• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5804روز قبل
دعا و زیارت

بسم الله الرحمن الرحیم

 تربیت از دیدگاه  امام على )  2  

دانش على از دیدگاه دیگر صحابه
ابن عباس (م 68 ه -) كه خود یك دانشمند معتبر در بین اصحاب رسول خدا و جامعه مكه و مدینه عصر خلفاى نخستین معروف و موصوف بود با آن همه مراتب علمى از فتاوى على در نمى گذشت و آن حضرت را دانشمندترین مدنیان در امر قضا قضا مى دانست ، و چنین بود عمر خلیفه دوم كه همواره در مشكلات مسائل مربوط به قضا از دانش على بهره مى گرفت .(236) 
رسالت آموزشى على
امام على (ع ) از گاه رحلت رسول خدا(ص ) و حتى پیش از آن تا آنگاه كه در مسجد كوفه به شهادت رسید به عنوان كسى كه بار رسالت و هدایت مردم را پس از رسول خدا(ص ) بر دوش داشت و خود را موظف به ارشاد خلق مى دانست ، دمى از آموزش و پرورش مردم باز ایستاد.(237) و چنین بود كه همواره به منظور ایفاى رسالت و اداى امانت علمى اطرافیان را مى گفت : (( سلونى قبل ان تفقدونى )) از من بپرسید پیش از آنكه مرا در میان خویش نیابید(238) على اهم وظایف پیشوایان یعنى آموزرگاران را پرداختن به فراگیرى و تاءدیب خویش پیش از آموزش دادن به دیگران مى داند.
وظائف دانشمندان ، دانشجویان و برترى دانش از دیدگاه على (ع )
على در خلال سخنانى به كمیل بن زیاد نخعى چونان استادى كه دانشجوى برجسته خویش را به شیوه اى خصوصى در مراتب عالى حكمت آموزش مى دهد نكاتى را یادآور شده است كه به حق باید گفت از رساترین نظرات در مسائل آموزش و پرورش است .
(( قال كمیل بن زیاد: اءخذ بیدى امیرالمؤ منین على بن اءبى طالب علیه السلام فاءخرجنى الى الجبان ، فلما اءصحر تنفس الصعداء ثم قال : یا كمیل ، ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها، فاحفظ عنى ما اءقول لك .
الناس ثلاثة : فعالم ربانى و متعلم على سبیل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق یمیلون مع كل ریح لم یستضیئوا بنور العلم ، و لم یلجاوا الى ركن وثیق .
یا كمیل ، العلم خیر من المال ، العلم یحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقة و العلم یزكو على الانفاق ، و صنیع المال یزول بزواله .
یا كمیل بن زیاد، معرفة العلم دین یدان به ، به یكسب الانسان الطاعة فى حیاته ، و جمیل الا حدوثة بعد وفاته ، و العلم حاكم و المال محكوم علیه .
یا كمیل هلك خزان الاموال و هم احیاء و العلماء باقون ما بقى الدهر، اعیانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة .
ها، ان ههنا لعلما جما و اشاربیده الى صدره ، لو اصبت له حملة ، بلى اصبت لقنا غیر ماءمون علیه مستعلا آلة الدین للدنیا و مستظهرا بنعم الله على عبادة ، و بحججه على اولیائه ، او منقادا لحملة الحق لا بصیرة له فى احنائه ، ینقدح الشك فى قلبه لاول عارض من شبهة . الا لاذا و لا ذاك ، او منهوما باللذة سلس القباد للشهوة اءو مغرما بالجمع و الادخار لیسا من رعاة الدین فى شى ء اءقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمة كذلك یموت العلم بموت حاملیه ....)) (239) 
((كمیل پسر زیاد نخعى گفت امیر مؤ منان على بن ابى طالب كه سلام به او باد، دستم را گرفت و به صحرا برد و چون به آنجا رسید آهى دردآلود كشید، آنگاه گفت : اى كمیل ، این دل ها چونان ظرف ها است كه بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنها است . پس از من فراگیر و نگاهدار از آنچه تو را مى گویم )).
((مردم سه گروه اند، دانشمند خداشناس و دانش آموزى پویا در راه رستگارى ، و نابخردانى بسان پشگان كه هر بانگى نادانسته را پاسخ گویند و به سوى هر بادى گرایند، نه از نور دانش پرتو و نه در پناهگاهى استوار پهلو گیرند.))
((اى كمیل ، دانش نكوتر از دارائى است ، كه دانش تو را پاس دارد و تو دارائى را، مال را بخشش بكاهد، دانش را بخشودن بیفزاید و مالدار با از بین رفتن مال از بین رود))
((اى كمیل پسر زیاد، شناخت دانش چونان دینى است كه باید بدان گرائید، آدمى در زندگى دانش مى آموزد تا از پس مرگ براى خویش نیكى اندوزد. دانش فرمانده است و مال فرمانبردار.))
((اى كمیل مال اندوزان در زندگى مرده اند و دانشمندان زندگان جاویداند، تن هایشان ناپیدا و نشانه هایشان در دل ها پیدا است .))
((هان كه این سینه را دانشى است انباشته ، چه مى شد كه فراگیرندگانى برایش مى یافتم ، آرى تیز هوشى یافته ام كه او را امین نمى یابم ، دین را دست آویز دنیا كرده ، به نعمت هاى خدا بر بندگانش برترى مى جوید، و با برهان دانش بر خدا دوستان بزرگى مى فروشد، یا آنكه خداوندان دانش را پیرو است اما در شناخت نكته هاى باریك او را بینشى نیست ، با نخستین شبهه اى كه در دلش راه یابد فرو ماند، بدان كه درك دانش نه این را شاید و آن را، یا آنكه سخت پایبند لذت است و راهوار شهوترانى و گردآورى دارایى ، كه هیچیك را پاسدارى از دین نشاید و این دو بیشتر به چهارپایانى مانند سرگرم چرا و در چنین هنگامه اى است كه دانش با مرگ دانشورانش مى میرد.
مؤ منان دانشمند و دانشمندان مؤ من از دیدگاه على (ع )
امام به یكى از یاران خود به نام همام آنجا كه از پرهیزگاران سخن مى گوید، از جمله نشانه هاى آنان یادآور مى شود كه : (( فمن علامة احدهم انك ترى له قوة فى دین و حزما فى لین و ایمانا فى یقین ، و حرصا فى علم و علما فى حلم ، و قصدافى غنى ، و خشوعا فى عبادة و تجملا فى فاقة و صبرا فى شدة و طلبا فى حلال و و نشاطا فى هدى و...)) (240) 
((و از نشانه هاى پرهیزگار این است كه او را در كار دین نیرومند و استوار و هوشیار و در جستجو دانش حریص وار و با بهره دانش بردبار، و در توانگرى میانه رو و در نیایش افتاده و در تنگدستى آراسته و در سخنى صبور و خواستار روزى روا و شادمان در راهبرى باشد)).
تكیه على بر درك و درایت در آموزش
پیش از این از توجه قرآن به تعقل و تفكر و تدبر سخن گفته بودیم و على (ع ) كه خود كاتب و ناطق و عالم و مفسر قرآن است گفته : به خدا سوگند نزد ما چیزى نیست جز كتاب خدا و شناختى كه خدا بر مرد مؤ من داده است ، على این شناخت را همان میزان فهم و مرتبه درك و درایت مى داند كه آنرا بر حفظ ظاهرى آیات مقدم مى شمارد و با این سخن كه چه بسا فقیهى كه فهم ندارد و مردم را به اندیشیدن براى بهتر دانستن فرا مى خواند.(241) 
علم و عقل فطرى و اكتسابى نزد على (ع )
از دیدگاه دانشمندان و صاحبنظران در مسائل آموزش درك و دانش بر دو گونه است نخست آنكه در آغاز در نهاد بشر نهاده شد و با خوى و خصلت انسان از پیش زاده شدن در وجود او سرشته شده است كه آنرا عقل فطرى یا غریزى یا علم لدنى مى نامند، و دیگر عقل و درك و دانش اكتسابى كه از گاه زاده شدن بوسیله آموزش و پرورش مجموعه یافته ها و دانستنى ها را تشكیل مى دهد و این دانش اكتسابى آنگاه كارگرتر مى افتد كه زمینه هاى عقل فطرى فراهم بوده شد.
امام على (ع ) را در این زمینه سخنى است با این مضامین كه : (( العلم علمان ، مطبوع و مسموع ، و لاتنفع المسموع اذا لم یكن المطبوع )) كه به صورت هاى گوناگون از جمله (( العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع )) بیان شده و دانش بر دو گونه است ، دانشى كه با خوى سرشته و در نهاد آدمى نهاده شده و دیگر دانشى كه به گوش ‍ شنیده شده ، و دانش شنیدنى را با نبود فطرى سودى نباشد.
استاد مرحوم مرتضى مطهرى در تفسیر این كلام امام گوید: ((این را از تجربه ها یافته ایم ، افرادى هستند كه اصلا علم مطبوع ندارد. جهل ایشان در این باب اغلب نتیجه سوء تعلیم سوء تربیت است ، نه اینكه استعدادش را نداشته اند، بلكه تربیت و تعلیم به نحوى یافته اند كه آن نیروى مطبوع به حركت در نیامده و پرورش نیافته است . این افراد نسبت به آموخته هاى خویش حكم ضبط صوت را دارند... این معلوماتش فقط همان مسموعات است ... لذا شما گاه عالمى را مى بینید كه مغزش جاهل است . عالم است یعنى خیلى چیزها را یاد گرفته ... اما به محض اینكه مساءله اى خارج از حد مسموعات و محفوظاتش طرح مى كنید او را صد در صد جاهل مى یابید...)) و رشد عقلانى و استقلال فكرى منوط به برخوردارى از عقل فطرى است كه زمینه ابتكار و اجتهاد را فراهم مى كند...))(242) 
وظایف استاد و دانشجو و نیز اهمیت پرسش و پاسخ در كلام امام :
((على (ع ) به جابر بن عبدالله انصارى گفت : (( یا جابر قوام الدین و الدنیا باءربعة : عالم مستعمل علمه و جاهل لایستنكف ان یتعلم ، و جواد لا یبخل بمعروفه ، و فقیر لا یبیع آخرته بدنیاه ، فاذا ضیع العالم علمه استنكف الجاهل ان یتعلم و...)) دنیا بر چهار اصل استوار است : دانشمندى كه از دانش خویش مایه گذارد. و نادانى كه از آموختن سر باز نزند و... پس اگر دانشمند دانش خویش را تباه كند نادان نیز از آموختن سر باز زند...))
على (ع ) همچنین درباره پرسش و پاسخ از سوى استاد یا دانشجو نكته اى بسیار ظریف و اخلاقى را یادآور مى شود كه امروزه بى توجهى به آن خواه از سوى استادان جوان و ناآزموده یا دانشجویان بى توجه به مبانى اخلاقى در زمینه تعلم و تعلیم مشكلاتى به وجود مى آورد كه ناشى از كاستى هاى اخلاقى است . گفته على (ع ) این است : ((و قال لسائل ساله عن معضلة : سل تفقها و لا تساءل تعنتا فاءن الجاهل المتعلم شبیه بالعالم ، و ان العالم المتعسف شبیه بالجاهل المتعنت )) (243) على كسى را كه از او مشكلى را پرسید گفت : براى دانستن بپرس نه براى آزردن (از سوى استاد و دانشجو) كه نادان فراگیرنده بسان دانشمند است و دانشمندى كه مراعات انصاف نكند چون نادانى است كه در پرسش ‍ چون و چرا كند.
سفارش على (ع ) بر نگاهداشت حقوق دانشمند
امیرالمؤ منین على (ع ) را مراعات حال استاد از سوى دانشجویان سخنانى است كه امروزه باید در روابط حسنه بین استاد و دانشجو و نیز احترام به استاد از سوى دانشجویان به عنوان دستورالعملى اخلاقى مورد توجه قرار گیرد و آن توصیه این است كه : ((همانا حق دانشمند است كه در پرسش از او زیاده روى نكنى و به جامه اش در نیاویزى و هرگاه بر او وارد شدى و گروهى از نزد او نشسته دیدى بر همه آنان سلام كنى و استاد را به سلام جداگانه مخصوص گردانى و رو به رویش بنشینى و پشت سر او قرار نگیرى و به گوشه چشم بر او چشمك نزنى و با دست اشاره نكنى كه فلان و فلان كس چنین گفته اند، و برخلاف سخن او سخن نگوى و در گفتار زیاده نروى و از درازى سخنش دلتنگ نشوى ، زیرا سخن دانشمند چون درخت خرما است كه چشم بدان مى دوزى تا خرمایى بر تو فرو افتد، و پاداش دانشمند از پاداش روزه دار و نماز شب خوان شب زنده دار و مجاهد در راه خدا بیشتر است .(244))) 
لزوم نشست و برخاست حكمرانان با دانشمندان و بهره یابى از دانش آنان
على (ع ) در نامه خود به مالك اشتر آنگاه كه او را به امارت مصر گسیل مى داشت اندرزها و سفارش ها در زمینه هاى حكمرانى و وظائف حكمرانان به او داشته كه درباره نیاز او بهره گیرى از دانش دانشمندان چنین گفته است : (( و اءكثر مدارسة العلماء و منافثة الحكماء فى تثبیت ما صلح علیه امر بلادك و اقامة ما استقام به الناس قبلك ))(245) با دانشمندان بسیار گفتگو كن و با فرزانگان و حكیمان گفت و شنید را زیاده كن تا این كار ادامه سرزمین ترا هموار سازد و نظمى را كه پیشینیان تو بر آن بوده اند استمرار بخشد.

 

شنبه 30/5/1389 - 5:47
دعا و زیارت
تقلید، اقتباسبسم الله الرحمن الرحیم
پیشتر مردم به هنگام برخورد با تمدن غرب ، تحت تاثیر فریبایى آن ، چنین مىپنداشتند كه : هر كس مى خواهد پیشرفته باشد، باید باور داشته هاى اخلاقى و مذهبىخود را بدرود گوید و چون نسل جدید غرب ، عیاشى ، لذت جویى ، و بى بند بارى راپیشه خود كند. تا بتواند پابه پا قافله تمدن ، سیر كند واز بازماندگى بیرون آیدو تا بنگرد روزش از روز! اما جوامع غربى از دیدگاه یك دانشمند جامعه شناس ، چونكشتى بى ناخدایى است كه همه ریسمان هاى لنگرش را بریده باشند كه با هر موجىبه این سو و آن سو مى لغزد. آنچه در غرب مى دیدیم و یا براى ما شرقى ها به ارمغاندارد، تمدنى بود بى عاطفه و به دور از احساسات پاك واصیل بشرى . ارد لوتین = دانشمند انگلیسى و و سردبیر مجله روندتیبل در جشن فارغ التحصیلان دانشگاه علیگره هند، گفت : تمدن جدیدما را تا لب پرتگاه كشانده است : شما را نیز خواه ناخواه بدانسو خواهد كشید. ما بهداروى خالصى نیازمندیم ، گمان دارم داروى درد ما نزد شماست ، و اما شما، به هوشباشید تا داروى خالص خود را بر باد ندهید و دقت كنید در لذتهاى معجون مسموم كننده مادر نیفتید (1) این سیماى غرب است كه مى توان گفت : سعادت در آنجا به پایانرسیده است ، ریشه این بى سامانى را باید در حذف معنویات از زندگى و توجه نكردنبه جنبه هاى اخلاقى ، روانى و اعتقادى ، جستجو كرد. همه چیز را از پشت عینك مادى دیدن ،نه تنها گرهى از كارها نمى گشاید؛ بلكه در فرجام ، انسان را به گونه اى كرم پیله، در تارهاى خود، خفه مى كند. مكتب و فلسفه رنگارنگ كه در جهان غرب از سرزمین اندیشهچون قارچ مى روید؛ و گروهى از جوانان را، مدتى سرگرم مى دارد، نشانه سرگردانىنسل جدید غرب ونشان دهنده ناتوانى غرب در پاسخگویى به خواسته هاى واقعى وبنیادى انسانهاست . اكنون بر آن نیستیم كه بگوییم : چه دستهاى مرموزى ، درنیل به هدفهاى استعمارى ، به تقویت این گونه مكتب ها كمك مى كند، ولى آنچه ازگفتگو با جوانان سرخورده و دلمرده از زندگى ماشینى غرب - كه به سوى شرقسرازیر شده اند بر مى آید: این است كه : تمدن موهوم غرب ، با همه مظاهر فریباى خودنتوانسته است به آنان آرامشى عنایت كند و حتى آنان به شرقى ها توصیه مى كنند: تااز نعمت آرامش روانى كه برخوردارند، رایگان دست نكشند.
پى آمدهاى تقلیدهاى كوركورانه
پیروى بى چون و چرا از جوامع متمدن ! باعث عقب ماندگى بیشترین ملتها است . ملتهاى عقب مانده ویا به عبارتى رساتر عقب نگه داشته شده مانند ایران در رژیم منحط پهلوى حتى افراد كشورهاى در حال رشد، همیشه دنباله رو بوده اند و از خود ابتكار و استقلال نداشته اند و با شیفتگى چشم به دروازه هاى غرب دوخته بودند تا در مسابقه مد لباس ، كفش و كلاه و موى و سبیل و... عقب نمانند و چنان بى اختیار بودند كه بى اختیار آدمى به حیرت و شیفتگى پرندگانى مى افتد كه مى گویند در برابر دیدگان نوعى مار زهرناك ، چنین بیخود مى گردند....
چنین افرادى به جاى اقتباس از تجربیات سودمند دیگران ، به جنبه هاى منفى توجه داشتند و صرف مشروبات الكلى ، بى بند و بارى ، ولنگارى ، لا قیدى ، شب نشینى هاى زیانبخش و آزادى جنسى را نشان پیشرفت مى پنداشتند. این گونه تقلید از نظر روانشناسان و جامعه شناسان ، یك بیمارى خطرناك و حاكى از عقده هاى خود كم بینى افراد و ملتهاست كه براى جبران عقب ماندگى خود، برآنند همیشه از ملل پیشرفته تقلید كنند. همه گیرى این بیمارى اجتماعى در برخى از محیطهاى استعمارزده تا بدان پایه بود كه یكى از نویسندگان نوشت : در وطن و كشور خود شبیه قومى از خود بیگانه ایم . در لباس و خانه مان ، در خوراكمان ، در ادبمان ، و خطرناكتر از همه در فرهنگمان ، فرنگى ماب مى پروریم و فرنگى ماب فكر مى كنیم و راه حل هر مشكلى را فرنگى مابانه مى جوییم . (2) بزرگترین خطرى كه اینگونه تقلیدها به دنبال دارد، ركود فكرى و اضمحلال شخصیت فردى و اجتماعى است . ملت مقلد، همواره متكى به دیگران است و از خود استقلال ندارد ونمى تواند روى پاى خودش بایستد. روح اعتماد به نفس در آنان ، كشته شده است و براى همیشه محكوم به بردگى خواهند بود.
درمان بیمارى تقلید
براى درمان بیمارى ، نخست باید روحیه اعتماد به نفس را در افراد زنده كرد و آنگاه بهیك دوباره بینى ژرف و دگرگونى اخلاقى و فرهنگى ، تمام مظاهر بیگانه پرستى رااز بین مى برد. این دگرگونى ، از لباس ، خوراك و تا اقتصاد و فرهنگ و اخلاق همه راشامل مى شود.ششمین امام حضرت صادق علیه السلام مى فرماید: خدابه یكى ازپیامبران وحى كرد كه : به مومنین بگو در لباس ، خوراك و روش ، دشمنان خدا را سرمشقنسازند كه اگر چنین كنند همانند آنان ، دشمنان خدا محسوب مى گردند. (3) پیروىاز سنت و روش دشمنان اسلام ، انسان را ناخودآگاه همانند آنان مى كند. قرآن كریم پیامبررا از پیروى خواسته هاى كافران (بیگانگان )باز مى دارد تا مردم وظیفه خود را بدانند.مى فرماید: -اى پیامبر!...از هوى و هوس هاى آنان پیروى نكن و از آنان بر حذر باش كهاز برخى چیزها كه خدا به تو نازل كرده است منحرفت نكنند... (4) براى مبارزه باتقلید، باید انقلاب فكرى و فرهنگى ایجاد كرد؛ نیروى خلاقه انسانها را به تكاپومى افكند و استعدادهاى ذاتى آنان را پرورش داد. باید گذشته تابناك اسلام را در ذهنملت زنده نگه داشت . ابزارهاى تحقیق و پژوهش علمى جوانان را آماده و صنایع و اختراعاتملى را ترویج نمود. مگر ملل اسلامى ، مشعل فروزان دوران دنیاى تاریك دوران توحشغرب نبوده اند؟! مگر سبب اصلى (رنسانس ) علمى اروپا، دانش مسلمانان نبود؟ اكنون چرابه خویشتن و استعدادهاى ذاتى خود متكى نباشیم ؟ مگر دیگران چه دارند كه ما نداریم ؟((جرج سارتین ))مى گوید: خورشید تمدن و دانش نیز از مشرق درخشید و مردم شرق ، بهتمدن ما یارى بزرگى كرده اند. (5) آیا ستارگان آسمان بشرى چون بو على سینا،زكریا رازى ، خوارزمى ، ابوریحان بیرونى ، ....از ما مسلمانان نبوده اند؟ طب و ستارهشناسى ، فیزیك و شیمى ، از پایه گذاران علوم به شمار مى روند. پس چرا امروزه مامقلد باشیم و به گونه اى دنباله رو و یدك كش غربى در آییم و مصرف كننده بى چون وچرا بنجلهاى فكرى و اجتماعى آنان بمانیم . اینك كه انقلاب عظیم ملت مسلمان ایران ، جهانرا شگفت زده كرده است ، اینك كه به جهان ثابت شده ما ملت مسلمان با دست خالى و تكهبر ایمان اسلامى خود توانسته ایم یكى از جبارترین رژیم هاى تاریخ را با وجودحمایت هاى همه جانبه همه ابرقدرتها خلع سلاح كنیم و فرعون را از تخت ستمگرى بهزیر كشیم ، دیگر زمان آن كه مقلد فرهنگ منحط غربى باقى بمانیم گذشته است . آنانكه مى پنداشتند كار اسلام و مسلمانان تمام است و ملتهاى مسلمان برده بى چون و چرا، وعقب افتاده هایى دنباله روى دجال غرب است ، و یا به وقتهاى استعمارى دیگر مى دیدندكه : (مذهب افیون ملتهاست )، اینك سر افكنده اند. آنان بسیار كوشیدند كه ملتهاى مسلمانرا از اسلام جدا سازند و گمان مى كردند در این كار موفق شده اند؛ آرى كامپیوترهاى آنانخون حسین علیه السلام را نمى دید و فریادهاى ابوذر را نمى شنید. اینك ملت مسلمانایران آن خون را از زخمهاى شهیدان انقلاب اسلامى به چشم هاى نابینایشان پاشید و آنفریاد را با مشت هاى گره كرده بر مغزهاى تخدیر شده از الكلشان فرو كوفت : اللهاكبر...انقلاب ملت كبیر مسلمان ایران پیروز شد، پس جا دارد كه غرب براى نجات جوامعخویش از بى پناهیهاى معنوى و ركودهاى انسانى و اخلاقى از ما تقلید كند، نه ما از مظاهرپر از فساد و تحمیق كننده غرب .
اقتباس درست
ما هرگز منكر اقتباس درست از تجربیات علمى و فكرى دیگران و بهره گیرى از نظر متخصصین نیستیم . زیرا از این راهنمایى ها، در هر فنى ، لازم است و گرنه هركسى باید از كودكى ، تجربیات و رفتار و كردار ویژه خود برگزیند؛ پیداست كه در این صورت ، زندگى در اجتماع ، بسیار دشوار و شاید غیر ممكن باشد. پس باید از مظاهر خوب و سودمند و تجربیات درست ، سود جست و بینشى درست و بخردانه از دستاوردهاى فكرى و تجربه هاى علمى ملتها و تمدنها، به دست آورد و از آن در چهار چوب فكر و عمل ملى و اعتقادى خود استفاده كرد.
آزادى تفكر و گزینش در اسلام
اسلام براى انسانها آزادى فكر و گزینش قائل شده است . قرآن كریم در ضمن دهها آیه ، مردم را بر مى انگیزد تا در مسائل مختلف اخلاقى ، اجتماعى و اصول و قواعد بیندیشد و در پرتو علم و اندیشه و بینش ‍ صحیح ، آرمانى را پذیرا گردند و هیچ گاه چشم بسته ، به مسلكى پاى در نبندند. اسلام هنگامى درخشید كه شعار ادیان دیگر، به ویژه مسیحیت این بود كه :چراغ عقلت را خاموش نگهدار و آنچه به شما گفته مى شود كوركورانه ایمان بیاور . (6) ولى قرآن با صراحت كامل بیان مى دارد: لا اكراه فى دین قد تبین الرشد من الغى . (7) اجبارى در دین نیست ، راه نیكبختى از گمراهى آشكار است . قرآن در دهها آیه ، انسان مقلد را كه چشم بسته به مسائل پوچ و خرافى ، پاى در مى بندد و از عقاید بى اساس ‍ پدران خود، كور كورانه و بدونه دلیل تقلید مى كند نكوهش مى كند كه چرا در این اعتقادات ، نمى اندیشند: هنگامیكه به پیروى از خدا و رسول فراخوانده مى شوید، مى گویند روش پدران ما براى ما كافى است ، هر چند پدرانشان چیزى نمى دانستند و هدایت نیافته بودند. (8) قرآن عزیز مى فرماید: انانكه از پیامبر امى (درس نخوانده ) - كه چگونگى اش را در تورات و انجیل خود نوشته مى یابید - پیروى كنند، رستگارند. پیامبرى كه ایشان را به معروف وامى دارد و از زشتیها و پلشتیها باز مى دارد و پاكیزه را حلال ، و پلیدى را حرام مى كند، پیامبرى كه بندهاى سنگین اسارت را از گردن هاى ایشان برمى دارد.... (9)
شنبه 30/5/1389 - 5:42
دعا و زیارت
 علم غیب نزد ائمه علیهم السلام
علم غیب مخصوص خداست و هر كسى را كه خداوند بخواهد


بحث در مورد علم غیب و اینكه آیا این علم منحصر به خداوند متعال است و دیگران از آن بهره اى ندارند و یا اینكه دیگران نیز مى توانند داراى این علم باشند بحثى گسترده است . شما پس از مطالعه انبوه روایاتى كه در این كتاب فقط از یك امام یعنى امیرالمؤمنین علیه السلام آورده شده است ، به این باور عمیق خواهید رسید كه خداوند متعال این علم را بطور یقین در اختیار امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داده است و هیچ دغدغه و تردیدى در آن نیست .
گذشته از اینها هیچكس نباید در این امر تردید داشته باشد كه خداوند متعال قادر است بخشى از علوم خود را هر قدر كه صلاح بداند در اختیار اولیاء خود قرار دهد، همچنانكه در قرآن مجید به پاره اى از آنها اشاره نموده است .
مثلا در مورد پیامبر اكرم ( صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: ((عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول (1)؛
خداوند داناى غیب است و هیچكس را بر غیب
خویش آگاه نمى كند مگر آنكه را كه مورد رضاى او باشد.)).
در مورد حضرت عیسى علیه السلام در قرآن كریم مى خوانیم كه عیسى مى گفت : ((انبؤ كم بما تاءكلون و ما تدخرون فى بیوتكم .))(2)
و آیات دیگرى كه بطور عموم و یا خصوص ، این حقیقت را اعلام مى دارد كه خداوند متعال هرگاه صلاح بداند برخى از بندگان خود را از غیب آگاه مى سازد.
بنابراین آیاتى كه علم غیب را منحصر در خداوند متعال مى داند مثل آیه مباركه ((قل لا یعلم فى السماوات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون (3) بگو در میان آسمانها و زمین كسى جز خداوند غیب را نمى داند.))
این آیه و آیاتى نظیر آن معنایش این است كه منبع غیب خداوند است و كسى جز از طریق او نمى تواند بر آن آگاهى یابد، بنابراین هیچ منافاتى ندارد كه غیبها در نزد حضرت حق باشد و او برخى از اولیاء خود را از آن مطلع گرداند.
آرى عالم به غیب در حقیقت خداوند متعال است كه علم او ذاتى و از دیگرى گرفته نشده است و اما علوم سایر انبیاء و اولیاء اكتسابى و برگرفته از آن كانون غیب است .
بعد از جنگ جمل وقتى حضرت امیر علیه السلام در ضمن خطبه اى به برخى از حوادث آینده خبر داد یكى از یاران آن حضرت با تعجب گفت : ((لقد اعطیت یا امیرالمؤمنین علم الغیب ؛ یا امیرالمؤمنین به شما علم غیب داده شده است !)) شاید او منظورش این بود كه علم غیب مختص خداوند است ، على علیه السلام در حالیكه تبسم مى كرد فرمود: ((لیس هو بعلم الغیب و انما هو تعلم من ذى علم (4)؛ این علم غیب نیست ، بلكه آموختن و فراگیرى است از صاحب علم (یعنى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم ).))
و از آنجا كه دانستن علم غیب در نظر بسیارى معنایش این بود كه او شریك خداوند است در دانستن غیب ، و دانستن علم غیب را از صفات الهى مى شمرند، به این جهت در برخى روایات ، این موضوع را انكار مى كردند و مى فرمودند: این علم غیب نیست ، بلكه علمى است كه از پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرا گرفته ایم .
در روایت دیگرى مردى بنام یحیى بن عبدالله به امام هفتم علیه السلام گفت : فدایت شوم اینان مى پندارند كه شما علم غیب میدانى ! حضرت فرمود: سبحان الله دستت را بر سرم بگذار، بخدا قسم تمامى موهاى سرم (از تعجب ) سیخ شد. سپس فرمود: نه بخدا قسم ، چیزى نیست مگر آنچه از پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) ارث برده ایم .(5) یعنى آنچه ما مى دانیم علم ذاتى نیست بلكه برگرفته از خداوند است .
بنابراین شیعه كه خاندان پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را عالم به برخى از غیبها مى داند، فقط به عنوان برگزیدگان و بزرگانى كه مورد رضاى خداوند بوده اند و از حضرت حق جل و علا كسب فیض كرده اند، مى باشد نه بعنوان علم ذاتى كه مختص به ذات اوست و در آن شریكى ندارد.
ابوالجارود گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم : امام چگونه شناخته مى شود؟ حضرت فرمود: امام با صفاتى شناخته مى شود. كه اولین آنها تصریح خداوند تبارك و تعالى است بر او و امانت او تا اینكه حجت بر مردم باشد... و فرمود: او مردم را به حوادث فردا خبر مى دهد و با مردم به هر زبان و هر لغت سخن مى گوید.(6)

شنبه 30/5/1389 - 5:41
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته