باز هم با تو درددل می کنم زیرا که جز تو کسی را ندارم که با ان حرف دل بگویم دل پر از دردست تو می دانی
دورانه سختیست این روزها جوانی / شادابی / شهوات تو می دانی
چقدر سخت است در این ایام خویشتن داری و پاک ماندن و چقدر اسان است الوده شدن
تو میدانی
در روزهای جوانی هر جوانی مشغول کاریست
و چقدر زیاد است مشغولیات در این دوران و چه اسان است از یاد بردن تو
چه کنیم با این غفلت ؟به چه کسی جز تو پناه بریم جز تو ای ارحم راحمین
دیگر کمتر در محافل از تو یاد می شود هر کس دل را مشغول چیز دیگر کرده
چه مظلوم واقع شدی تو
وای بر ما که دیگر حتی در نمازهایمان از تو غافلیم "مانند کسی که با من سخن می گوید و من به او پشت کرده ام "
وای بر من
دلم گرفته
دلم گرفته از خودم از دنیای پست اطراف خودم از توبه های شکسته شده خودم
چه کنم ؟چه کنم تا تو مرا به درگاهت بپذیری؟
گاهی احساس میکنم که به این نسل تعلق ندارم
پروردگارم مرا ببخش به خاطر این نمازهای دست و پا شکسته
چه دارم تا در محضر تو به ان دل خوش شوم چه دارم چه دارم
رمضان گذشت ومن تکانی نخوردم این به اینده مکول کردن تا به کجا ادامه خواهد داشت
نمی دانم
یاریم کن