• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5683روز قبل
قرآن

 

مقدمه :قرآن مجید، برترین و آخرین پیام خداوند و بزرگ‌ترین گوهر گران بهای به جای مانده از پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله ) سرچشمه جوشان معارف اسلامی و مدار و محور اتحاد تمامی مسلمانان است. به ژرفای حقایق این اقیانوس بی كران نتوان رسید و شگفتی‌هایش را پایانی نیست، پا به پای زمان، همانند خورشید و ماه بر همه ملت‌ها در طول زمان می‌تابد و آمده است تا ابد انسانها را به حقیقت راستی و نیكبختی رهنمون باشد.

نخستین گام برای ورود به دریای بی كران قرآن و نوشیدن و نیوشیدن معارف حیات بخش آن، شناخت دقیق این كتاب گران سنگ و راه صحیح فهم آن است. آنان كه قرآن را آن‌گونه كه هست، نشناخته‌اند، آن‌گونه كه باید، به آن ارج نمی‌نهند و چنان كه بایسته است، از آن بهره نمی‌برند.از میان راه‌های مختلفی كه برای شناخت این كتاب بزرگ و راه‌یابی به فهم معارف آن فراروی بشر قرار دارد، نزدیك‌ترین و بهترین راه، بهره‌گیری از بیانات نورانی خود قرآن است و این سنت نیكویی است كه به پیروی از امامان معصوم(علیهم السلام) قرآن‌شناسان شیعه دنبال كرده‌اند. قرآن كریم در آیات متعددی ویژگی‌ها و اوصاف خود را بیان می‌فرماید. برخی از مهمترین آنها عبارت است از:

1. سخن خدا آیه‌ی 6 سوره توبه می فرماید: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ كَلامَ اللّهِ؛ و اگر یكی از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا سخن خدا را بشنود.»

2. قرآنی بزرگ:در آیه 87 سوره حجر آمده است: «وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ؛ و به تحقیق به تو "سبع مثانی" و قرآن بزرگ را دادیم».

3. گرانمایه خداوند:در آیه 5 مزّمّل فرموده است: «إِنّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلاً ثَقِیلاً؛ به راستی كه بر تو گفتاری گران و سنگین می افكنیم».

4. ارجمند:آیه 77 واقعه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ؛ به راستی كه آن (كتاب) قرآن ارجمند است».

5. پربركت در قرآن كریم آمده است: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ؛ بلكه آن قرآن پر بركت است».

6. مبارك و پر بركت :آیه 92 انعام می‌فرماید: «وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ؛ و این كتاب بابركتی است كه آن را فرو فرستادیم».

7. نیكوترین سخن آیه 23 سوره زمر می‌فرماید: «اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً؛ خداوند، نیكوترین سخن را به صورت كتابی همگون فرو فرستاد.»

8. تصدیق كننده كتابهای پیشین قرآن در مورد خود آورده است: «و لكِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ؛ بلكه ( قرآن ) تصدیق كننده (و گواه درستی) كتاب‌های پیش از آن است».

9. مشرف و حاكم بر كتابهای آسمانی دیگر :در آیه 48 مائده در وصف قرآن آمده است: «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ؛ در حالی كه تصدیق‌كننده كتاب‌های پیشین و مشرف بر آنان است».

10. دلیلی روشن آیه 157 سوره انعام می‌فرماید: «فَقَدْ جاءَكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ؛ به تحقیق كه برای شما دلیل روشنی از سوی خداوندگارتان آمد».

11. جدا كننده حق از باطل :در آیه اول سوره فرقان آمده است: «تَبارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً؛ خجسته باد كسی كه بر بنده خود فرقان (جداسازنده حق از باطل) را فرو فرستاد تا هشدار دهنده‌ای برای جهانیان باشد».

12. استوار و بدون كژی :در وصف قرآن آمده است: «قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَج؛ قرآنی عربی بدون كژی و انحراف».

13. بیانی رسا:در آیه 52 از سوره ابراهیم آمده است: «هذا بَلاغٌ لِلنّاسِ؛ این (معارف قرآنی) بیان رسایی برای مردم است».

14. یادآوری با حكمت خداوند: در آیه 58 آل عمران می‌فرماید: «ذلِكَ نَتْلوُهُ مِنَ الآیات و الذّكر الْحَكیم؛ آن (حقایق) كه بر تو تلاوت می‌كنیم، از آیات (الهی) و یادآوری با حكمت است.»

15. پند برای مردم :آیه 57 یونس می‌فرماید: «یا أیُّهَا النّاس قَد جاءتْكم مَوْعُظة مِنْ ربّكُم؛ ای مردم به تحقیق شما را از سوی خداوندگارتان پندی آمد».

16. شفای دردهای انسانها:در آیه 57 یونس آمده است: «یا أیُّهَا النّاس قَد جاءَتْكُمْ مَوْعظة مِنْ ربّكُم وَ شَفاء لِما فِی الصّدوُر؛ ای مردم به تحقیق از سوی خداوندگارتان پند و بهبودی بخشِ بیماری‌های درون برایتان آمد».

روایات بسیار نیز در اوصاف قرآن وجود دارد. از جمله حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: (قرآن) نوری است كه خاموشی ندارد، جداكننده حق و باطل است كه درخشش برهانش خاموشی نگیرد، روشنگری است كه ستون‌های آن خراب نشود، شفابخشی است كه از او خوف بیماری نرود، قدرتی است كه یاورانش شكست نمی‌پذیرند و حقی است كه حامیانش مغلوب (و خوار) نگردند ... .  

نمودار
 

  نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَْمِینُ * عَلی قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ * بِلِسان عَرَبِیّ مُبِین؛ روح الامین [فرشته وحی] قرآن را بر قلب تو فرود آورد تا از بیم‌دهندگان باشی؛ با زبان عربی روشن. (شعراء، 193 ـ 195) در فصل گذشته، از عناوین و اوصاف قرآن كریم سخن گفتیم در این فصل به بحث نزول كه یكی از محوری‌ترین مباحث علوم قرآنی است، می‌پردازیم.بحث نزول قرآن، موضوعات و مسائل متعددی از جمله واژگان بیانگر نزول قرآن، مفهوم نزول قرآن نازل كننده قرآن، آن‌چه نازل شده، دریافت كننده قرآن، چگونگی نزول، زمان، انواع و مراتب نزول را دربر می‌گیرد. در اولین گام از بررسی محورهای مهم نزول قرآن، این نكته را یادآور می‌شویم كه قرآن كریم خود را نازل شده از سوی خدا دانسته و واژگان و تعابیر مختلفی را برای بیان نازل شدن این كتاب از سوی خدا، بكار گرفته است در این درس دین واژه‌ها را مرور می‌كنیم.

واژگان بیانگر نزول قرآن :در قرآن مجید، به آیات فراوانی بر می‌خوریم كه از نزول قرآن و انتساب آن به خداوند سخن گفته اند.از آن جا كه ذكر همه آن موارد ضرورت ندارد و با ظرفیت مباحث این كتاب متناسب نیست، در هر مورد به ذكر یكی دو نمونه اكتفا می‌شود.

1. نزول، انزال و تنزیل :این واژگانِ دارای یك مادّه لغوی می‌باشند، بیشترین و شاید گویاترین واژگانی هستند كه در بیان نزول قرآن به كار رفته‌اند، نظیر:

ـ «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَْمِینُ عَلی قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ؛ روح الامین [فرشته وحی] آن [قرآن] را بر قلب تو فرود آورد تا از بیم دهندگان باشی». (شعراء، 193 ـ 194) ـ «ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ؛ آن [عذاب] به این دلیل است كه خداوند كتاب [قرآن] را به حق فرو فرستاد». (بقره، 176) ـ «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَل لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ؛ اگر این قرآن را بر كوهی فرو می‌فرستادیم، یقیناً آن را از ترس [و درك عظمت] خدا فروشكسته و از هــم پاشیــده می‌دیــدی». (حشر، 21) آیات بیانگر نزول قرآن كه ادر آنها سه واژه نزول، انزال، و تنزیل بكار رفته نوعاً از زبان خدا و مربوط به نزول كل قرآن و آن دسته از آیات یاد شده كه ناظر به بخش خاصی از قرآن است مانند آیه اول از سوره نور: سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ این سوره‌ای است كه آن را فرو فرستاده و عمل به آن را واجب كرده‌ایم و در آن آیات روشنی را فرو فرستادیم تا از آن پند گیرد یا از زبان غیر خدا و حتی به عنوان استهزا، نزول قرآن را بیان می‌كنند، هم حاكی از مطرح بودن چنین ادعایی از سوی خدا در قرآن است. مجموع این آیات با اختلافی كه در مرتبه دلالت دارند، ادعای این كتاب مبنی بر نزول از سوی خدا را نشان می‌دهند.

تفاوت انزال و تنزیل:بعضی از مفسران و لغت شناسان فرق بین انزال و تنزیل را چنین بیان كرده اند: انزال، دلالت بر نزول دفعی، و تنزیل، دلالت بر نزول تدریجی دارد. در آیاتِ ناظر به نزول قرآن نیز، آن گاه كه وحدت و دفعی بودن نزول مراد بوده، تعبیر انزال به كار رفته است؛ مانند آیه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ؛ ماه رمضان كه در آن قرآن فرود آمده است». (بقره، 185) و در مواردی كه تكثیر و تدریج در نظر بوده، از تعبیر تنزیل استفاده شده است؛ مانند: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ به راستی ما خود ذكر [قرآن] را فرو فرستادیم و به راستی ما نگهبانان آن هستیم. (حجر، 9) ارزیابی: اثبات این مطلب در همه موارد مشكل است؛ به عنوان مثال، در بعضی از آیات با آن كه تكثیر و تدریج در نظر است، از تعبیر "انزال" استفاده شده است نظیر:

«أَ فَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغِی حَكَماً وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلاً؛ آیا غیر خدا را به داوری خواهم با آن كه او كسی است كه كتاب را تفصیل یافته به سوی شما فرو فرستاد؟» (انعام، 144) و آیه «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ آیات بَیِّنات وَأَنَّ اللّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ؛و بدین سان آن [قرآن] را [به صورت] نشانه هایی روشن فرو فرستادیم و به راستی خدا هر كس را بخواهد هدایت می‌كند. (حج، 16). از سوی دیگر در آیه شریف «وَقالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً؛ كه نزول همه قرآن یك پارچه و دفعة واحده در نظر است»، (فرقان، 32) تعبیر تنزیل به كار رفته و در آیه: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ؛ و به تحقیق خداوند در كتاب [قرآن] [این دستور] را بر شما فرود آورد كه هرگاه شنیدید آیات خدا مورد كفر و استهزا قرار می‌گیرد، با آنان [كافران و استهزا گران] منشینید تا به سخنی غیر از آن درآیند. (نساء،140) با این كه نظر به مطلب واحدی است، واژه "نزّل" استعمال شده است؛ از این رو، معتقدان به دلالت تنزیل بر نزول تدریجی، و انزال بر نزول دفعی، در صدد توجیه آیات پیشین و آیات مشابه آن كه در قرآن فراوان یافت می‌شود، بر آمده و یا به توجیه مقصود از نزول دفعی و تدریجی پرداخته‌اند. وجه دیگر در تفاوت این دو كه روشن‌تر و كم اشكال‌تر از وجه قبل است و شاید بتوان آن را بدون استثنا بر تمامی آیات مورد بحث تطبیق داد، این است كه انزال، و (تعدیه نزول است) فقط بر اصل نازل كردن قرآن از سوی خدا دلالت دارد و در مفهوم آن، دفعی یا تدریجی بودن و وحدت یا كثرت نهفته نیست؛ بنابراین، با وحدت و كثرت و دفعی یا تدریجی بودن سازگار است؛ ولی تنزیل، به مناسبت ساخت "تفعیل" دال بر معنای كثرت، و نه تدریج است این كثرت گاهی در ناحیه فعل است؛ مانند "طوّفت الكعبة"؛ یعنی كعبه را مكرر طواف كردم و گاهی در ناحیه فاعل است؛ مانند "موّتت الآبال"؛ یعنی شتران بسیاری مردند، و گاهی در مورد مفعول است؛ مانند "غلّقت الابواب"؛ یعنی درهای بسیاری را بست. در مورد نزول قرآن، همان طور كه كثرت به لحاظ تعدد آیات (كثرت در مفعول) متصور است نوعی كثرت در فعل (كثرت به لحاظ تعدّد مراتب نزول) در نظر می‌باشد؛ یعنی خداوند كلامش را از آن مقام عالی خیلی تنزل داده تا به صورت كلام عربی كه با ذهن متعارف قابل درك باشد. زیرا چنان كه قبلا اشاره شد، بین مرتبه حقیقی قرآن (مرتبه ای از علم خداوند) تا مرتبه الفاظ و مفاهیم (همان كه در اختیار بشر قرار گرفته)، فاصله و مراتب زیادی وجود دارد بنابراین بسیار تنزل پیدا كرده تا به این مرتبه رسیده است و به این اعتبار، استفاده از واژه تنزیل در مورد نزولِ یك آیه یا مطلب و در مورد نزول مجموعِ قرآن حتی به عنوان یك واحد اعتباری یا حقیقی نیز درست است. بر فرض عدم پذیرش این نظر، می‌توان گفت : انزال و تنزیل هر دو متعدی نزول و از قبیل مترادفانند و كاربرد هر یك به جای دیگری درست است؛ از این رو یك موضوع در سوره ای با واژه تنزیل، و در سوره ای دیگر با تعبیر انزال از آن یاد می‌شود؛ مانند آیات شریف: «وَ قالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ؛ و گفتند: چرا از سوی خداوندگارش بر او معجزه ای [غیر از قرآن] فرود نیامده است». (انعام، 37) «وَ یَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ؛ و [كافران] می‌گویند: چرا از سوی خداوندگارش بر او معجزه ای [غیر از قرآن] فرود نیامده است؟» (یونس، 20) هر دو آیه، اعتراض مشركان را مبنی بر این كه چرا از سوی خدا آیه ای بر پیامبر نازل نشده، مطرح می‌كنند.  

نمودار

  2. مجیئ : در بیش از 35 آیه از مشتقات مادّه مجیئ (جاء، جائك، جئناك و ...) برای بیان نزول قرآن استفاده شده است كه بعضی از این آیات بر اصل آمدن قرآن به عنوان مطلبی حق، دلالت دارند؛ بدون آن كه آورنده قرآن را معرفی یا كسی را كه قرآن به سوی او آمده، مشخص كنند؛ مانند: "وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛ و بگو حق آمد و باطل نابود شد؛ راستی كه باطل نابود شدنی است." (اسراء، 81) و برخی دیگر از این آیات، بر نزول قرآن بر پیامبر گرامیˆ دلالت دارند؛ مانند: "وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ؛و با روی گردانی از حقی كه برایت آمده، از هواهای آنان پیروی مكن". (مائده، 48) بعضی دیگر، آمدن قرآن از سوی خدا به سوی مردم را بیان می‌كنند؛ مانند: "وَلَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدی؛ و به تحقیق آنان را از سوی خداوندگارشان رهنمود [بایسته] آمد." (نجم، 23) و آیات دیگری هم صرفاً از آمدن قرآن به سوی مردم سخن می‌گویند؛ بدون آن كه از آورنده آن، مانند: "وَلَمّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَإِنّا بِهِ كافِرُونَ؛ و چون حق به سوی آنان آمد، گفتند: این جادوست و ما به آن كافریم. (زخرف، 30) 3. اتیان و ایتاء :نزول قرآن، در حدود ده مورد با مشتقات این دو واژه بیان شده است؛ مانند: "وَلَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ؛ بَلْ أَتَیْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ؛ بلكه ما یادآوری و پندشان را [برایشان] آوردیم؛ پس آنان از یادآوری و پندشان روی گردانند". (حجر، 87)، (مؤمنون، 71) 4. وحی و ایحاء :از جمله تعبیرات دال بر نزول قرآن "وحی" و مشتقات آن است كه به حدود 40 مورد، می‌رسد؛ مانند: "وَكَذلِكَ أَوْحَیْنا إِلَیْكَ قُرْآناً عَرَبِیًّا؛ و بدینسان قرآنی عربی را به تو وحی كردیم". (شوری، 7) كه ناظر به نزول كل قرآن است و در برخی دیگر مانند: "تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْكَ؛ آن [حقایق] از خبرهای پنهان [غیبی] است كه به تو وحی می‌كنیم"، (هود، 49) و یا "ذلِكَ مِمّا أَوْحی إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛ آن [حقایق] حكمت‌هایی است كه خداوندگارت به تو وحی كرده است" (اسراء، 39). نزول بخشی از قرآن مدنظر است و برخی می‌تواند شامل وحی‌های غیر قرآنی هم بشود؛ مانند: "اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ؛ و از آن چه از سوی خداوندگارت به تو وحی می‌شود، پیروی كن". (احــــزاب، 2) این مورد، احادیث وحی شده به پیامبر را هم دربرمی‌گیرد. توضیح معنای وحی و كاربردهای قرآنی آن، در درس دوم ذیل واژه وحی گذشت و تشریح ویژگی های وحی به پیامبران و انواع آن، در كتاب راه و راهنماشناسی مطرح خواهد شد. 5. قرائت و تلاوت :مشتقات واژه "قرائت" چهار بار در بیان نزول قرآن به كار رفته است كه عبارتند از جمله: "إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ؛ راستی كه گردآوردن و خواندن آن [آیات قرآن] بر عهده ماست؛ پس آن‌گاه كه آن را خواندیم خواندنش را پی گیر". (قیامت، 7 و 18) "سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَی"؛ (اعلی، 6). از مشتقات واژه تلاوت نیز در شش مورد برای نزول قرآن استفاده شده است، مانند: "تِلْكَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ؛ آن آیات خداست كه به حق بر تو تلاوت می‌كنیم". (بقره، 252) توضیح معنای قرائت، در ذیل واژه قرآن در درس اول گذشت و "اقراء" به معنای خواندن نوشته‌ای برای دیگری به منظور تأیید مطالب یا تصحیح اشتباه است و در این جا مقصود آن است كه ای پیامبر! خدا یا فرشته وحی، قرآن را به گونه ای بر تو می‌خواند (اقراء) كه فراموش نخواهی كرد. توضیح بیشتر موضوع، در بحث از چگونگی تلقّی و دریافت پیامبر(ص) نسبت به وحی خواهد آمد. واژه "اقراء" از جمله تعابیری است كه می‌تواند به این نكته اشعار داشته باشد كه پیامبر اكرم، قبل از نزول تدریجی قرآن از حقایق قرآنی، مطلع بوده و برای تأیید آنها بار دیگر بر او خوانده می‌شود. "تلاوت" به معنای قرائت است؛ جز آن كه تلاوت، به قرائت كتاب های مقدس اختصاص دارد؛ ولی قرائت اعم از آن است.  

نمودار

  

6. ترتیل :از این واژه، فقط در یك آیه برای بیان نزول قرآن استفاده شده است: "وَرَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً؛ قرآن را با درنگی ویژه و پیاپی بر تو خواندیم" (فرقان، 32). "ترتیل" به معنای خواندن با تأمل، و درنگ و به صورت پیاپی است؛ به گونه ای كه مطلب به خوبی دریافت و مؤثر شود. در روایات، خواندن قرآن با ترتیل این گونه تفسیر شده است:

هو ان تتمكّث فیه و تحسّن به صوتك لاتنثره نثر الرّمل و لاتهزّه هزّ الشعر ولكن اقرع به القلوب القاسیة؛ ترتیل آن است كه در قرآن درنگ كنی و آن را با صدای زیبا بخوانی و مانند پخش كردن شن ریزه، كلمات و آیات را جدا از هم و چونان خواندن شعر با ترجیع نخوانی؛ ولی با آن بر دل های سنگ شده بكوب [تا رام شود].

7. القاء و تلقّی :خداوند متعال، گاهی برای بیان نزول قرآن از تعبیر، القاء و تلقّی استفاده كرده است: "وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِیم عَلِیم؛ و براستی تو قرآن را از ناحیه خداوند فرزانه و بسیار دانا دریافت می‌كنی" (نمل، 6).

"إِنّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلاً ثَقِیلاً؛ به راستی ما گفتاری گران و سنگین بر تو می‌افكنیم". (مزمل، 5) "فَالْمُلْقِیاتِ ذِكْراً؛ پس سوگند به [فرشتگان] القا كننده یادآوری و پند [قرآن]" (مرسلات، 5).

در آیه 25 قمر، از قول مخالفان و منكران چنین نقل می‌كند: "أَ أُلْقِیَ الذِّكْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ كَذّابٌ أَشِرٌ؛ آیا یادآوری و پند [خدا] از میان ما بر او نازل شده است بلكه او دروغ گویی خودپسند است". و در آیه 86 قصص خطاب به پیامبرˆ آمده است: "وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی إِلَیْكَ الْكِتابُ إِلاّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ؛ و جز به رحمت خداوندگارت امید آن نداشتی كه قرآن به تو فرستاده شود". "القاء" به معنای افكندن، و تلقّی، به معنای استقبال كردن از چیزی است و مقصود از القاء، در این آیات در اختیار پیامبر قرار دادن و مقصود از تلقی؛ دریافت معارف وحیانی است.

8. تعلیم :در چهار مورد مشتقات واژه تعلیم در باب نزول قرآن به كار رفته است:"الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛ [خدای] رحمن، قرآن را آموزش داد" (رحمن، 1 و 2). نزول قرآن، بدین سبب تعلیم نامیده شده كه خداوند، معارف و دستورهای خود را با نزول آیات، به پیامبر(ص) یاد می‌دهد.

9. قصّ:در موارد متعدد، غالباً در بیان نزول آیاتی كه داستآن‌های قرآنی را دربردارد، مشتقات این واژه به كار رفته است؛ مانند:

"نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْكَ هذَا الْقُرْآنَ؛ ما با وحی كردن این قرآن به تو، به بهترین بیان مطالب و داستان‌ها را بر تو حكایت می‌كنیم". (یوسف، 3) معنای اصلی "قصّ" پی گیری است و به معنای بیان و نقل یك مطلب، از جمله داستان سرایی نیز به كار می‌رود.

10. فرض :"إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلی مَعاد؛ به راستی آن كس كه [تلاوت و تبلیغ] قرآن را بر تو لازم و حتمی كرده است، تو را به وعده گاهی [كه به تو وعده داده بود] باز خواهد گرداند". (قصص، 85) "فرض" به معنای الزامی و حتمی ساختن و واجب كردن است مقصود از فرض قرآن، لزوم تلاوت و تبلیغ آن بر پیامبر (ص) است. چنان كه ملاحظه شد، این آیات، افزون بر بیان انتساب قرآن به خداوند متعال، بر برخی از ویژگی های نزول قرآن، نظیر با درنگ و پیاپی نازل شدن، پنهانی، غیر محسوس و همراه با تعلیم و آموزش بودن نیز دلالت دارند. افزون بر تعابیر یادشده، برخی از اوصاف قرآن نظیر: آیات الله، كلام الله و مانند آن كه در فصل قبل گذشت نیز بر نزول قرآن از سوی خدا دلالت دارد. آیات دیگری نیز وجود دارد كه از دو مقوله پیشین نیست؛ ولی از سوی خدا بودن قرآن را با صراحت بیان می‌كند؛ مانند آیه 37 سوره یونس كه می‌فرماید: وَما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لكِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْكِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ؛ و این قرآن این گونه نیست كه به دروغ به خدا نسبت داده شود؛ بلكه تصدیق كتاب های پیش از آن و تبیین و توضیح كتاب بی شك از سوی خداوندگار جهانیان است.  

نمودار

جلسه دوم

1.نزول قرآن كریم

در فرآیند نزول قرآن عناصر متعددی نقش دارد كه سه عنصر در این میان كلیدی است: نازل‌كننده، دریافت‌كننده و آنچه نازل شده است. نازل‌كننده، اولین عنصر اساسی در فرآیند نزول قرآن است. آیات قرآن كریم در این باره چند دسته اند:

دسته اوّل

آیاتی كه اصل نزول قرآن در آن‌ها ذكر شده و اشاره‌ای به نازل كننده ندارد؛ مانند: "شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدی لِلنّاسِ...؛ ماه رمضان كه در آن قرآن فرود آمده است؛ رهنمودی برای مردم". (بقره، 185)

دسته دوم

آیاتی كه نازل‌كننده قرآن را خداوند متعال معرفی می‌كنند؛ نظیر: "اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ...؛ خداوند نیكوترین سخن را به صورت كتابی همگون و قطعه قطعه فرو فرستاد ... ". (زمر، 23)

دسته سوم

آیاتی كه از نقش جمعی از فرشتگان در نزول قرآن سخن می‌گویند و به‌ویژه حضرت جبرئیل را نازل كننده قرآن می‌دانند؛ مانند: "نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَْمِینُ * عَلی قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ؛ روح الامین آن را بر قلب تو فرود آورد تا از بیم دهندگان باشی". (شعراء: 193 ـ 194) "قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ ...؛ بگو: آن [قرآن] را روح القدس از سوی خداوندگارت به حق فرود ...". (نحل، 102) "إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُول كَرِیم * ذِی قُوَّة عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَكِین * مُطاع ثَمَّ أَمِین؛ به راستی كه قرآن، گفتار فرستاده‌ای ارجمند، توانا، بلند پایگاه نزد خداوند عرش، فرمانروا و امین است." (تكویر: 19 ـ 21) "قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ؛ بگو: هر كس كه دشمن جبرئیل است [بداند] كه به راستی او آن [قرآن] را با اجازه خدا بر قلب تو فرود آورده است". (بقره، 97) "فِی صُحُف مُكَرَّمَة * مَرْفُوعَة مُطَهَّرَة * بِأَیْدِی سَفَرَة * كِرام بَرَرَة؛ [قرآن] در صحیفه‌هایی ارجمند، والا و پاك، در دست سفیران گرامی و نیكوكار [خداوند] است". (عبس، 13ـ 16) در مورد دسته اخیر، چند نكته شایان توجه است: 1. فرشتگان وحی، كارهای متعددی از قبیل نازل كردن قرآن، در دست داشتن تابلوهای وحی، و نگهبانی از آن را انجام می‌دهند؛ 2. حضرت جبرئیل(علیه السلام) فرماندهی گروه فرشتگان وحی را به عهده دارد. این مطلب از وصف به "مطاع" (فرمانروا ) و نسبت دادن نزول به ایشان در آیات متعدد استفاده می‌شود؛ 3. جبرئیل به اعتبار امانت، قداست و كرامتِ وی در پیشگاه الاهی با اوصاف روح الامین، روح القدس و رسول كریم یاد شده است.

جمع آیات

آیات دو دسته اخیر، نازل كردن قرآن از یك‌سو به خداوند متعال و از سوی دیگر به فرشتگان وحی نسبت می دهند كه ظاهر هر دو نسبت، حقیقی است؛ ولی اسناد حقیقی یك فعل به دو فاعلِ در عرض هم، به‌ویژه در این‌جا معنا ندارد؛ زیرا هیچ موجودی در عرض خداوند قرار ندارد؛ بنابراین تنها وجه درست این است كه بگوییم: مقصود، اسناد حقیقی به دو فاعل در طول هم است؛ بدین صورت كه فرشته‌های وحی، نازل‌كننده قرآن به اذن خدا هستند و خداوند متعال، فوق ایشان و در طول آن‌ها، نازل‌كننده حقیقی قرآن است. این وجه، به روشنی از آیات یاد شده استفاده می‌شود و تعابیری از قبیل: "فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ..." و "نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ" دلالت دارد. نتیجه دیگری كه از مطلب پیشین به دست می‌آید، این است كه با توجه به این وجه جمع، جای توهّم القای مطلبی از طرف جبرئیل به پیامبر (ع) باقی نمی‌ماند.

 

نمودار

  

دریافت كننده قرآن

درباره این‌كه دریافت‌كننده قرآن كریم كیست، آیات سه دسته اند:

دسته اول:در برخی از آیاتِ بیانگر نزول قرآن، سخنی از منزل علیه قرآن به میان نیامده است؛ مانند: "وَ هَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ...؛ و این كتابی است كه ما آن را نازل كردیم، كتابی است پر بركت و آنچه را كه پیش از آن آمده تصدیق می‌كنند". (انعام، 92)

دسته دوم :دسته از آیات دریافت‌كننده قرآن را پیامبر گرامی(ص) معرفی می‌كنند؛ مانند: - "...وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّد وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ و به آنچه بر محمد فرود آمده و آن حق و از سوی خداوندگارشان است، ایمان آوردند". (محمد، 2)

- "وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ؛ و كتاب (قرآن) را بر تو نازل كردیم". (نحل، 89)

دسته سوم :تعدادی از آیات، بر نزول قرآن بر مردم دلالت دارد؛ مانند: "یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبِیناً؛ ای مردم! به تحقیق برای شما دلیلی روشن و مستحكم از سوی خداوندگارتان آمد و نــوری روشنـــگر به سویتان فـــرو فرستادیــم". (نساء، 174)

 جمع دلالت آیات :این آیات دریافت‌كننده قرآن راهم پیامبراكرم (ص) و هم "مردم" معرفی می‌كنند؛ اما تردیدی نیست كه قرآن، دو نزول نداشته: یك‌بار بر پیامبر و بار دیگر بر مردم؛ بلكه قرآن مستقیماً بر قلب پیامبر گرامی نازل شده است و مردم از طریق تلاوت آیات به واسطه پیامبر برایشان و شنیدن و فهم آن، از معارف قرآن بهره‌مند می‌شوند؛ بنابراین مقصود از نزول قرآن بر مردم آن است كه قرآن تا حدی تنزل یافته كه بر زبان پیامبر در قالب الفاظ و عبارات جاری شده و به گوش مردم رسیده و برای آن‌ها قابل فهم شده است.

 2. چگونگی دریافت قرآن :آیات بیانگر چگونگی دریافت وحی قرآنی توسط پیامبر اكرم (ص) چند دسته‌اند:

دسته اول :دسته‌ای از آیات دلالت دارد كه وحی قرآنی از سنخ دیدنی و شنیدنی است:

- "فِی صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ؛ در صحیفه‏هایی ارجمند، والا و پاك‏شده ، به دست فرشتگانی". (عبس،13 ـ 15) - "رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً"؛ (بیّنه، 2) این آیات دلالت دارد وحی قرآنی در تابلو‌های ارجمند و پاكی بوده و به‌وسیله سفیران الاهی (فرشتگان وحی) بر پیامبر (ص) خوانده می‌شد و از سنخ دیدنی‌هاست. - "إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِیمٍ". (تكویر، 19) - "فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ" (قیامت، 18) بر طبق این آیات وحی قرآنی، از سنخ شنیدنی‌هاست؛ زیرا قرآن را گفتار فرشته وحی می‌داند كه پیامبر (ص) باید پس از قرائت فرشته وحی یا خداوند آن را تلاوت كند.

دسته دوم :برخی آیات دیگر از نزول قرآن بر قلب پیامبر اسلام خبر می‌دهند؛ مانند:

"قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ؛ بگو: هر كس كه دشمن جبرئیل است [بداند] كه به راستی او آن [قرآن] را با اجازه خدا بر قلب تو فرود آورده است". (بقره، 97) این آیات دلالت دارد كه وحی قرآنی بر قلب پیامبر اكرم فرود آمده است.

 جمع دلالت آیات

آیات اخیر، بیانگر این حقیقت است كه آنچه بر پیامبر (ص) نازل می‌شد، صدایی مادّی یا لوحه‌ای قابل دیدن با حواس ظاهری نبود؛ بلكه رسول خدا وحی را با قلب خود و با چشم دل و گوش جان دریافت می‌كرد؛ زیرا ظاهر مجموع آیات گذشته، آن است كه همه از یك حقیقت سخن می‌گویند. در این صورت اگر صوت یا لوحه‌ای مادّی در كار بوده باشد، نزول بر قلب معنا نخواهد داشت. به علاوه - چنانچه در درس‌های آینده خواهد آمد - نزول قرآن، نزول معنوی و از مراتب بالای علم حضوری است و این با لوحه و صوت مادّی سازگاری ندارد؛ به همین دلیل دیگران هنگام نزول وحی نه صوت وحی را می‌شنیده و نه لوحه آن را می‌دیده‌اند. حالت مدهوشی و نوعی از كار افتادن حواس ظاهری پیامبر هنگام نزول وحی كه در تاریخ و روایات مطرح شده نیز، مؤید این مطلب است. بنابراین وحی، تمام مشاعر و قوای مدركه نفس پیامبر را فرا می‌گرفته و آن حضرت با تمام وجود و به صورت حضوری وحی را دریافت می‌كرده است و برای تشخیص وحی آسمانی از غیر آن _ و پی بردن به این‌كه آنچه دریافت می‌كند، سخن خداست ـ به دلیل و برهان دیگری غیر از وحی دریافت شده نیاز نداشت. بر این اساس، بطلان هر نقل نسبت‌دهنده تردید به حضرت در امر وحی روشن می‌شود.  

نمودار

  نازل شده :از دیرباز این سؤال مورد توجه مفسران و دانشمندان علوم قرآنی بوده كه آیا پیامبر صرفاً معانی و معارف قرآن را دریافت كرده و خود، آن‌ها را در قالب الفاظ و عبارات می‌ریخت، یا آن‌كه فقط الفاظ را دریافت می‌كرد و همانند دیگران از طریق همین الفاظ، به معارف پی می‌برد؟ یا آن‌كه پیامبر الفاظ و معانی قرآن را از خداوند دریافت می‌كرد؟ یا مسئله به گونه‌ای دیگر است.

 1. نزول الفاظ و محتوای قرآن (الاهی بودن الفاظ قرآن) آیات دلالت دارد كه محتوا، الفاظ و عبارات قرآن نیز، از سوی خداوند بر پیامبر نازل شده است:

أ. آیات تحدّی:آیات تحدی از همگان می‌خواهد اگر در الاهی بودن ساختار و واژگان قرآن شك دارید، سخنی همانند آن بیاورید؛ مانند:

"أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُوا بِحَدِیث مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِینَ؛ یا كه می‌گویند او [پیامبر] آن [قرآن] را به دروغ به خدا نسبت می‌دهد؛ بلكه آنان ایمان نمی آورند؛ پس اگر راستگویند، گفتاری همانند آن بیاورند". (طور، 32 ـ 33) بی‌شك تحدی قرآن شامل فصاحت و بلاغت آن هم می‌شود و این‌ دو مربوط به ویژگی الفاظ و عباراتی است كه گوینده برای بیان مقصود خویش به كار می‌برد؛ بنابراین مفاد آیات تحدی آن است كه اگر در نزول این الفاظ و قالب‌های مشتمل بر این معانی از سوی خدا تردید دارید، برای اثبات مدعای خود، الفاظ و عباراتی مشابه این الفاظ و عبارات بیاورید. و چون مخالفان - به رغم تلاش فراوان - بر این امر موفق نشده اند، این آیات نشان می‌دهد كه الفاظ و عبارات هم از سوی خدا نازل شده و ساخته و پرداخته ذهن هیچ انسانی، از جمله پیامبر(ص) نیست.

ب. برخی تعابیر بیانگر نزول قرآن:تعابیری مانند قرائت: "فَإِذا قَرَأْناهُ"، تلاوت: "نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ"، ترتیل: "وَرَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً" كه در مقام بیان نزول قرآن به‌كار رفته‌اند، ظهور قوی در نزول الفاظ و عبارات از سوی خدا دارند و هیچ قرینه‌ای بر خلاف این ظهور نیست تا از آن دست بكشیم. و نیز برخی از آیات پیشین كه وحی قرآنی را كتاب (نوشتنی) و صحف (لوحه ها) و قول (سخن) می شمارد، بر الاهی بودن الفاظ قرآن دلالت دارد؛ مانند:

"رَسُولٌ مِنَ اللّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً * فِیها كُتُبٌ قَیِّمَةٌ؛ فرستاده‌ای از سوی خداوند كه صحیفه‌های پاكی را تلاوت می‌كند كه در آن‌ها نوشته‌های ارزشمندی است". (بینه، 2 و 3)

ج. بعضی اوصاف قرآن:برخی از اوصاف قرآن نظیر "كَلامَ اللّهِ" و "كَلِماتُ اللّهِ" نیز حكایت از الاهی بودن الفاظ و عبارات قرآن دارد. همچنین آیاتی كه واژه "لسان" را به‌ویژه با وصف عربی در مورد وحی قرآنی به كار برده است؛ زیرا واژه "لسان" و "عربی" تناسبی با محتوا ندارد؛ مانند:

"وَ مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا؛ و [حال آن‌كه] پیش از آن كتاب موسی راهبر و [مایه] رحمتی بود و این [قرآن] كتابی است به زبان عربی كه تصدیق‏كننده [آن] است". (احقاف، 12) بنابراین بر اساس آیات قرآن باید گفت كه وحی قرآنی توسط پیامبر اسلام با لفظ و معنا دریافت شده است.

 2. نزول قرآن به زبان عربی:آیات متعددی از نزول قرآن به زبان عربی سخن می‌گوید كه ظاهر آن‌ها علاوه بر الاهی بودن واژگان بر عنایت ویژه خداوند به عربی بودن قرآن دلالت دارند. این آیات چند دسته‌اند:

دسته اول :این آیات از عربی بودن قرآن با عناوینی مانند "نوشته‌ای به زبان عربی"، "كتابی در قالب خواندنی عربی" و "حكمی عربی" یاد می‌كند؛ نظیر:

- "كِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْم یَعْلَمُونَ؛ كتابی كه آیاتش در قالب قرآنی عربی برای كسانیكه[درصدد باشند كه] بدانند به روشنی بیان شده است". (فصلت، 3) - "وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِیًّا ...؛ و بدین‌سان آن [قرآن] را به صورت فرمانی عربی فرو فرستادیم ...." (رعد، 37)

دسته دوم :این دسته آیات "اعجمی" (غیر عربی) نبودن قرآن را مطرح می‌سازند؛ مانند:

- "وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ؛ اگر آن [كتاب] را خواندنی اعجمی قرار می‌دادیم، می‌گفتند: چرا آیاتش تبیین نشده است آیا كتاب اعجمی و مردمی عربی [با یك دیگر تناسب دارد]"؟ (فصلت، 44) - "وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ؛ و به تحقیق می‌دانیم كه می‌گویند: همانا قرآن را بشری به او می‌آموزد [ولی] زبان كسی كه قرآن را به او نسبت می‌دهند، اعجمی [غیر عربی و ناگویا] است و این [قرآن به] زبان عربی و روشن است". (نحل، 103)

دسته سوم :برخی آیات دیگر از فرستادن هر پیامبری به زبان قوم خود و آسان ساختن قرآن بر زبان پیامبر(ص) سخن می‌گویند؛ مانند:

- "وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ؛ و ما هیچ فرستاده‌ای را جز به زبان مردمش نفرستادیم تا [بتواند حقایق را] بر ایشان به روشنی بیان كند". (ابراهیم، 4) - "فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ؛ همانا آن [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختیم؛ باشد كه آنان پند گیرند". (دخان، 58) مقصود از واژه "عربی" كلام یا انسان عرب زبان، در مقابل "اعجمی" به معنای كلام یا انسان غیر عرب زبان باشد یا مراد از آن، انسان یا كلام فصیح است و در برابر "اعجمی" یعنی انسان یا كلام غیر فصیح باشد، در هر دو صورت این آیات دلالت دارد كه افزون بر محتوا، الفاظ و عبارات عربی قرآن نیز، از ناحیه خداوند به پیامبر اسلام(ص) وحی شده است.

یادآوری دو نكته :1. این آیات افزون بر طبیعی بودن نزول قرآن به زبان قوم حضرت محمد (ص) بر راز عربی بودن قرآن نیز دلالت دارند؛ از آیات دسته اخیر استفاده می‌شود كه این امر زمینه فهم آن، در نتیجه پذیرش و یا تحدی به هماوردی را فراهم می كند. و آیات دسته دوم دلالت دارد كه عربی بودن قرآن، از بهانه‌گیری مخالفان پیشگیری می‌كند و از اتهام انسانی بودن قرآن پاسخ می‌دهد؛

2. وجود واژگان دخیل (غیر عربی ) در قرآن به جهت رواج داشتن آن‌ها در زبان عربی و اندك بودن آن‌ها، با نزول قرآن به زبان عربی منافات ندارد.

 

نمودار

  1. مفهوم نزول :واژه نزول و مشتقات آن كه مفهوم فرود آمدن را در خود نهفته دارند، در اصل برای فرودآمدن شیئی مادّی از مكانی به مكان دیگر وضع شده و در قرآن نیز مورادی به این معنا آمده است. بعدها مفهوم این واژه توسعه یافته و در نزول اعتباری و حقیقی یا معنوی نیز كاربرد یافته است. در نزول اعتباری از مقام اعتباری كاسته می‌شود، (مانند نزول پادشاه از مقام خود) و در نزول معنوی موجود از جهت حقیقت وجود، به مرتبه ضعیف‌تر تنزل می‌یابد، هر چند از جهت مكانی به مكان پایین‌تر و از نظر شأن به مقام پایین فرود نیاید. نزول قرآن نه مکانی یا اعتباری، بلکه تنها معنوی است؛ یعنی قرآن وجود حقیقی دیگری دارد كه بسیار متعالی و مرتبه‌ای از علم الاهی است که در مراتب وجود، چندین مرحله ضعیف‌تر از مرتبه "عنداللهی" تنزل یافته و در قالب الفاظ و عبارات تجلی كرده است تا برای انسان ها قابل فهم باشد. به تعبیر روایات، قرآن، تجلی ذات و صفات الاهی در قالب الفاظ و عبارات است. غیر مادی بودن نازل‌كننده (خداوند)، و نازل‌شونده (مرحله‌ای از علم الاهی)، واسطه نزول (فرشته یا فرشتگان وحی) و دریافت‌كننده قرآن (قلب مقدس پیامبر) تنها با این نوع نزول سازگار است.

 2. انواع نزول:آیات مربوط به نزول قرآن دو گونه‌اند: مجموعه‌ای از نزول دفعی و گروهی از نزول تدریجی سخن می‌گویند:

أ. آیات مربوط به نزول دفعی

مجموعه‌ای از آیات دال بر نزول دفعی قرآن در زمانی معین هستند؛ مانند: - "شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدی لِلنّاسِ ...؛ ماه رمضان كه در آن قرآن فرود آمد تا رهنمودی برای مردم شود". (بقره، 158) - "إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ؛ [كه] ما آن را در شبی فرخنده نازل كردیم [زیرا] كه ما هشداردهنده بودیم". (دخان، 3) - "إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ همانا ما آن (قرآن ) را در شب قدر نازل كردیم". (قدر، 1) از این سه آیه به دست می‌آید که تمام قرآن کریم در شب با بركتی از ماه مبارك رمضان، به نام شب قدر یكباره نازل شده است.

ب. آیات مربوط به نزول تدریجی :از سوی دیگر، مجموعه‌ای دیگر از آیات قرآن بر نزول تدریجی آن گواهی می‌دهند. این آیات دو دسته‌اند:

دسته اول :آیاتی با صراحت از تدریجی بودن نزول قرآن سخن گفته‌اند، مانند:

"وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُكْث وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً؛ و قرآنی كه آن را پراكنده و جدا جدا فرو فرستادیم تا با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به‌گونه‌ای خاص چندین مرتبه تنزل دادیم و فرود آوردیم". (اسراء: 106)

دسته دوم :برخی آیات به رویدادهای خاصی اشاره دارد كه در طول دوران نبوت رخ داده و هم‌زمانی تقریبی نزول آن‌ها با رویدادهای مورد اشاره را می‌رساند؛ مانند:

- "غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الأَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ؛ رومیان در نزدیك‌ترین سرزمین شكست خوردند و آنان پس از شكست به‌زودی در چند سال [آینده] پیروز می‌شوند". (روم: 2 ـ 4) - "وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْر وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ؛ به تحقیق خداوند شما را در بدر با آن كه خوار و ناتوان بودید، یاری كرد". (آل عمران، 123) علاوه بر این آیات، تاریخ هم برنزول قرآن طی 23 سال بر پیامبر اسلام شهادت می‌دهد.

 چگونگی جمع دو مجموعه آیات :مفسران نزول تدریجی قرآن را مسلّم دانسته و ظاهر آیات دالّ بر نزول تدریجی را حفظ كرده و آیات دالّ بر نزول دفعی را توجیه کرده‌اند. چهار نظریه دراین‌باره وجود دارد:

1. آیات دالّ بر نزول دفعی، ناظر به بخشی از قرآن است؛ مانند سوره حمد یا اوّلین آیات نازل شده و یا بیشتر آیات قرآن که در شب‌های قدرِ 23 سال نبوت نازل شده است. این دیدگاه به کلی برخلاف ظاهر آیات قرآن، به ویژه آیه 185 بقره (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ) است كه ظهور در نزول دفعی كل قرآن دارد، نه بخش خاصی از آن؛ به علاوه، هیچ دلیل معتبری بر این‌كه فقط آیات مورد اشاره در ماه رمضان نازل شده، در دست نیست. روایات هم برخلاف آن گواهی می‌دهد؛ 2. این قسم آیات نه بر زمان نزول قرآن، بلکه بر نزول قرآن یا سوره های دخان و قدر، در شأن شب قدر و یا فضیلت ماه رمضان و لزوم روزه‌ی آن دلالت دارد؛ پس با آیات دالّ بر نزول تدریجی ناسازگار نمی‌باشند. این دیدگاه درست نیست؛ زیرا در این صورت باید بخش مهمی از آیات قرآن در فضیلت ماه رمضان می‌بود تا قرآن در فضیلت ماه رمضان نازل شده باشد؛ به علاوه، چنین برداشتی خلاف ظاهر آیات دال بر نزول دفعی است و دلیلی بر دست برداشتن از ظاهر این آیات نداریم. روایات نیز بر خلاف آن دلالت دارد؛ 3. (نظر مفسران پیشین با الهام روایات) آیات گروه نخست دلالت دارد که قرآن در شب قدر یک‌دفعه از ناحیه خداوند یا لوح محفوظ، به وسیله جبرئیل بر سفیران خدا به بیت المعمور در آسمان چهارم فرود آمده است، و از آن‌جا به تدریج بر پیامبر اكرم (ص) در طول 23 سال نبوت نازل شده است؛ 4. (نظر علامه طباطبایی) قرآن مجید دو وجود دارد: یك وجود بسیط در لوح محفوظ كه در آن اجزا (آیات و سور و كلمات) نیست و به صورت دفعی در شب قدری بر قلب مقدس پیامبر (ص) نازل شده است. آیات دالّ بر نزول دفعی، نزول ناظر به وجود اوّل است، و وجود دیگر تفصیل یافته و دارای اجزا كه به صورت تدریجی، در ظرف 23 سال بر پیامبر فرود آمده است. آیات نزول تدریجی بر این وجود اشاره دارند. تأویل داشتن قرآن و وجود قرآن در لوح محفوظ و احكام آن قبل از تفصیل، و نهی پیامبر از تلاوت آیات پیش از پایان یافتن تلاوت آن به وسیله جبرئیل، مؤید این نظریه شمرده شده است. دو دیدگاه اخیر که صحیح و سازگار با آیاتند، مکمل یکدیگر هستند و صرف‌نظر از تفاوت در جزئیات، اختلاف‌های ظاهری آن دو قابل توجیه است؛ مثلاً اگرچه در قول سوم به وجود بسیط قرآن در نزول دفعی اشاره نشده؛ ولی نفی هم نشده است؛ بلكه در روایات مربوط مؤید هم دارد. همچنین ممكن است مقصود از بیت المعمور، قلب مقدس پیامبر (ص) باشد.  

نمودار

 

حکمت نزول تدریجی :قرآن در دو مورد از حكمت نزول تدریجی آیات ، دو گونه نقش را مطرح می‌کند: یكی در ارتباط با مردم و دیگری در ارتباط با پیامبر اسلام (ص).

1. آثار نزول تدریجی برای مردم

قرآن در آیه زیر، که در آیه پیشین آن مسئله تبدیل آیه‌ای به آیه دیگر بیان شده، تثبیت مؤمنان را اثر نزول تدریجی آیات مطرح می‌فرماید: "قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدی وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ؛ بگو: روح القدس قرآن را به حق از سوی خداوندگارت فرود آورد تا مؤمنان را استوار كند و رهنمود و مژده‌ای برای مسلمانان باشد". (نحل، 103) و نیز می‌فرماید: "وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُكْث وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً؛ و قرآنی [با عظمت را] بخش‌بخش [بر تو] نازل كردیم تا آن را به آرامی به مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل كردیم". (اسراء، 106) خداوند در این آیه به پیامبر (ص) می‌فرماید قرآن را بخش‌بخش كردیم تا آن را بادرنگ بر مردم بخوانی. روشن است كه صِرف با درنگ خواندن آیات بر مردم، راز نهایی نزول تدریجی قرآن نیست؛ بلكه "آثاری" كه بر آن مترتب می‌شود که هدف واقعی نزول تدریجی است؛ ازاین‌رو ضرورت دارد به تبیین آثاری كه به روشنی بر چنین خواندنی بار می‌شود، پرداخته شود.

دو نکته و نتیجه

1. مقصود از تلاوت بادرنگ، این است كه هر آیه یا مجموعه‌ای از آیات كه به تدریج نازل می‌شود را پیامبر در موقع مناسب آن به مردم برساند و مجبور نباشد كه همه قرآن را یك مرتبه به مردم ابلاغ كند. همان واقعیتی كه در تاریخ اسلام و قرآن طی 23 سال بعثت تا رحلت رسول گرامی (ص) رخ داده است؛ بنابراین، آیه متذكر این نكته است كه بخش‌بخش شدن و در قالب آیات و سوره‌ها در آمدن قرآن، به این منظور بوده كه آیات، در مقطع‌های مختلف زمانی و متناسب با شرایط فردی و اجتماعی و رویدادهای تاریخی و شبهات و پرسش‌های مخالفان و موافقان تلاوت شود؛ 2. معارف قرآن ـ چنان‌كه در آیات به آن اشاره شده و در روایات مورد تصریح قرار گرفته ـ دارای درجات و مراتبی است و فهم و بهره‌مندی برخی از این درجات و نیز بخشی از معارف مندرج در برخی آیات، در گرو فهم، پذیرش و عمل به برخی دیگر است و مخاطبان قرآن، متناسب با درجه تكاملی كه از طریق عمل به معارف قرآن به دست می‌آورند، به فهم و بهره‌مندی از آیات دیگر نایل می‌شوند. نتیجه این‌که قرائت بادرنگ آیات، از یك‌سو زمینه فهم و دریافت بهتر معارف قرآن را فراهم می‌سازد و از سوی دیگر، با فراهم آمدن تدریجی شرایط درونی و برونی در اثر گذشت زمان، زمینه تسلیم بیشتر در برابر بیانات قرآنی و عمل به دستورهای جدید حاصل می‌شود و پس با عمل به دستورها و نفوذ اعتقاد به معارف نازل شده، شرایط مناسب و آمادگی های لازم برای دریافت معارف برتر و تسلیم شدن و عمل كردن به مقررات و دستورهای سنگین‌تر فراهم می‌شود؛ بلكه فهم پیشین آنان از آیات قبلی نیز دقیق‌تر، پربارتر و تكامل یافته‌تر می‌گردد و در یك جمله، تلاوت بادرنگ آیات، تأمین‌كننده شرایط لازم و كافی برای تحقق اهداف نزول قرآن (فهم بهتر معارف، پذیرش كامل‌تر و عمل بیشتر به مقررات قرآن كریم) است.

2.آثار نزول تدریجی برای پیامبر اكرم (ص)

قرآن کریم در آیه زیر با صراحت برای نزول تدریجی آیات اثری بیان می‌فرماید که مربوط به پیامبر اکرم (ص) است: "وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً * وَ لا یَأْتُونَكَ بِمَثَل إِلاّ جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً ؛ و كسانی كه كافر شدند، گفتند: چرا قرآن بر او یكجا و یكباره فرو فرستاده نشد؟ بدین‌سان [به‌تدریج آن را فرو فرستادیم] تا با آن، قلب تو را استوار سازیم و با درنگی خاص و پیاپی قرآن را بر تو خواندیم و هیچ مَثلی برایت نمی‌آورند، جز آن‌كه حقیقت و بهترین تبیین را [در آن مسئله] برایت [فرو] می‌آوریم". (سوره فرقان، 32 و 33) در این دو آیه، تكیه كلام بر آثار نزول تدریجی برای پیامبر(ص) است؛ البته راز نزول تدریجی نسبت به پیامبر، از راز نزول تدریجی برای مردم جدا نیست؛ بلكه خود، بیانگر رازی دیگر برای نزول تدریجی قرآن نسبت به مردم است. خداوند در این آیات، ابتدا شبهه كفار را كه چرا قرآن یكجا و دفعتاً واحده بر پیامبر (ص) نازل نشده، مطرح می‌كند و سپس در سه جمله به آن پاسخ می‌دهد: در جمله نخست (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ) می‌فرماید: قرآن را به‌تدریج فرو فرستادیم تا قلب تو را (ای رسول ما!) تثبیت كنیم. تثبیت به معنای "پایدار و برقرار ساختن"، "زمینه و شرایط ثبات را برای چیزی یا فردی فراهم آوردن و ثبات بخشیدن" است. اطمینان بخشیدن و ربط دادن بر قلب كه در آیات دیگر قرآن به كار رفته، مفاهیمی نزدیك به همین معنا است و در برابر آن، لغزش و اضطراب قرار دارد. مقصود از تثبیت قلب پیامبر، استواری بخشیدن به آن وجود مقدس و تقویت روحی اوست تا در انجام وظایف رسالت و تحمل مشكلات طاقت‌فرسای آن خللی رخ ندهد و رسالت الاهی را با تمام توان، به سرمنزل مقصود برساند. اما پیوند نزول تدریجی با تثبیت قلب پیامبر، این‌گونه است كه نزول تدریجی آیات، موجب رابطه دایمی حضرت با خداوند می‌شود. اصل ارتباط مكرر با وحی از یك سو، و بیان به موقع حكم موضوعات و پاسخ شبهات و تبیین حقایق مورد سؤال یا اختلاف در وقت نیاز از سوی دیگر، و نیز تأیید و تأكید بر حقانیت دعوت و رسالت، دادن وعده‌ی یاری و تذكر به وجود قوی ترین پشتوانه، مجموعاً بهترین زمینه را برای ثبات بر راه حق و آسانی تحمّل مشكلات و پایداری در دین فراهم را می‌سازد، و زمینه هرگونه لغزش یا خللی را از بین می‌برد. جمله دوم: (وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً) به دو نكته درباره آثار نزول تدریجی اشاره دارد: نخست آن‌كه به منظور تثبیت فؤاد، آیات قرآن علاوه بر نزول تدریجی، با درنگ خوانده می‌شود تا تثبیت قلب به بهترین وجه صورت پذیرد؛ و دوم آن‌كه به رغم تفرقه‌ای كه بین آیات در اثر نزول تدریجی به‌وجود می‌آید، پیوند آیات با یكدیگر حفظ می‌شود و ارتباط آنها با یكدیگر قطع نمی‌شود. این دو نكته، از مفهوم لغوی ترتیل كه به معنای خواندن پشت‌سرهم و در عین حال با درنگ است و بیان آن، در قالب مفعول مطلق استفاده می‌شود. جمله سوم (جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً)، از اثر دیگری كه بر تدریجی نازل شدن قرآن بار می‌شود، سخن می‌گوید و آن این‌كه در طول دوران رسالت، حوادث مختلفی پیش می‌آید كه از سوی مخالفان تبیین ویژه‌ای درباره آن‌ها مطرح می‌شود. خداوند با نزول تدریجی قرآن، هم حق در مسئله را بیان می‌كند و هم به بهترین وجه از مسئله مطرح شده و تبیین مخالفان، پرده برمی‌دارد.

 

نمودار

دوشنبه 29/9/1389 - 14:39
دانستنی های علمی
QFDتوسعه عملكرد كیفیت در دهه‌های اخیر با پیشرفت روزافزون علوم و فنون، توسعه فناوری‌های جدید و گسترش ارتباطات، رقابت میان شركت‌های تولیدی و خدماتی جدی‌تر شده است. لری سلدن1 و یان مك میلان2 در مقاله‌ای با عنوان: «مدیریت نظام‌مند نوآوری مشتری‌مدار» آورده‌اند: امروزه رویكرد شركت‌ها به نوآوری، با وجود تلاش‌های فراوان از سوی این شركت‌ها به رشد پایدار، سودآور و مورد رضایت سهام‌داران منتهی نمی‌شود. برنامه‌های كسب و كار بسیاری از شركت‌ها متناسب با انتظار بازار رشد آنان نیست. شركت‌ها به جای تلاش برای شناسایی نیازهای مشتریان و استفاده از این درك حاصله در جهت نوآوری، پول خود را در آزمایشگاه‌های جزیره‌ای تحقیق و توسعه، هزینه می‌كنند. امروزه كیفیت و مشتری‌مداری به عنوان یكی از چالش‌های جدی رقابتی مطرح شده است و حفظ و گسترش بازارهای داخلی و خارجی، مستلزم ارائه محصولات و خدمات با كیفیت قابل اعتماد از طریق تأمین نیازهای مشتریان در طراحی و تولید محصولات یا ارائه خدمات است. گسترش عملكرد كیفیت (QFD)ا3، به عنوان یكی از ابزار مدیریت كیفیت جامع4 امكان تحقق خواسته‌های فوق را برای صنایع تولیدی و خدماتی فراهم می‌كند. تاریخچه پیدایش QFDQFD برای اولین بار به عنوان مفهومی برای توسعه محصولات جدید براساس كنترل كیفیت جامع (TQC) به وجود آمد. QFD، ترجمه واژه كنجی (Kanji) است كه ژاپنی‌ها برای توصیف تعمیم گسترش كیفیت از آن استفاده می‌كنند. تعریف QFD با توجه به منابع آموزشی مؤسسه GOAL/QPC (یكی از بزرگ‌ترین مراكز مشاوره QFD) عبارت است از: «روش و فرایندی نظام‌مند و ساخت‌یافته به منظور شناسایی و استقرار نیازمندی‌ها و خواسته‌های كیفی مشتریان در هر یك از مراحل تكوین محصول از طراحی‌های اولیه تا تولید نهایی كه برای استقرار مناسب آن نیاز به همكاری همه جانبه بخش‌های مختلف سازمان از جمله بازاریابی، فروش، برنامه‌ریزی، مهندسی، تولید، خدمات پس از فروش و... می‌باشند».در تعریفی دیگر آمده است: «اگر چه QFD اغلب با فعالیت‌های بهبود محصول همراه است، اما كاربردهای تولیدی نیز دارد. ابزار و مفاهیم QFD برای افرادی كه در مسیر تولید، درگیر تقاضای بلندمدت می‌باشند مفید است.QFD به سازمان برای جهت‌گیری مؤثر درخواست‌ها به سمت مباحث با اهمیت برای مشتریان كمك می‌كند تا بتواند به صورت بهتری برنامه‌ریزی كند (شكل 1).به‌طور خلاصه می‌توان وظیفه QFD را در دو جمله تعریف كرد:- تبدیل و ترجمه نیازمندی‌های مشتریان به مشخصات فنی محصول- تعیین فعالیت‌های كیفیتی متناسب با مشخصات فنی محصولتصویری از مسیر تدریجی تكامل QFD با برخی از فعالیت‌های صورت گرفته در این زمینه عبارتند از:1966: آغاز اولین تلاش‌ها به منظور استفاده از مفاهیم گسترش كیفیت1972: معرفی روش تكامل یافته در شركت كشتی‌سازی كوبه QFD1978: تشكیل كمیته‌ای مستقل در مؤسسه كنترل كیفیت ژاپن (چاپ اولین كتاب)1980: اهدای جایزه دمینگ به شركت كابایا1983: انتشار اولین مقاله امریكای شمالی (آشنایی 80 مدیر) QFD1984: برگزاری اولین دوره یك روزه در امریكا QFD1985: استفاده از این روش در شركت فورد1997: انتشار كتاب توسط جان ترنینكودر 1987 اهداف به‌كارگیری QFD از دید این كتاب به صورت زیر تعیین شد:1 . تنظیم كیفیت طراحی و كیفیت برنامه‌ریزی شده2 . انجام Benchmarking برای محصول رقابتی3 . توسعه محصول جدید4 . تحلیل اطلاعات كیفی بازار5 . شناسایی نقاط كنترلی6 . كاهش تغییرات طراحی7 . كاهش هزینه‌های توسعه8 . افزایش سهم بازاراز 1983 بیشتر شركت‌های امریكایی نظیر: دی‌ای‌سی، جنرال موتورز، مزدا، موتورولا، كداك، زیراكس، آی‌بی‌ام، هیولت پاكارد و... QFD را به كار گرفتند.        شكل 1: QFD به سازمان برای استفاده اثر بخش از ابزارهای تكنیكی كمك می‌كند طراحی سنتی در مقابل طراحی به كمك QFDبه منظور درك فلسفه وجودی QFD بهتر است طراحی را از دو دیدگاه سنتی و جدید (با استفاده از QFD) مقایسه كنیم.مطابق شكل 2، استفاده از QFD در فعالیت‌های طراحی محصولات جدید، مستلزم سرمایه‌گذاری اولیه نسبتاً زیاد زمان، پول و نیروی انسانی است. نكته قابل توجه و مهم در مورد روش‌های سنتی، استفاده بسیار كند از منابع در ابتدای پروژه است كه به مرور زمان این مصرف به حداكثر مقدار خود می‌رسد. در حقیقت در روش سنتی، نقطه اوج به‌كارگیری و استفاده از منابع، هنگامی اتفاق می‌افتد كه مشكلات بسیار عمده‌ای در محصول نمایان شده است و مشتری همچنان منتظر انجام اقدامات اصلاحی است. البته در بیشتر اوقات، راضی كردن مدیران برای تزریق منابع مالی از ابتدای پروژه تا اندازه‌ای مشكل است.         شكل 2  معرفی QFD به سازماناولین سؤال اغلب كارشناسان و مشاوران QFD در مراحل اولیه استفاده از این ابزار، چگونگی معرفی و ارائه آن به مدیریت ارشد سازمان است. پاسخ به این سؤال از آن جهت كه معرفی و ارائه مناسب ابزار QFD در مراحل مقدماتی انجام پروژه، بسیاری از مشكلات آتی تیم اجرایی را حل می‌كند از اهمیتی ویژه برخوردار است.ارزیابی مقدماتی از سیستم موجود، فاصله واقعی سیستم جاری كیفیت سازمان (آنچه كه هست) و سیستم مورد نیاز (آنچه كه باید باشد) را مشخص می‌كند.از این طریق می‌توان تا حد زیادی ریسك ناشی از شكست یا پیاده‌سازی ناموفق QFD را كاهش داد و با جلب تعهد مدیریت می‌توان هماهنگی لازم را برای كسب موفقیت پروژه‌های QFD نظیر: تأمین به موقع منابع، به كارگیری نیروی انسانی مرتبط و حمایت‌های مرحله‌ای در روند اجرایی پروژه، به دست آورد. یكی از ابزار موفق در این راستا، نمودار رادار است. شكل كلی نمودار رادار دایره‌ای است كه هر یك از شعاع‌های آن از 1 تا 9 درجه‌بندی شده است. عدد 1 در مركز به این معنی است كه سازمان شما به هیچ‌وجه با معیارها و خواسته‌های مورد ارزیابی تطابق ندارد و در مقابل عدد 9 مندرج در محیط دایره، بیانگر تطابق كامل معیار مورد نظر با شرایط مورد سازمانی می‌باشد.مطابق شكل 3، شرایط موجود سازمان حداقل با شش معیار كلی شناسایی مشتریان، مشتری‌مدار بودن سازمان، تناسب ستانده‌های (خروجی‌های) فرایند طراحی با الزامات واحدهای ساخت و مونتاژ، استفاده از منابع مورد نیاز در مراحل اولیه طراحی، چند وظیفه‌ای بودن فرایند طراحی و مشخص بودن زمینه‌های مختلف كاربرد محصول، ارزیابی می‌شود. نكته مهم و حیاتی در این میان، توجه دقیق تیم اجرایی QFD به معیارهای ارزیابی و فهم دقیق و یكسان آنها می‌باشد؛ چرا كه ممكن است اعداد بسیار بالا تا اندازه‌ای به واسطه واقعی نبودن و فقدان صداقت در نظرات، مطرح شده باشند. اگر چه امتیازات پایین نیز به نوبه خود تا اندازه‌ای ناامید كننده و چالش‌زاست و شاید هم موجب تأكید بیشتر بر لزوم استفاده از QFD و حمایت بیشتر مدیریت ارشد سازمان در این راستا شود.       شكل 3 فرایند QFDرویكردهای متفاوتی نسبت به QFD وجود دارد. رویكرد «چهار ماتریسی» به دلایل زیر جهت بررسی و تشریح انتخاب شده است:رواج بیشتر نسبت به دیگر دیدگاه‌های موجود در بین متخصصان و كاربران QFDسادگی یادگیری و خلاصه بودن نسبت به دیگر رویكردهاارتباط منطقی و ساده مراحل مختلف با یكدیگرپوشش مراحل مهم تولید محصول یا ارائه خدمات با استفاده از چهار ماتریسمدل چهار ماتریسی QFD كه با تلاش‌های آقایان ماكابه و كلازنیك از شركت فورد امریكایی رشد كرد، مطابق شكل 4 است.              شنیدن صدای مشتریعمده‌ترین روش برای برقراری ارتباط سازمان با مشتریان عبارت است از: رفتن به محل واقعی مصرف محصول و انجام مصاحبه، ارسال پرسشنامه، كارت‌های اظهارنظر نصب شده بر روی محصول، پیگیری شكایت مشتریان، گروه‌های متمركز و خطوط تلفن رایگان.براساس تحقیقات به عمل آمده توسط GRIFFIN و HAUSER در 1991 روش مصاحبه از روش گروه متمركز بهتر بوده و در صورت انجام مصاحبه با ده الی بیست مشتری تقریباً هشتاد درصد از خواسته‌های مشتریان، شناسایی می‌شود. مرحله اول: طرح‌ریزی محصول (خانه كیفیت)5ابزار كیفی كه برای شكل‌دهی اطلاعات مشتری و ویژگی‌های محصول استفاده می‌شوند، عبارتند از:- نمودار وابستگی بین عوامل- نمودار درختی- مدل كانو- جدول ندای مشتری.خانه كیفیت، ابزاری توانمند برای ترجمه ندای مشتری و خواسته‌های كیفی او از محصول به الزامات كمی است. مرحله دوم: طراحی محصولدر این مرحله، مشخصه‌هایی از اجزا و قطعات تشكیل‌دهنده محصول كه ما را در دستیابی به انتظارات مشتریان كمك خواهد كرد، بررسی می‌شوند.هدف اصلی در این مرحله، ترجمه مشخصه‌های كیفی محصول از خانه كیفیت به مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی است كه اجزا و قطعات محصول باید داشته باشند. منظور از اجزا در این مرحله، اقلام محسوسی هستند كه از تركیب آنها محصول نهایی به دست می‌آید. مرحله سوم: طرح ریزی فراینددر طی این مرحله، مشخصه‌های قطعات به پارامترهای كلیدی فرایند، ترجمه می‌شوند. هدف مرحله سوم، ایجاد اطمینان از برقراری فرایندی است كه قطعات و اجزای محصولات تولیدی به مقادیر هدفی كه از پیش برای آنها تعیین شده است، دست یابند.هدف كلی در این مرحله، تعیین نحوه و چگونگی ثابت نگهداشتن مشخصه‌های كلیدی فرایند است.خروجی مطلوب و مورد انتظار از این مرحله، طرح‌های تفصیلی برای كنترل مشخصه‌های فرایند و مشخصه‌های كلیدی قطعات و اجزاست. مزایای آن عبارتند از:مسائل و مشكلات بالقوه، قابل پیش‌بینی و پیشگیری می‌شوند.مقدار تغییرات در محصول نهایی، كاهش می‌یابد. نظریه حل خلاقانه مسئله و جایگاه آن در روش QFDTRIZ حروف اختصاری یك عبارت روسی است كه ترجمه آن «تئوری حل خلاقانه مسئله» می‌باشد. برخی از سازمان‌ها از آن به عنوان نوآوری سیستماتیك یاد می‌كنند. این روش، اولین بار توسط محقق و دانشمند برجسته شوروی سابق به نام جنریخت آلت شولر، پایه‌گذاری و ابداع شد. TRIZ ابزاری است كه از طریق شناسایی و حذف تضادهایی كه در اكثر سیستم‌های مهندسی یافت می‌شود، به حل مسائل پیچیده تكنولوژیكی كمك می‌كند.ساختار QFD به‌گونه‌ای طراحی شده كه تیم‌های فعال در زمینه فرایند توسعه محصول، به نحو چشمگیری از این تكنیك برای نشان دادن ارتباط بین ویژگی محصول استفاده كرده‌اند. تعهد مدیریتممكن است بسیاری از چالش‌هایی كه در مورد یك پروژه خاص QFD بروز می‌كند تا لحظه وقوع، قابل شناسایی نباشد. مدیریت برای افزایش احتمال و سطح موفقیت، باید از این مشكلات آگاه باشد و برای حل آنها چاره‌اندیشی كند. مدیریت با حمایت به موقع خود می‌تواند تأیید بسیاری بر روحیه و میزان اثربخشی اعضای تیم پیاده‌سازی QFD داشته باشد. نتیجه‌گیریتوجه داشته باشید كه:QFD جایگزینی برای فرایند طراحی فعلی نیست، بلكه از QFD باید به عنوان ابزاری كارامد و توانا برای حمایت و پشتیبانی از تمامی فعالیت‌هایی استفاده كرد كه در حوزه فرایند طراحی انجام می‌شوند.مهم‌ترین مزیت و فایده به‌كارگیری روش QFD، دعوت از سازمان به تفكر و فرهنگ «كیفیت‌گرایی» و «مشتری‌گرایی» است.به گواه بسیاری از كارشناسان، مشاوران و سازمان‌هایی كه از QFD بهره فراوانی برده‌اند، هر QFD در دعوت از كارشناسان به «تفكر گروهی و جمعی در یك مسیر مشخص و سیستماتیك» برای تولید محصولات مطابق با آن چه كه «مشتری» انتظار دارد، نه آن چه كه در نظر «مهندس طراح» است، مؤثر می‌باشد.
يکشنبه 14/9/1389 - 12:29
بیماری ها
آیا بالا رفتن سن سبب می‌شود كه مغز انسان تحلیل رود یا به عبارت ساده‌تر عقل كم شود؟ اگر افزایش سن موجب فرسودگی مغز شود در نتیجه باید كار تمامی اعضا بدن نیز دچار اختلال گردد، زیرا مغز كنترل كننده تمامی فعالیت‌های درونی و بیرونی بدن است.


سلولهای مغزی از جمله سلولهایی هستند كه قدرت تقسیم ندارند یعنی در مغز سلول جدیدی ساخته نمی‌شود. این سلولها در صورت آسیب دید‌گی ترمیم و بازسازی هم نمی‌شوند، اما مغز هر كدام از ما از میلیاردها سلول تشكیل شده است.


برای یادگیری یك موضوع بین تعدادی از سلولهای مغزی یك مدار تشكیل می‌شود. برای تشكیل این مدار سلولها باید با یكدیگر ارتباط برقرار كنند. هر چقدر كه موضوع پیچیده‌تر باشد سلولهای بیشتری در تشكیل مدار یاد شده شركت می‌كنند.


هنگام تولد هر سلول مغز بیش از ۲۵ هزار نقطه ارتباطی دارد. اما تا سه سالگی این تعداد به ۱۵ هزار نقطه كاهش می‌یابد. این نقاط ارتباطی بدان جهت از بین می‌روند كه از آنها استفاده نشده است.


تا كنون تصور می‌شد كه افزایش سن موجب كم شدن تعداد سلولهای مغزی می‌شود. تحقیقات جدید نشان می‌دهند كه این فرضیه اشتباه است. یافته‌های علم پزشكی در این زمینه نتیجه بررسی‌هایی بود كه روی اجساد كالبد شكافته صورت گرفته بود. امروزه با كمك دستگاه‌های پیشرفته و تكنولوژی جدید می‌توان فعالیت‌های مغز یك انسان زنده را به طور مستقیم دنبال كرد. نتیجه این تحقیقات نشان می‌دهد تنها بخشی از مغز كه با افزایش سن دچار تغییر می‌شود بخش احساسات و هیجانات است. با افزایش سن از سلولهای این بخش كاهش پیدا می‌كند.


پروفسور گرهارد روت متخصص مغز و اعصاب از دانشگاه برمن آلمان در رابطه با این تحقیق می‌گوید: ما بدتر نمی‌شویم بلكه تنها از نظر احساسی تغییر می‌كنیم. اما كوچك شدن این بخش در مغز انسان عاملی است كه سبب استحكام زندگی اجتماعی می‌شود. بچه‌های كوچك هر روز چیز تازه‌ای می‌خواهند و گمان می‌كنند دنیا به دور آنها می‌چرخد، این هیجان زیاد تولید انرژی می‌كند كه به كمك آن بچه‌ها هر روز تجربه جدیدی كسب می‌كنند. تا ۳۰ سالگی این قسمت از مغز به طور مرتب در حال تغییر و تحول است اما از این زمان به بعد هر چه كه سن بالاتر می‌رود با كم شدن از تعداد سلولهای بخش احساسات فرد آرامتر شده و ثبات شخصیتی بیشتری پیدا می‌كند.


پژوهشگران كوچك شدن بخش احساسات و هیجانات در مغز را از پایه‌های اساسی تشكیل دهنده زندگی اجتماعی انسان در طول تاریخ تكامل می‌دانند.


پروفسور روت در ادامه می‌افزاید: آخرین تحقیقات نشان می‌دهد در یك فرد نرمال دست كم تا ۸۵ سالگی مغز سالم است. از زمانی بین هشتاد تا نود سالگی بخش حافظه دچار تخریب می‌شود اما این از بین رفتگی نیز بسیار كمتر از آن‌ است كه ما تصور می‌كردیم. عاملی كه سبب مرگ سلولهای مغزی می‌شود كمبود اكسیژن است‌. به عنوان مثال یك سكته قلبی یا مغزی موجب مرگ بخشی از سلولهای مغز می‌شود.


مغز از چندین لایه تشكیل شده است. به همین علت یكباره نمی‌میرد. نخستین بخشی كه از بین می‌رود لایه خارجی مغز است كه با تخریب آن از تمركز فرد كاسته می‌شود. بدین ترتیب عكس‌العمل و حساسیت نسبت به محیط اطراف كم می‌شود.

 لایه‌های خارجی كنترل كننده عواطف و روحیات یك فرد هستند. اما بخش مركزی مغز هدایت كننده ارگانها و دستگاه‌های درونی است، تنظیم فعالیت‌هایی مانند نفس كشیدن یا كنترل جریان خون. در واقع تخریب این ناحیه است كه به مرگ مغزی منجر می‌شود. با مرگ سلولهای این بخش تمامی ارگانهای بدن از كنترل خارج می‌شوند و با وجود آنكه اندام‌ها سالم هستند هماهنگی و تعادل میان آنها از بین می‌رود. با كمك دستگاههای پزشكی می‌توان مرگ مغزی یك بیمار را تایید كرد.
بدین ترتیب دیگر نیازی نیست كه افراد نگران كم شدن عقلشان باشند! زیرا بر خلاف آنچه كه تا كنون تصور می‌شد با افزایش سن مغز كوچك نمی‌شود

سه شنبه 26/5/1389 - 10:10
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته