• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 20
تعداد نظرات : 34
زمان آخرین مطلب : 6132روز قبل
خاطرات و روز نوشت

 

 

سلام به اندازه یک دنیا ...

 

شنید، بازم شنید ... فکر کنم نمی خواست بشنوه ولی شنید، دلش تنگ شده بود، می گفت: فراموشش کرده ولی نه ... دروغ می گفت. 

خندید، بهش نگاه کردم اونم نگام کرد، اصلا زل زده بود تو چشمام ... گفت: دوسش دارم.

تازه یادم افتاده بود ویلچرش خراب بود نتونسته بود بیاد.

 

 

 

 


 


 

 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:   

 

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

 

شاگردان جواب دادند:

 

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

 

استاد گفت:

 

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

 

استاد پرسید:

 

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

 

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.. 

 

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

 

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

 

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

 

شاگردان جواب دادند: نه

 

 پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

 

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

 

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

 

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

 

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد  خواهند آمد.

 

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

 

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

 

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

 

 

***********************

ایام به کامتون ... عیدتون مبارک(پیشاپیش)

چهارشنبه 25/6/1388 - 12:57
خاطرات و روز نوشت

بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فكر او.

 (همیلتون)

http://www.fun-group.info/pic/Line/xeeb.gifhttp://www.fun-group.info/pic/Line/xeeb.gif

 

زل زده بود تو چشماش، نمی دونم شاید باورش شده بود که دیگه نمی تونه، خسته شده بود ... صدای خودش بود، دوباره برگشت ... صداش کرد ... ندیدش، بهش گفت: منتظرت می مونم ... رفت.

بهش گفته بود نرو ... اما نمونده بود ، خندید و رفت آروم و بی صدا  ... .

فقط بهش گفته بود:باور کن که تو یک انسانی. 

 

****************

چهارشنبه 11/6/1388 - 13:0
خاطرات و روز نوشت

نگاهش کردم، نگاهم کرد ... بهش خندیدم، بهم خندید ... نه نه ، اول خندید بعد نگاهم کرد ... سکوت کردم اونم هیچی نگفت. دوباره نگاهش کردم ، خواستم بهش بگم، میدونستم باورش نمی شه ... اما باید می گفتم هر چی بود اون حق داشت، می دونستم خسته است ولی چاره ای نبود ...

یک بار دیگه نگاهش کردم ، اونم منو نگاه کرد ... نه  ... اینبار اون ز ل زده بود  توی آینه .

نمی دونستم، باورم نمی شد من تصویر اونم یا اون تصویر من.

شنبه 31/5/1388 - 12:28
خواستگاری و نامزدی

دلش لک زده بود واسه یه دل سیر خندیدن، بلند زد زیر خنده ... نفهمیدم به چی داره می خنده، ازش پرسیدم ... ولی اون می خندید ... گفتم: چی شده؟ اون فقط می خندید.

فکر کردم دیوونه شده ولی نه ... بعدا فهمیدم که اون ... مثل خیلیهای دیگه عاشق شده!

 

 

استفان هاوكینگ؛ نابغه‌ای‌ كه‌ از‌محدودیت‌ها‌ نمی‌هراسد
استفان هاوكینگ، نابغه فیزیك جهان در دوران معاصر، گرچه اكنون تنها مشتی از پوست و استخوان است و روی ویلچر گذران عمر می‌كند و تنها دو انگشت از كل اعضای بدنش قدرت تحرك دارند، اما ارزش و اعتبار وی تا آنجاست كه كرسی دانشگاهی را در دانشگاه كمبریج در اختیار دارد كه بیش از 200 سال پیش نیوتون دارای آن بوده است.
 هاوكینگ كه به او اینشتین دوم نیز معروف است، تمام تلاش خود را به خرج داده است تا تئوری تاریخی نسبیت اینشتین را با افزودن نظریه‌های مربوط به كوانتوم تكمیل كند و در كل معادله‌ای موثر و قابل قبول برای كل فعل و انفعالات در عالم هستی ارائه كند. وی كه در ژانویه 1942 در آكسفورد به دنیا آمده است، همواره ریاضیات را دنبال كرده؛ اما جالب این است كه او در دوران تحصیلات مقدماتی، دانش‌آموزی خیره و سركش بوده است و همواره به جهت برخورداری از سطح معلومات علمی بالاتر نسبت به همكلاسی‌های خود سعی داشت كه كتاب‌های درسی را به زیر سوال برده و نواقص آنها را به معلمان خود گوشزد كند. هاوكینگ دانش‌آموزی بد خط بوده و در عین حال اغلب اوقات با معلمان و سایر اطرافیان جر و بحث می‌كرد. او برخلاف اینشتین، عاشق كتاب‌های تخیلی و علمی است و با الهام گرفتن از آنها و پردازش مغزی فوق‌العاده سریع خود در دروس دانشگاهی پیشرفت كرد تا آنجا كه در دانشگاه جزو موفق‌ترین دانشجویان همدوره خود بود. اما با ظاهر شدن علائم بیماری لاعلاج ALS پزشكان اعلام كردند كه استفان در نهایت تا 3 سال دیگر زنده خواهد ماند. با این حال مقاومت مثال زدنی‌اش در برابر این بیماری موجب شده است تا همگان بگویند وی تا كنون نزدیك به 30 سال قاچاقی زندگی كرده است. نابغه فیزیك جهان حتی در سال 1958 میلادی سفری به دور دنیا داشت، اما پس از بازگشت، به عارضه گرفتگی راه تنفسی مبتلا شد و در نهایت نیز با انجام عمل جراحی صدای خود را از دست داد. نكته جالب توجه دیگر درباره هاوكینگ روح شوخ‌طبعی و طنزگونه وی است كه تمامی آنها را با حالاتی از چشمان درخشان خود به اطرافیان منتقل می‌كند. همچنین می‌گویند، هاوكینگ اعتراض یا ناراحتی خود به شخصی را حتی اگر هم به شوخی باشد، با وارد كردن ضربه‌ای محكم و دردآور با ویلچر فوق مدرن خود به وی نشان می‌دهد.

***********************************************

پیشاپیش آغاز ماه خدا رمضان مبارک، التماس دعا


پنج شنبه 29/5/1388 - 11:50
بیماری ها

آنفلوانزای خوکی چیست؟

 

خوک ها نیز مانند انسان ها به آنفلوانزا مبتلا می شوند، اما ویروس آنفلوانزای خوکی (H1N1) مشابه ویروس آنفلوانزای انسانی نیست و در حالت عادی این ویروس باعث ابتلا انسان ها به این بیماری نمی شود، فقط در گذشته موارد بسیار کمی از ابتلا به این بیماری در افرادی که در تماس نزدیک با این حیوانات بوده اند گزارش شده است. اما جدیدا یک نوع جدید از این ویروس در اثر جهش ژنتیکی ایجاد شده است که انسان ها را مبتلا می کند و در عین حال به راحتی از انسانی به انسان دیگر سرایت می کند و به این ترتیب افرادی که هیچ گونه تماسی با این حیوانات ندارند نیز در معرض ابتلا قرار می گیرند.

 

علائم ابتلا به آنفلوانزای خوکی چیست؟

 

علائم آنفلوانزای خوکی بسیار شبیه به آنفلوانزای معمولی است و شامل تب، سرفه، گلودرد، بدن درد، سردرد، لرز و خستگی است و در بعضی افراد تهوع و استفراغ هم گزارش شده است. این بیماری ممکن است با علائم دیگری نیز همراه باشد. به یاد داشته باشید که هیچ پزشکی فقط از روی علائم بالینی قادر به تشخیص قطعی آنفلوانزای خوکی نیست و تشخیص قطعی آن فقط با انجام تست لابراتواری ممکن است.

 

آنفلوانزای خوکی چگونه از فردی به فرد دیگر سرایت می کند؟

 

ویروس آنفلوانزای خوکی دقیقا مشابه آنفلوانزای معمولی سرایت می کند. شما ممکن است از طریق تماس با فرد آلوده و یا لمس کردن سطوح و اشیایی که قبلا توسط این افراد لمس شده اند و سپس دست زدن به چشم و دهان و بینی خود به این بیماری مبتلا شوید. در یک فرد آلوده، انتشار این ویروس به محیط از یک روز قبل از شروع علائم بیماری آغاز می شود و تا یک هفته پس از ابتلا ادامه می یابد.

 

تا کنون چند نفر به این بیماری مبتلا شده اند؟

 

تعداد افراد مبتلا به این بیماری هر لحظه تغییر می کند اما طبق آخرین اطلاعات تا تاریخ ۲۸ آپریل ۲۰۰۹ تعداد ۶۴ مورد ابتلا انسان به این ویروس  فقط در ایالات متحده  آمریکا به ثبت رسیده است و در کشورهایی مانند مکزیک، اسپانیا، سویس، چین و برزیل نیز مواردی از ابتلا به این بیماری گزارش شده است. آخرین آمار ابتلا به این بیماری  را در پی نوشت های همین مطلب دنبال کنید.

 

آنفلوانزای خوکی چگونه درمان می شود؟

 

ویروس آنفلوانزای خوکی به داروهای ضد ویروس Tamiflu و Relenza حساس است و این داروها به خوبی بیماری آنفلوانزای خوکی را مهار می کنند. این داروها بهترین اثربخشی را زمانی دارند که در ۴۸ ساعت اول ابتلا به این بیماری مصرف شوند.

 

آیا واکسنی برای جلوگیری از ابتلا به این بیماری وجود دارد؟

 

خیر. ویروس آنفلوانزای خوکی که انسان ها را مبتلا می کند یک گونه کاملا جدید است و تا کنون واکسنی برای آن ساخته نشده است و ساخت واکسنی برای پیشگیری از ابتلا به این بیماری ممکن است چندین ماه به طول بیانجامد.

 

بیماری آنفلوانزای خوکی تا چه اندازه خطرناک است؟

 

شدت و میزان خطر این بیماری در افراد مختلف متفاوت است. به طوری که در Mexico منجر به مرگ تعدادی از مبتلایان شده، در حالی که در افرادی دیگر بدون دریافت داروی ضدویروس، بیماری خود به خود بهبود یافته است. واقعیت این است که این ویروس دائما در حال تغییر ژنتیکی است و ممکن است درآینده خطرناک تر شود و یا از خطر آن کاسته شود. دانشمندان در حال تحقیق بر روی این موضوع هستند.

 

چگونه می توان از ابتلا به بیماری آنفلوانزای خوکی پیشگیری کنیم؟

 

دستان خود را به طور مرتب با آب و صابون بشویید، مخصوصا زمانی که عطسه یا سرفه می کنید و یا وقتی که از بیرون به خانه باز می گردید. از تماس نزدیک با خوک ها و یا انسان هایی که آلوده هستند بپرهیزید. از دست زدن به اشیا و سطوحی که ممکن است آلوده باشند،مخصوصا در اماکن عمومی بپرهیزید.(مانند میز های کافی شاپ ها و رستوران ها، دستگیره درب وسائل حمل و نقل عمومی، نرده ها و …) از دست زدن به دهان، بینی و چشمان خود بپرهیزید

سه شنبه 27/5/1388 - 8:38
خواستگاری و نامزدی

If you can look at the sunset and enjoy

,
then you still have hope

اگر میتونی  به غروب خورشید  نگاه کنی

 و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

-- -------- -------  -----------------

If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

f you can find pleasure in the movement of a butterfly

,
then you still have hope

اگر میتونی از پرواز زیبای یک   پروانه لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If the smile of a child can still warm your heart

,
then you still have hope

اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه

  پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you can see the good in other people

,
then you still have hope

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep

,
then you still have hope

اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع  خواب میشه

پس هنوز امید در تو زنده است

 

----------------------------------------------------------

If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder

,
then you still have hope

اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و

به اون با شگفتی چشم بدوزی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you meet new people with a trace of excitement and optimism

,
then you still have hope

اگر با هیجان ودید مثبت با  آدم های جدید روبرو میشی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you give people the benefit of a doubt

,
then you still have hope

اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you still offer your hand in friendship to others


that have touched your life, then you still have hope

 

اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند

پیشقدم میشوی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If receiving an unexpected card or letter still brings


a pleasant surprise, then you still have hope

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه

 سورپرایز شیرین و لذت بخش هست

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If the suffering of others still fills you with pain and frustration

,
then you still have hope

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

----------------------------------------------------------

f you refuse to let a friendship die, or accept that it must end

,
then you still have hope

اگراجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه

وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey

,
then you still have hope

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)

و غدای مخصوص عید خرید میکنی

 پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

If you still watch love stories or want the endings to be happy

,
then you still have hope

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب

و به خوشی تموم بشه

پس هنوز امید در تو زنده است

----------------------------------------------------------

jpeg) Rose_.jpg

 

Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue ,

 

امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام

پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

 

اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

----------------------------------------------------------

 

 

jpeg) Rose_.jpg

 

when we tell ourselves we’d rather give in

در زمانی که دیگه به  خودمون میگیم که بهتره که    تسلیم بشیم:

 

Flower 2.jpg

 

 

Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage

امید  لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد

 

 

jpeg) Rose_.jpg

 

Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it

امید به آینده  قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه  زمانی که چشمامون

قادر به دیدن تمامی اون  راه نیست

  

jpeg) Rose_.jpg

 

Hope moves us to act when our souls are confused of the direction

امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم .

 

jpeg) Rose_.jpg

 

Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,

 and something that will refresh us in return

امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی  ما  باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم

و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره

 

 

never lose your hope

هرگز امیدت رو از دست نده

دوشنبه 26/5/1388 - 13:50
خاطرات و روز نوشت

به یاد عشق

سلامی به وسعت یک دشت همراه با انتظاری سبز در پهنه بی کران این عرش خطاب به تو ... با دلی دریایی

 

یادمه بهت گفته بودم بالاخره همه چیز تموم میشه ولی تو قبول نمی کردی البته حق داشتی چون خودم هم درست حسابی باورم نمی شد ... نه مثل اینکه همه چیز تموم شد ... ولی نه ... تازه شروع شد، تازه اول راهیم ... باورت نمیشه، خوب گوش کن صدای قلبش، صدای نفسهاش رو می شنوی.

قدرت خدا رو دیدم، می گن خیلی بزرگه خیلی ... نمی دونم ولی به خدا حقیقت داره.

و این بود آغازی دوباره برای من وما شاید باورمون بشه ما هم می تونیم دوباره متولد شیم، می تونیم احساس کنیم ما هم دلی داریم و می تونیم بگیم ... منم هستم مثل همه آدمهای دیگه ، حالا فرض کن دنیای دور و برت بسته باشه فرض کن ... مثل همه اون آدمها بابا شدی اونم چی؟ یه بابای ویلچری ... که نگاه می کنه به صورت بچه کوچیکش ... آروم خوابیده، نفس می کشه اونوقت احساس غرور میکنی و می گی: خدا من رو خیلی دوست داره... باور کن.

يکشنبه 25/5/1388 - 13:29
دانستنی های علمی
پنج شنبه 22/5/1388 - 9:51
خواستگاری و نامزدی

حس غریبی است در کنار تو بودن و ماندن برای فردایی دیگر، نمی دانم چگونه راز دلم را با تو در میان گذارم اما حقیقت است حقیقتی بس بزرگ و بی اندازه.

سلام ...

می دونستم همیشه یه چیزی تو دلش هست که بهم نمی گه، یه چیزی مثل یه راز ... .

بهش گفتم چته، چی شده؟بهم بگو ... ناسلامتی من ... ؟ چیزی بهم نگفت که نگفت.

گفتم: عزیز من خب بگو ... اگه نتونم کمکت کنم لااقل سبک میشی؟ لام تا کام حرفی نزد، سکوت کرده بود.

گفتم: خب واقعا فکر می کنی اگه هیچی نگی بهتره، راحتتری ... نگو ... خیالی نیست ولی من که می دونم الان چی حالی داری ... یه چیزی بگو، اینقدر تو خودت نریز.

زل زد تو چشمام ولی هیچی نگفت.

می دونستم چشه، البته حدس میزدم ولی به روی خودم نمیاوردم ... می خواستم اونقدر قوی و عاقل باشه که خودش حرف دلش رو بزنه و اگه خدای نکرده شکستی هم بخوره بتونه مبارزه کنه.

تا اینکه یک سال گذشت، چرخش زمونه ما رو یک سال از هم دور کرد، تو خیابون دیدمش ... باورم نشد، خود خودش بود، می خندید، سلام کرد، سلام کردم، اونم سلام کرد ... نگاشون کردم، پرسیدم خوشبختین؟

گفتند: آره، چه جورم ... خوشحال بودند خوشحال شدم ... 

دو تا پرنده رو دیدم که پرواز می کردند  تا برن تو آشیانشون ... بازم خوشحال شدم، از دور می دیدم دو تا چرخ کنار دو تا پا.

                       

چهارشنبه 7/5/1388 - 11:36
خاطرات و روز نوشت

بودن یا نبودن، ماندن یا  نماندن، رفتن یا نرفتن ... دقیقا مساله اینست ... باور کن.

 آن روز چشمانم را به پنجره دوختم تا شاید نشانی از تو بیابم، باران می بارید و من در جستجوی تو ... . حقیقت گمشده ... چشمانم را لحظه ای بستم در میان سیاهی و تاریکی تو را یافتم باورم نشد، سکوتی عجیب ... تو را دیدم با لبخندی غریب که گوشه لبانت نقش بسته بود. گوشه حیاط بودی در پناه آلاچیقی از عشق و صفا و من در حسرت دیدار تو ... می دانستم رازی در چشمان سیاهت نهفته است. باور کردم تو را، چشمانت را، احساست را و آن حقیقتی که تو را با تمام زیباییها و صداقتت به این سو کشانده تا تنهایی را با تمام وجود زیر بارانی از عشق احساس کنی، خسته بودی نه از باران بلکه از خود خودت و آن حقیقتی که  پایبندت شده.... و سکوت ...

دیگر باران بند آمده بود، دیگر پنجره ای نبود، دیگر حقیقتی رازی در میان نبود، دیگر ... . فقط تو بودی  و من با کوله باری از احساس و رفتیم و رفتیم تو بی پا و منم ...

در پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــناه حق

چهارشنبه 7/5/1388 - 9:23
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته