دوشنبه 22 تير 1405 - 25 محرم 1448 - 13 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
amirmm622003
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6149روز قبل
دانستنی های علمی
گنجشگ
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد
.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد
.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست
.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست
.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود
.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت
...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد
پنج شنبه 19/6/1388 - 8:20
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
خواستگاری و نامزدی
سخنان گهربار
شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی
کمیتند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد
.
وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می
داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود
تا کشته نشود
.
مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از
امروز تند تر بدوی
پنج شنبه 19/6/1388 - 8:19
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
فلسفه و عرفان
پیله ابریشم
پیله ابریشم
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای
پروانه برای
بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای
پروانه متوقٿ شدو به نظر رسید
که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه
دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه
کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد
کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه
اش ضعیٿ و بالهایش چروکیده
بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت
پر پروانه
گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنین نشد . در واقع
پروانه
ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش
پرواز کند . آن شخص
مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از
سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه
قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از
بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان
پرواز دهد . گاهی اوقات در
زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ
مشکلی زندگی
کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم
پرواز کنیم
پنج شنبه 19/6/1388 - 8:17
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته