• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 5832روز قبل
خانواده

دم دم غــروب دلم بهانه گیر شده بود,شمع را روشن کردم خاموش شد,خواستم فانوس را روشن کنم اما نفت نداشت...چشمانم پینه بسته بود بس که گریستم...ناله هایم امواج را پر کرده بود..خاک  سینــــه ام را بسته بود تا آن را نشکنم...سرم را به طرف ضربان قلبم کشاندم...دستانم داشتند سیم های اتصال را وصل می کردند...ضربان تند تر می شد...حرکت خون روی رگ هایم فاصله ای نداشت...حسشان می کردم...چشمانم مانند وقت هایی که او را می دیدم شفاف شده بود..قطره ای اشک داخل فانوس ریخت...همه جا روشن شد...آینه را دیم گویی پشت نداشت...دستم را رویش کشیدم تا گرد و غبارش برود...خودم را ندیدم...باز هم کشیدم...اما این من نبودم..انگار دستانم کارشان را کرده بودند...سیم ها به شدت وصل شده بودند..بال هایم باز شدند پنجره باز شد..دیوار شکافته شد...کسی را می دیدم,صورت مهربانی داشت...نور بود...زیبا بود..نمی دانم درست می دیدم یا نه..ریشوان سفیدش نگاهم را جذب خود کرد ...انگار چیزی در دست گرفته بود و ئستانش را به سوی آسمان گشوده بود..آری سیم های اتصال را در دستان مهربانش گرفته بودچشمانش پر از غم بود...گویی منتظر چیزی بود..با آمدن هر سیم اتصال در دستانش لبخندی می زد و خوشحالیش آنقدر مهربان و پر احساس بود که با آمدن هر سیم در دستانش اشکی روی گونه اش جاری می شد..او منتظر اتصال من و تویی بود که گاهی فقط به فکر خودمان هستیم و او در انتظار است که بیایــــد...و ما فقط منتظر انتظــــــاریمانتظار هم منتظر ما!!!انتظار بــــدون اتصـــال هم مگر معنــــــا دارد؟؟؟؟؟خودم را می گویم!برای فرجش دعا می کنم اما دل گناهکارم را به که بفروشم؟شیطان؟آخر....او هم خریدارش نیســــت!!!خدایـــــــــا دل هایمان را متصل گردان تا برای ظهور حضرتش دعــا کنیم..برای او که قلبش برای هر دعای با اخلاص ما می تپد...برای او که با مهربانی دست های ناتوان ما را که زیر ویرانه های گناه گم شده بیرون می کشد و آ»دنمان به محراب عبادت را تبریک می گوید...آقــــای دل های ما..آمده ایم تا دستان ناتوانمان را سوی محراب دلتــــان  خریداری کنید..

آقــــای ما, خریدار دل گنهکارمان هستید؟؟؟؟؟

ز.تربت

یا علی

پنج شنبه 31/4/1389 - 10:35
دعا و زیارت

 

خدا جون...تموم شد؟همین چند روز پیش بود  که پست گذاشتم برای وبلاگ!به همین زودی رفت؟باورم نمیشهخدایا چرا میخوای منو به گریه بندازی؟چرا انقدر زود تموم شد؟چرا امروز آسمون اینجوری بود؟لابد اونم فهمیده که ۲ روز مونده...تو این دو روز چی کار کنم؟خدایا نفهمیدم چی بودخدایا باور کن خیلی زود تموم شد...خدایا امروز حالم خیلی گرفتست...خودت میدونی چرا!بهت گفته بودم که....اما...

 

اشکال نداره...حتما حکمت اینجوری بودهخدا جونم  ...باورمم نمیشه که تموم شد ماه رمضون...


رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چیست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

خوش به حاله اونایی که ماه رمضون و لمس کردن...درک کردن...فهمیدن

آی خدا...سخته ...باور کن یعنی دیگه سحر بلند نمیشیم؟یعنی دیگه افطاری نمی خوریم؟تا ساله دیگه که معلوم نیست زنده ایم یا مرده؟یعنی دیگه ....

نمی دونم تو این ماه برات چه بنده ای بودم؟حتما که به اندازه بنده های خوبت نمیرسم...

اما میدونم که شب های قدر بخشیدیم...میدونم ...خودت گفتی خدا جون...

امیدوارم خداوند از همه  قبول کنه...

 


 

ترجمه فرازهایی از مناجات ابوحمزه ثمالی 


مناجات

مناجات های جانبخش امام سجده گران وزینت بخش عابدان، در فضای تاریک مدینه، بارقه ای از رحمت وامید می افکند. شمیم دعاهای جانسوز آن امام همام، آسمان حجاز را عطرآگین نموده وگریه های طولانی تنها یادگار کربلا، مصائب نینوا را در برابر چشمان حکام جور همچنان مجسم می ساخت.
او را زین العابدین وسجاد وبکّاء لقب داده اند ومجموعه ای گرانسنگ به نام «صحیفه سجادیه» از او به یادگار مانده است که هنوز حلاوت آن کاستی نیافته و طراوت آن در گذار زمان زدوده نشده است. این نوشتار نورانی که به «زبور آل محمد» مشهور است مجموعه ای است از آموزه های مکتب اهل بیت که زین العابدین با تمسک به «سلاح دعا» در دوران سیاه اموی برای پیروان خود به یادگار گذارده است. گاه نیز آن حضرت به شاگردان خود ادعیه ای گرانبار می آموخت که از آن جمله است مناجات «ابوحمزه ثمالی» که قرائت آن در اسحار ماه مبارک رمضان سفارش شده است.
این مناجات با ادبیاتی بلیغ وزیبا، آکنده از مضامین عالی توحیدی وعرفانی است. این ترنم زمینی که راه به آسمان ها دارد، ترجمان عشق است ودلدادگی، ونمادی است شکوهمند از عجز و لابه ی بنده ای گنه کار در پیشگاه ارحم الراحمین وخیر الغافرین. هنگامی که انسان این مناجات را در خلوت گاه سحر زمزمه می کند، روح او به ملکوت اعلا عروج می کند و برای مدتی از هیاهو وزرق وبرق دنیا می آساید ودر فضایی آکنده از نوید بخشایش ورحمت سیر می کند. با هم گردانیده ی فرازهایی از این مناجات جان فزا را مرور می کنیم:
سپاس خدای را که چون بخوانمش اجابتم کند، هر چند من در اجابت دعوت او کندی کنم! سپاس خدایی را که چون از او چیزی بخواهم عطا کند، هر چند اگر او از من چیزی طلبد، بخل ورزم! سپاس او را که هر گاه اراده کنم برای قضای حاجاتم ندایش کنم وبی هیچ واسطه ای، هر گاه بخواهم با او خلوت نمایم!
بارالها، راه های وصول به تو هموار است وآبشخور امید به تو پربار! ابواب دعا برای فریادگران گشاده است وآن که قصد کوی تو کند، مسافتی اندک پیش رو دارد. تو از خلایق محجوب نیستی، بلکه این اعمال زشت است که حجاب میان آنان با تو شده است!
تو فرموده ای وچه راست وعده فرمودی که از فضلم طلب کنید که خدایتان به شما مهربان است. مولای من، این در شان تو نباشد که به طلب فرمان دهی وآن گاه دریغ ورزی! تو منان وعطابخشی وهمه کائنات ریزه خوار خوان رحمت تواند. تو آنی که در دنیا مرا پروراندی ودر آخرتم نوید عفو وکرم دادی! عشق خود را به تو، شفیع درگاهت قرار می دهم وبه این شفاعت نیک اعتماد دارم!
مولای من، به زبانی خوانمت که گنه گنگش نموده وبه قلبی نجوایت کنم که معصیت تباهش ساخته است... چون به معاصی خود بنگرم زاری کنم وچون کرم تو را مشاهده نمایم، به طمع افتم، پس گر ببخشایی بهترین رحم آورانی واگر عذابم کنی بهترین عدالت پیشگانی...
نیکی ات به سوی ما فرو افتاده وبدی ما سوی تو فرا آمده است، اعمال زشت ما تو را ازبخشش وکرم باز ندارد، تو پاک ومنزهی، اوه چه حلم وعظمتی! اوه چه عفو وکرمی!
بارالها، فضل وشکیبایی تو برتر از آن است که با گناهان من سنجیده شود، پس مرا بیامرز واز عذاب آتشم نگاه دار...
هر گاه اراده مناجات تو کردم وبرای نماز ودعا مهیا گشتم، خواب را بر من غالب ساختی وتوفیق مناجاتم سلب نمودی. چه بسیار با خود گفتم درون خود بپیرایم ودر محفل توّابین درآیم، اما هر بار بلیه ای این توفیق گران از من سلب نمود.
گویی مرا از درت رانده ای واز بندگیت دور ساخته ای، یا این که مرا اهل دروغ یافته ای وبه شنیدن دعایم رغبت نداری، ویا مرا نسبت به نعمت های خود ناسپاس یافتی ومحرومم نمودی، ویا خواسته ای مرا به گناهانم عقوبت نمایی. ولیکن مولای من، گر ببخشایی، جلال وکرمت چنین ایجاب می کند، وچه بسیار گنه کارانی بوده اند که بر آنان ترحم کرده ومعاصی آنان بخشوده ای...
پروردگارا، من آن گنهکاری هستم که در خلوت از تو حیا نکرده ودرعیان حرمتت پاس نداشتم. من صاحب مصائب گران هستم، من آن بنده ام که بر مولای خود جسارت کرده است، من آن گنه کارم که جبار آسمان ها را معصیت نموده ومرتکب گناهان کبیره شده است. من آن تبه کارم که مهلتم بخشیدی لیک آزرم روا نداشتم. با حلم خود گناهانم پوشاندی، گویی مرا غافل نموده واز مجازات خود دور داشتی. با این همه، گویی این تو بودی که از من حیا می کردی!!
بارالها، آن گه که معصیتت می کردم، نه منکر ربوبیتت بودم ونه امر تو خوار می داشتم ونه از تهدید تو غافل بودم، بلکه نفس اماره وهواها مرا فریفت وبدبختیم مرا به گناه افکند وستاریت تو، بر معصیتم جری ساخت... اکنون چه کسی مرا از عذاب خواهد رهانید؟واگر حبل تو را از کف بدهم، به کدامین ریسمان چنگ زنم؟! وای از آن گناهانی که کتاب غیب تو برای من شمارش نموده است! اگر جود ورحمتت نبود واگر از نومیدی نهی نکرده بودی، مرا چه می شد؟!
یاریم بخش تا بر حال خود بگریم که روزگار به آمال وتسویف گذرانده ام، به مرحله ای رسیده ام که امید به هیچ خیری در خود ندارم. اگر در چنین حالی در گور در آیم، آیا کسی حالی بدتر از من خواهد داشت؟ واپسین خانه خود را به توشه ای مهیا نساخته وفرشی از کردار نیک برای خوابگاه ابدیم نپرداخته ام!
چرا نگریم، در حالی که عاقبت کار خود ندانم ونفس اماره و روزگار هر دو مرا می فریبند. کرکس مرگ پیوسته بر سرم بال وپر می زند. از نزع روح خود می گریم واز تاریکی گور وتنگی لحد مویه می کنم. از سوال نکیر ومنکر، از آن هنگام که با خواری وبا بدنی برهنه از گور بدر آیم، با باری از گناه وپشتی خمیده از سنگینی معاصی. گاه به راست وگه به چپ خود می نگرم، خلایق همه درگیر کار خود هستند. عده ای با سیمای شاداب ومتبسم وگروهی با چهره های تیره وذلیل در آن محشر کبری گام به عرصه قیامت می نهند...
معبودا، در این دنیا بر غربتم ودر هنگام مرگ بر کُربتم رحم آور. بر تنهایی ووحشتم در گور وبر خواریم در هنگام حساب ترحم آور. آن گاه که در بستر مرگ بر خود می پیچم وآن هنگام که در غسالخانه پیکرم را می غلتانند وآن زمان که خویشان وآشنایان جنازه ام را به گورستان می برند، وآن گه که به تنهایی در حفره گورم می نهند، بر من رحم آور ودر خانه جدید مونس من باش!
بارالها در خور آن چه از تو می طلبم نیستم، لیک تو اهل تقوی وآمرزشی. تو آن کسی هستی که باران فیوضاتت را برکسانی جاری می کنی که از تو طلب رحمت نکرده اند وبر کسانی می بخشی که ربوبیت تو را انکار می کنند! پس چگونه است حال آن که از تو مسألت می کند وبر این باور است که خلق وامر از آن توست!؟
به عزت وجلالت سوگند، اگر از درم برانی، این آستانه را ترک نخواهم کرد ودست از تملقت برنخواهم داشت، چرا که جود وکرمت را بسیار دیده ام! حتی اگر مرا در غل وزنجیر افکنی ورحمتت از من دریغ نمایی ووزشتی هایم بر خلایق آشکار گردانی وآن گاه فرمان دهی به آتشم دراندازند ومیان من ونیکانم جدایی افکنی، هرگز از تو قطع امید نخواهم کرد!
مولای من، گر بر گناهانم مواخذه کنی، من نیز بر بخشایشت مواخذه کنم! اگر به دوزخم بیفکنی، فریاد برآورم واهل آتش را به دوستیم با تو آگه سازم!
الهی اگر بخشایشت ویژه اولیا ودوستانت است واگر اکرامت منحصر به اهل طاعت است، پس گنه کاران به کجا رو کنند وبدکاران کدامین در را بکوبند!؟
بارالها اگر به آتشم دراندازی دشمنت یعنی ابلیس خشنود می شود، واگر به بهشتم درآوری پیامبرت خوشحال می شود ومن نیک می دانم که سرور حبیبت نزد تو برتر از خوشحالی دشمنت است!
بار الها، دلم مالامال از عشق خود گردان وخشیت خود بر آن هموار نما، لقایت محبوب من گردان ولقای مرا نیز دوست بدار وآن را قرین راحت وگشایش وکرامت قرار ده، در شمار صالحانم از گذشتگان وآیندگان درآور وگام هایم در طریقت آنان استوار فرما....
تو در کتابت از ما خواسته ای از ستم ولغزش خلق درگذریم، اکنون ما بر خود ستم کرده ایم، آیا تو سزواراتر از همگان نسبت به بخشایش ما نیستی؟
تو نیز ما را فرمان داده ای که سائل را از در خود نرانیم، اینک من سائل درگاه توام، آیا حاجت مرا روا نخواهی ساخت؟
در جای دیگر ما را امر نمودی که به نزدیکان وفرودستان خود احسان کنیم، اکنون ما بندگان وبردگان توایم، آیا به احسانت ما را از آتش دوزخ رهایی خواهی بخشید؟...
  
 
   ترجمه فرازهایی از مناجات ابوحمزه ثمالی
مترجم: فرزان شهیدی  


 

پنج شنبه 26/6/1388 - 18:48
رمضان

چه لذتی داره وقتی سحر بلند بشی  و دو تا لقمه غذا بخوری و بعد هم كه اذان گفت  با خدای خودت نیایش كنی...

چه لذتی داره حدودا 18 ساعت به عشق بك معبود بزرگ  گرسنگی رو تحمل كنی....

چه لذتی داره به خاطر همون گرسنگی دلت نیاد سخن آلوده ای را ذكر كنی...

چه لذتی داره وقتی با دهان تشنه به گل ها آب میدیم...

لذت داره وقتی به یاد كودكان گرسنه ؛ گشنگی بكشیم ...

لذت داره وقتی لبانت خشك باشه و تشنه باشی و به یاد اربابی بیفتی كه تا لحظه آخر لبانش خشك بود و آب نخورد...

لذت داره كه نمازت و به عشق روزت اول وقت بخونی..

چه لذتی داره وقتی با دهان روزه نام خدا رو بر زبان می آوریم.

لذت داره وقتی صدای ربنا می آید و ما سفره عشق رو بر پا می كنیم...

وقتی دقایقی مانده به اذان و دلت نمی خواد دیگه روزت و بخوری...

لذت داره وقتی 2 ماه شعبان و رجب و روزه گرفتی و به استقبال ماه عشق میری...

زیباست وقتی قبل از باز كردن روزمون برای همه دعا كنیم برای ظهور آقامون دعا كنیم برای عاشقا دعا كنیم برای جوونا  ...برای مریضا...برای...

اوج لذت و می تونی اینجا پیدا كنی كه قبل باز كردن افطار پاشیم و نما زمغربمون و بخونیم...

و بعد برای باز كردن افطار خرمایی بر دهان میزاریم و بازهم به یاد كودكی كه گرسنه در گوشه خیابان نشسته میفتیم....

اون موقع كه كسی بهت میگه قبول باشه تورو خدا برای منم دعا كن حالا كه روزه ای...اون موقع چی لذت نداره؟!

وقتی قبل اذان دلت شعله زردی آشی چیزی بخواد و بعد نزدیك اذان زنگ خونتون در میاد و میگن بفرمایین نذریه...آخ كه چه لذتی داره اون موقع...بعد میگی خدایا كاش چیرز دیگه ای خواسته بودم اذت...

كاش می تونستیم به اونایی كه روزه نمیگیرن بگیم چه لذتی داره كه اونا هم شریك عشق خدایی بشن...

این ماه مبارك بر همگان مبارك

یک عذر خواهی به دوستان بدهکارم...ببخشید که دیر سر زدم بهتون..ایشاا.. جبران می کنم.

التماس دعا

یا علی

سه شنبه 27/5/1388 - 19:13
خانواده

بسم رب المهدی

میلاد منجی عالم بشریت مولامون  ٍصاحبمون آقامون رو به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر وتمامی عاشقانش تبریك و تهنیت عرض می كنم.

امروز یك حس خاصی درونم و گرفته با بقیه روزا متفاوته شاید چون تولد آقامونهٍ شاید چون تولد صاحبمونه ٍ گفتم صاحبمون یاد یك چیزی افتادم ٌ دیروز با یك بنده خدایی حرف می زدم می گفت : میدونی چرا انقدر ما مشكل داریم؟چرا انقدر توی این دنیا دلتنگیم..چون صاحب ندارم چون آقامون نیست كه كمكمون كنه! گفتم : ما صاحب داریم خوبشم داریم گفت: پس چطور ؟چرا ما نمی بینیمشون؟ گفتم : چون خدا هنوز نخواسته...هر وقت خداوند عنایت كنه حتما ایشون ظهور می كنند و چشم همه عالمیان به قدومشون روشن میشه.

اون بنده خدا راست میگفت...خوب حرف دلش بود...ما كه نمی بینیم صاحبمون رو ، ولی حسش كه می كنیم ؛ كجا حس می كنیم؟ توی قلبمون ؛ توی دلمون ؛توی نفسامون...وقتی حس می كنیم كه همیشه برای ظهورش دعا كنیم ...توی هر نفسمون به یادش باشیم.جمكران كه میریم نماز معرفت بخونیم...نماز امام زمان بخونیم...

اون وقته كه دیگه دلمون نمیگیره واسه تنهایی...دیگه نمیگیم كه صاحب نداریم...

امشب هر جا كه هستین برای ظهور مهدی صاحب الزمان دعا می كنیم از ته قلبمون...

و در آخر بار دیگه نیمه شعبان  رو تبریك میگم .

تنها نه حجم سفره بی نان مان تهی است
حتی غرور و همت و ایمان مان تهی است

دیگر برای بودن فردا چه مانده است ؟
وقتی که تخت و بخت و سلیمان مان تهی است

ای بیشه ! از چه بار دگر سبز میشوی ؟
این جا که مغز تیشه به دستان مان تهی است

این خشت را کجای زمان کج نهاده اند ؟
آغازمان چه بوده که پایان مان تهی است ؟

برگرد ای لطافت شرقی ! به خانه مان
هر چند سال هاست که دستان مان تهی است

 

سید ما مولای ما دعا كن برای ما....

یا علی

پنج شنبه 15/5/1388 - 18:9
دعا و زیارت
صدای آرام اذان من را به دیاری آشنا میبرد كه گویی روزی در آن جا می زیستمانگار آن رویا جایست كه سرنوشت مرا دچار میشود...رویایی كه قبلا با آن آشنا بودموقتی صدای زمزمه های باران آرواره های سنگین گوشم را به صفحه صفحه ی دفتر خاطراتم می برد...با خود می گفتم كه انگار روزی آنجا را تماشا كردم...وقتی باران با سكوت خود صحنه هایی از عشق را نشان می داد من صدای كسی را می شنیدم كه با گفتنش مو بر تنم سیخ میشد...صدای الله احدی كه من را به یاد روزی كه او فریاد می زد خدا یكتا است و احدیت خدا رو نشان می داد...و حالا صدای الله الصمدی كه تمام گوش های  نیازمندی كه سخن از بی نازی میزدند شنوا شدند  و بعد از او من فریاد لم یلد و لم یولد را سر دادم  ..تا آنهایی كه نمی دانند ؛ از یكتا بودن او  با خبر شوند... و حالا هر دویمان  با صدای پر از احساس كه با تمام بغض حنجره ام را بسته بود  صدایمان را  فریاد مهیبی پر كرد كه گفتیم:و لم یكن له و كفوا احد، و نه هیچ كس مثل و مانند و همتای اوست و حال آنكه موذن صدای الله اكبر سر داد و من تمام خاطراته گذشته ام را مدیون  صدای نوازش گر بارانی هستم كه مرا در آغوش خود پنهان كرده بود و بار دیگر سر نوشتش را به دست برگه ای  می سپارد كه ملزوم بغضی شبیه بغض من است
چهارشنبه 31/4/1388 - 17:50
دعا و زیارت

 هر وقت با خود نشته ام و به قاب عكسی نگاه كردم كه سالها به این اتاق نور داده و اگر آن قاب عكس نبود نمی دانم چگونه می توانستم شمیم دلنوازش را احساس كنم! من هر شب جمعه به سوی آن قاب می روم و گرد و غبارش را میگیرم.نمی دانم چگونه عكس را توصیف كنم ،حتی اگر عكس را هم ببینی تاپایت به ان سرزمین نرسد نمی توانی احساسش كنی...

آنقدر محو آن می شوی كه گویی در رویا به سر می بری. دو گنبد طلایی رنگ را می بینم ،دو گنبدی كه یكی پرچم سبز دارد و دیگری رنگ سرخش وجودم را می لرزاند. فاصله بین این دو گنید آنقدر مظلومانه است كه نمی دانم چه بگویم ازچشمانم كه زمانی به من امان نمی دهد كه سرخی آسمان را ببینم. چشمانم را بسنم تا دیگر اشكی جاری نشود.گرد و غبار آسمان را پر كرد و حالا به سرخیش افزود.من هنوز متعجب بودم...

چشمانم را باز كردم ،لحظه ای حس كردم روبه روی آن گنبد ایستاده ام...

 شب پنج شنیه بود و غروبش دلم را پس نمی داد...آنقدر دلم گرفته بود كه حتی دیگر نمی توانستم اشك بریزم... پایین آن ضریح با خطی بزرگ نوشته شده بود:"السلام علیك یا اباعبدلله الحسین" نتوانسم خودم را كنترل كنم .بر زمینش سجده رفتم و آن را بوسیدم ،پشت سرم را نگاه كردم،آن همان گنبدی بود كه پرچم قرمز داشت و دیدم كه سر در آن نوشته اند:"السلام علیك یا ابالفضل العباس"

باورنكردنی بود...سالها بود منتظر همچین روزی بودم و حالا در سرزمینی قدم گذاشتم كه آقایم ...غریبانه آنجا را به سرزمین عشق تبدیل كرد... وقتی عطر خاكشمشامم را پر می كرد ةمظلومیت و غربت و عشق را حس می كردم...

از بین نخل های بین الحرمین كه می گذشتم زمزمه یا حسین را ورد زبانم كرده بودم،باورم نمی شد...وارد بهشت شده بودذم ةحالا فهمیدم كه چرا وقتی زیارت عاشورا را تلاوت می كنیم می گوییم:السلامعلیك یا اباعبدالله..السلام علیك... و از او كربلا می خواهیم ...

و حالا فهمیدم كربلا یعنی چه...مزه عطش را اینجا احساس كردم...و لمس كردم كه وقتی كودكی اشك میریزد و درخواست آب میكند اما به جای آب تیری بر فرقش شكسته می شود یعنی چه...

فهمیدم وقتی سری بالای نیزه رفت آن سر كه بود... و معنی این جمله كه می گوید :موضع قبرالحسین ترعه من ترع الجنه فهمیدم...

سرزمین كربلا قطعه ای از زمین بهشت است...

گلویم از عطش خشك شد...زمان مثل برق گذشت و كاروان راهیه مقصد شد من ماندم و دلی كه تمام زندگیش با نام كربلا آرام میگیرد.

یا حسین

(ز.تربت)

سه شنبه 30/4/1388 - 12:54
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته