یكی از شخصیتهای ادب پارسی كه شعر او منشأش اندیشههای والا و الهامگرفته از منبع وحی و سوز درون میباشد اقبال لاهوری است . هر چند بسیاری از ویژگیهای زندگی وی بصورت نا معلوم برای نویسندگان و پژوهشگران ادبی باقیمانده اما این حقیر بنا به مآخذی هر چند مختصر كه در اختیار دارم گزیدهای از شرح حال وی ذیلاً بیان میكنم.
وارد مدرسهی ابتدایی شد.مراحل ابتدایی را در زادگاه خود با موفقیت طی كرد. در همین اوقات بود كه مورد توجه یكی از دوستان پدرش به نام « میر حسن » كه دانشمندی بزرگ و محقق بود و به شغل معلمی اشتغال داشت را به خود جلب كرد. چون اقبال دارای فكری مستعد و ذوقی هنرمند بود و اكثر كارهایی كه انجام میداد با موفقیت همراه بود و سرآمد امثال میشد، چون میر حسین خصوصیات را در وی مشاهده كرد او را تشویق و توصیه به ابتكارات جدیدی كرد. وی پس از دوران دبستان برای كسب تحصیلات عالیتر رهسپار لاهور شد و در آنجا تحصیل كرد و به اخذ مدرك لیسانس نایل آمد درلاهور با استاد معروف انگلیسی « سرتو ماس آرنولد» آشنا شد. گویند كه اقبال شالودهی اساس پرفسوری خود را در این شهر ریخت در لاهور با اكثر مجلات ادبی و علمی همكاری میكرد حتی اولین منظوم خود تحت عنوان كوه هیمالایا را در سال 1901 در مجلهی مخزن منتشر كرد و همین امر موجب شهرت این شاعر جوان در محافل ادبی گردید. در همین اوان بود كه به اخذ درجهی فوق لیسانس در فلسفه نایل گردید و جوایزی دریافت كرد و بعد از آن به عنوان استاد تاریخ فلسفه و سیاست در دانشكدهی شرقی لاهور منصوب شد و سپس كرسی استادی زبان انگلیسی و فلسفه در دانشكدهی دولتی را احراز نمود. اقبال در سال 1905م به سفارش استادمعروف انگلیسی « سرتو ماس آرنولد »
برای كسب تحصیلات عالیتر عازم اروپا شد وی در اروپا با افق وسیعتری مواجه شد و در قلمروهای پردامنهتری گام برداشت. مدت اقامت وی در اروپا سه سال بطول انجامید و این مدت در توسعه و تكمیل فكر وی نقش بزرگتری ایفاء كرد.
در دانشگاه « كمبریج » به عنوان محصل عالیقدر در رشتهی فلسفه پذیرفته شد و برای تحصیل علم حقوق وارد دانشكده
« لینكولنان » گردید. وی در اواخر دوران اقامتش در اروپا دچار كشمكش عظیمی گردید و آن بدین معنی كه مردد بود كه آیا به زندگی عملی بپردازد یا حیات فكری و علم را ادامه دهد؟ نهایتاً استاد عبد القادر ـ وكیل و ادیب مشهور ـ و «سرتوماس آرنولد » توانست او را متقاعد كند كه از زندگی فكری و عملی منصرف نشود.
بالاخره در سال 1908م پس از أخذ درجهی استادی از دانشگاه كمبریج و همچنین از دانشگاه مونیخ و … به وطن خود مراجعت نمود. آنچه موجب شگفتی است این است كه این نابغه همهی این امتیازها را كسب نمود در حالیكه عمرش از 23 سال تجاوز نمیكرد. پس از بازگشت به لاهور برای تدریس فلسفه و تعلیم ادبیات انگلیسی وارد دانشكده دولتی شد و ضمناً به وی اجازه داده شد كه در خارج از دانشكده به شغل وكالت دادگستری مشغول شود. پس از چندی چون علاقهای به این شغلها نداشت از آنها دست كشید و اكثر اوقاتش را به نویسندگی و سرودن شعر صرف میكرد. پس از مدتی دورهی آخر زندگیش فرا میرسد كه منتهی به وفاتش میشود در این دوره نبوغ فكری و افق علمی او به اوج خود رسید و دعوت و رسالتش معظم و آشكار گردید بسیاری از مجموعههای شعری وی در اكثر جراید منتشر گردید و مورد پسند عموم واقع شد و بارها تجدید چاپ گردید.
در سال 1932 میلادی به دعوت شهید نادر خان پادشاه افغانستان به اتفاق جمعی به آنجا سفر كرد و با سلطان گفتگویی طولانی داشت و هر دو در حین گفتگو اشك میریختند، بطوری كه خود گوید:
در حضور آن مسلمان كریم
هدیه آوردم زقرآن عظیم
نشئهی حرفم زخون او دوید
دانه دانه اشك از چشمش چكید
گفتگوی خسرو والا نژادباز با من جذبه سرشار داد
وی با بیماریهایی دست به گریبان بود كه این اواخر او را زمینگیر كرده بود، ولی همواره زبانش با سرودن شعر جریان داشت و كتابها و مقالات را املا میكرد و با دوستان و عیادتكنندگان در مورد قضایای آدمی سخن میگفت. نهایتا در سال 1938 میلادی این خورشید آلام و بشریت غروب كرد و دار فانی را وداع گفت و هوادارانش را داغدار نمود.
از مهمترین آثار او به زبان فارسی را میتوان: اسرار خودی، رموز بیخودی، پیام مشرق، زبور عجم، جاوید نامه، پس چه باید كرد ای اقوام شرق، مسافر و ارمغان حجاز نام برد و از مهمترین آثار او به زبان اردو همان « ضرب كلیم » و « بال جبریل » میباشند.
نفس تو مثل شتر خودپرور است
خودپرست و خودسوار و خودسر است
مرد شو آور زمام او به كف
تا شوی گوهر اگر باشی خزف
هر كه بر خود نیست فرمانش روان
میشود فرمان پذیر از دیگران
طرح تعمیر تو از گل ریختند
با محبت خوف را آمیختند
خوف دنیا خوف عقبی خوف جان
خوف آلام زمین و آسمان
حب مال و دولت و حب وطن
حب خویش و اقربا و حب زن
امتزاج ماء و طین تنپرور است
كشتهی فحشا هلاك منكر است
تا عصای لا اله داری بدست
هر طلسم خوف را خواهی شكست
هر كه حق باشد چو جان اندر تنش
خم نگردد پیش باطل گردنش
خوف را در سینهی او راه نیست
خاطرش مرعوب غیرالله نیست
خصوصیات و تأثیر رنگها:
رنگها آنچنان در روح وروان آدمی أثر میگذارد كه موجب تغییر رفتار وی میشود و این نوع تغییر به تحول در خصوصیات و شخصیت افراد منجر میشود.خاصیت روانی و تأثیر درونی رنگها موجب شدهاست كه در امور متعددی از این خاصیت استفاده شود و دستاندركاران امر تجارت و فروش محصولات مختلف، تبلیغات، پوشاك،كارگردانان، هنرمندان و … از جملة استفادهكنندگان این خواص باشند.
در دستهبندیِ رنگها، آن را به رنگهای اصلی (( قرمز، آبی و زرد )) و رنگهای فرعی ((بنفش، سبز و نارنجی )) تقسیم كردهاند.
در این شماره قصد داریم به تاثیرات رنگهای اصلی بپردازیم
رنگ آبی :
آبی رنگی است، صاف،روشن، باطراوت، آرام ، شیرین ساكت، تسلیم شونده و امیدواركننده. اصولاً رنگ آبی رنگی مقدس است كه در بین مردم محترم شمرده میشود. در فرهنگ اسلامی، چون آسمان به رنگ آبی است و جایگاه فرشتهها و خدا و موجودات پاك است، دارای تقدّس و احترام خواصّی است. گنبدهای آبیرنگ و نیز منارههای آبی بمانند پلی بین زمین و آسمان بشمار میآیند.
رنگ آسمان كه خداوند آنرا به این رنگ آفریده است كه موافــقتـرین
رنگهاست زیرا دیده و نور بصر راذ تقویت میكند )) .
است . رنگ آبی نوعی آرامش درونی
به فرد می دهد و به او كمك میكند تا بیرونگرا باشد . بنابراین ،برای آرامش یافتن و گشاده رویی در مقابل دیگران مناسب است كه از لباس آبی رنگ استفاده شود.رنگ آبی مظهر دوستی و روشنی وآرامی و كنایه از وفاداری است و نوعی توازن و هماهنگی بین فرد ودیگران بر قرار می سازد.
رنگ قرمز:
این رنگ قدرت وكشش زیادی دارد مثبت و متجاوز و هیجان انگیز است . از این رو ، استفاده از آن باید بر اساس اصول خاصی باشد. افراد عصبی نباید در معرض این رنگ قرار گیرند چون موجب تشدید ناراحتی آنها میشود . رنگ قرمزفشار خون را بالامیبرد و موجب میشود كه كشش عضلانی بدن افزایش یابد در واقع اثرهای رنگ قرمز معادل با فعّالیت اعصاب سمپاتیك است و فعّالیت عمومی انسان و حیوان را زیاد میكند. در بین حیوانات بیشترین تأثیر رنگ قرمز در زنبورهاست كه بسرعت جذب آن میشوند و بسوی گلهای دارای رنگ قرمز بیشتر تمایل مییابند.
این رنگ خاصیت اشتها آوری دارد و بدینجهت بهتر است كه وسایل آشپزخانه، رستورانها و غذاخوریها، از این رنگ انتخابشوند اگر كودكان شما غذا نمیخورند، از ظروفی به رنگ قرمز برای تحریك اشتهای آنان
استفاده كنید. همچنین این رنگ گریة كودكان را تشدید میكند و نگاه طولانی به آن موجب سردرد میشود.
بطور كلّی رنگ قرمز مظهر حیات و زندگی است و عامل مؤثّری در سازندگی و تشدید رویش گیاهان و ـــــ شده هیجان و شورش است.
رنگ زرد:
اما رنگ زرد، این رنگ دارای خاصیت تأثیرپذیری است و همچنین نماد آرامش.
این رنگ با تحریك قوة یادگیری در مغز، موجب افزایش یادگیری فرد میشود به همین خاطر توصیه میشود در تعلیم و تربیت از این زنگ استفاده كنند و همچنین معلمان از لباس زردرنگ استفاده كنند اما در بین ایرانیها از این رنگ بعنوان رنگ یأس و ناامیدی یاد میشود كه البته بیشتر به این دلیل بوده كه، در گذشته مرضی چون یرقان به دلیل عدم پیشرفت علم پزشكی كشنده بوده و نشان این بیماری نیز رنگ زرد میباشد بدینخاطر از رنگ زرد، بعنوان رنگ یأس و ناامیدی یاد میشود.
این رنگ در بین مسیحیان تقدس دارد بهمین خاطر كلیساها با رنگ زرد رنگآمیزی میشود. رنگ زرد سبب آرامش میشود و توصیه میشود كه اطاق كودك با این رنگ تزیین شود چون سبب كاهش گریة او میشود و همچنین به كسانی كه اعصابشان همیشه خورد است نیز همین توصیه میشود
انسان دارای دو نیرو است: نیروی علمی نظری و نیروی عملی ارادی و سعادت او موقوف است بر كامل كردن این دو. تكمیل قدرت علمی كامل نمی شود مگر با معرفت خداوند آفریننده و آشنایی با اسماء و صفات او و دانستن راهی كه به او منتهی می شود و همچنین دانستن آفات این راه و شناخت نفس و معرفت عیوب آن؛ بوسیله این معارف پنجگانه كمال قدرت علمی در انسان حاصل خواهد شد. داناترین انسانها آنهایی هستند كه نسبت به این معارف آگاهتر باشند. و تكمیل قدرت عملی و ارادی ممكن نیست مگر با مراعات حقوق خداوند متعال بر بندگانش و انجام آن حقوق با اخلاص و صدق و نصح (خیر خواهی) و احسان و متابعت و با در نظر داشتن منت خداوند بر انسان و تقصیر انسان در ادای حق خداوند، زیرا انسان مسلمان از ملاقات با خداوند با اعمال اندك خود شرم دارد و می داند این اعمال كمتر از آنی هستند كه شایسته ذات خداوند باشند و می داند برای كامل نمودن این دو نیرو (علمی و عملی) تنها به استعانت از الله نیاز دارد زیرا تنها الله است كه می تواند او را به صراط مستقیم كه اولیا و خاصان خود را بدان رهنمون ساخته، هدایت نماید و او را از انحراف و خروج از صراط مستقیم باز دارد، كه (این انحراف) یا به علت فساد در قدرت علمی اتفاق می افتد و فرد را به ضلال (گمراهی) می كشاند و یا ممكن است در قدرت عملی رخ دهد و فرد را گرفتار غضب (خشم) الهی كند. كمال انسان و سعادت او ممكن نمی شود مگر با مجموع این امور و سوره "فاتحه" تمام این موارد را به نحو كامل به نظم در آورده است: [الحمد لله رب العالمین * الرحمن الرحیم * مالك یوم الدین] اصل اول را شامل می شود: "معرفت پروردگار و معرفت أسماء و صفات و افعال او" و نامهای خداوند كه در این سوره ذكر شده اند، اصول اسماء الحسنی هستند: "الله" و "الرب" و "الرحمن". اسم الله متضمن صفات الوهیت است و "الرب" متضمن صفات ربوبیت و "الرحمن" متضمن صفات احسان و جود و بر (نیكی) و معانی تمام نامهای خداوند بر محور این سه اسم استوار است. [ إیاك نعبد و إیاك نستعین ] متضمن شناخت راهی است كه به او منتهی می شود و پیمودن این راه ممكن نیست مگر با عبادت او به تنهایی (بدون شریك) با كارهایی كه رضایت و محبت او را به دست آورد و همچنین استعانت از او برای انجام این عبادات. [ إهدنا الصراط المستقیم ] متضمن این مطلب است كه هیچ راهی بسوی سعادت او نیست مگر با استقامت بر راه (صراط) مستقیم و هیچ راهی برای استقامت وجود ندارد مگر با هدایت خداوند. [ غیر المغضوب علیهم و لا الضالین ] بیانگر دو راه انحرافی است كه بر دو سوی راه راست قرار دارند و انحراف به یكی از این دو سو به معنای "گمراهی" (ضلال) یعنی فساد علم واعتقاد، و یا به دست آوردن خشم الهی (المغضوب علیهم) كه به سبب فساد اراده و عمل است، خواهد بود. [بدین ترتیب می بینیم] اول این سوره "رحمت" ، وسط آن "هدایت"، و پایان آن "نعمت" است. و [همچنین به این نتیجه خواهیم رسید كه] سهم بنده از نعمت به اندازه سهم او از هدایت است و سهم او از هدایت به اندازه سهم او از رحمت است. در اینجا همه چیز به نعمت و رحمت الهی منتهی می شود و نعمت و رحمت از لوازم ربوبیت الله است و خداوند نیست مگر رحیم و منعم و اینها از موجبات الوهیت او می باشند زیرا تنها او اله حق می باشد اگر چه منكرین انكار كنند و یا مشركین رویگردان شوند. پس هركه معانی سوره فاتحه را به درستی از نظر علم و معرفت و از نظر عمل و حال به درستی محقق سازد توانسته است به كمال خود دست یابد و آنگاه عبودیت و بندگی او، بندگی خواص و مقربین خواهد بود...
چرا این مسجد مورد هدف واقع شده است؟
فعالیتهای صهیونیست و اندیشه ویرانسازی أقصی ریشه در تاریخ ساختگی یهود دارد كه تمامی یهودیان را برای انتقال به فلسطین بسیج كرده و به خدمت گرفته است. تاریخ و اوضاع كنونی این سرزمین نشانگر هویت اسلامی این مسجد است و خود این مسجد در جهت خوار و ذلیل كردن دشمنانش نقش مهمی را ایفا میكند، زیرا هر روز پنج بار بهوسیلة بلندگوها صدای أذان از فراز این مسجد پخش میشود و این یعنی « هویت اسلامی قدسیها و یا یادآوری روزانه به یهودیان مبنی بر اینكه شما این سرزمین را اشغال كردهاید و به هیچ وجه نمیتوانید ادعا كنید كه از زمان خروج شما یهودیان از آن در گذشتهی بسیار دور، این سرزمین مهجور و بی صاحب مانده است.
آری، این مسجد محل تجمع هفتگی نمازگزاران در روز جمعه است و همه قدسیها در آن مكان مقدس جمع میشوند تا پایبندی خود را به آرمانهای اسلامی مورد تأكید قرار دهند.
این تجمع علاوه بر دو مناسبت سالانه (دو عید مبارك رمضان و قربان )كه مسلمانان گوشه و كنار این دیار را گرد میآورد، برای اشغالگران غاصب یك پیام دارد و آن اینكه به آنان یادآور میشود كه چه دروغ زشتی و چه اسطورة بیاساسی را سرودهاند».
این معانی و مفاهیم همه و همه به نبرد با هویت ادعایی یهودیان میپردازد، هویتی كه ارگانهای صهیونیستی میكوشند آنرا ریشه دار كنند، زیرا آنان معتقدند كه با انهدام مسجدالأقصی بتوانند هویت خویش را باز یابند و متأسفانه مسجدالأقصی باید به تنهایی در برابر قوای یهود ایستادگی كند و در انتظار قیام امت اسلامی باشد.
نظریههای تخریب مسجدالأقصی
در این باره مجموعاً چهار نظریه وجود دارد:
نظریه اول: ده ستون هم سطح حرم مسجدالأقصی به تعداد ده فرمان ( ده فرمان موسی ) در نزدیكی دیوار غربی این مسجد ساخته شود تا بعدها معبد سوم بر روی آنها بنا شود و سپس این بنا به ستونی كه در حال حاضر در حیاط قبهالصّخره وجود دارد و یهودیان آنرا مقدس میشمارد، وصل شود.
نظریهی دوم: شبیه به نظریه اول میباشد ولی با این تفاوت كه معبد سوم باید به صورت عمودی در نزدیكی دیوار غربی مسجدالأقصی قرار گیرد و از درون به مسجد متصل شود.
نظریة سوم: معتقد به اصل و اساس جابهجای بنا هستند.به این معنی كه پیرامون مسجد قبهالصّخره برش عمیقی داده شود و مسجد مذكور به طور تمام و كمال به خارج از قدس منتقل شود و به جای آن هیكل احداث گردد.
نظریهی چهارم: خواستار احداث هیكل برروی ویرانههای مسجدالأقصی هستند.با بازخوانی این نظریهها ملاحظه میشود كه تاكنون برای ویران ساختن مسجدالآقصی چندین مرحله طی شدهاست:
مرحله اول: از اواخر سال 1967م تا پایان 1968م ادامه داشت در این مرحله 70 متر زیر دیوار جنوبی مسجد و پشت مأذنه حفر شدهاست.
مرحله دوم: از سال 1969م تا 1970م ادامه داشت و طی آن 80 متر زیر دیوار مسجدالأقصی حفر شد.
مرحله سوم: از سال 1970م تا 1973م طول كشید زیرا صهیونیستها در این مرحله،زیر دادگاه شرع، پنج دروازه كه شامل ( سلسله، مطهره، قطانین، الحدید و علاءالدین بصری ) می باشد و حتی زیر بازار قطانین را نیز خالی كردند این حفاریها به موازات اقدامات یهودی سازی به این صورت كه بخشی از دادگاه اسلامی را به هیكل تبدیل كنند و در این راستا بسیاری از آثار تاریخی نظیر مدرسه جوهریه شكاف برداشت.
مراحل چهارم و پنجم: از سال 1973م تا اواخر سال 1975م ادامه یافت و مناطق پشت دیوار جنوبی مسجدالأقصی به طول 80 متر را شامل میشود این حفاریها
همچنین رواقهای زیرین مسجدالأقصی را در برگرفت.
مرحله ششم: از سال 1975م آغاز شد و شامل:تخریب قبور صحابه پیامبر rو احداث بخشی از پارك ملی صهیونیستی به جای آن شد.
مرحله هفتم: این مرحله درواقع اجرای طرح كمیته وزارتی صهیونیستی مبنی بر متصل كردن كلیه دیوارهای براق (ندبه) به ابنیه اسلامی ، تداوم حفاریهای زیر دادگاه شرع و كتابخانه خالدیه بود. ناگفته نماند كه در این مرحله، اماكن یادشده و 35 باب منزل به كلی ویران شد.
مرحله هشتم: این مرحله كه باشروع دهه هشتاد (1980م) و با شعار « یافتن مدفن پادشاهان بنی اسرائیل » آغاز شد خطرناكترین حفاری است كه تاكنون در مسجدالأقصی صورت گرفته است، به گونهای كه تونلهای زیادی حفر شده و تابهحال تلاشهای زیادی در این رابطه از طرف یهود صورت گرفته است. وقتی توطئه حفر تونلها توسط شیخ رائد صلاح شهردار شهر أمالفحم و اداره اوقاف قدس برملا شد، درگیریهای خونینی میان نمازگزاران و شهركنشینان صهیونیست روی داد و از آن روز به بعد حفاری در زیر مسجدالأقصی آغازشد.
و ساختمان مدرسه تنكریه خاكبرداری شد و حفاری در زیر ضلع جنوبی مسجدالأقصی دامه یافت كه در نتیجه آن، دیوار تمامی ساختمانهای مدارس و مغازهها شكاف و ترك برداشت و حتی براثر این حفاریها دروازه اصلی اداره اوقاف فرو ریخت.
مرحله دهم: در این مرحله بخشی از تونل « حشمونائیم » به طول 250 متر در آستانه عید غفران یهودیان شبانگاه افتتاح شد. مراسم افتتاح این تونل باحضور جمعی از مسئولان بلند پایه صهیونیستی برگزار شد كه در نتیجه آن درگیریهای بسیار خونین روی داد. صهیونیستها ناچار به عقب نشینی شدند و اعلام كردند تونل را بستهاند. البته نقشه اصلی این تونل به این صورت است كه حفاریها در این منطقه به طول 400 متر میرسد كه از محله عرب نشین بخش عربی شروع و تا شمال محله اسلامی امتداد مییابد و سرتاسر دیوار براق را در برمیگیرد.
مسجدالأقصی در آستانه تخریب قرارگرفته است و آثار اسلامی و باستانی قدس یكی پس از دیگری ویران میشوند و جای خود را به بناهای یهودی میدهند. حال این سوال مطرح است كه چه كسی در قبال این شواهد و قرائن و اكنش نشان خواهد داد؟