• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6122روز قبل
ادبی هنری

 این شعر رو اولین بار از معلم ادبیات دبرستانمون - آقای آفرین - شنیدم . 

 « فعل مجهول »

بچّه هاصبحتان بخیر….سلام…..درس امروز فعل مجهول است.

فعل مجهول چیست، می دانید؟نسبت فعل ما به مفعول است ! 

 در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ می لغزید

صوت ناسازم آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید

 ساعتی داد آن سخن دادم حق گفتار را ادا کردم

تا زاعجاز خود شوم آگاه«ژاله» را زان میان صدا کردم

 ژاله از درس من چه فهمیدی پاسخ من سکوت بود و سکوت

د جوابم بده کجا بودی؟رفته بودی به عالم هپروت؟! 

خنده ی دختران و غرّش من ریخت بر فرق ژاله چون باران

لیک او بود ، غرق حیرت خویش غافل از دوستان و از یاران 

خشمگین ، انتقام جو گفتم بچّه ها گوش ژاله سنگین است

دختری طعنه زد که نه خانم درس در گوش « ژاله » یاسین است

 باز هم خنده ها و همهمه هاتند و پیگیر می رسید به گوش

زیر آتشفشان دیده ی من ژاله آرام بود و سرد و خموش 

رفته تا عمق چشم حیرانم آن دو میخ نگاه خیره ی او

موج زن در نگاه بی گنهش رازی از روزگار تیره ی او

 آنچه در آن نگاه می خواندم قصّه ی غصّه بود و حرمان بود

ناله ای کرد و در زبان آمد با صدایی که سخت لرزان بود: 

« فعل مجهول » فعل آن پدری است که دلم را زغصه پر خون کرد

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را زخانه بیرون کرد 

شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیر خوار من نالی

دسوخت از تاب تب برادر من تا سحر در کنار من نالید 

ازغم آن دو تن دو دیده ی من این یکی اشک بود و آن خون بود

مادرم را دگر نمی دانم که کجا رفت و حال او چون بود 

گفت و نالید و آنچه باقی ماندهق هق گریه بود و ناله ی او

شسته می شدبه قطره های سرشک چهره ی همچو برگ لاله ی او 

ناله ی من به ناله اش آمیخت که غلط بود آنچه من گفتم

درس امروز قصّه ی غم توست تو بگو  من چرا سخن گفتم؟ 

« فعل مجهول » فعل آن پدری است که ترا بی گناه می سوزد

آن حریق هوس بود که در اومادری بی گناه می سوزد…!                

     سیمین بهبهانی   


 
يکشنبه 5/7/1388 - 5:54
ادبی هنری

یادش بخیر این شعر رو دبیر بینش دوره دبیرستانمون (آقای نخبه) همیشه اول مهر برامون می خوند... 

 * احمدك * 

معلم چو آمد به ناگه كلاس چو شهری فروخفته خاموش شد

سخن های ناگفته کودکان به لب نا رسیده فراموش شد

معلم ز كار مداوم مدام
غضبناك و فرسوده و خسته بود

جوان بود و در عنفوان شباب جوانی از او رخت بر بسته بود

سكوت كلاس غم آلود را
صدای درشت معلم شكست

 ز جا احمدك جست وبند دلش از این بی خبر بانگ ناگه گسست

بیا احمدك درس دیروز را
بخوان تا ببینم كه سعدی چه گفت

ولی احمدك درس نا خوانده بودبه جز آنچه دیروز آنجا شنفت

زبانش به لكنت بیفتاد و گفت
بنی آدم اعضای یكدیگرند

وجودش به یكباره فریاد کردكه در آفرینش ز یك گوهرند

در اقلیم پر رنج ما مردمان
زبان دلش گفت بی اختیار

چو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوهارا نماند قرار

تو كز ، تو كز .... وای یادش نبود
جهان پیش چشمش سیه پوش شد

 سرش را به سنگینی از روی شرم به پائین بیافكند و خاموش شد 

ز اعماق مغزش بجز درد و رنج نمی کرد پیدا کلام دگر

در آن عمر کوتاه او خاطرش نمی داد جز آن پیام دگر

 ز چشم معلم شراری جهید نماینده آتش خشم او  

 درونش پر از نفرت و کینه گشت غضب می درخشید درچشم او  

چرا احمد كودن بی شعور
معلم بگفتا به لحن گران

نخواندی چنین درس آسان، بگومگر چیست فرق تو با دیگران

عرق از جبین احمدك پاك كرد
خدایا چه می گوید آموزگار

نمی داند آیا كه در این میان بود فرق مابین دار و ندار 

 چه گوید ؟ بگوید حقایق بلند به شهری که از چشم خود بیم داشت

بگوید كه فرق است ما بین او و آنکس که بی حد زر و سیم داشت 

به آهستگی احمد بی نوا چنین زیر لب گفت با قلب چاک  

كه آنان به دامان مادر خوشند و من بی وجودش نهم سر به خاك

به آنها جز از روی مهر و خوشی نگفته کسی تا کنون یک سخن

ندارند کاری بجز خورد و خواب به مال پدر تکیه دارند و من 

من از روی اجبار و از ترس مرگ
کشیدم از آن درس بگذشته دست

کنم با پدر پینه دوزی وکار ببین دست پر پینه ام شاهد است

سخنهای او رامعلم برید
هنوز او سخنهای بسیار داشت 

دلی از ستمکاری ظالمان نژند و ستم دیده و زار داشت  

معلم بکوبید پا بر زمین ، كه این پیک قلب پر از کینه است

به من چه که مادرزکف داده ای ؟  به من چه که دستت پر از پینه است 

یكی پیش ناظم رود با شتاب به همراه خود یک فلک آورد

نماید پر از پینه پاهای او ز چوبی که بهر کتک آورد   

دل احمد آزرده و ریش گشت چو او این سخن از معلم شنفت      

ز چشمان او کور سوئی جهید بیاد آمدش شعر سعدی و گفت 

ببین ، یادم آمد دمی صبر کن تامل ، خدا را ، تامل ، دمی  

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی        

يکشنبه 5/7/1388 - 5:49
دانستنی های علمی

بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری

چون به آتشکده عشق علی سوخته ایم

ایام شهادت مولای متقیان علی (ع) را به همه دوستان تسلیت می گویم


در این شبها اگر باران چشمانت فرو ریخت ...کویر قلب ما را هم دعا کن

جمعه 20/6/1388 - 12:33
رمضان

جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله این دوازده ماه تمام

یک ماه مبارک است و آن هم رویت


اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه 30/5/1388 - 6:54
اقتصاد

مطلب زیر رو یکی ازدوستان تو وبلاگش گذاشته که گویا ترجمه مقاله ایه که چند ماه پیش در فایننشال تایمزچاپ شده بوده

 جان واسکز در اوقات فراغت خود سعی می کند ایده تجاری خود که تاسیس یک شرکت

خدمات فنی است را به مرحله اجرا درآورد. او همانند اکثر افرادی که می خواهند کارآفرین شوند

 تعطیلات خود را صرف طرح تجاریش می کند. یافتن مشتری و پیدا کردن منابع بالقوه ای که

می توانند طرح او را تامین مالی نمایند از کارهایی است که او انجام می دهد. او شبها نیز در

کلاسهای مدیریت یک دانشگاه محلی شرکت می کند.

آقای واسکز که اسپانیولی را به راحتی صحبت می کند می گوید " ایده من تعمیر و نگهداری

کامپیوتر برای کسانی است که نمی توانند انگلیسی صحبت کنند. من لیست کاملی از مشتری ها

را تهیه کرده ام و امیدوارم که در مدت شش ماه کار تمام وقت طرحم را عملیاتی کنم.

اما آقای واسکز یک کارآفرین معمولی آن طور که شما فکر می کنید نیست. او تقریبا نیمی از

عمرش را در زندان سپری کرده است، 12 سال به خاطر اقدام به قتل و اخیرا 2 سال به خاطر

سرقت.

وقتی او برای دومین بار به زندان افتاد سعی کرد خودش را تغییر دهد. پس از اینکه گواهینامه

مهارت در تعمیر و نگهداری کامپیوتر را گرفت در برنامه کارآفرینی زندان۱(Pep)

 ثبت نام کرد. این برنامه یک دوره چهارماهه است که توسط مدیران داوطلب و دانشجویان

 مدیریت بیزنس تدریس می شود و به زندانیان آموزش داده می شود که چگونه یک کسب و کار

 راه اندازی کرده و توسعه دهند.

برنامه یک دوره (Mini-mba) شامل بحث و سمینار در مورد امور مالی و حسابداری و

 چگونگی نوشتن، سخنرانی در مجامع عمومی و تکنیک های مصاحبه است که زندگی شخصی

 و حرفه ای صدها زندانی را تغییر داده است و آنها را برای ورود مجدد به جامعه

 آماده کرده است. 

" من افرادی را ملاقات کردم که هرگز در طول زندگیم ملاقات نکرده بودم، مدیران میلیونر و

 دانشجویان mba از سراسر کشور که دانشجویانی از هاروارد و MIT را نیز شامل می شدند.

آقای واسکز اضافه می کند: آنها عزت نفسم را به من برگرداندند" من تقریبا از زندگی

دست کشیده بودم اما Pep به من آموخت که زندگی تمام نشده است."

تا به امروز بیش از 300 زندانی از این دوره های ابتکاری فارغ التحصیل شده اند.

اکثریت قریب به اتفاق آنها 98 درصد- شغل ثابتی یافته اند و حدود 40 نفر بیزنس شخصی

خود را راه اندازی کرده اند. تنها تعداد بسیار محدودی از فارغ التحصیلان این دوره ها دوباره

مرتکب جرم شده اند.

کاترین روهر که در سال 2004 این برنامه را تاسیس کرد و اکنون مدیر اجرایی برنامه است،

 می گوید: زندان برای بزهکاران مانند یک دانشگاه است. ما یک جایگزین را برای آنها

ایجاد کرده ایم تا پس از آزادی، دیگر به کار فروش مواد مخدر و باندهای تبهکاری بر نگردند.

 رهبران گروههای تبهکاری افرا د با نفوذی هستند، اگر ما با آنها برخورد کنیم با اقوام،

همسایگان و زیردستان آنها برخورد کرده ایم، بنابراین کل جامعه از این کار سود می برد.

بنا به گفته خانم روهر ورود به این برنامه رقابتی است. او زندانیانی را انتخاب می کند که

" در کارهای تبهکاری موفق بوده اند. کسانی که باندهای تبهکاری را رهبری می کرده اند و

یا اینکه در فروش مواد مخدر موفق بوده اند. اینها افرادی هستند که مسائل مربوط به فروش،

بازاریابی و سود را به خوبی می دانند خانم روهر اضافه می کند " این افراد نحوه اجرا را

می دانند، چیزی که آنها نمی دانند مدیریت ریسک است زیرا آنها شکست خورده هستند

جان جکسون مدیر ارشد شرکت Price Gregory - شرکت سازنده خط لوله هیوستون که

در هیئت ناظر برنامه فعالیت می کند، می گوید:  مهارتهای کارآفرینی فراوانی در زندان

وجود دارد که اگر به درستی هدایت شوند، با کمی کمک و راهنمایی، این افراد می توانند در

جهت اجرای این مهارتها حرکت کنند

خانم روهر ایده اجرای این برنامه را زمانی که در یک شرکت خصوصی در نیویورک

کار می کرد در ذهن داشت. یک همکار او را به بازدید از یک زندان در تگزاس دعوت کرد

من بدترین فکرها را می کردم. فکر می کردم می خواهم به بازدید از یک باغ وحش بروم تا

تعدادی حیوان زندانی شده را ببینم خانم روهر اضافه می کند " اما به جای آن موجودات انسانی

 را دیدم، افرادی را دیدم که توبه کرده اند، افرادی که تغییر کرده اند. واقعا شرمنده شدم

او از تعدادی از مدیران دعوت کرد تا در ماههای بعد میزبان یک دوره مقدماتی بیزنس در

زندان باشندمن فکر می کردم اگر ما بتوانیم به این افراد راههای بیزنس را آموزش دهیم، آنها به

 کارهای مجاز و قانونی روی می آورند. خانم روهر که مدرک mba خود را از مدرسه بیزنس

 Hass دانشگاه کالیفرنیا گرفته است، اضافه می کند:  این بود که تصمیم گرفتم رقابت

طرح های تجاری برتر را در زندان شروع کنم

او و شوهرش آپارتمان خود در نیویورک را فروختند و به تگزاس آمدند تا برنامه خود را اجرا

 کنند. خانم روهر شروع به ثبت نام مدیران محلی برای تدریس در این برنامه نمود.

بعضی افراد از جمله مایک هامفریز، قائم مقام شرکت سرمایه گذاری tangle wood در ابتدا

 با این طرح موافق نبودند. اما وی هنگامی که پروژه را در عمل دید مجذوب آن شد روحیه

 اصلاح پذیری بین زندانیان کاملا آشکار است" آقای هامفریز ادامه می دهد: این مردان افرادی

 هستند که متعهد شده اند زندگی خود را تغییر دهند و حاضرند همه چیز را بدهند تا روی پای

خود بایستند.  

در پایان برنامه زندانیان یک طرح تجاری را ایجاد کرده و بودجه بندی و آنالیز مالی یک ساله

 آن را تهیه می کنند و سپس به صورت شفاهی برای هیئت داوری ارائه می کنند. برخی از

طرح های تجاری ارائه شده عبارت است از: هرس درختان، خیابان بندی کردن، چاپ بر روی

 تی شرت، ساخت کفش و... خانم روهر از دانشجویان ممتاز mba دعوت می کند تا به عنوان

 مشاور در این طرح ها همکاری کنند. این مشاوره ها هم در زمینه فکری و هم زمینه ساختاری

 طرح است و باعث می شود طرح های تجاری زندانیان واقع گرایانه و عملی باشد.

امروز برنامه، دانشجویان مدارس بیزنس معتبری همچون استانفورد، رایس و مدرسه وارتون

دانشگاه پنسیلوانیا را نیز به عنوان مدرس در اختیار دارد.

کاتارینا لاورز دانشجوی سال دوم مدرسه مدیریت Sloan دانشگاه MIT در اجرای یک طرح

 تجاری به یکی از زندانیان مشاوره می دهد. چون زندانیان به اینترنت دسترسی ندارند او

 تحقیقات بازار و اطلاعاتی در زمینه قیمتها را برای او تامین می کند. او می گوید

" دوست داشتم به کسانی کمک کنم که دیگران آنها را ترک کرده اند"

استفن نلسون یکی از دانشجویان Pep که به خاطر دزدی پنج سال زندان را تحمل کرده است

 امیدوار است بتواند یک تعمیرگاه خودرو تاسیس کند. او با دانشجویان mba دانشگاه A&M

تگزاس کار کرده است. او می گوید" آنها بازخوردها و بسته های تحقیقی خوبی که شامل

اطلاعاتی در زمینه بازار و رقباست را در اختیار ما قرار می دهند.

قسمت اعظم بودجه Pep از طرف افراد و بنیادهای خیریه تامین می شود اما شرکتها نیز

مبالغی را به عنوان هدیه در اختیار برنامه قرار می دهند. بودجه سال گذشته برنامه 1.7 میلیون

 دلار بوده است یعنی 680000 دلار بیش از سال 2006 . بودجه امسال برنامه 3.1 میلیون

 دلار است.

برنامه در دارالتادیب کلیولند در خارج از هیوستون اجرا می شود و از بیش از 65 زندان

 تگزاس دانشجو می گیرد. Pep فقط از زندانیان مرد عضو می گیرد ، عمدتا به این خاطر که

 بیش از 90 درصد زندانیان را مردان تشکیل می دهند.

هنگامی که زندانیان آزاد شدند می توانند کلاسها را با راهنمایی مدیران و یا اساتید دانشگاه

 ادامه دهند تا بتوانند بیزنس خود را شروع کنند. پس از اتمام دروس زندانیان می توانند برای

تامین مالی طرحهای کوچک از شبکه سرمایه گذاران خیّر برنامه کمک بگیرند.

آقای نلسون عقیده دارد که حضور در این برنامه یکی از غرورآمیزترین لحظات زندگیش

 بوده است "خانواده من به بخش آمدند در حالیکه ما کلاه و لباس فارغ التحصیلی پوشیده بودیم

 وی ادامه می دهد: پیش از این من در زندگی هیچ کاری را تمام نکرده بودم. برنامه به من

امید داد. به من آموخت که بعضی ها را دوست داشته باشم. برخی چیزها در من تغییر کرد

۱- Prison Entrepreneurship Program

نقل از : mba369/

يکشنبه 4/5/1388 - 11:21
دانستنی های علمی

بر شیر خدا و نسل شیرش صلوات

بر فاطمه و پور دلیرش صلوات

میلاد حسین است و ابافضل و علی

بر شاه و ولیعهد و وزیرش صلوات

سالروز میلاد امام حسین (ع)، حضرت ابالفضل و امام سجاد رو به همه دوستان تبریک میگم. مارو هم دعا کنین.

يکشنبه 4/5/1388 - 11:11
دانستنی های علمی

انیشتین:

دوست دارم بر روی دوچرخه ام باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به دوچرخه ام فکر کنم.

پنج شنبه 1/5/1388 - 7:11
دانستنی های علمی

 تولستوی:

برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشی.  این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر

 

پنج شنبه 1/5/1388 - 7:6
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته