• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6093روز قبل
دعا و زیارت

1- همیشه با حال یقین دعا کن و مطمئن باش خدای مهربان هر دعای خوبی رو مستجاب می کنه . حالا اگر به صلاحت باشه نقدی و گرنه در حساب شما واریز می شه و در روزی که مصلحتت باشه به شما پرداخت می شه . لذا در روایت اومده ، در روز قیامت ، بنده ای پروتده اش رو نگاه ی منه ، می بینه یه سری اعمال نیک و ثوای های ریز و درشت ، همراه با جایزه های جورو جور پرونده عملش رو زینت داده ، تعجب می منه ، سوال می کنه ؛ اینا از کجا اومدن ؟ جواب می رسه ؛ این نعمت ها و حسنه ها جبران اون دعاهایی است که تو دنیا از خدا خواستی ولی اونجا به خاطر مصلحت و حکمت مستجاب نشد . حالا بجای اون اینجا جبران کردیم . روایت ادمه می ده ، وقتی بنده خدا این همه لطف و کرم خدا رو می بینه ، آرزو می کنه ، کاش هیچ کدوم از دعا هام در دنیا مستجاب نمی شد و همه شون حواله به اینجا می شد .


2- ما که اونقدرا پیش خدا آبرو نداریم ، پس باید با یه سری از آبرو دارها و آدم های پاک در خونه خدا بریم . اونا کسایی نیستن جز پیغمبر (ص) و بچه های پاکش (ع) . پس تو دعاهامون از اون بزرگوارا مایه بذاریم واونا رو واسطه خودمون و خدامون قرار بدیم .برای این مورد دعای توسل بسیار مناسبه .

 3- بعد از هر نماز ، اوقات مخصوصی مثل شب قدر ، وقت نزول باران و زیر قبه و بارگاه معصومین (ع) بهترین جا برای دعاست .

 

4- دعاهای خودت رو در صلوات بپیچ ، در روایت داریم ، صلوات دعایی مقبوله و هیچگاه رد نمی شه خدا حیا می کنه دعایی که اول و آخرش صلوات باشه رو رد کنه . مگه میشه اول و آخر یه دعا قبول بشه و و سطش بمونه ؟ 

 

5- قبل از دعا خودت رو پاک کن ، حسابت رو با خدا روشن کن و رو راست بیا در خانه خدا ، استغفار نما و ازش معذرت خواهی کن بعد برو در خونش و ازش حاجت بخواه . یادمون باشه امام باقر (ع) می فرماید : کسی که واقعا از گناهانش توبه کنه و بر گرده مثل کس است که تازه از مادرش متولد شده ، پاک پاک .... و خدا تقاضای پاکان رو بهتر می پذیره ...

 

6- هنگام دعا دستات رو به آسمان بلند کن وبا تضرع و ناله از خدا حاجت بخواه . اگه هم تونستی در حال سجده دعا کنی زودتر به مقصد می رسی .

دوشنبه 4/8/1388 - 17:53
دعا و زیارت

خیلی ها دلشون می خواد با امام زمان (ع) دوست بشن و عشقشون به اقا، بیشتر تجلی کنه ، اما راهشو بلد نیستن ، برا این کار هفت تا فرمول کلیدی و میان برپیشنهاد می شه :

 

1-     هر وقت صدقه می دین ، پیش از اینکه به فکر حاجت و مشکل خودتون باشین ، سلامتی و فرج آقامون امام زمان (ع) رو در نظر بگیرین . چون خود ایشان می فرماید : گشایش کار شما در فرج ماست .

 

2-     هر وقت خواستی دعا کنین ، اول سلامتی و فرج آقا رو از خدا بخواهین و بعدش بقیه چیزایی که تو ذهنتون هست رو مطرح کنین .

 

3-     از هر فرصتی که در 24 ساعت براتون پیش میاد استفاده کرده و زیر لب برای سلامتی امام زمان (ع) صلوات بفرستین . وقت کار ، بیداری ، قبل از خواب ، استراحت ، تو صف اتوبوس ، تو مغازه ، زنگ تفریح و.... بعضی از بزرگان از باب تجربه گفته اند ، اگر این صلوات ها رو به مادر گرامی امام زمان (ع) حضرت نرجس خاتون (ع) هدیه کنید زودتر به مقصد می رسید .

 

4-     هر وقت و هرجا اسم مبارک امام زمان (ع) رو شنیدید ، بلند شید و دست رو سر بگذارید ، چرا که از امام رضا (ع)این گونه نقل شده است .

 

5-     در محیط خانه ، لای کتاب ها ، محل کارو.. خود چیزهایی که شما را به یاد امام زمان (ع) میندازه رو قرار بدید . مثل تابلو ، برچسب ، نام زیبای حضرت ، دعای فرج و..

6-     از همین الان رنگ زندگیتون رو به رنگ حضرت در بیارید و هر کار می کنید برا خشنودی قلب مقدسش و رضایت خاطرش انجام بدید . اگر درس می خونید ، کارمیکنید ، درس می دید ، مغازه دارید ،خلاصه در همه عرصه های زندگی ، فلش رو به طرف حضرت نشانه بگیرید و بگید می خوام خدمتگذار شایسته و کاردان و نوکری لایق برای حضرت باشم . روایت می گه کسی که در زندگیش نیت خدمت به امام زمان (ع) رو داشته باشه و در این نیت از دنیا بره ، وقتی حضرت ظهور می کنه ، به اذن خدا، اون شخص زنده می شه و افتخار هم رکابی و هم جواری با امام عصر (ع) رو پیدا می کنه ...

 

7- هر روز صبح که از خواب پا می شین ،نمازتو نون روکه خوندین، اولین کارتون ،تجدید میثاق با آقا باشه ، اونم با خوندن دعای عهد .


دوشنبه 4/8/1388 - 17:45
دعا و زیارت

1-     هرروزوضو گرفته ، قران رو ببوس و پنجاه آیه از اون روتلاوت کن .


2-     وقتی دلت برا خدا تنگ شد یا به دردسری افتادی ، دو رکعت نماز بخون و به خالق مهربان وصل شو .


3-     اگر خبر خوشی بهت رسید یا و نعمتی خوشحال شدی ، با خدا خلوت کن ، یه مهر کربلا تهیه کن ، سرت رو به سجده بذار و سه یا هفت بار بگو : شکرا لله        یا       الحمد لله


4-     جانب حضرت زهرا(س) رو بیشتر نگه دار ، چون خدا جانب اون بزرگوار رو نگه داشته و خشنودی و غضب خودش رو درگرو خشنودی و غضب حضرت زهرا قرار داده . تو هم سعی کن بیشتر از این با حضرت زهرا مانوس بشی و از این راه هم خدا رو خوشحال کنی و هم خود حضرت رو . یکی از راههاش احترام به سادات و ذریه حضرت زهراس .


5-     در آخر الزمان ، یکی از درهای دوستی با خدا ، به دست آوردن دل امام زمان (ع) هستش . پس سعی کن همواره به یاد حضرت باشی ولو با یک صاوات


6-     مقید بودن به نماز اول وقت و همیشه با وضو بودن هم یکی از این میان بر هاس که رابطه انسان با خدا رو تسهیل می کنه



 

دوشنبه 4/8/1388 - 17:39
دعا و زیارت

1- موازنه : سنجش بین خوبی ها و بدی ها و این که بهتر است خوب باشی یا بد ؟ اگر خوب باشی به کجا می رسی و اگر بد باشی از کجا سر در می آوری ؟ خوب بودن تو چه کسایی رو خوشحال می کنه و چه کسایی رو ناراحت و برعکس ، بدبودنت دل چه کیانی رو می شکنه و چه کسایی رو خوشحال می گنه ؟


 

2-     تصمیم قاطع به ترک بدی ها و انجام خوبی ها،البته به کمک خدا و عنایت خود اهل بیت (ع)


 

3-     غسل توبه ، بخصوص در یکی از شب های مهم ، مثل شب قدر ، شب جمعه و...


 

4- استمرار در خواندن دعا ها و بخصوص زیارت عاشورا و دورکعت نماز پس از آن و تقاضای عفو و بخشش از خدای مهربان


 

5-     گریه بر سید الشهدا (ع) و لو به اندازه یک شبنم ، یا یک آه غمگینانه در مصیبتشان


 

البته این مطلب رو هم بگم استغفار و توبه برمی گرده به دل و تنها با لقلقه زبان حاصل نمی شه . در روایتی داریم که کسی که مرتب به زبان استغفار مب کنه ولی ته دلش پر از امواج گناه باشه او نه تنها توبه نکرده که خدا رو به مسخره گرفته . باید دل رو صاف کرد و با پاک کن توبه و استغفار گناهان و آلودگی ها رو زدود و تصمیم گرفت که دیگه دور این مسائل نگردیم .....والا


 

در زبان تسبیح و در دل گاو و خر


 

این چنین تسبیح کی دارد اثر


 

به قول شاعر دیگر :


 

معصیت را خنده می اید ز استغفار ما


 

دوشنبه 4/8/1388 - 17:27
دعا و زیارت
60. What did Judas do with the blood money he received for betraying Jesus?
· He bought a field (Acts 1: 18)
· He threw all of it into the temple and went away. The priests could not put the blood money into the temple treasury, so they used it to buy a field to bury strangers (Matthew 27:5)

60.یهودا با پول خونی که از خیانت به عیسی گرفته بود چه کرد؟
· یک مزرعه خرید(اعمال رسولان18:1)
. پس او پولها را در معبد بزرگ روی زمین پرت کرد، پس آنها از پول برای خریدن زمینی که در ان غریبان را دفن کنند استفاده کردند.(متی5:27)

61. How did Judas die?
· After he threw the money into the temple he went away and hanged himself (Matthew 27:5)
· After he bought the field with the price of his evil deed he fell headlong and burst open in the middle and all his bowels gushed out (Acts 1:18)

61. یهودا چگونه مرد؟
· پس او پولها را در معبد بزرگ روی زمین پرت کرد و بیرون رفته خود را با طناب خفه نمود(متی5:27)
. او با پولی که از بابت اجرت شرارت خود دریافت نمود قطعه زمینی خرید و در آن با سر سقوط کرد و از میان پاره شد و تمام روده هایش بیرون ریخت(اعمال رسولان18:1)

62. Why is the field called Field of Blood?
· Because the priests bought it with the blood money (Matthew 27:8)
· Because of the bloody death of Judas therein (Acts 1:19)

62. چرا مزرعه(زمین)، مزرعۀ خون نامیده شد؟
· زیرا روحانیان آن را با پول خونبها خریدند(متی8:27)
. زیرا مرگ خونین یهودا در انجا بود(اعمال رسولان19:1)

63. Who is a ransom for whom?
· The Son of Man came...to give his life as a ransom for many (Mark 10:45). Christ Jesus who gave himself as a ransom for all... (I Timothy 2:5-6)
· The wicked is a ransom for the righteous, and the faithless for the upright (Proverbs 21:18)

63.چه کسی جان خود را در راه کفاره فدا کرد؟
· چون پسر انسان نیامده است تا مخدوم شود بلکه تا به دیگران خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد(مرقس45:10)عیسی مسیح که جان خود را به عنوان کفاره در راه همه داد(اول تیموتاوس2: 6-5)
. شریران‌ فدیه‌ عادلان‌ می‌شوند و خیانتكاران‌ به‌ عوض راستان(امثال18:21)

64. Is the law of Moses useful?
· Yes. All scripture is... profitable... (2 Timothy 3:16)
· No. . . . A former commandment is set aside because of its weakness and uselessness... (Hebrews 7:18)

64.آیا قانون موسی مفید است؟
· بله.تمام کتاب مقدس...مفید است...(دوم تیموتاوس16:3)
. خیر. پس قانون اولیه به این علت که بی اثر و بی فایده بود لغو گردید(نامه به عبرانیان18:7)

65. What was the exact wording on the cross?
· This is Jesus the King of the Jews (Matthew 27:37)
· The King of the Jews (Mark 15:26)
· This is the King of the Jews (Luke 23:38)
· Jesus of Nazareth, the King of the Jews (John 19:19)

65.بالای صلیب عیسی چه نوشته بودند؟
· این است عیسی پادشاه یهود(متی37:27)
· پادشاه یهود(مرقس26:15)
· این است پادشاه یهود(لوقا38:23)
. عیسای ناصری پادشاه یهود(یوحنا19:19)

66. Did Herod want to kill John the Baptist?
· Yes (Matthew 14:5)
· No. It was Herodias, the wife of Herod who wanted to kill him. But Herod knew that he was a righteous man and kept him safe (Mark 6:20)

66.آیا هرودیس یحیای تعمید کننده را کشت؟
· بله(متی5:14)
. خیر. هرودیا،همسر هرودیس میخواست او را بکشد ولی هرودیس میدانست که او مرد مقدسی است و از او حمایت میکرد(مرقس20:6)

67. Who was the tenth disciple of Jesus in the list of twelve?
· Thaddaeus (Matthew 10: 1-4; Mark 3:13 -19)
· Judas son of James is the corresponding name in Lukes gospel (Luke 6:12-16)

67.در لیست دوازدهگانه نام دهمین شاگرد عیسی چه بود؟
· تدّی(متی10: 4-1؛ مرقس3: 19-13)
. یهودا پسر یعقوب.بنا بر اسامی نوشته شده در انجیل لوقا(لوقا6: 16-12)

68. Jesus saw a man sitat the tax collectors office and called him to be his disciple. What was his name?
· Matthew (Matthew 9:9)
· Levi (Mark 2:14; Luke 5:27)

68.عیسی در مسیر خود مرد باجگیری را دید که در محل وصول باج و خراج نشسته بود و به او گفت که پیرو او شود.نام او چه بود؟
· متی(متی9:9)
. لاوی(مرقس14:2 ؛ لوقا27:5)

69. Was Jesus crucified on the daytime before the Passover meal or the daytime after?
· After (Mark 14:12-17)
· Before. Before the feast of the Passover (John 1) Judas went out at night (John 13:30). The other disciples thought he was going out to buy supplies to prepare for the Passover meal (John 13:29). When Jesus was arrested, the Jews did not enter Pilates judgment hail because they wanted to stay clean to eat the Passover (John 18:28). When the judgment was pronounced against Jesus, it was about the sixth hour on the day of Preparation for the Passover (John 19:14)

69.عیسی در روز قبل از عید پسح مصلوب شد یا روز بعد آن؟
· بعد(مرقس14: 17-12)
. قبل. قبل از جشن عید پسح(یوحنا1) یهودا شب بیرون رفت(یوحنا30:13) سایر مریدان گمان کردند که او برتی خرید تدارکات جشن پسح بیرون میرود(یوحنا29:13) زمانی که عیسی توقیف شد، یهودیان وارد کاخ نشدند که نجس نشوند تا بتوانند در مراسم عید پسح شرکت کنند.(یوحنا28:18) زمانی که داوری بر ضد عیسی به قطعیت رسید، ششمین ساعت از روز تدارک جشن پسح بود.(یوحنا14:19)

70. Did Jesus pray to The Father to prevent the crucifixion?
· Yes. (Matthew 26:39; Mark 14:36; Luke 22:42)
· No. (John 12:27)

70.عیسی برای ممانعت از مصلوب شدن از پدر خواهش کرد؟
· بله(متی39:26 ؛ مرقس36:14 ؛ لوقا42:22)
. خیر(یوحنا27:12)

71. In the gospels which say that Jesus prayed to avoid the cross, how many times did he move away from his disciples to pray?
· Three (Matthew 26:36-46 and Mark 14:32-42)
· One. No opening is left for another two times. (Luke 22:39-46)

71.در اناجیلی که میگویند عیسی برای اجتناب از صلیب دعا کرد، چند مرتبه او از بین مریدانش بیرون امد تا دعا کند؟
· سه(متی26: 46-36 و مرقس14: 42-32)
. یک. اشاره به دومرتبه دیگر دندارد.(لوقا22: 46-39)

72. Matthew and Mark agree that Jesus went away and prayed three times. What were the words of the second prayer?
· Mark does not give the words but he says that the words were the same as the first prayer (Mark 14:3 9)
· Matthew gives us the words, and we can see that they are not the same as in the first (Matthew 26:42)

72. متی و مرقس هر دو میگویند عیسی سه مرتبه، بیرون رفت و دعا کرد. عبارات مرتبۀ دوم چه بود؟
· مرقس عبارات را نمی آورد ولی میگوید: کلمات با کلمات مرتبۀ اول یکسان بود(مرقس39:14)
. متی عبارات را میگوید و میتوانیم ببینیم که با دعای اول یکسان نیست.(متی42:26)

73. What did the centurion say when Jesus dies?
· Certainly this man was innocent (Luke 23:47)
· Truly this man was the Son of God (Mark 15:39)

73.افسر رومی وقتی عیسی مرد چه گفت؟
· بدرستی که این مرد بیگناه بود(لوقا47:23)
. بدرستی که این مرد فرزند خدا بود(مرقس39:15)

74. When Jesus said My God, my God, why hast thou forsaken Me ? in what language did he speak?
· Hebrew: the words are Eloi, Eloi ..(Matthew 27:46)
· Aramaic: the words are Eloi, Eloi .. (Mark 15:34)

74. زمانی که عیسی گفت : خدای من خدای من، چرا مرا ترک میکنی؟ به چه زبانی سخن میگفت؟
· عبری:حرفها عبارت بودند ازالوی الوی ...(متی46:27)
. آرامی:حرفها عبارت بودند ازالوی الوی ...(مرقس34:15)

75. According to the gospels, what were the last words of Jesus before he died?
· Father, into thy hands I commit my spirit! (Luke 23:46)
· "It is finished" (John 19:30)

75.بر اساس اناجیل، آخرین کلمات عیسی پیش از مرگ چه بودند؟
· پدر روح خود را به دستهای تو میسپارم(لوقا46:23)
. تمام شد(یوحنا30:19)

76. When Jesus entered Capernaum he healed the slave of a centurion. Did the centurion come personally to request Jesus for this?
· Yes (Matthew 8:5)
· No. He sent some elders of the Jews and his friends (Luke 7:3,6)

76.وقتی عیسی وارد کفرناحوم شد غلام افسر رومی را شفا داد.آیا افسر شخصا برای درخواست اینکار پیش عیسی رفت؟
· بله(متی5:8)
. خیر. او چند تن از بزرگان یهود را به همراه دوستش فرستاد(لوقا3:7 و 6)

77. Adam was told that if and when he eats the forbidden fruit he would die the same day (Genesis 2:17)
· Adam ate the fruit and went on to live to a ripe old age of 930 years (Genesis 5:5)

77.حضرت آدم پس از خوردن میوه ممنوعه به چه بلایی گرفتار شد؟
· به آدم گفته شده بود اگر میوۀ ممنوعه را بخورد در همان روز خواهد مرد(پیدایش17:2)
. آدم میوه را خورد و به زندگی تا زمان پیری در سن 930 سالگی ادامه داد!(پیدایش5:5)

78.
· God decided that the life-span of humans will be limited to 120 years (Genesis 6:3)
· Many people born after that lived longer than 120. Arpachshad lived 438 years. His son Shelah lived 433 years. His son Eber lived 464 years, etc. (Genesis 11:12-16)

78. عمر بشر بعد ازحضرت آدم به چه ارقامی میرسد؟
· خداوند تصمیم گرفت عمر بشر را به 120 سال محدود کند(پیدایش3:6)
. بسیاری از مردم بعد از ان متولد شدند که بیش از 120 سال عمر کردند. ارفکشاد 438 سال زندگی کرد. پسرش شالح(صالح؟) 433 سال زندگی کرد.پسرش عابر 464 سال زندگی کرد ... (پیدایش11: 16-12)

79. Apart from Jesus did anyone else ascend to heaven?
· No (John 3:13)
· Yes. And Elijah went up by a whirlwind into heaven (2 Kings 2:11)

79. به غیر از عیسی کسی دیگری هم به بهشت صعود کرده است؟
· خیر(یوحنا13:3)
. بله. ایلیا با یک گردباد به بهشت صعود کرد.(دوم پادشاهان11:2)

80. Who was high priest when David went into the house of God and ate the consecrated bread?
· Abiathar (Mark 2:26)
· Ahimelech, the father of Abiathar (I Samuel 1:1; 22:20)

80. وقتی داود به خانۀ خدا رفت و نان مقدس را خورد کاهن اعظم چه کسی بود؟
· ابیاتار(مرقس26:2)
. اخیملک، پدر ابیاتار(اول سموئیل1:1؛ 20:22)

81. Was Jesus body wrapped in spices before burial in accordance with Jewish burial customs?
· Yes and his female disciples witnessed his burial (John 19:39-40)
· No. Jesus was simply wrapped in a linen shroud. Then the women bought and prepared spices so that they may go and anoint him [Jesus) (Mark 16: 1)

81.آیا جنازۀ عیسی را بر طبق مراسم تدفین یهود،در پارچۀ کتانی و داروهای معطر پیچیدند؟
· بله و شاگردان مؤنثش شاهر تدفین بودند(یوحنا19: 40-39)
. خیر، عیسی به سادگی در نخهای کفن پیچیده شد سپس زنان روغن مالی کردن بدن او داروهای معطر خریدند.(مرقس1:16)

82. When did the women buy the spices?
· After the Sabbath was past (Mark 16:1)
· Before the Sabbath. The women prepared spices and ointments. Then, on the Sabbath they rested according to the commandment (Luke 23:55 to 24:1)

82.چه زمانی زنان داروهای معطر را خریدند؟
· پس از پایان روز شنبه(سبت)(مرقس1:16)
. پیش از شنبه. زنان ادویه و روغن مهیا کردند سپس در روز شنبه بر طبق دستور خدا آرام گرفتند(لوقا55:23 تا 1:24)

83. At what time of day did the women visit the tomb?
· Toward the dawn (Matthew 28: 1)
· When the sun had risen (Mark 16:2)

83. در چه زمانی زنان به زیارت قبر رفتند؟
· سپیده دم (متی1:28)
. بعد از طلوع آفتاب(مرقس2:16)

84. What was the purpose for which the women went to the tomb?
· To anoint Jesus body with spices (Mark 16: 1; Luke 23:55 to 24: 1)
· To see the tomb. Nothing about spices here (Matthew 28: 1)
· For no specified reason. In this gospel the wrapping with spices had been done before the Sabbath (John 20: 1)

84.هدف زنانی که به مقبره رفتند چه بود؟
· برای روغن مالی کردن بدن عیسی با داروهای خوشبو(مرقس1:16 ؛ لوقا55:23 تا 1:24)
· برای دیدن مقبره.چیزی در مورد ادویه اینجا نیامده است(متی1:28)
. بدون دلیل خاص. در این انجیل پیش از شنبه پیچیدن در پارچۀ کتانی با ادویه پیش از شنبه انجام شده است(یوحنا1:20)

85. A large stone was placed at the entrance of the tomb. Where was the stone when the women arrived?
· They saw that the stone was Rolled back (Mark 16:4) They found the stone rolled away from the tomb (Luke 24:2) They saw that the stone had been taken away from the tomb (John 20:1)
· As the women approached, an angel descended from heaven, rolled away the stone, and conversed with the women. Matthew made the women witness the spectacular rolling away of the stone (Matthew 28:1-6)

85.سنگ بزرگی بر مدخل مقبره قرار داشت.وقتی زنان رسیدند سنگ کجا بود؟
· آنها دیدن که سنگ عقب رفته است(مرقس4:16)آنها دیدند که سنگ از سر قبر غلطانیده شده است(لوقا2:24) آنها دیدند سنگ جلوی قبر برداشته شده است(یوحنا1:20)
. وقتی زنان نزدیم شدند یک فرشته از سوی بهشت، سنگ را به کناری غلطانیده و با زنان سخن گفت.متی شهادت میدهد که زنان کنار رفتن سنگ را دیدند(متی28: 6-1)

86. Did anyone tell the women what happened to Jesus body?
· Yes. A young man in a white robe (Mark 16:5). Two men ... in dazzling apparel later described as angels (Luke 24:4 and 24:23). An angel - the one who rolled back the stone (Matthew 16:2). In each case the women were told that Jesus had risen from the dead (Matthew 28:7; Mark 16:6; Luke 24:5 footnote)
· No. Mary met no one and returned saying, They have taken the Lord out of the tomb, and we do not know where they have laid him (John 20:2)

86.آیا کسی به زنان گفت که چه بر سر عیسی امده است؟
· بله.مرد جوانی بالباس سفید(مرقس5:16) بعدا" دو مرد با لباس درخشنده ، دیدند که سخنان فرشتگان را شرح دادند(لوقا4:24و 23:24)یک فرشته-همان که سنگ را تکان داد(متی2:16)در هر مورد به زنان گفته شد که عیسی پس از مرگ صعود کرده است(متی7:28؛ مرقس6:16؛ لوقا5:24 تبصره)
. خیر.مریم کسی را ندید و در حالی که میگفت «آنها خدا را به بیرون از مقبره بردند و ما نمیدانیم او را کجا گذاشته اند» برگشت (یوحنا2:20)

87. When did Mary Magdelene first meet the resurrected Jesus? And how did she react?
· Mary and the other women met Jesus on their way back from their first and only visit to the tomb. They took hold of his feet and worshipped him (Matthew 28:9)
· On her second visit to the tomb Mary met Jesus just outside the tomb. When she saw Jesus she did not recognize him. She mistook him for the gardener. She still thinks that Jesus body is laid to rest somewhere and she demands to know where. But when Jesus said her name she at once recognized him and called him Teacher. Jesus said to her, Do not hold me... (John 20:11 to 17)

87.مریم کی برای اولین بار عیسای زنده شده را دید؟ و عکس العملش چه بود؟
· مریم و دیگر زنان عیسی را در حین برگشت از اولین و تنها دیدارشان از مقبره دیدند.آنها در مقابل او افتاده بر او سجده کردند(متی9:28)
. مریم در دومین دیدارش از مقبره، عیسی را بیرون از مقبره دید.وقتی او عیسی را دید او را نشناخت. او را با باغبان اشتباه گرفت.او حتی فکر میکرد بدن عیسی رابه جایی برده اند و او میخواست بداند کجا. اما زمانی که عیسی نامش را گفت او فورا" او را شناخت و او را معلم خطاب کرد عیسی به او گفت به من دست نزن...(یوحنا11:20 تا 17)

88. What was Jesus instruction for his disciples?
· Tell my brethren to go to Galilee, and there they will see me (Matthew 2 8: 10)
· Go to my brethren and say to them, I am ascending to my Father and your Father, to my God and your God (John 20:17)

88.راهنمایی عیسی برای شاگردانش چه بود؟
· به برادران من بگوئید که به جلیل بروند و در آنجا مرا خواهند دید(متی10:28)
· پیش برادران من برو و به آنان بگو که اکنون پیش پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما بالا میروم(یوحنا17:20)


89. When did the disciples return to Galilee?
· Immediately, because when they saw Jesus in Galilee some doubted (Matthew 28:17). This period of uncertainty should not persist
· After at least 40 days. That evening the disciples were still in Jerusalem (Luke 24:3 3). Jesus appeared to them there and told them, stay in the city until you are clothed with power from on high (Luke 24:49). He was appearing to them during forty days (Acts 1:3), and charged them not to depart from Jerusalem, but to wait for the promise ... (Acts 1:4)

89.شاگردان چه موقع به جلیله برگشتند؟
· بیدرنگ، زیرا آنها دیدند که عیسی به جلیله رفته است هر چند با شک.(متی17:28) این دوره از شک و تردید نباید پافشاری شود.
. بعد از حداقل 40 روز.آنروز سرشب شاگردان هنوز در اورشلیم بودند(لوقا33:24) عیسی بر ایشان ظاهر شد و بدانها گفت تاوقتی که به قدرت از اعلی آراسته شوید در شهر بمانید(لوقا49:24) او در مدت چهل روز بارها بر ایشان ظاهر شد(اعمال رسولان3:1) و آنها را تشویق کرد اورشلیم را ترک نکنند بلکه منتظر وعده باشند(اعمال رسولان4:1)

90. To whom did the Midianites sell Joseph?
· To the Ishmaelites (Genesis 37:28)
· To Potiphar, an officer of Pharaoh (Genesis 37:36)

90.مدیانیان، یوسف را به چه کسی فروختند؟
· به اسماعیلیان(پیدایش28:37)
. به فوطیفار،که خواجۀ فرعون بود(پیدایش36:37)

91. Who brought Joseph to Egypt?
· The Ishmaelites bought Joseph and then took Joseph to Egypt (Genesis 37:28)
· The Midianites had sold him in Egypt (Genesis 37:36)
· Joseph said to his brothers I am your brother, Joseph, whom you sold into Egypt (Genesis 45:4)

91.چه کسی یوسف را به مصر آورد؟
· اسماعیلیان یوسف را خریدند و یوسف را به مصر آوردند(پیدایش28:37)
· مدینیان او را در مصر (آورده و) فروختند(پیدایش36:37)
. یوسف به برادرانش گفت من برادرتان، یوسف، هستم همان کسی که در مرا فروختید(پیدایش4:45)

92. Does God change his mind?
· Yes. The word of the Lord came to Samuel: I repent that I have made Saul King... (I Samuel 15:10 to 11)
· No. God will not lie or repent; for he is not a man, that he should repent (I Samuel 15:29)
Yes. And the Lord repented that he had made Saul King over Israel (I Samuel 15:35). Notice that the above three quotes are all from the same chapter of the same book! In addition, the Bible shows that God repented on several other occasions:
i. The Lord was sorry that he made man (Genesis 6:6)
I am sorry that I have made them (Genesis 6:7)
ii. And the Lord repented of the evil which he thought to do to his people (Exodus 32:14).
iii. (Lots of other such references).

92.خدا فکرش را عوض میکند؟
· بله. سخن خدا به سموئیل:« پشیمان شدم كه شاؤل را پادشاه ساختم زیرا از پیروی من برگشته، كلام مرا بجانیاورده است»(اول سموئیل10:15و11)
· خیر. خدا دروغ نمی گوید، و تغییر به ارادۀ خود نمی دهد زیرا او انسان نیست كه به ارادۀ خود تغییر دهد.(اول سموئیل29:15)
. بله، خداوند پشیمان شده بود كه شاؤل را بر اسرائیل پادشاه ساخته بود(اول سموئیل35:15)
. توجه کنید که سه مورد بالا سه نقل قول از یک قسمت از یک کتاب هستند! در مجموع کتاب مقدس نشان میدهد که خداوند در چند مورد دیگر نیز نظر خود را تغییر داده است:
1. و خداوند پشیمان‌ شد كه‌ انسان‌ را بر زمیـن‌ ساخته‌ بود، و در دل‌ خود محزون‌ گشت(پیدایش6:6) و خداوند گفـت‌: «انسـان‌ را كه‌ آفریـده‌ام‌، از روی‌ زمین‌ محو سازم‌، انسان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ هوا را، چونكه‌ متأسف‌ شدم‌ از ساختن‌ ایشان»(پیدایش7:6)
2. پس‌ خداوند از آن‌ بدی‌ كه‌ گفته‌ بود كه‌ به‌ قوم‌ خود برساند، رجوع فرمود(خروج14:32)
3. و بسیاری از موارد مشابه!


93. The Bible says that for each miracle Moses and Aaron demonstrated the magicians did the same by their secret arts. Then comes the following feat:
· Moses and Aaron converted all the available water into blood (Exodus 7:20-21)
· The magicians did the same (Exodus 7:22). This is impossible, since there would have been no water left to convert into blood.

93.کتاب مقدس میگوید که هر معجزۀ موسی و هارون که ثابت میشد جادوگران مشابه آن را میاوردند سپس فتح نمایان آمد:
· موسی و هارون هر چه آب در دسترس بود به خون تبدیل کردند(خروج7: 21-20)
. جادوگران مشابه آنرا انجام دادند!(خروج22:7) این ممکن نیست!چون دیگر آبی وجود نداشت تا بخواهد به خون تبدیل شود.

94. Who killed Goliath?
· David (I Samuel 17:23, 50)
· Elhanan (2 Samuel 21:19)

94.چه کسی جالوت را کشت؟
· داود(اول سموئیل17: 23 و 50)
. الحنان(دوم سموئیل19:21)

95. Who killed Saul?
· Saul took his own sword and fell upon it.... Thus Saul died... (I Samuel 31:4-6)
· An Amalekite slew him (2 Samuel 1:1- 16)

95.چه کسی شاول را کشت؟
· شاول شمشیر خود را گرفته بر آن افتاد... شاول مرد(اول سموئیل31: 6-4)
. یک عمالقه ای او را کشت(دوم سموئیل1: 16-1)

96. Does every man sin?
· Yes. There is no man who does not sin (I Kings 8:46; see also 2 Chronicles 6:36; Proverbs 20:9; Ecclesiastes 7:20; and I John 1:810)
· No. True Christians cannot possibly sin, because they are the children of God. Every one who believes that Jesus is the Christ is a child of God.. (I John 5:1). We should be called children of God; and so we are (I John 3: 1). He who loves is born of God (I John 4:7). No one born of God commits sin; for Gods nature abides in him, and he cannot sin because he is born of God (I John 3:9). But, then again, Yes! If we say we have no sin we deceive ourselves, and the truth is not in us (I John 1:8)

96.آیا هر کسی گناه میکند؟
· بله. هیچکس نیست که گناه نکند(اول پادشاهان46:8؛ همچنین دوم تواریخ36:3؛ مثلها9:20؛ جامعه20:7؛ و اول یوحنا810:1)
· خیر. مسیحیان واقعی به هیچ وجه نمیتوانند گناه کنند، زیرا آنها فرزندان خدا هستند. هز کس باور دارد که عیسی پسر خداست، فرزند خداست(اول یوحنا1:5) ما باید فرزندان خدا خوانده شویم و بنابراین چنین هستیم(اول یوحنا1:3) هر که محبت دارد فرزند خدا است(اول یوحنا7:4) هر که فرزند خدا است نمی تواند در گناه زندگی کند ، زیرا ذات الهی در او است و نمی تواند در گناه بسر برد ، زیرا خدا پدر اوست(اول یوحنا9:3)
. اما سپس وارونه، بله اگر بگوئیم که بی گناه هستیم خود را فریب می دهیم و از حقیقت دوریم.(اول یوحنا8:1)


97. Who will bear whose burden?
· Bear one anothers burdens, and so fulfill the law of Christ (Galatians 6:2)
· Each man will have to bear his own load (Galatians 6:5)

97. چه کسی باید بار چه کسی را حمل کند؟
· بارهای یکدیگر را حمل کنید و به این طریق قانون مسیح را بجا خواهید آورد.(غلاطیان2:6)
. هر کس باید متحمل بار خود باشد.(غلاطیان5:6)

98. How many disciples did Jesus appear to after his resurrection?
· Twelve (I Corinthians 15:5)
· Eleven (Matthew 27:3-5 and Acts 1:9-26, see also Matthew 28:16; Mark 16:14 footnote; Luke 24:9; Luke 24:3 3)
98. عیسی پس از رستاخیزش بر چند تن از شاگردان ظاهر شد؟
· دوازده(اول قرنتیان5:15)
· یازده(متی27: 5-3؛ و اعمال رسولان1: 26-9، همچنین نگاه کنید به متی16:28 تبصره؛ لوقا9:24؛ لوقا24: 33)


99. Where was Jesus three days after his baptism?
· After his baptism, the spirit immediately drove him out into the wilderness. And he was in the wilderness forty days ... (Mark 1:12-13)
· Next day after the baptism, Jesus selected two disciples. Second day: Jesus went to Galilee - two more disciples. Third day: Jesus was at a wedding feast in Cana in Galilee (see John 1:35; 1:43; 2:1-11)

99.عیسی سه روز بعد از غسل تعمید را در کجا به سر برد؟
· بعد از تعمید، فوراً روح خدا او را به بیابان برد. او مدت چهل روز در بیابان بود...(مرقس1: 13-12)
روز بعد از تعمید، عیسی دو شاگرد انتخاب کرد. روز دوم عیسی به حلیله رفت-د شاگرد بیشتر. روز سوم:عیسی در جشن عروسی در قانای جلیل حضور داشت(نگاه کنید به یوحنا35:1؛ 43:1 2: 11-1)

100. Was baby Jesus life threatened in Jerusalem?
· Yes, so Joseph fled with him to Egypt and stayed there until Herod died (Matthew 2:13-23)
· No. The family fled nowhere. They calmly presented the child at the Jerusalem temple according to the Jewish customs and returned to Galilee (Luke 2:21-40)

100.آیا زندگی کودکی عیسی در اورشلیم در خطر بود؟
· بله، لذا یوسف او را به مصر فرار داد و تا زمان مرگ هرودیس در آنجا ماند(متی2: 23-13)
. خیر خانواده به هیچ جایی نگریخت. آنها با آرامش کودک را،طبق سنت یهودیان، به معبد اورشلیم پیشکش کردند و به جلیله بازگشتند(لوقا2: 40-21)

101. When Jesus walked on water how did the disciples respond?
· They worshipped him, saying, Truly you are the Son of God (Matthew 14:33)
· They were utterly astounded, for they did not understand about the loaves, but their hearts were hardened (Mark 6:51-52)

101.وقتی عیسی بر روی آب راه رفت شاگردان چگونه واکنش نشان دادند؟
· به پای او افتاده میگفتند تو پسر خدایی(متی33:14)
· کاملا" متحیّر و متعجّب‌ شدند، زیرا كه‌ معجزه‌ نان‌ را درك‌ نكـرده‌ بودند زیرا دل‌ ایشان‌ سخت‌ بود(مرقس6: 52-51)

منبع :سایت مذهب نیوز
شنبه 25/7/1388 - 22:4
دعا و زیارت
.پدر عزیا چه کسی بود؟
· یورام(متی8:1)
. امصیا(دوم تواریخ1:26)

31. Who was the father of Jechoniah?
· Josiah (Matthew 1:11)
· Jeholakim (I Chronicles 3:16)

31.پدر یکنیا چه کسی بود؟
· یوشیاه(متی11:1)
. یهویاقیم(اول تواریخ16:3)

32. How many generations were there from the Babylonian exile until Christ?
· Matthew says fourteen (Matthew 1:17)
· But a careful count of the generations reveals only thirteen (see Matthew 1: 12-16)

33. از تبعید بابلی تا مسیح چند نسل وجود داشت؟
· متی میگوید چهارده(متی17:1)
· اما یک شمارش دقیق از نسلها میگوید سیزده(متی12-16:1)


33. Who was the father of Shelah?
· Cainan (Luke 3:35-36)
· Arphaxad (Genesis 11: 12)

33. پدر صالح چه کسی بود؟
· قینان(لوقا3: 36-35)
. ارفکشاد(پیدایش12:2)

34. Was John the Baptist Elijah who was to come?
· Yes (Matthew 11: 14, 17:10-13)
· No (John 1:19-21)

34.آیا یحیای تعمید دهنده همان الیاس موعود است؟
· بله(متی14:11 و17: 13-10)
. خیر(یوحنا1: 21-19)

35. Would Jesus inherit Davids throne?
· Yes. So said the angel (Luke 1:32)
· No, since he is a descendant of Jehoiakim (see Matthew 1: 11, I Chronicles 3:16). And Jehoiakim was cursed by God so that none of his descendants can sit upon Davids throne (Jeremiah 36:30)

35.آیا قرار بود تخت داود به عیسی عطا شود؟
· بله، زیرا فرشته گفت(لوقا32:1)
. خیر، زیرا او از نسل یهویاقیم بود(نگاه کنید به متی11:1 و اول تواریخ16:3) و یهویاقیم مورد لعن خدا بود پس هیچیک از فرزندانش نمیتوانستند بر تخت داود بنشینند(ارمیا30:36)

36. Jesus rode into Jerusalem on how many animals?
· One - a colt (Mark 11:7; cf Luke 19:3 5). And they brought the colt to Jesus and threw their garments on it; and he sat upon it.
· Two - a colt and an ass(Matthew 21:7). They brought the ass,and the colt and put their garments on them and he sat thereon.

36.عیسی با چند حیوان به سوی اورشلیم راند
· یک، یک کره اسب(مرقس7:11 لوقا35:19) و انها کره اسب را برای عیسی آوردند و لباسهایشان را بر ان انداختند و عیسی بر آن سوار شد.
. دو، یک کره اسب و یک الاغ(متی7:21) آنها کره اسب و الاغ را آوردند و لباسهای خود را بر ان انداختند و عیسی بر آن نشست.

37. How did Simon Peter find out that Jesus was the Christ?
· By a revelation from heaven (Matthew 16:17)
· His brother Andrew told him (John 1:41)

37.شمعون پطروس چگونه فهمید که عیسی، همان مسیح است؟
· با الهام بهشتی(متی17:16)
. برادرش آندریاس به او گفت(یوحنا41:1)

38. Where did Jesus first meet Simon Peter and Andrew?
· By the sea of Galilee (Matthew 4:18-22)
· On the banks of river Jordan (John 1:42). After that, Jesus decided to go to Galilee (John 1:43)

38عیسی اولین بار کجا شمعون پطروس و آندریاس را ملاقات کرد؟
· دریای جلیله(متی4: 22-18)
. بر سواحل رود اردن(یوحنا42:1) بعد از آن عیسی تصمیم گرفت به جلیله برود(یوحنا43:1)

39. When Jesus met Jairus was Jairus daughter already dead?
· Yes. Matthew 9:18 quotes him as saying, My daughter has just died.
· No. Mark 5:23 quotes him as saying, My little daughter is at the point of death.

39. عیسی وقتی یانیریوس را دید دختر یانریوس مرده بود؟
· بله، متی18:9 نقل میکند که او گفت دخترم مرده است.
. خیر،مرقس23:5 نقل میکند که گفت دخترم در حال مرگ است.

40. Did Jesus allow his disciples to keep a staff on their journey?
· Yes (Mark 6:8)
· No (Matthew 10:9-10; Luke 9:3)

40. آیا عیسی به مریدانش اجازه داد در مسافرت عصا با خود ببرند؟
· بله(مرقس8:6)
. خیر(متی10: 10-9 و لوقا3:9)

41. Did Herod think that Jesus was John the Baptist?
· Yes (Matthew 14:2; Mark 6:16)
· No (Luke 9:9)

41.آیا هرودیس فکر میکرد که عیسی، یحیای تعمیددهنده است؟
· بله(متی2:14 و مرقس6: 16)
. خیر(لوقا9:9)

42. Did John the Baptist recognize Jesus before his baptism?
· Yes (Matthew 3:13-14)
· No (John 1:32,33)

42.آیا یحیای تعمیددهنده، عیسی را پیش از تعمیدش، شناخت؟
· بله(متی3: 14-13)
. خیر(یوحنا1: 32 و 33)

43. Did John the Baptist recognize Jesus after his baptism?
· Yes (John 1:32, 33)
· No (Matthew 11:2)

43.آیا یوحنای تعمیددهنده عیسی را بعد از تعمیدش شناخت؟
· بله(یوحنا:1: 32 و 33)
. خیر(متی2:11)

44. According to the Gospel of John, what did Jesus say about bearing his own witness?
· If I bear witness to myself, my testimony is not true (John 5:3 1)
· Even if I do bear witness to myself, my testimony is true (John 8:14)

44. بر اساس انجیل یوحنا، عیسی در مورد شهادت دادن بخودش چه گفت؟
· اگر من دربارۀ خودم شهادت بدهم شهادت من اعتباری نخواهد داشت(یوحنا31:5)
من حتی بر خودم شهادت بدهم شهادتم معتبر است(یوحنا14:8)

45. When Jesus entered Jerusalem did he cleanse the temple that same day?
· Yes (Matthew 21:12)
· No. He went into the temple and looked around, but since it was very late he did nothing. Instead, he went to Bethany to spend the night and returned the next morning to cleanse the temple (Mark I 1:1- 17)

45.آیا وقتی عیسی وارد اورشلیم شد، در همان روز معبد را پاک کرد؟
· بله(متی12:21)
خیر. او به داخل معبد رفت و به اطراف نگاه مرد اما از آنجایی که خیلی دیر بود کاری نکرد. در عوض او به بیت عنیا رفت و شب را گذراند و روز بعد معبد را پاک کرد(مرقس11: 17-1)

46. The Gospels say that Jesus cursed a fig tree. Did the tree wither at once?
· Yes. (Matthew 21:19)
· No. It withered overnight (Mark II: 20)

46.اناجیل میگویند، عیسی یک درخت انجیر را نفرین کرد. آیا درخت فوری و یکمرتبه خشکیده شد؟
· بله(متی19:21)
خیر، در مدت یک شب پژمرده شد.(مرقس20:11)

47. Did Judas kiss Jesus?
· Yes (Matthew 26:48-50)
· No. Judas could not get close enough to Jesus to kiss him (John 18:3-12)

47.آیا یهودا، عیسی را بوسید؟
· بله(متی26: 50-48)
. خیر، یهودا نتوانست به اندازۀ کافی به عیسی نزدیک شود تا او را ببوسد.(یوحنا18: 12-3)

48. What did Jesus say about Peters denial?
· The cock will not crow till you have denied me three times (John 13:38)
· Before the cock crows twice you will deny me three times (Mark 14:30) . When the cock crowed once, the three denials were not yet complete (see Mark 14:72). Therefore prediction (a) failed.

48.عیسی در رد پطروس چه گفت؟
· پیش از بانگ خروس سه مرتبه منرا انکار میکنی(یوحنا38:13)
. پیش از آنکه خروس دو بار بخواند منرا انکار میکنی (مرقس30:14 و نیز 72:14)

49. Did Jesus bear his own cross?
· Yes (John 19:17)
· No (Matthew 27:31-32)

49.آیا عیسی خود صلیب را حمل کرد؟
· بله(یوحنا17:19)
. خیر(متی27: 32-31)

50. Did Jesus die before the curtain of the temple was torn?
· Yes (Matthew 27:50-51; Mark 15:37-38)
· No. After the curtain was torn, then Jesus crying with a loud voice, said, Father, into thy hands I commit my spirit! And having said this he breathed his last (Luke 23:45-46)

50.آیا عیسی پیش از پاره شدن پردۀ معبد مرد؟
· بله(متی27: 51-50 ؛ مرقس15: 38-37)
. خیر. پس از پاره شدن پرده، عیسی با صدایی بلند گفت «ای پدر! روح خود را به دستهای تو میسپارم» و مرد(لوقا:23: 46-45)

51. Did Jesus say anything secretly?
· No. I have said nothing secretly (John 18:20)
· Yes. He did not speak to them without a parable, but privately to his own disciples he explained everything (Mark 4:34). The disciples asked him Why do you speak to them in parables? He said, To you it has been given to know the secrets of the kingdom of heaven, but to them it has not been given (Matthew 13: 1 0-11)

51.عیسی مخفیانه ای گفت؟
· خیر. به کسی مخفیانه چیزی نگفته ام.(یوحنا20:18)
بله. او به زبان داستان و مثل مردم را تعلیم میداد ولی وقتی با شاگردانش تنها میشد معنی تمام انها را به ایشان میگفت(مرقس34:4) شاگردان از او پرسیدند که چرا همیشه داستانهایی میگویی که درکش مشکل است.او گفت قدرت درک اسرار ملکوت خدا فقط به شما اعطا شده است.(متی13: 11-10)

52. Where was Jesus at the sixth hour on the day of the crucifixion?
· On the cross (Mark 15:23)
· In Pilates court (John 19:14)

52. عیسی در ششمین ساعت روز به صلیب کشیدنش، کجا بود؟
· بر روی صلیب(مرقس23:15)
. در دادگاه پیلاطوس(یوحنا14:19)

53. The gospels say that two thieves were crucified along with Jesus. Did both thieves mock Jesus?
· Yes (Mark 15:32)
· No. One of them mocked Jesus, the other defended Jesus (Luke 23:43)

53.اناجیل میگویند دو دزد را با عیسی به صلیب کشیدند. آیا هر دو دزد عیسی را مسخره میکردند؟
· بله(مرقس32:15)
خیر. یکی عیسی را مسخره میکرد، دیگری از عیسی حمایت میکرد(لوقا43:23)

54. Did Jesus ascend to Paradise the same day of the crucifixion?
· Yes. He said to the thief who defended him, Today you will be with me in Paradise (Luke 23:43)
· No. He said to Mary Magdelene two days later, I have not yet ascended to the Father (John 20:17)

54.آیا عیسی در همان روز مصلوب شدن به بهشت صعود کرد؟
· بله. او به دزدی که از او حمایت میکرد، گفت امروز تو با من در بهشت خواهی بود.(لوقا 23 : 43)
خیر.او دو روز بعد به مریم گفت هنوز نزد پدرم به بالا نرفته ام(یوحنا17:20)

55. When Paul was on the road to Damascus he saw a light and heard a voice. Did those who were with him hear the voice?
· Yes (Acts9:7)
· No (Acts22:9)

55. زمانی که شانول در راه دمشق بود، او یک نور دید و صدایی شنید،آیا کسانی که با او بودند هم صدا را شنیدند؟
· بله(اعمال رسولان7:9)
. خیر(اعمال رسولان9:22)

56. When Paul saw the light he fell to the ground. Did his traveling companions also fall to the ground?
· Yes (Acts 26:14)
· No (Acts 9:7)

56.وقتی شانول نور را دید به به زمین افتاد آیا همسفران او نیز به زمین افتادند؟
· بله(اعمال پیامبران14:26)
. خیر(اعمال رسولان7:9)

57. Did the voice spell out on the spot what Pauls duties were to be?
· Yes (Acts 26:16-18)
· No. The voice commanded Paul to go into the city of Damascus and there he will be told what he must do. (Acts9:7;22: 10)

57.آیا صدا به شانول گفت که موظف است چه بگوید؟
· بله(اعمال رسولان:26: 18-16)
. خیر.صدا به شانول دستور داد به شهر دمشق برود و در آنجا او انچه باید بگوید میگوید.(اعمال رسولان7:9 و 10:22)

58. When the Israelites dwelt in Shittin they committed adultery with the daughters of Moab. God struck them with a plague. How many people died in that plague?
· Twenty-four thousand (Numbers 25:1 and 9)
· Twenty-three thousand (I Corinthians 10:8)

58. وقتی اسرائیلیان در شطیم ساکن شدند، با دختران موآب زنا کردند. خداوند آنها را دچار وبا کرد. چند نفر از این وبا مردند؟
· بیست و چهار هزار(اعداد1:25و 9)
. بیست و سه هزار(اول قرنتیان8:10)

59. How many members of the house of Jacob came to Egypt?
· Seventy souls (Genesis 4 & 27)
· Seventy-five souls (Acts 7:14)

59.چند نفر از اعضای خانۀ اسحاق به مصر آمدند؟
· هفتاد دعوت(پیدایش 4 و 27)
هفتاد و پنج دعوت(اعمال رسولان14:7)
شنبه 25/7/1388 - 22:1
دعا و زیارت
تلاشهای یک پژوهشگر دینی ایرانی در بررسی سه کتاب مشهور ایشان بیانگر وجود بیش از یکصد تناقض در روایات مطروحه است که برخی ازآنها ازحریم نقض خارج و درردیف گناه و نافرمانی انبیاء از خدا و گاهی نیز به کفر گویی در صفات باریتعالی میپردازد.كد خبر: ۱۱۱۹۷ تاریخ انتشار: ۰۹:۳۸ - ۲۳ مهر ۱۳۸۸

براساس باورهای مسیحی انجیل درهیچ یک از اعصار عتیق و جدید شامل تحریف نشده و آنچه در دست است همان آیات الهام شده به حضرت عیس(ع) میباشد.


این درحالیست که تاکنون چهار نوع مختلف ازکتاب مسیحیان به روایات مختلف در دست دو مذهب اصلی این دین چاپ و انتشار یافته است .


شبیر عالی از پژوهشگران مسلمان ایرانی در بررسی چند کتاب مقدس مسیحیان به 101تناقض در آیات آن دست یافته که نشان از تحریف صریح کتابهای مقدس مسیحیان بنابر احوال حکام در صدهای مختلف دارد.


دربخشی از این تنقضات روشن از کتاب مقدس پیدایش به نافرمانی حضرت نوح (ع)! ازفرمان خداوند اشاره میشود بطوریکه دیگر نمیتوان آنرا شامل تناقضات بحساب آورد زیرا دربرخی روایات همین کتاب خداوند به نوح نبی(ع) دستور ورود 7جفت ازهرحیوان به کشتی را میدهد درحالیکه تنها دوجفت ازهرحیوان توسط نوح وارد کشتی میشود.


این روایت درحالی بیان میشود که چنانچه بنابر روایت منتشره دستور صریح خدا به نوح نبی(ع) ورود 7جفت حیوان به داخل کشتی باشد ونوح تنها دوجفت را وارد نموده باشد این پیامبر بزرگ خداکه رسالت جهانی داشته ازفرمان حق سرپیچی نموده است!


این بیان درحالی منتشر میشود که بنابر اعتقاد جمیع ادیان پیامبران ازهرگونه سرپیچی که مشمول گناه نیزمیشود مبری بوده اند.
درروایت دیگری از انجیل لوقا و متی دو نام متفاوت از پدر حضرت یوسف (ع) مشهور به اسرائیل بیان میشود وعلیرغم مستندات محکم درهمین کتب نام مادر حضرت یوسف (ع) وهمسر حضرت یعقوب(ع) مریم عنوان میشود درحالیکه نام راحیل بعنوان سند واحد اکثر روایات درج و ثبت شده است.
این تناقضات تا آنجایی پیش میرود که به کفر گویی نیز تبدیل میشود زیرا در نقضی آشکار سموئیل به ذات اقدس الهی نیز ایراد!! وارد و ازپشیمانی واشتباه خدا درتعیین حاکم سخن به میان میاورد و به روایت دیگری ازخلق کردن انسان دچار پشیمانی و دلنگرانی شده و تصمیم به نابودی زمین ،حیوانات و پرندگان میگیرد!.
دراین کتاب به نقل از حضرت حق میخوانیم :« پشیمان شدم كه شاؤل را پادشاه ساختم زیرا از پیروی من برگشته، كلام مرا بجانیاورده است»


درزیر تناقضات مذکور به دوزبان انگلیسی و فارسی بهمراه آدرس متن منتشره گردآوری و دراختیار کاربران قرار میگیرد.


1. Who incited David to count the fighting men of Israel?
· God did (2 Samuel 24: 1)
· Satan did (I Chronicles 2 1:1)



1.چه کسی داود را واداشت تا مردان جنگی اسرائیل را بشمارد؟


· خدا(دوم سموئیل1:24)


· شیطان(اول تواریخ ایام1:21)


2. In that count how many fighting men were found in Israel?
· Eight hundred thousand (2 Samuel 24:9)
· One million, one hundred thousand (I Chronicles 21:5)



2.در آن شمارش چند مرد جنگی در اسرائیل یافت شدند؟


· هشتصدهزار(دوم سموئیل9:24)


· یک میلیون و صدهزار(اول تواریخ ایام 5:21)


3. How many fighting men were found in Judah?
· Five hundred thousand (2 Samuel 24:9)
· Four hundred and seventy thousand (I Chronicles 21:5)



3.چند مرد چنگی در یهودا بودند؟


· پانصدهزار(دوم سموئیل9:24)


· چهارصد و هفتاد هزار (اول تواریخ ایام 5:21)


4. God sent his prophet to threaten David with how many years of famine?
· Seven (2 Samuel 24:13)
· Three (I Chronicles 21:12)



4.خدا فرستادۀ خود را به سوی داود فرستاد تا او را از چند سال قحطی خبر دهد؟


· هفت (دوم سموئیل:13:24)


· سه (اول تواریخ:2112)


5. How old was Ahaziah when he began to rule over Jerusalem?
· Twenty-two (2 Kings 8:26)
· Forty-two (2 Chronicles 22:2)



5.اخزیا در چند سالگی به حاکمیت اورشلیم رسید؟


· بیست و دو(دوم پادشاهان8:26)


چهل و دو(دوم تواریخ:2:22)



6. How old was Jehoiachin when he became king of Jerusalem?
· Eighteen (2 Kings 24:8)
· Eight (2 Chronicles 36:9)



6. یهویاقیم وقتی به پادشاهی اورشلیم رسید چند سال سن داشت؟


· هجده(دوم پادشاهان8:24)


هشت (دوم تواریخ9:36)



7. How long did he rule over Jerusalem?
· Three months (2 Kings 24:8)
· Three months and ten days (2 Chronicles 36:9)



7.او چه مدت بر اورشلیم حکومت کرد؟


· سه سال(دوم پادشاهان8:24)


سه سال و ده روز(دوم تواریخ9:36)



8. The chief of the mighty men of David lifted up his spear and killed how many men at one time?
· Eight hundred (2 Samuel 23:8)
· Three hundred (I Chronicles 11: 11)



8.فرماندۀ مردان نیرومند داود نیزۀ خویش را برداشت و چند نفر را همزمان کشت؟


· هشتصد(دوم سموئیل8:23)


سیصد(اول تواریخ11:11)





9. When did David bring the Ark of the Covenant to Jerusalem? Before defeating the Philistines or after?
· After (2 Samuel 5 and 6)
· Before (I Chronicles 13 and 14)



9. داود کی صندوقچۀ عهد را به اورشلیم آورد؟ پیش از شکست دادن فلسطینیها یا بعد از آن؟(دوستان توجه کنید که مترجم محترم عهد عتیق واژۀ philistines را که به معنای انسان هرز و بیفرهنگ است به فلسطینی(paletinian) ترجمه کرده است!)


· بعد(دوم سموئیل 5 و 6)


قبل(اول تواریخ 13 و 14)



10. How many pairs of clean animals did God tell Noah to take into the Ark?
· Two (Genesis 6:19, 20)
· Seven (Genesis 7:2). But despite this last instruction only two pairs went into the ark (Genesis 7:8-9)



10.خدا به نوح گفت :چند جفت از حیوانات پاک را داخل کشتی قرار دهد؟


· دو(پیدایش19:6و20)


· هفت(پیدیش2:7) اما با این وجود فقط دو جفت وارد کشتی شدند!(پیدایش7: 9-8)


11. When David defeated the King of Zobah, how many horsemen did he capture?
· One thousand and seven hundred (2 Samuel 8:4)
· Seven thousand (I Chronicles 18:4)



11. وقتی داود، پادشاه موآبی ها را شکست داد چند سرباز سواره به اسیری گرفت؟


· هزار و هفتصد (دوم سموئیل4:8)


هفت هزار(اول تواریخ4:18)



12. How many stalls for horses did Solomon have?
· Forty thousand (I Kings 4:26)
· Four thousand (2 chronicles 9:25)



12.سلیمان چند اصطبل برای اسبان داشت؟
· چهل هزار(اول پادشاهان26:4)
· چهارهزار(دوم تواریخ25:9)


13. In what year of King Asa"s reign did Baasha, King of Israel die?
· Twenty-sixth year (I Kings 15:33 - 16:8)
· Still alive in the thirty-sixth year (2 Chronicles 16:1)

13.در سال چندم سلطنت آسا، بعشا پادشاه اسرائیل مرد؟
· بیست و ششم(اول پادشاهان33:15 – 8:16)
. تا سال سی و ششم زنده بود(دوم تواریخ1:16)

14. How many overseers did Solomon appoint for the work of building the temple?
· Three thousand six hundred (2 Chronicles 2:2)
· Three thousand three hundred (I Kings 5:16)

14. سلیمان چند سرکارگر برای کار ساختن معبد تعیین کرد؟
· سه هزار و ششصد(دوم تواریخ2:2)
· سه هزار و سیصد(اول پادشاهان16:5)


15. Solomon built a facility containing how many baths?
· Two thousand (1 Kings 7:26)
· Over three thousand (2 Chronicles 4:5)

15. دریاچه ای که سلیمان ساخت گنجایش چند بَت را داشت؟
· دوهزار(اول پادشاهان26:7)
. بیش از سه هزار(دوم تواریخ5:4)

16. Of the Israelites who were freed from the Babylonian captivity, how many were the children of Pahrath-Moab?
· Two thousand eight hundred and twelve (Ezra 2:6)
· Two thousand eight hundred and eighteen (Nehemiah 7:11)

16.از یهودیانی که از اسارت بابلیها آزاد شدند چند نفر از بنی قحت موآب بودند؟
· دوهزار و هشتصد و دوازده(عزرا6:2)
. دوهزار و هشتصد و هجده(نحمیا11:7)

17. How many were the children of Zattu?
· Nine hundred and forty-five (Ezra 2:8)
· Eight hundred and forty-five (Nehemiah 7:13)

17.چند نفر از بنی زنو بودند؟
· نهصد و چهل و پنج(عزرا8:2)
. هشتصد و چهل و پنج(نحمیا13:7)

18. How many were the children of Azgad?
· One thousand two hundred and twenty-two (Ezra 2:12)
· Two thousand three hundred and twenty-two (Nehemiah 7:17)

18.چند تن از بنی ازجد بودند؟
· هزار دویست و بیست و دو(عزرا2 :12)
. دو هزار و سیصد و بیست و دو(نحمیا17:7)

19. How many were the children of Adin?
· Four hundred and fifty-four (Ezra 2:15)
· Six hundred and fifty-five (Nehemiah 7:20)

19.از بنی عادین چند نفر بودند؟
· چهارصد و پنجاه و چهار(عزرا15:2)
. ششصد و پنجاه و پنج(نحمیا20:7)

20. How many were the children of Hashum?
· Two hundred and twenty-three (Ezra 2:19)
· Three hundred and twenty-eight (Nehemiah 7:22)

20.چند نفر از بنی حاشوم بودند؟
· دویست و بیست و سه(عزرا19:2)
· سیصد و بیست و هشت(نحمیا22:7)


21. How many were the children of Bethel and Ai?
· Two hundred and twenty-three (Ezra 2:28)
· One hundred and twenty-three (Nehemiah 7:32)

21.از فرزندان بین نیل و عای چند تن بودند؟
· دویست و بیست و سه(عزرا28:2)
. صد و بیست و سه(نحمیا32:7)

22. Ezra 2:64 and Nehemiah 7:66 agree that the total number of the whole assembly was 42,360. Yet the numbers do not add up to anything close. The totals obtained from each book is as follows:
· 29,818 (Ezra)
· 31,089 (Nehemiah)

22. کتاب عزرا64:2 و نحمیا 66:7 توافق دارند که تمامی جماعت با هم 42360 نفر بودند. تا زمانی که ارقام جمع نشده اند همه چیز نزدیک است. مجموعی که از هر دو کتاب به دست می اید چنین است:
· 29818(عزرا)
31089(نحمیا)

23. How many singers accompanied the assembly?
· Two hundred (Ezra 2:65)
· Two hundred and forty-five (Nehemiah 7:67)

23. خوانندگانی(!) که جماعت را همراهی میکردند چند نفر بودند؟
· دویست(عزرا:65:2)
. دویست و چهل و پنج(نحمیا67:7)

24. What was the name of King Abijahs mother?
· Michaiah, daughter of Uriel of Gibeah (2 Chronicles 13:2)
· Maachah, daughter of Absalom (2 Chronicles 11:20) But Absalom had only one daughter whose name was Tamar (2 Samuel 14:27)

24. نام مادر پادشاه ابیا، چه بود؟
میکایا دختر اورینیل(دوم تواریخ13:2)
معکه دختر آبشالوم(دوم تواریخ20:11)اما آبشالوم فقط یک دختر به نام تامار داشت(دوم سموئیل27:14)


25. Did Joshua and the Israelites capture Jerusalem?
· Yes (Joshua 10:23, 40)
· No (Joshua 15:63)

25. آیا یوشع و یهودیان(اسرائلیان) اورشلیم را گرفتند؟
· بله(یوشع23:10 و 40)
خیر(یوشع53:15)

26. Who was the father of Joseph, husband of Mary?
· Jacob (Matthew 1:16)
· Hell (Luke 3:23)

26. چه کسی پدر یوسف(جوزف) شوهر مریم بود؟
· یعقوب(متی:16:1)
هالی(لوقا23:3)

27. Jesus descended from which son of David?
· Solomon (Matthew 1:6)
· Nathan(Luke3:31)

27. عیسی از نسل کدام پسر داود بود؟
· سلیمان(متی:6:1)
. ناتان(لوقا31:3)

28. Who was the father of Shealtiel?
· Jechoniah (Matthew 1:12)
· Neri (Luke 3:27)

28.پدر سالتیئیل چه کسی بود؟
· یکنیا(متی12:1)
. نیری(لوقا27:3)

29. Which son of Zerubbabel was an ancestor of Jesus Christ?
· Abiud (Matthew 1: 13)
· Rhesa (Luke 3:27) But the seven sons of Zerubbabel are as follows: i.Meshullam, ii. Hananiah, iii. Hashubah, iv. Ohel, v.Berechiah, vi. Hasadiah, viii. Jushabhesed (I Chronicles 3:19, 20). The names Abiud and Rhesa do not fit in anyway.

29. کدام فرزند زروبابل از اجداد عیسی مسیح بود؟
· ابیهود(متی13:1)
. ریسا(لوقا27:3) اما هفت فرزند زروبابل عبارتند از: 1.مشلام، 2.حننیا، 3.حشوبه، 4.اهل، 5.برخیا، 6.حسدیا و 7.یوشب حسد(اول تواریخ19:3 و 20) دو اسم ابیهود و ریسا در بین این هفت اسم وجود ندارند!!

30. Who was the father of Uzziah?
· Joram (Matthew 1:8)
· Amaziah (2 Chronicles 26:1)
شنبه 25/7/1388 - 21:57
دعا و زیارت

فصل اول :

1 - ولادت

در آخرین روزهای ماه صفر سال 1292هـ . ق، در خانه­ای از خاندان طباطبایی، در شهر تاریخی بروجرد، کودکی چشم به جهان گشود که او را حسین نامیدند. او از همان ایام کودکی، مورد مهر و علاقه سرشار پدرش، سید علی قرار گرفت و در سایه توجهات او تعلیم، تربیت و رشد یافت.

2 - والدین

پدر بزرگوار ایشان ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی طباطبایی، عالمی جلیل القدر، موصوف به علم و تقوا، مرجع حوائج مردم، ساعی در اعلای کلمه دین و عارف به نسب بیت شریف خویش بود.2

مادرش سیده آغابیگم ، دخت ارجمند مرحوم سید محمدعلی طباطبائی( رحمه الله) است که بانویی متدینه ، زاهده، عابده، متحفظ بر انجام مستحبات و ترک مکروهات و عالمه و پاکدامن بود.

3 - نسب

نسب ایشان، با سی و دو واسطه به حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می­رسد. گذشته از شخصیت علمی و دینی و موقعیت بسیار ممتاز ایشان، از جانب پدران، نیاکان مادری، وارث مرجعیت و ریاست دینی می­باشد.3

شجره نامه آیت­الله العظمی بروجردی(ره)4

« هو السید حسین بن السید على بن السید احمد بن السید على نقی بن السید محمد جواد بن السید مرتضى بن السید محمد الطباطبائى بن السید عبدالكریم بن السید مراد بن الشاه اسدالله بن جلال الدین­ امیر بن الحسن بن مجدالدین بن قوام­الدین بن اسمعیل بن عباد بن ابى المكارم بن عباد بن ابى المجد بن عباد بن على بن حمزه بن طاهر بن على بن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن ابراهیم طباطبا بن اسمعیل الدیباج بن ابراهیم الغمر بن حسن المثنی بن حسن بن على بن ابى طالب علیهم الاف التحیه والثناء .

فصل دوم :

تحصیلات

ایشان در هفت سالگی وارد مکتب خانه شد و کتاب «جامع المقدمات» را به خوبی آموخت و در میان شاگردان از امتیاز مخصوصی بر خورد دار شدند ، به طوری که ذکاوت و تیزهوشی و متانت وی زبانزد خاص و عام گردید.

پدرش چون پیشرفتش را دید، او را به حوزه علمیه نوربخش بروجرد برد و از معلم خواست تا بقیه علوم مقدماتی را به پسرش بیاموزد. بدین گونه صرف و نحو، معانی بیان، بدیع و منطق، فقه و اصول را در بروجرد آموخت.

هجرت به اصفهان

از آن جا که حوزه‏ علمیه‏ بروجرد، نیاز علمی او را پاسخ‏گو نبود،به توصیه بزرگان و صلاحدید پدر، در سال هزار و سیصد و ده قمری به اصفهان مهاجرت كرد.

اساتید ایشان در اصفهان

ایشان، پس از ورود به اصفهان، در درس مرحوم حاج سیدمحمدباقر درچه‏ای شركت كرد.

آن استاد گران‏مایه، به حضرت آیت‏الله‏العظمی بروجردی، بسیار اظهار مهر و علاقه می‏کرد؛ حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) تا آخرین لحظات حیات، این استاد ارزش‏مند را فراموش نکرد.

ایشان هم چنین در درس‏ جناب میرزا ابوالمعالی کلباسی و جناب سیدمحمدتقی مدرس5 شركت می كردند. علاوه بر فقه و اصول و رجال، در درس فلسفه‏ دو فحل این فن، یعنی آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی، حاضر شد.

بازگشت به بروجرد

ایشان بعد از چهار سال تحصیل در اصفهان، در ربیع الاول سال 1319هـ . ق، نامه­ای از طرف پدر در یافت نمود كه از او خواسته بود كه به بروجرد بر گردد.ایشان گمان می كرد پدرش می خواهد او را برای ادامه تحصیل به نجف اشرف بفرستد، ولی بر خلاف تصورشان ، پس از دیدار پدر و بستگان، مشاهده می کند که مقدمات ازدواج او را فراهم کرده اند.

فصل سوم :

ازدواج

آیت الله بروجردی در مدت زندگی پر بارشان سه بار ازدواج کردند.

ازهمسر نخست‏شان، دو پسر و سه دختر داشتندكه همه‏ در کودکی وفات کردند، به جز یکی از دختران، به نام آغا نازنین كه پس از دو سال ازدواج با عموزاده خود به نام مرحوم آقا بهاء الدین طباطبائی ، هنگام زایمان، وفات یافت.

این بانوی مجلله پس از گذشت مدتی، به دلیل بچه دار نشدنش به آیت الله بروجردی پیشنهاد كردند كه شما باید صاحب اولاد باشید، لذا اجازه دهید که برای شما همسر دوم اختیار نمایم. با اجازه آیت الله این كار انجام شد. ایشان با دختر حاج محمد جعفر روغنی اصفهانی( از تجار متدین بروجرد) ازدواج کرد كه نتیجه این ازدواج دو دختر و دو پسر می باشد.

همسر اول ایشان در سال 1326 شمسی در قم بدرود حیات گفت و در ایوان آئینه حضرت معصومه (س) به خاك سپرده شد.

بانوی دوم ایشان هم در بروجرد در سال 1364 شمسی وفات یافت و در همان جا مدفون گردید.

همسر سوم آیت الله بروجردی نیز دختر مرحوم سید عبدالواحد طباطبایی عموزاده ایشان است كه پس از وفات در صحن حضرت معصومه (س) درمقبره­ پروین اعتصامی به خاک سپرده شد.6

فرزندان

همان گونه که قبلاً متذکر شدیم ؛ از همسر دوم آیت الله بروجردی دو پسر و دو دختر باقی ماند.

حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن طباطبائی بروجردی در سال 1346هـ . ق (1304 ش .) در بروجرد متولد شد. «او از همان روزهای اول زندگی تحت توجه مستقیم والد ماجد خود پرورش یافته، و ادبیات عرب و سطح را در محضر پدر آموخت ، سپس در حوزه درس خارج ایشان حاضر شد. نوشتن اکثر امور استفتائی آیت­الله العظمی بروجردی نیز بعهده ایشان بود. وی در سال 1327 ش . با یکی از بنی اعمام خود ازدواج نموده و صاحب چهار فرزند گردید.

آیت الله زاده گرامی، جوانی مؤدب، متین ، محجوب و مورد علاقه پدر و علما و فضلای حوزه بودند. آقای سید محمد حسن در صورت و سیرت و طرز برخورد و رفتار و مخصوصاً وقار و گفتار شباهت فوق العاده ای به پدر بزرگوارشان داشت.»7 سید محمد حسن احمدی طباطبایی صاحب سه فرزند پسر به نام سید محمدصادق و سید محمدباقر و سید محمدرضا و دو فرزند دختر می باشند.

او در سال 1356 ش . در شهر مقدس قم دار فانی را وداع گفت و در ایوان آیینه حرم مطهر فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

حجت­‏الاسلام والمسلمین سید احمد طباطبائی بروجردی (ره) در سال 1316 ش . در بروجرد متولد شد . ایشان نیز جوانی مؤدب ، متین ، محجوب و مورد علاقه پدر و اقوام و علمای بزرگ بود، متأسفانه در سن جوانی در سال 1352ش . درگذشت و در مقبره میرزای قمی در گلزار شیخان قم به خاک سپرده شد.

سیداحمد احمدی طباطبایی، صاحب چهار فرزندپسر به نام سید مجید و سید مهدی و سیدحسین و سید رضا و یك فرزند دختر می باشند.

حجت­ الاسلام و المسلمین سید محمدرضا (مجید) احمدی (دام عزه) از فضلای محترم حوزه علمیه قم می‏باشد.

حاجیه خانم ، آغا فاطمه احمدی طباطبایی ، دختر بزرگ ایشان و همسر مرحوم آیت‏الله سید جعفر احمدی (ره) ، صاحب دو فرزند پسر به نام سید محمد جواد و سید محمدرضا (معروف به دكتر محمد باقر ) و دو فرزند دختر می باشند. او در سال 1372 شمسی و در 80 سالگی در قم دار فانی را وداع گفته و در مقبره آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله نوری به خاک سپرده شد.

حاجیه خانم ، آغا سکینه احمدی ، دختر دوم ایشان است . سال 1312 به دنیا آمد.

او در سال 1328 شمسی به عقد آقای سید محمد حسین علوی طباطبایی بروجردی درآمد و در سال 1330در شب میلاد حضرت جواد الائمه صاحب اولین فرزند خود شد و او را سید محمد جواد نامیدند. ایشان، بعد از اخذ دیپلم در رشته طبیعی ( زمین شناسی) ، در هجده سالگی (سال 1348) وارد حوزه علمیه قم شد و در سال 1350 با دختر دایی خودش، (دختر مرحوم آقا سید محمد حسن ، پسر بزرگ آقای بروجردی)، ازدواج نمود. . ثمره این ازدواج دو پسر و یک دختر بود که پسر اولشان سید محمود، بر اثر تصادف دار فانی را وداع گفت. حضرت آیت الله حاج سید محمد جواد علوی بروجردی پس از طی مدارج عالیه امروز یکی از امیدهای حوزه علمیه قم به شمار میروند.

ایشان غیر از سید محمد جواد، صاحب دو پسر به نام سید محمد رضا و سید محمد تقی و چهار دختر دیگر هم شد.

این بانوی پارسا بعد از فوت پدر، همراه همسرش راهی تهران شد و هم اکنون در قید حیات می باشد.

فصل چهارم :

هجرت به نجف

زمانی كه آیت الله بروجردی در اصفهان مشغول به تحصیل بودن، بار دیگر نامه ای ازطرف پدر به دستش رسید که از وی خواسته بود به نجف عزیمت کند، لذا در بیست و هفت سالگی به همراه برادر كوچكش سید اسماعیل، روانه نجف شدند.

زندگی و درس

آیت الله بروجردی پس از ورود به نجف اشرف، به حوزه درس مرحوم آیت الله العظمی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی وارد شده و نه سال از محضر پر فیض آن فقیه بزرگ و علمای دیگری چون: آیت الله العظمی آقا سید کاظم یزدی ، و آیت الله شریعت اصفهانی (شیخ الشریعة) در فقه و اصول و رجال كسب فیض كردند

ایشان در ایام تحصیل در نجف اشرف ، بعد از اتمام درس مرحوم آخوند ، بحث همان روز را برای جمع كثیری تقریر می‌فرمودند.

اجازات آیت ­الله بروجردی

از جمله راه­های شناخت مقام والای علمی آیت ­الله العظمی بروجردی ، اجازات مشایخ بزرگوار ایشان است که عبارتند از :

الف ) اجازه نامه مرحوم آخوند خراسانی(پیوست 1-2)

توصیف آخوند خراسانی (م 1329 ق .) درباره این شاگرد برازنده­‌اش ، بالاترین گواهی یك استاد درباره شاگرد خود به شمار می‌آید.

ب) اجازه نامه آیت‌الله شیخ الشریعه اصفهانی (پیوست 1- 2- 3- 4 - 5- 6)

مرحوم آیت­الله العظمی ملا فتح­الله نمازی شیرازی ملقب به شیخ الشریعه اصفهانی ، در اجازه­نامه خود خطاب به ایشان، مراتب فضل و استعداد آیت­الله العظمی بروجردی را ستوده است

ج) اجازه­نامه سید ابوالقاسم دهکردی (پیوست 1-2)

ایشان اگر چه از اساتید آیت‌الله بروجردی(ره)نبوده است ، اما با آگاهی از مراتب دانش و فضیلت ایشان ، در سالِ (1320ق .) که آیت ­الله العظمی بروجردی از اصفهان قصد مهاجرت به دارالعلم علوی نجف اشرف را داشت، ایشان را مفتخر به صدور اجازه­ای از سوی خود می­کند.

اجازات روائی آیت ­الله العظمی بروجردی

مرحوم آیت­الله بروجردی علاوه بر اجازات اجتهاد، دارای شش فقره اجازه روایتی از علمای طراز اول نیز بوده است.8

1- آیت­الله العظمی آخوند ملا محمدكاظم خراسانی.

2- آیت­الله شیخ فتح­الله نمازی شیرازی، (معروف به شریعت اصفهانی).

3- آیت­الله شیخ محمدتقی اصفهانی. (معروف به آقا نجفی).

4- آیت­الله سید ابوالقاسم دهكردی اصفهانی.

5- مرحوم علامه شیخ آقابزرگ تهرانی.

6- مرحوم علم­الهدی ملایری.

بازگشت از نجف به بروجرد و مرگ پدر و استاد

ایشان در اواخر سال 1328 ق، به اصرار و تأکید پدر از نجف اشرف به وطن خویش مراجعت و در میان استقبال پر شور علما و عموم اهالی بروجرد وارد این شهر شدند. شش ماه بعد از ورود ایشان، پدرش از دنیا رفت. چند ماه بعد، (سال 1329) آیت الله آخوند خراسانی هم دار فانی را وداع گفت.

آیت الله بروجردی حدود سی و سه سال در بروجرد اقامت داشتند. و در تمام این مدت به طور مستمر مشغول به تحصیل ، تالیف، تدریس فقه واصول بودند. اكثر آثار مكتوب و ابتكارات علمی ایشان در فقه مانند حاشیه بر عروةالوثقی، اصول، حدیث و رجال، حاصل تلاش این دوره اقامت در بروجرد است.

اعتراض به رژیم پهلوی

در سال 1345 ق. رئیس اداره ثبت احوال بروجرد، شخصی بهایی را به معاونت خود منصوب كرد. همچنین مراسمی با حضور زنان برهنه و وضعیت شرم­آور، در سطح شهر به راه افتاده بود. این اخبار به گوش آیت الله بروجردی رسید، ایشان به عنوان اعتراض به این اعمال ناروا، بروجرد را به مقصد عتبات عالیات ترک نمودند.

فرماندار بروجرد و دیگر مسئولین شهر، مسئول اداره ثبت احوال و معاونش را برکنار و تنبیه نمودند و حضرت آیت الله بروجردی را به شهر برگرداندند. ولی آیت الله فقید بعد از چند ماه ، بر اثر دلتنگی و اعمال خلاف شرع مسئولین کشوری، به طرف عتبات رفته و در نجف اشرف ساکن گردید.

شش ماه بعد مردم اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نور الله اصفهانی و برادرشان حاج آقا جمال الدین، به عنوان اعتراض به اعمال رضاخان به قم مهاجرت می کنند. با هجرت حاج آقا نورالله بسیاری از علمای بلاد نیز هجرت نموده و به آنها می پیوندند.

توجه عمده علما و متحصنین قم به نجف اشرف و پشتیبانی آیات عظام و مراجع عالی قدر عتبات: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ، آیت الله میرزا محمد حسین نائینی و آیت الله میرزا علی آقا شیرازی بوده است.

مرحوم آیت الله بروجردی به علت آگاهی و اطلاع کاملی که از اوضاع کشور و وضعیت حوزه های علمی ، خصوصاً قم و مشهد و شرایط خاص مردم داشتند ، طرف مراجعه و مشورت زعمای نجف قرار می گرفت.

علمای نجف با دریافت تلگراف علمای متحصن در قم به حمایت از آنان برخاسته و تصمیم گرفتند اعتراض خود را به گوش رضاخان برسانند، بنابراین آیت الله بروجردی و شیخ احمد شاهرودی را به نماینده خود انتخاب نمودند تا با علمای قم دیدار کنند و به تهران رفته و خواسته های علما و مهاجرین را به گوش مقامات حکومتی برسانند.

بازداشت آیت الله بروجردی

همزمان با اوج گیری اعتراض­های مردم علیه رضاخان و هجرت اعتراض آمیز روحانیان كشور به قم، آیت الله بروجردی به مرز ایران گام نهاد. مزدوران دربار، كه از پیوستن او به مهاجران و رساندن پیام مراجع نجف به معترضان هراس داشتند، در قصر شیرین وی را دستگیر كردند و به پایتخت بردند.

در تهران رضا خان به دیدارش آمد . آیت الله بروجردی رضاخان را به همراهی با روحانیت و عمل به دستورات الهی دعوت می كند و چون میدانست اجازه سفر به قم و بروجرد را به او نمیدهند، فرمود بر آنم به مشهد سفر كنم.

اندكی پس از خروج رضاخان، تیمورتاش پنجاه هزار تومان نزد آن مرجع وارسته آورد. آیت الله العظمی بروجردی از پذیرش هدیه دربار خودداری كرد.

سفر به مشهد مقدس

ایشان پس از این ماجرا مستقیماً از تهران به سوی مشهد مقدس حرکت کردند و مدت هشت ماه در مشهد اقامت داشتند.

ورود ایشان به مشهد مقدس با استقبال بسیار گرم بزرگان حوزه علمیه مشهد و فضلا و مدرسین مواجه شد.

به درخواست علمای بزرگ مشهد از جمله مرحوم آیت الله حاج آقا محمد کفائی ، (معروف به آقازاده) و مرحوم آیت الله آقای حاج آقا حسین طباطبایی قمی، شبها در مسجد گوهرشاد ، اقامه جماعت نمودند . آقایان ائمه جماعات مسجد گوهر شاد و بسیاری از مساجد دیگر، نماز خود را تعطیل و به جماعت ایشان حاضر شدند. از جمله مرحوم آیت­الله آقازاده با آن وجاهت و شخصیت عظیم علمی و گروهی دیگر، از ملتزمین جماعت ایشان بودند . مرحوم آیت­الله قمی نیز گه­ گاه در این جماعت شرکت می­کردند .

پس از گذشت مدت حدوداً هشت ماه (به قولی سیزده ماه)، ایشان تصمیم به ترک مشهد و بازگشت به بروجرد می گیرد. در بازگشت از مشهد، در قم توقف نمودند و به گرمی از سوی حوزه قم مورد استقبال قرار می گیرد . مرحوم آیت الله حائری یزدی، مصراً از ایشان تقاضای اقامت در قم و شروع تدریس را می نمایند. مباحثات ایشان، با استقبال فضلای قم مواجه می شود. مرحوم آیت الله حائری نیز، طلاب و فضلا را به شرکت در درس ایشان ترغیب می کنند.

فصل پنجم:

بازگشت به بروجرد

اصرار طبقات مختلف بروجرد و درخواست­های مکرر از معظم له برای بازگشت به بروجرد، باعث شد ایشان تصمیم به بازگشت بگیرند.

در بازگشت به بروجرد ، بیش از سابق مورد استقبال و توجه مردم مسلمان واقع می شوند. کمی بعد از مراجعت از سفر، رساله عملیه ایشان به فارسی چاپ شده و بدین وسیله روز به روز بر تعداد مقلدین و ارادتمندان ایشان افزوده می شود.

دوران مصیبت­بار

یکی از مشکل ترین ایام اقامت ایشان در بروجرد سال­های 1350 تا 1360 هجری قمری (1310 تا 1320 شمسی ) و دوران فشار و اختناق رضاخان است. این دوران مصادف بود با تلاش حکومت برای برداشتن عمامه، تعطیلی حوزه های علمیه، کشف حجاب و تعطیلی مجالس دینی و مذهبی. به گفته خود مرحوم آیت الله بروجردی ، این دوران یکی از مصیبت بار ترین ایام زندگانی ایشان بوده است .

حفظ شخصیت­ها

مرحوم آیت الله بروجردی با درک شرایط خاص زمان، ابتدا سعی می کرد با نصیحت رؤسای محلی ، امتحان دادن طلاب برای گرفتن جواز عمامه و امثال آن ، از شدت فشارها تا حدی بکاهند، هدف اساسی ایشان در این ایام، حفظ شخصیت های روحانی ، طلاب و مردم متدین بود.

فصل ششم :

کسالت و بیماری

آیت­الله العظمی بروجردی در سال 1364 هـ .ق برای معالجه از بروجرد به تهران آمدند و در بیمارستان فیروزآبادی مورد عمل جراحی قرار گرفت . علمای اعلام از قم ، تهران و ... به عیادت ایشان شتا فتند. در این هنگام چند نفر از فقهای سرشناس حوزه علمیه قم خصوصا امام خمینی(ره) فرصت را مغتنم شمرده از آیت­الله بروجردی جهت اقامت در قم و قبول مرجعیت جهان تشیع و رهبری و مدیریت حوزه علمیه قم دعوت کردند.9 این موضوع با اصرار آقایان و استخاره به قرآن مجید، مورد قبول واقع شد. آیت­الله بروجردی پس از تشرف به مشهد مقدس ، عصر پنج شنبه 26 صفر 1364 ق . در میان استقبال بی نظیر مراجع ، علما و مردم قم ، وارد این شهر مقدس شد .

تجلیل علمای عالیقدر قم

اغلب فضلا و­مدرسین سرشناس از جمله امام خمینی(ره) و آیت الله سید محمد محقق داماد و حاج آقا مرتضی حائری برای نشان دادن اهمیت دروس ایشان و تشویق فضلا به حضور درآن دروس، همراه با شاگردان خود در مجالس درس ایشان حضور می­یافتند .10

آیت­الله سید صدرالدین صدر (از مراجع تقلید)که در صحن بزرگ حضرت معصومه(علیها السلام) اقامه جماعت می­کرد ، جایگاه نماز خود را به آیت­الله بروجردی واگذار کرد.

مرحوم آیت­الله سید محمد حجت (یکی دیگر از مراجع وقت) ، جایگاه تدریس خود را در اختیار ایشان قرار داد .

مرحوم آیت­الله سید محمد­تقی خوانساری با رغبت و نشاط به عنوان احترام در درس ایشان شرکت می کرد. 11

آخرین مسافرت

ایشان در این زمان یک بار دیگر ، راهی مشهد مقدس شدند و به تقاضای مردم مشهد ، ماه رمضان آن سال در جوار حرم ملکوتی حضرت امام رضا (ع) ماندند و در شبستان بزرگ مسجد گوهرشاد به جای مرحوم حاج شیخ علی­اكبر نهاوندی اقامه جماعت فرمودند .

ایشان در این سفر کتابخانه آستانه مقدسه حضرت علی بن موسی رضا (علیه السلام) را فهرست نگاری نموده و به نسخه اصلی خطی کتاب رجال شیخ طوسی دست پیدا کردند و بعد از سه ماه توقف، به قم مراجعت کرد. این آخرین مسافرت ایشان به خارج از قم بود.

فصل هفتم :

ویژگی­های منحصر به فرد

آیت الله بروجردی از هوش و ذکاوتی سرشار ، بهره مند بود و دارای استعداد قوی و فوق العاده­ای بود به طوری که در حل اکثر مسائل سیاسی و اجتماعی بصیر و توانا بود و همواره از امور مملکت مطلع بود. بسیار دوراندیش ، مدیر و مدبر بود.

ویژگی­های اخلاقی

شناخت ویژگی­های اخلاقی آیت­الله العظمی بروجردی ، چراغی پر نور فراروی کسانی است که سلوک در مسیر أولیاءالله را تنها راه هدایت و سعادت خود می دانند:

1 . اخلاص:

آیت­الله العظمی بروجردی خدا را با تمام وجود باور کرده بود، هر وقت سخن از خدمات ایشان به میان می آمد می­فرمودند: اخلص العمل فان الناقد بصیر 12عمل خود را خالص کن زیرا بازرس عمل بسیار بیناست.

2 . اشتیاق به دانش و معرفت :

ایشان تا آخر عمر لحظه­ای دست از کسب علم 13و معرفت برنداشت. در سال­های پایانی عمر ، چون دوران جوانی، شب­های بسیاری تا صبح غرق در مطالعه بود . ایشان فرموده بود که : «من از مطالعات علمی خسته نمی­شوم ، بلکه هر گاه از کارهای دیگر خسته می­شوم ، با مطالعات علمی خستگی خود را رفع می­کنم .»14

3. روح سماحت و بزرگواری :

حضرت علی (علیه السلام) درحدیث شریفی می­فرماید : « آلة الریاسة سعة الصدر؛ 15 ابزار ریاست ومدیریت سعهء صدر [ودوری از تنگ نظری] است .

از مطالبی که در زندگی ایشان بسیار قابل توجه است، روح سماحت و بزرگواری آن زعیم بزرگوار است . او در عین قدرت و توانایی، تملک نفس نشان داده، بی مهری­های مخالفان خود را با شرح صدر شگفت­انگیزی نادیده می گرفت و از لغزش­های آنان صرف نظر می کرد و این خود یکی از عوامل بسیار مهم و شدید التأثیر در سازمان یافتن ریاست کامل و و بلامنازع برای او بود.16

4 . عزت نفس:

آیت­الله بروجردی خود را وقف عزَت اسلام و مسلمین کرده بود و در این راه از هیچ امری دریغ نکرد. او در تمام عمر عزت نفس خود را حفظ کرد و هیچ گاه دست کمک و یاری به سوی کسی دراز نکرد و تنها پناهگاهش خدا بود.

5. اهتمام به شوکت اسلام :

در آخرین روزهای عمرشان وقتی خبر دادند پرفسور موریس متخصص قلب ، از پاریس برای معالجه ایشان به قم آمده است . ایشان را به حضور نپذیرفتند و از همراهان خواستند اتاق را مرتب کنند و شانه­ای به ایشان بدهند تا محاسن خود را مرتب کند و وقتی به ایشان عرض کردند ، اشکالی ندارد ، چون حال شما خیلی خوب نیست !! فرمود : « من امروز پیشوای مسلمین هستم ، نباید در مقابل یک بیگانه به این حال باشم.»17

6. مبارزه با عوام زد گی :

در مسائل مربوط به عزاداری امام حسین(ع) که گاه آلوده با کارهای خلاف می­شد و بعضی حاضر نیستند تذکر لازم را به این افراد بدهند، آن مرد بزرگ ، وظیفه خود را انجام می­داد ، و از هیچ چیز باک نداشت.18

.7ایمان قوی به رابطه دین و سیاست:

آیت­الله بروجردی گر چه به خاطر حوادث دردناك مشروطیت كه سیاست­ بازان عامل دست اجانب، سر رشته كار را از دست روحانیت خارج ساختند و بر كیان مسلمین ایران ضربه زدند، نسبت به بسیاری از حركت­های سیاسی بدبین بود، ولى این امر در نگرش كلی او نسبت به مسائل سیاسی و حكومت اسلامی تأثیری نداشت به همین جهت با استفاده از مقام ولایت فقیه، كارهایى انجام می­داد كه گاه در نظرافراد عادی عجیب به نظر می­رسید!19

8 . کظم غیظ:

آیت­الله بروجردی وقتی مصلحت اسلام و دین به میان می­آمد، اگر خطایی می­دید به شدت عصبانی می­شد. اما در امور دنیایی با خود عهد کرده بود، اگر عصبانی شود یک سال تمام روزه بگیرد و یک بار که عصبانی شد، یک سال تمام (به غیر از روزهای حرام) روزه گرفت.20

9. آرزوی شهادت:

آن آیت الهی تا دقایق پایانی عمر در اشتیاق شهادت بود . مرحوم آیت­الله العظمی گلپایگانی(رحمه الله) می­فرمودند :

«مرحوم آیت­الله بروجردی بسیار اظهار تأسف می­کردند ، به سبب این که با فراهم شدن زمینه شهادت این فیض بزرگ را درک نکردند و به مقام شهادت نایل نشدند .»21

10 . اتصال به غیب :

مرحوم آیت­الله بروجردی در عرفان وعمل و سلوک الی الله و تهذیب نفس و... سابقه درخشانی داشته­اند.

11. توسل وسیع و عمیق :

از حالات ایشان ، شدت توجه به خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. منزل ایشان در بروجرد مرکز اقامه عزا و سوگواری حضرت سید الشهداء (علیه السلام) بود و دسته­های سینه­زن و زنجیرزن در آن بیت شریف به عزاداری­ پر شور می­پرداختند.

آیت الله مفتح (ره) از قول مرحوم آیت الله كمالوند نقل می كند: یک بار چشم ایشان بسیار درد می کرد، به طوری که نیاز به عینک پیدا کردند. از قضا آن ایام متقارن با ایام محرم بود و دست های سینه زنی و زنجیرزنی آغشته به گل به منزل ایشان می آمدند. ایشان دستور دادند که قدری از گلی را که عزاداران حسین به سر خود می مالند، برای ایشان بیاورند. ایشان تیمنا مقداری از آن گل ها را برداشتند و به چشم خود مالیدند. چشمان ایشان شفا پیدا کرد، به طوری که تا آخر عمر هم بی نیاز از عینک بودند و کتاب های خط ریز را هم به خوبی مطالعه می کردند.22

در دوران اقامتشان در شهر مقدس قم نیز همواره توسل به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) را ادامه می­دادند. به زیارت مرقد مطهر فاطمه معصومه، (علیها السلام) ، اهتمامی شدید داشتند و در تفخیم و تعظیم شأن والای آن بانوی معظمه، بسیار کوشا و جدی بودند.23

12. در اوج معرفت :

روزی جمعی به دیدار ایشان آمده بودند؛ یکی با صدای بلند گفت : برای سلامتی امام زمان(عج) و آیت­الله بروجردی صلوات . ایشان ناراحت شدند وگفتند : « این شخص را از اینجا بیرون کنید ! چرا اسم مرا در کنار نام مبارک امام زمان (عج) قرار می­دهد؟24

سالی که پادشاه عربستان به تهران آمده بود، ضمن ارسال هدایایی از ایشان درخواست ملاقات کرده بود. آیت­الله بروجردی این پیشنهاد را نپذیرفتند و در جواب اطرافیان گفته بودند: « این شخص اگر به قم بیاید و به زیارت حضرت معصومه(س) نرود ، توهین به آن حضرت خواهد شد و من چنین امری را به هیچ وجه تـحمل نمی­کنم .25

13. دقت در صرف بیت المال :

آن حضرت با آن که در سخاوت و بلندی طبع بی نظیر بود ، در صرف بیت المال، دقتی ما فوق تصور داشت .

آیت­الله سید مرتضی مبرقعی در این باره می­گوید :

آیت­الله بروجردی ، به تمام معنا آقا بود ، طبع بسیار بلندی داشت و بزرگ منش بود ... نسبت به آقایان احتیاط را در جانب نیازمند و محتاج ، مراعات می­کرد . با این حال ، در اداره زندگی و مصارف شخصی ، از صرف بیت المال پرهیز می­کرد . فقط از پول بیت المال ، در بیرونی برای مراجعین یک چای می­دادند . ...

14 . روشن بینی:

متفکر شهید ، استاد مطهری در این باره می­نویسد : «یکی از مزایای برجسته معظم­له که نماینده طرز تفکر روشن وی بود ، علاقه­مندی وی به تأسیس دبستان­ها و دبیرستان­های جدید تحت نظر سرپرستان متدین بود که دانش آموزان را هم علم بیاموزند و هم دین . معظم­له دیانت مردم را در بی­خبری و بی­اطلاعی و بی­سوادی جستجو نمی­کرد ، بلکه معتقد بود که اگر مردم عالم شوند و دین هم به طور صحیح و معقول به آنها تعلیم گردد ، هم دانا خواهند شد و هم متدین . آن مقداری که من اطلاع دارم ، مبالغ زیادی از وجوه و سهم امام را اجازه داد که صرف تأسیس بعضی از دبیرستان­ها شود.26

15. ادب ویژه و برجسته :

از مزایای بزرگ انسان ادب است که از عوامل سعادت و موفقیت به شمار می رود. حضرت آیت الله بروجردی در این زمینه نیز سرآمد بود. ادب ایشان در زندگی پر افتخار آن بزرگوار ، زبان زد آشنایان و معاشران و شاگردان اوست.27

16. تنفر از تملق گویی :

از خطرات عظیمی که حاکمان و زعما و رهبران دینی را تهدید می کند، میدان دادن به تملق گویان و چاپلوسان است. مرحوم آیت الله بروجردی با درایت خاص خود اهمیت این موضوع خطرناک را دریافته بود. از این رو از چنین اشخاصی متنفر و بیزار بودند و تنفر خود را هم به شدت اظها می­کرد.

فصل هشتم:

ویژگی های علمی

درس ایشان، ویژگی­های منحصر به فردی داشت که حتی بسیاری از علمای بزرگوار با اشتیاق در درس­های خارج فقه واصول ایشان حاضر می­شدند وهرگز فرصت بهره­گیری از نعمت وجود او را از دست نمی­دادند.

مواردی از ویژگی­های منحصر به فرد دروس ایشان :

1- اهمیت به درس

الف ) مداومت: شهید مطهری می­نویسد :

«مرحوم آیت­الله بروجردی به درس خیلی اهمیت می­داد ، حتی تا یک هفته پیش از رحلت ، درس ایشان ادامه داشت . »28

ب) کیفیت : آیت­الله سید جواد علوی بروجردی به نقل از برخی شاگردان ایشان می­نویسد : «بعضی از فضلا که به منظور شرکت در درس ایشان از قم به بروجرد رفته­اند ، نقل می­کردند: که مرحوم آیت­الله بروجردی ، هیچ گاه به خاطر بی توجهی شاگرد و یا عدم دقت کافی و یا قلت تعداد آنان ، سطح درس را تنزل نمی­دادند . به نحوی درس می­گفتند که گویی شرکت کنندگان درس ایشان ، همه سید مرتضی ، شیخ مفید و شیخ طوسی هستند.»29

2- برخورداری از الطاف الهی

شهید مطهری می­گوید : «روزی بعد از طرح درس فرمود : من توجهی به روایات این مسئله نداشتم ، اما همین امروز صبح قبل از شروع درس یادداشت­ها را مطالعه می­کردم که (ناخواسته) یادداشت­های این بحث آمد جلوی دستم و روایات را خواند و چه قدر روایات جالبی بود ؛ من این را از الطاف الهی می­دانم ، چرا که آیت­الله العظمی بروجردی از اول قصد نشر فقاهت برای خدای متعال را داشت.»30

3- سبک ابتکاری : حاج شیخ مجتبی عراقی(رحمه الله)می­گوید : «افزون بر بعد معنوی و حالات ملکوتی آن مرحوم، سبک ابتکاری در تدریس و استنباط را داشت که طلاب را جذب می­کرد، ایشان هر فرعی را به مبدأ آن بر می­گرداند.»31

فصل نهم :

مکتب های علمی

مکتب اصولی :

روش ایشان در تدریس علم اصول، ساده­گویی وكوتاه كردن مطالب واجتناب از مباحث زائد بود؛ از این رو، اول هر بحث اصولی ، مسألـه اصلی را مطرح می‌کرد، سپس درباره آن به تفصیل بحث می‌كرد .

مکتب فقهی :

ایشان همچون علمای سلف مثل شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، شیخ طبرسی وعلامه بحرالعلوم، در علوم اسلامی دارای جامعیت بود. در فقه شیوه­ای استنباطی را به کار برد. علاوه بر این، به تتبع و جستجو در اقوال پیشینیان و نظریات قدما در فقه (چه شیعه و چه سنی) می­پرداختند.

به طور کلی شیوه مرحوم بروجردی در فقه، بر چند نکته اساسی استوار است:

الف ) اهمیت آگاهی از فتاوای قدما

ایشان در تدریس فقه، دارای ابتكارات فراوانی بود. به آرای قدمای شیعه و شهرت فتوایی آنان اهمیتی فوق العاده می­داد. ایشان در مسائل مورد بحث، ابتدا به اقوال علمای اهل سنت توجه می­کرد، سپس اقوال علمای شیعه را از کتب آنان (بدون واسطه) نقل کرده و مورد بحث قرار می­دادند.

ایشان مسائل فقهی را به دو دسته تقسیم می‌كرد: یك دسته، مسائل متلقّات. دستـه دیگر ، مسائل مشروحه. یعنی ، آنچه را بعداً فقها شرح وتفصیل داده­اند. این تقسیم بندی ، غیر از تقسیم فقه به فقه منصوص وفقه تفریعی است .

ب ) اهمیت آگاهی از فتاوای اهل سنّت برای فقهای امامیه

ایشان معتقد بود : با مراجعه به روایات وفتاوای رایج علمای اهل سنتِ معاصر با ائمه (علیهم السلام) ، بهتر می‌توان روایات و اقوال ائمه ( علیهم السلام) را فهمید ومی‌فرمود : «فقه شیعه حاشیه بر فقه اهل سنت است» ؛ زیرا در آن عصر ، بنا به دلایل سیاسی فتاوای مورد عمل مسلمانان همان فتوای اهل سنت بود ، راویان واصحاب ائمه با توجه به فتاوی آنان از ائمه سؤال می‌كردند ، وائمه هم با توجه به آنها پاسخ می‌گفتند.

ج ) تكیه بر روایات و روش بیان آنها در درس

آیت‌الله بروجردی به اصول عملیه كمتر تمسك می­جست ، اما نسبت به كنجكاوی در روایات واستفاده از آنها ، دقت و حوصله بسیاری را به خرج می‌داد .

ایشان در فن درایه الحدیث وشناخت راویان ورجال حدیث، تحقیقات و تسلط عجیب داشت.

د ) ریشه‌یابی مسائل مورد اختلاف

ایشان مسائل مهم اختلافی بین شیعه وسنّی را بررسی ، وتاریخچه آن را دنبال می‌فرمود وریشه اختلاف را به طور معقول ودور از هر گونه تعصب مذهبی ، بیان می‌كرد.

مکتب رجالی

حضرت آیت­الله العظمی بروجردی (ره) در علم رجال، سرآمد و بی­ نظیر بود.ایشان در این علم، روشی منحصر به فرد وابتکاری داشت . سندهای احادیث کتاب کافی، تهذیب ، استبصار و... را از متون آنها جدا کرده وبا دقت مطالعه می کرد و این کار دست آوردهای ارزشمندی نصیب محققان می کرد.

تکریم علمای سلف

آیت الله واعظ زاده خراسانی می­نویسد یكی از فضلای حوزه برای من نقل می­كرد :

حضرت آیت‌الله در اثنای درس فقه به یكی از حاضران درس که به قبر حاج شیخ ، تكیه كرده بود، فرمود : « به قبر، پشت نكنید. برای اسلام زحمت كشیده‌اند!».

فصل دهم :

تألیفات حضرت آیت­الله العظمی بروجردی 32

مرجع روشن بین شیعه در كنار تدریس و كارهای روزانه، به تحقیق میپرداخت و نتایج پژوهشهای خویش را ثبت میكرد. آن بزرگوار در پاسخ علاقهمندانی كه در پی بهره گیری از نوشته­های ایشان بودند فرمود: زیاد چیز نوشتهام ... بعضی از آنها بر اثر نقل و انتقال از بروجرد به قم مفقود شده است. آثار علمی آن مرجع وارسته نشانه تلاش فراوان وی در این باره است.

نمونه­ای از این آثار:

الف : کتب عربی :

1– ترتیب اسانید من لایحضره الفقیه. 2 – ترتیب رجال اسانید من لایحضره الفقیه.3 – ترتیب اسانید امالی الصدوق. 4 – ترتیب اسانید الخصال. 5 – ترتیب اسانید علل الشرایع . 6ترتیب اسانید تهذیب الاحکام . 7 – ترتیب رجال اسانید التهذیب . 8 – ترتیب اسانید ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. 9 – ترتیب اسانید عدة کتب . 10ترتیب رجال الطوسی . 11 – ترتیب اسانید رجال الکشی . 12ترتیب اسانید رجال النجاشی . 13 – ترتیب رجال الفهرستین . 14 – بیوت الشیعة . 15حاشیة علی رجال النجاشی . 16 – حاشیة علی عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب ( از ابن عنبه) .17 – حاشیة علی منهج المقال . 18 – ترتیب فهرست منتجب الدین . 19 – رسالة فی ترجمة بعض اعاظم اسرته و اجداده. 20 – طبقات الرواة . 21 – حاشیة علی رجال الشیخ طوسی . 22 – رسالة حول سند الصحیفة السجادیة . 23 – حاشیة علی فرائد الاصول للشیخ انصاری . 24 – حاشیة علی کفایة الاصول . 25 – الاحادیث المقلوبة و جواباتها . 26 – حاشیة علی وسائل الشیعة . 27 – جامع احادیث الشیعة (31جلد) 28 – حاشیة علی مبسوط الشیخ الطوسی . 29 – حاشیة علی خلاف الشیخ الطوسی 30 – حاشیة علی عروة الوثقی . 31 – الفقه الاستدلالی 32 – رسالة فی المواسعة و المضایقة 33– رسالة فی منجرات المریض 34 – رسالة فی المهور 35 – حاشیة علی نهایة الشیخ الطوسی 36 رسالة فی المنطق 37 – تعلیقة علی الاسفار لملاصدرا الشیرازی 38 – حاشیة علی منهج الرشاد 39 – المهدی ، علیه السلام، فی کتب اهل السنة 40 – الاثار المنظومة 41 – حاشیة علی مجمع المسائل 42 – حاشیة علی وسیلة النجاة 43الاعتقادات 44 – حاشیة علی منتخب الرسائل 45 – صراط النجاة 46 – مجمع الفروع 47 – حاشیة علی تبصرة المتعلمین 48 – انیس المقلدین

ب: کتب فارسی:

1 – توضیح المناسک 2 – توضیح المسائل 3 – مناسک حج

آن بزرگوار در سال­های اقامت در بروجرد، همواره در اندیشه نگارش مجموعهای بود كه فقیهان را در استنباط احكام یاری دهد و آنها را از مراجعه به كتاب­های روایی متعدد بینیاز سازد. وقتی به قم آمدند. و شاگردان خبره­ای تربیت كرد، این اندیشه را با آنها در میان گذاشت و به یاری گروهی از آنان در مدت هشت سال، اثر 31جلدی «جامع احادیث الشیعه» را آماده چاپ کرد.33

فصل یازدهم :

شاگردان

حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) در طول حیات علمی­اش شاگردان بسیاری را تربیت نمود که هر کدام از آن­ها منشأ خیر و برکات فراوانی برای حوزه­های علمیه، کشور اسلامی ایران و جهان اسلام شدند. برخی از شاگردان ایشان از مراجع طراز اول و برجسته جهان تشیع شدند. همانند حضرات آیات امام خمینی (ره)، سیستانی، صافی گلپایگانی ، فاضل لنکرانی ، مکارم شیرازی ، شبیری زنجانی و ... .

فصل دوازدهم:

معاصران آیت الله بروجردی

بعضی از معاصران آیت الله بروجردی ، فقهای نامی و مجتهدین بزرگ و مراجع تقلید شیعیان بودند. بزرگانی همانند: حاج شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی ، مرحوم نائینی ، حاج آقا حسین قمی، کاشف الغطاء ، علامه شرف الدین عاملی و ... .

فصل سیزدهم :

نامه‌های آخوند خراسانی به والد آیت‌الله بروجردی(پیوست 1-2)

علاوه بر اجازاتی که ذکر شد، دو نامه از آخوند خراسانی ، به والد ایشان، در اسناد تاریخی موجود است که مرحوم آخوند خراسانی ، بر مراتب فضل و اجتهاد آیت‌الله تأکید کرده است. و در یکی از آنها به والد ایشان امر کرده که مراتب علم ودانش فرزندش را به مردم اعلام کند.34

مرحوم آخوند خراسانی، نامه اول را هنگامی که آیت‌الله بروجردی در نجف در حال تحصیل بودند، به عنوان توصیه و سفارش برای والد ایشان نوشته است. نامه دوم را هنگام مراجعت آیت‌الله به ایران و به درخواست والدش و توصیه وی بر ترویج مراتب علمی فرزندش به مردم ، مرقوم داشته است .

فصل چهاردهم:

مرجعیت

الف ) مرجعیت خاصه : غرب کشور با مرکزیت بروجرد

گر چه بسیاری از مردم و عده­ای از بزرگان، در مدتی که آیت­الله العظمی بروجردی در بروجرد بودند، ایشان را به عنوان مرجع تقلید خویش قرار داده بودند ، امّا به طور رسمی ، با انتشار رساله عملیه، دوره نخست از مرجعیت ایشان آغاز شد . مراجع محلی که با ایشان آشنایی داشتند، مقلدین خود را به ایشان ارجاع می­دادند .

ب ) مرجعیت عامه

یک سال پس از اقامت آیت­الله بروجردی در قم و بعد از ارتحال غمبار مرحوم آیت­الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، اكثر مقلدین ایشان به آیت­الله بروجردی رجوع كردند . اكثر وكلای مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی بعد از كسب اجازه از آیت­الله بروجردی به عنوان وکلای ایشان به کار خود ادامه دادند. بعد از رحلت ناگهانی آیت­الله العظمی حاج آقا حسین طباطبائی قمی، آیت­الله العظمی بروجردی، زعیم علی الاطلاق جهان تشیع شدند ، مرجعی كه شیعه تا كنون مانند او را کمتر به خود دیده است.

فصل پانزدهم :

اقدامات آیت الله بروجردی در بروجرد

الف ) حمایت از نیازمندان

در سال­های آخر حضور ایشان در بروجرد به علت جنگ دوم جهانی ، قیمت آذوقه و مواد غذایی ، افزایش سرسام آوری پیدا كرده بود و مردم در تنگنا قرار گرفته بودند، از این رو همه بزرگان شهر را به خانه خود دعوت و تشویق کرد به بیچارگان کمک کنند و بیشترین کمک توسط شخص ایشان و از ما یملک پدری تأمین گردید.

ب) تجدید حیات حوزه علمیه بروجرد

شهر کهن بروجرد از دیر باز محل اقامت و سکونت عالمان ومجتهدان بزرگی بوده است، به گونه­ای كه به شهادت تاریخ ، در برهه­ای از زمان ، بیش از هفتاد نفر مجتهد مسلم همزمان در این شهر می­زیستند؛ اما به علل مختلف ، این رونق و شکوه در حال از میان رفتن بود ، از این رو ، بازگشت آیت­الله العظمی بروجردی به بروجرد ، فرصت مغتنمی برای احیای مجدد این حوزه به شمار می­رفت .

ج ) تأسیس کارخانه برق

در زمان حضور ایشان، شهر بروجرد از نعمت برق محروم بود. با درایت و مدیریت ایشان و نیز پیگیری و حمایت برخی از خیرین متدین ، این شهر ، دارای كارخانه برق شد كه در روزگار خود ، یكی از مجهزترین و بهترین كارخانه‌های برق در غرب کشور به شمار می­آمد .

فصل شانزدهم :

اقدامات آیت­الله بروجردی در قم

الف ) انسجام واداره حوزه علمیه قم وگسترش کمی وکیفی آن

با مدیریت واحد و­مدبرانه آیت­الله العظمی بروجردی ، تحولات عظیمی از نظر سیاسی ، اجتماعی در زمینه تألیف ، تصنیف و­ترجمه ، چاپ کتب فقهی و ... و همین طور در اداره حوزه­های علمیه و سازماندهی آن پدید آمد . از همه مهم­تر نوعی وحدت و انسجام چشم­گیری در میان حوزه ، روحانیت واقشار مختلف مردم به وجود آورد.

ب ) سرپرستی حوزه نجف و رسیدگی به امور آن

ایشان برای حوزه علمیه نجف، ارزش و قداست خاصی قائل بود و به دنبال مجد و عظمت این میراث کهن و ارزشمند شیعه بود، لذا برای تجدید حیات این حوزه مقدسه، از هیچ تلاشی دریغ نمی­کرد. حتی شخصیتی مانند آیت الله العظمی آقا سید عبدالهادی شیرازی با کمال افتخار، از شهریه ای که آیت­الله العظمی بروجردی به صورت نان به طلاب نجف پرداخت می­کرد، می­گرفتند. وقتی برخی از افراد به این کار اعتراض کردند فرمودند: بگذارید نان آقای بروجردی در سفره ما هم باشد .

ج ) اعزام مبلغان توانا

1– تبلیغ داخل کشور؛ زعیم روشن ضمیر ، برای پایداری دین اسلام، مبلغان را به میان مردم می فرستادند، تا اولاً تلاشی که در آن زمان برای به انزوا کشیدن روحانیت، صورت می­گرفت ، خنثی شود، ثانیاً روحانیون همچون گذشته در بین توده­های مردم حضور داشته باشند و به نیازهای دینی و اعتقادی مردم جامعه خود، آشنا باشند.

2- تبلیغ خارج از کشور؛ ایشان علاوه بر تبلیغ در داخل کشور، به نشر معارف بلند و تابناک شیعه در خارج از کشور نیز اهمیتی فوق­العاده می­داد و نمایندگانی را به اقصی نقاط دنیا روانه می­كرد.

از جمله : آقای محققی در هامبورگ آلمان، آقای صدر بلاغی در انگلستان ، آقای حاج شیخ مهدی حائری در آمریكا، آقای شریعت در پاكستان ، آقای صدر در لبنان و آقای فقیهی در مدینه و ... .35

د) تربیت و تشویق محققان و نویسندگان حوزوی

ایشان برای شکوفایی استعداد­های نهفته طلاب جوان و تثبیت امر مهم پژوهش در نسل­های نوخاسته حوزه، اهمیتی بسیار قائل بود. در حوزه تحت زعامت ایشان، صدها بلکه هزارها طلبه ساعی و سخت­کوش، مدارج عالی علم و کمال را کسب کردند.

هـ) نشر مجلات و كتب با محتوای دینی اسلامی

آیت الله العظمی بروجردی برای ترویج افکار توحیدی مکتب تشیع، ارزش و اعتباری عظیم قائل بود به همین منظور، هر تلاشی که در این جهت مقدس، قرار داشت، حمایت می کرد. نخستین نشریات علمی حوزوی از جمله نشریه وزین مکتب اسلام که توسط جمعی از فضلای خوشفکر و روشن اندیش منتشر می­شد، از این قبیل بود.

و) ایجاد روابط حسنه بین مذاهب اسلامی

در زمانی که استعمار گران به چپاول ملل اسلامی چشم داشتند و اختلاف بین فرق مختلف اسلامی، گسترش می­یافت، وحدت میان مذاهب مختلف اسلامی آرزوی دیرین تمام مصلحان مسلمان بود. تلاش­های مختلفی نیز برای رسیدن به این هدف بزرگ، صورت می گرفت. تأسیس دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، از مهم­ترین و پایدارترین این اقدامات بود.

آیت الله بروجردی به عنوان پناهگاه مسلمانان جهان ، به خصوص شیعیان به همراه بزرگانی چون شهید محمد باقر صدر، شیخ محمود شلتوت، شیخ عبد المجید سلیم ومحمد عبده از ایجاد تفرقه جلو گیری می­کردند. ایشان معتقد بودند که در قرآن، سنت پیامبر اکرم، سیره اهل بیت و مشی علمای سلف می توان موارد بسیار زیادی را یافت که در آنها به نقش تقریب مذاهب وجلوگیری از تفرقه تاکید شده است.

راه­های دستیابی به وحدت از دیدگاه ایشان پیوند علمای اسلام ،احیای شخصیت اسلامی مسلمانان ،وجود دشمن مشترک برای مسلمانان و احترام متقابل فرقه های اسلامی به یکدیگر بود.

علاوه بر اینها آیت­الله بروجردی تقریب مذاهب اسلامی را فرصتی برای معرفی شیعه و ارائه معارف شیعه به جهان تسنن می­دانست.

ز) ایجاد ابنیه­ بزرگ مذهبی و تأسیس كتابخانه‌های بزرگ در ایران و جهان

مهم­ترین آنها عبارتند از :

1 . مسجد اعظم قم . 2 . مدرسه نجف . 3 . مدرسه كربلا . 4 . مسجد بغداد . 5 . بیمارستان نجف . 6 . حسینیه و حمام سامرا . 7 . مدرسه بقعه كربلا . 8 . مدرسه كرمانشاه . 9 . مسجد بزرگ ایرانشهر . 10 . مسجد بزرگ و زیبای طرابلس لبنان . 11 . مدرسه و مسجد درود . 12 . مسجد صحنه كرمانشاه . 13 . مسجد شاهرود . 14 . چهار مسجد بزرگ در آفریقا . 15 . ساختمان مسجد نور آباد لرستان . 16 . مسجد سید بروجرد . 17 . قبرستان وادی السلام قم . 18 . مدرسه آیت­الله بروجردی در قم . 19 . بیمارستان نكویی قم . 20 . مسجد و مركز اسلامی هامبورگ آلمان . 21 . كتابخانه شخصی آیت­الله فقید . 22 . كتابخانه مسجد اعظم . 23 . كتابخانه مدرسه نجف . 24 . کتابخانه مدرسه كرمانشاه . 25 . كتابخانه مدرسه جدید الاحداث قم .

فصل هفدهم :

اندیشه سیاسی آیت الله بروجردی

حضرت آیت الله بروجردی (ره) سیاست را از اسلام جدا نمی­دانست و مسائل سیاسی را با فکری باز و پویا دنبال می­نمود. ملاقات­ها و حمایت­های ایشان از آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی که در آن عصر ، رادمرد بزرگ سیاسی دینی و سمبل سیاست اسلامی بود، نیز دلیل روشنی بر مشروعیت و لزوم کارهای سیاسی و دخالت در سیاست برای دفاع از دین است .36

ایام مرجعیت آیت­الله العظمی بروجردی مصادف با هجمه­های مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی به ساحت دین مقدس اسلام بود.

این هجمه­ها به دو بخش تقسیم می­شد:

1ـ مواردی که حاکمیت سیاسی کشور به صورت آشکار و پنهان در آن دست داشت همانند:

ایجاد محدودیت برای بزرگان و علما ی دینی .

نفوذ فرقه گمراه بهائیت در ارکان سیاسی و اقتصادی کشور .

تلاش برای محو و قطع ارتباط با فرهنگ اسلامی .

نفی و انکار دین و آموزه­های آن ، خصوصاً حمله به مذهب حقه جعفری .

ترویج و گسترش منکراتی نظیر : شرب خمر ، زنا و ... برای نشان دادن بی اعتنایی مردم به دین و... .

2- مواردی که فراتر از مرزهای داخلی کشور بود مانند : مسأله فلسطین .

موضع آیت الله العظمی بروجردی درقبال اشغال قدس شریف و سرزمین فلسطین ، توسط متجاوزان صهیونیست، موضعی غیرتمندانه بود . ایشان در سال 1327 ش . بیانیه پر محتوایی را در محکومیت صهیونیسم بین­الملل و غاصبان فلسطین صادر فرمود و در آن از مجاهدان فلسطینی با احترام یاد کرده و برای پیروزی آنها دعا می­کرد.37

دفاع آیت­الله العظمی بروجردی از ساحت دین

ایشان با تمام امکانات و توان، از ساحت دین دفاع می­کرد و به هیچ عنوان در مسائل مربوط به دین، اهل مماشات و مسامحه نبود.38

منابع موجود نشان میدهد كه آن پیر فرزانه در كمك به انقلابیون مؤمن، سیاستی بسیار دقیق داشت، و زمان را برای رویارویی مستقیم با دربار مناسب نمیدید. از سوی دیگر رها كردن شاه و راندنِ كامل وی موجب فرو غلتیدن فزونتر او در دامان بیگانگان میشد،پس گاه با وی مدارا میكرد تا آن جوان مغرور جای پای خود را سست نبیند و برای حفظ خویش به بیگانگان پناه نبرد. 39

مرحوم آیت­الله فاضل لنکرانی در این باره می­گوید :

«به نظر من آیت­الله بروجردى و تلاش­هاى آن بزرگوار، زمینه سازانقلاب اسلامى بود ، زیرا آیت­الله بروجردی به حوزه قم رشد و شخصیت داد . مبارزات حضرت امام در پرتو این شخصیت حوزه بود كه به ثمر نشست . اگر این هویت و عظمت حوزه كه آیت­الله بروجردی بدان بخشیده بود، وجود نداشت ، مسلماً انقلاب و حركتى سازنده پا نمى­گرفت . »

مبارزه با فرقه­های ضاله

رهبران بهائی در دوره نخستین ایجاد آیین دروغین خویش با جعل شریعتی ساده که در عین حال دارای مشکلات اساسی حقوقی و متضاد با تعالیم ادعایی آنان است ، به ارائه احکامی مانند : نماز ، روزه ، حج و... سایر آداب اسلامی پرداخته تا با این شبیه سازی کودکانه کارهای خود را دین معرفی کند .ایشان با آگاهی کامل از تعالیم تحمیق کننده بهائیت و انگیزه­های شیطانی بیگانگان در حمایت از این نحله ساختگی ، خطر بهائیت را بسیار جدی ‌دانسته و اهمال و کوتاهی در جلوگیری از خطر آنان را جایز نمی­دانستند .

دفاع از رسم الخط فارسی

رسم الخط کنونی فارسی عامل مهمی برای ارتباط ملت­ و نسل­های مسلمان کشورمان است. قرآن و سایر کتب اسلامی نیز با این خط نوشته شده است ؛ به عبارت دیگر این رسم الخط ، نشانه هویت دینی و ملی مردم این سرزمین است . با تحریک بیگانگان و به بهانه این که رسم الخط فارسی اشکالات فراوانی دارد مدعی شدند که تنها راه حل ، جایگزینی خط کنونی با رسم الخط لاتین است . رهبر فرهمند و شریعتمدار اسلام با بیداری و آگاهی ، نقشه پلید شیاطین را شناخته و با شجاعت در برابر آن موضع گرفت و فرمود :

«هدف اینان از تغییر خط ، دور کردن جامعه ما از فرهنگ اسلامی است . من تا زنده­ام اجازه نمی­دهم این کار را عملی کنند . به هر جا که می­خواهد منتهی شود ... .»40

الزامی کردن درس تعلیمات دینی

در پی اعلام دولت ، برای اجرای لایحه تعلیمات اجباری در دوره ابتدایی ، آیت­الله العظمی بروجردی خواستار گنجاندن درس تعلیمات دینی در این دوره شد و نماینده خود ، آقای فلسفی را مأمور مذاکره با دولت کردند . با تلاش ایشان درس تعلیمات دینی برای دانش­آموزان این دوره، لازم الاجرا گردید .41

ستیز با مظاهر آتش پرستی

رژیم پهلوی به منظور اجرای دستورات حامیان بیگانه خود و بیزاری از شریعت اسلام ، با سوء استفاده از برخی رسوم باقی­مانده از قبل از اسلام ، نظیر : چهارشنبه سوری، تلاش می­کرد توجه مردم را به آیین زردشت جلب کند.42 آیت­الله العظمی بروجردی این بار نیز آگاهانه در برابرآنان ایستاد. نمونه هایی ازاین مقابله :

الف) : فرماندهان لشکرآذربایجان ، تحت عنوان چهارشنبه سوری قصد داشتند بر فراز دو کوه مقابل هم، آتش افروخته و نیروهایشان را به احترام آتش به رژه وادارند، آیت­الله العظمی بروجردی با اعزام چند تن از روحانیون و ارسال نامه­ای خطاب به شاه او را از این کار بر حذر داشت ، ایشان نوشته بودند :

«... شما پادشاه کشور اسلامی هستید ، اگر بنا باشد پادشاه ما به آتش پرستی بگراید ، همان مبارزه­ای که در صدر اول اسلام با آتش پرستان انجام گرفت اکنون نیز شروع خواهد شد .»43

ب) : بنا به مناسبتی قرار بود جشن بزرگ تجلیل از آتش با حضور رجال لشکری و کشوری ، از جمله شخص شاه در تهران برگزار گردد. آیت­الله بروجردی ، توسط صدر­الاشراف رئیس مجلس سنا ، در پیامی شاه را مجبور به لغو این برنامه کرد .44

ج ): مراسم ویژه روشن کردن مشعل در آغاز مسابقات ورزشی ، توسط برگزار کنندگان مسابقات یک رسم پذیرفته شده است. مخالفان مکتب اهل­بیت (علیهم السلام)، تبلیغ می­کردند که آتشی را که پیامبر(ص) هزار و چهارصد سال پیش در ایران خاموش کرده بود ، دوباره در ایران روشن می شود .

آیت­الله بروجردی ، آقای فلسفی را نزد شاه فرستاد تا مانع این کار شود .

فصل هجدهم:

شوال 1380 ق. فرا رسید و بیماری بر پیكر مرجع جهان اسلام، پنجه افكند. در چنین روزهایی گروهی از ارادتمندان به عیادتش شتافتند. استاد، كه بسیار اندوهگین مینمود، سربلند كرد و گفت: عمر ما گذشت. ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود از پیش بفرستیم و عمل با ارزشی انجام دهیم.!!

یكی از حاضران گفت: آقا، شما دیگر چرا؟ بحمدالله این همه آثار نیك از خود بر جای نهادهاید؛ شاگردان پرهیزگار ، كتابهای پرارزش. مسجدها و كتابخانهها ساختهایدو....ما باید چنین سخنی بر زبان برانیم.

فقیه پارسای شیعه فرمود: خَلِّصِ العَمَل فَانَّ الناقِدَ بصیر بصیر.45

سرانجام در سیزدهم شوال 1380 هـ.ق برابر با دهم فروردین 1340 هـ.ش، برای همیشه چشم از جهان فرو بست . حاضرانی که در کنار بالین آن حضرت نشسته بودند می­گویند : آن مرد بزرگ خطاب به پزشكان و اطرافیان كه مشغول تلاش بودند، چنین فرمودند :

«مرگ است ، مرگ ... رها كنید ... یا الله ، لااله الا الله ...» و پس از سه مرتبه تكرار، این جمله ، دیدگان پر فروغ و حق ‌بینش آهسته به روی هم قرار گرفت ، لب‌ها بسته شد ، قلب آرام گرفت ، پیكر عزیز و شریفش بی‌حركت گردید ، دفتر حیات عاریت بسته شد و خورشید درخشان عمر، غروب كرد ، روح پاك او ، با فراغت بال و سرشار از عظمت قدم به دنیای جاوید گذاشت تا در جوار قرب كردگار و ائمه معصومین آرام گیرد ... .

برگ گل در دست نسیم

پیکر مطهر ایشان بعد از خروج از منزل بر روی دست مردم قرار گرفت و چون برگ گلی در دست نسیم ، به این سوی و آن سوی حرکت می­کرد . بیشتر مردم سیاه پوش بودند ، بعضی به سر و صورت خود گل مالیده و عده‌ای به سر خود و دیگران كاه می­‌ریختند ، تابوت كه با پارچه‌ سیاه و روپوش سبزی پوشیده شده و عمامه آیت‌الله در جلوی عماری بر روی آن قرار داده شده بود ، به روی دستان مردم در حركت بود . با نظر آیت­الله بهبهانی ، حجت الاسلام آقا محمد حسن طباطبائی بر پیکر مطهر پدر ارجمند خویش ، نماز خواندند .

چهل روز در سوگ آفتاب

پیکر فقیه سترگ در میان اندوه هزاران نفر و با تشییع و تجلیلی که تا آن روز کمتر سابقه داشت ، در بالاسر حرم حضرت معصومه(س) جنب در ورودی مسجد اعظم به خاک سپرده شد . به همین مناسبت تمام شهرهای ایران تعطیل شدند .

سفرا و نمایندگان کشورهای اسلامی ابراز همدردی کردند ، حتی کشورهای شوروی ، آمریکا و انگلیس مجبور شدند پرچم­های سفارتخانه­ها و کنسول­گری­های خود را به عنوان عزا نیمه افراشته نگه دارند .46

فصل نوزدهم:

آیت­الله العظمی بروجردی در انظار بزرگان:

الف ) از دیدگاه علمای شیعه

1. آیت الله بروجردی از منظر امام خمینی

علاقه زاید الوصف امام به آیت­الله بروجردی، بسیار کم نظیر و شاید منحصر به فرد بود. آیت­الله مسعودی خمینی می­گوید : امام خمینی می فرمودند : به جدم قسم ، هنوز سراغ ندارم کسی مثل من آقای بروجردی را دوست داشته باشد .47

شهید آیت­الله مطهری نیز می­نویسد :

«امام خمینی می­فرمود : من در حال مطالعهء آقای بروجردی هستم و جز حقیقت چیز دیگری در این آقا نمی­بینم »48

2. آیت الله العظمی بروجردی در نگاه رهبر معظم انقلاب

جاى خوش وقتى بسیار است كه همت و پشتكار مؤسسین این مجمع و شما حضار محترم آن ، مصروف تجدید یاد و اعلاء ذكر فقیه عظیم القدر و كم نظیرى شده است كه بركات و آثار حیات پربار او به زمان خود او و به عرصه فقاهت ، منحصر نماند و او چون خورشیدى درخشان بر تعدادى از علوم اسلامى بلكه بر روش ها و شیوه هاى تحقیق در آنها و نیز بر فضاى عام حیات مسلمین در زمان خود و پس از آن پرتو افشانى كرد و هنوز علماى اسلام و جهان اسلام از تأثیرات مبارك آن عمر پرثمر و ریاست و مرجعیت تامه پانزده ساله او متمتع اند .

این شخصیت عالی قدر و كم نظیر مرجع عام شیعه در زمان خود و استاد فقیهان و مراجع معاصر ، حضرت آیت الله العظمى مرحوم حاج آقا حسین بروجردى است ، اعلى الله مقامه و رفع الله اعلامه .

علم و تقوى و اخلاص و روشن بینى و بزرگ منشى و كیاست و نو آورى و جامع نگرى و خستگى ناپذیرى و بسى خصلت هاى كمیاب و نفیس دیگر از این مرد بزرگ و ذخیره الهى ، چنان شخصیت ذو ابعاد و عظیمى فراهم آورده بود كه نظیر آن را در فقهاى صاحب نام و برخوردار از زعامت به ندرت مى توان یافت .

او در فقاهت ، مبتكر شیوه اى جدید و در رجال و حدیث ، صاحب سبك بود و در تدریس و تربیت شاگرد و تعلیم كار دسته جمعى بر زمان خود سبقت داشت . بینش وسیع او از مرزهاى حوزه قم و حوزه هاى علمیه و چارچوب كشور جمهورى اسلامى ایران و جهان تشیع فراتر مى رفت و بر جهان اسلام و همه مذاهب مسلمین پرتو مى افكند . زعامت او نه تنها به اداره امور درسى و معیشتى حوزه ها كه به مسائل سیاسى و اخلاقى آن ، و نه تنها به امور حوزه ، كه به امور دینى و شعائر اسلامی در سراسر كشور و در سطح بین المللى شمول مى یافت .

حوزه علمیه تحت زعامت او پرورشگاه و خاستگاه افكار نو و گوهرهاى درخشانى شد كه به بركت آن در سالهاى بعد نهضت روحانیت پى ریخته شد و حركتى كه در اوج آن انقلاب عظیم و شكوهمند اسلامى به رهبرى مجدد بزرگ اسلام حضرت امام خمینى ، قدس الله نفسه الزكیه ، بود ، سر برآورد .

با این همه ، در مجموع شخصیت آن بزرگ مرد آن چه بیش از همه درخشنده و چشم گیر بود ، اخلاص و تقوایى بود كه وى در همه امور خود از آن بهره مى گرفت .

اكنون كه پس از گذشت سى سال از رحلت مرحوم آیت الله العظمى بروجردى ، قدس سره ، به بركت نظام جمهورى اسلامى یاد و تجلیل مى شود ، شایسته است كه حوزه هاى علمیه و زعماى علمى آن به این تكریم اكتفا نكرده ، روشهاى علمى و تحقیقى آن بزرگوار را نیز كه همچنان از تازگى برخوردار است ، تعقیب و تكمیل كنند و گردونه فقاهت اسلام را به پیش برند .

از خداوند متعال علو درجات آن عالم جلیل القدر و توفیقات آقایان محترم را ظل توجهات حضرت بقیة الله- روحى فداه - مسألت مى نمایم . 49

و السلام علیكم و رحمة الله

سیدعلى خامنه اى

8 /2 /1370

3. مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی :

آیت­الله سید مصطفی خوانساری می­گوید :

«آیت­الله حاج سید جمال­الدین گلپایگانى براى معالجه به تهران آمده بود و در بیمارستان بازرگانان (نجمیه) بسترى بود . وقتى به ملاقات ایشان رفتیم فرمود: به حاج آقا حسین سلام مرا برسانید و بگویید : اگر بنا بود سید جمال مقلد باشد از شما تقلید مى­كرد .

4. آیت الله العظمی گلپایگانی

«آیت الله كریمی جهرمی می نویسد:

آیت الله العظمی گلپایگانی از آغاز ورود آن بزرگوار به قم تا پایان زندگی او، در اعزاز و اجلال آن بزرگ مرد كوشش داشتند و در مراعات احترام ایشان چنان بودند كه حتی از این كه لفظ « آیت­الله» روی رساله عملیه­شان در زمان آن زعیم بزرگ نوشته شود ابا و امتناع ورزیدند .

5. آیت­الله العظمی حاج سید احمد خوانساری

ایشان با وجود این كه شخصیت علمی و عملی­اش محرز بود و مقبول خواص و توده­های مردم بود ، ولی در برابر مرحوم آیت­الله العظمی بروجردی متواضع بود ، به گونه­ای كه وقتی معظّم له از ایشان( سید احمد خوانساری) درخواست كردند كه به تهران برود و امامت مسجد سید عزیز الله را بپذیرد، پذیرفت.

6.و....

ب) از دیدگاه علمـای سنی

1. شیخ عبدالمجید سلیم

علامه محمدتقی قمی می­گوید :

«هرگاه نامه آیت­الله بروجردی را براى شیخ عبدالمجید سلیم ، (رئیس جامع الازهر) می­بردم ، ایشان بلند می­شدند و نامه را می­گرفتند و می­بوسیدند ، آن گاه می­نشستند

2. شیخ محمود شلتوت

... دعا می­کنم که آن بزرگوار همیشه مصدر و منبع برکات برای مسلمانان و وحدت کلمه آنان باشد . خداوند عمر شما را طولانی و پیروزی و موفقیت را نصیب شما گرداند... .50

3. شیخ حسین باقوری

ایشان در قم با آیت­الله العظمی بروجردی دیدار کرد و در بازگشت به مصر آیت الله بروجردی را چنین توصیف کرد :

«اعظم شخصیة رأیته فی عمری ؛ او بزرگ­ترین شخصیتی است که در طول عمرم دیده­ام

4.و....

ج) از دیدگاه غیر مسلمانان

1. دکتر آرشه تونك

دکتر آرشه تونك ، رئیس انجمن بین­المللی مبارزه با مشروبات الكلی با وجود آن که به نقاط مختلف جهان سفر کرده و با رهبران بزرگ سیاسی و مذهبی بسیاری ملاقات کرده بود ، بعد از ملاقات با ایشان گفته بود :

«من تا به امروز هیچگاه این چنین تحت تأثیر روحانیت كسی قرار نگرفته بودم . »

آیت­الله سید محمد حسین علوی می­نویسد :

«هنگامی كه وی به حضور آیت­الله فقید رسید ، آنچنان قیافه جذاب و روحانیت و معنویت آیت­الله فقید او را به خود متوجه ساخت كه حدود یك ساعتی را كه در محضر این مرد بود و در اطراف موضوع تحریم الكل از آیت­الله فقید سئوالاتی می­‌نمود علاوه بر این كه طرز نشستن به همان نحوه بود كه در برابر مجسمه حضرت مسیح و در كلیساها و هنگام عبادت به آن كیفیت جلوس می­كنند ، در همه این مدت چشم از صورت ایشان برنمی­داشت و کوچک­ترین توجهی به اطرافش نداشت . »51

2. پروفسور موریس

پروفسور موریس در اولین ملاقات ، چنان تحت تأثیر روحانیت و عظمت آیت­الله فقید قرار گرفت كه خودش به این مطلب در همان جلسه اول اعتراف كرد . وی هنگام ترک ایران خطاب به خبر نگاران گفت :

«جاذبه روحانیت حضرت آیت­الله مرا تحت تأثیر قرار داد و خیلی مایل بودم به من اجازه می‌فرمودند چند دقیقه‌ای در یكی از مساجد برای سلامت و بهبود كامل ایشان دعا كنم . »

3 . جرج جرداق :

جرج جرداق نویسنده و دانشمند مسیحی لبنانی ،مولف کتاب ارزشمند و خواندنی الامام علی صوت العدالة الانسانیه ، این کتاب را به مرحوم آیت­الله العظمی بروجردی اهدا کرد و در نامه­ای برای آن بزرگوار نوشته:

«... من شما را شایسته­ترین شخصیتی یافتم که این کتاب را به او هدیه نمایم ، لذا آن را به شما اهدا می­کنم . »

ج)تجلیل اقلیت‌های مذهبی از آیت­الله العظمی بروجردی

شركت اقلیت‌های مذهبی در مراسم سوگواری آیت­الله العظمی بروجردی و همدردی با شیعیان در این مصیبت و برگزاری مجالس عزاداری در کلیساهای مسیحی و کنائس یهودی ، حاکی از عظمت روح و جلالت قدر آن امام همام بود .

به همین مناسبت در همه كلیسا‌های ایران و نمازخانه‌های كاتولیك، جلسات بزرگداشت برقرار شد و جمع کثیری در این مجالس شرکت نمودند .

براستی او جلوه­ای از فیض الهی بر بندگان خدا بود، به گفته مرحوم آیت الله سید مصطفی خوانساری :52

آیت الله العظمی بروجردی ،خوابی بود كه مردم دیدند و دیگر نخواهند دید!

یادش رفیع به بلندای عشق باد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاتة

پاورقیها

1 . سوره مجادله، آیه 11.

2 . ایشان در سال 1252 هـ . ق در بروجرد متولد و در سال 1329 هـ . ق وفات یافت و در مقبره جد گرامیش، مرحوم سید محمد دفن گردید.

3. ر. ک : کتاب مفاخر اسلام، علی دوانی ، ج 12 ، صص 69 – 95.

4 . علوی،سیدجواد،مقاله خاندان ونسب آیت الله بروجردی، مجله حوزه،شماره 43و44 ،ص ...

5 . تمری محمد رضا، شكوه شیعه ، ص 20 .

6 . دوانی علی ، مفاخر اسلام ، ج 12 ، ص 538 ، با اندکی تغییر.

7 . دوانی علی ، مفاخر اسلام ، ج 12 ، ص 442.

8 . دوانی ،علی، مفاخر اسلام،ج 12،ص 177.

9 . واعظ­زاده خراسانی ، محمد ، زندگی آیت­الله بروجردی ، نشر مجمع تقریب مذاهب اسلامی ، چاپ اول ، تهران ، 1379 ، ص 53 .

10 . علی­آبادی ، محمد ، الگوی زعامت ، انتشارات هنارس ، ص 44 و نیز ر . ک . مجله حوزه ، ش 23 ، ص 42 .

11 . علوی ، سید محمدحسین ، خاطرات ، زندگانی آیت­الله بروجردی ، انتشارات اطلاعات تهران ، خرداد 1341 ، صص 119 و 120 .

12 .این عبارت ، بخشی از حدیث قدسی است که تحت عنوان سوره 25 تورات آمده است . یا بن آدم ! اکثر من الزاد فان الطریق بعید بعید ، وجدد السفینه فان البحر عمیق و اخلص العمل فان الناقد بصیر بصیر و اخر نومک الی القبر و فخرک الی الی المیزان و الشهوتک الی الجنه و راحتک الی الاخره ...( کلمه الله، تألیف سید حسن شیرازی ص 471 ) .

13 . ایشان در تمام مدت نسبتا طولانی كه درقم بودند،در تابستان گرم وزمستانهای سرد و در حین ریزش برف و باران با همه اشتغالاتی كه داشتند تدریس درس ، بخصوص فقه را ترك نكردند و در مدتی كه در قم بودند كتابهای زیر را به ترتیب در فقه درس گفتند:كتاب اجاره،غصب،وصیت، ارث الزوجه، صلات جمعه، صلات مسافر،بقیه مباحث صلات كه نه سال به طول انجامید، منجزات مریض،خلل حج، خمس، طهارت وقضاء وشهادت كه آخرین كتابی بود كه ایشان درس گفتند.

14 .مجله حوزه ، شماره 43 و 44 ، ص 262 .

15. نهج البلاغه ، حکمت 176 .

16 . شکوه فقاهت : ص 30 .

17 .علوی ، سید محمدحسین ، خاطرات زندگانی آیت الله بروجردی ، انتشارات اطلاعات ، خرداد 1341، ص 36 .

18 .مجله حوزه ، شماره 43 و 44 ، ص 267 .

ویژه نامه آیت­الله العظمی بروجردی ، مجله حوزه ، شماره 43 و 44 ، صص 268 و 66 ..19

همان..20

شکوه فقاهت ، ص 28 ..21

22 . چشم و چراغ مرجعیت ،ص 192.

23 . شکوه فقاهت ، ص 20.

24 .مصاحبه با آیت­الله العظمی مکارم شیرازی ، مجله حوزه ، شماره 43 و 44 ، ص 117 .

25 . همان ، ص 118 و نیز ر. ک . الگوی زعامت ، ص 176 .

26. مطهری ، مرتضی ، مزایا و خدمات آیت­الله بروجردی ، شش مقاله ، انتشارات صدرا ، تهران 1380 ، ص263 .

27. شکوه فقاهت : ص 22.

28 .یادنامه مرحوم آیت­الله العظمی بروجردی ، شکوه فقاهت ، دفتر تبیلغات اسلامی حوزه علمیه قم ، ص 508 .

29.مقاله آیت­الله بروجردی در بروجرد ، چشم و چراغ مرجعیت ، ص332 .

30 .شکوه فقاهت ، ص 508 . (با اندکی تصرف . )

31 .مصاحبه با آ یت­الله حاج شیخ مجتبی عراقی ، چشم و چراغ مرجعیت ، ص 170

32. این فهرست از مقاله تحقیقی آیت الله رضا استادی وهمچنین از كتاب«فهرست نسخه های خطی كتابخانه حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره )،نگارش سیداحمدحسینی اشكوری» اقتباس گردیده است.

33 . مجله نور علم، شماره دوازده، آبا 1364، ص 87ـ89.

34. آیت الله واعظ­زاده خراسانی ، زندگی آیت الله العظمی بروجردی ، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی ، چاپ اول تهران 1379 ، صص 189 تا 200 . ( با اندکی تصرف و تلخیص )

35. خاطرات زندگی آیت الله العظمی آقای بروجردی ، علوی طباطبایی ،‌انتشارات اطلاعات ، 1341 ص 126 .

36. مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شکوه فقاهت ، 246.

37 جهت اطلاع از متن بیانیه به کتاب مفاخر الاسلام ، ج 12 ص 362 نوشته علی دوانی مراجعه شود .

38. والبته دلایل آن بیشتر است که این جزوه مختصر، گنجایش ذکر همه آنها را ندارد .

39 . مجله حوزه، سال هشتم، ش 1 و 2، ص 115 و 154 و 52 و 280

40 .به نقل از مرحوم آیت­الله فاضل لنکرانی ، چشم و چراغ مرجعیت ، ص 161 ،.

41 .دوانی ، علی ، خاطرات و مبارزات حجت­الاسلام فلسفی ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چاپ چهارم ، صص189 - 191 .

42 . رژیم پهلوی با این امور قصد داشت تا با استفاده ابزاری از نمادهای دینی قبل از اسلام ، توجه مردم را از اسلام به ادیان منسوخه جلب کند و از ترویج اندیشه­های ظلم ستیز اسلامی ممانعت کند .

43.مجله حوزه ، شماره 43 – 44 ، ص 100 .

44. الگوی زعامت ، ص 198 ، به نقل از آیت الله سید موسی شبیری زنجانی .

45 . مجله نور علم، ص 98ـ99.

46. دوانی ، علی ، مفاخر اسلام ، ج 12 ، ص 532 .

47. .امامی ، جواد ، خاطرات آیت­الله مسعودی خمینی ، مرکز استاد انقلاب اسلامی ، ص 225 .

48. شکوه فقاهت ، ص 508 .

49. مجله حوزه ، شماره 43 – 44 ، صص 3 – 4 – 5 .

50 .مجله حوزه ، شماره 43 و43 ،سال 1370 ، ص 13 .

51. علوی ، محمد حسین ، خاطرات زندگانی آیت­الله بروجردی ، انتشارات اطلاعات تهران ، خرداد 1341 ، ص 122.

52. چشم و چراغ مرجعیت ،ص 66 .

 منبع : پایگاه اطلاع رسانی معظم له

 

 

پنج شنبه 16/7/1388 - 12:51
دعا و زیارت

ابن شهاب می‌گوید: وارد دمشق شدم، نزد عبدالملك رفتم كه بر او سلام كنم، گفت: یابن شهاب آیا می‌دانی در بیت المقدّس، صبح روز قتل علی(ع) چه اتفاقی افتاد؟ گفتم: آری، پس گفت: بیا؛ از پشت سر مردم، آمدم پشت قبّه، پس رو به من كرد و گفت: روز قتل علی چه شد؟ گفتم: هیچ سنگی از بیت‌المقدّس برداشته نشد، مگر آنكه زیر آن سنگ، خون بود. 

حسكانی حنفی ـ از اعلام قرن پنجم هجری ـ از مجاهد ـ از بزرگان تابعان و اعلام مفسّران ـ نقل می‌كند كه برای علی(ع) هفتاد منقبت است كه برای احدی از اصحاب پیغمبر(ص) مثل آنها نبوده و هیچ منقبتی برای اصحاب پیامبر نبوده مگر آنكه علی(ع) با آنها شریك بوده است.1

همچنین از ابن عباس نقل می‌كند كه در قرآن عبارت «الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات» نیست مگر اینكه علی، امیر و شریف آن آیه است و از اصحاب محمّد(ص) مردی نیست مگر اینكه خدا او را عتاب كرده، امّا علی(ع) را جز به خوبی یاد نكرده است.2

وی همچنین نقل می‌كند: برای علی هجده منقبت است كه اگر یكی از آنها برای مردی از این امّت باشد به وسیلة آن نجات پیدا می‌كند و سیزده منقبت برای اوست كه برای احدی از این امّت نبوده است.3 ابن ابی الحدید می‌گوید: از استاد ما ابوالهذیل سؤال شد: علی نزد خدا مقامش بالاتر است یا ابابكر؟ گفت: والله، مبارزة علی با عمرو در روز خندق برابر است با اعمال مهاجرین و انصار و طاعت آنها همگی، تا چه رسد به ابی‌بكر به تنهایی.4

ابن‌حجر از متعصّبان علمای عامّه از ابن عباس نقل می‌كند كه سیصد آیه در شأن علی نازل شده است.5

روایات عامّه و خاصّه بر این اتفاق دارند كه: علی(ع) اوّلین كسی است كه اسلام آورد6 به اسلامی كه تسلیم مطلق در برابر ارادة خداوند متعال بود و مسبوق به شرك نبود: «إنّ الشّرك لظلمٌ عظیمٌ7؛ در حقیقت، شرك، ستم بزرگی است». و بدین جهت به جز آن حضرت(ع)، كسی از اصحاب پیامبر(ص) به دلیل آیة «لا ینال عهدی الظّالمین8؛ عهد من (امامت) به ستمكاران نمی‌رسد» لایق امامت امّت نیست.

علی(ع) اوّلین كسی است كه ایمان آورد به ایمانی كه یكی از امتیازاتش چنین است: عامّه از عمر بن خطّاب روایت كردند كه گفت: «شهادت می‌دهم بر رسول خدا(ص) كه از او شنیدم كه می‌گفت: اگر هفت آسمان را در یك كفّه بگذارند و ایمان علی را در كفّة دیگر، ایمان علی بالاتر است».9

او اوّلین كسی است كه نماز خواند10 و آیة: «إنّما ولیّكم الله و رسوله و الّذین ءامنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون؛11 سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همان‌ها که نماز را به پا می‌دارند و در حال رکوع، زکات می‌دهند»، در شأن نماز او نازل شد.

او یگانه وصیّ رسول خدا(ص) است كه شاخص‌ترین كمالات چهار پیغمبر اولوالعزم خدا به ضمیمة علم آدم ابوالبشر از وجود او جلوه‌گر است. ابن ابی الحدید معتزلی از مسند احمد بن حنبل و صحیح بیهقی از خاتم پیامبران(ص) نقل می‌كند كه فرمودند: «هر كس می‌خواهد به عزم نوح، علم آدم، بردباری و حلم ابراهیم، ذكاوت موسی و زهد عیسی بنگرد، پس به علیّ بن ابی طالب نگاه كند».12

علی(ع) كسی است كه علمای عامّه و خاصّه، در مقام و منزلت او از رسول خدا(ص) نقل كرده‌اند كه فرمود: «به حقیقت، خدای تعالی از من دربارة علی(ع) عهدی گرفت. گفتم: آن را برایم بیان كن. پس فرمود: بشنو. گفتم: می‌شنوم. فرمود: به حقیقت، علی پرچم هدایت، پیشوای اولیای من و نور فرمان‌بردارانم است. او كلمه‌ای است كه پرهیزكاران را به آن ملزم نموده‌ام. هر كس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس كینة او را در دل بدارد، به من كینه ورزیده است. پس او را به آن بشارت بده».13 آن هدایتی كه نتیجة بعثت تمام انبیای الهی و ثمرة تمام كتب آسمانی است، علی(ع) رایت آن هدایت است، او علمدار هدایت به صراط مستقیم معرفت و عبادت خداوند متعال است.

علی(ع) امام اولیایی است كه خداوند در وصف آنان فرموده است: «ألا إنّ أولیاء الله لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون؛14 آگاه باشید! (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند». كسانی كه ترس و حزنی ندارند، به منتهی الآمال خلقت كه مطلق الكمال و كمال مطلق است، رسیده‌اند. امام حسین(ع) می‌فرماید: «[خدایا] چه چیز دارد آن کس که تو را نیافت و چه چیز ندارد آن کس که تو را یافت».15 اگر این مقام اولیای خداست، پس علی(ع) در چه مقامی است كه خداوند متعال او را امام اولیای خود قرار داده است؛ كسی كه امام اولیاء الله است، امام جمیع عباد الله است.

احدی از دایرة اطاعت خداوند خارج نیست و علی(ع) نور هر كسی است كه مطیع خدا است. از این جمله استفاده می‌شود كه چراغ راه اطاعت خدا و شمع جمع فرمان‌بران خدا، علیّ مرتضی(ع) است.

متّقین كسانی هستند كه خداوند فرمود: «ذلك الكتاب لا ریب فیه هدیً للمتّقین؛16 آن (قرآن) كتابی است كه هیچ شكی در آن نیست و برای پرهیزكاران هدایت است» خداوند درجات قرب خود را بر مدار مراتب تقوی قرار داده و فرمود: «إنّ أكرمكم عند الله أتقاكم؛17 هر آینه بزرگوارترین شما در نزد خداوند پرهیزكارترین شما است» و تمام متّقین را در تمام مراتب، ملزم به یك كلمه نموده است و آن كلمة تكوینی خدا، علیّ بن ابی طالب(ع) است؛ آن هم كلمه‌ای كه صدق در گفتار و عدل در رفتار به حدّ تمام و كمال در منطق و عمل او متجلّی شده: «و تمّت كلمت ربّك صدقاً و عدلاً؛18 و كلمة پروردگارت از روی راستی و عدالت به حدّ كمال رسید».

علی(ع) كسی است كه آنچنان روحش مستغرق در محبّت خدا و اراده‌اش مستهلك در رضای خدا گشته كه محبّت او، محبّت خدا و اطاعت او، اطاعت خدا شده است.

كسی كه رایت هدایت، امام اولیا، كلمة تقوا، محور محبت و اطاعت خدا است، «كلمة الله العلیا»، «اسم الله الأعظم» و «مثل الله الأعلی» است.

با آنكه حكومت بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس ـ با نهایت اختلاف ـ بر اطفای انوار فضایل امیرالمؤمنین(ع) اتّفاق كردند و حسد دشمنان و ترس دوستان، هر دو، مانع از اظهار مناقب آن حضرت(ع) شد، باز هم مكتب تفسیر و حدیث و تاریخ، مشحون به مآثر علمی و اخلاقی و عملی او است. به قول امام لغت و ادب و مؤسس علم عروض، «خلیل بن احمد»، فضایل هر كس یا باید به وسیلة دوست منتشر شود یا دشمن، دوستان آن حضرت از ترس و دشمنانش از حسد، فضایلش را كتمان كردند، ولی با این وجود، مناقبش این‌گونه منتشر شد.

روایات عامّه و خاصّه از رسول خدا(ص) در همان حدّی كه از دستبرد حوادث روزگار باقیمانده، مبیّن مقاماتی برای آن حضرت است كه عقول از ادراك آنها قاصر است. حال اگر حسد دشمنان و ترس دوستان نبود و ظلمت شب تارِ حكومت‌های بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس حجاب این آفتاب نمی‌شد، انوار فضایل او چگونه آفاق را روشن می‌كرد؟!

مسئله‌ای که موجب حیرت اهل نظر است، این است كه آنچه را رسول خدا(ص) ـ به لحاظ مصلحت ـ از فضایل آن حضرت بیان نكرده، بیش از آن است كه بیان فرموده است. ابن ابی الحدید از احمد بن حنبل در مسند نقل می‌كند كه از رسول خدا(ص) روایت شده كه فرمود: «قسم به آنكه جانم به دست اوست، اگر طایفه‌ای از امّت من دربارة تو نمی‌گفتند، آنچه را نصارا دربارة پسر مریم گفتند، هر آینه امروز در شأن تو سخنانی می‌گفتم كه عبور نكنی بر جماعتی از مسلمین مگر اینكه از خاك زیر پای تو برای تبرّك بر گیرند».19

كسی كه گفتنی‌های فضایل او محیّر العقول است، آیا ناگفتنی‌های فضایل او چه خواهد بود؟! فتوحات علی(ع) بود كه بنیان شرك و كفر را منهدم كرد و جانفشانی‌های او بود كه جان خاتم پیغمبران را كه جان جهان بود، برای احیای جهانیان به عرفان و ایمان نگه داشت.

در زمان حیات رسول خدا(ص) دین خدا را به‌وسیلة  قیامی كه جبرئیل گفت: «لا فتی إلّا علی لا سیف إلّا ذوالفقار»، از شرّ كفّار حفظ كرد و در رحلت رسول خدا(ص) به وسیلة قعودی كه خودش فرمود: «صبر نمودم در حالی كه خار در چشم و تیغ در گلو بود»20 از کید منافقان صیانت نمود و عاقبت این شجرة طیّبه را به خون فرق شکافتة خود سیراب کرد و روحی را که جز خدا قدرت قبض آن را نداشت، به جان‌آفرین تسلیم نمود.

نه تنها انسانیّت در هدایت به صراط مستقیم سعادت، رهین منّت او است، بلكه وجود نوع انسان، طفیل فرد كامل است و چون انسانیّت انسان، به عقل است؛ «ستون انسان، عقل است»،21 انسان كامل كسی است كه عقل كل و كلّ العقل است و این مقام رفیع خاتمیّت است.

از فرمودة رسول خدا(ص) كه فرمود: «علی از من و من از علی هستم»22 ثابت می‌شود كه علی(ع) بدر تمامی است كه اشعة خورشید آسمان رسالت به وسیلة او منتشر می‌شود و انوار فیوضات الهی در منظومة هستی، توسط خورشید و ماه این منظومه ـ كه خاتم پیامبران و خلیفة او است ـ آفاق و انفس را منوّر می‌كند.

و با این وجود، نه حقّی مانند حقّ امیرمؤمنان(ع) ضایع شده23 و نه به صاحب حقّی مانند آن حضرت ظلم شده است: «السّلام علیك یا ولیّ الله، أنت اوّل مظلومٍ».24

امید است روز بیست و یكم ماه مبارك رمضان كه روز شهادت آن حضرت است، به شكرانة نعم بی‌حدّ و حصری كه به وسیلة او نصیب ما شده، آنچه در توان داریم در اقامة شعائر شهادت آن حضرت انجام دهیم.

ابن شهاب می‌گوید: وارد دمشق شدم، نزد عبدالملك رفتم كه بر او سلام كنم، گفت: یابن شهاب آیا می‌دانی در بیت المقدّس، صبح روز قتل علی(ع) چه اتفاقی افتاد؟ گفتم: آری، پس گفت: بیا؛ از پشت سر مردم، آمدم پشت قبّه، پس رو به من كرد و گفت: روز قتل علی چه شد؟ گفتم: هیچ سنگی از بیت‌المقدّس برداشته نشد، مگر آنكه زیر آن سنگ، خون بود. گفت: كسی باقی نمانده است كه این را بداند به غیر از من و تو، احدی از تو این واقعه را نشنود. ابن شهاب گفت: تا وفات عبدالملك، این واقعه را برای كسی بازگو نكردم.25

عجب نیست اگر كلام الله ناطق با فرق شكافته بر زمین بیفتد، خون از زمین بجوشد! اگر تأثّر عالم مُلك (دنیا) در شهادت او این چنین است، پس انعكاس آن مصیبت در ملكوت چگونه است؟ نمونه‌ای از وقوع انقلاب در ملأ اعلی، همان بلند شدن  ندای جبرئیل بین آسمان و زمین بود، كه هر كس بیدار بود آن ندا را شنید: «به خدا سوگند، اركان هدایت منهدم شد و به خدا سوگند، ستارگان آسمان و علم‌های تقوا ناپدید گشت. به خدا سوگند، عروة الوثقی ـ رشتة استوار ـ پاره شد. كشته شد پسر عموی مصطفی، كشته شد وصیّ مجتبی، كشته شد علیّ مرتضی، به خدا سوگند سیّد و آقای اوصیا كشته شد، او را شقی‌ترین اشقیا كُشت».26

در روایات عامّه، این ویژگی‌ها از سوی پیامبر(ص) برای امیرمؤمنان(ع) موجود است، مانند اینكه:

ـ تو وصیّ من هستی؛27
ـ ذریة هر پیغمبری در صلب او است و ذریة من در صلب علی(ع) است؛28
ـ كسی كه بغض علی(ع) را داشته باشد، بغض رسول خدا(ص) را دارد؛29
ـ كسی كه علی را سبّ كند و ناسزا بگوید، رسول خدا(ص) را ناسزا گفته است؛30
ـ قاتل علی، شقی‌ترین مردمان است؛31
ـ طینت علی از طینت پیغمبر و علی و رسول خدا از شجرة واحده هستند؛32
ـ خدا از اهل زمین دو مرد را برگزید: نبی اکرم(ص) و علی(ع) را؛33
ـ علی نزد من مانند نفس من است»؛34
كسی كه نفس رسول خدا(ص) است و رسول خدا از او و او از رسول خدا است پس روز شهادت او، روز شهادت رسول خدا است و  عزای او عزای رسول خدا است.

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از: پایگاه اینترنتی «آیت‌الله العظمی وحید خراسانی»، کتاب: اوّل مظلوم روزگار، در اینجا برای معرفی منابع و مراجع، به منظور رعایت اختصار، تنها به یك مورد اكتفا شده، در حالی که بسیاری از منابع شیعه و اهل سنّت در هر پی‌نوشت در مطلب اصلی آمده است. علاقه‌مندان جهت مطالعة بیشتر به مأخذ یادشده رجوع كنند.
1. شواهد التّنزیل، ج 1، ص 24.
2. همان، ص 30.
3. همان، ص 22.
4. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج 19، ص 60.
5. الصواعق المحرقـة، ص 127.
6. فضائل الصّحابـة، ص 13.
7. سورة لقمان (31)، آیة 13.
8. سورة بقره (2)، آیة 124.
9. المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 133.
10. تاریخ مدینـة دمشق، ج 42، ص 341.
11. سورة مائده (5)، آیة 55.
12. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج 9، ص 168.
13. حلیـ[ الأولیاء، ج 1، ص 66.
14. سورة یونس(10)، آیة 62.
15. بحارالأنوار، ج 95، ص 226.
16. سورة بقره (2)، آیة 2.
17. سورة حجرات (49)، آیة 13.
18. سورة مائده (5)، آیة 115.
19. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج 9، ص 168.
20. علل الشّرایع، ج 1، ص 151.
21. بحارالأنوار، ج 1، ص 90.
22. سنن الترمذی، ج 5، ص 300.
23. مستدرك الوسائل، ج 10، ص 389.
24. الكافی، ج 4، ص 569.
25. المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 113.
26. بحارالأنوار، ج 42، ص 282.
27. ینابیع المودّة، ج 1، صص 11، 167، 235، 242، و 253 و مصادر عامّه.
28. مجمع الزّوائد، ج 9، ص 172.
29. المستدرك علی الصحیحین، ج 3، صص 130 و 142.
30. مسند احمد، ج 6، ص 323.
31. همان، ج 4، ص 263.
32. تاریخ بغداد، ج 6، ص 56.
33. المستدرك علی الصحیحین، ج 2، ص 120.

34. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج 13، ص 211.
ماهنامه موعود شماره 103
پنج شنبه 16/7/1388 - 12:46
ازدواج و همسرداری

خداوند متعال در قران کریم سوره نور آیه 32 می فر ماید:و انکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امائکم و ان یکونو فقرا یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم(مردان و زنان بی شوهر وغلامان و کنیزان را به ازدواج یکدیگر در آورید اگر فقیرند خداوند از فضل خویش آنان را بی نیاز خواهد کرد)امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند کسی که ازدواج را از ترس فقر ترک نمایدهمانا به خداوند بد گمان شده است چون خداوند در قرآن فرموده است اگر فقیرند خداوند انها را از فضل خویش بی نیاز خواهد کرد

منبع کشکول ازدواج

سه شنبه 27/5/1388 - 17:27
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته