجد برای برگزاری انواع مراسم‌های معنوی و تأثیرگذار در جامعه بهترین محل بوده و باید در این زمینه تلاش شود كه مشاركت جوانان در امور مساجد افزایش یابد.
تأثیر بی‌بدیل ائمه جماعت
تأثیر بی‌بدیل امام جماعت مساجد عامل مهمی در گرایش قشر جوان به مسجد است. توانایی علمی امام جماعت برای پاسخگویی به نیازهای جوانان از عوامل جذابیت امام جماعت می‌باشد كه به همین واسطه جوانان حاضرند بسیاری از مشقات را تحمل كنند ولی چند ساعتی هم‌ زبان دانا داشته باشند. حال اگر این همزبانی با رأفت و محبت اسلامی نیز همراه شود قطعاً ارتباط جوانان با امام جماعت و به تبع آن مساجد را تحكیم می‌كند.
امام جماعت باید حتی المقدور ساده و شیوا حرف بزند و از تلفظ كلمات و جملات عجیب و غریب و نا‌مأنوس بپرهیزد؛ ‌در غیر این صورت با توجه به روحیه‌ جوانان، خستگی و كسالت بر آن‌ها عارض می‌شود. وعاظ می توانند با ذكر مثال‌ها و حكایت‌های تاریخی، مطالب و كلمات قصار، شوخ طبعی و داستان‌های شیرین را با رعایت نكات روانشناسی جوانان به گونه‌ای زیبا و جذاب‌تر عرضه كنند.
امام جماعت مسجد می‌تواند همراه جوانان باشد‌ احوال آن‌ها را جویا شود و حتی المقدور در همنشینی‌ها از فرصت‌های مناسب به منظور بیان مقصود استفاده كند؛این روش از جمله طرق تبلیغ عملی است كه در تاریخ صدر اسلام خصوصاً در وصف پیامبر گرانقدر اسلام نقل شده است و نتایج بسیار خوبی هم در بر داشته است.
‌درك مقتضی سنی جوانان
موقعیت سنّی جوانان و نیاز‌ها و روحیات آنان در این سنین باید مورد توجه متولیان مساجد قرار گیرد. لازم نیست همیشه از آنان بخواهیم در كلیه‌ مراسم ادعیه و زیارات شركت كنند.
تحرك و انرژی زیاد از خصوصیات این دوران است و جوانان به تنوع بیشتری نیازمندند. برنامه‌ریزان فرهنگی مخصوصاً در حوزه فرهنگ دینی باید به تناسب شرایط محلی هر استان روحیات جوانان را مورد مطالعه قرار داده و با اعزام کارشناسان، نیازهای آنان را در حوزه فرهنگ دینی مورد عنایت جدی قرار دهند. انتظارات آنان را به منظور مشارکت در فعالیت‌های فرهنگی مساجد با جدیت هر چه تمام‌تر دنبال کنند. از آنان بخواهند در‌باره مسجد هر چه می‌دانند عنوان کنند و علت حضور یا عدم حضورشان در مساجد را بازگو کنند. در این صورت بسیاری از واقعیت‌ها که در ذهن آنها نقش بسته است آشکار خواهد شد و با این تمهیدات و مقدمه‌چینی‌ها می‌توان اقدام‌های بعدی را پیگیری کرد‌.حتی می‌توان بسیاری از امور مساجد را به ایشان واگذار كرد.بعضی مواقع برای جذب جوانان به مساجد لازم است از آنان در انجام کارهای مسجد نظیر پیگیری فعالیت‌های عمرانی و فرهنگی دعوت به عمل آمده و آنان را در این ارتباط ترغیب و تشویق کنند. به عنوان مثال پیگیری انجام برنامه ‌اعتکاف در یک مسجد توسط جوانان صورت گیرد، موضوع ثبت‌نام را به آنان واگذار کرده و در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها نظرات آنان نیز خواسته شود، یا آنان را برای پیگیری نیاز‌های فرهنگی مسجد به ادارات تبلیغات اسلامی و اوقاف و امور خیریه روانه سازند. در هر صورت باید به آنها بها داده شود و همچون بزرگان از مشارکت‌های آنان استفاده گردد.
فرجام سخن
امروز كه تمام توان نظام سلطه بر این معطوف شده كه به لحاظ فرهنگی كشورهایی مثل ایران را تهی كند، اراده محكمی را می‌طلبد كه راه نفوذ را با فنون مختص آنها بر دشمنان انقلاب بسته و نیروی محركه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را از كید جهان غرب به دور نگه دارد. توجه و ارتقا و محور قرار دادن جایگاه مساجد درمحلات یكی از مؤثر‌ترین روش‌ها برای حفظ جوانان به شمار رفته و لازم است با جذب جوانان به مساجد یك كاركرد دوسویه دنبال شود كه هم جوانان با راهنمایی روحانیون و ریش سفیدان محلات مستقر در مساجد در مسیر درست حركت كنند و هم به بركت حضور جوانان در مساجد سرزندگی و نشاط در این مكان مقدس موج بزند.

يکشنبه 22/6/1388 - 12:24
دانستنی های علمی

 

آیا میدانید1

1-بینی انسان قادر به تشخیص 10000بوی مختلف است

 

2-آیا میدانید مغز در هنگام خواب فعال تر از آنی است که تلویزیون نگاه می کنید

 

3-آیا می دانید خورشید فقط یک بر40000جرم خود را از دست داده

 

4-آیا میدانید ایران 1018شهر دارد

 

يکشنبه 22/6/1388 - 12:21
دانستنی های علمی

آیا میدانید1

- رنگ مورد علاقه هشتاد درصد از آمریکاییها آبی است .

 

2-ما در طول عمرمان هیجده کیلو پوست می اندازیم.

 

3- طول تمام رگ های بدن ما 560000 کیلومتر می باشد.

 

4-عطسه کردن با چشمان باز غیر ممکن است.

 

يکشنبه 22/6/1388 - 12:19
طنز و سرگرمی

 

یشباحضرت حاجی کرم

شوهر دختر خاله ی مادرم

چون که ماشین نو خریده بودن

خدمت والده رسیده بودن

بعدِ یه کم تارف و گفت شنفت

: یهو یه کاره رو به من کرد و گفت

..........................................

نشستی و این همه خوندی که چی؟

توی مخت کتاب چپوندی که چی ؟

آخر خوندن اوّل سختیه

علم و هنر مایه ی بد بختیه

اونا که اهل دانش و کتابن

باید برن کشکشونو بسابن

ما اگه پول گُنده در میاریم

شکر خدا سوات موات نداریم

حاجیت توی توپخونه آش میرفوشه

تو این زمونه این کارا نون توشه

هر چی بخوای از توی آش در میاد

واسه شکم مشتری با سر میاد

تازه گیا که خرجو بالا دیدم

زد به سرم یه دکّه ام خریدم

اگه خدا بخواد باسود دکّه

با حاج خانوم میریم دوباره مکّه

ماه محرم که بیاد دست کم

خر ج سه روز هیئتو من میدم

حالا تو هی بشین رساله بنویس

هی توی روزنامه مقاله بنویس

دارن به روزنامه چیا گیر میدن

دارن دکورهاشونو تغییر میدن

به خاطر خودت میگم پسر جون

دوس ندارم بیفتی کُنج زندون

می ترسم آخر چُپُقت چاق بشه

یهو دهن دماغت اوراق بشه

بچه، تو که معدن عقل و هوشی

فردا برو واستا کوپون فروشی

دو سال که بگذره تریلیاردری

به شرط اینکه هر روز هر روزبری

خیر سرت میگی نویسنده ای

صحبت پول که میشه شرمنده ای

خلاصه اینکه اگه آدم بشی

ماشین میدم بری مسافر کشی

آخه به چیز نوشتن ام میگن کار ؟

برو پی یه کار نون و آب دار

اونایی که کار اداری دارن

بعضیاشون خوب پولی در میارن

همساده یِ مارو که می شناسی

همین حاج اسکندر اسکناسی

یه عالمه سکّه رو سکّه چیده

الان دیگه توپ تکونش نمیده

همش باگُنده گُنده ها می پره

صد تای مارو با یه چک می خره

تو هر اداره ای هواشو دارن

کلّی ام احترام بهش می ذارن

هر کی کارش گیره میاد سراغش

بعضیاجمعه ها میرن تو باغش

شعر چیه ؟ کتاب کیلویی چنده؟

این چیزارو کسی نمی پسنده

الان کتاب یه چیزی مثل هیچه

دوره ی ما دوره ی ساندویچه

شاید بگی روده درازی کردم

با اعصابت بیخودی بازی کردم

آخه تو ام چیزی بگو برادر

همش به من نیگا نکن تا آخر

......................................

والده گف: زبون این آتیشه

چیزی بگه بی احترامی میشه

حاجی آقا شما بزرگ مایید

اونکه باید حرف بزنه شما یید

وقتیکه این حرفو به حاجی می زد

یواشکی بهم اشاره اومد

شاید اگه فرصت کافی داشتم

سر به سر حاجی کرم می ذاشتم

: امّا فقط بهش همینو گفتم

یاد ( عقاب ) خانلری می افتم

 

پنج شنبه 19/6/1388 - 17:0
طنز و سرگرمی

 

اگه یه روز رفتی یه جای دنیا

واسه خودت ماشین خریدی اونجا

یه چی بخر شبیه پیکان باشه

صندلیاش مدل جوانان باشه

وقتی که پشت فرمونش نشستی

خواستی بفهمن که کجایی هستی

اوّل کار واسه جلو پنجره

یه نعل اسب عالی یادت نره

یه وخ خیال نکن حاجیت جواده

اون ورِ دنیا بد نظر زیاده

تسبیحتو بپیچ دور شصتت

مبایلتم در آر بگیر تو دستت

رعایت حق تقدم بده

گازو بگیر به هچکی ام را نده

با هر کی خواس جلو بیفته لج کن

برو جلوش فرمونو فوری کج کن

یه دفه مثل اسب وحشی رم کن

روی تموم آدما رو کم کن

همیشه دوبله واستا راهو سد کن

افسر اگه نبود چراغو رد کن

سبقتو هر جور که دلت خواس بگیر

از چپ اگه مشکله از راس بگیر

تا می بینی را نمیرن جماعت

لایی بکش برو با اند سرعت

نذار کسی تورو معطل کنه

هیچکی نباید با تو کل کل کنه

پشت چراغ اگه جلوت واستادن

چراغ که سبز شد یهو بوق بزن

تموم آدما به جز تو خُلن

نمیدونن چراغ چیه مُنگُلن

همه به جز تو دست و پا چُلُفتن

بوق نزنی ممکنه را نیفتن

راستی کمر بندتو هیچوخ نبند

محل نده به این چیزای چرند

هر کی کمر بندشو بسته هو کن

خودت فقط روی شکم ولو کن

همینجوری که پشت رل نشستی

بذار همه خیال کنن که بستی

گشنه شدی یه موقه پشت فرمون

یه چی بذار تو دهنت بلمبون

دستتو بیرون ببر از پنجره

هر چقد آشغال داری شوت کن بره

تخمه اگه خوردی لُپاتو پُف کن

پوستشو تا هر جا که میره تُف کن

پنج شنبه 19/6/1388 - 16:57
شعر و قطعات ادبی

صدای گریه ی باران پاک می آید

دوباره بوی دل انگیز خاک می آید

تو مهربانی خودرا زمن دریغ مدار

کلید قفل دلت را به دست من بسپار

بیا کمی بنشینیم سینه صاف کنیم

بیا به معجزه ی عشق اعتراف کنیم

تو مثل صاعقه بر من فرود آمده ای

تو شعله ای که به بود و نبود آمده ای

چه خوب بود که همسایه ی خدا بودیم

قشنگ بود اگر پشت ابرها بودیم

تو مثل حسّ رقیق منی؛ قشنگ ؛ لطیف

تو مثل برگ گل نو رسیده ترد ؛ ظریف

به جز دلی که به پیش تو جا گذاشته ام

به روی هستیم ای ماه ؛ پا گذاشته ام

گمان کنم تو همانی که فکر می کردم

نه ؛ مهربانتر از آنی که فکر می کردم

شکسته است غرور پلنگ می فهمی؟

دلم برای تو تنگ است تنگ ؛ می فهمی؟

* [شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام]

تویی تجلی ایمان و کفر ختم کلام

پنج شنبه 19/6/1388 - 16:55
شعر و قطعات ادبی

باز بوی باورم خاکستریست

واژه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم

هرچه میگفتند باور داشتم

ما به رنگی ساده عادت داشتیم

ریشه در گنج قناعت داشتیم

پیرها زهر هلاهل خورده اند

عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست

آهن تفتیده ی مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است

شمع بیت المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو عاشق نیستی

آگه از سرّ شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست

شیعه مولا شدن کارتو نیست

بین جمع ایستاده بر نماز

ابن ملجم ها فراوانند باز

..........................................

خواستم چیزی بگویم د یر شد

واژه هایم طعمه ی تکفیر شد

قصه ی نا گفته بسیار است باز

دردها خروار خروار است باز

دستهارا باز در شبهای سرد

ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها

می رسد ته مانده ی بشقابها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریغ

قصّه های خوب رفت از یادها

بی خبر ماند یم از بنیادها

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

سود در بازار ابن الو قتهاست

...............................................

گفته ام من دردها را بارها

خسته ام خسته از این تکرارها

ای که می آیدصدای گریه ات

نیمه شبها از پس د یوار ها

گیر خواهد کرد روزی روزیت

در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم ولیکن بشنو ند

نکته ها را مو به مو دیوارها

پنج شنبه 19/6/1388 - 16:53
طنز و سرگرمی

 

اونا که میمیرن میرن تو برزخ

قاطی میشن اهل بهشت و دوزخ

کار همه اونجا بخور بخوابه

تا روز آخر ، که حساب کتابه

اونجا یه سیستم اداری داره

واسه خودش ساعت کاری داره

سیستِم اونجارو میگن عالیه

کلِّ لوازمش دیجیتا لیه

فرشته ای هست که کارش اینه

صُب تاشب اونجا بگیره بشینه

کارکه نباشه حوصله ش سرمیره

میشینه با کامپیوتر ور میره

میخواس توی کامپیوتر بگرده

رف تو پروفایل یه پیره مرده

کامپیوتر یکی دو دفه گف: دینگ

" پرید توی گزینه ی " دیپورتینگ

فرشته هه دسپاچه شد کلیک کرد

کامپیوتر بدجوری جیکّ وجیک کرد

یهو در یه قبر کهنه وا شد

یه پیره مرد با شکوه پا شد

ازش سوال کردن اسمت چیه

گفت
: ابوالقاسم فردوسیه

یکی دوروز نشس توی یه میدون

دید نمیشه پا شد اومد تو تهرون

زمین نفس کشید و برفا آب شد

بهار اومد دوباره انقلاب شد

هوای تهرون یه نمه ملس بود

مزّه ی زندگی حسابی گس بود

باز شب عید اومد و رختا نو شد

فصل شلوغی و بدو بدو شد

شاعر شاهنامه خوشحال شد

دستای اون رو شونه هاش بال شد

بعد هزار و چند سال دوری

اومده بود چهار شنبه سوری

آتیش روشن جوونهارو دید

اونم یه بار از روی آتیش پرید

مامورا اومدن بهش گیر دادن

چن نفری دور و ورش واستادن

با حرفاشون کلی بهش نیش زدن

گرفتنو ریششو آتیش زدن

شاعر شاهنامه با حال بد

رفت و نشس ریششو با تیغ زد

خلاصه، تصمیم گرف نو بشه

صاحب کت شلوار و پالتو بشه

رف جلو مغازه پشت ویترین

دید همه ی لباسا هَس مدین چین

مو به تنش همون دقیقه سیخ شد

یه خورده واستاد به لباسا میخ شد

مغازه داره گفت
: عزّت زیاد

دایی ، برو کنار بذار باد بیاد

با اینکه چرت و پرت گفت یارو

شاعر شاهنامه رفت اون تو

به قول ما یه خورده پالتار خرید

شال و کلاه و کت و شلوار خرید

دستشو تو جیب بغل فرو کرد

اشرفی قرن چهارو رو کرد

شاعر ما بعد خرید هنگفت

:به شیوه ی خودش به اون جوون گفت

------------------------------------

شما را چه رفته ست کاینسان خُلید؟

چرا جمله ژولیده و بُنجُلید؟

چرا سیخ سیخی شده مویتان؟

چرا مثل زنهاست ابرویتان؟

تو مردی اگر، چیست آن موی مِش؟

برو از سیاوش خجالت بکش

هزاران چو تو لندهور پلید

نیرزد به یک موی گُرد آفرید

اگر لشکر انگیزد اسفندیار

دگر موی مِش کرده ناید به کار

تورا پاردم گردد آنگه عِنان

همی می کنی پشت بر دشمنان

تویی که به من تکّه انداختی

گمانم مرا خوب نشناختی

ابوالقاسمم بنده ، فردوسیَم

حکیم زبان آور طوسیَم

کنون زیر این گنبد نیل فام

همه مر مرا می شناسند نام

--------------------------------------

یه لحظه بعدِ اون صدای کلفت

:مرد فروشنده به فردوسی گفت

خودت که نه،میدونتو میشناسم

از تو کسی چیزی نگفته واسم

ببینمت، تو شاعری راس راسی؟

مریم حیدر زاده" رو میشناسی؟"

راستی یه چی بخوام، ازت بر میاد؟

ترانه ی رپ از کارات در میاد؟

پسر خاله م میخواد کاست جم کنه

یه چیزایی میخواد سر هم کنه

میخوام براش چیزای مشتی بگی

هفش تا شعر شیش و هشتی بگی

بیا ، اینم یه کاغذ و یه خودکار

"یه چی بگوتومایه های " شاهکار

امّا تورو جون مامانت استاد

چیزی نگی که گیر بدن تو ارشاد

---------------------------------

شاعر شاهنامه سری تکون داد

هیچّی نگف، فقط پا شد راه افتاد

دید نمیتونه با همه بجنگه

هرجا که میره آسمون یه رنگه

بنده خدا دلش میخواس خیلی زود

دوباره برگرده همونجا که بود

طفلی نشس همینجوری غصّه خورد

یه روز نوشتند ، که دق کرد و مرد

پنج شنبه 19/6/1388 - 16:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته