• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 29
تعداد نظرات : 19
زمان آخرین مطلب : 6049روز قبل
دانستنی های علمی

خبرگزاری فارس: روزنامه تایمز 100 عنوان كتاب در حوزه‌های مختلف، كه جزو بهترین آثار و پرفروش‌ترین‌ها در دهه گذشته است را به صورت تیتروار معرفی كرده است. این كتاب‌ها در فاصله زمانی سال‌های 1998 تا 2009 منتشر شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از تایمز آنلاین، این فهرست كه در هفده صفحه به مخاطبان كتاب و كتابخوانی ارائه شده، كتاب‌های مختلفی را در حوزه‌های ادبی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و هنری به مخاطبان خود معرفی می‌كند.

در این فهرست، آثاری كه در فاصله زمانی سال‌های 1998 تا 2009 به زبان انگلیسی منتشر شده‌اند، دیده می‌شود.

در میان این آثار، بسیاری از كتاب‌ها و رمان‌های ادبی صاحب جایزه نیز دیده می‌شود كه نویسندگان آنها به خاطر نگارش این آثار شایسته دریافت جوایز ادبی معتبری چون جایزه پولیترز ، جایزه اورنج و جایزه بهترین كتاب سال شده‌اند.

«نام من سرخ است»، رمان نویسنده رمان «موزه بی‌گناهی» و برنده جایزه نوبل «اورهان پاموك» و رمان «پوست كندن پیاز» اثر معروف نویسنده آلمانی گونترگراس از جمله این آثار است.

«نیمه خورشید طلایی» به قلم «آراویند آدیگا» نویسنده و روزنامه‌نگار هندی و برنده جایزه ادبی بوكر است كه در سال 2007 به خاطر نگارش رمان «نیمه خورشید طلایی» شایسته دریافت جایزه ادبی اورنج شد.

در میان این آثار، بسیاری از كتاب‌ها و رمان‌های ادبی صاحب جایزه نیز دیده می‌شود كه نویسندگان آنها به خاطر نگارش این آثار شایسته دریافت جوایز ادبی معتبری چون جایزه پولیترز ، جایزه اورنج و جایزه بهترین كتاب سال شده‌اند.

رمان «ببر سفید» این نویسنده نیز در این فهرست موجود است.

كتاب «رهبر گمشده» نیز یكی از جمله كتاب‌های بخش ادبی این فهرست است كه درباره شعر و افسانه‌های به كار رفته در اشعار شاعران اسكاتلندی توسط «مایك املاه» منتشر شده است.

«زندگی‌نامه حیرت‌انگیز اسكار وایو» به قلم «جونات دیاز» نیز از جمله رمان‌های پرفروشی است كه در سال 2007 توسط این نویسنده منتشر شده است.

در بخش آثار سیاسی نیز «برزخ متلاطم؛ مسیر گروه القاعده در یازده سپتامبر» به قلم «لارنس رایت» نیز از جمله آثاری است كه به آسیب‌شناسی حادثه یازده‌سپتامبر در آمریكا پرداخته است.

در این فهرست می‌توان برخی از آثار متنوعی را كه در دهه گذشته توسط نویسندگان و مولفان صاحب نام در دنیای ادبیات منتشر شدند را به شرح زیر ملاحظه كرد:

 

  1. «ناحیه و قلمرو» به قلم «ساموس هینی» 2006
  2. «برلین؛ سقوط سال 1945» نوشته «آنتونی بیور» 2002
  3. «مگر» رمان «كارول شیلد» 2002
  4. «جمهوری رنج؛ مرگ و جنگ‌های داخلی آمریكا» به قلم « گلپین فاست»
  5. «آنچه غارت‌ می‌شود، آنچه می‌سوزد» مجموعه داستان طنز به قلم «ولز تاور» 2009
  6. «گرگ و میش» رمان پرفروش «استفانی مه‌یر» 2005
  7. «امپراطور كودكان» نوشته «كلر مسید» 2006
  8. «ببر سفید» رمان پرفروش و برنده بوكر ادبی سال 2008 به قلم «آرویندا آدیگا» 2008
  9. «مجموعه اشعار» به قلم «میكایل دانگی» 2009
  10. «موسیقی جنگ» نوشته «كریستوفر لوگ» 2001
  11. «داستان واقعی كلی گنگ» نوشته «پیتر كری» 2001
  12. «تجربه» به قلم «مارتین امیز» 2000
  13. «كتاب قدرتمند» نوشته «ژانت وینترسون» 2000
  14. «نام من سرخ است» رمان «اورهان پاموك» 2001
  15. «پوست‌كندن پیاز» رمان نویسنده آلمانی «گونترگراس»2007
دوشنبه 16/9/1388 - 20:7
دانستنی های علمی
چراغهای راهنمایی در سال 1868 پیش از اختراع اتومبیل و در زمانی که ترافیک شامل چهارپایان، واگنها، کالسکهها و عابران پیاده میشد، طراحی و در لندن نصب شد.
این چراغ از دو فانوس گازی قرمز به معنای توقف و سبز به معنای احتیاط و توسط مهندس راهآهنی به نام "J P Knight " ساخته شده بود.
البته یک سال بعد در ژانویه 1969 این چراغ راهنمایی گازی منفجر شد و مأمور پلیسی را که مشغول روشن کردن آن بود، به شدت مجروح کرد.
اما اولین چراغ راهنمایی نسل جدید که به چراغهای راهنمایی امروزی شبیه تر است، بعد از اختراع اتومبیل و در شهر دیتوریت و به همت یک مأمور پلیس راهنمایی و رانندگی ساخته شد.
او این چراغ را با الهام از چراغ کنترل خط ریل راه آهن که از گذشته به چراغهای برقی خودکار مجهز شده بودند، طراحی کرد، این چراغ با سه فانوس، قرمز، نارنجی و سبز از چراغهای کنترل خطوط ریلی ساخته شد و در یک تقاطع در دیترویت نصب شد.
در ایران هم اولین چراغهای راهنمایی و رانندگی در سالهای دهه 30 در تقاطعهای سپه (امام خمینی ره) ولی عصر، پل امیر بهادر، باغ ملی، دروازه شمیران، گمرك و امیریه نصب شد ولی قبل از نصب این چراغها، چراغهای راهنمایی به صورت كوله پشتی بودند كه دارای دو چراغ قرمز، سبز و كلیدی در جهت خاموش و روشن كردن آنها بود، كوله پشتی در پشت مامور قرار میگرفت و كلید آن روی سینه سمت چپ قرار داشت.
بالاخره در سالهای 39 و 40 تقاطع های شهر تهران به مرور به نسل جدید چراغهای راهنمایی مجهز شدند.
نسل اول چراغهای راهنمایی و رانندگی که در شهر تهران نصب و راه اندازی شدند مجهز به فانوسهای لامپی کوچک بودند که از دید کافی به خصوص در ساعات میانی روز و در نور شدید آفتاب برخوردار نبود ضمن آنکه به دلیل عدم طراحی مناسب سیستم برق رسانی و استفاده از روش کابلکشی هوایی برای تأمین انرژی، درصد بروز اختلال در سیستم برق آنها بسیار بالا بوده و خاموشی مکرر چراغهای راهنمایی در تقاطعات اجتناب ناپذیر بود.
کنترل این نسل از چراغهای راهنمایی به صورت غیر خودکار و توسط مأموران پلیس راهنمایی و رانندگی صورت می پذیرفت و تنها معیار تصمیم گیری آنها برای تغییر وضعیت چراغ ، مشاهداتشان از وضع ترافیک در تقاطع مربوطه بود. میزان زمان سبز و قرمز نیز بسته به نظر همین مأموران پلیس تعیین می شد.
تحول دیگر در طول این دوران، راه اندازی چراغهای راهنمایی و رانندگی زمان ثابت بود که در آنها مدت زمان فاز سبز و قرمز برای هریک از مسیرهای منتهی به تقاطع از قبل تعیین میشد و این زمانبندی فارغ از تغییرات حجم ترافیک در ساعات مختلف شبانه روز به صورت یکسان اعمال میشد.
در سال 1371 با توجه به لزوم گسترش، بهینهسازی و ایجاد تحول در امر تجهیز تقاطعها به چراغهای راهنمایی مبتنی بر نگرش فنی و مهندسی و مطابق با استانداردهای روز دنیا و بهرهگیری از تکنولوژیهای نوین و سازماندهی نظام مند حوزه نصب و راهاندازی و حوزه بهره برداری از چراغهای راهنمایی، مسئولیت طراحی، نصب و راه اندازی چراغهای راهنمایی و رانندگی سطح شهر تهران به عهدة شهرداری تهران گذاشته شد.
دوشنبه 16/9/1388 - 20:4
دانستنی های علمی
۱ / جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

۲/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.

4/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

5/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

6/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

7/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

8/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

9/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

10/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

11/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

12/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.

13/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.

14/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

15/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

16/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

17/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

18/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

19/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

20/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

21/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

22/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

23/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

24/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
دوشنبه 16/9/1388 - 20:3
دانستنی های علمی
میان تعداد پیامکهایی که فرد در هر روز می‌زند با میزان درد در اندام فوقانی بدن او ارتباط دارد. عده زیادی ممکن است پیامک زدن را به صحبت کردن با تلفن همراه ترجیح دهند اما تحقیقات جدید نشان داده که استفاده زیادی از پیامک می تواند باعث افزایش احتمال ایجاد درد در گردن و شانه‌های فرد شود.محققان دانشگاه تمپل در اجلاس پزشکی که در آمریکا برگزار شد از بروز درد در ناحیه گردن و شانه تعداد بیشتری از دانشجویانی خبر دادند که عادت به پیامک زدن دارند. در این تحقیق آمده که اکثر افراد بین 18 تا 21 سال استفاده از پیامک را به ایمیل یا تماس تلفنی ترجیح می‌دهند که آنها را در معرض خطرهای جدی تری برای استفاده بیش از حد از یک چیز قرار می‌دهد. عوارض یافته شده در این افراد شباهت زیادی به عوارض موجود در افرادی دارد که زمان زیادی را در پشت کامپیوترهای خود صرف می کنند و حالت بدن هنگام پیامک زدن بسیار شبیه به حالت فردی است که در حال کار با کامپیوتر است.تحقیقات این گروه نشان میدهد میان تعداد پیامکهایی که فرد در هر روز می‌زند با میزان درد در اندام فوقانی بدن او ارتباط وجود دارد
دوشنبه 16/9/1388 - 20:0
محبت و عاطفه

چه مردمان پستی هستند کسانی که به خاطر جلب توجه دیگران

خود را هم عقیده و هم فکر آنها نشان میدهند . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

همیشه آغاز راه دشوار است ، عقاب در آغاز پر کشیدن ، پر میریزد

ولی در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

تو بارانی و من باران پرستم

تو دریایی، من امواج تو هستم

اگر روزی بپرسی باز گویم:

تو من هستی و من نقش تو هستم

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

سلام، کجائی؟

من تصادف کردم، حالم اصلا خوب نیست…

آخه خوردم به مرامت چپ کردم!

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

دریا هر چه دور می شود، ساحل باز هم کنار دریا می ماند.

ساحلتم دریای من!

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-


آدما از جنس برگند. گاهی سبزند، گاهی پائیزن و زردند. زمستون دیده نمی شن. تابستون سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن. حیف که هر لحظه یه رنگند…

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

اتل متل یه ماهی، فدات بشم الهی

برات پیام نوشتم، نگی دوستت نداشتم

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

گر میان هر نگاهی صوت غمگینی شنیدی، یاد کن از قلب بی تابی که هردم یاد توست.

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

هیچ میدانی فرصتی که از آن بهره نمیگیری ، آرزوی دیگران است . . . ؟

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی و دست دعا

به درگاه خداوند برداری . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار ، شاید فردایی نباشد . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم تا نشکنیم بال های دوستیمان را . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

ای بشر ، از چه گمان کردی که دنیا مال توست / ور نپنداری که هر ساعت عجل دنبال توست

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

هرگز فراموش نکن که شانس تو همان تفکر توست . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

عفو و بخشیدن دیگران آسان است . طلب عفو کردن مشکل است . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

قلاب ها علامت کدامین سوالند که ماهیان اینگونه جوابشان میشوند . . . ؟

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

فاصله بین داشتن و نداشتن صرف فعل خواستن است . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

بزرگترین درس زندگی این است که گاهی ابلهان درست می گویند . . .

__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-__-

اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست

دوشنبه 9/9/1388 - 19:2
بیوگرافی و تصاویر بازیگران
در یكی از روزهای سرد پاییز سال 1827 میلادی، «پی یر ورن»، كه به تازگی تحصیلاتش در رشته‌ حقوق را به پایان رسانده بود، با «سوفی الوت دلافری» ازدواج كرد. مراسم ازدواج در «نانت» شهری در شرق فرانسه، برگزار شد. خانواده «دلافری» از این ازدواج بسیار راضی بودند، چرا كه پی‌یر فرزند یكی از صاحب منصبان استان «پروونس» در فرانسه بود.

زمستان سال 1828 فرا رسید. پی‌یر و سوفی ورن در انتظار تولد اولین فرزندشان بودند. سرانجام در هشتمین روز ماه فوریه، «ژول گابریل ورن» متولد شد.
نانت، پاییز 1839: ژول، نوجوان 11 ساله كه از سخت‌گیری‌های خانواده به ستوه آمده بود، مخفیانه به یك كشتی پستی رفت و به عنوان جاشو در آن استخدام شد. این كشتی به هند می‌رفت. ژول سرشار از هیجان بود. بالاخره سفری پرماجرا را آغاز كرده بود. اما این هیجان دیری نپایید.
در یكی از بندرهای میان راه، پی‌یر ورن كه در پی او آمده بود، ناگهان فرزند تا خلف خود را پیدا كرد و به خانه بازگرداند. ژول به سختی تنبیه شد. او به پدرش گفت: «از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم كرد.»
سال 1844، ژول 16 ساله وارد دبیرستان نانت شد؛ جایی كه فن سخنوری و فلسفه را آموخت. ژول با نمره‌های عالی دیپلم گرفت و سنت حاكم بر خانواده او را مجبور كرد به دانشكده حقوق برود تا همچون پدر، وكیلی موفق شود؛ شغلی كه اصلاً از آن خوشش نمی‌آمد.

عشق به نوشتن آن قدر او را مجذوب خود كرده بود كه شروع به نوشتن نمایشنامه كرد. زمانی كه اولین نمایشنامه‌اش را نوشت، هیچ‌كس او را تشویق نكرد.
روزهای سختی و ناامیدی ژول فرا رسیدند. به پاریس رفت و خودش را برای امتحان‌ها آماده كرد. او حق ماندن در پاریس را نداشت و طبق خواسته پدر، می‌بایست بعد از امتحان‌ها، به نانت باز می‌گشت.
پاریس تجربه بسیار هیجان‌انگیزی به ژول ورن بخشید. او بیشتر وقتش را در تئاترهای این شهر می‌گذراند. ژول عاشق پاریس شد و سرانجام توانست پدرش را راضی كند تا در پاریس وارد دانشكده حقوق شود.
اما پی‌یر ورن سخت‌گیر، روش خودش را داشت. او ژول را مجبور كرد در پانسیونی با مقررات سفت و سخت اقامت كند.
ژول اشتهای سیری ناپذیری برای خواندن داشت. او سه روز غذا نخورد تا پول خرید نمایشنامه‌های «شكسپیر» را فراهم كند.
روزهای پرماجرایی برای ژول آغاز شده بودند. او با «الكساندر دومای» پدر (رمان‌نویس فرانسوی؛ 1802- 1870) آشنا شد. اعتماد به نفسی كه دوما در او برانگیخت، شوق نوشتن را بار دیگر در وجود ژول بیدار كرد.
رشته حقوق بر زندگی ژول ورن سنگینی می‌كرد و او توان مقابله با پدر را نداشت. پس راه آسان‌تر را برگزید و به درس خواندن ادامه داد. در سال 1850، ژول جوان از رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد و به خواسته پدرش عمل كرد.
اما پی‌یر ورن حالا خواسته دیگری داشت. ژول باید به نانت برمی‌گشت، به عضویت كانون وكلا در می‌آمد و شغلش را به عنوان وكیل آغاز می‌كرد! نه! این بار ژول پاسخی قاطعانه به پدرش داد: «فقط یك حرفه است كه ادامه خواهم داد: نویسندگی!»
او در پاریس ماند و روزهای پركاری در زندگی‌اش آغاز شد. روزها تدریس می‌كرد و شب‌ها می‌نوشت.
در سال‌ 1852، اولین اثرش را منتشر كرد. «پرواز با بالن»؛ اثری موفق كه راه ترقی را برای او باز كرد.
دهم ژانویه 1857 ژول گابریل ورن ، ازدواج كرد و مشكلات مالی او را واداشت تا با حمایت مالی پدرش. وارد بازار بورس شود. اما همچنان به نوشتن، خواندن و سفری كردن ادامه داد: انگلستان، نروژ و اسكاندیناوی. ژول می‌نوشت و سفر می‌كرد.
در سوم اوت 1861، همزمان با بازگشتش از اسكاندیناوی، «میشل» تنها فرزند ژول ورن، به دنیا آمد. یك سال بعد، رمان «پنج هفته پرواز با بالن» منتشر شد و موقعیت بی‌نظیری برای او رقم زد؛ ابتدا در فرانسه و سپس در همه دنیا.
ژول حالا می‌توانست بازار بورس را بدون نگرانی ترك كند.
آثار جذاب و خارق‌العاده او یكی پس از دیگر منتشر می‌شدند: « سفر به اعماق زمین، (1864)، «سفربه ماه » (1865)، «بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا» و ...
ژول، روزبه روز مشهورتر و ثروتمندتر می‌شد. در سال 1866، یك كشتی خرید و بار دیگر راهی فر شد.
روزهای پرماجرا در زندگی ژول ورن می‌گذشتند. او سفر می‌كرد، می‌نوشت و پیر می‌شد.
در سال 1902، ژول آنقدر پیر و بیمار شده بود كه به سختی قلم را در دست نگه می‌داشت. با این حال، به نوشتن ادامه داد و 10 كتاب دیگر نوشت.
در 24 مارس 1905، در آغاز بهاری دل انگیز، ژول ورن در سن 77 سالگی درگذشت، در حالی كه بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.

دوشنبه 9/9/1388 - 19:1
دانستنی های علمی

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد ....
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن 
رفتم  به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است ....

به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقی ق بالاخر ه نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح  معادلات  و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

دوشنبه 9/9/1388 - 18:59
ایرانگردی
ویژگیهای فرهنگ ایران باستان و نقش آن در تمدن‌سازی
نگاهی به سنتها و ارزشهای فرهنگی تمدنی ایرانیان باستان
از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمی‌شد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همین‌رو است که واژه‌هائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت به‌مفهومی که ما پس از مسلمانی‌مان شناخته‌ایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمی‌شد بلکه آموزگاری بود که نیک‌بودن و نیک‌زیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطه‌های میان خدا و مریدان خویش شمرده می‌شدند، و مریدانشان به‌اندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء می‌بردند و به‌اندازه‌ئی که به معبد خدمت می‌کردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد می‌دادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگی‌شان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچ‌گاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.
از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ‌کدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده‌ به‌در گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار می‌شد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به‌ شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از این‌رو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دسته‌جمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیبایی‌ها بود.  در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها حتی زرتشتمراسم دینی برگزار می‌شد و نه برای هیچ‌کدام از شخصیتهای دیگر. این از آن‌رو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا به‌خاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا می‌کرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور می‌نمود.
نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ‌ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا به‌خاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیده‌های سومند بود که جلوه‌های عینیِ رحمت آفریدگار شمرده می‌شدند. به‌عبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعه‌ئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیده‌هائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَە‌مَنیو و وهومنَه و اَرتَه از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار می‌گرفتند، به‌علاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش می‌شدند؛ و این‌را در گفتار زرتشت دیدیم. به‌عبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل می‌داد سرود تلقین به‌خود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمت‌رسان به بشریت بود. این نیایشها به‌انسان می‌آموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که به‌بلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در این‌باره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.
چهارشنبه 27/8/1388 - 19:37
ایرانگردی
 کورش بزرگ،
نخستین تشکیل‌دهندۀ دولت فدرالی در تاریخ جهان، نخستین رهبر جهانی صادرکنندۀ منشور حقوق بشر و آزادی ادیان و عقاید در تاریخ جهان، بلندآوازه‌ترین رهبر محبوب همۀ اقوام خاورمیانه در جهان باستان، اثرگذارترین شخصیت تمدن‌ساز در تاریخ جهان، مهرورزترین سیاست‌مرد در تاریخ جهان، بزرگترین خدمتگزار بشریت در جهان باستان
تسخیر کشور لیدیا توسط کوروش بزرگ، اوضاع میان‌رودان در زمان به سلطنت نشستن کوروش بزرگ ـ تسخیر امپراتوری بابل توسط کوروش بزرگ، شخصیت کورش بزرگ به گواهی اسناد تاریخی
نوشته‌های یونانیان در باره‌ی کورش بزرگ ـ نوشته‌های تورات و انبیای یهود درباره‌ی کورش بزرگ ـ نوشته‌های کاهنان بابلی در باره‌ی کورش بزرگ ـ لوح معروف به حقوق بشر که کورش بزرگ در بابل صادر کرد 
یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
 در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمن‌گاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
 کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
 شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود
گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند.  معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است.
چهارشنبه 27/8/1388 - 19:36
ایرانگردی
جایگاه سرز مین آریان بر جغرافیای جهانی، مهاجرتهای آریان، ایرانیان و ایران‌زمین، اساطیر ایرانی دربارۀ چه‌گونگی شکل گیری دین و سلطنت در ایران روزگاران دور
اقوام آریائی در چه زمانی از تاریخ و در کدام سرزمینها با هم می‌زیستند؟ هجرتهای قبایل آریائی در چه زمانی از تاریخ به طرف هندوستان و اروپا و به درون فلات ایران آغاز گردید؟ چرا فقط فلات ایران به قوم آریائی انتساب یافت و نام ایران‌زمین گرفت که به معنای سرزمین آریائیان بود؟ ایرانیان در زمانهای دور تاریخ چه دین و آئینی داشتند و عقاید دینی‌شان چگونه بود و خدایانشان چه نام داشتند؟ 
 
 زرتشت و دین ایرانی
 

زرتشت در چه زمانی و در کدام سرزمینی پرورش یافت؟ چرا زرتشت به بلخ در غرب تاجیکستان کنونی و شرق افغانستان کنونی هجرت کرد؟ تعالیم زرتشت چه بود و چگونه درمیان ایرانیان تبلیغ می‌شد؟ دین زرتشت چگونه در میان ایرانیان انتشار یافت؟ 
ظهور زرتشت، تعالیم زرتشت، فضایل ملکوتی در تعالیم زرتشت، اصول دین زرتشت، مرامنامه آئین زرتشت، انتشار آئین زرتشت


زرتشت می‌گوید:
اینک من می‌خواهم سخن بگویم. شما که نزدیک‌اید و شما که دورید، اگر خواهان تعلیم گرفتن‌اید گوش فرادهید و نیک بشنوید. اینک همۀ شما اینها را که من می‌گویم به‌خاطر بسپارید. از این‌پس بدآموزان و دروغ‌پردازان با فسادکاریهای گفتاری و عقیدتی‌شان زندگی مردم را به‌تباهی نتوانند کشید.
 
من دربارۀ آن دوگوهر همزادی سخن می‌گویم که در آغاز آفرینش پیدا شدند. آن‌یک که فضیلت بود به‌دیگری که دشمنش بود چنین گفت: «اندیشه و عقیده و آموزش و گفتار و رفتار و انفس و ارواح من و تو هیچ‌گاه با هم توافق نخواهند داشت». 
من از چیزی سخن می‌گویم که اهورَمَزدا در این زندگی به‌من آموخته است. هرکه از شما آنچه را که من می‌اندیشم و اعلام می‌دارم به‌کار نبندد در زندگیش همچنان رنج خواهد کشید. من از چیزی سخن می‌گویم که برای زندگی بهترین چیز است… من از چیزی سخن می‌گویم که آن ذات اقدس به‌من یاد داده است، و آن همانا سخنی است که سعادت جاویدان را برای انسانهای میرنده دربر دارد. من دربارۀ آن ذاتی سخن می‌گویم که برترین ذات است، و او را می‌ستایم. من این  سخن می‌گویم با کسانی‌که گوش شنوا دارند دربارۀ آنچه که انسان خردمند باید به‌خاطر بسپارد، و اَهورَ و وُهومِنَه را بستاید؛ می‌خواهم دربارۀ رحمتی که مشمول فروغ ایزدی است سخن بگویم آن رحمتی که شامل حال کسانی می‌شود که خردمندانه بیندیشند و راستی پیشه کنند. بشنوید با گوشهایتان بهترین چیزها را. به‌آنها با دیدگان روشن‌بینِ ذهنتان بنگرید تا پیش از آنکه فرجام بزرگ فرارسد هرکدامتان بتوانید تصمیم درست را در انتخاب میان دوراه اتخاذ کنید و راهی را برگزینید که سعادت و خوشبختی در آن نهفته است.
 
اینک آن دوگوهر نخستین که همزاد بودند و در درون انسان پدیدار شدند یکی بهترین و دیگری بد بود در پندار و گفتار و رفتار. و بین این‌دو آن‌کس که خردمند است راستی را برمی‌گزیند ولی آنکه نادان است چنین نمی‌کند. و چون این دوگوهر در آغاز به‌هم برآمدند، زندگی و مرگ را ایجاد کردند؛ سرانجام، بدترین حیات برای پیروان دروغ خواهد بود و بهترین منش برای پیروان راستی. از این دوگوهر آن‌یک که خواهان دروغ بود بدترین کردار را برگزید؛ وآنکه بهترین گوهر بود و از آسمانها جامۀ نستوهی بر تن داشت راستی را برگزید  و چُنین ‌ا ند همۀ کسانی‌که با کردار شایسته خواهان خشنودی اهورَمَزدا باشند. در میان این دوگوهرِ همزاد، دیوَها راستی را برنگزیدند، زیرا وقتی با هم شدند به‌هوس هوش‌رُبا مبتلا گشتند و بدترین پندار را برگزیدند، و خشمگینانه جمعیت آراستند تا جهان بشریت را به‌تباهی و فساد بکشانند.  
 
پروردگارا! هم‌آنگاه که تو را در ضمیر واندیشۀ خویش درک کردم دانستم که آغاز و پایان همۀ هستی توئی. چون با دیدۀ دل به‌تو نگریستم تو را منشأ خیر مطلق (پدرِ وهومنه) یافتم. دانستم که تو آفریدگار روح هستی (گِئوش اُروَن) و دادار حقیقی و آفریدگار عدالت (اَرتَه) و داور کردارهای مردم جهان‌ای. دانستم که نیک‌اندیشی و نیک‌منشی (وهومنَه) را تو به‌کسانی عطا می‌کنی که در تلاش‌اند تا با کردارهای نیکشان تو را خشنود سازند. 
پروردگارا! آن‌ روزِ فرخنده کی فراخواهد آمد که جهانیان به‌سوی راستی و پاکی روی آورند، و خیرخواهانِ رستگاری‌بخش با تعالیم بخردانۀ خویش مردم را به‌سوی سعادت و نیک‌فرجامی رهنمون شوند؟ نیک‌اندیشی (وُهومنَه) چه وقت به‌سوی همگان روی‌آور خواهد شد؟ پروردگارا! من یقین دارم که تو چنین روزی را خواهی آورد.

پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند
 انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد
  با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش   می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است
 
کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ   اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد،   اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است . 
 
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان   بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است .
 
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است

چهارشنبه 27/8/1388 - 19:35
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته