• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 27
تعداد نظرات : 26
زمان آخرین مطلب : 5789روز قبل
خواستگاری و نامزدی

سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند:دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. خط اولی گفت می شنوی اینها چه می گویند؟! می گویند ما به هم نمی رسیم! ولی من می گویم می رسیم به شرطی که

شرط عشق چه بود؟!

سه شنبه 2/6/1389 - 18:19
شعر و قطعات ادبی

دیگه برام ستاره چشمک نزد دوباره

تو آسمون آبی که شده پاره پاره

ابری شده آسمون دیده نشد ستاره

دلم برات تنگ شده کجایی آی ستاره

هر شب سر پنجره داد میزنم از حنجره

کجایی ای ستاره کجایی ای ستاره

همیشه تو ذهنمه او عشق نیمه کاره

غریبه ام رو زمین ستاره منو ببین

ببین چقدر بی کسم بدونه تو رو زمین

ببین چقدر بی کسی واسم سخته ستاره

بیا و کمکم کن پیشم بمون دوباره

ستاره آی ستاره چشمک بزن دوباره

************

برای من آسمون بود یه دوست مهربون

اما از وقتی که رفتی برام شده یه زندون

بیا بیا ستاره اینجا دیگه بهاره

آسمون شده آبی دیگه نمونده ابری

برام آورده خبر اون باد صبحگاهی

ستاره آی ستاره ستاره تو کجایی

میگه هر شب تو آسمون می آیی ای مهربون

ستاره درخشون زیبایی آسمون

ستاره مهربون نگام موند به آسمون

هر شب میآم کنارت تا که بشم من یارت

دوست دارم همیشه بدونه تو نمیشه

*********

ستاره مهربون عزیز بهتر از جون

غریبه ای تو برام هنوز توی آسمون

اما خیلی قشنگی ریبا و خوش رنگی

آرزوی من اینه ببینمت همیشه

ولی حیف که نمیشه آسمون ابری می شه

آسمون شده ابری دیگه نمونده صبری

میخوام تو رو ببینم من عاشق همینم

کاشکی برن این ابرا از تو آسمون ما

من تو رو باز ببینم گرچه روی زمینم

روی زمین میمونم جای من اصلا اینجاست

اما تو هستی اونجا اون بالا بالا بالا...

ستاره آی ستاره چشمک بزن دوباره

چشمک زدن قشنگ عشقو یادم می آره

*********

از خوبیات هر چی بگم بازم کمه ستاره

خوبی تو آسمونو میکنه عاشقانه

آسمون بدون تو اصلا رنگی نداره

عروس آسمونی این که گفتن نداره

اگه تو رو نبینم ستاره من می میرم

آره توی زندگیم به عشق تو اثیرم

کاش می تونستم بیام اون بالا در کنارت

اما حیف که نمی شه واسم بسه خیالت

خیالتم قشنگه برای من ستاره

اما خیال خیاله تو رو میخوام ستاره

میام یه روز کنارت کنارتو ستاره

اگه تا اون روز قلبم طاقت بیاره

***********

سه شنبه 2/6/1389 - 18:7
شعر و قطعات ادبی

تو بی نهایت شب

وقتی نگات می خندید

چشمای خیره من اندوهتو نمی دید

چرا غریبه بودم با غربت نگاهت

تصویرم رو ندیدم، تو چشم بی گناهت

کاشکی برای قلبت، یه آسمون می ساختم

روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم

آینه گریه می کرد، وقتی تو رو شکستم

ستاره پشت در بود، وقتی درها رو بستم

تو بودی و سکوت و غروب سرد پاییز

 باغچه زیر و رو کرد، حرف های زرد پاییز

حالا منه غریبه، دنبال تو می گردم

 با قلب آسمونی، کمک کن تا برگردم

 

سه شنبه 2/6/1389 - 17:53
خانواده

 

در سکوتم نشسته ام و به اطرافم نگاه میکنم و به روز هایی که گذشت فکر میکنم.

روزهایی که به سرعت رفت  و به خاطره تبدیل شد.

دیگه دلخوشی جز دفتر تنهایی ندارم .

دفتری که یکی یکی برگ هاش با خاطره ها پر شده

به خودم می گم چطور ِ که دفتر طاقت غصه هام رو در بیارم

یکی یکی برگهاشو ورق می زنم هر چی بیشتر به آخرش نزدیک می شم

 تنهاییم بیشتر بیشتر می شه ...نمی دونم چرا توی این سکوت منتظرم

حس انتظاری که برای خودم هم تازگی داره

 شاید باز دلتنگ شدم

دلتنگ مهربانی که هفت روز هفته به حرف هام گوش می ده و در جواب فقط

 سکوت رو بدرقه راهم می کنه ...

چه زود دیر شد

 زودی که همیشه حقیقتی رو پشت خودش پنهان کرد

و برای من چیزی جز حسرت نذاشت...

دلم حتی برای گریه هام هم تنگ شده،

دیگه اشکی هم برام نموده تا دوباره آرومم کنه

از خدا می خوام بهم آرامشی در خورم بده تا واسطه آرامش دیگران باشم

سرم رو روی زانوهام می زارم و چشم هام رو می بندم

و به خاطرات این چند مدت فکر می کنم ...

خیلی آروم سرم رو بلند می کنم و جلوی چشمام طلوع اولین ستاره شب رو می بینم 

خیلی سرد بهش میگم دوست داری همراز من باشی...

 

دوشنبه 1/6/1389 - 18:38
خانواده

 

آخرین حرفای من به یه نامرد 

در تمام مسیر طولانی که خود را همراه آن کرده بودم
تسلیم دوست داشتنهایم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوی خود حبس کردم
تو در دلم جوانه زدی و زیستی اما به خواست من ,و حال من به این زیستن خاتمه میدهم
دل گمراهم بوی عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوی من آورد
فکر میکردم در پاییز هم می توان جوانه زد اما این بار ساقه های محبت در دل من خشک و سیاه شدند
قلب عاشقانه ام را چه بی رحمانه سوزاندی
لحظه های سبز و شیرین مرا چه ناعادلانه به سیاهی و تلخی کشاندی
همیشه بر آن بودم که از عشق زیبایم برای همگان بخونم
و فریاد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودم
اما هرگز این خروش عشق را در دل من باور نداشتی
حالا دیگر شرمگین این دل خود شدم.... براستی چرا تورا ساختم ؟؟؟؟


 

 چرا تورا ساختم ؟
چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم؟
حال دیگر عشق من خفته است, دستانم دیگر آغوش گرمت را طلب نمی کنند
وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم
وای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردم
چه ناگاه بانگ نفسهایت را برایم خاموش کردی
چه ناگاه شیشه ی دلم را با غرورت شکستی
و چه  ناگاه  مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندی
رهایت کردم,رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم اسیرو درمانده نباشی
عشق تو را برای خود یک خاطره ی جاویدانه ثبت خواهم کرد
یقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با وجود تو سیراب نخواهم کرد
و گلهای زیبای باغچه ی عشقم را دیگر با نگاه تو آبیاری نخواهم کرد
تقدیر را اینگونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر از این باشد
غنچه ایی در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودی
دیگر نمی مانم,می روم ,میروم و آن کلبه عاشقی و آن غروب پاییزی را با تمام زیبائیهایش به تو می سپارم
پس رهایش نکن بگذار بپاس عشقی که به تو داشتم این خاطرات برای همیشه زنده بماند
هرگز شوق سفر را با من نداشتی ... و هرگز مرا همراهی نکردی
نمیدانم خانه عاشقی کجاست و به کدامین سو باید رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم همه مطالبمو می خونی ولی دیگه لازم نیست این کارو بکنی این آخرین حرفای من به تو بود

از این ارتباط یاد گرفتم که به هر بی سر و پایی مثل تو اعتماد نکنم

هیچ وقت حرفاتو فراموش نمی کنم

خیلی بی معرفتی

يکشنبه 31/5/1389 - 13:35
خانواده
 

 دستهایت تكیه گاهم بود و نیست

 عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

 حیف! آن وقتی كه عاشق شد دلم

چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

 عشق این سرمایه بازار دل

 آب این روی سیاهم بود و نیست

 یاد آن ایام مشتاقی بخیر

 عاشقی تنها گناهم بود و نیست

سه شنبه 19/5/1389 - 13:16
خانواده

خیلی سخته كه بغض داشته باشی ، اما نخوای كسی بفهمه ... خیلی سخته كه عزیزترین كست ازت بخواد فراموشش كنی ... خیلی سخته كه سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبریك بگن ، جز اونی كه فكر می كنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته كه غرورت رو به خاطر یه نفر بشكنی ، بعد بفهمی دوست نداره ....

سه شنبه 19/5/1389 - 12:52
دانستنی های علمی

 

  • عشق حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می‌گیرد.  
  • عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به کار می‌رفت 
  • عشق آزاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی‌شود 
  • شیفتگی - در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می‌رود یعنی «دوستت دارم چون..» 
  • عشق افلاطونی – یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده‌است. 
  • عشق ظاهری - رابطه عاشقانه‌ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولا کمتر راستین و واقعی است.  
  • عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد. 
  • شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس. 
  • عشق لحظه‌ای - عشقی که در لحظه‌ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می‌گیرد به وجود می‌آید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شده‌است وبه “ love at first sight ” معروف است. 

 

سه شنبه 19/5/1389 - 12:23
شعر و قطعات ادبی

 

کجا بــودی وقتی برات شکستـم             یخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد            داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد

کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات            شبا نشستم به هوای چشمـــات

کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم            عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم            هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم

کنـــایه هــاشونــو به جون خریدم            نبــود ستــاره ام شبـا گریه چیـدم

کجا بودی وقتی اشکــام میریخت           خون جای گریه از چشام میـریخت

کجـــا بودی وقتـــی آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودی وقتی که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                             خنده واسه همیشه از لبـام رفت             رسیدن از مرمر رویــاهـــــام رفت

                                           

يکشنبه 17/5/1389 - 12:19
شعر و قطعات ادبی

 

دلم تنگ است

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو،

 یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو،

همین یک لحظه باقی است

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم....

 

شنبه 16/5/1389 - 19:3
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته