• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5025روز قبل
رمضان
نامهای خداونـد به زبـان فارسـی و انگلیـسی

الله
خدا
The Name Of God

الرحیم
مهربان
The Mercifull

الرحمن
بخشاینده
The Beneficent

الملک
پادشاه
The King

القدوس
مقدس
The Holy

الجبار
توانگر
The Compeller

العزیز
باشکوه
The Mighty

المهیمن
نگهدارنده
The Protector

المؤمن
اطمینان دهنده
The Guardian Of Faith

السلام
پاک و سلامتی بخش عالم
The Source Of Peace

الغفار
همیشه بخشاینده
The Forgiver

المصور
نگارگر، صورتگر
The Fashioner

البارئ
درست
The Evolver

الخالق
آفریننده
The Creator

المتكبر
بسیار بزرگ
The Majestic

العلیم
داناترین
The All Knowning

الفتاح
گشاینده (پیروزکننده)
The Opner

الرزاق
همیشه روزی دهنده
The Provider

الوهاب
نیک بخشاینده
The Bestover

القهار
فروکاهنده
The Subduer

المعز
عزیزکننده
The Honourer

الرافع
(به سوی خود) بالا برنده
The Exalter

الخافض
پست کننده، خوار کننده
The Abaser

الباسط
گستراننده، فراخ کننده روزی
The Expender

القابض
می‌راننده، بیرون کشنده جان‌ها
The Constrictor

العدل
بینهایت عادل
The Just

الحكم
دادگر
The Judge

البصیر
بیناترین
The All Seeing

السمیع
شنواترین
The All Hearing

المذل
خوارکننده
The Dishonourer

الغفور
بسیار بخشاینده
The All-Forgiving

العظیم
بی‌انتها
The Great One

الحلیم
بسیار بردبار
The Forbearing One

الخبیر
آگاه‌ترین
The Aware

اللطیف
آن‌که بر بندگانش لطف دارد
The Subtle One

المغیث
نگاه دارنده، یاور
The Maintainer

الحفیظ
نگهدارنده
The Preserver

الكبیر
بزرگ‌ترین
The Most Great

العالی
بلند مرتبه
The Most High

الشكور
بسیار سپاسگزار (پاداش دهنده بزرگ است عمل کوچک را)
The Appreciative

المجیب
پاسخگو
The Responsive

الرقیب
نگهبان، بیننده و آماده
The Watchfull

الكریم
بسیار بخشنده
The Generous One

الجلیل
بسیار گرانقدر
The Sublime One

الحسیب
شمارنده
The Reckoner

الباعث
برانگیزنده مردگان
The Resurrector

المجید
بسیار لایق ستایش (در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار با خیر و احسان است)
The Most Glorious One

الودود
دوست
The Loving

الحكیم
فرزانه، بسیار خردمند
The Wise

الواسع
گسترده، وسیع
The Far-Reaching

المتین
سخت (و نیز پاینده)
The Firm One

القوی
پرزور
The Most Strong

الوكیل
عهده دار همه امور بندگان و موجودات
The Trustee

الحق
راست، درست
The Truth

الشهید
بیننده
The Witness

المعید
بازگرداننده، دوباره زنده کننده
The Restorer

المبدئ
نخستین آفریننده
The Originator

المحصی
شمارنده
The Reckoner

الحمید
ستوده
The Praiseworthy

الواجد
یابنده
The Finder

القیوم
قائم به ذات (همه-آفریننده‌ای که کسی او را نیافرید)، پاینده
The Self-subsisting

الحی
زنده
The Alive

الممیت
می‌راننده، نابود کننده
The Creator Of Death

المحیی
زندگی بخش، هستی بخش
The Giver Of Life

القادر
توانا
The Able

الصمد
بی‌نیاز
The Eternal

الاحد
یگانه (خدایی جز او نیست)
The One

الواحد
یکتا سرپرستی که همه ولایتها از اوست
The Unique

الماجد
بزرگوار
The Noble

الأخر
واپسین، آخر فناکننده موجود
The Last

الاول
نخستین، اول پدیدارکننده وجود
The First

المؤخر
فراپس دارنده، پس گذارنده چیزها و نهنده آن‌ها بجای آن‌ها
The Delayer

المقدم
فراپیش کشنده
The Expediter

المقتدر
تعیین کننده (قضا و قدر)، فراتر
The Powerful

البر
نیکوترین
The Source Of All Goodness

المتعالی
خود ستوده
The Most Exalted

الولی
دوست، یار و نگهبان
The Governor

الباطن
پنهان، همه دربرگیرنده
The Hiddeen

الظاهر
آشکار(پدیدار، هویدا)، همیشه پیروز
The Manifest

مالك الملك
فرمانروای جهان
The Eternal Owner Of Sovereignty

الرؤوف
بسیار دلسوز و مهربان
The Compassionate

العفو
درگذرنده(آمرزنده)، ناپدیدکننده گناهان
The Pardoner

المنتقم
انتقام گیر
The Avenger

التواب
همیشه توبه پذیر
The Acceptor Of Repentance

المغنی
بی‌نیاز کننده، بسنده
The Enricher

الغنی
توانگر
The Self-Sufficient

الجامع
گردآورنده
The Gatherer

المقسط
عادل
The Equitable

ذو الجلال والاكرام
دارای شکوه و بخشش
The Lord Of Majesty and Bounty

الهادی
رهنما
The Guide

النور
روشنی
The Light

النافع
سودمند
The Beneficial

الضار
آزار دهنده (این صفت تنها در احادیث یافت می‌شود)
The Distresser

المانع
بازدارنده
The Preventer

الصبور
شکیبا
The Patient

الرشید
راهنما، آموزگار و دانای بی‌خطا
The Guide To The Right Path

الوارث
مالک نهایی تمام مخلوقات
The Supreme Inheritor

الباقی
ماندگار و واگردان نشدنی (تغییر ناپذیر)
The Everlasting

البدیع
سنجش ناپذیر، آفریننده
The Incomparable
يکشنبه 16/7/1391 - 12:43
دعا و زیارت
خدایا روزهایم هر روز تکراریتر از دیروز میشوند وفرداها دیروز میشوند وآینده گذشته میشود وحال میگذرد  ومن این من سرگشته این من یاغی این من تنها واین من عصیانگر از منیت خویش فقط همان من را دارم وبس

 

خدایا من درمانده، من مستاصل ،من بریده از همه ،تنها پناهم تویی پس تو مرا از خود مران تو مرا یاری کن تو مرا هم پدر باش و هم مادر هم خواهر باش وهم برادر هم یار باش وهم یاور هم انیس باش وهم مونس<<<<

 آه ای خدای زمانی با خود میاندیشم که تو به من نظری نمیکنی وزمانی به خود می آیم واز این

اندیشه غلط شرمسار میشوم به هر حال تو زمانی که مخلوقت را آفریدی به فکر چاره برای

وجودش>زیستنش>ناامیدنشدنش وسرخوردگیش نیز بودی ای سلطان تمام سلطانها وای پیروز تمام

میدانها تو خود دست مرا گیر ای دستگیر بی پناهان، ای امید ناامیدان، ای دلیل هر علت،جز تو مرا یاری

نیست وامیدی جز تو برای من نیست پس برس به داد ای یاور هر یاری خواه 

چهارشنبه 12/7/1391 - 22:20
محبت و عاطفه
 

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟طوفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست

چهارشنبه 12/7/1391 - 22:15
فلسفه و عرفان

در میان دشت سر سبز و بزرگ
زندگی می کرد یک مور ضعیف
نا توان و کوچک و دل خسته بود
دست و پای کوچکش ریزو نهیف
روزگاری رفت دنبال غذا دانه ای زیر درخت افتاده بود
شاد و خندان گشت ان مور سیاه
چون خدا بر او غذایی داده بود
با هزاران رنج و بدبختی گرفت
با دو چنگش گوشه آن دانه را
رهسپار خانه شد در آن زمان
تا که آرد روزی کاشانه را
شاد و خندان گفت او در بین راه
عاشقم من در دلم عشق خداست
خاک پاکش سرمه بر چشم من است
هر دقیقه سجده ی شکرش بجاست
قلب من با عشق ایزد میزند
کاش میشد در ره او جان دهم
ذات ایزد پاک و از زشتی جداست
کاش جانم در ره ایمان دهم
لحظه ای از سجده و شکرش گذشت
تا که بادی در دل صحرا وزید
دانه ان مور کوچک را گرفت
شد خدای مهربان شمر و یزید
ماجرا ها گفت از ظلم خدا
ابن ملجم هم چنین ظالم نبود
مهربان تر بود چنگیز مغول
اشک چشمم گشته همچون نهر خون
چون گرفتی آن غذا و دانه را
از من بی کس چرا کردی دریغ
دانه ای گندم قوت لانه را
پس نمی خواهم خدایی کینه توز
از هم اکنون من به دینت کافرم
پس بدان بی دین و بی پیغمبرم
از میان اسمان آمد طنین
صوت زیب و کلام دلنشین
آمد از بالا رسیدش بر زمین
مور من بس کن دگر غمگین مباش
بر خدایت گفته ای صد ناسزا
رحمت شایان به جانت کرده ام
این نباشد لطف ایزد را سزا
بلبلی زیبا میان آسمان
دانه ای را دید میغلتد به راه
آمد از بالا بسمت دانه ات
در پی اش مور نگون بخت سیاه
آن زمان طوفان و باد امد پدید
تا که گردد دانه از چنگت جدا
چون رها گشتی کنون از چنگ مرگ
ناسزا گویی بر این لطف خدا
گفت بلبل آن زمان در فکر خویش
دانه خوردن بهتر از مور ریز
می روم من دانه را آرم بچنگ
تا غذایی در پی جنگ و گریز
رفت بلبل دانه را دنبال کرد
اینچنین شد ماجرا در انتها
لطف ایزد شامل حال تو شد
گشته ای از چنگ آن بلبل رها
حکمتی باشد به هر رنج بلا
گر شنیدی این پیام و این صدا
ترک ایمان بعد هر رنجی نکن
یا نشو قاضی به اعمال خدا
هر زمان اید بلا با خود بگو
این بلای سخت قطعا حکمت است
قدرت ایمان میان هر بلا
چون کلید گنج لطف و رحمت است

چهارشنبه 12/7/1391 - 22:4
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته