بسم الله الرحمن الرحیم
دانش على از دیدگاه دیگر صحابه ابن عباس (م 68 ه -) كه خود یك دانشمند معتبر در بین اصحاب رسول خدا و جامعه مكه و مدینه عصر خلفاى نخستین معروف و موصوف بود با آن همه مراتب علمى از فتاوى على در نمى گذشت و آن حضرت را دانشمندترین مدنیان در امر قضا قضا مى دانست ، و چنین بود عمر خلیفه دوم كه همواره در مشكلات مسائل مربوط به قضا از دانش على بهره مى گرفت .(236) رسالت آموزشى على امام على (ع ) از گاه رحلت رسول خدا(ص ) و حتى پیش از آن تا آنگاه كه در مسجد كوفه به شهادت رسید به عنوان كسى كه بار رسالت و هدایت مردم را پس از رسول خدا(ص ) بر دوش داشت و خود را موظف به ارشاد خلق مى دانست ، دمى از آموزش و پرورش مردم باز ایستاد.(237) و چنین بود كه همواره به منظور ایفاى رسالت و اداى امانت علمى اطرافیان را مى گفت : (( سلونى قبل ان تفقدونى )) از من بپرسید پیش از آنكه مرا در میان خویش نیابید(238) على اهم وظایف پیشوایان یعنى آموزرگاران را پرداختن به فراگیرى و تاءدیب خویش پیش از آموزش دادن به دیگران مى داند. وظائف دانشمندان ، دانشجویان و برترى دانش از دیدگاه على (ع ) على در خلال سخنانى به كمیل بن زیاد نخعى چونان استادى كه دانشجوى برجسته خویش را به شیوه اى خصوصى در مراتب عالى حكمت آموزش مى دهد نكاتى را یادآور شده است كه به حق باید گفت از رساترین نظرات در مسائل آموزش و پرورش است . (( قال كمیل بن زیاد: اءخذ بیدى امیرالمؤ منین على بن اءبى طالب علیه السلام فاءخرجنى الى الجبان ، فلما اءصحر تنفس الصعداء ثم قال : یا كمیل ، ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها، فاحفظ عنى ما اءقول لك . الناس ثلاثة : فعالم ربانى و متعلم على سبیل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق یمیلون مع كل ریح لم یستضیئوا بنور العلم ، و لم یلجاوا الى ركن وثیق . یا كمیل ، العلم خیر من المال ، العلم یحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقة و العلم یزكو على الانفاق ، و صنیع المال یزول بزواله . یا كمیل بن زیاد، معرفة العلم دین یدان به ، به یكسب الانسان الطاعة فى حیاته ، و جمیل الا حدوثة بعد وفاته ، و العلم حاكم و المال محكوم علیه . یا كمیل هلك خزان الاموال و هم احیاء و العلماء باقون ما بقى الدهر، اعیانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة . ها، ان ههنا لعلما جما و اشاربیده الى صدره ، لو اصبت له حملة ، بلى اصبت لقنا غیر ماءمون علیه مستعلا آلة الدین للدنیا و مستظهرا بنعم الله على عبادة ، و بحججه على اولیائه ، او منقادا لحملة الحق لا بصیرة له فى احنائه ، ینقدح الشك فى قلبه لاول عارض من شبهة . الا لاذا و لا ذاك ، او منهوما باللذة سلس القباد للشهوة اءو مغرما بالجمع و الادخار لیسا من رعاة الدین فى شى ء اءقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمة كذلك یموت العلم بموت حاملیه ....)) (239) ((كمیل پسر زیاد نخعى گفت امیر مؤ منان على بن ابى طالب كه سلام به او باد، دستم را گرفت و به صحرا برد و چون به آنجا رسید آهى دردآلود كشید، آنگاه گفت : اى كمیل ، این دل ها چونان ظرف ها است كه بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنها است . پس از من فراگیر و نگاهدار از آنچه تو را مى گویم )). ((مردم سه گروه اند، دانشمند خداشناس و دانش آموزى پویا در راه رستگارى ، و نابخردانى بسان پشگان كه هر بانگى نادانسته را پاسخ گویند و به سوى هر بادى گرایند، نه از نور دانش پرتو و نه در پناهگاهى استوار پهلو گیرند.)) ((اى كمیل ، دانش نكوتر از دارائى است ، كه دانش تو را پاس دارد و تو دارائى را، مال را بخشش بكاهد، دانش را بخشودن بیفزاید و مالدار با از بین رفتن مال از بین رود)) ((اى كمیل پسر زیاد، شناخت دانش چونان دینى است كه باید بدان گرائید، آدمى در زندگى دانش مى آموزد تا از پس مرگ براى خویش نیكى اندوزد. دانش فرمانده است و مال فرمانبردار.)) ((اى كمیل مال اندوزان در زندگى مرده اند و دانشمندان زندگان جاویداند، تن هایشان ناپیدا و نشانه هایشان در دل ها پیدا است .)) ((هان كه این سینه را دانشى است انباشته ، چه مى شد كه فراگیرندگانى برایش مى یافتم ، آرى تیز هوشى یافته ام كه او را امین نمى یابم ، دین را دست آویز دنیا كرده ، به نعمت هاى خدا بر بندگانش برترى مى جوید، و با برهان دانش بر خدا دوستان بزرگى مى فروشد، یا آنكه خداوندان دانش را پیرو است اما در شناخت نكته هاى باریك او را بینشى نیست ، با نخستین شبهه اى كه در دلش راه یابد فرو ماند، بدان كه درك دانش نه این را شاید و آن را، یا آنكه سخت پایبند لذت است و راهوار شهوترانى و گردآورى دارایى ، كه هیچیك را پاسدارى از دین نشاید و این دو بیشتر به چهارپایانى مانند سرگرم چرا و در چنین هنگامه اى است كه دانش با مرگ دانشورانش مى میرد. مؤ منان دانشمند و دانشمندان مؤ من از دیدگاه على (ع ) امام به یكى از یاران خود به نام همام آنجا كه از پرهیزگاران سخن مى گوید، از جمله نشانه هاى آنان یادآور مى شود كه : (( فمن علامة احدهم انك ترى له قوة فى دین و حزما فى لین و ایمانا فى یقین ، و حرصا فى علم و علما فى حلم ، و قصدافى غنى ، و خشوعا فى عبادة و تجملا فى فاقة و صبرا فى شدة و طلبا فى حلال و و نشاطا فى هدى و...)) (240) ((و از نشانه هاى پرهیزگار این است كه او را در كار دین نیرومند و استوار و هوشیار و در جستجو دانش حریص وار و با بهره دانش بردبار، و در توانگرى میانه رو و در نیایش افتاده و در تنگدستى آراسته و در سخنى صبور و خواستار روزى روا و شادمان در راهبرى باشد)). تكیه على بر درك و درایت در آموزش پیش از این از توجه قرآن به تعقل و تفكر و تدبر سخن گفته بودیم و على (ع ) كه خود كاتب و ناطق و عالم و مفسر قرآن است گفته : به خدا سوگند نزد ما چیزى نیست جز كتاب خدا و شناختى كه خدا بر مرد مؤ من داده است ، على این شناخت را همان میزان فهم و مرتبه درك و درایت مى داند كه آنرا بر حفظ ظاهرى آیات مقدم مى شمارد و با این سخن كه چه بسا فقیهى كه فهم ندارد و مردم را به اندیشیدن براى بهتر دانستن فرا مى خواند.(241) علم و عقل فطرى و اكتسابى نزد على (ع ) از دیدگاه دانشمندان و صاحبنظران در مسائل آموزش درك و دانش بر دو گونه است نخست آنكه در آغاز در نهاد بشر نهاده شد و با خوى و خصلت انسان از پیش زاده شدن در وجود او سرشته شده است كه آنرا عقل فطرى یا غریزى یا علم لدنى مى نامند، و دیگر عقل و درك و دانش اكتسابى كه از گاه زاده شدن بوسیله آموزش و پرورش مجموعه یافته ها و دانستنى ها را تشكیل مى دهد و این دانش اكتسابى آنگاه كارگرتر مى افتد كه زمینه هاى عقل فطرى فراهم بوده شد. امام على (ع ) را در این زمینه سخنى است با این مضامین كه : (( العلم علمان ، مطبوع و مسموع ، و لاتنفع المسموع اذا لم یكن المطبوع )) كه به صورت هاى گوناگون از جمله (( العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع )) بیان شده و دانش بر دو گونه است ، دانشى كه با خوى سرشته و در نهاد آدمى نهاده شده و دیگر دانشى كه به گوش شنیده شده ، و دانش شنیدنى را با نبود فطرى سودى نباشد. استاد مرحوم مرتضى مطهرى در تفسیر این كلام امام گوید: ((این را از تجربه ها یافته ایم ، افرادى هستند كه اصلا علم مطبوع ندارد. جهل ایشان در این باب اغلب نتیجه سوء تعلیم سوء تربیت است ، نه اینكه استعدادش را نداشته اند، بلكه تربیت و تعلیم به نحوى یافته اند كه آن نیروى مطبوع به حركت در نیامده و پرورش نیافته است . این افراد نسبت به آموخته هاى خویش حكم ضبط صوت را دارند... این معلوماتش فقط همان مسموعات است ... لذا شما گاه عالمى را مى بینید كه مغزش جاهل است . عالم است یعنى خیلى چیزها را یاد گرفته ... اما به محض اینكه مساءله اى خارج از حد مسموعات و محفوظاتش طرح مى كنید او را صد در صد جاهل مى یابید...)) و رشد عقلانى و استقلال فكرى منوط به برخوردارى از عقل فطرى است كه زمینه ابتكار و اجتهاد را فراهم مى كند...))(242) وظایف استاد و دانشجو و نیز اهمیت پرسش و پاسخ در كلام امام : ((على (ع ) به جابر بن عبدالله انصارى گفت : (( یا جابر قوام الدین و الدنیا باءربعة : عالم مستعمل علمه و جاهل لایستنكف ان یتعلم ، و جواد لا یبخل بمعروفه ، و فقیر لا یبیع آخرته بدنیاه ، فاذا ضیع العالم علمه استنكف الجاهل ان یتعلم و...)) دنیا بر چهار اصل استوار است : دانشمندى كه از دانش خویش مایه گذارد. و نادانى كه از آموختن سر باز نزند و... پس اگر دانشمند دانش خویش را تباه كند نادان نیز از آموختن سر باز زند...)) على (ع ) همچنین درباره پرسش و پاسخ از سوى استاد یا دانشجو نكته اى بسیار ظریف و اخلاقى را یادآور مى شود كه امروزه بى توجهى به آن خواه از سوى استادان جوان و ناآزموده یا دانشجویان بى توجه به مبانى اخلاقى در زمینه تعلم و تعلیم مشكلاتى به وجود مى آورد كه ناشى از كاستى هاى اخلاقى است . گفته على (ع ) این است : ((و قال لسائل ساله عن معضلة : سل تفقها و لا تساءل تعنتا فاءن الجاهل المتعلم شبیه بالعالم ، و ان العالم المتعسف شبیه بالجاهل المتعنت )) (243) على كسى را كه از او مشكلى را پرسید گفت : براى دانستن بپرس نه براى آزردن (از سوى استاد و دانشجو) كه نادان فراگیرنده بسان دانشمند است و دانشمندى كه مراعات انصاف نكند چون نادانى است كه در پرسش چون و چرا كند. سفارش على (ع ) بر نگاهداشت حقوق دانشمند امیرالمؤ منین على (ع ) را مراعات حال استاد از سوى دانشجویان سخنانى است كه امروزه باید در روابط حسنه بین استاد و دانشجو و نیز احترام به استاد از سوى دانشجویان به عنوان دستورالعملى اخلاقى مورد توجه قرار گیرد و آن توصیه این است كه : ((همانا حق دانشمند است كه در پرسش از او زیاده روى نكنى و به جامه اش در نیاویزى و هرگاه بر او وارد شدى و گروهى از نزد او نشسته دیدى بر همه آنان سلام كنى و استاد را به سلام جداگانه مخصوص گردانى و رو به رویش بنشینى و پشت سر او قرار نگیرى و به گوشه چشم بر او چشمك نزنى و با دست اشاره نكنى كه فلان و فلان كس چنین گفته اند، و برخلاف سخن او سخن نگوى و در گفتار زیاده نروى و از درازى سخنش دلتنگ نشوى ، زیرا سخن دانشمند چون درخت خرما است كه چشم بدان مى دوزى تا خرمایى بر تو فرو افتد، و پاداش دانشمند از پاداش روزه دار و نماز شب خوان شب زنده دار و مجاهد در راه خدا بیشتر است .(244))) لزوم نشست و برخاست حكمرانان با دانشمندان و بهره یابى از دانش آنان على (ع ) در نامه خود به مالك اشتر آنگاه كه او را به امارت مصر گسیل مى داشت اندرزها و سفارش ها در زمینه هاى حكمرانى و وظائف حكمرانان به او داشته كه درباره نیاز او بهره گیرى از دانش دانشمندان چنین گفته است : (( و اءكثر مدارسة العلماء و منافثة الحكماء فى تثبیت ما صلح علیه امر بلادك و اقامة ما استقام به الناس قبلك ))(245) با دانشمندان بسیار گفتگو كن و با فرزانگان و حكیمان گفت و شنید را زیاده كن تا این كار ادامه سرزمین ترا هموار سازد و نظمى را كه پیشینیان تو بر آن بوده اند استمرار بخشد.
بحث در مورد علم غیب و اینكه آیا این علم منحصر به خداوند متعال است و دیگران از آن بهره اى ندارند و یا اینكه دیگران نیز مى توانند داراى این علم باشند بحثى گسترده است . شما پس از مطالعه انبوه روایاتى كه در این كتاب فقط از یك امام یعنى امیرالمؤمنین علیه السلام آورده شده است ، به این باور عمیق خواهید رسید كه خداوند متعال این علم را بطور یقین در اختیار امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داده است و هیچ دغدغه و تردیدى در آن نیست . گذشته از اینها هیچكس نباید در این امر تردید داشته باشد كه خداوند متعال قادر است بخشى از علوم خود را هر قدر كه صلاح بداند در اختیار اولیاء خود قرار دهد، همچنانكه در قرآن مجید به پاره اى از آنها اشاره نموده است . مثلا در مورد پیامبر اكرم ( صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: ((عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول (1)؛ خداوند داناى غیب است و هیچكس را بر غیب خویش آگاه نمى كند مگر آنكه را كه مورد رضاى او باشد.)). در مورد حضرت عیسى علیه السلام در قرآن كریم مى خوانیم كه عیسى مى گفت : ((انبؤ كم بما تاءكلون و ما تدخرون فى بیوتكم .))(2) و آیات دیگرى كه بطور عموم و یا خصوص ، این حقیقت را اعلام مى دارد كه خداوند متعال هرگاه صلاح بداند برخى از بندگان خود را از غیب آگاه مى سازد. بنابراین آیاتى كه علم غیب را منحصر در خداوند متعال مى داند مثل آیه مباركه ((قل لا یعلم فى السماوات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون (3) بگو در میان آسمانها و زمین كسى جز خداوند غیب را نمى داند.)) این آیه و آیاتى نظیر آن معنایش این است كه منبع غیب خداوند است و كسى جز از طریق او نمى تواند بر آن آگاهى یابد، بنابراین هیچ منافاتى ندارد كه غیبها در نزد حضرت حق باشد و او برخى از اولیاء خود را از آن مطلع گرداند. آرى عالم به غیب در حقیقت خداوند متعال است كه علم او ذاتى و از دیگرى گرفته نشده است و اما علوم سایر انبیاء و اولیاء اكتسابى و برگرفته از آن كانون غیب است . بعد از جنگ جمل وقتى حضرت امیر علیه السلام در ضمن خطبه اى به برخى از حوادث آینده خبر داد یكى از یاران آن حضرت با تعجب گفت : ((لقد اعطیت یا امیرالمؤمنین علم الغیب ؛ یا امیرالمؤمنین به شما علم غیب داده شده است !)) شاید او منظورش این بود كه علم غیب مختص خداوند است ، على علیه السلام در حالیكه تبسم مى كرد فرمود: ((لیس هو بعلم الغیب و انما هو تعلم من ذى علم (4)؛ این علم غیب نیست ، بلكه آموختن و فراگیرى است از صاحب علم (یعنى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم ).)) و از آنجا كه دانستن علم غیب در نظر بسیارى معنایش این بود كه او شریك خداوند است در دانستن غیب ، و دانستن علم غیب را از صفات الهى مى شمرند، به این جهت در برخى روایات ، این موضوع را انكار مى كردند و مى فرمودند: این علم غیب نیست ، بلكه علمى است كه از پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرا گرفته ایم . در روایت دیگرى مردى بنام یحیى بن عبدالله به امام هفتم علیه السلام گفت : فدایت شوم اینان مى پندارند كه شما علم غیب میدانى ! حضرت فرمود: سبحان الله دستت را بر سرم بگذار، بخدا قسم تمامى موهاى سرم (از تعجب ) سیخ شد. سپس فرمود: نه بخدا قسم ، چیزى نیست مگر آنچه از پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) ارث برده ایم .(5) یعنى آنچه ما مى دانیم علم ذاتى نیست بلكه برگرفته از خداوند است . بنابراین شیعه كه خاندان پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را عالم به برخى از غیبها مى داند، فقط به عنوان برگزیدگان و بزرگانى كه مورد رضاى خداوند بوده اند و از حضرت حق جل و علا كسب فیض كرده اند، مى باشد نه بعنوان علم ذاتى كه مختص به ذات اوست و در آن شریكى ندارد. ابوالجارود گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم : امام چگونه شناخته مى شود؟ حضرت فرمود: امام با صفاتى شناخته مى شود. كه اولین آنها تصریح خداوند تبارك و تعالى است بر او و امانت او تا اینكه حجت بر مردم باشد... و فرمود: او مردم را به حوادث فردا خبر مى دهد و با مردم به هر زبان و هر لغت سخن مى گوید.(6)