• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6011روز قبل
هوا و فضا
مقدمه در جهان علاوه بر ستاره‌ها مقادیر زیادی گرد و غبار و گاز وجود دارد که مابین کهکشانها پراکنده گردیده است. یعنی چگالی گاز در فضای بین کهکشانها فقط برابر 20 اتم در هر اینچ مکعب است. برای مقایسه می‌توان آنرا با تعداد اتمهای موجود در هوا بر روی زمین و در سطج دریا برابر 10 در هر اینچ مکعب است، مقایسه کرد. سحابی ، ابر یا هر چیز دیگری است که از گرد و غبار و گاز میان ستاره‌ای تشکیل شده است. سحابیهای تابان ابرهایی گازی هستند که به علت نور ستارگان مجاور خود قابل رویت هستند. بعضی از سحابیها تاریک بوده و تنها هنگامی که مانع عبور نور ستارگان یا سحابیهای تابان پشتشان می‌شوند، می‌توان آنها را دید. خیلی چیزهایی که زمانی سحابی نامیده می‌شدند،از نو طبقه بندی شده‌اند. در قرنهای پیشین این اشیاء در نظر ستاره شناسان ساختارهای ابر مانند مه آلود بودند، ولی بعدا ستاره شناسان با بهبود تلسکوپها توانستند این به ظاهر سحابیها را به عنوان کهکشان یا خوشه‌های ستاره‌ای شناسایی کنند. تاریخچه هزاران سال قبل اختر شناسان مسلمان یک توده ابر کم نور را در صورت فلکی جبار (شکارچی) مشاهده کردند که بسیار جالب و به سه ستاره روشن کمربند جبار خیلی نزدیک بود. قرنها بعد که تلسکوپ اختراع شد، اختر شناسان تعداد بیشتری از این توده‌های مه آلود را در آسمان مشاهده کردند و آنها را سحابی نامیده‌اند. این لغت در زبان لاتین به معنی ابر است یا nebula. در قرن هفدهم و هجدهم ، رصد کنندگان آسمان به نور ضعیف که در بین ستارگان دیده می‌شد سحابی نام نهادند. در سالهای اخیر و با تلوسکوپهای بهتری که در دسترس است، ستاره شناسان در یافته‌اند که برخی از این سحابیها در واقع خوشه‌های ستاره‌ای یا کهکشانهای دور دست موجود در فراسوی راه شیری هستند و در چنین مواردی ، نام سحابی به غلط مورد استفاده قرار گرفته است. با این حال واژه "سحابی " هنوز هم بطور وسیع ، گر چه با مسامحه ، در مورد چنین اجرامی بکار می‌رود. سحابی چیست : سحابی ابر وسیع متشکل از غبار و گاز است. گازهایی که آن را تشکیل می‌دهند فوق العاده رقیق و در دمایی کم هستند. سحابی به علت نور خود نمی‌تابد بلکه بر اثر نور ستارگان مجاور قابل رؤیت است. بعضی سحابیهای پخشی مشابه ابرهای کومولوس جو زمین هستند. سحابیهای دیگر ساختمان رشته‌ای دارند که ابرهای سیروس را تداعی می‌کنند. همه سحابیها متلاطم هستند و تمام آنها در جهات مختلف حرکت می‌کنند. شوکها ، فشارها و میدانهای مغناطیسی می‌توانند بیانگر علت ساختمان پیچیده سحابیها باشند. سحابیها با چشم غیر مسلح قابل رؤیت نیستند، از این رو مورد توجه ستاره شناسان باستان قرار نگرفتند. تا سال 1781 که اولین فهرست خوشه‌های ستاره‌ای و سحابیها توسط ستاره شناس فرانسوی "مسیه" گردآوری شد، توجهی به سحابیها نشده بود. رده بندی سحابیها سحابیها را به سه دسته: نشری ، بازتابی و تاریک طبقه بندی می‌کنند. سحابی نشری یک یا چندین ستاره بسیار سوزان است. نور فرا بنفش این ستاره‌ها موجب برانگیختن هیدروژن و اکسیژن و گسیل نور مشخصی از آنها می‌شود. مثال بسیار خوبی ازیک سحابی نشری ، سحابی بزرگ جبار است. با چشم غیر مسلح و دوربین صحرایی نیز می‌توان این سحابی را دید. اگر ستاره‌ها مقداری سردتر باشند یا اینکه چگالی گازها در سحابی بیشتر باشد، ماده ابر از خود نور گسیل نمی‌کند بلکه نور ستاره را بازتاب می‌کند. این سحابیها را با نام سحابی بازتابی می‌شناسیم. البته طیف این قبیل سحابی با طیف ستاره ، یکی است. مثال بسیار خوب سحابیهای بازتابی ، سحابی است که ستاره‌های خوشه پروین را در بر گرفته است. اگر در درون یا نزدیکی سحابی ستاره‌ای قرار نگرفته باشد که نور آن را تأمین کند، آن سحابی را سحابی تاریک می‌نامند. مشاهده سحابیهای تاریک فقط در صورتی ممکن است که در مقابل سحابیهای نشری یا بازتابی قرار گیرند. سحابیها نور ستاره‌های پشت سر خود را جذب می‌کنند. اختر شناسان عقیده دارند که ستاره‌ها درو ن این سحابیها متولد می‌شوند. مثال بر جسته اینگونه سحابی سحابی سر اسب در صورت فلکی جبار است. سحابیهای سیاره نما جدا از این سه گروه سحابیها ، برخی ازسحابیها از ستاره‌ها تشکیل می‌شوند. ستاره‌هایی مانند خورشید در پایان زندگی یعنی در مرحله غول سرخی لایه‌های بیرونی جو خود را به صورت سحابی در فضا می‌پراکنند. این سحابیها را سیاره نما می‌نامند. آنها را به این سبب سحابی سیاره نما می‌نامند که وقتی با یک تلوسکوپ به آنها نگاه می‌کنیم به رنگ مایل به سبز دیده می‌شوند و به نحوی یاد آور ظهور قرصهای سیاره اورانوس و نپتون می‌باشند. همه آنها از نوع سحابی نشری هستند. زندگی ستاره‌های پر جرمتر از خورشید ، با انفجار ابر نواختری پایان می‌یابد و سحابی بزرگ و گسیخته‌ای از انفجار به جا می‌ماند که آن را سحابی باقیمانده انفجار ابر نواختری می‌نامند. این سحابیها به لحاظ شکل زیبایی که دارند مورد توجه رصد گران هستند. یکی از این سحابیها سحابی M 57 در صورت فلکی چنگ رومی (شلیاق) است. اگر تا به حال این سحابی را رصد کرده باشید حتما می‌دانید که باید با بزرگ نماییهای بالا به دنبال شکار این جرم برویدف چرا که در بزرگ نماییهایی پایین مثلا در دوربینهای 20×120 و 20×60 این سحابی مثل ستاره‌ای در بین دو ستاره ی پایینی چنگ رومی است. یکی از اجرام زیبایی که می‌توان در فهرست ngc پیدا کرد سحابی اسکیمو در صورت ماه خرداد (دو پیکر یا جوزا) است. این سحابی نیز دارای اندازه ی کوچک و درخشندگی کم است و راهنمای آن ستاره دلتا جوزا در پیکر پسین است. این سحابی دارای قدر مجموع نزدیک به 8 است. نکته‌ای که تقریبا در مورد همه سحابیهای سیاره نما صدق می‌کند این است که برای یافتن آنها باید در تصویر به دنبال ستاره‌ای بگردیم که ظاهرا فوکوس نیست. سحابی سیاره نمای «Henize 3-401» در صورت فلکی کشتی از دید تلسکوپ فضایی هابل ، همچون بسیاری از سیاره ‌نماهای دیگر ، دو جت گازی در دو جهت مخالف ، از جانب ستاره مرکزی به سمت بیرون گسترش یافته است. امکان تشکیل سحابیهای سیاره نما بنابر یافته‌های گروهی از ستاره شناسان ، به نظر می‌رسد امکان تشکیل سحابیهای سیاره نما در منظومه‌های ستاره‌ای دوتایی ، بیشتر از ستارگان منفرد باشد. بنابر آنچه تا بحال در کتابهای نجومی گفته شده است، حدود هفت میلیارد سال دیگر ، ناظران دور دست ، خورشید در حال احتضار را بصورت یک سحابی سیاره نما خواهند دید. اما آیا این پیش بینی واقعا درست است؟ به گفته «اورسولا دمارکو» از موزه تاریخ طبیعی آمریکا ، ممکن است ستارگان منفرد برای تولید سحابیهای سیاره نما چندان مناسب نباشند. «دمارکو» در جریان انجام یک کار تحقیقاتی مشترک با گروهی از مؤسسه علوم تلسکوپ فضایی ، شواهدی یافت که نشان می‌دهد بیشتر ستاره‌های مرکزی سحابیهای سیاره نما ، ستاره‌های دوتایی هستند! شکل سحابیهای سیاره نما بیشتر سحابیهای سیاره نما کروی شکل نیستند، بلکه دارای نوعی تقارن دوقطبی ظاهری هستند. ستاره شناسان مدتها بر این باور بودند که این اشکال ، در اثر گردش ستاره همدم به دور ستاره مرکزی بوجود می‌آیند. مشاهدات «دمارکو» نیز این نظر را تأیید کرد. او با استفاده از تلسکوپ 3.5 متری WIYN در رصدخانه «کیت پیک» ، به مطالعه 11 ستاره مرکزی واقع در سحابیهای سیاره نما پرداخت و متوجه شد که احتمالاً در اثر کشش گرانشی یک همدم چرخان ، تغییراتی در سرعت شعاعی 10 عدد از این ستارگان دیده می‌شود. برای دیدن اینکه بسیاری از سیاره نماها ، تقارن دو قطبی دارند، الزاما نیازی به استفاده از تلسکوپ هابل نیست. نمونه‌های خوب دیگر را می‌توان توسط بیشتر تلسکوپهای آماتوری کوچکتر مشاهده کرد. از اواسط دهه 1990، یک ستاره شناس اسرائیلی به نام «نوام سوکر» سعی کرد سناریوهای مختلفی برای توضیح اشکال گوناگون سحابیهای سیاره نما ارائه کند. در این سناریوها ، جرم ستارگان دوتایی ، از جرم یک ستاره تا یک سیاره تغییر می‌کرد. «دمارکو» می‌گوید: «فکر می‌کنم اساس نظرات مطرح شده توسط "سوکر" درست باشد، هر چند من بر خلاف او به محاسبات انجام شده در این مدلها اعتماد دارم».به عقیده یکی از دانشمندان مؤسسه علوم تلسکوپ فضایی ، طبق مدلهای تحول ستاره‌ای و محاسبات هیدرودینامیک ، برای چرخاندن یک ستاره غول متورم و پیر ، به گونه‌ای که باعث تولید برون ریزهای جت مانند و سحابیهای دو قطبی و یا حتی سحابیهای سیاره نمای قابل رؤیت شود، نیاز به وجود یک همدم ستاره‌ای و نه سیاره‌ای در اطراف آن است؛ «ممکن است در آستانه یک انقلاب در زمینه مطالعه منشأ سحابیهای سیاره نما باشیم.» برای یافتن نشانه‌هایی از دوتایی بودن و همچنین تعیین دوره‌های مداری برای ستاره‌هایی که تا کنون آزمایش شده‌اند و برای اطمینان از اینکه تغییرات سرعت شعاعی ، ناشی از عامل دیگری نیست، این گروه قصد دارد ستاره‌های مرکزی بیشتری را مورد مطالعه قرار دهد. سحابیهای تاریک سحابی تاریک ابری از گرد و غبار و گاز است که گازش نور میدانهای ستارگان یا سحابیهای تابان پشت سرش را که از این ابر می‌گذرند، جذب می‌کند. سحابیهای تاریک ، که به سحابیهای جذبی نیز معروفند، هیچ تشعشعی از خود ندارند، ولی ممکن است نورهای جذب شده را به شکل امواج رادیویی یا انرژی مادون قرمز دوباره بتابانند. شاید جرم سحابیهای تاریک چندین هزار بار از جرم خورشید بیشتر باشد. اگر یک سحابی به اندازه کافی جرم داشته باشد، در نقطه‌ای از زمان موادش فشرده شده و تبدیل به ستاره می‌شود. شاید سپس سحابی تاریک با ستارگان جوان گرم حرارت ببیند و به سحابی نشری درخشانی تبدیل شود. سحابیهای سیاره‌ای ستارگان غول سرخ در اواخر عمرشان لایه‌های گازی بیرونی شان را به دور می‌اندازند. این لایه‌ها پوسته منبسط شونده‌ای از گازهای تابان را تشکیل می‌دهند که سحابی سیاره‌ای نامیده می‌شوند. علت این نامگذاری این است که ویلیام هرشل ، منجم آلمانی الاصل (1822 - 1783) ، تصور کرد که این پوسته‌ها شبیه سیاره‌اند. شاید از دید ناظر زمینی ، این پوسته گازی به شکل ساعت شنی ، حباب یا حلقه به نظر آید. این سحابی با سرعت تقریبی 20 کیلومتر (12 مایل) در ثانیه رو به بیرون حرکت می‌کند و بعد از 35 هزار سال در محیط میان ستاره‌ای پراکنده خواهد شد. امواج انفجاری موجهای ضربه ای انفجار ابر نواختر با سرعت هزاران کیلومتر در ثانیه در محیط میان ستاره‌ای سیر می‌کنند. این موجهای ضربه‌ای مواد میان ستاره‌ای را آشفته می‌کنند و شاید فرآیند فرو ریزش گرانشی را که سرانجام باعث تشکیل ستارگان در ابرهای میان ستاره‌ای می‌شود، آغاز می‌کنند. از هنگام اختراع تلسکوپ ، هیچ ابر نواختری در کهکشان ما کشف نشده است. اگر ابر نواختری بوجود می‌آمد، تا چندین ماه ، در آسمان به تابناکی ماه می‌درخشید. اگر آن ابر نواختر فرضی به زمین بسیار نزدیک می‌بود، می‌توانست جو زمین را منهدم کند. سحابیهای تابان دو نوع سحابی تابان وجود دارد: نشری و بازتابی ، که هر دو با تولد ستاره ارتباط دارند. گازهای سحابی نشری عمدتا در بخش قرمز یا سبز طیف می‌تابند، زیرا با حرارت ستارگان جوان گرم درون سحابی گرم شده‌اند. غبار سحابی ، نور ستارگان جوان داخل و اطراف سحابی بازتابی را پراکنده می‌کند. دو نوع سحابی تابان دیگر نیز وجود دارند: بقایای ابر نواختری و سحابیهای سیاره‌ای. هر دو اینها از مواد دفع شده ستارگان در حال مرگ تشکیل شده‌اند. بقایای ابر نواختری هنگامی که ستاره بصورت ابرنواختر منفجر می‌شود، لایه‌های گازی بیرونی آن برای تشکیل بقایای ابر نواختری تابان ، متلاشی شده و با سرعت از هسته‌اش فاصله می‌گیرند. برخی از انفجارات آنقدر شدیدند که حتی خود هسته نابود می‌شود. تقریبا 90 درصد ته مانده‌ها کم و بیش کروی‌اند و بقیه بر اثر نیروی انفجار متلاشی می‌شوند تا انبوهی از شعله‌های گازی فاقد ساختار ظاهری را تشکیل دهند. در مرکز چنان بقایایی ، پالسارها (ستاره‌های تپنده) شناسایی شده‌اند. سحابی انکساری در سحابی انکساری ذرات غبار نور را منعکس نمی‌کنند، بلکه متواری می‌کنند. نور قرمز می‌تواند آسانتر از نور آبی از ابر غبار بگذرد، پس نور آبی بیشتر پراکنده می‌شود، این امر موجب آبی شدن آن ابر می‌شود. همین خاصیت باعث آبی به نظر آمدن آسمان از زمین می‌شود. ذرات غبار نور خورشید را در جو شدیدا پراکنده می‌کنند و در مسیرهایی به جز سمت خورشید ، ناظر آسمان عمدتا نور آبی پراکنده می‌بیند. سحابیهای خارج کهکشانی آنچه به نام سحابیهای خارج کهکشانی نامیده می‌شود توده‌های عظیم و پیوسته گازی نیست، بلکه مجموعه‌ای است از ستارگانی شبیه ستارگان کهکشان ، رصدهای انجام شده نشان می‌دهد خاصیت طیفی نوری که از این سحابیها صادر می‌شود، بسیار شبیه به نوری است که از خورشید خود ما خارج می‌گردد. بنابراین درجه حرارت متناظر با چنین صدور نوری نمی‌تواند با درجه حرارت سطحی خورشید اختلاف فراوان داشته باشد و این درجه حرارت بایستی به چند هزار درجه برسد. اگر این سحابیها واقعا توده‌های غول پیکر گاز پیوسته‌ای بودند که درجه حرارت سطحی آنها همان درجه حرارت سطحی خورشید بود، ناچار می‌بایستی نوری که از آنها صادر می‌شود با وسعت سطح یعنی با مربع یکی از ابعاد آنها متناسب باشد. چون قطر متوسط این سحابیها بیلیون بیلیون بار بزرگتر از خورشید است، باید چنان انتظار داشته باشیم که نورانیت کلی آنها بیلیون بیلیون برابر بزرگتر از نورانیت خورشید باشد. ولی نورانیت فعلی سحابی امرأه المسلسله بسیار کوچکتر از این اندازه است و از 1.7 بیلیون برابر نورانیت خورشید تجاوز نمی‌کند. نور از تمام سطح سحابی صادر نمی‌شود بلکه از عده زیادی از لکه‌های کوچک روشن بر می‌خیزد که مجموع کلی سطح آنها به سختی با یک بلیونیوم تمام سطح سحابی برابری می‌کند. این همان چیزی است که باید از سحابیهایی انتظار داشته باشیم که از ستارگان متعارفی جدا جدا از یکدیگر ساخته شده‌اند. سحابی خرچنگ دید کلی تصاویر جدید تلسکوپ فضایی هابل از این ابر نواختر آثار بی‌نظمی ناحیه‌ای از رشته‌ها و فورانهای گازی را آشکار می‌کند. شش هزار سال نوری دورتر از ما در صورت فلکی ثور جرم بی نظیری به نام سحابی خرچنگ دیده می‌شود، تکه‌های به جا مانده از ستاره‌ای که در سال 1054 میلادی تبدیل به یک ابر نواختر شده است. سحابی خرچنگ عاملی کند کننده برای ذرات پر انرژی است و در مرکز آن تپ اختر بسیار چگالی قرار دارد که به سرعت درون یک ستاره منفجر شده می‌چرخد. درون سحابی خرچنگ یکی از بهترین موضوعات مورد مطالعه ستاره شناسان بررسی و مشاهده آثار این ابر نواختر می‌باشد. جف هستر و پال سکامن از دانشگاه ایالت آریزونا در تمپه تصاویر جدید تلسکوپ فضایی هابل را در این مورد بکار می‌برند. این تصاویر که با دوربین شماره 2 سیاره‌ای (میدان دید باز) تهیه شده‌اند جزئیات غیر قابل انتظاری از سحابی خرچنگ را نشان می‌دهند. تصاویر نشان می‌دهند در ستاره‌ای که منفجر می‌شود، مواد اعم از گاز و یا مواد به جا مانده از انفجار با سرعت خیلی زیاد، در حدود هزار کیلومتر در ثانیه به اطراف پرتاب می‌شوند. به نظر می‌رسد رشته‌های سحابی خرچنگ ، جز چند تغییر جزئی در طول از نظر ترکیب و رنگ چندان فرقی با نظریه‌های قبلی نداشته باشد. رشته‌ها با گره‌های داغ و گازهای گرم و سرد ترکیب می‌شوند. در این طرحواره ، رنگ قرمز نشان دهنده گسیل اتمهای اکسیژن در گاز سرد و رنگ سبز نماینده اتمهای اکسیژن در گاز داغ و آبی نشان دهنده گسیل اتمهای سولفور در گاز گرم است. رصدهای روی سطح زمین توان تفکیک را پایین می‌آورد و ساختار معمولی از خرچنگ ارائه می‌دهد. عکسی که مشاهده می‌کنید بزرگترین عکسی است که تا به حال توسط دوربین wfpc2 هابل گرفته شده است. سحابی خرچنگ تقریباً در بین تمامی اجرام رصد شده بیشترین پیچیدگی از نظر ساختار را داراست و یکی از دینامیکی‌ترین اجرام است. این عکس جدید سحابی خرچنگ از گرد آوری و مونتاژ 24 عکس تکی توسط هابل گرفته شده و بالاترین تفکیک و کیفیت را در بین تمامی عکسهای گرفته شده از خرچنگ داراست. وانگهی هستر و سکامن در سحابی خرچنگ گرد و غباری بیش از حد انتظارشان مشاهده کردند. در صورتی که نظریه قبلی ستاره شناسان این بود که در سحابی ، گرد و غبار تحت شرایطی در نواحی گازهای مولکولی خیلی سرد قرار می‌گیرد و این آسانترین راه نشانه گذاری برای جستجوی مناطق تاریکی است که در مقابل یک زمینه روشن قرار دارند. از همه مهمتر اینکه این دو محقق چگونگی برهمکنش رشته‌ها با سحابی سنکروترونی خرچنگ را کشف کردند. (بر همکنش میدانهای مغناطیسی و ذرات پر انرژی). داده‌های هابل نشان می‌دهد که فشار سحابی سنکروترونی بیشتر به ساختار رشته‌های سحابی خرچنگ وارد می‌شود، در یک بطری است. وقتی بطری را ایستاده نگه داریم، سرکه که سنگینتر از روغن است، در ته بطری قرار می‌گیرد و روغن روی آنمی‌ایستد.اگربطری را بچرخانیم حبابهای روغن ازته ظرف وارد سرکه چگالتر می‌شوند. در مورد سحابی خرچنگ ، "نور" سحابی سنکروترونی انبوه مواد باقی مانده سنگین و چگال به طرف گاز سرد هل می‌دهد. چگونگی ارتباط با محیط اطراف هستر و سکامن می‌کوشند تا توضیحی برای این موضوع بیابند که چگونه یک تپ اختر با محیط اطرافش برهمکنش دارد. تصاویر برای اولین بار نشان دادند گره کوچک درخشانی فقط به اندازه 1500 واحد نجومی ، از تپ اختر گسیل شده است (یک واحد نجومی فاصله متوسط زمین از خورشید است). گره و تپ اختر هر دو با انرژی یکسان پرتو ایکس فوران می‌کنند و به نظر می‌رسد در طول مدار چرخشی تپ اختر قرار دارند. هستر و سکامن معتقدند که گره ممکن است یک "شوک" در فوران (مواد یا گاز) باشد. از اکتشافات مهم دیگر این محققان این است که هاله‌ای در فاصله ده هزار واحد نجومی بالای قطب مخالف تپ اختر در حدود 20 درجه‌ای از خط دید ما گسیل می‌یابد. فوران پرتو ایکس بطور مستقیم از میان مرکز هاله پخش می‌شود. این چرخه ممکن است با مرزی مابین نواحی اثر قطبهای تپ اختر و بادهای استوایی مشخص شود. اما علت بالا آمدن هاله و وجود گره بر فراز قطب ، مبهم است.
يکشنبه 4/11/1388 - 10:38
آموزش و تحقيقات
مقدمه در دروغ های تاریخ سعی نموده اند که ایرانی ها را کوچک و بی اهمیت بشمارند و شکست خورده از همه معرفی کنند، و اسکندر مقدونی دروغی و چنگیز الکی را بر ایران به روی کاغذ پیروز نمایند. زمانی که تاریخ، هخامنشیان را به اشکانیان می سپرد قدرتی در جهان آن روز وجود داشت که به آن پارتی زان می گفتند. پارتی زان یا چریک طول تاریخ در جریان جنگها پشت صحنه اصلی نبرد، نیرو هایی نقش داشتند که به آنها پارتی زان می گویند، که به واژه دیگر چریک هم گفته می شود، در تمام جهان به نیروهای چریک، میلیشیا militia می گویند. شامل گروه‌های نظامی کوچک هستند، که بصورت قابل انعطاف، نامنظم و بدون خط نبرد خاصی می ‌جنگند، و اهداف سیاسی خود را دارند. نام پارتی زان از جنگ دوم جهانی بسیار معروف و مشهور شد، این نام بر گرفته از سربازان اشکانی حکومت هخامنشیان است که برای مرز بانی و نبرد های چریکی از آنها استفاده می شد، و به آنها پرت زن به معنی جای دور دست + زدن می گفتند. بعد ها پارت بر وزن پارس تلفظ شد، و به روم باستان رفت و چریک های رومی را پارتی زان Partisanمی گفتند، روم برای جنگ با قبایل به آنها نیاز مبرم داشت، و متقابلاً شورشیان در روم با جنگهای چریکی بارها حکومت روم را به خطر انداختند. در معنی انگلیسی این واژه، به شمشیر بلند و بُرّان و پیرو متعصب نیز اشاره شده ‌است. چابک سواران ورزیده اشکانی در قالب گروه‌های کوچک در زمان و مکانی که موجب غافلگیری دشمن می شد، برق آسا بر دشمن تاخته و سپس می ‌گریختند، مزیت این نحوه عملکرد در آن بود که دشمن غافلگیر شده ابتکار عمل را از دست می ‌داد، در نتیجه تلفات افراد خودی نیز به حداقل می ‌رسید. همچنین در مواردی که پارتیزان‌ها را تعقیب می‌ کردند، امکان محاصره و در دام انداختن دشمن توسط نیرو های خودی فراهم می‌شد، دیگر اینکه به دلیل مشخص نبودن زمان و مکان این یورش‌ها، سپاهیان دشمن دائما در تشویش روانی به سر می ‌بردند. پارتی زان ها از روم باستان تا جنگ دوم جهانی در هر گوشه جهان هیچ کدام جایگاهی و مفهومی مانند چریک های ملی عراق و افغانستان امروزی ندارند، که در چند جبهه با چریکهای مشابه سازی شده دینی و مستقیم با امپریالیست می جنگند و حرکت های ملی را تحلیلی می سازند. در مقابل نحوه عملکرد ارتش های بزرگ، جنگ های چریکی را جنگ های نامنظم نیز می نامند، واژه نامنظم به معنای بی قاعده و بی قانون نمی باشد، زیرا هر جنگ چریکی مبتنی بر مجموعه از از قوانین و تاکتیک هاست، که می تواند درون شهرها و یا خارج از مرزها باشد. در دوران معاصر افرادی چون، مصطفی چمران، ارنستو چه گوارا، کارلوس ماریگلا، مائو زدونگ، وندل فرتیگ، رژی دبره، و نوین جیاپ و چند تن دیگر را از شاخص ترین نظریه پردازان مبارزات چریکی می دانند. ساختار اصلی این نیروها از مبارزان ملی تشکیل شده که برای دفاع از سرزمین خود اقدامات نظامی می کنند، و جریان های نظامی و سیاسی دشمنان سرزمین ملی خود را از بین می برند. از مهمترین چریک های تاریخ معاصر پارتی زان های یوگسلاوی به رهبری تیتو و سازمان مقاومت ملی فرانسه در زمان جنگ دوم جهانی بودند، که درس های بزرگی برای مبارزه به پارتی زان ها دادند. همانگونه که از بقیه مطالب وبلاگ انوش راوید متوجه شده اید بیشتر تاریخ نویسان تحت نفوذ استعمار و امپریالیست و همچنین کنیسه و کلیسا قرار داشته و در تاریخ تحریف کرده و یا دروغ نوشته اند، منجمله کار مبارزان پارتی زان در طول تاریخ را کوچک شمرده و یا بی اهمیت دانسته زیرا آنها از چریک های ملی بشدت می ترسیدند و نمی خواهند از چگونگی شکل گیری و فعالیت این مبارزان در تاریخ کسی چیزی بداند. امپریالیست نو می پندارد با ایجاد رضایت سرمایه داری های بورژوازی سنتی سرزمینها می تواند حکومت ها را بوسیله عوامل رنگارنگ به دست گیرد، اما فشار مردم حکومت ها را دائم متلاطم می کند و به راست و چپ می برد نقش پاتیزان های نو پدید سیاسی است، که با اقدامات و تدابیری حکومت های ضد مردمی زیر نفوذ امپریالیست را بیش از پیش درهم بریزند تا امکان سازش های غیر ملی را از آنها سلب کنند. سردمداران فلسفه پارتی زان ها باید تز نوینی برای قرن نو بنویسند که دانایی قرن 21 کاملاً در نظر گرفته شود، و نیز امپریالیست نو را شناخته و از ماقبل آن تشخیص دهند، و تدابیر سیاسی و نظامی را در رابطه با این موضوع تحلیل نمایند. حرکت های توده ای و نظامی و سیاسی آنگونه سازمان داده شود، که مقابل ترفندهای امپریالیست نو باشد که آنان نیز خود تز دارند و برنامه هایی مشابه، ضمن توانایی مالی و تبلیغاتی خوبی هم که پشتوانه می کند. همچنین پارتی زان ها می توانند در خدمات مختلف اجتماعی شرکت کنند و جامعه ای سالم را پوشش دهند، شکل کار آنها در این موارد بستگی به شرایط جغرافیایی و سیاسی و استعداد های مختلف دیگر دارد. پارتیزانها برای آرمان ویژه‌ای نبرد می‌کنند، نظم خاص ارتشی ندارند، بیشتر آماج ایشان آزار دشمن و زخم زدن به آنهاست، بیشتر رویه پارتیزانها پدافندی است تا تازشی. البته چرکهای دولتی یا کلاه سبزها هم یکی از تشکیلات پارتی زانی است که توسط دولت ها استفاده می شود، این نفرات چون حقوق بگیر و دولتی هستند کارایی فلسفه پارتی زانی را ندارند. پارتی زان هایی که خطوط آلمانی ها ی نازی را در جنگ دوم جهانی درهم می کوبیدند، کمترین بودجه و امکانات را داشتند، اما بهترین سازماندهی را برای خود ایجاد کرده نمودند، که از پی نبرد و حرکت های مختلف بدست آورده بودند. آنها بیشترین خسارت را به آلمان زدند و نفرات ارشد آلمانی را ترور کردند، کامیون ها و قطار های حامل مهمات و نفرات آلمانی را منهدم کرده و یا از ریل خارج کردند. آنها با نفوذ به عنوان کارمندان دولتی و سیاسی و نظامی به جابجا کردن اطلاعات آلمان ها و خرابکاری در روند اشغالگران می پرداختند. پاتیزان باید حس ناسیونالیستی و میهن پرستی، شجاعت و استقامت داشته باشد، خود را خوب بشناسد و با مطالعه و پیگیری موضوعات مربوطه قدرت تحلیل و تعلیل خود را نسبت به جغرافی ـ تاریخ بالا ببرد، سازمان های قرن 21 را درک کند، و بستر های مناسبی برای به دست آوردن اهداف ایجاد نماید. امپریالیست نو هسته ای شدن ایران را بهانه ای برای هژمونی خود قرار داده و می خواهد نفت و گاز منطقه را در اختیار بگیرد، و با این وسیله سرمایه داری بی هویت جهان را در به کامش فرو برد. اما چریک ها بسیج ایران و پاتیزان های عراق و افغانستان و سومالی و غیره نخواهند گذاشت و خواب امپریالیست نو را بر هم می زنند، و می گویند که خیلی احمق تر از این حرف هاست. البته این دشمن بشریت هم بیکار نمی نشیند و با مشابه سازی پارتی زان، سعی در بد نام کردن ملی گرایان و پیشبرد اهداف خود می کند. تعدادی گروه پارتی زان در تاریخ ایران از ابتدای هخامنشیان تا زمان صفویه اقدار ملی ایران بر پایه پارتی زان ها بوده است، در دوران استعمار جامعه ایران به دو گروه فئودالی و قبیله ای تجزیه شد و تا انقلاب بورژوازی یعنی مشروطه، اختلاف و جنگ بین دو ساختار اجتماعی ادامه داشت. پارتی زان ها زیر نفوذ فکری آنها متفرق شدند، در ضمن استعمار و امپریالیست هم با نفوذ به حکومتها، مخالفت جدی با قدرت گرفتن چریک های محلی داشتند، چون از آنها می ترسیدند. در تاریخ ایران مانند بقیه جهان گروههای چریکی بسیاری بوجود آمده اند، که برای حفظ این خاک مبارزه کردند، خلاصه سر گذشت چند گروه از باستان تا کنون: زامیاد <> اولین گروه منسجم واموزش دیده چریکها ۲۵۰۰ سال پیش در زمان کورش بزرگ تشکیل شد، نام این چریکها در متون باستانی زامیاد، فرزند زمین، جان باز، پیش مرگ، و آمده است. این چریکها به سختی آموزش می دیدند، وظیفه آنها دریدن شکم اسبان ارابه های جنگی دشمن بوده، تا ارابه ها بعد از کشته شدن اسبها در سرعت زیاد بشدت سرنگون شوند. کار چریکها به این صورت بوده که از قبل در مسیریهای حرکت ارابه ها گودال هایی حفر می کردند، آنگاه چریکها خود را در این گودالها پنهان یا در عمق کم دفن می نمودند، و ساعتها در همان حال می ماندند، و با سر رسیدن ارابه ها نیزه های خود را در شکم اسبها می کرده و ارابه ها سر نگون میشدند. اما چریکها در زیر ضربات سم اسبها یا ارابه ها جان میباختند. از مهمترین جنگهای این چریکها نابودی امپراطوری آشور یا نینوا در کربلای امروزی است. سرخ جامگان <> یکی دیگر از نیروهای مطرح چریکی ایران در گذشته جنبش سرخ جامگان بوده است، این چریکها را بخاطر اینکه لباس های یکسان سرخ می پوشیدند سرخ جامگان لقب گرفتند. بعد از حکومت ساسانیان در 650 میلادی، با تغییرات فرهنگی ایران بزرگ و ایجاد مهاجرت های عمده روستاییان به شهر ها و حرکت طوایف به اطراف شهر ها و تغییرات فیزیکی حکومت و عدم امنیت، عده ای از برجسته ترین افسران ساسانی به همراه عده ای زیادی از زنان و مردان وطن پرست ارتش چریکی بر پا کردند. این گروه چریکی با بازسازی قلعه ها ایران و ایجاد استحکامات نظامی در نقاط حساس و بستن گلوگاهها، دره ها، جاده ها، در سراسر ایران با نا امنی ها مبارزه کردند. اینان ضمن فعالیت های نظامی به شیوه ای آنارشیستی وقت که تضادی با ساختار قبایلی زمان نداشته باشد، اداره مناطق تحت پوشش و یا در دست دولت های زمان خود را اداره می کردند، رد پای اینها تا زمان صفویه و استعمار در تاریخ دیده می شود، که در نهایت به قزلباش صفویه ختم شدند. سیاه جامگان <> این گروه از چریکها از حدود سال 800 میلادی توسط مردم سازمان دهی گردیدند، چون جامه سیاه می پوشیدند به سیاه جامگان معروف شدند. تغییرات جغرافیایی که دوره اسلامی ایجاد کرده بود، اقوام غیر تاریخی ایرانی به این سرزمین آمده و در جاهایی حکومت های محلی را به دست گرفته بودند و به مردم ظلم و ستم می کردند. در این دوره نیز مردم غیور و ملی ایرانی برای حفظ امنیت و حق خواهی و نشان دادن توانایی های ملی اقدام به ایجاد این شیوه چریکی کردند که خدمات فروان فرهنگی و اجتماعی نیز انجام دادند. همزمان با جنبش سیاه جامگان جنبشهای دیگری از جمله خروج به آفریدیان (۱۳۲ هجری)، قیام مهر یان (۱۳۳ هجری) و شورش سنبادیان، به وقوع پیوست که به زودی در تاریخ نیک به آنها می پردازم. چگونگی کار پارتی زان ها برنامه نظامی پارتی زان جنگ نامنظم است که از سه بخش بهم پیوسته یعنی جنگ چریکی، نیرنگ و فرار، و براندازی تشکیل شده است، و گاهی بوسیله یک دولت خارجی پشتیبانی می شود. جنگ نامنظم در خاک دشمن و یا منطقه اشغالی بوسیله نیرو های جنگجو انجام می شود، و توسط ساکنین محلی که به منطقه آشنایی کامل دارند حمایت می شوند. عملیات پارتی زان ها در مناطق تحت کنترل دشمن توسط واحد هایی که بر مبنای تشکیلات فوق نظامی سازمان داده شده اند، بوسیله دسته های کوچک با بکار بردن تاکتیک های رزمی ویژه بمنظور تقلیل قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی و تضعیف روحیه دشمن انجام می گیرد. چریک های غیر دولتی بر اساس جنگ های غیر متعارف و ضربتی آموزش دیده اند، و بدون رعایت قوانینن کلاسیک جنگی و بدون خط نبرد مشخص که از قبل در آن مستقر شده باشند، توانایی اجرایی عملیاتی دارند. در واقع نیروهای چریک برای یورش به دشمن احتیاجی به داشتن خط نبرد از پیش تعیین شده ندارد بلکه بصورت غیر محسوس و غافلگیرانه در مدت بسار اندک درگیر شده و بیشترین خسارت را به دشمن وارد می نماید. آنها بدلیل شبه نظامی بودن مجبور به رعایت قوانین کلاسیک نیستند، قوانین کلاسیک جنگی انجام دستوراتی است، که در کنوانسیون ژنو به تصویب رسیده و از طرف های متخاصم و در گیر جنگ می خواهد که این دستورات را به دقت رعایت کنند. از جمله این قوانین: استفاده نکردن از مینهای کاشتنی، ضد نفر، پالمری، اتش زا، استفاده نکردن از مواد اتش زا برای از بین بردن نیروهای دشمن، اعدام نکردن اسرای جنگی و خوش رفتاری با آنها، استفاده نکردن از تله های انفجاری، و موارد دیگر، اما اگر نیروهای چریک رفتار غیر انسانی داشته باشند خطر مجازات از طرف خودی ها را دارند. جنگهای چریکی با اجرای عملیات آفندی و اتکا به قدرت و تحرک سریع و غافلگیری مشخص می گردد، علاوه بر این دارای صفات مشخص کاملا برجسته دیگری نیز میباشد که مهمترین آنها عبارتند از متکی بودن به پشتیبانی داخلی و غیر نظامیان محلی، اتکا به تئوری های سازنده ملی، داشتن توانایی های سیاسی، رعایت پاره ای از جنبه های قانونی و بکار بردن تاکتیک های ویژه و جنبه های تکاملی میباشد. موقعیت واحد های چریک تا حد زیادی بستگی به پشتیبانی مادی و معنوی سکنه و غیر نظامیان محلی دارد، ولی ساکنین این مناطق تحت فشار شدید دستجات ضد چریک دولتی بوده و این دستجات با توسل به اقدامات کیفری از قبیل ترور، تبعید، محدود کردن عبور و مرور، ضبط اموال و مال التجاره ها، عمل پشتیبانی را برای ساکنین غیر نظامی مشکل میسازند. عملیات چریکی زمانی بیشتر موثر خواهد بود که از سوی یک دولت نیرومند خارجی پشتیبانی گردد، و این حمایت ها ممکن است بصورت های مختلف بویژه پشتیبانی سیاسی، لجستیکی و تدارکات، مالی باشد. یک نیروی حمایت کننده خارجی زمانی تصمیم به پشتیبانی نیرو های چریک مینماید که احساس نماید این نیروها موفقیت های چشمگیر و مهمی بدست می آورند، البته این نباید به قیمت از دست رفتن ناسیونالیست باشد. چریکها بعلت اینکه سرباز رسمی نبوده و بنا بعلل ناشی از مسائل لجستیکی و نیازمندی به قدرت جسمانی زیاد، نمی توانند مانند واحد های نظامی دست به عملیاتی که احتمالا باعث قطعی آنان بشود، بزنند و مجبور از انجام عملیات تاکتیکی ویژه ای هستند. توانیهای نیروهای چریک، انهدام و قطع خطوط ارتباطی و خنثی نمودن فعالیت موسسات صنعتی دشمن، جنگ و گریز، بر پایی عملیات روانی و تبلیغاتی، جمع آوری اخبار، تعیین و پیدا نمودن هدفهای مناسب برای نیروهای منظم خودی، اجرای عملیات ایذائی بمنظور به تاخیر انداختن عملیات رزمی دشمن، تصرف نقاط حساس بمنظور جلوگیری از انهدام بوسیله دشمن، تصرف مناطق سعود و فرود و اسکله ها بمنظور پشتیبانی. چریک های نیرو های مسلح دولتی که کاری شبیه پارتی زان دارند در واقع رنجر و یا کماندو می باشند، پارتی زان و چریک مردمی بودجه رسمی دولتی نداشته، در رژه های رسمی شرکت نمی کند و مقامات رسمی دولتی از آنان سان نمی بینند. در قوانین جاری بین المللی برای ارتش های شبه نظامی که بطور کامل از دولتها تغذیه می شوند، جایگاهی مانند پارتی زان یا چریک های مردمی قرار داده اند تا بتوانند مانند عراق و افغانستان و تمام افریقا و نقاد دیگر جهان مقاصد شوم خود را پیش ببرند و به قتل و غارت بپردازند و بگویند اینها نیرو های غیر رسمی هستند. ادامه دارد. جنگ های مهم تاریخ در جنگ دوم جهانی چندین نبرد اصلی سرنوشت جنگ را تعیین کرد، در این مقاله به دو نبرد معروف آن، نبرد مسکو و نبرد استالینگراد می پردازم، اما نبرد های کوچکی هم توسط مبارزان کشورها در جریان بود که به آنها پاتیزان Partisan می گویند. البته این مبارزان نقش مهمی در جریان جنگ داشتند، چون کمتر به نقش آنها در پیشبرد اهداف سیاسی و نظامی اشاره شده و در دروغ های تاریخ سعی نموده اند نقش مهم و توانایی آنها را نادیده بگیرند. نبرد مسکو تا پایان ماه سپتامبر سال 1941 فشار بر همه قسمت های جبهه شوروی به نحو محسوسی کاهش یافت و خطوط دفاعی تمرکز گرفتند. نیروی های آلمانی در دو ماه و نیم اول جنگ با موفقیت های چشمگیری روبرو شدند، آنها روسیه سفید، مولداوی، قسمت عظیمی از اوکرایین، لیتوانی، لاتاویا، استونی را اشغال کردند، و لنین گراد را محاصره نمودند و تا پایان سپتامبر نیروهای زیادی را تا حوالی مسکو رسانیده بودند و قصد دستیابی بر پایتخت شوروی را داشتند. آلمان این موفقیتها را به قیمت بسیار گزاف یعنی از دست دادن بهترین واحد های نیروی زمینی و نیروی هوایی خود کسب کرد. به همان نسبت که نیرو های نازی در خاک شوروی پیشروی میکردند بر پایداری و مقاومت سپاهیان شوروی افزوده میشد، و واحد های پاتیزان Partisan تشکیل می شد. فرماندهان آلمان برای اشغال کریمه و حوزه رود دوشز حق تقدم قایل بودند، بنا بر این با پیش بینی از حمله نیروهای شوروی در جبهه جنوب غربی به جناح سپاه گروه مرکزی خود، موقتا پیشروی بسوی مسکو را متوقف کرده و نیروهای قابل ملاحظه ای از جمله تانک های زیر فرمان مارشال گودریان را برای حمله به جناح و پشت سر جبهه جنوب غربی شوروی اختصاص داده بودند. در سپتامبر پیش از آغاز نبرد در نواحی نزدیک مسکو آلمان ها نیرو های شوروی را در جنوب غربی بشدت شکست داده کیف را اشغال کرده و مدافعان اکراینی را بسختی کوبیدند. هیتلر فرمانده عالی آلمان، سرمست از پیروزی ها در اکراین به قدرت و توانایی سپاهیانش غره شد و از این رو در طرح های عملیاتی و استراتژیکی برای آغاز تعرض خود علیه مسکو اشتباهات بزرگی مرتکب شد، آنها پنداشتند دشمن شان یعنی نیرو های شوروی تضعیف شده و روحیه خود را باخته و توانایی دفاع از پایتخت را ندارد. در شوروی تدابیر خوبی برای مقابله با دشمن و دفاع از مسکو چیدند، آلمان ها در اکتبر تعرض خود را آغاز کردند تا مسکو را اشغال و جنگ را تمام کنند. شوروی ها در نواحی دور دست مسکو سه جبهه تشکیل دادند، جبهه غربی که از شش سپاه تقویت یافته تشکیل می شد، جبهه ذخیره از دریاچه سلیگر تا شهر یلنیا متشکل از شش سپاه که وظیفه جلو گیری از رخنه آلمانی ها و ممانعت از پیشروی آنها را بر عهده داشتند، جبهه بریانسک شامل سه سپاه و یک تیپ عملیاتی که از کرانه شرقی رود دسنا در امتداد فرولفکا تا پوتیول وظیفه دفاع از بریانک و اورال را انجام می دادند. مجموع نیروهای این سه جبهه شوروی 800 هزار نفر و 770 تانک و 9150 توپ که بیشتر در جبهه غربی تمرکز داشتند بعلاوه نیرو های امدادی و تدارکات پشت جبهه. گروه مرکزی آلمان ها برای حمله به مسکو، متجاوز از یک ملیون سرباز و 1700 تانک و 19 هزار توپ و خمپاره انداز تشکیل می شد. هیتلر رهبر آلمان طی فرمان 16 سپتامبر دستور داد، که گروه دوم نیرو هوایی آلمان خطوط دفاعی شوروی را در هم بکوبد و از شمال و جنوب حمله نماید و مسکو را اشغال کنند. تدابیر دفاعی از جانب شوروی چیده شده بود، سنگر های مستحکم برپا گردید و دوازده لشکر از نیروهای داوطلب برای کمک های مختلف گرد آوری شده بودند و دستور اصلی ایجاد تلفات بیشتر و سنگین از آلمان ها بود. سی سپتامبر آلمانها تعرض زمینی خود را آغاز کردند و به سرعت پیشروی نموده و در جبهه های شوروی رخنه کردند، و بخشهایی از نیرو های شوروی را در ویاز ما از شمال و جنوب محاصره کردند. در جبهه بریانسک هم وضع شوروی ها وخیم گردید و بخشهایی در خطر محاصره قرار گرفتند، اورل سه اکتبر سقوط کرد و جبهه بریانسک در هم شکست. مدافعان آن با تحمل تلفات سنگین بسوی شرق و جنوب شرقی عقب نشینی کردند و تولا در وضع خطر ناک قرار گرفت. تا غروب ششم اکتبر قسمت قابل ملاحظه ای از نیروهای جبهه غربی و نیروهای جبهه ذخیره به محاصره آلمانها در آمدند، احتمال شکافته شدن جبهه دفاعی شوروی و پیشروی آلمانها شهر مسکو را تهدید می کرد. روز هفتم اکتبر شوروی ها برای تقویت خط دفاعی مسکو 14 لشکر سبک اسحله، 16 تیپ تانک، بیش از 40 هنگ توپخانه و تعدادی واحدهای دیگر از جبهه های نزدیک دیگر منتقل کردند. ده اکتبر جنگ شدید بین واحدهای مختلف شوروی و آلمانی در جبهه های اطراف مسکو ادامه داشت و همه جا صدای توپخانه ها شنیده می شد. خط دفاعی مسکو که موژیسک نامیده می شد، 220 کیلوتر طول داشت و از موقعیت استراتژیکی بسیار خوبی بر خوردار بود، وجود رودخانه های متعدد در این ناحیه سدهای طبیعی ضد تانک بشمار می آمدند. در پشت خط دفاعی مزبور یک شبکه راه های خوب و راه آهن، نقل و انتقال نیروهای شوروی را آسان می ساخت. اما کمبود نیرو های دفاعی چشمگیر بود و از هر 5 کیلومتر فقط یک گردان محافظت می کرد، بنا بر این شوروی ها دستور بسیج عمومی دادند و نیرو های جدیدی تشکیل دادند. نیرو های شوروی روحیه ای بالا داشته و به پیروزی خود و شکست آلمان در حمله به مسکو ایمان داشتند. دوازده اکتبر دو لشکر تانک و دو لشکر پیاده آلمان سایچوکا وزوبتسف را اشغال کرده و بسوی کالی نین در حال پیشروی بود، و یک لشکر تانک آلمان به فاصله 24 کیلومتری جنوب شرقی استاریتا رسید. سیزده اکتبر شوروی ها تدابیری اندیشیده و با جابجا کردن نیرو هایشان و پخش اعلامیه هایی برای دفاع شرافتمندانه از وطن به بالا بردن بیشتر نیروها اقدام کرد. نبرد بشدت ادامه داشت و فشار نیرو های آلمان برای پیشروی زیاد بود، نیرو های محاصره شده شوروی همراه نیرو های دفاعی بدون وقفه و استراحت به جنگ ادامه می دادند. نبرد سخت ادامه داشت و هر روز از قدرت تعرضی آلمان کاسته می شد و به قدرت پاتک های نیرو های شوروی افزوده می شد. طی یک ماه نبرد خونین نیرو های آلمانی حدود 250 کیلومتر پیشروی کرده بودند و حدود 1500 کیلو متر از مرز های آلمان دور شده بودند، توانایی تدارکات در این فاصله برای آنها بسیار ضعیف بود، بویژه که پارتیزان های روسی به سرعت افزایش نیرو و قدرت یافته و توانایی پشت جبهه آلمانی ها را از بین می بردند. سربازان شوروی برای دفاع از میهن خود فداکاری های زیادی کردند، اما آنها بدون دلاوری پارتیزان های ملی روس پشت جبهه امکان پیروزی شان سخت تر می شد. کمیته های ملی دفاعی شوروی به بسیج مردم ادامه می داد و مردم با جان و دل از شهر های خود دفاع می کردند، و ستاد فرماندهی کل شوروی به سازماندهی و طرح نقشه های عملیاتی فوق العاده جنگ را ادامه می دادند. سی اکتبر حمله تانک های آلمانی به تولا بشدت شکست خورد، سربازان آلمانی روحیه خود را باخته بودند و فرماندهان آلمانی صف آرایی های جدیدی در ماه نوامبر کردند و با سستی به جنگ ادامه دادند. نزدیک یک میلیون از مردم مسکو و اطراف ان مستقیم در راه دفاع از مملکت خود مشغول حفر سنگر های نفرات و توپخانه و یا تدارکات و خدمات درمانی و یا نبرد بودند، در ماه نوامبر سرما به روسیه آمده و جنگ را برای مهاجمان سخت کرده بود. از نیمه نوامبر آلمان ها دست به تعرض های گسترده با تانکها زدند با وجود سر سختی تلفات سنگین داده مقابل سنگر های مستحکم شوروی کاری از پیش نمی بردند، اما توانستند در روز 19 نوامبر شکافی در منطقه کالی نین ایجاد کنند. در ناحیه تولا به مسکو هم شکاف دیگری ایجاد شد، شوروی ها با ارسال نیروهای ذخیره به مناطق رفع مشکل نمودند، جنگ و گریز های در خط دفاعی مسکو که جبهه ای بطول 600 کیلومتر رسیده بود در پایان نوامبر با خلاص شدن قدرت تعرضی آلمان ها به پایان رسید. 29 نوامبر 1941 با آغاز پاتک شوروی ها برای دور کردن آلمان ها از اطراف مسکو نبرد مسکو با شکست و تلفات سنگین آلمان ها به پایان رسید. منابع: سایت تخصصی جنگ های چریک و نا متقارن www.i.t.war.ir
يکشنبه 4/11/1388 - 10:37
آموزش و تحقيقات
شب گذشته در حمله رزمندگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به سكوهای «البكر و الامیه»، تعداد 10 نفر از نیروهای دشمن را به هلاكت رساندند و 10 نفر را به اسارت گرفتند. در این درگیری یك فروند از ناوچه‌های مدرن عراقی منهدم شد.» این، بخشی از اطلاعیه شماره 320 ستاد مشترك ارتش بود كه در روز هفتم آذرماه سال 1359 منتشر شد، این روز پایانی بود بر عملیات "مروارید" و آغازی بر محبوس شدن بازمانده‌های توان دریایی ارتش عراق. عملیات مروارید یكی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین عملیات‌های دوران هشت سال جنگ تحمیلی به شمار می‌آید. این عملیات با محوریت ناوچه پیكان از سوی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و با همكاری نیروی هوایی ارتش انجام شد كه طی آن بیش از دو سوم توان دریایی ارتش عراق منهدم و باقی مانده آن نیز در شمال خلیج‌فارس و در منطقه "ام القصر" محبوس شد. در عملیات مشترك دریایی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران كه از بامداد روز هفتم آذر 1359 تا بعدازظهر آن روز ادامه داشت، خسارات جبران‌ناپذیری به ارتش عراق وارد شد. در این عملیات كه به منظور جلوگیری از استقرار نیروهای دشمن در سكوی نفتی "البكر" واقع در منطقه "فاو" انجام شد، شش فروند از ناوچه‌های دشمن شامل چهار فروند ناوچه مدرن موشك‌انداز "اوزا" و دو فروند ناوچه اژدرافكن منهدم شد و تعدادی از موشك‌های پرتاب شده از ناوچه‌های دشمن نیز در هوا مورد هدف قرار گرفته و نابود شدند. در این عملیات ضمن پاكسازی سكوی نفتی "البكر" و اسارت تعدادی از نیروهای عراقی مستقر در آن، سه فروند "میگ" عراقی توسط ناو‌های نیروی دریایی و هواپیماهای جنگنده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سرنگون شد. با انجام عملیات مروارید، خسارات انسانی و مالی فراوانی به ارتش عراق وارد شد ولی آنچه اهمیت این عملیات را بیشتر می‌كند، قطع خطوط مواصلاتی عراق و جلوگیری از تجارت دریایی این كشور است كه در همان روزهای ابتدایی جنگ صورت گرفت چرا كه بدین ترتیب ضربه اقتصادی مهلكی به عراق وارد شد آنچنانكه به گفته دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، اگر كمك‌های مالی كشورهای دیگر نبود، عراق نمی‌توانست بیش از شش ماه جنگ را ادامه دهد. تجارت از طریق آبهای آزاد و واردات و صادرات كالاهای مختلف به وسیله كشتی‌های غول پیكر تجاری از جمله مهم‌ترین شاهراه‌های اقتصادی كشورها به حساب می‌آید و كارشناسان، یكی از عوامل تاثیرگذار در توسعه كشورها را به میزان دسترسی آن‌ها به آبهای آزاد وابسته می‌دانند. بر همین اساس، عراق كه تنها راه ارتباطی‌اش با آبهای آزاد به "خورعبدالله" محدود می‌شد، یكی از اهداف اصلی حمله خود به ایران را گسترش ارتباط با اقیانوس می‌دانست بنابراین در همان روزهایی ابتدایی جنگ قصد از كار انداختن نیروی دریایی ارتش ایران را داشت ولی با اتخاذ تاكتیك‌های مناسب از سوی نیروی دریایی كشورمان و انجام عملیاتی همچون مروارید، طی 68 روز نه تنها بیش از دو سوم توان دریایی خود را از دست داد بلكه با محصور شدن در منطقه "ام‌القصر" و كنترل خلیج‌فارس و تنگه هرمز توسط نیروی دریایی ایران، صادرات نفت خود را از دو سكوی نفتی استراتژیك "البكر"‌ و الامیه" از دست رفته دید. * "مروارید" به روایت كاربر مخابرات عملیات رادار ناوچه پیكان ناوسروان مجتبی مسیحی، كاربر مخابرات عملیات رادار ناوچه پیكان در عملیات مروارید، در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، درباره روزهای عملیات مروارید در سال 59 می‌گوید: پنجم مهرماه سال 59 به ما امریه دریانوردی دادند كه به دریا برویم. یك روز بعد به ما پیام دادند كه سكوی الامیه توسط پرسنل ویژه تكاور پاكسازی شده است و گفتند كه حدود 10 نفر را هم به اسارت گرفته‌اند. بدین ترتیب سمت جنوب سكوی الامیه پاكسازی شد و ما به آن منطقه رفتیم. در همین حین من دو هدف را بر روی صفحه رادار مشاهده كردم. بلافاصله به شهید همتی فرمانده ناوچه پیكان این مساله را اطلاع دادم و سپس به سمت آن دو هدف حركت كردیم. چون نمی‌خواستیم با موشك درگیر شویم، با توپخانه درگیر شدیم و هر دو هدف را مورد اصابت قرار دادیم و سپس به اسكله برگشتیم. اسیرانی كه توسط تیم ویژه گرفته شده بودند به ناوچه منتقل شدند. وقتی آخرین نفر به ناوچه آمد من دو هدف دیگر بر روی رادار مشاهده كردم و باز هم بلافاصله به همتی خبر دادم. منطقه جنگی اعلام كردیم و به سمت دو هدف جدید حركت كردیم؛ یكی از آن‌ها را با توپخانه از بین بردیم و یكی هم به سمت خود عبدالله فرار كرد و به گل نشست. تقریبا ساعت 4 یا 5 صبح بود كه یك هدف دیگر را مشاهده كردم كه به سمت اسكله البكر می‌رفت. وقتی به اسكله رسید، غواصانی كه در آنجا حضور داشتند را سوار كرد و هنگام برگشت به سمت "خورعبدالله" به طرف آن حركت كردیم و آن را مورد اصابت قرار دادیم و بدین ترتیب یك ناوچه دیگر عراق هم از بین رفت. مسیحی از نور شدیدی كه در آن زمان بر روی رادار دیده بود سخن گفت و افزود: در حال برگشت به اسكله بودیم كه نور بسیار شدیدی بر روی صفحه رادار مشاهده كردم كه با سرعت زیاد به سمت ما می‌آمد. بلافاصله با توپ 76 میلیمتری آن هدف نورانی كه یك موشك بود را هدف قرار دادیم و آن موشك را بر روی هوا منهدم كردیم. یكی از بچه‌ها به نام ناواستوار پیرسیاه‌كل كه كنار شیشه مخابره بود به دلیل شكستن شیشه بر اثر انفجار موشك بر روی هوا، به شدت زخمی شد فرمانده به او گفت كه با هلیكوپتر به منطقه دوم اعزام شود ولی او گفت من با همین ناوچه آمدم و با همین ناوچه برمی‌گردم. همیشه بچه‌های ناوچه پیكان این ازخود گذشتگی را نشان می‌دادند. در همین حال بودیم كه موشك دیگری بر روی صفحه رادار مشاهده كردم و به شهید همتی خبر دادم. به دستور وی، اسكله را دور زدیم و موشك آن‌ها به اسكله عراقی‌ها اصابت كرد. سپیده دم از پست شنود به ما خبر دادند كه 5-6 هواپیما به سمت ما حمله‌ور شده‌اند. بلافاصله همتی منطقه جنگی اعلام كرد و نفرات پشت توپ قرار گرفتند و سه فروند از هواپیماهای جنگی دشمن را هدف قرار دادند. تقاضای پشتیبانی هوایی كردیم و نقطه طول و عرض جغرافیایی 5 هدف موجود بر روی رادار را به عقاب‌های تیز پرواز نیروی هوایی دادیم و‌ آن‌ها اهداف مورد هدف هواپیماهای خودی قرار گرفتند. حدود ظهر بود كه عملیات ما تمام شد و به سمت منطقه دوم دریایی برمی‌گشتیم پنج مایل كه از سكوی الامیه جدا شدیم، همتی فرمانده ناوچه پیكان من را صدا زد و پس از تشكر به خاطر موفقیت‌آمیز بودن عملیات، دستور برگشت داد. در حال گفت‌وگو بودیم كه بچه‌ها داد زدند: موشك، موشك. موشك اول به پاشنه ناوچه اصابت كرد و شفت، موتور و پروانه ما از كار افتاد و به یك هدف ثابت برای ناوچه‌های عراقی تبدیل شدیم. وی ادامه داد: موشك دوم به بدنه ناوچه برخورد كرد ما به درون آب افتادیم وقتی در آب بودیم، میگ‌های عراقی بر روی ما رگبار بستند بچه‌ها از نیروهای شنود شنیده بودند كه عراقی‌ها گفته بودند باید به هر طریق ممكن، ناوچه پیكان و پرسنل آن را از بین ببریم. ناوچه عراقی كه ما را هدف قرار داده بود به سمت ما آمد كه ما را دستگیر كند كه توسط یكی از عقاب‌های تیز پرواز نیروی هوایی هدف قرار گرفت و از بین رفت. بدین ترتیب جنگ هوایی ادامه داشت و ما از درون آب می‌دیدیم كه میگ‌های عراقی توسط نیروهای ما از بین می‌روند. مسیحی در مورد نجات یافتن خود و برخی هم‌رزمانش می‌گوید: پس از پاك‌سازی منطقه توسط هواپیماهای F14 خودی، هلیكوپترهای نیروی دریایی ما را از آب گرفتند و من هم آخرین نفر نجات پیدا كردم. از آنجایی كه چشم راست من به شدت مجروح شده بود، شب در بیمارستان خوابیدم و صبح به تهران منتقل شدم. به دلیل سنگین بودن جراحت چشم راست، هشت ماه در بیمارستان نیروی دریایی بستری بودم و پنج بار مورد عمل جراحی قرار گرفتم. وی به نقش نیروی دریایی ارتش در جنگ تحمیلی اشاره كرد و افزود: نیروی دریایی ارتش ایران، نیروی دریایی عراق را در همان اوایل جنگ منهدم كرد به طوری كه نیروی دریایی عراق در ادامه جنگ نتوانست عرض‌اندام كند و كاملا فلج شد و منطقه خورموسی و خورعبدالله در بالای خلیج‌فارس و نیز تنگه هرمز كاملا در اختیار نیروی دریایی بود. * شهید همتی بزرگ، استثنایی، عاشق و آزادمرد بود برادر شهید محمدابراهیم همتی فرمانده ناوچه پیكان در عملیات مروارید در سال59 هم می‌گوید: هر كسی با هر نژاد و مذهبی كه باشد وقتی برای رسیدن به هدفش از جان خود می‌گذرد و خود را قربانی می‌كند، این مایه شگفتی و حیرت است. حمیدرضا همتی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، درباره ویژگی‌های برادر شهید خود می‌گوید: ویژگی‌ها و خاطرات شهید همتی فراموش شدنی نیست. او انسانی بزرگ، استثنایی، عاشق و آزاد مرد بود. وی به روزهای آغاز جنگ و حضور داوطلبانه شهید همتی در عملیات مروارید اشاره كرد و گفت: در آن زمان ما در تهران بودیم و برادر من در مرخصی بود و به طور داوطلبانه برای انجام عملیات عازم بوشهر شد. ما در تهران منتظر بودیم كه با توجه به موفقیت‌آمیز بودن عملیات، برادرم برگردد. كوچك‌ترین برادر شهید همتی از لحظه شنیدن خبر شهادت برادر خود سخن گفت و افزود: ما در تهران منتظر او بودیم و یك مراسم مهمانی برگزار شده بود تا اینكه خبر شهادت برادرم به ما رسید و در آن مهمانی قیامتی به پا شد. حمیدرضا همتی درباره زمان اعزام شهید همتی به جبهه اظهار كرد: زمانی كه جنگ شروع شد، برادرم، من و پسر عمویم را به پارك برده بودند ظهر كه به خانه رسیدیم، سفره ناهار پهن بود كه به او پیغام دادند كه از بوشهر تماس گرفته‌اند یادم هست كه شهید همتی همانجا با ناراحتی گفت: بالاخره جنگ شروع شد و بعد هم ناهار نخورده به سمت بوشهر حركت كرد و با توجه به اینكه پروازی صورت نمی‌گرفت، خود را با اتوبوس به شیراز و از آنجا به بوشهر رساند. * هفتم آذر، روز انهدام نیروی دریایی بعثی عراق است یكی از بازماندگان ناوچه پیكان نیز درباره عملیات مروارید در آذر سال 59 معتقد است كه روز هفتم آذر یعنی روز نیروی دریایی، همان روز انهدام نیروی دریایی بعثی عراق است. دریادار دوم ناصر سرنوشت در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، گفت: وقتی صدام اعلام كرد كه سكوهای نفتی ایران را مورد اصابت قرار داده و تمام بنادر ما را تسخیر كرده، بلافاصله یك تیم هفت نفره كه من هم جزو آن‌ها بودم با هلیوكوپتر بر روی سكوهای نفتی البكر و الامیه پیاده شدیم و ضمن به اسارت گرفتن تعداد زیادی از نیروهای عراقی، توانستیم با همكاری نیروهای دریایی و هوایی، تعداد زیادی از هواپیماهای دشمن، واحدهای شناور، ناوچه‌های "اوزا" و نیروبرهای دشمن را منهدم كنیم یا به اسارت در بیاوریم. وی افزود: ‌این حركت موجب شد كه بتوانیم تسلط خود را بر شمال خلیج‌فارس اعلام كنیم و با انهدام دو سكوی نفتی «البكر» و «الامیه» دشمن ساقط شد به طوری كه عراق دیگر نتوانست در طول جنگ از این دو سكو نفت صادر كند و بدین ترتیب نتوانست بسیاری از عملیات‌های خود را سازماندهی كند و در تمام هشت سال دفاع مقدس سعی كرد كمبود نیروی دریایی خود را با استفاده از خلبانان مزدور، هواپیماهای "سوپراتاندارد" و هلیكوپترهای "سوپر فرئون" جبران كند كه در این زمینه هم موفق نشد. سرنوشت با بیان اینكه در تمام مراحل جنگ، نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سیادت دریایی خود را حفظ كرد، یادآور شد: این سیادت دریایی را مرهون شهیدایی می‌دانیم كه با فدا كردن جان خود یعنی عزیزترین مایه هستی خود موجب بقای ما شدند و این حقایق همیشه جاوید آنچنان خود را نشان دادند كه آرامش و صلح امروز منطقه خلیج‌فارس مدیون از خودگذشتگی این عزیزان است. این بازمانده عملیات مروارید بر تدریس دروس تخصصی در زمینه نیروی دریایی در دانشكده‌های دریایی كشور تأكید كرد و افزود: تدریس این دروس می‌تواند یك مبنا و حركت بزرگ در منطقه باشد. امروز از نظر دریایی در منطقه بر تمام كشورهای همجوار خود برتری كامل داریم و توانسته‌ایم این شرایط حیاتی را همیشه باز نگه داریم. وی با یادآوری یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی به ویژه نیروی دریایی گفت: دریادلانی كه جان خود را در این دریا فدا كرده‌اند همیشه برای ما عزیز بوده و هستند و ما هم از خانواده‌های آن‌ها متشكر هستیم كه این عزیزان را طوری پرورش داده‌اند كه در آغاز جنگ در حد بسیار ممتازی وحدت خود را حفظ كرده بودند. سرنوشت با بیان اینكه همواره عظمت خداوند را در دریا می‌بینیم، اظهار كرد: ما همواره با علم و دانش نسبت به دریا همیشه توانسته‌ایم برتری خود را در دریا حفظ كنیم چرا كه از جذر و مد استفاده می‌كنیم كه هر روز اتفاق می‌افتد و از تمام وضعیت دریا اطلاع كامل داریم. ما در دریایی حركت می‌كنیم كه غروب آفتاب آن به همان اندازه زیباست كه طلوع آن زیباست. * وظیفه نیروی دریایی ارتش، حفاظت و باز نگه‌داشتن خطوط مواصلاتی ایران به گزارش ایسنا، فرمانده اسبق منطقه دوم دریایی بوشهر، وظیفه نیروی دریایی ارتش در سواحل بوشهر و آبهای جنوب را حفاظت و باز نگه‌داشتن خطوط مواصلاتی ایران دانست و گفت: در عملیات مروارید حضور دشمن از صحنه خلیج‌فارس به طور كامل محو شد و منابع عمده اقتصادی خود یعنی سكوهای "البكر" و "الامیه" از بین رفت. امیردریادار علی پورحسین‌زاده در ادامه اظهار كرد: علی‌رغم اینكه جزیره خارك به طور مداوم زیر آتش عراق بود ولی هیچ‌گاه صدور نفت از ایران قطع نشد و این یكی از افتخارات بزرگ نیروی دریایی ارتش است. وی همچنین از اینكه كمتر در رسانه‌ها به نقش ارتش پرداخته شده است انتقاد كرد. * افتخار نیروی دریایی ارتش این است كه مسئولیت خود را به بهترین شكل انجام داد فرمانده منطقه دوم دریایی بوشهر در زمان عملیات مروارید (1359) نیز با تقدیر از رشادت‌های سربازان نیروی دریایی در ابتدای جنگ تحمیلی عنوان كرد: با شروع جنگ تحمیلی تمام اختلاف‌ها كنار گذاشته شد و همگی با فداكاری در آمادگی صددرصد و آماده انجام عملیات بودند. دریادار غلامعلی رزمجو همچنین گفت: یكی از افتخارات نیروی دریایی ارتش این است كه مسئولیت حفظ و حراست از خلیج‌فارس را به عهده داشت و این مسئولیت را به بهترین شكل ممكن انجام داد. وی ادامه داد: تا روز ششم آذر 59 بخش قابل توجهی از توان دریایی ارتش عراق از بین رفت و متاسفانه در روز هفتم آذر پس از انجام عملیات مروارید، ناوچه پیكان توسط موشك‌های ناوچه‌های دشمن مورد هدف قرار گرفت كه البته آن ناوچه عراقی بلافاصله توسط تیزپروازان ارتش ایران نابود شد. دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران معتقد است كه عملیات مروارید ضمن وارد كردن ضربه‌های انسانی و اقتصادی بر پیكره دشمن،‌ روح اعتماد به نفس و روحیه توانمندی و غرور را در كالبد نیروهای مسلح ایران دمید. در پایان اطلاعیه شماره 320 ستاد مشترك ارتش كه در هفتم آذرماه سال 1359 منتشر شده بود، پس از ذكر خسارات وارد شده به ارتش عراق آمده است: « ستاد مشترك ارتش جمهوری اسلامی ایران ضمن تقدیر از فرد فرد پرسنل رزمنده و با كفایت نیروی دریایی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، كه با هماهنگی كامل عملیات مزبور را با پیروزی صددرصد پایان دادند، موفقیت لشكریان اسلام را به ملت مسلمان و مبارز ایران تبریك می‌گوید.
يکشنبه 4/11/1388 - 10:36
آموزش و تحقيقات
از زیر دریایی های موجود در جنگ جهانی از اولین زمانی که تاریخ ساخت زیر دریایی ها آغاز گشت تا کنون این کار همراه مشکلات فراوانی بود و این مشکلات در ساخت تک تک قطعات زیر دریایی و جود داشت. از دیر باز بشر به فکر این بوده که به صورت خشک و با تنفس طبیعی و راحت بتواند زیر آب را مشاهده کرده در آن حرکت کند. اولین سند ثبت شده در ارتباط با این گونه فعالیت ها به سندی بر می گردد که 300 سال پیش از میلاد توسط اسکندر نوشته شده و در آن آمده که د ر مصر باستان چیزی شبیه بشکه می ساختند که یک روی آن شیشه ای بود که یک نفر در آن می توانست بنشیند وبشکه را در آب می فرستادند و او می توانست زیر آب را ببیند که احتمالا این عمل یک نوع آیین مذهبی به شمار می رفته. زیر دریایی آمریکایی در سال 1578 اولین اشکال زیر دریایی پدیدار گشت که از چوب ساخته شده و ظاهری مانند قایق وارونه داشت. در سال 1605 ایتالیایی ها را شروع به ساخت زیر دریایی های خود کردند و تا سال 1749 و طی 69 سال آنها را چندین بار بهینه سازی کرده و به پیشرفت هایی در این زمینه دست یافتند. در سال 1776 آمریکایی ها و در همان سال اعلام اتحادایالت هایشان اولین زیردریایی خود را ساختند که عبارت بوداز زیریایی کروی یک نفره با نیروی محرک انسانی .وعجیب آنکه جهت نابودی کشتی های جنگی انگلیسی به کار رفت و توانست یک کشتی انگلیسی را برای اولین بار غرق کند . و این واقعه ای معروف وثبت شده می باشد. زیر دریایی آمریکایی در سال 1801: یک آمریکایی به نام روبرت زیردریایی را در فرانسه طراحی کرد که دارای سیستم های مختلف بوده وشکل آن به شکل ماهی بود ودارای بادبان نیز بوده است که در هنگامی که روی سطح آب حرکت می کرد از آن استفاده می کرد،این زیر دریایی دو نفره می توانست پنج ساعت به عملیات بپردازد. درسال 1850 شخصی آلمانی به نام ویلیام اقدام به ساخت یک زیردریایی نمود که به صورت محدود موفقیت هایی را در بر داشت . این زیر دریایی توانست تا عمق 55 پا زیر آب فرو رود ،ولی او نتوانست فشار داخل آنرا متعادل سازد،بنابر این مجبور به ترک آن شد. اولین زیر دریایی نظامی در سال های جنگ داخلی آمریکا موتور بخار اختراع گردید ، واز آن زمان تا سال 1896 آمریکایی ها توانستند زیر دریایی را با نام نهنگ بسازند که باموتور بخار حرکت می کرد. در سال 1900 اولین زیر دریایی با موتور الکتریکی وباتری های قوی ساخته شد . درسال 1912 نیروی دریایی آمریکا موتور های محرک زیردریایی های خود را با موتور های دیزل جایگزین کرد . در سال 1917 جنگ جهانی اول آغاز گشت ودر آن زمان آمریکا 24 زیر دریایی در اختیار داشت . زیردریائی های جنگی : زیردریائیها جایگاه ویژه ی خود را پس از جنگ جهانی اول به خصوص در دهه ی 30 میلادی به دست آوردند.زیرا در آن زمان در رویارویی های محدودی که پیش آمد قدرت و توانمندی خودرا نشان دادند ودر زمان جنگ جهانی دوم نیز زیر دریایی های آلمانی توانستند ترس و وحشت را بر دریاها و اقیانوس ها حاکم کنند وملیونها تن کالا که در دریا حمل می شد را غرق کردند ،در آن زمان زیر دریاییهای آمریکایی نیز وارد عرصه ی نبرد شدند وتوانستند بخش اعظم ناوگان ژاپن راغرق کنند . بدین ترتیب زیر دریایی جایگاه والایی را در قله ی تسلیحات دریایی به دست آورد زیرا به علت تنوع سلاحی که حمل میکند وکاربردهای گوناگون آن و نیز توانمندی آن در مقابله با انواع تهدیدات ناوگانهاو نیز پنهان کاری وغافگیر کردن اهداف خود هنگام حمله تبدیل به خطرناک ترین واحد دریایی گردید. امازیر دریایی های اتمی که در هه ی 60 میلادی ظهور کردند جهشی را در قدرت این واحد دریایی ایجاد کردند ودیگر خطر زیر دریایی فقط محدود به تهدید زیر دریایی هاو کشتی های دشمن نبوده بلکه متوجه تمام اهداف زمینی در هر نقطه از عالم حتی به فاصله دها هزار کیلو متر از مبدا می باشد وقدرت تخریب آن به علت داشتن کلاهکهای هسته ای که موشک های بالستیک وکروز آن را حمل می کردند دیگر از هر گونه محدودیت خارج گشت. ساختمان زیر دریایی های جنگی : زیر دریایی از یک شکل دوکی برخوردار است که سطح مقطعی ان تقریبا َ دایره ای یا بیضوی است وقسمت عقبی آن کشیدگی دارد که انتهای آن پروانه های اصلی محرک که به موتور آن متصل است خارج می گردد .ضخامت دیواره ی زیر دریایی بستگی به عمقی دارد که برای آن طراحی شده است .ضخامت زره نیز در جاهای مختلف آن وبسته به محتویات آن فرق می کند. زیردریایی متشکل از چهار قسمت اصلی است در قسمت جلویی سیستم سونار ودیگر دستگاه های ردیابی وبخشی از سیستم کنترل آتش قرار دارد واما قسمت دوم که در طبقه ی بالایی آن سیستم های تسلیحاتی قرار دارد در طبقه ی پایین آن خوابگاه پرسنل مستقر است. برج زیردریایی در قسمت سوم ودرپایین آن اتاق های فرماندهی و ارتباطات و ناوبری و کنترل موتورهای محرک (سیستم پیشرانه ) قرار دارد . قسمتهای مختلف یک زیردریایی اما بخش آخر که طبقه ی بالایی آن توسط سیستم پیشرانه و اتاقک های راه اندازی آن اشغال شده( که این سیستم می تواند اتمی یا دیزل یا برقی باشد) . طبقه ی پایین آن توسط سایر مراکز مانند آشپز خانه ,رستوران واتاقهای استراحت اشغال شده است. همانطور که می دانید خواب واستراحت پرسنل در زیردریایی به صورت نوبتی صورت می گیرد و این یکی از امتیازات مهم زیردریایی به حساب می آید زیرا باعث استفاده ی حداقلی از پرسنل می گردد.
يکشنبه 4/11/1388 - 10:35
هوا و فضا
1 - انسان و پرواز تنها عاملی كه انسان را به فكر پرواز انداخته و او را شیفته و مجذوب آسمان و عاشق پرواز كرده است ، پرواز و بال زدن پرندگان میباشد . انسانها بعد از كوشش فراوان در نهایت به دانش ایرودینامیك دست یافته‌اند و بعد از الهام گرفتن از آناتومی ( كالبود شكافی ) پرندگان ، هواپیما طراحی نموده و آن را ساخته‌اند . ولی مشكل اساسی اینجاست كه این دانش در اتمسفر سیاره زمین ، آنهم تا ارتفاع محدودی كارآیی دارد و در فضای خارج از اتمسفر زمین وضعیت به گونه‌ای دیگر است . 2 - UFO ها و پرواز این ادعا خودخواهی بسیار بزرگی خواهد بود كه اگر ما انسانها خود را با شعورترین موجودات هستی بدانیم و خود را یكه تاز در عرصه علم و دانش محسوب كنیم ، برای اینكه موجودات بسیار با شعورتر از ما به تكنولوژی پرواز بسیار بالایی دست یافته‌اند ، تصویر فوق عكسهایی از بشقاب پرنده‌ها و سرنشینان مرده آنها ( UFO"s ) به علت سقوط و تصادم با زمین و همچنین كهكشانهای M104 , NGC4565 , NGC5866 را نشان میدهد ، اندیشه و فهم آنها در پرواز بسیار وسیع‌تر و جامع‌تر از انسانهاست . عاملی كه یوفوها را به فكر پرواز انداخته و آنها را شیفته فضا نموده است ، سرعتهای سرسام آور و باور نكردنی كهكشانها در حال دور شدن از یكدیگر است ، یعنی چیزی كه ما آن را انبساط شتاب دار كیهان و عامل آن را انرژی تاریك می‌نامیم . در واقع آنها ساختارهای فیزیكی كهكشانها را شناسایی و سپس آن را در مقیاس كوچك كپی كرده‌اند و به وسیله این اسباب‌های پرنده در كنترل خود ، میتوانند به همه جای كیهان سفر كنند . تازه‌ترین رصدهای انجام شده توسط تلسكوپ فضایی چاندرای اشعه ایكس ناسا از كهكشان پر جرم NGC 5746 ، هاله بسیار گرمی از گاز و غبار را آشكار كرد كه اطراف این كهكشان را پوشانده و آن را احاطه كرده است . این هاله گازی از هر قسمت این كهكشان كه از لبه دیده می شود 60.000 سال نوری فاصله دارد . در این كهكشان هیچ نشانه‌ای از فعالیت های شدید در نواحی هسته‌ای وجود ندارد و هیچگونه روند غیر عادی شكل گیری ستارگان در آن مشاهده نمی شود تا بتوانیم داغی هاله را توجیه كنیم . با این حساب این "هاله داغ" در اثر خروج گاز از كهكشان بوجود نیامده است . هاله‌های كاملا مشابهی همواره پیرامون بشقاب پرنده‌ها رویت میشود ، البته زمانی كه آنها وارد اتمسفر سیاره زمین میشوند . انبساط عالم و انرژی تاریك چیست ؟ "/ چنین به نظر میرسد كه یك نیروی بسیار عجیب ، اجزای جهان را با سرعت فزاینده‌ای از یكدیگر دور میكند ، در حالی كه نیروی گرانش با این نیرو مقابله كرده و از سرعت این گسترش می‌كاهد . " آیا نیروی ضد گرانشی باعث انبساط عالم میشود ؟ "/ به نظر میرسد كه نیرویی در فضا نهفته است و همانند نوعی ضد گرانش عمل میكند . این نیرو باعث میشود ، بجای اینكه جهان متراكم شود و اجزای آن به یكدیگر نزدیك شوند ، انبساط یابد . كیهان شناسان دریافته‌اند كه بسیاری از كهكشانهای دور دست با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه كه محاسبات موجود پیش بینی كرده است ، از یكدیگر دور میشوند . در واقع نه تنها از سرعت انبساط جهان كاسته نمی‌شود ، بلكه این سرعت لحظه به لحظه در حال افزایش است . به نظر میرسد كه بعضی از انواع نیروهای غیر منتظره و غیر قابل شناسایی در عالم وجود دارند كه باعث میشوند كهكشانهای موجود در فضا به طور مرتب از یكدیگر فاصله گرفته و از هم دور شوند " و به علت عدم توانایی در شناخت این نیروها ، نام كلی آن را انرژی تاریك گذارده‌اند . بسیاری بر این باورند كه انرژی تاریك همان نظریه ثابت كیهانی است . تلاشهای بیهوده برای توجیه انرژی تاریك : "/ طبق فرضیه تازه‌ای مهمترین معماهای فیزیك در دهه گذشته ، یعنی جرم نوترینوها و آهنگ فزاینده انبساط جهان به ذرات زیر اتمی به نام اكسلرون مربوط می‌شود . شاید بتوان دو دستاورد بزرگ فیزیك در دهه گذشته را مربوط به كیهان شناسی دانست ، یكی اینكه نوترینوها ( ذرات زیر اتمی بسیار كوچك ) جرم ناچیزی دارند كه البته هنوز اندازه گیری نشده است و دیگری اینكه سرعت انبساط عالم در حال حاضر در حال افزایش است . سه فیزیكدان در دانشگاه واشنگتن معتقدند كه این دو كشف هر دو به گونه‌ای به ناشناخته‌ترین پدیده كنونی در عالم ، یعنی انرژی تاریك مرتبط است - ما هنوز به درستی آن را نمی‌شناسیم ، تنها می دانیم عاملی است كه بر ضد گرانش ، سبب سرعت بخشیدن به انبساط عالم می‌شود - آنها معتقدند همه چیز زیر سر ذره زیر اتمی دیگری است كه تاكنون مورد توجه قرار نگرفته است و آن را " اكسلرون (Acceleron) " ( شتابگر ) نامیده‌اند . انرژی تاریك در عالم اولیه چندان قابل توجه نبوده است اما در حال حاضر 70 درصد عالم را اشغال كرده است . شناخت انرژی تاریك به ما كمك می كند تا بدانیم چرا در زمان دوری در آینده عالم آن چنان وسعت پیدا می كند كه دیگر هیچ كهكشانی در آسمان شب دیده نشود و آیا این انبساط تا ابد و بی نهایت ادامه خواهد داشت ؟ در نظریه جدید مطرح شده ، نوترینوها تحت تاثیر نیروی جدیدی كه از برهمكنش آنها با اَكسِلِرون ها ناشی می شود قرار می گیرند این - نیرو سبب می شود كه نوترینوها از هم فاصله بگیرند . درست مثل اینكه یك تكه كش را از دو طرف بكشیم ، هر چقدر بیشتر كشیده شود ، انرژی بیشتری را در خود ذخیره می كند - در هر ثانیه تریلیونها نوترینو در كوره هسته‌ای ستاره‌ها از جمله خورشید ما ساخته می شوند . آنها در همه جای عالم جریان پیدا می كنند و میلیاردها نوترینو از هر نوع ماده‌ای ، حتی بدن شما بدون هیچ برهمكنشی عبور می كنند . نوترینوها بار الكتریكی ندارند و جرم آنها هم آن قدر ناچیز است كه هنوز اندازه گیری نشده است . آن نیلسون یكی از ارایه دهندگان نظریه جدید معتقد است كه برهمكنش میان اكسلرونها و ذرات دیگر از این هم ضعیف‌تر است ، برای همین این ذرات تاكنون آشكار نشده‌اند . البته نیرویی كه این ذرات بر نوترینوها وارد می كنند ، آنها را تحت تاثیر قرار می دهد و به این ترتیب باید بتوان وجود چنین نیرویی را در آشكارسازهای نوترینوی فعلی كه در نقاط مختلف كره زمین وجود دارد نشان داد . مدلهای مختلفی برای انرژی تاریك ارایه شده است ، اما آزمودن آنها محدود به اندازه گیریهای دقیق در تغییر سرعت انبساط عالم است . این امر تنها با رصد اجرام بسیار دوردست امكان پذیر است ، اما اندازه گیریهای دقیق در چنین فاصله‌هایی بسیار مشكل است . به گفته نلسون این تنها روشی است كه ما می‌توانیم با به كارگیری آشكارسازهای فعلی در كره زمین به نیرویی كه سبب افزایش انرژی تاریك در عالم می شود پی ببریم . محققان معتقدند جرم نوترینو در عبور از محیطهای مختلف ، تغییر می كند ، همان طور كه عبور نور از هوا ، آب یا یك منشور متفاوت است . در نتیجه آشكارسازهای مختلف بسته به اینكه در چه مكانی نصب شده‌اند ، نتایج متفاوتی به دست خواهد آورد . اما اگر بپذیریم كه نوترینوها نیز بخشی از انرژی تاریك هستند ، وجود نیروی جدیدی می تواند این افت و خیزها را توضیح دهد . به عقیده نلسون این برهمكنش میان نوترینوها و اكسلرونها می تواند تا ابد انرژی لازم برای انبساط عالم را تأمین كند . تا پیش از این اخترشناسان به دنبال اطلاعاتی بودند كه سرانجام تعیین كنند آیا عالم ما تا ابد منبسط خواهد شد ، یا زمانی دوباره در یك " رمبش بزرگ" منقبض شده و روی خودش بسته می شود . اما حالا باید به دنبال این باشیم كه آیا سرعت انبساط عالم همچنان افزایش خواهد یافت یا در جایی ثابت خواهد ماند . براساس نظریه جدید ، هنگامی كه فاصله نوترینوها بسیار زیاد شود ، جرم آنها نیز آن قدر افزایش پیدا می كند كه دیگر انرژی تاریك بر آنها اثری نخواهد داشت ، در نتیجه شتاب انبساط عالم كم كم از بین می رود . و از آن پس عالم همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد ، اما با سرعتی كه دائماً در حال كاهش است . " بزرگترین ایراد نظریه انرژی تاریك این است كه اگر انرژی تاریك در عالم وجود دارد ، پس چرا این انبساط خارج از كهكشانها روی میدهد و مربوط به درون كهكشانها نمیشود . در واقع چنین به نظر میرسد كه حجم كهكشانها در كل ثابت می ماند و چون انبساط عالم یك پدیده برون كهكشانی است و مربوط به داخل كهكشان نمی شود ، هم نظریه ثابت جهانی و هم نظریه انرژی تاریك مردود به نظر میرسند ، برای اینكه این دو نظریه به صورت جهان شمول عنوان شده‌اند ولی در داخل كهكشانها اعتبار ندارند . فعلا بهتر است چنین فرض كنیم كه هر كهكشانی برای خود نیروی پیشرانه‌ای دارد كه میتواند مستقل از كهكشانهای دیگر به حركت شتاب دار خود در فضا ادامه دهد و حركت كهكشانها به یكدیگر وابسته نیست ، برای اینكه سرعت كهكشانها متغیر و بسیار متفاوت و گوناگون از یكدیگر است و نمی توانند در حركت و شتاب به منبع و انرژی ثابت و واحدی وابسته باشند ، كه در صورت وابستگی تمامی كهكشانها به انرژی تاریك ، امروزه میبایست شاهد این می بودیم كه سرعت تمامی كهكشانها مقدار ثابتی میبود كه چنین نیست ، سرعت آنها بسیار متغیر است ، هر مقدار كه به پیرامون كیهان نزدیكتر میشویم سرعت افزایش می یابد ، یعنی طبق معادله هابل به ازای هر یك میلیون سال نوری دور شدن از ما سرعت تقریبا 20 كیلومتر در ثانیه افزایش پیدا می‌كند . اینك چند نظریه در این مورد میتوان ارایه داد كه به آنها اشاره می كنیم ! 1- نظریه ابرها ! همانطور كه میدانیم جرم حجمی آب خالص تقریبا 1000 كیلوگرم بر متر مكعب است كه در كل میتواند وزن بسیار سنگینی را برای یك ابر به ارمغان بیاورد . توده ابرهایی را كه ما در آسمان مشاهده می كنیم میتوانند آب یك دریاچه را با خود حمل كنند ! اما چگونه ؟ با ارتفاع گرفتن بخار آب و ورود به مناطق زیر صفر درجه ، ذرات ریز یخ پدیدار میشوند و چون آب مقطر تقریبا برای جریان الكتریسیته عایق است ، ذرات یخ به علت وزش باد و اصطكاكشان ، شدیدا باردار میشوند كه در این وضعیت بارهای الكتریكی ابرها به صورت زیر است . شكل سمت چپ ساختار یك برق گیر را نشان میدهد و عكس سمت راست تخلیه الكتریكی یك ابر با زمین را نشان میدهد . همانطور كه مشخص است یك ابر میتواند دو نوع بار الكتریكی منفی و مثبت را داشته باشد و به همین دلیل تخلیه الكتریكی مابین دو ابر و یا مابین ابر و زمین صورت می گیرد ! در حقیقت زمین برای ابرها در حكم بار مثبت است ، اما باردار شدن ابرها دو مزیت را برای آنها خواهد داشت ! 1- ذرات یخ به همان حجم كوچك باقی مانده و با هم ادغام نمیشوند برای اینكه نیروی دافعه الكتریكی مابین آنها وجود دارد و تنها زمانی كه تخلیه الكتریكی انجام گیرد در هم ادغام میشوند و بارندگی شروع میشود 2 - بار الكتریكی آنها میتواند نیروی دافعه الكتریكی ایجاد كند كه بر گرانش سیاره زمین غلبه كرده و در اتمسفر سیاره زمین شناور شوند و بعد از تخلیه الكتریكی این نیروی دافعه از بین میرود و ذرات ریز تحت تاثیر نیروی گرانش به طرف سطح زمین سقوط كرده و بعد از ادغام با یكدیگر ، قطرات آب را تشكیل میدهند و چنین به نظر میرسد كه تخلیه الكتریكی مابین دو ابر برای بارندگی كافی نباشد و این تخلیه الكتریكی در نهایت میبایست با زمین نیز صورت بگیرد . پس بهترین راه برای بارش مصنوعی یك ابر ، خنثی كردن بار الكتریكی آن است . از همین رو بشقاب پرنده‌ها میتوانند با ایجاد یك بار الكتریكی بسیار قوی ، در اتمسفر سیاره زمین شناور شده و به شرایط بی وزنی برسند : مبحث ( فضای مشبك ، الكتروگراویتی و نیروهای پیشران و اسپین در فضا ) اما نكته بسیار جالب اینجاست كه شكل هندسی آنها با شكل هندسی یك گردباد نیز ، كاملا همخوانی دارد . به شكل زیر توجه نمایید ! تصویر فوق عكس ماهواره‌ای گردباد كاترینا را نشان میدهد ، اینك به ساختار فیزیكی این گردباد می پردازیم : همانطور كه مشخص است این گردباد از دید ناظر ، زمانی كه آن را از بالا مشاهده میكند ، مخالف جهت دوران عقربه‌های ساعت در حال چرخش است پس میتوانیم شكل زیر را برای میادین الكتریكی و مغناطیسی آن رسم كنیم . چون جهت حركت بار الكتریكی منفی همواره مخالف جهت میدان الكتریكی است ، پس در شكل فوق جهت میدان الكتریكی موافق عقربه‌های ساعت خواهد شد و میتوانیم طبق قانون دست راست قطبین مغناطیسی و جهت میدان مغناطیسی را مشخص كنیم . این ساختار فیزیكی میتواند میلیونها تن آب را به صورت قطعات ریز یخ در اتمسفر سیاره زمین معلق و با سرعتهای بیش از صد كیلومتر در ساعت حمل كند . حركت دورانی و چرخشی نیز در بشقاب پرنده‌ها شناسایی شده است و همچنین میادین بسیار قوی الكترومغناطیسی پیرامون آنها آشكار گردیده است ، برای اینكه تمامی سیستمهای الكتریكی و الكترونیكی هلیكوپترها ، هواپیماها و جت های نظامی در مجاورت بشقاب پرنده‌ها مختل شده و حتی برای همیشه از كار می افتند و احتمال سانحه هوایی بسیار زیاد است . بعضی از آنها در شب تاریك بسیار نورانی دیده میشوند و علت آن این است كه میدان الكتریكی بسیار قوی پیرامون آنها باعث تخلیه الكتریكی در هوا شده و مسلما گازها در این حالت یونیزه و از خود نور ساطع میكنند یعنی همان چیزی كه در لامپهای طویل نئون و یا رعد و برق دیده میشود . چنین گزارش شده است كه نزدیك شدن آنها به نیروگاه‌ها و پستهای فشار قوی و ضعیف برق ، باعث قطع جریان میشود و همچنین نزدیك شدن آنها به مراكز رادیویی و مخابراتی ، باعث بوجود آمدن اختلالات و خرابی میشود . شكل فوق مسیر حركت یك ستاره دنباله دار را نشان میدهد . همانطور كه میدانیم جنس ستاره دنباله دار از قطعات بزرگ یخ و غبار است كه در هنگام حركت متلاشی ، تكه تكه و خرد میشود و چون این ذرات به شدت باردار هستند از جانب میدان الكترومغناطیسی خورشید به طرف بیرون پرتاب و دفع میشوند و نیروی گرانش خورشید بر آنها بی تاثیر جلو میكند و تنها بر جرم هسته ستار دنباله دار تاثیر گذار است . قطعات ابر نیز در اتمسفر زمین همین حالت را دارند . بشقاب پرند‌ه‌ها نیز میتوانند از این پدیده فیزیكی استفاده كرده و از طرف میادین گرانشی قوی همچون خورشید فرار كرده و به راحتی از منظومه شمسی خارج شوند . غبارهای ماه : نور خورشید می‌تواند خاك ماه را دارای بار الكتریكی كند : مبحث ( دو توجیه جدید برای پدیده فتوالكتریك ) . آنگاه این گرد و غبار باردار شده به خاطر بار الكتریكیش از خودش دور می‌شود . این یك جور از خاك را آشكار می‌كند كه به صورت یك مه تیره از دور نمایان می‌شود و وقتی كه خورشید غروب كرد به صورت تابش تیره رنگی نمایان می‌شود . این مورد اولین بار در دهه 1960 معلوم شد . اینطور فكر كردند كه قطعات بسیار ریز تا ارتفاع چند كیلومتری بالا میرود و ذرات به محض این كه باردار و یا خنثی می‌شوند به صورت فواره در می آیند . 2- نظریه گرانش منفی ( نیروی ضد گرانشی یا جاذبه متضاد ) همانطور كه قبلا توضیح دادیم با بالا رفتن سرعت دوران الكترون ، پدیده وارونگی میدان الكتریكی برای آن روی میدهد و بار الكتریكی آن مثبت خواهد شد و اصطلاحا به پوزیترون تبدیل میشود . همین وضعیت برای نیروی جاذبه و یا میدان گرانشی پیش بینی میشود ، ولی تا آنجا كه ما میدانیم میدان گرانشی تك قطبی است یعنی مثل میدان الكتریكی و مغناطیسی دارای دو قطب منفی و مثبت و یا N و S نیست . پس اگر وارونگی میدان برای نیروی جاذبه و میدان گرانشی بروز كند حاصل كار قطب منفی گرانشی یا نیروی جاذبه متضاد خواهد بود ، یعنی نیرویی كه باعث راندن اجرام میشود نه جذب آنها . این پدیده در بشقاب پرنده‌ها دیده شده است . آنها اجسام سبكتر از خود در پیرامونشان را به شدت رانده و از طرف خود پرتاب میكنند و این مسئله علی‌رغم اینكه میتواند باعث پرتاب خود آنها از طرف میدان گرانش سیاره زمین با شتابی نزدیك به 600 كیلومتر در مجذور ثانیه شود ( شتابی كه رادارهای زمینی فعلا ثبت كرده‌اند ) بلكه مانع تصادم خرده شهاب سنگها در فضا با آنها میشود و همانطور كه دوست گرامی آرمین خان در تالار اشاره نمودند این نیروی ضد گرانش پیرامون بشقاب پرنده موجب ایجاد خلاء نسبی در اتمسفر شده كه مقاومت هوا در موقع شتاب گرفتن بشقاب پرنده از بین رفته و به علت وجود میدان الكتریكی شدید پیرامون آنها ، گاز كم فشار یونیزه و نورانی خواهد شد . تا محدوده‌ای كه رادارهای زمینی كارآیی دارند سرعت آنها 7000 كیلومتر در ثانیه محاسبه شده است . در واقع با پرتابه‌هایی كه ما میشناسیم همانند گلوله ( مرمی ) و موشك نمی توان آنها را هدف قرار داد ، اگر پتانسیل بشقاب پرنده بیشتر باشد گلوله منحرف میشود و اگر پتانسیل گلوله بیشتر باشد بشقاب پرنده منحرف میشود و به هر حال تصادم منجر به تلاشی روی نمی دهد . سطح صیقلی و آینه‌ای آنها میتواند تشعشعات قوی امواج الكترومغناطیسی مثل لیزر را منعكس كند هرچند كه لایه‌ای از كریستال كوارتز آنهم به قطر یك دهم تار مو سطح بشقاب پرنده‌ها را پوشانده است و این لایه میتواند مقدار بار الكتریكی سطح بشقاب پرنده را تشدید كرده و همچنین خاصیت آینه‌ای نیز به آن بدهد و از اكسداسیون سطح بشقاب پرنده در اتمسفر زمین پیشگیری كند ، روی هم رفته بشقاب پرنده‌ها قدرت مانور بسیار زیادی دارند ، برای اینكه آنها جلو یا عقب نداشته و میتوانند در محیط كاملا كروی شكل تغییر مسیر دهند آنهم با هر زاویه دلخواهی كه بخواهند . این وارونگی میدان گرانشی چگونه روی میدهد ؟ راه اول برای این كار چرخاندن یك دیسك نسبتا سنگین مخصوص با سرعتی بسیار بالاست . البته لازم به ذكر است كه آلیاژ این دیسك باید مخصوص این كار باشد یعنی این آلیاژ تحت تاثیر نیروهایی باید مقاومت كششی فوق‌العاده زیادی داشته باشد تا در این سرعت دورانی بالا ترك بر ندارد كه در صورت متلاشی شدن ، تكه‌های جدا شده آن بسیار مشكل ساز است ، به هر كجا كه بخورند نیروی انهدامی خیلی زیادی خواهند داشت و به هیچ وجه امكان كنترل تكه‌های آن وجود ندارد ، آنها به علت سرعت زیاد قدرت نفوذی و انهدامی شهاب سنگها را دارند ، در زمان سقوط بشقاب پرنده‌ها به هر دلیل ، در بعضی از موارد صدای انفجار مهیبی شنیده میشود كه علت آن برخورد شدید این دیسك یا تكه‌های آن با زمین است ، آن هم در زمانی كه خاصیت ضد گرانشی خود را از دست داده‌اند و اگر خاصیت ضد گرانشی داشته باشند به بیرون اتمسفر زمین پرتاب میشوند . این دیسكها میبایست باردار بوده و درون محفظه‌ای مغناطیسی بدون اصطكاك و بدون تماس با هر چیزی و بدون بالانس ، دوران داشته باشند آنهم به صورت معلق در فضا . برسی‌های متالوژی در مورد آلیاژهای یافته شده از بقایای بشقاب پرنده‌ها موید این موضوع است كه هیچ كشوری فعلا قادر به تهیه این كریستالهای فلزی نبوده و كشورهای غربی و شرقی با كمال اطمینان از یكدیگر خاطر جمع هستند و هیچ شك و تردیدی نسبت به یكدیگر در مورد ساخت و یا بهره برداری از این وسایل پرنده ندارند ، آنها در این مورد كمیته‌های مشترك نیز تشكیل داده‌اند ، تكنولوژی بشقاب پرنده‌ها فوق دانش بشری است كه محققین را سردرگم و حیران خود كرده است . عناصری در این آلیاژها یافت شده است كه در معادن سیاره زمین وجود ندارد . عكس فوق یك بشقاب پرنده سقوط كرده را نشان میدهد ، محل چرخش و دوران دیسكها در زیر بشقاب پرنده كاملا مشهود است . قطر این دیسكها چیزی در اندازه 2 متر است . بعضی از بشقاب پرنده‌های پیشرفته به جای دیسك از دوران یك آلیاژ كروی شكل یا كروی پخ شده ، آنهم در خارج از سفینه بهره میجویند . به خاطر اینكه حجم كره تو پر مقاومت ایده‌عالی در مقابل دوران با سرعتهای بسیار بالا دارد و در صورت بروز سانحه ، خسارتی به بشقاب پرنده وارد نمی‌شود ، در واقع نه تنها آنها توانایی كپی كردن كهكشانها را در مقیاسهای كوچك دارند ، بلكه قادرند ساختارهای فیزیكی ذرات و اتمها را در مقیاسهای بزرگ تر كپی نمایند . تصویر فوق كره فلزی خارج شده از بشقاب پرنده‌ها و محل استقرار آنها را نشان میدهد . یك سوال مهم در مورد نظریه فوق ! سرعت زاویه‌ای ذراتی همچون الكترون بسیار بسیار زیاد است یعنی رقمی تا اندازه فركانس اشعه گاما ( 22^10 الی 23^10 ) ! آیا میتوان به این سرعتهای زاویه‌ای بالا دست یافت ؟ جواب سوال فوق میتواند اینگونه باشد كه قطر ذرات اتمی خیلی كم بوده و درست است كه سرعت زاویه‌ای آنها فوق‌العاده زیاد میباشد ولی با این قطر كم ، سرعت خطی نقطه‌ای فرضی در روی سطح آنها نسبتا كم خواهد بود و با افزایش قطر یك كره و یا یك دیسك ، میتوان به این سرعت خطی محیطی ، بوسیله سرعتهای زاویه‌ای كمتری دست یافت . به طور مثال اگر قطر یك دیسك دو برابر شود مسلما محیط آن دو برابر خواهد شد و برای حفظ سرعت خطی نقطه‌ای فرضی در روی محیط آن دیسك ، میتوان سرعت زاویه‌ای آن را به نصف كاهش داد . یعنی ما برای وارونه كردن میادین الكتریكی و گرانشی میتوانیم با افزایش قطر دیسك یا كره ، سرعت زاویه‌ای را كم كنیم ، لذا چنین به نظر میرسد كه از اجسام بزرگ و توخالی هم میتوان استفاده بهینه نمود . مبحث ( چگونگی پدیدار شدن میدان گرانش منفی ( نیروی ضد جاذبه ) ) 3- نظریه مغناطیس متضاد همانطور كه قبلا توضیح دادیم تنها فرق ماده با پاد ماده در اختلاف بار الكتریكی آنهاست به این معنی كه پاد پروتون بار منفی و پاد الكترون یا همان پوزیترون بار مثبت دارد ، در این وضعیت هیدروژن و پاد هیدروژن یكدیگر را در كنار هم تحمل نخواهند كرد و با یكدیگر واكنش نشان داده و ذرات با هم ادغام میشوند . اگر چنین باشد ماده و پاد ماده در عالم میبایست مدتها پیش در هم ادغام و عالم منهدم می شده است ، ولی تا به امروز اینچنین اتفاقی روی نداده ، علت آن چه میتواند باشد ؟ زمانی كه پاد ماده متراكم شده و اجرام سماوی و كهكشانها را تشكیل میدهد مسلما میادین الكتریكی و مغناطیسی نیز پدیدار خواهند شد ، مغناطیسی كه توسط پاد ماده پدیدار میشود مغناطیس متضاد نامیده میشود به این معنی كه این مغناطیس متضاد به جای اینكه آهن ماده را جذب كند ، آن را دفع مینماید و در عوض آهن پاد ماده را جذب خواهد كرد و به این دلیل توده‌های ماده و پاد ماده در عالم همدیگر را دفع و تصادمی مابین آنها پدیدار نمی شود البته این مسئله در حد یك حدس و گمان است چرا كه در این صورت امواج الكترومغناطیس تولید شده توسط پاد ماده در هنگام گذر از میادین گرانشی قوی ماده ، بجای اینكه به طرف مركز گرانش انحراف پیدا كنند به طرف خارج آن منحرف خواهند شد و تا به امروز چنین پدیده‌ای مشاهده نشده است ، هرچند كه در كیهان مناطق ظاهرا تهی كشف شده است و چنین پنداشته میشود كه ماده در آنها حضور ندارد و ممكن است این مناطق در ظاهر تهی ، محل حضور پاد ماده باشند كه نور منتشره از آنها در كیهان به علت وجود نیروی دافعه با ماده پراكنده شده و به این خاطر كم انرژی و تهی به نظر برسند . به هر حال اگر چنین فرض كنیم كه مغناطیس متضاد وجود دارد میتوان چنین فرض كرد كه درون بشقاب پرنده ، هسته‌ای دوار با بار الكتریكی منفی و در بیرون آن بار الكتریكی مثبت وجود دارد . بعضی مشاهدات نشان داده است كه اشیایی همچون عینك و سگك كمر بند و ساعت و اسلحه و ... در كنار بشقاب پرنده‌ها داغ و سوزان شده و همچنین رانده و پرتاب میشوند كه نشان از تولید این نوع مغناطیس بخصوص و القای الكتریكی آن است . هرچند كه علت این پدیده میتواند به علت فركانس بالای میدان الكترومغناطیسی پیرامون بشقاب پرنده نیز باشد كه بر فلزات القا میشود و علت رانش و پرتاب ، همان گرانش منفی یا جاذبه متضاد باشد . "/ مقایسه تابش زمینه كیهانی و تصویر رادیویی . در هر دو ، ناحیه‌ای با تابش كم انرژی دیده می‌شود . به تازگی دانشمندان دانشگاه مینسوتا مقاله‌ای در نشریه «استروفیزیکال» (Astrophysical Journal) منتشر كردند و توضیح دادند كه حبابی خالی از هر چیز را در كیهان كشف كرده‌اند . خالی از هرگونه ماده مانند كهكشان ، سحابی ، سیاه چاله و حتی خالی از ماده تاریك . در این بررسی كه در آن از «آرایه عظیم تلسكوپ‌های رادیویی» (VLA) استفاده شد ، دانشمندان به اختلاف دمایی اندكی در محدوده خاصی از پس زمینه كیهانی برخوردند . VLA قادر است اختلاف دمایی در حدود یك میلیونیوم درجه سانتیگراد را آشكار كند . فاصله این حباب خالی از ما نزدیك به یك میلیارد سال نوری است . برخورد با چنین بخش‌های «خالی» چندان دور از انتظار نبود اما ابعاد این حباب خیلی بزرگ است . چنان عظیم كه در هیچیك از شبیه سازی‌های كامپیوتری ، مشابه آن پیش بینی نمی‌شد و این باعث شگفتی همگان شده است . مقایسه تابش زمینه كیهانی و تصویر رادیویی . در هر دو ، ناحیه‌ای با تابش كم انرژی دیده می‌شود . این یافته‌ها در پروژه «بررسی تمام آسمان» با آرایه عظیم VLA در قالب طرح NVSS به دست آمده است . در این بررسی ، دانشمندان به صورت اتفاقی به كم شدن معنادار تعداد كهكشان‌های واقع در منطقه‌ای از صورت فلكی «نهر» برخوردند . با بررسی این ناحیه به وسیله ماهواره WMAP در سال ۲۰۰۴ در طول موج پس زمینه كیهانی ، این نتیجه به دست آمد كه بخشی كم انرژی منطبق بر آنچه VLA یافته بود در آن منطقه قرار دارد . به این دلیل نام این منطقه را « لكه سرد » ( WMAP cold spot ) گذاشته‌اند . به نظر می‌رسد عامل اختلاف سطح انرژی در پس زمینه كیهانی در این منطقه ، نبود ماده باشد . " اینك میتوانیم چنین فرض كنیم كه در این مناطق پاد ماده وجود دارد و امواج الكترومغناطیس تولید شده ، پراكنده میشوند و به ما نمی رسند و یا اینكه كمتر میرسند و ما چنین استنباط میكنیم كه اینها حفره‌های خالی از ماده در كیهان بوده و سردتر هستند . زمانی كه بشقاب پرنده‌ها در جایی فرود می آیند و سپس بلند میشوند ، علائمی دال بر سوختگی مشاهده میشود كه از خود تشعشعاتی ساطع میكنند و علت آن میتواند تشعشعات شدید الكترومغناطیسی از هر نوع ممكن باشد . 4- الكتروگراویتی : این پدیده در مبحث زیر توجیه شده و در مورد آن توضیحاتی ارایه میشود . فضای مشبك ، الكتروگراویتی و نیروهای پیشران و اسپین در فضا انرژی مورد نیاز بشقاب پرنده‌ها از كجا تامین میشود ؟ در اتمهای عناصر موجود در عالم ، دوران همیشگی هسته و چرخش دائمی الكترونها پیرامون هسته وجود دارد ، بدون اینكه درون اتم مولد یا منبع انرژی طبق تعاریف ما وجود داشته باشد و یا اینكه از خارج به آنها انرژی داده شود . چنین به نظر میرسد كه بشقاب پرنده‌ها نیز از این چنین نیروهای اتمی و انرژی نامحدود هسته‌ای برخوردارند . در واقع منبع نیرو و یا مولد انرژی كه ما میشناسیم و تعریف كرده‌ایم درون بشقاب پرنده‌ها شناسایی و یافت نشده است برای اینكه آنها میتوانند ساختارهای اتمی را در مقیاسهای بزرگ كپی كنند . سرعت بشقاب پرنده‌ها : طبق تعاریف فعلی " / یكی از نتایج مهم نظریه نسبیت ، رابطه میان جرم و انرژی است . این اصل كه سرعت نور باید به دید همه یكسان باشد ، نشان می داد كه هیچ چیز نمی تواند از نور سریع تر حركت كند . آنچه روی می دهد این است كه با مصرف انرژی و وارد كردن نیرو برای شتاب دادن به ذره یا سفینه ، جرم شی افزایش می‌یابد و شتاب بیشتر دادن به آن را دشوارتر می سازد . شتاب دادن به ذره تا سرعت نور ناممكن است زیرا به مقدار نامتناهی انرژی و نیرو نیاز دارد " زمانی كه لوكوموتیو بخار و واگن‌های قطار ساخته می‌شدند ، عده‌ای بر این باور بودند كه جسم انسان توانایی حركت با سرعتی بیشتر از دویدن اسب را ندارد و بالاترین حد سرعت را كورس اسبهای مسابقه میدانستند . محدودیتی را كه نسبیت برای سرعت جرم قائل شده است ، در صورت درست بودن ، فقط برای جرم با نیروی گرانشی مثبت معتبر خواهد بود و در مورد جرم با نیروی گرانش منفی صادق نیست ، زیرا بعد از اینكه میدان ضد گرانش پیرامون جرم تولید شد ، این مقدار جرم را نمی توانیم اندازه گیری كرده و داخل این معادلات نسبیت كنیم ، برای اینكه جرم حقیقی پشت این میدان گرانش منفی ، مخفی و صفر و حتی منفی به نظر میرسد . جرم و گرانش یك جسم ، دو پارامتر وابسته به همدیگر در عالم فیزیكی هستند . پس میتوانیم چنین فرض كنیم ، زمانی كه میدان گرانش منفی جسمی پدیدار شد ، جرم ظاهری آن در معادلات صفر و حتی منفی به نظر میرسد و شتاب دادن به آن تا سرعت نور و حتی بیشتر از آن كار سهل و آسانی است . از لحاظ ریاضی می توانیم چنین بیان كنیم كه بشقاب پرنده‌ها به نوعی با كسری جرم نه جرم منفی مطلق مواجه میشوند یعنی چیزی شبیه به همان پیش بینی جرم سكون صفر برای فوتون در نظریه نسبیت ، چرا كه سرعت انتقال طولی فوتون معادل سرعت نور است و اگر حركت موجی یا خطی آن را در نظر گرفت سرعت آن چند برابر سرعت نور میشود . اینها همگی بیانگر این واقعیت است كه قوانین نسبیت برای اجرام با گرانش مثبت وضع شده است و این قوانین نمی توانند در مورد اجرام با گرانش منفی صادق باشند برای اینكه با پدیدار شدن میادین گرانشی منفی ، حقایق و تعاریف فیزیكی به گونه‌ای دیگر است . نام این مكان را میتوانیم حباب ضد گرانشی نام گذاری كنیم و صد البته قوانین فیزیك كلاسیك نیز درون و پیرامون آن اعتبار نخواهند داشت . مشكل دیگری كه برای رسیدن به سرعت نور مطرح میشود ، مشكل مقاومت فضا است ، یعنی مشكل مشابهی كه قبلا برای هواپیماها وجود داشت یعنی مشكل مقاومت هوا كه این مشكل با حذف ملخ و استفاده از موتور جت و بهره گرفتن از اشكال ایرودینامیك و همچنین افزایش ارتفاع پرواز حل شد ، در مورد بشقاب پرنده‌ها هم اینچنین است آنها با تغییراتی در شكل هندسی بشقاب پرنده‌ها و استفاده از میادین الكترومغناطیسی و حباب ضد گرانشی و .... میتوانند بر بیشتر مشكلات چیره شوند و به سرعتهای بسیار زیاد و باور نكردنی دست یابند . اصولا سرعت حركت نور در كیهان سرعت بسیار كندی به نظر میرسد و با سرعت نور نمی توان در كیهان جا به جا شد و سفر در كیهان نیاز به سرعتهای بسیار بیشتر از سرعت نور دارد كه البته دسترسی به آن مقدور است و قوانین نسبیت نمی توانند هیچگونه محدودیتی اعمال كنند . شواهدی وجود دارد كه یوفوها سفاین فضایی مادر هم دارند كه در سفرهای طولانی از آنها استفاده می‌كنند . به بیان دیگر همانطور كه می‌دانیم میدان‌های الكتریكی و مغناطیسی دو قطبی هستند ( مثبت و منفی ، N و S ) . قطب‌های همنام همدیگر را دفع ولی قطب‌های غیر همنام یكدیگر را جذب می‌كنند . اگر ما گرانش را یك میدان فرض كنیم ، آن تك قطبی است و جالب است كه قطب‌های همنام همدیگر را جذب می‌كند . چنین تصور میشود كه میدان گرانشی كه ما شناخته‌ایم قطب دومی هم دارد كه میبایست این دو قطب غیر همنام همدیگر را دفع كنند ، یعنی برعكس حالت قبلی مربوط به میدان الكتریكی یا مغناطیسی . به طور مثال : F نیروی جاذبه ، G ثابت جهانی گرانش ، M1 M2 دو جرم از نوع مثبت و r فاصله مابین مركز آن دو است . اینك یكی از اجرام میبایست منفی شود تا نیروی جاذبه به دافعه ( ضد جاذبه ) تبدیل شود یعنی : اینك این جرم منفی را وارد معادله هم ارزی جرم و انرژی نسبیت می‌كنیم ، مسلما حاصل كار انرژی منفی خواهد بود . یعنی اگر ما بتوانیم میدان گرانش جسمی را صفر كنیم ، جرم آن مثل فوتون فرضی صفر میشود و با كوچكترین انرژی میتوان سرعت آن را به سرعت نور رساند ، ولی اگر میدان گرانش آن را منفی كنیم ، جسم از طرف میدان گرانش مثبت اجرام سماوی مثل زمین و خورشید پرتاب میشود ، آنهم بدون صرف هیچگونه انرژی ، و سرعت آن میتواند به بینهایت هم برسد . این پدیده واقعا در بشقاب پرنده‌ها دیده شده است ، شتاب ثقل 600 كیلومتر بر مجذور ثانیه البته تا جایی كه رادارهای زمینی توان اندازه گیری داشته‌اند . چنین تصور میشود كه این نیرو باعث شتاب در انبساط عالم میشود كه آن را با تعاریف دیگری انرژی تاریك نامیده‌اند و ماهیت آن برای فیزیكدانان مبهم و ناشناخته است . m جرم جسم در حال حركت ، m0 جرم سكون جسم ، v سرعت جسم و c سرعت نور است . آنچه كه اتفاق می‌افتد این است كه با رسیدن به سرعت نور جرم به طرف منهای بینهایت میل می‌كند و نیروی دافعه نیز بینهایت خواهد شد یعنی : یعنی بشقاب پرنده‌ها در عرض چند ثانیه از میدان گرانش منظومه شمسی و در عرض چند دقیقه از میدان گرانش كهكشان راه شیری به بیرون پرتاب میشوند . تخلیه الكتریكی پیرامون بشقاب پرنده‌ها : عكس شماره یك ، ابر نو اختری را نشان میدهد كه مدتها پیش منفجر شده است ، همانطور كه قبلا اشاره كردیم علت نورانی شدن گازها ، میدان الكتریكی قوی پیرامون جرم نوترونی است ، همین وضعیت میتواند برای بشقاب پرنده‌ها نیز روی دهد ، عكس شماره 2 - بشقاب پرنده در حال سكون بر فراز شهر است ، عكس شماره 3 - بشقاب پرنده در حال ایجاد هاله الكترومغناطیسی است 4 - تشدید میدان الكترومغناطیسی توام با یونیزه شدن شدید هوای پیرامون و پرتاب بشقاب پرنده با شتاب خیلی زیاد . تصویر فوق عكسهایی از بشقاب پرنده‌ها است كه در تاریكی شب گرفته شده‌اند . همانطور كه میدانیم رابطه نزدیكی مابین طوفانهای مغناطیسی خورشید و شفق قطبی وجود دارد برای اینكه طوفانهای مغناطیسی خورشید میتوانند در اتمسفر سیاره زمین القا شده و میادین الكتریكی بوجود آورند كه این پدیده باعث تخلیه الكتریكی و یونیزه شدن و نور افكنی گازها میشود كه در پیرامون بشقاب پرنده‌ها نیز همین روی داد اتفاق می‌افتد . در حقیقت بشقاب پرنده‌ها در خلاء خارج از سیاره زمین نور افكنی از خود ندارند و فقط در هنگام ورود به اتمسفر سیاره زمین از خود نور ساطع میكنند . مبحث ( طرز تشكیل شفق قطبی ) شناسایی اشیا پرنده : اشیا پرنده ساخته شده توسط انسانها همگی ساختار ایرودینامیك دارند ، یعنی شبیه پرندگان و حشرات پرنده نظیر سنجاقك هستند و نشانه‌هایی از بال و دم در آنها مشهود است ، ولی شكل هندسی اشیا پرنده ساخته شده توسط سرنشینان یوفوها فاقد حالت ایرودینامیك بوده شكل هندسی آنها اكثرا مدور و به حالت قرینه می‌باشد و با نور شدید در شب همراهند كه در رادارها نیز چند برابر بزرگتر از اندازه واقعی دیده میشوند و این نشانه بزرگی میدان الكترومغناطیسی و ضد گرانشی پیرامون آنهاست ، در حالی كه اشیا پرنده جنگی مربوط به انسانها اكثرا بدون تولید نور و رادار گریز طراحی میشوند و بیشتر پروازهای شبانه دارند ، بشقاب پرنده‌ها در حال پرواز صدا ایجاد نمی كنند ولی هواپیماهای ملخ دار و جت ها صدایی مخصوص به خود دارند ، هرگونه تهاجم بشری و تیر اندازی با گلوله و موشك حتی تابش اشعه لیزر به بشقاب پرنده‌ها بی فایده است . البته آنها شرایط روانی انسانها را خوب درك كرده و در صورت گشوده شدن آتش ، واكنشهای دفاعی دارند و از درگیری اجتناب می كنند . و این عمل انسانها را نادیده طلقی كرده و خون سردی خود را حفظ می كنند . و شاید این درگیری مختصر برای آنها جنبه شوخی و سرگرمی یا قدرت نمایی هم داشته باشد . همانطور كه انسانها همواره تجهیزات نظامی خود را آزمایش می كنند ، یوفوها نیز توانایی های خود را محك میزنند ، شواهدی وجود دارد كه آنها همواره در مانورهای نظامی و آزمایش تسلیحات جنگی انسانها شركت داشته و مداخله هم میكنند ، آنها توانایی كاملی جهت كنترل جنگ افزارهای انسانی را دارند . و چنین به نظر میرسد كه در صورت بروز جنگ هسته‌ای گسترده‌ای ، قادر به كنترل جنگ بوده و مانع آسیبهای بیولوژیك در سیاره زمین خواهند شد . تصاویری كه در كادر قرمز رنگ قرار گرفته‌اند جز وسایل نقلیه یوفوها طبقه بندی نمی شوند و به احتمال زیاد مربوط به تحقیقات سری صنایع هوا و فضای انسانها میشود كه تصادفا مشاهده و اشتباها در وسایل نقلیه یوفوها طبقه بندی شده است . قرمز گرایی و سرعت كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها : همانطور كه میدانیم كهكشانهایی كه با سرعت از ما دور میشوند نور ارسالی از آنها به طرف ما به طیف قرمز تمایل پیدا میكند و از این رو میتوان سرعت آنها را محاسبه كرد . اگر سرعت این كهكشانها به صورت فزاینده‌ای افزایش یابد یعنی چیزی نزدیك به سرعت نور شود ، نور ارسالی از جانب آنها به سوی ما از محدوده نور مریی خارج و به طرف امواج رادیویی تمایل پیدا میكند كه فقط قابل ردیابی توسط گیرنده های مایكروویو و رادیو تلسكوپ‌ها است . اینك این سوال مطرح میشود كه اگر سرعت آنها فراتر از سرعت نور شود چه اتفاقی برای نور ارسالی آنها خواهد افتاد ؟ مسلما طول موج نور در این حالت بخصوص آنقدر كش خواهد آمد تا تقریبا فركانس و تواتر آن به صفر میل كند و دیگر قابلیت شناسایی را نخواهد داشت . در حقیقت خیلی از چیزها منجمله بعضی از كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بالاتر از سرعت نور حركت میكنند كه قابل ردیابی توسط امواج الكترومغناطیسی نمی باشند و چنین به نظر میرسد كه سرعتی بالاتر از سرعت نور در عالم وجود ندارد چون چیزی كه با سرعت بیشتر از نور حركت كند دیده نمی شود ، چه با چشم و تلسكوپ نوری و چه با رادیو تلسكوپ و یا گیرنده مایكروویو . به طور كلی بشقاب پرنده‌ها یك نوع پیكو كهكشان آزاد محسوب میشوند . چه استنباطی در مورد ساختار فیزیكی بشقاب پرنده‌ها می توان داشت ! اندیشه و ذهنیت فعلی ما میتواند چنین باشد كه ؛ 1- عكس بالا سمت چپ ، عكس گرفته شده از یك بشقاب پرنده در آسمان است 2 - تصویر بالا سمت راست شبیه سازی همان عكس به صورت سه بعدی میباشد 3 - تصویر پایین نمای برش خورده از همان مدل ما است كه دیسك گردانی را با سرعت متغیر و قابل كنترل در پایین آن در نظر می گیریم ، همانطور كه گفته شد این دیسك گرانش منفی یا جاذبه متضاد تولید می كند و میتواند در دو جهت دوران داشته باشد . در مركز بشقاب پرنده گوی فلزی چرخانی با بار الكتریكی قوی ، همانند هسته عناصر در نظر می گیریم كه ممكن است این گوی و دیسك باهم ادغام شوند . این گوی نیز میتواند در دو جهت دوران داشته باشد و میتواند هم بار الكتریكی منفی داشته باشد و هم بار مثبت . بدنه فلزی بشقاب پرنده هم میتواند یا بار الكتریكی منفی داشته باشد و یا بار الكتریكی مثبت . اینك با در نظر گرفتن این گزینه‌های متعدد میتوان بیشتر از شش حالت ممكن فیزیكی برای یك بشقاب پرنده در نظر گرفت كه آن را قادر میسازد در شش جهت جلو و عقب ، راست و چپ ، بالا و پایین حركت و شتاب داشته باشد . مارپیچ قرمز رنگ میدان الكتریكی و مارپیچ سبز میدان گرانش منفی و منحنی های آبی رنگ بیانگر میدان مغناطیسی یا مغناطیسی متضاد است . نكته جالب اینجاست كه چگالی بار الكتریكی در لبه‌ها و قسمت‌های برجسته بشقاب پرنده فوق‌العاده زیاد است و این قسمتها بیشتر از مناطق دیگر در اتمسفر سیاره زمین نور منتشر می كنند و درخشان دیده میشوند ، چیزی كه ما آن را هاله میدان الكتریكی می‌نامیم كه به همراه میدان گرانشی منفی ، قدرت انحنا حتی برش میدان مغناطیسی یا مغناطیسی متضاد را دارد . همانطور كه از شكل فوق بر می آید جا برای استقرار سرنشین یا سرنشینان برای هدایت بشقاب پرنده به حد كافی وجود دارد . آیا بشقاب پرنده‌ها واقعیت داشته و ماهیت فیزیكی دارند ؟ اولا حكایت بشقاب پرنده‌ها حكایت چوپان دروغگو است ، برای اینكه عده‌ای آنقدر دروغ و قصه موهوم تحویل مردم داده‌اند كه اكثر انسانها حاضر به قبول واقعیتها در مورد بشقاب پرنده‌ها نیستند و با شك و تردید به موضوع می‌نگرند ، دوما وجود و عدم وجود بشقاب پرنده‌ها در زندگی بیشتر مردم عادی بی‌تاثیر است و آنها لزومی جهت توجه به این موضوع را ندارند مگر برای سرگرمی آنهم در برنامه‌های تلویزیونی و سینما و یا بازی های كامپیوتری و .... ، برای اینكه انسانها از مواد غذایی تغذیه می‌كنند نه از بشقاب پرنده‌ها و لزومی هم ندارد كه با مردم عادی در اینچنین مواردی گفتگو و بحث كرد برای اینكه آنها هیچ علاقه‌ای هم به اینچنین موضوعاتی ندارند زیرا تا حد كافی در زندگی خود مشكلات دارند و این ضرب‌المثل قدیمی كه " به فكر نان باش كه خربزه آب است " ، ولی دانستن این موضوعات برای بعضی از اشخاص منجمله خلبانان و فرماندهانشان و مسئولان كنترل پرواز و همچنین فضا نوردان مسئله‌ای حیاتی است كه در این رابطه آنها آموزشهای محرمانه‌ای را پشت سر می‌گذارند برای اینكه آشكار شدن بعضی از حقایق میتواند پیامدهایی را در جامعه به دنبال داشته باشد كه برای اكثر حكومتها و دولتها خوش آیند نیست ، سوما عده‌ای از انسانها خود را عقل كل و برترین و هوشمندترین موجودات هستی میدانند كه وجود بشقاب پرنده‌ها را با ماهیت واقعی خودشان در تناقض می‌یابند و همواره سعی در انكار این پدیده‌ها را دارند و در كل این موضوع بیشتر به سیاستمداران مربوط میشود تا محققین و دانشمندان ، برای اینكه فعلا گرانش سیاره زمین بزرگترین مانع برای سفرهای فضایی انسانها است و این موضوع توسط فیزیكدانان كاملا قابل درك و احساس است و آنها از حقایق باخبر هستند ، چهارما بعضی حكومتها و قدرتها خود را قوی‌ترین موجودات هستی میدانند و با آشكار شدن توانایی های بشقاب پرنده‌ها و سرنشینانشان ، اعتبار آنها لكه دار میشود و سعی میكنند همیشه تحقیقات و شواهد در این مورد را مخفی و محرمانه نگه دارند و اگر موضوعی دستگیرشان شد صرفا خودشان بهره بردار باشند نه دیگران ، اینگونه مطالب فوق سری محسوب میشود و در حیطه دستگاه‌های امنیتی طبقه بندی میشود ، البته ما باید به این موضوع بخصوص فقط از دید علمی بنگریم برای اینكه شناخت پدیده‌های فیزیكی ، میتواند كمك شایانی در پیشبرد آگاهی‌ها و دانش بشری داشته و صد البته تاثیرات مهمی در نحوه زندگی انسانها دارد و دیر یا زود حقایق آشكار میشوند و شاید زمانی فرا رسد كه انسانها مجبور باشند با سرنشینان بشقاب پرنده‌ها همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند . چنین به نظر میرسد كه آنها با انسانها در مورد اكوسیستم سیاره زمین شراكت دارند برای اینكه آنها بعد از جنگ جهانی دوم و اولین انفجار هسته‌ای ، بیشتر مشاهده شده و بیشتر از همه با انسانها بر سر مسئله آلودگی محیط زیست درگیر شده‌اند و شاید انسانها در حال وارد كردن بزرگترین صدمه و لطمه به ادامه نسل و تداوم حیات آنها هستند و خود انسانها از این موضوع غافلند كه در راه نابودی خود نیز قدم بر می‌دارند و چنین به نظر میرسد كه انسانها كبوترانی هستند كه در آشیانه عقابها تخم گذاشته‌اند . آنها نسبت به دو فعل انسانها همواره حساسیت خاصی دارند 1- تحقیقات و فعالیتهای هوا و فضا 2- تحقیقات و فعالیتهای هسته‌ای ، و بیشتر از همه جا در این دو مكان یعنی جایی كه تحقیقات و فعالیتهای هوا و فضا و تحقیقات و فعالیتهای هسته‌ای انجام میشود ، حضور دارند . جالب است بدانیم كه تنها كشورها و حكومتها برای یكدیگر در تحقیقات و فعالیتهای هوا و فضا و هسته‌ای مشكل و محدودیت ایجاد نمی‌كنند بلكه در كل بشقاب پرنده‌ها و سرنشینانشان بزرگترین مانع سر راه انسانها هستند و چنین به نظر میرسد كه آنها هرگز نخواهند گذاشت تا پای انسان به فضا گشوده شده و انسانها بر كیهان مستولی شوند . بهترین راه برای انسانها در این مورد بخصوص ، واقع گرا بودن و مواجه شدن با حقایق از راه و شیوه عقلانی درست و علمی است چرا كه انسانها با موجودات فوق‌العاده باهوشی سرو كار دارند و صد البته اتخاذ شیوه‌های نادرست میتواند برای انسانها بسیار مخاطره آمیز باشد یعنی شروع جنگی كه از روز قبل شروع آن ، انسانها شكست خورده میدان هستند و در نهایت صدمه‌ای به چوپان دروغگو وارد نمی شود و این گوسفندان هستند كه طعمه گرگها میشوند . موضوع جالبتر این است كه انسانها در بیشتر موارد توانایی درك و توجیه پدیده‌های فیزیكی مشاهده شده از یوفوها را ندارند و بنابه این اصل به این نتیجه میرسند كه آنها وجود ندارند و صرفا زاییده خیال و توهم هستند برای اینكه ممكن نیستند . شاید این مسئله به نوعی واكنش دفاعی شخص در مقابل جنون و برای بقای هوش و عقل لازم باشد . اگر در آینده وجود یوفوها برای بشریت مسلم و اثبات شود ، آن روز ، روز تنزل انسان از مقام موجود فوق هوشمند و با شعور به مقامی با هوش و شعور متوسط است و به خاطر همین مسئله ،‌ تحقق موجودیت آنها برای بشریت زیاد خوش‌آیند نیست . سخن آخر اینكه سعی میشود مطالب این مبحث جنبه فیزیكی داشته باشد نه سیاسی ، اجتماعی و ...... كه در نهایت میتوانیم نتیجه بگیریم كه با شناخت ساختار فیزیكی كهكشانها میتوان به ساختار فیزیكی بشقاب پرنده‌ها پی‌برد و بر عكس این موضوع نیز ممكن است . البته اقدام به ساختن بشقاب پرنده توسط انسان میتواند بسیار خطرناك باشد ، مثل این است كه كسی سرش را وارد كندوی عسل كند ، در این مورد بخصوص هجوم و حمله یوفوها چنین به نظر میرسد كه گروهی و دسته جمعی باشد ، یعنی آنها مثل ملخها لشكر كشی می‌كنند و آسمان منطقه را آكنده از بشقاب پرنده می‌كنند . همانطور كه اشاره شد شواهد نشان داده است كه یوفوها تمایل چندانی به تحقیقات هوا ، فضا و هسته‌ای انسانها ندارند و همواره انسانها را تحت نظر گرفته و در بعضی از موارد اقدام به سرقت اشخاص و وسایل و خراب كاری در تجهیزات هم كرده‌اند . خیلی از كسانی كه در این رابطه مشغول تحقیقات بوده و به نتایجی هم رسیده‌اند ، ناگهان ناپدید و مفقودالاثر شده‌اند كه تا به امروز كاملا مشخص نشده است كه انسانها در این كار دست داشته‌اند یا یوفوها . و صد البته كه فعلا چیز مهمی دستگیر ما نشده است تا خطری مواجه ما باشد و انشا الله خطری هم شما را تهدید نمی‌كند برای اینكه كنجكاوی ، مطالعه و برسی علمی جرم و خطا محسوب نمی‌شود و همه این موضوع را می‌دانند حتی خود یوفوها و مسئله مهم استفاده از علم و دانش در راه درست و سالم است و شاید از راه شناخت ساختار كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بتوان به غایله بحران انرژی و آلودگی محیط زیست در میان انسانها خاتمه داد و در نهایت خود یوفوها وارد معامله شوند ، چرا كه شناخت این پدیده تنها جنبه ساختن تجهیزات جنگی ندارد و صد در صد موضوعی كاملا علمی و فیزیكی است . مدركی برای اثبات وجود یوفوها و سرنشینان آن : سه میلیون گردشگر برای بازدید جسد موجود فضایی به آمریكا سفر می‌كنند ! رئیس انجمن هتل‌داران شهر روزول آمریكا از علاقمندان به شركت در شصتمین سالگرد واقعه سقوط بشقاب پرنده در این بخش ، درخواست كرد تا اطلاع ثانوی از برنامه‌ریزی برای سفر به این قسمت صرفنظر كنند . خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه بین‌الملل ـ / دقیقا 60 سال پیش یك بشقاب پرنده با دو سرنشین فضایی در شهر روزول واقع در كنار نیومكزیكو سقوط كرد و اولین مدرك مستند برای بررسی اجسام ناشناخته فضایی به دست متخصصان ناسا افتاد . به گزارش میراث خبر ، روزنامه تایمز چاپ لندن در این مورد نوشت : « به همین مناسبت حدود سه میلیون گردشگر به شهرها و ایالت‌ روزول و نیومكزیكو واقع در آمریكا عزیمت كرده‌اند تا ضمن مشاهده جسد موجود فضایی و بشقاب پرنده متعلق به او ، در مراسم جشن و پایكوبی به همین مناسبت شركت كنند . » رئیس انجمن هتلداران روزول در آمریكا در مصاحبه با روزنامه تایمز گفت: « ظرفیت‌ هتل‌های دو شهر روزول و ایالت نیومكزیكو پرشده و حتی‌الامكان كمپینگی ما هم دیگر ظرفیت پذیرش علاقمندان به شركت در این مراسم مهیج را ندارد . » وی افزود: « برای پذیرایی از گروه‌های گردشگری تدابیر زیادی اندیشیده بودیم اما انتظار ورود این تعداد گردشگر را نداشتیم . » نكته حائز اهمیت اینكه موزه روزول كه جسد دو موجود فضایی را درون خود جای داده سالانه میزبان بیش از هفت میلیون بازدیدكننده خارجی است . در واقع این انكار وجود بشقاب پرنده‌ها و سرنشینان آنها بیشتر مربوط به كشورهای جهان سوم میشود ، برای اینكه این موجودات هوشمند انگیزه‌ای برای سفر به این ممالك عقب افتاده ندارند . ولی آنها در كشورهای صنعتی كه تحقیقات هسته‌ای فراوان و همچنین تحقیقات هوا - فضای گسترده‌ای دارند ، بسیار تردد داشته و به دفعات مشاهده میشوند و از این رو پدیده‌ای عادی برای مردم این كشورها شده‌اند . حتی بهانه‌ای برای جشن و سرور ( پایكوبی ) شرح حال حادثه روزول : در این قسمت شما با بزرگترین واقعه در ارتباط با یوفوها آشنا خواهید شد . حادثه‌ای كه اثرات زیادی در زندگی انسانها داشت . در ژولای سال 1947 یك بشقاب پرنده در شهر روزول ایالت نیومكزیكو با زمین برخورد كرد . بر طبق گزارشات اجساد چند سرنشین یوفو در اطراف این بشقاب پرنده كشف شد . و در بعضی از گزارشات آمده بود كه جسد چند سرنشین یوفو كه هنوز زنده بودند نیز یافت شد . مك برازل ( Mac Brazel ) مزرعه دار محلی ، گزارش اصابت این شی ناشناس را به نیروهای هوایی روزول داد . از بین نیروهای هوایی روزول افسر اطلاعاتی جسی مارسل ( Jesse Marcel ) مسئول رسیدگی به این حادثه شد . عكس پایین مربوط به ایشان و فرزندشان میشود . اما در این جا شرح واقعه را از زبان اولین شاهدان عینی واقعه میشنویم : اظهارات سروان جسی مارسل در مورد حادثه : یكی دیگر از شهود عینی ماجرا و اولین شاهد از گروه بازرسین كه مایل بود نام وی به عنوان یك شاهد رسمی برده شود ، یك سروان نیروی هوایی امریكا به نام "جسی مارسل" با عنوان " افسر اطلاعاتی گروه بمب افكن اتمی " مستقر در روزول بود . وی شخصی بسیار آگاه و فعال و یكی از دو افسری بود كه از سایت اصلی سقوط بازدید نموده است . وی در سال 1979 طی یك مصاحبه ویدیویی صراحتا اظهار داشت كه : " خیر آن شی نه یك بالون هواشناسی ، نه یك موشك و نه یك هواپیما بود . " وی در مورد جنس آن شی اظهار داشت كه : " قطعاتی از آن را تحت حرارت شدید قرار دادند كه حتی گرم نشد ! همچنین این قطعات هیچ وزنی نداشتند ( یعنی با وجود بزرگی ، وزن بسیار پایینی داشتند ) و از نظر ضخامت نیز این قطعات نازكتر از فویل آلومینیم داخل پاكت سیگار بودند . من سعی كردم كه این قطعات را خم كنم ، اما علی‌رغم نازكی فوق‌العاده‌ آن هرگز نتوانستم این كار را انجام دهم . ما حتی سعی كردیم تا با كمك یك پتك 16 پوندی آن را سوراخ كنیم یا تغییر شكل دهیم اما موفق نشدیم ! " این غیر قابل باور است كه فردی با قابلیتها و تجربه بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افكن اتمی جهان در آن زمان لاشه یك بشقاب پرنده را از یك بالون هواشناسی یا یك هواپیما نتواند تشخیص دهد . آنهم با اوصافی كه در مورد جنس این سفینه در بالا ذكر شد . مسلما چنین موادی را نمیتوان در كره زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت . وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت : " آنها از خارج از كره زمین آمده بودند ." حتی اگر فرض كنیم كه وی در ابتدای امر دچار اشتباه یا خطای دید شده بود ، این موضوع براحتی قابل نفی است ، چرا كه وی قبل از عزیمت به دفتر فرماندهی از شدت هیجان در مقابل منزل خود در پایگاه توقف نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجیب روی آن را را به همسر خود و پسر 11 ساله و همسایگانش نشان داد . بخشی از دستگاه تولید كننده اشعه ایكس آن دارای خطوطی شبیه به خط هیروگلیف و مانند خطوط بیرونی حك شده بر روی سفینه بود . فرزند وی كه دكتر جسی مارسل كوچك میباشد و اكنون یك پزشك است ، خلبان هلیكوپتر گارد ملی و یك جراح در پرواز بشمار میرود ، خاطره آن روز را به خوبی به یاد می آورد . او حتی قادر است جزئیات مربوط به خطوط روی سفینه را مجددا رسم كند . پدر وی ( جسی مارسل بزرگ ) نیز مدارج ترقی خود را بتدریج طی نمود تا جایی كه مامور تهیه اولین گزارش در ارتباط با اولین انفجار اتمی شوروی سابق گردید كه مستقیما به پرزیدنت ترومن ارائه گردید . ( بنابراین اظهارات وی بعنوان یك فرد موجه مورد تایید است ) در ارتباط با تلاش دولت امریكا برای سرپوش نهادن بر اصل ماجرا ، یك نكته مهم دیگر نیز قابل ذكر است . ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس كه قبلا در سال 1947 در درجه سرهنگی بعنوان فرمانده پرسنل مركز فرماندهی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس خدمت می كرد قبل از مرگش در سال 1992 شهادت داد كه در جریان واقعه روزول پیام تلفنی از ژنرال " كلمنت مك مولن " در پایگاه هوایی اندروز در واشنگتن دی سی دریافت داشته بود كه طی آن به وی دستور داده شده بود كه بر اصل ماجرا سرپوش گذاشته شود . این دستورات متعاقبا از سوی ژنرال رایمی به این نحو ابلاغ شد كه داستانی تهیه شود تا اصل موضوع تغییر یابد تا از فشار مطبوعات كاسته شود . شهادت آقای " گلن دنیس " كوچكترین تردیدی در مورد ماهیت موجودات فضایی واقعه روز روزول باقی نمی‌گذارد . وی همچنان در روزول نیومكزیكو زندگی می‌كند و یك تاجر مورد احترام اهالی منطقه و عضو انجمن شهر است . وی فردی متواضع و صریح است . در سال 1947 آقای دنیس یك مامور كفن و دفن بود كه در مركز تدفین " بالارد " كار می كرد و قرار دادی با پایگاه هوایی روزول منعقد كرده بود كه بموجب آن خدماتی نظیر واگذاری آمبولانس ، محل نگهداری اجساد را در اختیار ارتش قرار می‌داد . قبل از آنكه وی اطلاعاتی در مورد سفینه بجا مانده از حادثه داشته باشد در یك بعد از ظهر تماسهای تلفنی متعددی از جانب افسر مسئول كفن و دفن پایگاه با وی صورت پذیرفت . در طی این تماسها از وی در مورد امكان تهیه كیسه های بدون منفذ كوچك ( كوچكتر از كیسه های حمل انسان ) برای نگهداری چندین روزه اجسادی كه در معرض برخی مواد قرار گرفته‌اند سوال شده بود . توجه این مقامات به موضوع تغییر احتمالی تركیب شیمیایی بافتهای اجساد بود . چند ساعت بعد ، زمانی كه شب فرا رسید وی بدنبال یكسری وقایع غیر مرتبط با هم بطور اتفاقی به بیمارستان پایگاه هوایی رفت . بیرون از درب خروجی پشتی بیمارستان وی دو دستگاه آمبولانس نظامی را مشاهده نمود كه درهای عقب آنها باز بود و در داخل آنها قطعات بزرگی از یك وسیله متلاشی شده دیده می شد و بر روی یكی از آنها خطوط و سمبلهای عجیبی وجود داشت . در داخل بیمارستان وی پرستاری را مشاهده نمود كه او را می‌شناخت . در همان لحظه پلیس نظامی متوجه حضور وی شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج كردند . روز بعد آقای دنیس آن پرستار را ملاقات نمود . و وی توضیح داد كه در شب قبل او نیز به بیمارستان رفته بود . آن پرستار ، زنی مذهبی بود و كاملا مشخص بود كه از مشاهده چیزی بسیار شوكه شده است . خانم پرستار توضیح داد كه از وی خواسته شد تا بعنوان دستیار پزشك در كالبد شكافی چند موجود عجیب و غریب با بدنهایی كه هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند كمك كند . پرستار شرح داد كه بوی وحشتناكی را حس نموده و این كه چگونه یك بدن كاملا سالم در فرم صحیح خود قرار داشت ولی سایر بدنها متلاشی شده بود . آن پرستار همچنین تفاوت بین آناتومی آن سرنشینان یوفو و آناتومی بدن انسان را توضیح داد . وی همچنین طرحی را روی دستمال كاغذی رسم نمود كه نشان دهنده شكل و شمایل این موجودات فرازمینی بود . به هر ترتیب این ملاقات آخرین آنها بود چرا كه آن پرستار چند روز بعد به انگلستان منتقل شد . لازم به توضیح است كه با وجود گزارشات بسیار متفاوت ، ظاهرا سفینه مزبور 4 سرنشین داشته و یكی از سرنشینان زنده آن نیز تا مدتی زنده بوده و بعدا جان سپرده است . همچنین قسمت اصلی سفینه ساقط شده در فاصله دورتر از مزرعه مك برازل و منطقه دبریس فیلد به زمین اصابت كرده بود . محققین تنها در سالهای اخیر بود كه توانستند وجود سایت دوم ( محل سقوط اشیای اصلی ) را تایید كنند چرا كه تنها عده كمی از مردم از وجود آن مطلع بودند . طبق شهادت شهود عینی این سایت محلی بود كه بدنهای موجودات فضایی در آنجا یافت شد . بیشتر شهود عینی این سایت از ترس برخوردهای امنیتی حتی تا امروز نیز از افشای نام خود امتناع میكنند . اخیرا یك شركت حقوقی معتبر انتخاب شده است تا به آن دسته از شاهدانی كه با شهادتشان در معرض خطر قرار می گیرند ، حفاظت حقوقی اعطا كند . وكلای حقوقی این شركت نیز تا كنون با بسیاری از شهود واقعه روزول ملاقات داشته اند . علاوه بر " گلن دنیس " سایر شهود نیز مورد تهدید و ارعاب و برخورد فیزیكی واقع شده اند . طبق اظهارات كلانتر ویلكاكس مقامات نظامی در حضور همسر وی به آنها گفتند چنانچه او و خانواده‌اش حرفی در مورد آنچه كه دیده اند به زبان آوردند بی درنگ كشته خواهند شد ! همچنین مزرعه داری كه قبل از همه موفق به پیدا كردن جسم ساقط شده گردیده بود توسط مقامات نظامی بمدت یك هفته تحت قرنطینه و بازجویی قرار گرفت و از وی سوگند گرفته شد تا هرگز كلمه ای راجع به آنچه دیده است به زبان نیاورد . در خلال ماه های پس از واقعه پسر مك برازل همچنان قطعاتی را بصورت خرده ریزه می‌یافت و در قوطی مخصوص سیگار پنهان میكرد . اما آن اشیا گهگاه طی بازرسیهای مقامات نظامی مورد مصادره واقع میشدند . به هر ترتیب علی رغم این كه از سال 1980 به بعد محدودیتهای وضع شده در مورد این ماجرا بتدریج از میان برداشته شد و موضوع در اختیار عموم قرار گرفت هیچ شاهدی حتی سخنی در مورد مشاهده بالون یا موشك یا هواپیمای آزمایشی كه مقامات نظامی مدعی آن بودند به میان نیاورد و همه شاهدان صحبت از مشاهده بشقاب پرنده میكردند نه چیز دیگری . اكنون در شهر روزول نیومكزیكو موزه ای تاسیس شده كه در آن جسدی مصنوعی از موجود فضایی روزول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در معرض بازدید علاقه‌مندان قرار گرفته است . در سال 1997 پنجاهمین سالگرد وقوع این حادثه در این شهر گرامی داشته شد و هزاران تن از علاقه‌مندان به بررسی موضوع بشقابهای پرنده ، ضمن بازدید از این موزه اطلاعات جامعی را در ارتباط با این حادثه بدست آوردند . گزارش واقعه روزول توسط سرهنگ بلنچارد : " روز پس از واقعه قطعات بشقاب پرنده ساقط شده و خود سفینه توسط هواپیماهای سی 54 و ب 29 به پایگاه هوایی رایت فیلد در دیتون اوهایو منتقل گردیدند . این پایگاه مقر گروه 509 بمب افكن نیروی هوایی ایالات متحده است و در آن زمان دارای یك مشخصه ویژه بود و آن اینكه تنها گروه بمب افكن اتمی در جهان بشمار می آمد . در صبح روز 8 جولای 1947 سرهنگ دوم ویلیام بلنچارد فرمانده گروه بمب افكن اتمی گزارشی را منتشر ساخت مبنی بر این كه لاشه یك سفینه بشقاب مانند را در منطقه یافت نموده است . این گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ایالات متحده مخابره شد و به سرعت به تیتر اول 30 روزنامه عصر آن روز مبدل گشت . ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال كنجكاوی و فشار مطبوعات و افكار عمومی برای افشای جزئیات بیشتر ، گزارش دومی از سوی دفتر ژنرال راجر رامی فرمانده پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس واقع در 400 مایلی محل سقوط منتشر شد . این گزارش ، گزارش اول را تكذیب نموده ، اعلام داشت كه سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509 بمب افكن در روزول مرتكب یك اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه یك بالون هواشناسی و آنتن رادار آنرا با لاشه یك بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند . البته مشخص است كه یكی از این دو گزارش دروغ محض است . در واقع شهود معتبر بسیاری اعم از مقامات نظامی و غیر نظامی محلی كه مستقیما درگیر ماجرا بودند اعتقاد داشتند كه گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و تیم او واقعیت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها برای سرپوش گذاشتن به یكی از نادرترین وقایع تاریخ بشر منتشر شده بود . كسانی كه با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همكار بودند اذعان داشتند كه وی فردی مطلع و آگاه با رفتاری معقول و منطقی بوده و هرگز آدمی نبوده كه از خود و گروه بسیار مهم خود تصویر یك عده احمق را در اذهان عمومی بوجود آورد . و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوی ژنرال رامی یك توهین بزرگ به سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افكن اتمی تلقی شد . همچنین سرهنگ بلنچارد بعدها طبق سنوات نظامی به ژنرال 4 ستاره ارتقا یافت . و موقعیت نظامی وی نیز به قائم مقامی ریاست كاركنان نیروی هوایی ایالات متحده ارتقا یافت . بعد از حادثه روزول در امریكا گروهی فوق سری شكل گرفت كه در آن گروه دوازده نفر از نخبگان زمین عضو بودند كه نام این گروه MJ12 ( مجستیك 12) است . از نكات جالب‌تر این است كه سطح سری این گروه در امریكا Q تعریف شد ، یعنی حتی رئیس جمهور و نمایندگان مجلس نیز حق دسترسی به اطلاعات این گروه را ندارند . این گروه موظف شد تا بر روی باقیمانده بشقاب پرنده حادثه روزول و اجساد بدست آمده از آن كار كند . این افراد در محلی كه منطقه بسته نظامی است مشغول بكار شدند . نام این محل گروم لیك ( Groom Lake ) میباشد .
يکشنبه 10/3/1388 - 17:36
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته