خدایا من درمانده، من مستاصل ،من بریده از همه ،تنها پناهم تویی پس تو مرا از خود مران تو مرا یاری کن تو مرا هم پدر باش و هم مادر هم خواهر باش وهم برادر هم یار باش وهم یاور هم انیس باش وهم مونس<<<<
آه ای خدای زمانی با خود میاندیشم که تو به من نظری نمیکنی وزمانی به خود می آیم واز این
اندیشه غلط شرمسار میشوم به هر حال تو زمانی که مخلوقت را آفریدی به فکر چاره برای
وجودش>زیستنش>ناامیدنشدنش وسرخوردگیش نیز بودی ای سلطان تمام سلطانها وای پیروز تمام
میدانها تو خود دست مرا گیر ای دستگیر بی پناهان، ای امید ناامیدان، ای دلیل هر علت،جز تو مرا یاری
نیست وامیدی جز تو برای من نیست پس برس به داد ای یاور هر یاری خواه
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست
آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست
مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست
ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست
افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست
کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟طوفــــــان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست