گفتم :چه باید دیده را؟گفتا که:دیدن
گفتم:چه شاید بهر دل؟ گفتا :تپیدن
گفتم: چگونه عاشقان را می شناسی؟
گفت:از نگاه مات و رنگ از رخ پریدن!
گفتم که :من گلچینم ای سر تا به پا گل!
گفتا: بمان در پای گل تا وقت چیدن!
گفتم:چه باشد بوسه گاه زندگی بخش!
گفتا که : چال گونه وقت لب گزیدن!
گفتم:بدو «زیباتر از زیبا» کدام است؟
گفتا: مرا در خانه آیینه دیدن
گفتم: بگو شیرین ترین آسودگی چیست؟
گفتا : به دنبال پریرویان دویدن
گفتم:شعاعی دیده ام در سینه ات؛گفت:
نور دو خورشید است در حال دمیدن