• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 5775روز قبل
شعر و قطعات ادبی

جاری است به سوی خلق سیل برکات

شد موسم آمرزش و کسب درجات

بفرست به قدر عشق خود ای عاشق

بر خاتم انبیا ص و اهل بیتش ع صلوات

چهارشنبه 17/6/1389 - 16:12
سياست
درسال 1366(1986م ) یعنی دراوج پیروزیهای رزمندگان  ایران اسلامی درجبهه ها، فرانسیس فوکویاما تئوری پرداز آمریکائی درکنفرانسی در اورشلیم (بیت المقدس) تحت عنوان"بازشناسی هویت شیعه" که توسط صهیونیستها برگزارشد، می گوید :« شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتراز تیرهای ماست،.پرنده ای که دوبال دارد: یک بال سبزویک بال سرخ.»او می گوید:« بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی اوست.چون شیعه در انتظار عدالت به سرمی برد،امیدوار است وانسان امیدوارهم شکست ناپذیر است. نمی توانید انسانی راتسخیر کنید که مدعی است کسی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پراز عدل و داد خواهد کرد.» سپس می گوید:« بال سرخ شیعه شهادت طلبی است که ریشه درکربلا دارد وشیعه را فناناپذیر کرده است...شیعه با این دو بال ، افق پروازش خیلی بالاست وتیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی ،اجتماعی،فرهنگی ،اخلاقی و...به آن نمی رسد.»آن نقطه ای که بسیاراهمیت دارد بعد سوم شیعه است ، می گوید:« این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری برتن دارد.دربین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است.یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.این نگاه، برتر از نظریه  نخبگان افلاطون است.» فوکویاما درتوضیح فناناپذیری شیعه می گوید:« شیعه باشهادت دوچندان می شود.شیعه عنصری است که هرچه اورا از بین ببرید بیشترمی شود.» و جنگ ایران و عراق را مثال می زند. می گوید:« اینها فاوراتسخیر کرده اند، می روندکربلا را هم می گیرند،این یعنی فتح قدس.اگرکربلا را هم بگیرند،اینجا(بیت المقدس) را هم قطعا خواهندگرفت.» و بعد پیشنهاد می کند که باامتیاز دادن به ایران جنگ را متوقف کنید...
دوشنبه 15/6/1389 - 16:45
دعا و زیارت

حضرت امیر علیه السلام:

ناتوانترین مردم کسی است که در دوست یابی ناتوان است و از او ناتوان تر کسی است که دوستان خود را از دست دهد

شهادت مولای متقیان بر شیعیانش تسلیت باد

پنج شنبه 19/6/1388 - 12:15
دعا و زیارت

امام علی علیه السلام :

مومن شادمانیش در صورت و اندوهش در دلش است

سینه ای گشاده و نفسی فروتن دارد

بالا نشینی را کراهت دارد

سکوتش طولانی و اوقاتش مشغول است

اکر و شکیبا است

شادی روح ملکوتی اش صلوات

پنج شنبه 19/6/1388 - 12:7
سياست

پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛

 

مسئله تحولات زمان و ثابت‏بودن ضوابط و قوانین اسلامی مسئله‏ای است که همواره این شبهه را ایجاد میکند که چگونه میتوان این ثابت را با آن متغیر تلفیق کرد.مسئله زمان و تغییر و تحول مسئله درستی است اما ظرافتی در آنست که اغلب نسبت‏به آن بی‏توجه میمانند.فرد انسان و همچنین جامعه انسانی، حکم قافله‏ای را دارد که دائما در حرکت و طی منازل است.فرد و جامعه هیچکدام در حال سکون و ثبات و یکنواختی نیستند بنابر- این اگر بخواهیم انگشت‏بر روی یکی از منازل بگذاریم و جامعه بشر را در یکی از منازلی که برای مدت کوتاهی توقف کرده،برای همیشه ثابت نگاهداریم بدون شک بر خلاف ناموس طبیعت عمل کرده‏ایم.

 

اما باید توجه داشت که فرق است میان منزل و میان راه، منزل تغییر میکند اما آیا راه هم لزوما تغییر میکند؟آیا مسیر جامعه انسانی که همه قبول دارند که یک مسیر تکاملی است آیا آنهم تغییر میکند؟به بیان دیگر آیا راه هم در راه است؟و آیا بشر و جامعه بشری هر روزی در یک جهت و در هر مرحله‏ای از مراحل در یک مسیر جدید و بسوی یک هدف تازه حرکت میکند؟

 

پاسخ اینست که نه،خط سیر تکاملی بشر خط ثابتی است‏شبیه مدار ستارگان.ستارگان دائما در حال حرکتند ولی آیا مدار آنها دائما در حال تغییر است آیا باید چنین استدلال کرد که چون ستارگان در یک مدار حرکت میکنند مدار آنها هم ضرورتا باید تغییر کند و اگر تغیر نکند آن ستاره در یک نقطه میخکوب میشود؟ واضحست که جواب منفی است.لازمه حرکت داشتن ستاره این نیست که مدار ستاره هم قطعا و ضرورتا و لزوما تغییر بکند.

 

نظیر همین مسئله برای انسان و برای انسانیت مطرح است. سؤال اساسی اینست:آیا انسانیت انسان،ارزشهای انسانی،کمال انسانی،واقعیتهای متغیر و متبدلی هستند؟یعنی همانطور که لوازم زندگی و مظاهر تمدن روز به روز فرق میکنند آیا معیارهای انسانیت هم روز به روز فرق میکنند؟آیا چیزی که یک روز معیار نسانیت‏بود و قابل ستایش و تمجید،روز دیگر از ارزش می‏افتد و چیز دیگری که نقطه مقابل اولی بود،معیار انسانیت میشود؟

 

آیا فکر میکنید روزی در آینده خواهد آمد که چومبه بودن و معاویه بودن معیار انسانیت‏بشود و لومومبا بودن و ابو ذر بودن معیار ضد انسانیت؟یا اینکه نه، معتقدید چنین نیست که ابو ذر بودن،از خط سیر انسانیت‏برای همیشه خارج بشود،بلکه انسانیت انسان دائما تکامل پیدا میکند،و معیارهای کاملتری برای آن پدید می‏آید.

 

انسان بحکم اینکه خط سیر تکاملش ثابت است،نه خودش، یک سلسله معیارها دارد که بمنزله نشانه‏های راهند.درست همانگونه که در یک بیابان بر،که حتی کوه و درختی ندارد، نشانه‏هایی می‏گذارند که راه را مشخص کنند این نشانه‏ها و این معیارها،همیشه نشانه و معیار هستند و دلیل و ضرورتی ندارد که تغییر بکنند.

 

من در یکی از کتابهایم،بحثی کرده‏ام راجع به اسلام و تجدد زندگی و در آنجا این مسئله را روشن کرده‏ام که اسلام با مقتضیات متفاوت زمانها و مکانها، چگونه برخورد میکند (1)

 

در آنجا ذکر کرده‏ام که اساسا این مسئله که آیا زندگی اصول ثابت و لا یتغیر دارد یا نه؟بر اساس یک سؤال مهم فلسفی بنا شده و آن سؤال اینست:آیا انسان لا اقل در مراحل تاریخی نزدیک‏تر بما،یعنی از وقتی که بصورت یک موجود متمدن یا نیمه متمدن در آمده است،تبدل انواع پیدا کرده یا نه؟آیا انسان در هر دوره‏ای غیر از انسان دوره دیگر است؟آیا نوع انسان تبدیل به نوع دیگر میشود؟و قهرا اگر این تبدیل امکان پذیر باشد،آیا همه قوانین حاکم بر او،الا بعضی از قوانین که فی المثل با حیوان مشترک است،عوض میشود؟درست‏شبیه آبی که تا آن هنگام که مایع است قوانین مایعات بر آن حکمفرماست و وقتی به بخار تبدیل میشود مشمول قوانین گازها میگردد.یا آنکه نه،در طول تاریخ، نوعیت انسان ثابت مانده است و تغییر نکرده؟

 

اینجا نمیخواهم چندان وارد مباحث فلسفی بشوم.اما اجمالا میگویم نظریه صحیح همین است که انسان با حفظ نوعیتش در مسیر تکاملی گام برمیدارد.یعنی از روزی که انسان در روی زمین پدیدار شده است،نوعیت او از آن جهت که انسان است تغییر نکرده و او به نوع دیگری تبدیل نشده است.البته انسان درجا نزده و نمی‏زند و از این جهت‏یک مسیر تکاملی را طی میکند،ولی گویی در قانون خلقت،تکامل از مرحله جسم و اندام و ارگانیزم بدنی به مرحله روانی و روحی و اجتماعی تغییر موضع داده است.

 

از آنجا که نوعیت انسان تغییر نمیکند،بناچار یک سلسله اصول ثابت که مربوط به انسان و کمال اوست،خط سیر انسانیت را مشخص می‏سازد و بر زندگی او حاکم است،و از آنجا که انسان در چنین مسیری حرکت میکند و در آن،منازل مختلف را می‏پیماید- بواسطه اختلاف منازل،احکام مربوط به هر منزل با منازل دیگر متفاوت خواهد بود همین امر او را ناگزیر می‏سازد که در هر منزل بشیوه‏ای خاص-متفاوت با دیگر منازل-زندگی کند.

 

قوانین اسلام آنگونه که در متن تشریعات دین منظور گردیده منزلی وضع نشده بلکه مسیری وضع شده است،اما در عین حال برای منازل هم فکر شده و مقدمات و تمهیدات لازم برای آنها در نظر گرفته شده است.اسلام برای نیازهای ثابت،قوانین ثابت،و برای نیازهای متغیر،وضع متغیری در نظر گرفته است.خصوصیات این قوانین را باجمال در همان کتابی که ذکرش رفت،تشریح کرده‏ام.اینجا برای روشن شدن موضوع به ذکر مثالی اکتفا میکنم.

 

اسلام در رابطه جامعه اسلامی با جامعه‏های دیگر به قدرتمند شدن و قدرتمند بودن و تهیه لوازم دفاع از خود،در حدی که دشمن هرگز خیال حمله را هم نکند،توصیه کرده است.

 

 

 

آیه: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم (2) در واقع بیانگر این اصل اجتماعی اسلامی است.

 

از سوی دیگر میبینیم که در فقه اسلامی بر اساس سنت پیامبر(ص)به چیزی توصیه شده است که آنرا سبق و رمایه مینامند.یعنی شرکت در مسابقه اسب دوانی و تیراندازی به منظور مهارت یافتن در امور جنگی.خود پیامبر اکرم در این مسابقات شرکت میکرد.

 

حالا اگر به اصل و اعدوا لهم... توجه کنیم میبینیم یک اصل همواره نو و زنده است،چه در آن زمان چه در زمان ما و چه آینده. اما در مورد حکم سبق و رمایه دیگر ضرورتی ندارد که چنین مسابقاتی به آن نیت‏سابق برگزار شود.یعنی به نظر میرسد که این حکم دیگر مصداق ندارد و زمانش گذشته است.دلیل این امر این است که سبق و رمایه‏«اصالت‏»ندارد و حکم مربوط به یکی از منازل است،اصالت مال و اعدوا لهم... است که مسیر را مشخص میکند.در همین زمان میتوان این حکم را با توجه به شرایط زمانه با صورت اجرایی تازه‏ای،بمرحله اجرا درآورد.

 

از اینگونه مثالها الی ما شاء الله داریم و تازه آن پیچ و لولائی که به قوانین اسلام انعطاف میدهد تا بتواند خود را با شرایط نو تطبیق دهد،بدون آنکه از اصول تخلف بشود منحصر به این موارد نیست.من بعوض ورود به جزئیات که به زمان زیادی نیاز دارد مثال دیگری برایتان میزنم تا موضوع روشنتر بشود.

 

اصلی در قرآن داریم راجع به مبادلات و کیفیت گردش ثروت در میان مردم که باین تعبیر در قرآن بیان شده است: لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل (3) یعنی نقل و انتقال مملوکها نباید به صورت بیهوده انجام شود.یعنی اگر شما مال و ثروتی مشروع بدست آورده‏اید و خواستید آنرا بدیگری منتقل کنید،این نقل و انتقال باید بصورتی باشد که از نظر اجتماعی شکل مفیدی داشته باشد و یکی از نیازهای اصیل زندگی افراد جامعه را رفع کند.حالا فرض کنید کسی بخواهد با پولی که در اثر تلاش شرافتمندانه بدست آورده کالایی بی مصرف و بی‏فایده مثلا یک گونی مورچه مرده را بخرد، آنهم برای آنکه آنرا دور بریزد،این معامله از نظر قرآن از اساس باطل است.اما فرض کنید زمانی بیاید که علم بتواند از مورچه مرده استفاده بکند در آنصورت میبینیم که همین معامله که تا دیروز باطل و حرام بوده به معامله صحیحی تبدیل میشود.چرا؟ باین دلیل که مجتهد فقیه واقعی،مصداق حکم کلی آیه لا تاکلوا... را بطور صحیح در هر زمان تشخیص میدهد و بر اساس آن،حکم به وجوب شرعی معامله و یا عدم آن میدهد.

 

نظیر همین مسئله در مورد خرید و فروش خون پیش آمده است.در گذشته که از خون استفاده‏ای نمیشد معامله خون باطل بود.زیرا اکل مال به باطل محسوب میشود.اما امروز که در اثر پیشرفت علم،خون بصورت یک مایه حیات در آمده،دیگر نمیتوان گفت معامله خون مصداق اکل مال به باطل است.بلکه در اینجا بدلیل عوض شدن مصداق،حکم جزئی تغییر میکند اما حکم کلی همچنان پا بر جا و بی‏تغییر باقی میماند و بر مصادیق تازه منطبق میگردد.

 

در انطباق احکام کلی با مصادیق جدید،این اجتهاد است که نقش اصلی را بازی میکند. وظیفه فقیه اینست که بدون انحراف از اصول کلی،مسائل جزئی و متغیر و تابع گذشت زمان را بررسی کند و بر اساس همان احکام و چهار چوبهای اصلی که توسط وحی عرضه شده است احکام مناسب را صادر کند.

 

پی‏نوشت‏ها:

 

1- نظام حقوق زن در اسلام-فصل اسلام و تجدد زندگی-نوشته-استاد مطهری، انتشارات صدرا.

 

2- ای مؤمنان،در مقام مبارزه با آنان خود را مهیا کنید و هر چه‏میتوانید ابزار جنگی برای ترساندن دشمنان خدا و خودتان فراهم کنید.

 

(سوره انفال-آیه 60) 3- مال یکدیگر را به ناحق صرف نکنید.

 

(سوره بقره-آیه 188).

پنج شنبه 19/6/1388 - 11:54
سياست

مؤلفه های حکومت اسلامی

 

از مطالعه نظریات و سیره ی عملی امام خمینی چنین بر می آید که حکومت اسلامی دارای ارکان، مقومات و مؤلفه های زیرین است:

 

الف ـ قانون

 

از دید ایشان رکن اساسی و بنیاد اصلی حکومت اسلامی، قوانین، احکام و دستورات دینی است، که حاکمان و دولت مردان مؤظف به اجرای نص، روح و مفاد آنهاست:

 

«اسلام بنیانگذار حکومتی است که در آن نه شیوه‌ی استبداد حاکم است که آراء و تمایلات نفسانی یک تن را بر سراسر جامعه تحمیل کند و نه شیوه‌ی مشروطه و جمهوری که متکی بر قوانینی باشد که گروهی از افراد جامعه برای تمامی آن وضع می کنند. بلکه حکومت اسلامی نظامی است ملهم و منبعث از وحی الهی که در تمام زمینه‌ها از قانون الهی مدد می گیرد و هیچ یک از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد رای نیست. تمام برنامه‌هایی که در زمینه زمامداری جامعه و شئون و لوازم آن جهت رفع نیازهای مردم به اجرا در می آید باید بر اساس قوانین الهی باشد. این اصل کلی حتی در مورد اطاعت از زمامداران و متصدیان امور حکومت نیز جاری و ساری است. بلی این نکته را باید بیفزاییم که حاکم جامعه اسلامی می تواند در موضوعات بنابر مصالح کلی مسلمانان یا طبق مصالح افراد حوزه حکومت خود عمل کند، این اختیار هرگز استبداد به رای نیست، بلکه در این امر مصلحت اسلام و مسلمین منظور شده است. پس اندیشه حاکم جامعه اسلامی نیز همچون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمین است

 

این مسئله در تمام آثار و گفته های ایشان مورد تأکید و عنایت ویژه است که حکومت اسلامی منبعث و ملهم از وحی و قوانین و دساتیر الهی است و رهبر یا دولتمردان هرگز حق وضع و اجرای قوانین بر اساس خواست، تمایلات و سلیقه های شخصی را ندارند.

 

ب ـ رهبری

 

رهبر در حکومت اسلامی از دید ایشان شخص و یا اشخاصی  هستند که با درایت  و شهامت لازم بتواند زمینه‌ی اجرای قوانین را به صورت احسن فراهم کرده برای اعمال آن تلاش نمایند. این رهبر بایست حداقل دارای سه خصیصه باشد:

 

1 ـ توان شناخت نصوص قانون، روح و مفاد آنها،

 

2 ـ عدالت و وارستگی اخلاقی؛

 

3ـ مدیریت و کاردانی ؛

 

با توجه به این که کار شناخت قوانین جامع و مفصل اسلام، کار سهل و آسانی نیست و تنها کسانی می توانند این قوانین را بشناسند که دارای قدرت استنباط و بلکه اجتهاد باشند، از این رو رهبر یا شورای رهبری لزوماً باید فقیه باشند.

 

و از آن جا که ممکن است، رهبری در اجرای قوانین دچار هوا و هوس گردیده و قوانین را به نفع خود و بستگان و نزدیکان، تفسیر و توجیه و یا اهمال کند، ناگزیر باید دارای فضایل و کمالات اخلاقی خاصی باشد که از آن در فقه به «عدالت» تعبیر می‌شود:

 

«برای رهبری حکومت اسلامی تنها فقاهت مصطلح کفایت نمی کند، زیرا ممکن است که  اشخاصی باشند که تمام قواعد و زیر و بم فقه و اصول را بداند، اما فاقد عدالت باشد، در این صورت او هواهای نفسانی خود را اعمال می کند، نه قوانین الهی را، اما اگر فقیه عادل باشد حاشا و کلا که پا از جاده شریعت بیرون بگذارد

 

در این جا لازم است به پاسخ یک شبه، اشاره اجمالی داشته باشیم و آن این که از عنوان «ولایت مطلقه‌ی فقیه» برخی چنین فهمیده اند که این نوع ولایت به فقیه اختیارات بی حد و حصر و بلاقید می‌دهد و این چنین اختیارات مطلق خود زمینه ساز استبداد است؛ در حالی که این برداشت از ولایت مطلقه ی فقیه کاملاً نادرست است زیرا که:

 

معنای ولایت مطلقه

 

ولایت مطلقه فقیه اصطلاح فقهی برخواسته از تبیین حدود اختیارات فقیه در فتاوای فقهی است؛ زیرا که در رابطه با حدود اختیارات فقیه به صورت عمده و کلی دو نظر وجود دارد:

 

1ـ  نظریه‌ی که می‌گوید فقیه تنها در امور حسبیه ولایت و اختیار دارد و این حد از اختیار را نیز برخی از فقها، مقید و محدود به جواز تصرف می کنند.

 

2ـ  نظریه‌ای که معتقد است که فقیه جامع الشرایط در امور عامه ی از قبیل، جنگ، دفاع، حفظ کشور، اقامه نماز  جمعه، گرفتن مالیات‌های اسلامی و به طور کلی اداره‌ی مملکت اسلامی، دارای ولایت و اختیار است. و اصطلاح ولایت مطلقه از آن جا سر چشمه گرفته است که در نظر اول اختیار و ولایت فقیه تنها در امور حسبیه محدود و مقید شده است، در حالی که در نظر دوم که امام خمینی (ره) نیز طرفدار آن است، ولایت، بدون قید و به صورت اطلاق در امور یاد شده، مورد نظر است.

 

ج ـ مشروعیت

 

مشروعیت به معنای فرمان برداری داوطلبانه و پذیرش آگاهانه‌ی مردم از تصمیمات قدرت سیاسی حاکم و بر حق بودن و یا حقانیت است.

 

 

 

اما این واژه دو وجه متمایز سیاسی و فقهی دارد:

 

1. مشروعیت سیاسی دارای مراتب عدیده و تشکیک بردار است، بدین معنا که هر اندازه فرمانبرداری داوطلبانه مردم بیشتر می باشد، به همان اندازه مشروعیت حکومت بیشتر می شود، اما از نظر فقهی مشروعیت تشکیک بردار نیست بدین معنا که نظام یا مشروع است و یا نا مشروع.

 

2. مشروعیت سیاسی دو بعدی است که به رفتار مردم در قبال اوامر حکومت بر می‌گردد، ولی مشروعیت فقهی امر هنجاری و ارزشی است.

 

3. مشروعیت سیاسی دارای منابع مختلف ( سنتی، قانونی و کاریزماتیک) می‌باشد ولی مشروعیت تنها یک منبع (نص) دارد.

 

4. در مشروعیت سیاسی رضایت مردم یک اصل است چه در تاسیس حکومت و چه در استمرار آن، اما مشروعیت فقهی مقدم بر تاسیس حکومت است.

 

دـ مقبولیت (مردم)

 

مقبولیت به معنای پذیرش، قبول و انتخاب حاکمان از طرف مردم برای اعمال حاکمیت و اجرای دستورهای یک نظام سیاسی است. رابطه مقبولیت و مشروعیت را در فرهنگ سیاسی اسلام به سه صورت بیان کرده‌اند:

 

1ـ مشروعیت به مثابه‌ی مقبولیت: این نوع از مشروعیت در زمان پیامبر اسلام (ص) تحقق عینی یافت چون او هم برگزیده خداوند (ج) بود و هم مقبولیت یافت.

 

2ـ مقبولیت بخشی از مشروعیت: مکتب خلافت معتقد است که بعد قانونیت، مرتبه(جعل و اعتبار) پس از پیامبر(ص)، بر امت واگذار شده است، بنابراین مقبولیت حکومت در میان مردم بخشی از مشروعیت آن است؛ یعنی شارع به مردم اجازه داده است تا بر اساس ضوابط شرعی حاکم  اسلامی را انتخاب و قبول نمایند.

 

3ـ مقبولیت شرط تحقق مشروعیت: در این دیدگاه حاکم اسلامی، منصوب الهی است و منشای مشروعیت حکومت، شارع است، ولی مردم در عینیت بخشیدن حکومت نقش اصلی را دارند، یعنی مقبولیت عمومی، در اصل مشروعیت امام معصوم(ع) بی تاثیر است، اما شرط تحقق خارجی آن است.

 

در مسئله رابطه‌ی مقبولیت و مشروعیت از دیدگاه امام خمینی دو برداشت متفاوت شده است، برخی از پژوهشگران عرصه اندیشه‌ی ایشان چنین فهمیده اند که امام خمینی (ره) مشروعیت حکومت را از نصوص دینی و پشتوانه قوانین الهی میدانند و در این رابطه نقشی را برای مردم قایل نیست و مقبولیت مردم تنها می تواند حکومت مشروع را تحقق عینی بخشد. مثلا نویسنده کتاب قدمت و تداوم ولایت مطلقه‌ی فقیه از دیدگاه امام خمینی معتقد است که از آثار و نوشته های امام خمینی بر می آید که ایشان در تحقق ولایت فقیه نقشی برای مردم قایل نیست.

 

اما برداشت دوم از اندیشه‌ی امام این است که اساساً مقبولیت مبنای مشروعیت است؛ طبق این نظر مردم در اندیشه امام خمینی نقش اول را در حکومت اسلامی دارند و همه چیز به مردم باز می گردد؛ به اعتقاد اینان، مردم علت تاسیس حکومت و علت مبقیه و حفظ آن است.

 

این کاوشگران و مفسران نظر امام، به گفته ها و رفتار مهم و شاخص ایشان استناد کرده که از آن جمله است:

 

1 ـ «میزان رأی ملت است

 

2 ـ «از حقوق اولیه‌ی هر ملتی است که باید سر نوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را به دست داشته باشند

 

3 ـ «به موجب حق شرعی و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به این جانب ابراز شده است، شورایی بنام شورای انقلاب اسلامی ....موقت تعیین شد

 

4 ـ «انتخاب با ملت است

 

5 ـ «ما تابع آرای ملت هستیم

 

و در عمل امام خمینی، زمانی که در پاریس بود، در مصاحبه‌ای با خبرنگاران گفت: «نوع و شکل حکومت را مردم تعیین خواهد کرد

 

و در اولین سخنرانی خود در حضور هزاران استقبال کننده در تهران گفت: «من به پشتوانه‌ی این ملت دولت تعیین می‌کنم...»

 

و از جانب دیگر هم نام و نوع حکومت را به همه پرسی عمومی گذاشت و هم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که عمدتاً نشأت گرفته از نظریات و دیدگاه‌های امام خمینی و یاران و هم نظران است، در ماده 56 آن  چنین آمده است:

 

«حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از او سلب کند یا در خدمت منافع گروه یا فرد خاص قرار دهد و ملت این حق خدا دادی را از طرقی که در  اصول بعد می‌آید اعمال ‌می‌کند

 

نتیجه این که  امام (ره)، اقامه‌ی حکومت اسلامی را به حکم عقل و نقل ضروری و واجب و تلاش در راه تحقق آن را وظیفه هر فرد مسلمان می شمارد و هدف حکومت  اسلامی را ساختن انسان متعالی، کامل و مهذب، در بستر مقوله های عملی چون«امنیت»، «پیشرفت اقتصادی مطلوب»، « آسایش روحی و جسمی»، «استقلال» و «آزادی» می‌داند و از نظر ایشان مؤلفه های حکومت اسلامی عبارتند از: 1ـ قانون الهی؛2 ـ رهبری دینی سیاسی شایسته؛3 ـ مشروعیت؛4 ـ مقبولیت؛

پنج شنبه 19/6/1388 - 11:54
سياست

 

 

موضوع ولایت فقیه، موضوعی بسیار مهم و مورد توجه و در عین حال تا زمانی که برای انسان کاملا جا نیافتد سوال برانگیز است. لذا نسبت به اهمیت موضوع در سلسه مباحثی به این اصل مهم پرداخته میشود. امید که مباحث مطرح شده کمکی برای تبیین کامل موضوع قرار گیرد.

 

مقدمه

 

ما در کشوری زندگی میکنیم که با کشورهای دیگر به خصوص با کشورهای غربی متفاوت میباشد و در ابعاد گوناگونی با هم دیگر اختلاف دارند. اما ما با همه این تفاوتها کاری نداریم بلکه فقط به بررسی نوع حکومت حاکم بر ایران میپردازیم که با حکومتهای کشورهای دیگر متفاوت میباشد.

 

لکن به نظر میرسد برای هر مسلمانی و برای هر جوان ایرانی چنین سوالی مطرح میباشد که چرا حکومت ما و یا نظام ما یک قیدی به عنوان اسلامی دارد، ولی در سایر کشورها چنین چیزی نیست حتی در کشورهای مسلماننشینی مانند عربستان . پس چرا ما باید نظام اسلامی داشته باشیم چرا ما نظام دموکراتیک و یا نظام دموکراسی و دیگر نظامها را نداریم .

 

همان طوری که هر انسانی در بدن خود مراکز حساسی مانند مغز و قلب دارد و زندگی انسان به این دو بستگی دارد فلذا به نظر میرسد بحث مشروعیت و مقبولیت نیز چنین جایگاهی دارد. اگر این مسئله به خوبی حل شود مسائل دیگر خود به خود حل خواهد شد.

 

در اینجاست که فلسفه به وجود آمدن حکومت اسلامی مطرح میشود که ما به اختصار در ذیل به برخی از آنها اشاره میکنیم:

 

1- عمل پیامبر در تشکیل حکومت: یعنی این که ما چون پیرو پیامبر هستیم بنابر این باید حکومتی را که ایشان به خاطر سعادت مسلمین تشکیل داده بودند باید دوباره احیاء و زنده کنیم تا مسلمین به سعادت و خوشبختی مد نظر پیامبر برسند .

 

2- ضرورت استمرار اجرای احکام الهی که فقط در زمان پیامبر ضرورت ندارد بلکه برای همیشه است .

 

3- ماهیت و کیفیت قوانین اسلام طوری است که بدون حکومت قابل اجرا نیست. مثل احکام دفاعی و احکام مالی و بخصوص احکام کیفری و حقوقی .

 

4- لزوم وحدت مسلمانان و تشکیل امت واحده .

 

5- لزوم نجات مردم مظلوم و محروم .

 

ما با توجه به این پنج مورد مذکور به ضرورت حکومت اسلامی پی میبریم و در نهایت به این نتیجه میرسیم که چون ما مسلمان هستیم و معتقد به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امامت دوازده معصوم علیهم السلام هستیم باید حکومتی که بر ما حاکم است اسلامی باشد .

 

و به خاطر این هدف مقدس یعنی تشکیل حکومت اسلامی و ایجاد زمینه برای ایجاد دولت حضرت مهدی(عج) ملت قهرمان ایران سالها تلاش کردند و درخت حکومت اسلامی را با خون شهیدان خود آبیاری کردند تا این که بالاخره در سال 1358 یک نظامی به نام نظام جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد. و در رأس این نظام فردی به نام ولی فقیه قرار گرفت. و حضرت امام خمینی(ره) هدایت جامعه را به عهده گرفت.

 

اما بعد از مدتی بحثهایی در جامعه مطرح شد، که چرا در رأس حکومت ما ولی فقیه باشد؟ چرا در رأس حکومت ما یک اقتصاددان نباشد؟ و چرا یک سیاستمدار و غیره نباشد و عدهای دیگر مطرح کردند که اگر رأس حکومت ولی فقیه است، قبول، اما آیا این شخص منتخب مردم است و یا این که خیر، یک حق شرعی نیز دارد و آیا در این نظام اسلامی ما، مانند حکومت اسلامی پیامبر، این رهبر از جانب خداوند نصب شده است و یا این که مردم انتخاب کرده است؟

 

علماء و فقهاء و سایر افراد در این زمینه قلم فرسایی کردهاند و مطالب گوناگون نوشتهاند و جواب تمام سوالهایی که در بالا مطرح شده است داده شده اما به طور خلاصه بحثی به عنوان مشروعیت و مقبولیت نظام مطرح میشود که این حکومت ما آیا مشروعیت الهی دارد و یا این که مشروعیت مردمی و یا این که مشروعیتی دوگانه متشکل از الهی و مردمی دارد و افراد صاحب نظر این سه نظر را ارایه كردهاند لكن عدهای معتقد به مشروعیت الهی ولی فقیه هستند مثل حضرت امام خمینی(ره) و عدهای نیز به مشروعیت مردمی ولی فقیه معتقدند مانند آقای منتظری و صالحی نجف آبادی و عدهای نیز به مشروعیت دوگانه یعنی الهی و مردمی نظر دارند.

 

به نظر میرسد برای هر مسلمانی و برای هر جوان ایرانی چنین سوالی مطرح میباشد که چرا حکومت ما و یا نظام ما یک قیدی به عنوان اسلامی دارد، ولی در سایر کشورها چنین چیزی نیست حتی در کشورهای مسلماننشینی مانند عربستان . پس چرا ما باید نظام اسلامی داشته باشیم چرا ما نظام دموکراتیک و یا نظام دموکراسی و دیگر نظامها را نداریم .

 

اما ما در این تحقیق به دنبال این هستیم که ببینیم واقعاً کدام یک از این موارد مذکور به حقیقت نزدیک است. و با استدلالهای عقلی سازگاری دارد و به خصوص با قانون اساسی این نظام اسلامی سازگار است، ما میخواهیم بدانیم که دیدگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در مورد ولایت فقیه چیست؟ و چه نوع مشروعیتی را برای ولی فقیه قائل است، اما با توجه به این که افراد مختلفی، با گرایشهای سیاسی گوناگونی در مورد مشروعیت و مقبولیت ولی فقیه سخن گفتهاند و مطلب نوشتهاند سعی خواهیم کرد به دور از اغراض سیاسی به این قضیه بپردازیم و فقط از بعد علمی و استدلالی به این مسئله نگاه کنیم .

 

 

 

و ببینیم که از دیدگاه شیعه واقعی ولایت فقیه باید چه نوع مشروعیتی داشته باشد . اما سایر مواردی که در مورد ولایت فقیه و همچنین در مورد خود حکومت اسلامی مطرح است ما به آنها نمیپردازیم .

 

اما همان طوری که هر انسانی در بدن خود مراکز حساسی مانند مغز و قلب دارد و زندگی انسان به این دو بستگی دارد فلذا به نظر میرسد بحث مشروعیت و مقبولیت نیز چنین جایگاهی دارد. اگر این مسئله به خوبی حل شود مسائل دیگر خود به خود حل خواهد شد. بحث مشروعیت و مقبولیت ولایت فقیه امالمسائل مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه میباشد، و اگر نوع این مشروعیت معلوم بشود سایر موارد نیز به تناسب آن عوض خواهند شد و لذا محور اساسی بحث در مورد مشروعیت و مقبولیت ولایت فقیه است .

 

و ما سعی خواهیم کرد دیدگاه بنیانگذار این نظام اسلامی در ایران را نیز به طور مفصل بحث کنیم . که ایشان با استدلالهای گوناگونی که عمدتاً در دو کتاب (ولایت فقیه و البیع) خود میآورند و معتقد به مشروعیت الهی هستند و معتقدند که ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق آن میشود و چندان به برهان احتیاج ندارد .

پنج شنبه 19/6/1388 - 11:51
دانستنی های علمی

ببخش مولا که گناه من باعث نیامدنت می شود. ببخش مولا که اندازه 313 نفر فریاد توان ندارم. ببخش که می خواهمت ولی می آزارمت. ندیدنت تاوان بزرگیست، چه کنم که چشمان زمینیم به پستی دنیا عادت کرده است؟ چه کنم که زاویه چشمانم تنگ شده است  وسعت آسمانی را در خود نمی گنجاند. مولای غریب درگذر از گناه زمینی ام، اشعه ماورای بنفش خورشیدهای مصنوعی ، بینایی چشمانم را از من گزفته است. دستی برآور و بر شفای ظلمت دیدگانم ضامن باش. بیا و قدم در کوچه های خاموش و بی گذر دنیایم بگذار تا خاک پایت طوطیای چشمانم شود.

دوشنبه 16/6/1388 - 18:3
شهدا و دفاع مقدس
راوی:
از شناسایی برمی گشتیم به محمود کاوه گفتم این برگ های خشک کار دستمون می ده
گفت:این دیگه دست ما نیست کس دیگه ای عملیات را هدایت می کنه!
شب که شد هوا سیاه و رعد و برق و بارون و ....
دیگه خیالمون راحت بود.
برای شادی روح مطهر شهدا 3 صلوات
دوشنبه 16/6/1388 - 16:9
دعا و زیارت

مهدی جان مرا ببخش که اندازه 313 نفر توان فریاد ندارم

مرا بخش که همیشه برای تو دردسرم

مرا ببخش که ...............

پنج شنبه 12/6/1388 - 11:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته