• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6017روز قبل
شهدا و دفاع مقدس

 

امام حسین(ع) برای احیای دین جدّش حضرت محمد (ص) قیام کرد تا گوهر دین مجدداً در جامعه برپا شود. عاشورا سبب شد تجمل‌گرایی و ظاهرپرستی کم‌رنگ شود و پیام قدسی پیامبر زنده گردد.
عاشورا برای اصلاح دین و احیای معروف‌ها بود. امام حسین (ع( در ابتدا به عنوان یک مصلح اجتماعی و بعد به عنوان یک مصلح دینی توانست رسالت خود را به خوبی به انجام برساند.
قیام امام حسین(ع) خون را در رگ انسان‌های مرده بیدار کرد و باعث حرکت و تکاپو در جامعه گردید. اگر پاسداشت عاشورا صرفاً با روضه‌خوانی و گریه سپری گردد، بر این قیام عظیم جفا شده است. باید از این الگو که می‌تواند ذائقه‌ها را دگرگون سازد، به درستی بهره‌برداری نماییم.اگر برداشت‌های عمیق از عاشورا شود، درس‌های بزرگی در بردارد که می‌تواند بستری برای تحول در جامعه باشد.اشک‌ها باید صرف عشق و ارادت به امام حسین (ع) گردد. این عشق سبب پیروی از امام می‌گردد که خودباوری را به همراه خواهد داشت.بخش‌های زیادی از عاشورا مغفول مانده است. به غیر از رسالت و وظیفه‌ای که بر عهده‌ی امام حسین (ع) بود شخصیت فردی ایشان نیز بسیار والا و قابل بررسی است.اصلاح جامعه، به پا داشتن معروف‌ها در جامعه و رساندن انسان‌ها به عزت، سربلندی و آزادی از جمله رسالت‌های امام حسین(ع) بود. آن حضرت اگر حکومت و قواعد تلخ را به رسمیت می‌شناخت، هم بزرگی خود را از بین می‌برد و هم با این بیعت زمینه‌ی گسترش ظلم و ستم در جامعه را فراهم می‌آورد.نگاه حق‌طلبانه، عزت‌طلبانه و آزادی‌خواهان از جمله دیدگاه‌های عاشورا است. امام حسین(ع) پیروان خویش را نیز به سوی این مسیرها دعوت کرد که ما نیز باید به این نگاه‌ها توجه ویژه داشته باشیم.
شب عاشورا تراژدی عمیق برای تمام بشریت است. علی‌رغم آزادی عمل که شب عاشورا امام حسین(ع) به یاران خویش دادند، انسان‌هایی ماندند که می‌دانستند مرگ در انتظار آن‌هاست اما دست از خود کشیدند و جاودانه گشتند.دست‌یابی به جامعه‌ای عزت‌مدار و پرورش انسان عزت‌مدار از دیگر اهداف امام حسین (ع) در عاشورا بود. باید با نگاه عمیق‌تر به عاشورا، درس‌های بیشتری از این واقعه عظیم بیاموزیم و تأثیر بیشتری در روح و روان‌مان ایجاد کنیم.عشق و عرفان نیز در عاشورا متبلور است. عاشورا صحنه‌ی هنرنمایی است که انسان را از زندان روح آزاد می‌سازد.

کربلا برای معرفی طبیب برای کاهش بیماری دل و رهانیدن انسان از بندگی، خودپرستی، طمع و حسادت است.

دوشنبه 28/10/1388 - 10:0
آموزش و تحقيقات

حوزه اندازه گیری در دهه 1980 شاهد پیشرفت های عمده ای در تکنولوژی حسگرهای فیبر نوری بوده است. ابزارهایی که از فیبرهای نوری برای حس کردن پارامتزهای فیزیکی گوناگون استفاده می کنند به بازار عرضه شده اند. و هم اکنون تحقیقات و پژوهش های قابل ملاحظه ای در حال انجام است.

انواع حسگر فیبر نوری :

1. حسگر فیبر نوری محض 

2. حسگر فیبر نوری از راه دور

 

حسگرهای فیبر نوری از راه دور فقط از فیبر جهت انتقال نور به یک دستگاه مسقل دیگر استفاده می کنند. که در آن دستگاه به تحریک نور پاسخ می دهد. در حالی که حسگرهای فیبر نوری محض به تغییرات ناشی ازمحیط در نور به هنگام عبور آن از داخل فیبر نوری وابسته اند.  در اغلب حسگر های نوری محض، در پاسخ آنها به اثرهای بیرونی، یکی از دو اتفاق زیر رخ می دهد. :  1. نور از هسته به پوسته نشت کرده و جذب می شود. 2. نور مجبور به طی مسیری می شود.  که با نوری که مسیر نوری دیگری را طی می کند متفاوت است. این مسئله سبب ایجاد اختلاف فاز در بین دو موج نوری می شود. این اختلاف فاز را می توان با استفاده از ترکیب دو موج نوری از طریق بر هم نهی و مشاهده الگوی تداخلی آشکار کرد. در حسگرهای نوری از فیبر تک مد استفاده می شود .این فیبر، فیبری است با توان پائین و هسته بسیار کوچک و درنتیجه این فیبر ها دارای زاویه پذیرش کوچک هستند. 

با تغییر مشخصات در پاسخ به محرک های گوناگون، حسگرهای فیبر نوری حساسیت زیاد و گسترده دینامیکی وسیعی را فراهم می آورند.

 مزایای حسگرهای فیبر نوری حسگرهای فیر نوری در مقایسه با حسگرهای معمولی مزایای زیادی دارند. یکی از مزایای مهم، سازگاری آنها با سیستم های مخابراتی فیبر نوری است. همچنین چون فیبر نوری جریان الکتریکی از خود عبور نمی دهد، این حسگرها در محیط های قابل احتراق و در دستگاه های ولتاژ بالا بسیار مناسب هستند. یکی از ویژگی های عمده حسگرهای نوری، مصونیت انها در برابر تداخل القایی و سیگنال های تشعشعی است. این فیبر ها از تداخل های فرکانس های رادیویی، تداخل الکترومغناطیسی و یا تداخل ناشی از نور و .. متاثر نمی شوند.و سیگنال های یک حسگر فیبر نوری عاری از نویز هستند.
 
دوشنبه 28/10/1388 - 9:46
دانستنی های علمی

اگر نمره ای بالاتر از بیست بود !

 در سال 1331 دانشکده الهیات دانشگاه تهران ، تصمیم گرفت تعدادی مدرس از میان طلبه ها و روحانیان به صورت حق التدریس به کار بگیرد . تعداد زیادی از طلبه ها برای امتحان ورودی ثبت نام کردند ، اما دوستان و آشنایان مرتضی هر چه به او اصرار کردند ، نپذیرفت . در آخرین روز فهمید برادرش نام او را هم نوشته است وباید در آزمون شرکت کند . سپس شرکت کرد . امتحانات هشت روز طول کشید . سوالات بسیار سخت بودند . اما در میان ورقه های سیصد و چهار نفر داوطلب ، تنها ورقه یک نفر بود که استادان را سخت به حیرت انداخت و او کسی جز مرتضی مطهری نبود !سرانجام نوبت امتحان شفاهی و مصاحبه حضوری با پذیرفته شدگان رسید . آن روز هر سه استاد برجسته دانشکده در اتاقشان برای ورود مرتضی مطهری لحظه شماری می کردند . وقتی که او آمد ، همه بلند شدند . استاد فلسفه پنهان نکرد و گفت : « اقای مطهری ، امتحانات کتبی تو همه ما را شگفت زده کرده است . حالا ما مشتاقیم ببینیم که در بخش شفاهی چه می کنی ! » سپس سوألی را مطرح کرد و منتظر پاسخ ماند. سوال از کتاب منظومه ملاهادی سبزواری بود . مرتضی نخست نظر او را شرح داد و بعد از نگاه ابو علی سینا به جواب مساله پرداخت . سپس از دید ملاصدار اشکالات آنان را بیان کرد . می خواست به شرح پاسخ دیگری بپردازد که دید استاد دستش را بالا برد و گفت :« آقای مطهری ، دست نگهدار ! چه کنیم که ما بالاتر از بیست نمره ای نداریم به تو بدهیم . ما همگی نالان این بیست را به شما تقدیم می کنیم . حالا آماده ایم تا از بحث شما استفاده کنیم . لطفا ادامه بدهید !» بحث حدود یک ساعت و نیم ادامه یافت . وقتی که تمام شد ، همه استادان او را تحسین کردند . استاد فلسفه سه بار پیاپی گفت : « احسنت بهره بردم !» مرتضی به عنوان مدرس حق التدریس در دانشکده مشغول تدریس شد ، در حالی که مقام علمی او بیش از این بود و او در آن لحظه چیزی کمتر از استادان رسمی نداشت ، اما چون مدرک تحصیلی دانشگاهی نداشت ، طبق مقررات دانشگاه نمی توانست عنوانی بیش از این داشته باشد . وقتی جلد اول کتاب « اصول فلسفه و روش رئالیسم » به چاپ رسید ، این کتاب به عنوان مدرک تحصیلی او ارزیابی و حکم استاد ی برایش صادر شد . بدین گونه استاد مرتضی مطهری درسال 1334 تدریس فلسفه در دانشگاه تهران را آغاز کرد و تا بیست و دو سال در دانشکده الهیات این دانشگاه مشغول تدریس شد . امروز بعضی از شاگردان او از مفاخر علمی و فرهنگی کشورند. او در سطوح مختلف این دانشکده تدریس کرد و 22 نفر رساله دکتری و 20 نفر رساله فوق لیسانس خود را زیر نظر و راهنمایی او تدوین کردند . شهید دکتر بهشتی و شهید دکتر باهنر از کسانی بودند که استاد راهنمای آنان در دوره دکترا ، استاد مطهری بود .     

گواهی

درسال 1346 ، به دعوت دانشگاه تهران ، پرفسور رضا ، پرفسور ایرانی ساکن خارج از کشور به ایران آمد . به همین مناسبت از همه استادان علوم انسانی دانشگاه خواسته شده بود که در رشته خود مقاله ای بنویسند تا برای بزرگداشت مقام علمی او در کتابی منتشر شود . آقای مطهری هم مقاله ای نوشت . مهمان که آمد ، در مراسمی همه استادان به او معرفی شدند . نوبت آقای مطهری که رسید ، رییس دانشگاه گفت : « آقای مرتضی مطهری ، دانشیار ».پرفسور که مقاله او را خوانده بود ، با تعجب پرسید : « دانشیار ؟ ایشان که استاد همه مایند ، چرا دانشیار ؟ » رییس درماند چه بگوید . واقعیت این بود که استاد مطهری حدود پانزده سال در بالاترین مقاطع دانشگاه مانند دکترا و فوق لیسانس تدریس می کرد ، اما ساواک اجازه نمی داد که حکم استادی او صادر شود . آقای مطهری خودش در پاسخ پرفسور رضا گفت : « چون من در قیام 15 خرداد 1342 منبر رفته ام ، از آن زمان تحت نظرم ! » آن روز به دستور پرفسور رضا ، استادان دانشگاه تهران نامه ای به وزیر فرهنگ نوشتند و به مقام بالای علمی و استادی مرتضی مطهری شهادت دادند . این نامه را حتی مخالفان استاد هم امضا کردند !  

 حریف کم آورد !

در سال 1345 قرار بود مجلس شورای ملی در قانون مدنی بازنگری کند . این فرصت خوبی شده بود تا عده ای علیه اسلام ، تبلیغات راه بیاندازند . آنان عوام فریبی می کردند و با شگردهای روان شناسی می کوشیدند تا اسلام را در میان زنان بد جلوه دهند و داد بزنند که « حق زنان در اسلام نادیده گرفته شده است و ...»  پایگاه فعالیت آنان بیشتر ، مجله های زنان بود . بیش تر از همه ، یکی از قاضی های دادگستری در یکی از این مجله ها داد سخن می داد و فریاد می کشید . تا اینکه در هفتم آبان آن سال ، نامه ای در آن مجله چاپ شد که در آن ، مرتضی مطهری استاد دانشگاه تهران ، اعلام آمادگی کرده بود که مایل است در این باره  مقالاتی بنویسد ، اما به این شرط که مطالب او در کنار مطالب آن قاضی چاپ شود تا خواننده هر دو را بخواند و خود قضاوت کند . البته این نامه ، همه آن کسانی که استاد را می شناختند به تعجب انداخت . چون آن مجله ، بسیار مستهجن و بدنام بود وبه نظر آنان ، در شان یک روحانی نبود که در آن ، چیزی چاپ کند !اما به نظر استاد چون در آن مجله ضد اسلام تبلیغ می شد ، جواب هم باید در همان جا به چاپ می رسید . چه بسا در غیر اینصورت ، خوانندگان آن به جواب مطالب دسترسی نمی یافتند و با همان ذهنیات بد می ماندند . این کار صورت گرفت . در همان شماره های آغازین ، معلوم شد که « قاضی حریف استاد دانشگاه تهران نیست ، اما این مباحث تا شش شماره پیش رفت و در نهایت آن قاضی سکته کرد و به جهانی دیگر شتافت . با این وجود ، استاد به مقالاتش تا سی و سه شماره ادامه داد . خوانندگان آن مجله از نوشته های او استقبال شگفت آوری کردند ، طوری که بر تعداد خوانندگان مجله افزوده شد و تعداد شمارگان آن بالا رفت . وقتی که آن بحث تمام شد ، مدیران مجله با پاکتی که در آن حق التألیف استاد قرار داشت ، به منزلش آمدند و در خواست کردند که باز هم برای آن مجله آنان مطلب بنویسد ، اما او نه چک آنان را پذیرفت . نه دیگر با آنان همکاری کرد . گفت : « از همان اول هم من برای پول نمی نوشتم که حالا بخواهم بنویسم . آن زمان وظیفه شرعی خود می دانستم که بنویسم ، ولی حالا چنین وظیفه ای نمی دانم . » استاد ، آن مقاله ها را در کتابی به نام « حقوق زن در اسلام » منتشر کرد .

خاطراه ای از شهید حجت الاسلام دکتر باهنر

 1- ... یادم نمی رود یک کتابی را ایشان شنیده بود که این کتاب منتشر شده ، من اسم آن را نمی برم چون ترویج از یک کتاب باطل است ایشان می گفت که این کتاب را از هر کجا هست برای من پیدا کنید ، ما مامور شدیم برای اینکه بگردیم و این کتاب را پیدا کنیم . گشتیم و بالاخره یک نسخه پیدا کردیم ، آن نسخه به دست ما که رسید منحصر به فرد بود ، چهارصد صفحه کتاب بود ، من با زحمت زیادی دو سه نسخه از آن را گرفتم و یک نسخه خدمت ایشان بردم یک نسخه پیش خودم ماند . شاید بیست روز نگذشت که ایشان فرمودند : با این کتاب چه کردی ؟   گفتم : من گذاشته ام ان شاءالله وقت کنم مطالعه کنم .  بعد دیدم این کتاب را ایشان تمامش خوانده ، روی فصل  به فصلش تحلیل کرده ، نقطه های ضعفش را در آورده و در حدود سیصد ، سیصد و پنجاه مورد « بر علیه اسلام » به « نام اسلام » نوشته شده بود ، یعنی کتابی که به عنوان یک بحث « تاریخ اسلامی » بود و نویسنده دقیقا میخواست بگوید : « این کتاب ، کتاب اسلامی است » ، ایشان بیش از سیصد مورد مطلب علیه اسلام یافته بودند و این هوشیاری و این حضور همیشگی در « صحنه علمی » و « دفاع فکری » از اسلام بسیار محترم است . 2-  ... یادم نمی رود در شرایط بسیار تند و حاد انقلاب که راهپیمایی های بزرگ و تظاهرات پر شور علیه حاکمیت ظاغوتی برقرار می شد . ناگهان ایشان در گوشه ای از مجله ای ، روزنامه ای یا در تفسیر رادیوی بیگانه ای یا در مجله ای خارجی مطلبی درباره اسلام میدید که میخواست « چهره اسلام » را « مخدوش » جلوه دهد . گویی این حادثه مثل  یک « بمب» در درون استاد « منفجر » می شد .شب نشسته مشغول برنامه ریزی برای فردا و پس فردا می شدیم که مثلا قطعنامه راهپیمایی بزرگ « تاسوعا و عاشورا » چگونه تهیه شود . می دیدیدم استاد ناگهان فلان مجله و روزنامه خارجی و گزارش را از فلان رادیو جلوی روی ما می گذاشت و می گفت : « ببینید که در باره اسلام چه گفته اند ، اسلام را بد تفسیر می کنند و بد تعبیر میکنند ، گویی تمام اضطرابش و نگرانی اش و غمش و غصه اش این بود که چرا اسلام را واژگونه تفسیر کرده اند و چرا علیه اسلام قلم فرسایی کرده اند . یادداشت های فراوان و گزارشهای متعدد از نوع موضع گیریهای گوناگون علیه اسلام در طول تاریخ داشت و جدیدترین موضع گیریهای غلط را علیه اسلام به خوبی می دانست و آشنا بود و رویش کار می کرد و بحث می کرد . 

 خاطره ای از زبان استاد فخر الدین حجازی

 راجع به رفتار شخصی و اخلاصش ، چیزهایی دیده ام که اکنون افسوس می خورم که ایکاش بیشتر از آن « چشمه فیاض » استفاده می بردم . او را در حال « احرام » می دیدم که می گریست و در « طواف کعبه » بی تاب بود و در برابر ضریح پیامبر « خاشعانه » و « بی وجود » می ایستاد و به روی « شنهای عرفات » تنها به نیایش می پرداخت و باز به جمع می پیوست و در جمع نیز می گریست . هرگز در او آثاری از « غرور علمی » نبود ، بسیار دیدم که در « نماز جماعت » به شاگردان خود « اقتدا » می کرد و گویا هنوز می بینم که در خیابان مایحتاج زندگی را زیر عبا حمل میکند .  

خاطره ای از زبان شهید حجت السلام دکتر مفتح 

 سال های گذشته در آن اوج مبارزات به من می فرمود : « به خدا اگر امام و رهبر ما پیروز بشود ، هیچ پستی نمی خواهم ، هیچ مقامی نمی خواهم ، برای من همین زندگی که الان دارم . کتابخانه ام برای من بهترین لذت است . من همین را می خواهم که بنشینم و کتاب بنویسم ، بنشینم و تحقق کنم ، بنشینم از « اسلام عزیز » دفاع کنم ، این هدف من است . در محل سابق دانشکده الهیات یکروز بعد از ظهر بود ، رفتم در اتاق ایشان ، دیدم با یک نگرانی میگوید فکری باید کرد . مکتب « مادی گری » عجیب دارد در ذهن جوانان ما رسوخ می کند . چه باید کرد ؟ متاثر بود . ناراحت بود . وقتی جمله هایی را از بعضی نوشته ها که زیر آن خط می کشید ، نشان میداد و می گفت : « ببینید این گروه ، بنام مذهب اما علیه مذهب ، علیه معارف اسلام ، علیه فکر توحیدی ، دارند کار میکنند . « به نام توحید علیه توحید » . ایم را می گفت ، والله می لرزید  و ناراحت بود .یكی از علمایی كه بارها كتب استاد مطهری را خوانده و تسلط عجیبی بر آثار ایشان دارد ، تعریف می‌كند كه :« در تهران با فردی كمونیست آشنا شدم . او مانند دیگر كمونیست‌ها هیچ دین و آیینی را قبول نداشت و در یك كلام كافر بود . بین ما بحثی در گرفت . او در مقام دفاع از كمونیسم و ردّ اسلام سخن می‌گفت و من هم كمونیسم را ردّ می‌كردم و از اسلام دفاع می‌كردم . هر چه بیشتر بحث می‌كردیم ، كم‌تر نتیجه می‌گرفتیم . وقتی از مباحثه نتیجه‌ای گرفته نشد ، بنا را بر آن گذاشتیم كه هر كدام به شهر خود برگشته و من كتاب‌های كمونیستی را بخوانم و او كتاب‌های اسلامی را ؛ البته قرار شد كه او از میان كتب اسلامی ، آثار شهید مطهری را بخواند . بعد از این قرار ، من به شهر خود برگشتم و او هم به  دیار خویش . در این مدت برای هم نامه می‌نوشتیم . او كه خدا را قبول نداشت ، در ابتدای نامه‌هایش هیچ نام و نشانی از خدا پیدا نبود . روزی به من گفتند نامه دارید . نامه را گرفتم . به آدرس روی پاكت نگاه كردم . نامه از طرف دوست كمونیستم بود . كنار پاكت را پاره كرده ، نامه را بیرون كشیدم . اولین چیزی كه چشمم را خیره كرد ، جمله‌ای بود كه در ابتدای نامه نوشته بود . با دیدن این جمله ، هم تعجب كرده بودم و هم نمی‌دانستم از خوشحالی چه كار كنم . باورش برایم مشكل می‌آمد . او در ابتدای نامه‌اش نوشته بود : « بسم الله الرحمن الرحیم » . آری او با خواندن كتب استاد مطهری به حقانیت دین اسلام پی برده و مسلمان شده  بود . » 

 وعده دیدار

نیمه های شب بود که خانم با صدای پای استاد از خواب بیدار شد . دید او در اتاق راه می رود ، پاهایش را محکم به زمین می کوبد و مدام زیر لب تکبیر می گوید . پرسید : « آقا ، اتفاقی افتاده است ؟ » گفت : « خانم ، خواب دیده ام » . و تعریف کرد : « الان خواب دیدم که من و آقای خمینی در خانه کعبه مشغول طواف بودیم . ناگهان متوجه شدم حضرت رسول (ص) به سرعت به من نزدیک می شود . همین طور که آن حضرت به من نزدیک می شد ، برای اینکه به آقای خمینی بی احترامی نکرده باشم ، خودم را کنار کشیدم و به آقای خمینی اشاره کردم و گفتم : « یا رسول الله ، آقا از اولاد شماست . » پیامبر به آقا نزدیک شد و با او روبوسی کرد و بعد به من نزدیک شد و روبوسی کرد . بعد لب هایش را روی لب هایم گذاشت و دیگر بر نداشت . من از شدت شعف از خواب پریدم ! » آن گاه به لب هایش اشاره کرد و گفت : « خانم هنوز هم داغی لب های پیامبر را روی لب هایم حس می کنم . »  خانم گویی که حیرت کرده است ، چیزی نتواسنت بگوید . بعد از لحظاتی ، استاد سکوت را شکست و گفت : « من مطمئنم که بزودی اتفاق مهمی برایم رخ می دهد . »  ناگهان ترس ناشناخته ای به جان خانم افتاد و هراسان گفت : « ان شاء الله خیر است . خوش به حالت آقای مطهری ! تعبیر این خواب این است که رسول الله گفته هایت را تایید کرده است ! » در آن دل شب که استاد و همسرش درباره خوابش صحبت می کردند ، در محله دیگری ، چراغی روشن بود و جوانی به کشتن استاد فکر می کرد . در جلسه گروه فرقان  گفته شده بود که تصمیم دارند یکی از روحانیون را ترور کنند . او بی درنگ گفته بود : « من این ماموریت را انجام می دهم . » بعد که فهمیده بود ، محکوم به اعدام مرتضی مطهری نام دارد ، پرسیده بود : « گناهش چیست ؟ » رهبر گروه برایش خیلی چیزها گفته بود ، اما آنچه حالا در ذهنش مانده بود و می شد به بهانه آن زندگی کسی را گرفت ، این چند جمله بود : « مطهری یک عنصر طاغوتی است . چرا ؟ برای این که با رژیم شاه همکاری داشته و استاد دانشگاه بوده است . جرم دیگر مرتضی مطهری این است که او آخوند است . آن هم آخوندی که در رأس شواری انقلاب قرار گرفته است تا نگذارد اسلام انقلابی اجرا شود . » او تا به یادداشت ، در خانه شان از روحانی ها بد شنیده بود و حالا فکر می کرد که اگر یک رهبر روحانی را از سر راه بردارد ، خدمت بزرگی به خلق کرده است ! البته محمد علی بصیری هنگامی نادرست بودن این اطلاعات را فهمید که کار از کار گذشته بود و او قلبی را از کار انداخته بود که به عشق نجات انسان ها می تپید !

يکشنبه 27/10/1388 - 21:5
دانستنی های علمی
ای فرزند،هزارحکمت آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد ، هشت تای آن را برگزیدم که جامع جمیع کمالات و حکمت استالف) دو چیز را هیج وقت فراموش مکن:1- خدا را     2- مرگ راب) دو چیز را همیشه فراموش کن:3- به کسی خوبی کردی4- کسی به تو بدی کردو اما چهار چیزدیگر:1- در مجلسی که وارد شدی ، زبانت را نگهدار؛2- در سفره ای حاضر شدی ، شکمت رانگهدار؛3- در خانه وارد شدی ، چشمت رانگه دار؛

4- در نماز که ایستادی، دلت رانگه دار؛

لقمان حکیم
يکشنبه 27/10/1388 - 20:59
خانواده

خدای را سپاگزاریم که ما را به راه راست، که همان را پیامبر (صلی الله علیه و اله) و امیرالمومنین علی(علیه السلام) و یازده نور از فرزندان آن بزرگوار است ، رهنمون ساخت

خدای مهربانی که دل های ما را به سوی آخرین حجت خویش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه نمود

يکشنبه 27/10/1388 - 20:53
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته