1 – درد به 3 نوع تقسیم می شود : ناپسند / آزمایشی / انتخابی
2 – درد ناپسند : درد های قابل اجتناب هستند ؛ مجموعه اعمالی را شامل می شود که علم و اخلاق از آن گریزان هستند نظیر : قتل ، دعوا ، پارتی بازی و .. که می بایست از آنها دوری کرد .
3 – درد های آزمایشی : درد هائی غیر قابل اجتناب هستند و تقدیر آنها را نصیب ما می کند ؛ به همین جهت نتیجه آنها گاها خوب یا بد است .
4 – استقبال از درد : درد ها هنگامی قابل پذیرش هستند که در قبال پذیرش آن ، چیز گرانبها تری در اختیار ما بگذارند . در دین اسلام هیچ چیز به اندازه تقرب به خداوند ارزشمند نیست . همان چیزی که علت آفرینش بیان شده است . در نتیجه هر دردی که سرانجامش به او منتهی شود قابل استقبال و تحمل خواهد بود . تقرب بدون درد میسر نیست ؛ زیرا بشر برای اثبات بندگی خود ناگزیر مجبور به تحمل درد است . از جمله درد های پسندیده و سفارش شده می توان به سختی کشیدن در طلب علم ، سختی برای عبادت و یا خدمت به مردم و تحمل سختی برای آسایش دیگران اشاره کرد .
5 – ماهیت درد : درد دارای دو بعد است ظاهری و روحانی . درد هائی که روح را می آزارد بعد دیگر همان درد های ظاهری و مادی هستند . هر درد برای تأثیر گذاری نیازمند مسببی خاص است که در قالبی مادی ظهور می یابد و با گذر از جسم ، با تغییر ماهیت ، در روح افراد نفوذ می کند ؛ نفس راحت طلب انسان نیز به طور غریزی واکنش نشان داده و آن را دفع می کند . اگر گاهی نیز لذتی از درد کشیدن هست مربوط به درد نیست ؛ زیرا نفس هیچ انسانی با درد خو نمی گیرد و به آن عادت نمی کند ؛ بلکه تنها شیوه تحمل کردن آن را می آموزد و از فکر دستیابی به نتیجه مورد نظرش خوشحال می شود . درست مانند مجاهدی که سال هائی طولانی را در میدان های نبرد سپری کرده ولی همچنان از جنگ و خونریزی گریزان است و لذت او از رزمیدن تنها با تفکر پیرامون نتایج اخروی و دنیوی جهاد حاصل شده است .
6 – مواجهه با درد : شرط پیشرفت و وسعت یافتن روح انسان ، برطرف کردن درد های ناپسند ، تحمل درد های انتخابی و صبر بر درد های آزمایشی تا هنگام برطرف شدن آنهاست . حال این درد می تواند یکی باشد و یا چندین درد هم زمان یا پشت سر هم که فرد را آماده مراحل بعدی خواهند کرد . به طور کلی زندگی یعنی درد کشیدن . از درد ها نمی توان گریخت ؛ کسی که از دردی می گریزد ، به درد های جدیدی مبتلا می شود و کسی که دردی را انتخاب می کند ، در آن زمینه ، درد های بیشتری به او مراجعه می کنند .
با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمىیابیم که از میان ائمه شیعى بیشترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایىکه برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام و برخى دیگر تا شانزده نام براى مادر آن حضرت(ع) ذکر کردهاند . مجموع این نامها چنین است:1 – شهربانو/ 2 – شهربانویه/ 3 - شاه زنان/ 4 - جهان شاه/ 5 - شه زنان/ 6 – شهرناز/7 – جهان بانویه/ 8 – خولة/ 9 – برّة/ 10 – سلافة/ 11 – غزالة/ 12 – سلامة/13 – حرار/14 –مریم/ 15 – فاطمة/ 16 – شهربان
با آن که در منابع تاریخى اهل سنّت بر روى نامهایى چون سلافة، سلامة، غزاله بیشتر مانور داده شده است، اما در منابع شیعى و به خصوص منابع روایى آنها، نام شهربانو بیشتر مشهور شده است. بنا به نوشته برخى از محققان : اولین بار این نام در کتاب « بصائر الدرجات » محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق) دیده شده است. بعدها محدّث معروف شیعى یعنى کلینى (م 329 ق) روایت همین کتاب را در کتاب کافى آورد. بقیه منابع یا از این دو منبع بهره گرفته و یا آن که روایاتى ضعیف و بدون سند معتبر را در نوشتههاى خود آوردهاند .
در این روایت چنین آمده است:
« چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند ، دوشیزگان مدینه براى تماشاى او سر مىکشیدند و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت. عمر به او نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: اف بیروج بادا هرمز (واى، روزگار هرمز سیاه شود)! عمر گفت: این دختر مرا ناسزا مىگوید و بدو متوجه شد! امیرالمؤمنین(ع) به عمر فرمود: تو این حق را ندارى که به او آسیبی برسانی، به او اختیار ده که خودش مردى از مسلمانان را انتخاب کند و در سهم غنیمتش حساب کن. عمر به او اختیار داد. دخترآمد و دست خود را روى سر حسین(ع) گذاشت. امیرالمؤمنین على(ع) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلکه شهربانویه باشد. سپس به حسین(ع) فرمود: اى اباعبدالله! از این دختر بهترین شخص روى زمین براى تو متولد مىشود و على بن حسین(ع) از او متولد گشت. آن حضرت را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) مىگفتند؛ زیرا برگزیده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارسى».
این روایت از دو جهت سند و متن محل بحث واقع شده است. از جهت سند در آن افرادى مانند ابراهیم بن اسحاق احمر و عمرو بن شمر وجود دارند که متهم به غلو شده و از سوى علمای شیعه مورد تأیید واقع نشدهاند .اما از جهت متن اشکالاتی دارد بدین شرح :
-1 اسارت دخترى از یزدگرد، به شدّت محل تردید است. / -2 اسارت چنین دخترى در زمان عمر و به ازدواج امام حسین(ع) در آمدن در این زمان نیز غیرقابل قبول است. / 3 - در هیچیک از منابع معتبر شیعى به جز این روایت، لقبى با عنوان «ابن الخیرتین» براى امام سجاد(ع) نقل نشده است.
آیا در این جا نمىتوان نوعى ایرانىگرایى افراطى را دید که به خیال خود به جهت پیوند خوردن نسل ساسانیان با نسل پیامبر(ص) در امام سجاد(ع)، خواستهاند آن حضرت(ع) را به عنوان «خیر اهل الارض» معرفى کنند؟
اینگونه نقدها بر گزارشهاى حاوى نام شهربانو باعث مىشود تا این گزارشها را از ساحت ائمه(ع) به دور و آن را ساخته دست حدیثپردازان بدانیم و نام شهربانو را براى مادر آن حضرت(ع) نفى کنیم.
درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نیز منابع متقدم تاریخى و روایى دچار اختلاف گشتهاند . برخى مانند یعقوبى (متوفى 284 ق) ، محمد بن حسن قمی ، کلینى (متوفى 329 ق) ، محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق) علامه مجلسی ، شیخ صدوق (متوفى 381 ق) و شیخ مفید (متوفى 413 ق) او را دختر یزدگرد دانستهاند ، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند . این نَسَب تقریباً در میان منابع متأخر به عنوان یک شهرت فراگیر جاى خود را باز کرده است؛ به گونهاى که میدان اظهار وجود براى دیدگاههاى مخالف نگذاشته است .
در مقابل این قول، برخى از منابع متقدم و متأخر دیدگاههاى دیگرى مانند سیستانى ، سِندى ، و یاکابلى بودن او را متذکر شده و بسیارى از منابع بدون ذکر محل اسارت او، تنها با عنوان « امّ ولد » ( کنیز صاحب فرزند ) از او یاد کردهاند . برخى نامهاى بزرگان ایرانى هم چون سبحان، سنجان، نوشجان و شیرویه را به عنوان پدر او ذکر کردهاند .
براى نقد و بررسى این نَسَب نمىتوانیم به بحثهاى سندى این گزارشها تکیه کنیم؛ زیرا هیچیک از اقوال داراى سند مستحکمى نیست. علاوه بر آن که بیشتر کتابهاى تاریخى همانند تاریخ یعقوبى، مطالب خود را بدون ذکر اسناد نقل مىکنند .
بنابراین باید فقط از راه محتوا به بررسى آن ها پرداخت که در این راستا اشکالات زیر خود را نشان مىدهد:1 - مهمترین اشکال اختلاف این گزارشها در ذکر نام او است که منابع مختلف پیش گفته اسامى گوناگونى همانند شهربانو، سلاخه، غزاله براى او نقل کردهاند. و این نشان مىدهد که این مطالب، سازندگان مختلف با انگیزههاى یکسانى داشته است که همان تعصب ایرانىگرى وارتباط دادن میان ایرانیان و امامان(ع) از راه نَسَب بوده است تا به خیال خود فره ایزدى را از ساسانیان به امامان شیعه منتقل سازند.2 - اختلاف این گزارشها در زمان اسارت او نیز یکى دیگر از اشکالات است که برخى آن را در زمان عمر، برخى دیگر در زمان عثمان و برخى مانند شیخ مفید آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانستهاند. 3 - اصولاً کتاب هایى مانند تاریخ طبرى و الکامل ابن اثیر که به صورت سالشمار جنگهاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب کرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان دادهاند، در هیچ موردى به ذکر اسارت فرزندان او نمىپردازند؛ با آن که این مسأله، بسیار مهمتر از حوادث جزئى است که به آن ها اشاره شده است. این نکته جعلى بودن گزارش اسارت دختران یزدگرد را تقویت مىکند.4 - برخى از نویسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذکر فرزندان یزدگرد سوم، دخترانى با نامهاى ادرک، شاهین و مردآوند براى او ذکر مىکنند که اولاً با هیچیک از نامهایى که براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد و ثانیاً خبرى از اسارت آن ها در تمام نوشتههاى خود به میان نمىآورد .5 - از مهمترین اسناد تاریخى که مىتوان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد کرد، نامههاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به « نفس زکیه » است که رهبرى مخالفان طالبى ( اولاد ابوطالب ) را در مدینه بر عهده داشت و همیشه میان او و منصور نزاع و درگیرى بود.
در یکى از این نامهها که منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخاریه نَسَب خود را داده چنین مىنگارد: « ما وُلِدَ فیکم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من على بن الحسین و هو لِاُم ولد ». یعنی ، بعد از رحلت پیامبر خدا(ص)در میان شما شخصیتى برتر از على بن حسین ( امام سجاد(ع) ) ظهور نکرده، در حالىکه او فرزند ام ولد ( کنیز داراى فرزند ) بود.
جالب آن است که هیچ اعتراضى - نه از سوى محمد و نه از سوى دیگران - به این فقره شنیده نمىشود که على بن حسین(ع) فرزند کنیز نبود؛ بلکه فرزند شاهزادهاى ایرانى بود! در حالىکه اگر این داستان واقعیت داشت، حتماً محمد بن عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مىکرد.
مجموعه این قرینهها ما را به این نتیجه مىرساند که دست جعل در ساختن مادرى ایرانى با این اوصاف براى امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً دیدگاههاى دیگر درباره مادر آن حضرت(ع) - بویژه دیدگاههایى که او را از کنیزکان بلاد دیگر همانند سند مىداند - نادیده گرفته است. در حالىکه تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از کنیزان سِند یا کابل مىدانستند . بدینسان اظهار نظر قطعی در باره ایرانی بودن امام سجادمشکل و دلا یل وقراین خلاف آن را اثبات می نماید . اگر چه مشهور آن است مه شهر بانوی دختر یزگرد همسر امام سجاد (ع) می باشد وعلت شهرت آن می تواند پیوند نسل ایرانی به بنی هاشم وخاندان پیامبر وهم چنین حضور ایرانیان در کر بلا باشد بدین معنا که هم مادر امام سجاد وهم خود حضرت در کر بلا حضور داشته واین افتخار بزر گ برای ایرانیان است .همچنین وجود بارگاه منتسب به شهر بانو در شاه عبد العظیم می تواند موجب این شهرت باشد وحال آنکه در این باره باید بگوییم که تقریباً تمام منابع متقدم شیعى - که به زندگانى مادر امام سجاد(ع) پس از اسارت پرداختهاند - چنین نگاشتهاند: او در هنگام تولد امام(ع) در همان حالت نفاس از دنیا رفت . و نیز چنین گفتهاند: یکى از کنیزان حضرت على(ع) به عنوان دایه به بزرگ کردن او پرداخت و مردم خیال مىکردند که او مادر امام(ع) است و بعد از آنکه آن حضرت او را شوهر داد، فهمیدند که او دایه امام(ع) بود، نه مادر او. بنابراین، قطعاً از دیدگاه منابع معتبر، حضور مادر امام(ع) در کربلا منتفى است؛ حال با هر نام و نسبى که مىخواهد باشد.
از مطالب قبل و اثبات عدم حیات مادر امام بعد از تولد امام(ع) خود به خود این موضوع روشن مىشود. هم چنین از سوى محققان معاصر با دلایل قطعى ثابت شده است که بقعه بىبى شهربانو - که در کوهستان شرق رى معروف به کوه بىبى شهربانو پدیدار است - هیچ ربطى با مادر امام(ع) ندارد و بنایى است که در قرون بعدى ساخته شده است.
چنانکه تاریخ ساخت صندوق منبت کارى آن سال 888 ق را نشان مىدهد و درب منبت کارى آن کار عهد صفوى است و الحاقاتى از هنر دوره قاجاریه دارد .
عدم ذکر چنین بقعهاى در آثار شیخ صدوق - که خود سالیان دراز در رى مىزیسته و به آن آشنایى کامل داشته - مؤید دیگرى بر عدم وجود این بقعه در قرن چهارم و در زمان شیخ صدوق (متوفى 381 ق) است. دیگر نویسندگانى هم که به ذکر احوال عبدالعظیم حسنى و شخصیتهاى بزرگ مدفون در رى پرداختهاند، نامى از چنین بقعهاى نبردهاند.
این احتمال وجود دارد که در قرون بعدى زنى پارسا با نام شهربانو در این مکان دفن شده و با گذشت سالیان، مردمان آن سامان او را با مادر امام سجاد(ع) - که در آن زمان مشهور به شهر بانو بوده - اشتباه گرفتهاند و یا برخى این اشتباه را در زبان مردم انداخته و با انگیزههایى به تقویت آن پرداختهاند .
porsojoo
pasokhgoo