اهل بیت
شخصی از امام علی(ع) پرسید:عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر 2و 3و 4و 5و 6و 7و 8و 9و 10 باشد بی آنکه باقی بیاورد.
امام علی بی درنگ به او فرمود:
" اضرب ایام اسبوعک فی ایام سنتک "
یعنی:" روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن"
سوال کننده هفت را در 360 ضرب کرد.حاصل آن یعنی 2520 بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد
جمعه 13/5/1391 - 2:35
دانستنی های علمی
از زمانی که اسطوخودوس دم میکردند و به زائو میدادند مدتها میگذرد. دیگر برای پراندن آل، كمتر کسی قیچی به دست میگیرد و روی پشت بام خانه زائو جنها را دفع میکند. اما بعضی از رسوم زایمان همیشگی است، هنوز با به دنیا آمدن نوزاد پدر نوزاد یا بزرگ فامیل زیر گوشش اذان میگوید یا رنگهایی برای زائو انتخاب میشود که برایش شگون داشته باشد
با کوچک شدن دهکده جهانی، مدرن شدن روشهای زایمان، کمتر شدن دفعات زایمان و تعداد بچهها، به دنیا آمدن کودک برای هر خانوادهایی تبدیل به یک اتفاق مهم شده است، اتفاقی که اکنون در سراسر جهان واكنش یكسانی نسبت به آن وجود دارد. قدم زدنهای مضطرب پدرها پشت در اتاق زایمان این روزها تبدیل به حضور او در اتاق و کمک به همسر در حال زایمانش شده است، زیرا روانشناسان میگویند این حضور به بهتر شدن ارتباط بین زن و شوهر و همچنین پدر و فرزند کمک میکند. ضمن آنكه این روزها میتوان تمام لحظات زایمان را به عنوان یک خاطره بزرگ ثبت کرد، تهیه عکس و فیلم از مراحل زایمان و لحظه به دنیا آمدن نوزاد، یکی از رسومی است که در دنیای مدرن شکل گرفته است. اولین تصویر از نوزاد و بعد نمای بسته از ساعتی که روی دیوار است به نشانه ثبت زمان تولد، از کلیشهایترین اتفاقات جدید زایمان است. اما به غیر از این رسم جدید که در کشورمان هم به تدریج جای رسمهای قدیمیتر را میگیرد، کشورهای مختلف جهان رسوم گوناگونی در زمان بارداری و زایمان دارند که تفاوتهای ملل و فرهنگها را نشان میدهد.
ژاپن
در گذشته رسم نبود کسی به غیر از پزشک و پرستار در اتاق زایمان حضور داشته باشد، اما این روزها در ژاپن هم مثل بقیه نقاط دنیا پدرها در اتاق زایمان حضور دارند و شاهد به دنیا آمدن نوزادشان هستند. با این حال هنوز مانند گذشته، فریاد زدن زن هنگام زایمان چندان پسندیده نیست و مادران دردشان را با نالههای خفه شده یا گاز گرفتن پارچهای که در دهان دارند، نشان میدهند. از نظر ژاپنیها، فریاد زدن زن هنگام زایمان باعث شرمساری خانوادهاش میشود. در ژاپن معمولا رسم بر این است که خانمها برای زایمان طبیعی حداقل یک هفته در بیمارستان بمانند. بعد از زایمان زائوها اجازه ندارند نوزادشان را شبها در کنارشان داشته باشند، اما این رسم هم با فراگیر شدن بیمارستانی غربی در ژاپن در حال کنار گذاشته شدن است و مادر و نوزاد بعد از زایمان در یک اتاق نگهداری میشوند.
بعد از زایمان معمولا بند ناف نوزاد در یك جعبه چوبی نگهداری میشود و مادر اجازه ندارد تا یک هفته موهایش را بشوید. مادر بعد از زایمان به مدت ۲۰ تا ۳۰ روز به منزل پدریاش میرود تا مادربزرگ روش نگهداری از فرزند به دنیا آمده را به دخترش یاد بدهد.
ایران
در کشور پهناور ما به خاطر تنوع نژادها و قومیتها و همچنین پراکندگی جمعیت، آداب و رسوم مختلفی برای زایمان و دوران بارداری وجود دارد. از مناطق بختیاری و عشایر آنکه قابلهها همه کارهای زایمان را تا بریدن بند ناف انجام میدادند تا اقوام لر ساکن شوش که هنگام زایمان در زیر نشیمن زائو کاه و خاکستر گرم میریختند. در خوزستان رسم بر این بود که هنگام زایمان برای دور کردن آل که جن مادران باردار بود، قیچی، نمک و پنجه گرگ بالای سر زائو به دیوار میآویختند و بعد از به دنیا آمدن نوزاد هم پیازی را به سیخ میکشیدند و کنار نوزاد قرار میدادند. بختیاریهای ایذه معمولا اسم اقوام نزدیک نوزاد را بر نوزاد قرار نمیدهند زیرا آن را بد شگون میدانند.
ترکهای آذربایجان هم در گذشته رسم داشتند هفتمین روز به دنیا آمدن نوزاد را جشن بگیرند. این کار به دلیل به سلامت رد کردن 6 روز اول زندگی نوزاد بود و به آن «یدی گئجه» میگفتند. این مراسم اینگونه شروع میشد که نزدیک غروب، دور تا دور رختخواب مادر و نوزاد را با ریسمانی سیاهرنگ که از موی بز تهیه میشد، حصار میکشیدند. این کار و همچنین قرار دادن کاسه مسی و چاقو از همان روز اول بالای سر مادر برای دور کردن جن زایمان یا آل بود که در اصطلاح محلی به آن «آل آروادی» میگویند. معمولا در کنار کاسه مسی و چاقو، تکه نانی نیز به یمن برکت و روزی نوزاد، قرار میدادند. هنوز هم در آذربایجان این مراسم به صورت نمادین و در خانوادههای سنتی انجام میشود.
چین
چینیها بیشترین رسوم و قوانین را در زمان بارداری و زایمان دارند. یک مادر باردار چینی حق ندارد زمان بارداری حتی افکار بد و ناراحت کننده داشته باشد و باید شعر و نوشتههای خوب و مناسب بخواند زیرا چینیها معتقدند افکار مادر هم میتواند بر شخصیت جنین تاثیر داشته باشد. چینیها به هیچ وجه قبل از به دنیا آمدن نوزاد جشن یا مهمانی نمیگیرند و به مادر هدیه نمیدهند و همه هدایا و مهمانیها باید بعد از به دنیا آمدن نوزاد باشد. تنها هدیهای که قبل از تولد نوزاد به مادر داده میشود از طرف مادربزرگ نوزاد است. یک ماه قبل از زایمان بستهای حاوی یک دست لباس سفید نوزاد برای مادر فرستاده میشود. مادر بزرگ تا 3 روز بعد از زایمان به دیدن نوزاد نمیرود اما بعد از 3 روز با بسته بزرگتری از لباسهای نوزادی باید به دیدن مادر و کودک نورسیدهاش برود.
پدر نوزاد برای اعلام تولد فرزندش، برای اقوام کمی پول میفرستد. برای آرام کردن نوزادان پسر، پدرهای چینی بعد از به دنیا آمدن نوزاد یک عدد تیر چوبی کوچک میتراشند و کنار گهواره نوزاد میگذارند.
مصر
7 روز بعد از به دنیا آمدن نوزاد، والدین نوزاد مراسمی برگزار میکنند که در آن نام کودک انتخاب میشود. در این مراسم به نوزاد یک کادوی مذهبی مانند قرآن هدیه میشود و خانواده پدر به مادر نوزاد جواهر یا طلا هدیه میدهند.
هند
در زمان زایمان رسم بر این است که مادر موهایش را باز کند و به هیچ وجه موی بافته و زیورآلات طلا یا جواهر نداشته باشد. همه درهای خانهای که در آن زایمان انجام میشود باید باز باشد و بعد از زایمان بند ناف برای مدتی به آهستگی دور گردن نوزاد قرار داده میشود.
آمریکا
پدرها باید چند ماه قبل از به دنیا آمدن کودک همراه مادر به کلاسهای آموزش نگهداری از نوزاد بروند. در این کلاسها حتی به پدر و مادر آموزش داده میشود زمان نزدیک شدن زایمان و به وجود آمدن دردهای زایمان چطور رفتار کنند و چطور به مادر آرامش بدهند. وظایف روز زایمان هم تقسیم شده است. پدر از چند روز قبل کیف مخصوص بیمارستان را آماده کرده است و باید یک بالش مخصوص مادر هم به همراه داشته باشد. در آمریکا والدین ترجیح میدهند پدر هم در زمان به دنیا آمدن نوزاد در کنار مادر حضور داشته باشد و بند ناف توسط پدر قطع شود. در آمریکا رسم بر این است که پدر بعد از زایمان به مادر هدیه بدهد.
تایلند
در تایلند زمانی که زایمان به مشکل بر میخورد، کمی آب مقدس روی شکم مادر میریزند. هنگام زایمان رسم بر این است که همه درها و پنجرهها باید باز باشد و مادر باید به سمت شرق باشد. در گذشته و در روستاها رسم بر این بود که پدر هنگام زایمان در کنار زائو حضور نداشته باشد و به جمعآوری هیزم بپردازد و آنها را در غرب اتاقی که زائو در حال زایمان است، جمع کند. از عقاید عجیب زایمان در تایلند این بوده که نوزادانی که هنگام زایمان بند ناف به دور گردنشان گره خورده باشد، بسیار خوش شانس و با اقبال بلند محسوب میشوند.
چهارشنبه 4/5/1391 - 13:57
داستان و حکایت
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.روباه: خرگوش داری چیکار میکنی؟خرگوش: دارم پایان نامه مینویسم.روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب مینویسم.روباه: احمقانه است، هر کسی میدونه که خرگوش ها، روباه نمیخورند.خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد میشد.گرگ: خرگوش این چیه داری مینویسی؟خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.
نتیجه:هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامهتان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست پنج شنبه 15/4/1391 - 23:57
سخنان ماندگار
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!ا
پنج شنبه 15/4/1391 - 23:45
داستان و حکایت
شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه ولی هر چی منتظر شدند برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره و داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه و میروند داخل اتاق. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده، ولی روی لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو، تو قلب منه نه توی چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو، دستای یخ زده ی غریبه ای تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …
پدر مریم نامه تو دستشه، کمرش شکست، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم برای همیشه بسته شده بود. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند …
پنج شنبه 28/11/1389 - 1:19
اخبار
برترین های دنیا را میشناسید ؟
مرتفع ترین پایتخت جهان
مرتفع ترین پایتخت جهان، شهر لاپاز، در بولیوی است.
این شهر 12 هزار پا از سطح دریا ارتفاع دارد.
بلندترین صدای جهان
بلندترین صدای جهان، صدای گردش زمین به دور خودش می باشد
و آنقدر شدید است که اگر ما بشنویم فورآ خواهیم مرد.
زیباترین و بلندترین ساختمانها
ساختمان های شهر نیویورک در کشور آمریکا،
زیباترین و بلندترین ساختمان های جهان معرفی شده اند.
بلندترین کوه های جهان
عموما فکر می شود که بلندترین کوه های جهان در تبت قرار دارد . ولی اگر خاطرات مسافران به قطب جنوب بررسی شود، آنان از کوه هایی صحبت کرده اند که بسیار بلندتر از اورست است .
بلندترین بادگیر
بلندترین بادگیر در ایران در شهرستان ابرکوه در استان یزد قرار دارد. این بادگیر زیبا به صورت یک بادگیر بزرگ در پایین و یک بادگیر کوچکتر برروی آن می باشد.
این بادگیر در خانه آقازاده قرار دارد و مربوط به عصر قاجار می باشد.
بلندترین جرثقیل سیار
جرثقیل 810 تنی مارک "روزن کرانزک 10001" بلندترین جرثقیل سیار در جهان است.
قدرت بالابری ( حداکثر وزن بار ) آن 984 تن و طول بازوی متحرک آن 202 متر است.
بلندترین طناب
برای مسابقات طناب کشی که در جشنواره سالانه ناهاسیتی ( در اوکیناوای ژاپن ) در اکتبر 1995 برگزار شد، طنابی به طول 172 متر و قطر 1/54 متر از الیاف گیاه برنج تهیه گردید.
وزن این طناب عظیم الجثه 26/73 تن بود.
بلندترین مجتمع آپارتمانی
ساختمان 100 طبقه موسوم به جان هنکاک سنتر در شهر شیکاگو، با 343/5 متر ارتفاع، بلندترین مجتمع آپارتمانی در جهان به شمار می رود.
بلندترین ساختمان بانک
ساختمان 72 طبقه فرست بانک تاور (First Bank Tower)
بانک مونترال در شهر تورنتو در کانادا با 284/98 متر ارتفاع، بلندترین ساختمان بانک در دنیا است
بلندترین شمع
بلندترین شمع جهان در نمایشگاه استکهلم در سال 1897 به نمایش گذاشته شد
که ارتفاعش 24/38 متر و قطرش 2/59 متر بود.
دوشنبه 30/6/1388 - 15:56
ادبی هنری
دو فرشته مسافردرمنزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تاشب را درآنجا بگذرانند.
آن خانواده گستاخی کردند واجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند.بلکه به آنها فضای کوچکی از زیر زمین خانه رااختصاص دادند.همانطور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند فرشته پیرتر سوراخی دردیوار دید وروی آن را پوشاند فرشته جوانتر علت را پرسید واوگفت : "چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند"
شب بعدفرشته ها به خانه زوج کشاورز بسیار فقیر اما مهمان نوازی رفتند.پس از صرف غذای مختصر که داشتند آن زوج رختخواب خودشان رادراختیار فرشته هاقراردادندتاشب راراحت بخوابند.
صبح روز بعد فرشته هاآن زن وشوهر راگریان دیدند تنهاگاوشان که شیرش تنها درآمدشان بود درمرزعه مرده بود.
فرشته جوان تربه خشم آمد وبه فرشته پیرتر گفت : چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟ مرداولی همه چیز داشت بااین حال تو کمکش کردی .خانواده دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند وبا این حال توگذاشتی گاوشان بمیرد.
فرشته پیرتر پاسخ داد:"چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر میرسند" "شبی که مادرزیرزمین آن عمارت بودیم متوجه شدم که درسوراخ دیوار طلا پنهان کرده بودند ازآن جا که صاحب خانه طماع وبخیل بود ومایل نبود ثروتش راباکسی شریک شود من سوراخ رابستم ومهرکردم تادستش به طلاها نرسد"
شب گذشته که دررختخواب آن کشاورز خوابیده بودیم فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد ومن درازا گاو رابه اودادم
چیزها همیشه آن طوری نیست که به نظر میرسند.
هنگامی که اوضاع ظاهرا بروفق مرادنیست اگر ایمان داشته باشید باید توکل کنید وبدانید که همواره هر چه پیش می آید به نفع شماست فقط ممکن است تا مدت ها حکمتش رانفهمید
شنبه 7/6/1388 - 16:28
کامپیوتر و اینترنت
ترفندی مخفی در نرم افزار NeroNero را میتوان سلطان بی چون و چرای نرم افزارهای رایت بر روی CD و DVD دانست. به خصوص در نسخه های جدید تر Nero که قابلیت های متعدد دیگری نیز به این بسته نرم افزاری افزوده شده است. یکی از برنامه های کاربردی Nero جهت رایت اطلاعات و گرفتن Image، برنامه Nero Burning Rom است که در کلیه نسخه های قدیمی و جدید Nero وجود دارد. هم اکنون به معرفی ترفندی مخفی در Nero Burning Rom میپردازیم که به وسیله آن میتوانید نام سازندگان برنامه را همراه با افکت های تصویری زیبا و متعدد مشاهده کنید.
برای اینکار:
از منوی Start به All Programs > Nero X Premium > data رفته و Nero Burning Rom را انتخاب کنید (منظور از X نسخه برنامه شماست.پس از اجرای برنامه از منوی Help بر روی About Nero Burning Rom کلیک کنید.
خواهید دید که پنجره کوچکتری باز شده و اطلاعات مربوط به برنامه در آن درج شده است.
حالا در هر جایی از صفحه About کافی است دوبار کلیک کنید. خواهید دید که در پایین پنجره نام سازندگان برنامه با افکتی از راست به چپ شروع به حرکت میکنید.
اکنون اگر باز هم دوبار کلیک کنید و این عمل را چندین بار تکرار نمایید خواهید دید هر بار افکت های مختلفی بر روی متن در حال حرکت اجرا میشود.
جمعه 6/6/1388 - 11:23
ادبی هنری
بساط شیطاندیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شدهبودند،هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت،جاهطلبی و ... هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضیپارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میكنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشكهایم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود
پنج شنبه 5/6/1388 - 14:57