• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5931روز قبل
دعا و زیارت
بسم الله الرحمن الرحیمباب و بهاء خدایان استعمار(تاریخچه بابیت و بهائیت )استعمار غرب و شرق پس از تحقیق در امر جوامع  اسلامی تنها عامل مقاومت در آنها را عامل مذهب و دین یافت .واز آنجا که مقابله مستقیم با دین واکنش مسلمانان را به دلیل تعصب در بر داشت.ودست آنها را کوتاه میکردهمان تز معروف دین علیه دین را بوجود آوردند.یعنی با ساختن فرقه وحزبهای استعماری با پوشش دین به جنگ دین و وحدت مسلمانان آمدند.چرا که اگر مسلمانان متحد بودند چاپیدن نفت و دیگر ثروتهای آنان آسان نبود.واز این رهگذر فرقه وهابیت را در عالم تسنن توسط انگلیس و بابیت و بهاییت توسط روسیه تزاری در عالم شیعه ساختند.در این مقاله سعی بر آن است که نحوه بوجود آمدن و فعالیت و بعضی عقاید و احکام بابیت و بهاییت را پیش چشم خوانندگان بگذاریم تا قول احسن را تبعیت کنند.     فرقه بابیه :در سالهای حکومت محمد شاه قاجار و صدارت صوفی بی کفایت میرزا آقاسی یعنی زمانی که انگلیس و روسیه تزاری در خان گسترده منابع ایران با هم رقابت میکردندو پانزده سال بعد از اینکه شهرهای قفقاز از دست رفته بود سر و کله علی محمد شیرازی پیدا شد.   علی محمد شیرازی در اول محرم 1235 هجری قمری در شیراز به دنیا آمد.ابتدا او منشی تجارتخانه ی داییش بود.بعدا او در درسهای سید کاظم رشتی که او(سید کاظم)خود شاگرد شیخ احمد احسایی بود.حضور یافت.شیخ احمد که استاد سید کاظم بود پایه گذار فرقه ضاله(( شیخیه ))بود .اعتقاد شیخیه بر این بود که در زمان غیبت امام زمان حتما باید رابطی با او وجود داشته باشد. شیخ احمد احسایی مدعی بود که این رابط خاص خود اوست.میرزا علی حمد مدتی در بوشهر بمنظور تسخیر خورشید در پشت بام و آفتاب سوزان آنجا به ریاضت بر خاست. واز این راه مشاعرش تکان خورده و دچار خبت دماغ شده .کینیاز دالگورکی منشی سفارت روسیه تزاری که اظهار اسلام میکرد و لباس روحانیت ه میپوشیدبرای مقاصد استعماری دولت متبوعش (یعنی ایجاد تفرقه بین مسلمین و ضعف آنها و تسلط بر منابعشان)اورا مناسب دید.به کربلا رفت و در حلقه درس سید کاظم رشتی جا گرفت.وعلی محمد را ترغیب به ادعای بابیت امام زمان علیه السلام کرد.مردم خسته از ظلم برای اینکه جزو 313 تن اولیه باشند به سوی او شتافته و غوغایی شد.و رونق دادن به این دستگاه را زنی زیبا و دلفریب و طناز به ناو ((زرین تاج)) که به قره العین شهرت یافت به عهده داشت.البته علی محمدباب هم به او نظر خاصی داشت.ادعای علی محمد باب از بابیت امام زمان تا خدایی:علی محمد ابتدا خود را مامور از طرف امام زمان علیه السلام خواند.وکتاب احسن القصص را نوشت.ودر سوره 76 آن گفت:من بنده ای از بندگان او(حضرت حجت )هستم.از 1260 تا 1264 تنها ادعای ارتباط با امام زمان را داشت.در اواخر 1264 ادعای قائمیت کرد.وگفت که من همان مهدی موعود هستم.ابوالفضل گلپایگانی مبلغ معروف و زبردست بهاییت در کتاب کشف الغطا صفحه ی341 سطر 20 مینویسد((باب در ماکو پرده از روی کار برداشت وندای قائمیت و ربوبیت و شارعیت داد.))باب در کتاب ((بیان))خود واحد اول باب 2 و15 و واحد دوم باب 7 و واحد سوم باب 14 خود را بعنوان رجعت رسول خدا و امام عصر معرفی کرد.وکتاب خود به نام بیان را آورد وآن را ناسخ قرآن خواند.سرانجام پای خود را فراتر گذاشت وخود را خدا اعلام کرد.باب در رساله((للثمره))در صفحه 4 خطاب به میرزا یحیی صبح ازل (جانشینش)میگوید((ای یحیی گواهی بده بر من که نیست خدا جز من که مقتدر و محبوب هستم.))وهمچنین در کتاب پنج شان خود این ادعا را تکرار کرده است.حال اینکه یک نفر چگونه هم رابط امام زمان و هم خود امام زمان و هم پیامبر وهم خداست!!! این را باید از پیروان جاهل این حزب سیاسی پرسید.گفتنی است او را حضور ناصر الدین شاه قاجار فرستادند و در نزد علما چون نتوانست ادعاهای خود را ثابت کندبه امر ناصر الدین شاه کتک مفصلی به او زدندو او ادعاهایش را پس گرفت.ولی بعدا دوباره ادعاهایش را از سر گرفت.سرانجام علی محمد باب این عامل استعمار روسیه تزاری در سن 31 سالگی به دستور امیر کبیر به سال 1266 در میدان مشق تبریز تیرباران و هلا شد.از نشانه ای کلاش بودن باب کتاب خاطرات پرنس دالگورکی منشی سفارت روسیه  است. که این فرقه را ساخت.او در کتاب خود میگوید((مطالب کتاب الواح باب در سفارت روسیه انشا میشدو به او میفرستادند و خود علی محمد هم در آن اصلاحاتی میکرد.))  برای آشنایی بیشتر خوانندگان چند جمله از کتاب آسمانی!!! ((بیان))که علی محمد باب خود زحمت آن را کشیده میاوریم.این کتاب نه از نظر لغت عرب ونه از لحاظ معنی درست است.((انا قد جعلنا جلالا جللیلا للجاللین.انا قد جعلنا جمالا جمیلا للجاملین.اننی انا الله لا اله الا ایای واننی انا الله ذو الالهین.))   حسینعلی بهاء: بعد از باب یحیی صبح ازل جانشین او شد.در این هنگام برادرش میرزا حسینعلی تا چندین سال پیرو میرزا یحیی بود.ولی بعد از چندی با گاو خواندن یحیی وپیروانش فرقه جدیدی بنا نهاد.وخود را بهاء الله خواند در نتیجه فرقه بهاییت به وجود آمد.او هم ادعاهای گوناگونی داشت.ابتدا ادعای بندگی کرد.چندی بعد در کتاب مبین (صفحه 49سطر 6)خطاب به پاپ خود را مسیح خواند.که رجعت کرده است.بعد در کتاب اقدس خود(صفحه 145)ادعای پیامبری کرد.سرانجام در کتاب مبین صفحه ی 286 گفت ((نیست خدایی جز من زندانی تنها))یعنی ادعای خدایی کرد.حتی به این هم اکتفا نکرد و ادعای خدا آفرینی کرد.این هندوانه را نبیل زرندی که یکی از شاگردانش بود در زیر بغل او گذاشت.وپیروان ایشان چنان که خود بهاءالله میگفت(اغنام الله=گوسفندان خدا-خدایی که خود بهاء بود.)مثل گوسفند سر در آخور جهالت فرو برده وهمه اینها را میپذیرفتند.  حسینعلی بهاء هم مثل باب جاسوس روسیه وعامل استعمار بود.چنان که خود در کتاب مبین صفحه ی 76 سطر 21 این را معترف است:((ای پادشاه روس...یکی از سفرای تو هنگامی که در زندان وزیر زنجیر بودم مرا یاری کرد.به خاطر این عمل خدا برای تومقامی عطا کرده استکه از علم و احاطه مردم بیرون است. ))وهنگام تبعید او از ایران به عراق به گفته خودش در اشراقات صفحه ی 155 عده ای از سواران روس او را همراهی کردند.بعداز حسینعلی مزدور وجاسوس انگلیس یعنی عباس افندی فرزندش جانشین او شد.که از طرف انگلیس ها لقب (سر) گرفت.چنان که خود در مکاتیب جلد 3 صفحه ی 348 گفته))بار خدایا پادشاه انگلستان ژرژ پنجم رابا توفیقات رحمانیه خود تایید فرما.وهمواره سایه او را بر این کشور(فلسطین زمان قیومت انگلیس)مستدام بدار.))گفتنی است  بهاءیان از یاوران انگلیس در تشکیل اسرائیل بوده اند.چنان که شوقی افندی (نوه ونایب عباس افندی)در سال 1328 شمسیبه کلیه مراکز بهایی جهان چنین ابلاغ کرد((اولین شرط شورای جدید التاسیس بهاییان آن است که با سران حکومت اسرائیل روابط برقرار سازند.))  نگفته واضح است که بقاء این فرقه یا حزب سیاسی از همان ابتدا به قدرتهای استعماری وابسته بوده.اول روسیه بعد انگلیس حالا هم آمریکا.چنان که دوست نزدیک محمد رضا شاه و مشاورش ارتشبد فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ص 375 گفته:((آنها(بهائیان)برای تصرف مشاغل سیاسی منعی نداشته واین کاملا محسوس بود.وطبعا این افراد جاسوسهای باالفطره بودند.))یا در صفحه 200 تا 204 همین کتاب میگوید((دکتر ایادی (بهایی معروف و دکتر مخصوص شاه)جاسوس بزرگ غرب مطلع ترین منبع اطلاعاتی سرویس های آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود.ونفوذ او با نفوذ محمد رضا مساوی بود.))     بعضی از احکام باب و بهاء :1-    در بیا فارسی (ص 176)باب میگوید:آب منی پاک است وهمچنین در جایی دیگر گفته:بخشیده شد بر شما آنچه را که در خواب میبینید .یا با مالیدن به خود استمناء میکنید.2-    حج در مسلک باب عبارت است از زیارت خانه باب در شیراز ودر مسلک بهاء زیارت خانه باب یا خانه حسینعلی بهاء در بغداد.این مطلب از لوح مستور سوره 61 و اقدس(ص10)وگنجینه احکام(ص53)استفاده میشود.3-    حسینعلی بهاء همه محارم غیر از زن پدر را حلال اعلام کرد.4-    مخالفت با علم و دانش که مشخصه خرافی بودن یک فرقه است چرا که میخواهد افراد خود را در جهل نگه دارد تا اطاعت کنند.باب در بیان عربی (باب 10 واحد 4 ص13)گفته))تدریس در کتابهای غیر از کتاب بیان روا نیست))(بیان همان کتاب به اصطلاح آسمانی خود باب است.)امروزه آمریکا حامی اصلی بهائیان است.وبا اسم حقوق بشر و حقوق اقلیتها از جاسوسان خود دفاع میکند.ودرداخل هم یکی از مترسکهای آنها وجاسوس سابق ساواک یعنی شیرین عبادی از آنها حمایت میکند.علاوه بر فرقه سازی و ایجاد تفرقه در بین مسلمین برای مشغول کردن آنه به خودشان علت دیگر حمایت آمریکا از این فرقه ها به خاطر عقاید خرافی آنهاست.تا اسلام را با نام آنها به جهانیان معرفی کند.وباید دانست که این تلاش آخر استعمارگران نیست بلکه به تازگی بوی این میاید که میخواهند ملغمه جدیدی از زرتشتی گری و اسلام را بسازند.چنان که دیده میشود آرمهای زرتشت در همه جا شیوع یافته .وچون نمیتوانند آن را مستقیما عرضه کنند مجبورند در پوشش اسلام عرضه کنند تا فرقه ای جدید بسازند.    در آخر باید از پیروان این فرقه ها پرسیدکه: اولا:امام زمان دارای اسم مشخص(محمد)وکنیه مشخص(ابوالقاسم)وزمان تولد مشخص (255ه-ق)است.حالا کدام اینها با باب و بهاء مطابقت دارد؟ دوما:چطور یک نفر هم خدا و امام موعود و پیامبر است .آن طور که باب و بهاء ادعا کردند؟ سوما:در روایات آمده بعد از ظهور امام زمان علیه السلام عدالت فرا گیر میشود و ظلم نابود.حالا باب و بهاء کدام عدالت را برقرار و کدام ظلم را نابود کردند؟ضمن اینکه خود دست نشاندگان ظالمانی چون روسیه تزاری و انگلیس و آمریکا بوده و هستند. منابع1-    بابی گری وبهائی گری:محمد محمدی اشتهاردی2-    مقدمه کتاب مهدی موعود:مرحوم علی دوانی              
پنج شنبه 26/1/1389 - 19:37
سياست

بسم الله الرحمن الرحیم

فاین تذهبون؟

راستش اینکه پس از فضای فتنه آلود انتخابات و حمایتها وجانبداری های افراطی که دامن خیلی ها را گرفت و حقیقت تنها مظلوم این مسابقه بی قانون بود بر این شدیم که به فریضه واجبی که بر دوش ما است یعنی ((امر به معروف و نهی از منکر))که وجهی از آن حکومت را هم در بر میگیرد عمل کنیم.اما از انجا که این قلم از یک طرف خود را مسئول واز طرف دیگر فاقد علم لازم میبیند بر این شد که مسئولیت را به زیور احادیث و گفتار بزرگان بیاراید تا اثری از جهل در این نوشتار نباشد.قصد داریم با مطرح کردن بعضی مسائل به مسئولین جمهوری اسلامی بگوییم :فاین تذهبون(به کجا میروید؟)

سر سخن را از قوه مجریه وآقای رئیس جمهور آغاز میکنم:آقای احمدی نژاد ما شما را انتخاب کردیم چرا که به نتیجه رسیدیم آقای موسوی و باندش(خواسته یا جاهلانه) با توهم سبز خود در پی خشکاندن ریشه رهبری و ولایت است.ولی یکهو کاشف به عمل آمد که شما با ایستادگی در مقابل فرمان رهبری مبنی بر عزل مشایی قصد سبقت گرفتن از ولایت در پیچ انقلاب اسلامی را کرده اید.راستی جواب شما چیست؟در حالی که از دستور مقام معظم رهبری هفت روز میگذشت شما به آن بی اعتنا بودید وتازه با رسانه ای شدن ماجرا باز هم ولایت را قربانی یک دنده گی خود میکنید تا جایی که مشایی خود استعفا میدهد .و خاری که بوسیله آن این زشتی را تزیین کردید این بود که با یاد کردن از مشایی به عنوان فردی مومن و خود ساخته!!!او را رئیس دفتر خود قرار دادید.مومنی که گاهی قرآن کریم را با آلات موسیقی  بدرغه میکند و از مردم!اسرائیل حرف میزند.آیا شما در جواب دغدغه مراجع مشایی را در کنار خود میپرورانید ؟حضرت علی (ع) میفرمود((افراد را از دوستان و نزدیکانشان بشناسید))راستی چرا شما مرید شخصی با تفکرات خطرناک مثل مشایی شده اید؟چه چیز باعث شد مقام ولایت را به مشایی سودا کنید؟ما تصور سبزی از باغ عدالت شما داشتیم.اما شما با سپردن این باغ به دست مشایی ها این تصور سبز را به جای عالم واقع به دکور روئیاهامان بردید.شما که با لباس پوشیدنتان و نشستن با محرومین بر سر یک سفره به تواضع اظهار میکنید چرا یک عذر خواهی ساده از پیروان ولایت نکردید.و فقط همه چیز را توجیه کردید.مثلا وقتی مشایی از مردم اسرائیل صحبت کرد شما آن را موضع دولت اعلام کردید.!شما همیشه گفتید که اسامی مفسدان اقتصادی در جیبتان هست؟چرا آنها را جز برای تبلیغات انتخابات از جیبهاتان بیرون نمی .سری هم به مسئله کشتار مسلمانان در چین بزنیم.مگر پیامبر نمیفرمود:((من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم))(=کسی که صدای مردمی را بشنود که از مسلمانان در خواست کمک میکند و جواب او را ندهد مسلمان نیست) موضع و عملکرد شما و دستگاه سیاست خارجی شما در مقابل این امر چه بود؟البته سکوت.شما در مقابل آمریکا خوب سخنوری میکنید اما وقتی برده آنها یعنی حکومت عربستان متعرض زنان جوان ایرانی و روحانیان ایرانی و زائرانمان میشود فقط شما سکوت میکنید.آخر شما نماینده یک ملت هستید .

اما آقاین اصولگرای مجلس شورای اسلامی کمیته بررسی حادثه کوی دانشگاه کارش به کجا رسید؟چرا انقدر مسامحه؟مولا علی علیه السلام می فرمود:(( اگر در ملک اسلام خلخال از پای زن یهود باز کنند رواست که از شنیدن این خبر مسلمان دغ کند و بمیرد ))حال چرا شما به عنوان نمایندگان مردم از این همه توهینی که به دانشجویان  شد ککتان هم نمیگزد؟.شما طبق اصل هفتادو شش قانون اساسی حق تحقیق و تفحص در همه امور کشور را دارید.چرا به رسالت خود عمل نمیکنید؟همه میدانیم که میکروب شایعه و بی اعتمادی در فضایی رشد میکند که روشنگری نباشد.چرا در مورد مفاسد اقتصادی این قدر کاهلی میکنید؟خود شما هنوز به قضیه وام های صد ملیونی به اعضاای مجلس پاسخ نداده اید.در حالیکه گرفتن وام یک ملیونی برای خیلی ها رویایی بیش نیست.به چه حقی برای خود پنجاه ملیون وام بلا عوض-سی ملیون قرض الحسنه و بیست ملیون برای خرید ماشین در نظر میگیرید.زنده باد حسن کامران نماینده اصولگرای مجلس که با فاش کردن این ماجرا روی ما را سفید کرد.راستی چرا آقای لاریجانی شما در قبال فاش شدن این ماجرا میکروفن آقای کامران را خاموش میکنید و معترض این می شوید که چرا این قضیه را به مردم اطلاع داده است؟آیا باید به شما در حفظ اسلام و عدالت امید داشت؟مگر حضرت علی (ع)با زندگی خود به ما نگفت که طبقه حاکم حق استفاده از امکانات ویژه را ندارد؟ مگر امام نگفت: که هر وقت صفت کوخ نشینی مجلسی ها به کاخ نشینی تبدیل شد برای این نظام فاتحه بخوانید؟آیا شما ما را با این کار به مجلس ختم و تشییع برای ((جمهوری اسلامی)) دعوت نکردید؟اما غافل که موجودی زنده را برای دفن می بردید.راستی ساده زیستی را در کجای زندگی مسولان جست و جو باید کرد؟آقای نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در یک مصاحبه ای گفته بود:ما اوایل انقلاب خجالت میکشیدیم با ماشین ها و تجملات در انظار ظاهر شویم .حال چه شده که شما آقایان خوی اشرافی گری پیدا کرده اید و این گونه در مجلس بریزو بپاش میکنید؟(میوه دادن به نماینده ها که در مجلس هشتم مد شدو روشن کردن حدود هشتاد لامپ در هر کمیسیون تخصصی و ...)ما نمیگوییم که اگر شما ساده زیست شوید مشکل جمهوری اسلامی حل خواهد شد .بلکه ساده زیستی –حجاب و... از ارزشهای انقلاب است که اگر آنها را یکی یکی از بین ببریم خلا این ارزشها باعث تهی شدن انقلاب اسلامی و خدای نخواسته زوال آن میشود.آقایان اصول گرا شما را به خدا برای ما مشخص کنید با این کارها به کدام اصول گراییده اید؟

   و اما قوه قضاییه شما طبق اصل صد و پنجاه و شش قانون اساسی مسئول برقراری عدالت در جامعه هستید.اما این کارنامه اعلام شده خود شما در حدود چهار سال پیش است: ((حدود 70 هزار پرونده فساد اقتصادی و قاچاق كالا وجود دارد و طبق گزارشی كه رئیس مجتمع مبارزه با مفاسد اقتصادی مطرح كرد، 702 پرونده به سرانجام رسید و نزدیك به 70 پرونده منجر به صدور حكم شد . ))این آمار مبارزه با فساد قوه قضاییه است.اکنون در آستانه نهمین سال صدور فرمان هشت ماده ای رهبری عزیز برای مبارزه با مفاسد اقتصادی هستیم.شما چه کردید؟چرا  امثال جاسبی ها راست راست در اجتماع و ملک اسلام  میگردند و به ما حکومت میکنند؟ اگر آنها دست پاک هستند چرا طبق سخن پیامبر (ص)که فرمود((اتقوا من مواضع التهم)) از مواضع تهمت نمی پرهیزندو به جای مراجعه به دستگاه قضا برای رفع اتهام هر بار به لطایف الحیل دم از تله بیرون میکشند؟جواب آن این است که آنها مصداق این سخن سعدی نیستندکه میگفت:((آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟))آقای شاهرودی که خواسته های مردم و رهبری معظم را در این زمینه برابرده نکرد. شما آقای لاریجانی آیا قصد دارید فقط به سخن و خطابه  و خط نشان کشیدن اکتفا کنید؟مگر این سخن را از مقتدایمان حضرت آیه الله خامنه ای در فرمان هشت ماده ای نخوانده اید که))تسامح در مبارزه با فساد به نوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است.))و همچنین فرمودند:((هیچ شخص یا نهادی نمیتوتند به عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسولان کشور خود را از حساب کشی معاف بشمارد.به جای پرداختن به ریشه ها و ام الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهای کوچک نرویدو نقاط اصلی را رها نکنید.))شما را به خدا برای ما روشن کنید قضیه شرام جزایری و جزایری ها و همدستانش در مجلس ششم به کجا رسید؟چرا در مورد اینها عدالت را اجرا نمیکنید؟چه شده که مشتی فاسد متعفن به دردانه های دستگاه قضا تبدبل شده اند؟.خوب است در اینجا فرازی از تاریخ اسلام را به یادتان بیاورم.که وقتی امیر المومنین علی علیه السلام گردنبندی به گردن دختر خود حضرت زینب سلام الله علیها دید.واز مسول بیت المال اطلاع پیدا کرد که آنها را عاریه مضمونه گرفته است(عاریه مضونه یعنی قرضی که از بیت المال با به جا گذاشتن ضمانتی میگرفتند)به قافله سالار کربلا زینب کبری فرمود: که به خدا قسم اگر اینها عاریه مضمونه نبود دستت را چون دست سارقان بیت المال میبریدم. و داستان عقیل برادر حضرت که همه میدانید.قوه قضاییه را چه شده که با نگذاشتن آتش به کف عقیلهای روزگارآن را به قلب دوستداران ولایت ومردم میچشاند؟

     سخنی هم با دوستاران خط مظلوم ولایت

اکنون بعد از این انتقاد به طبقه حاکم جا دارد به خودم و همفکران خودم هم این تکه از آیه قرآن را بگویم :((فاین تذهبون؟)) راستی ما به کجا میرویم؟چرا که این سنت لا یتغیر الهی است که جز با اصلاح یک اجتماع  بوسیله خودشان راهی  دیگرنیست.وامام علی علیه السلام هم میفرماید حاکمان اصلاح نمیشوند مگر با اصلاح شدن رعیت و بر عکس.پس حالا که خط ولایت این گونه مظلوم است وظیفه ما چیست؟سر سخن را به امام عزیز میدهم که میفرمود:اگر دستگاههای مربوطه(قوای سه گانه)برخورد صحیح با مسائل نکردند بعد از تذکر بر مردم و جوانان حزب اللهی است که بر اساس اصل امر به معروف و نهی از منکر خود از این مسائل جلوگیری کنند.و پیام رهبر عزیزمان در تاریخ 6 آبان 1381 به جنبش دانشجویی در این زمینه بسیار خواندنی است.ایشان از دانشجویان خواستند با مطالبه عدالت، هر پدیده ضدعدالت در کشور را مورد سوال قرار دهند. از جمله مسابقه رفاه میان مسوولان، بی اعتنایی به گسترش شکاف طبقاتی در ذهن و عمل برنامه ریزان، ثروتهای سربرآورده در دستانی که تا چندی پیش تهی بودند و هزینه اموال عمومی در اقدامهای بدون اولویت و صرفاً تشریفاتی و خلاصه پدیده بسیار خطرناک انبوده شدن ثروت در دست کسانی که آمادگی دارند آن را صرف کسب قدرت سیاسی کنند و ....امام در درسهایی که در سال 48در مورد ولایت فقیه به شاگردان خود میدادند ضمن بیان توهینهایی که به مقدسات میشد گفتند:مگر جوانان ما مرده اند که اینها اتفاق می افتد.اکنون در ادامه سخنان این مرد الهی باید گفت مگر ما مرده ایم که این بی عدالتی ها چهره نظام مقدسمان را مخدوش کند.و ایضا یادمان باشد که با حفظ اصل نظام این کارها را باید انجام داد و لذا باید با تمام وجود به مبازه با فرعونهای امت رفت .چرا که انبیا اینگونه بودند.باید با مظهر دروغ و تفرعن در امت اسلامی یعنی همان ارباب فریبهای سبز همان دروغگویی که برای زندگان ختم میگیرد و مادران آنها را در حالی فاجعه آمیز به عزا مینشاندبه مبارزه رفت.همان طور که موسی علیه السلام میرفت.باید ابوالفساد های این کشور چون موسوی را رسواتر کرد.مگر در کلاس  درس آزاد مرد تاریخ حضرت حسین علیه السلام یاد نگرفتیم که زندگی از دو بخش عقاید وتلاش و کوشش در راه آن عقاید است.چنان که فرمودند :((ان الحیاه عقیده و جهاد))راستی در پایان خوب است از خود بپرسیم آیا تا به حال به خاطر عقایدمان خون از دماغمان چکیده؟آیا ما راه ابن سیناهای تاریخ و اسلام محافظه کاری را دنبال میکنیم یا راه اسلا می که ابوذربه هواخواهی آن به صحرای ربذه تبعید شد.یعنی اسلام عدالت خواهانه علوی را؟.

 

 کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش         کی روی، ره ز که پرسی، چه کنی، چون باشی؟
سه شنبه 21/7/1388 - 21:19
دعا و زیارت

حجاب آزادی است

 

مقدمه:در این مقاله ابتدا تاریخچه حجاب و فلسفه آن از نظر خوانندگان میگذرد و سپس به مسئله بد حجابی و راه مقابله با آن پرداخته میشود.

تاریخچه حجاب:

آنطور که در تواریخ آمده حجاب نه تنها قبل از اسلام بلکه قبل از میلاد مسیح علیه السلام هم وجود داشته است.ودر میان ایرانیان باستان –یهود –یونان و برخی ملل دیگرحجاب رواج داشته است.البته شکل آن بسته به آداب وفرهنگ هر قوم متفاوت بوده است.برای اثبات این مدعا چند مثال زیر را به عنوان مشتی از خلوار از نظر خوانندگان عزیز میگذرانیم:

حجاب در یهود:((اگر زنی به نقض قانون یهود میپرداخت مثلا بدون آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم میرفت ... در آنصورت مرد حق داشت زن را بدون پرداخت مهریه طلاق دهد.)) تاریخ تمدن ویل دورانت-ج 4عصر ایمان ص 461

حجاب در ایران باستان:((زنان طبقات بالای اجتماع جز در تخت روان حق نداشتند بدون روپوش در اجتماع ظاهر شوند.))

((در نقشهایی که از ایران باستان به جا مانده است هیچ صورت زنی دیده نمیشود.))که این نشان مواظبت از زن بعنوان موجودی حساس در ایران باستان بوده است.

تاریخ تمدن ویل دورانت ج1 ص552

حتی زمانیکه دختران کسری پادشاه شکست خورده ساسانی که به دین زرتشت بودند را به نزذ عمر آوردند با پوشش و نقاب و روپوش بودند.

حجاب در مسیحیت:گذشته از این حجاب در میان مسیحیها هم وجود داشته.به طوری که نقاشان قدیمی مسیحی تصویر حضرت مریم سلام اله علیها را با پوشش کامل میکشیدند.و راهبان بعنوان روحانیون دینی آنها هنوز هم با حجاب در اجتماع ظاهر میشوند که این خود نشان از این دارد که حجاب به دینداری نزدیکتر است.و حتی در قرون وسطی نوعی از چادر در اروپا زینت سر زنان بوده .بعد از انقلاب صنعتی و با آغاز جنگ جهانی دوم بود که جنبش آزادی زنان موسوم به فمنیسم شکل گرفت و بیحجابی را تشویق کرد.

پس این تقریرات نشان میدهد که حجاب مخصوص دین خاصی نبوده بلکه خداوند آن را در فطرت انسانها سرشته است.

فلسفه حجاب:

 و اما اینکه چرا باید زنان حجاب را رعایت کنند؟قرآن کریم در آیه 59 سوره احزاب میفرماید((پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مومن بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند.که این کار برای اینکه آنها (به عفت)شناخته شوند و از تعرض(هوسرانان)آزار نکشند.))

 آنچه که پر واضح است اینکه فیزیک بدن زنان با مردان متفاوت است.ودیدن قسمتهایی از بدن زنها برای مردها تحریک کننده است.ورویت آن قسمتها توسط مردان موجب التذاذ بصری و افکار پلید میشود.که این موضوع با آزادی زنان مغایر است.و جسم زنان را در حد یک کالا پایین میاورد.پس حجاب همچون صدفی از گوهر وجود زن حفاظت میکند.به بیان لطیف علامه مطهری ((حجاب مصونیت است نه محدودیت))یعنی حجاب در مقابل التذاذ بصری و ظنهای پلید افراد گرگ صفت برای زنها آزادی میاورد.و او را از بند نگاههای پلید آزاد نگه میدارد.پس حجاب آزادی است.

و دلیل دیگر بر واجب بودن حجاب اینکه اسلام خواستار فعالیت عزتمندانه زنان در اجتماع است به طوری که از نگاههای شهوت آلود محفوظ باشد.تصور کنید که مردان و زنان در محیط کار یا دانشگاه تحریک شهوانی شوند آن موقع است که از تمرکز و کارایی آنها کاسته میشود و شهوت بر مناسبات حاکم میشود.ولی ممکن است عده ای بگویند که در کشورهای غربی و آمریکا زنها بی حجاب در مراکز عمومی ظاهر میشوند و مشکلی هم پیش نمیاید.اما به آماری که اداره تحقیقات اجتماعی آمریکا در نزدیکی سال 86 منتشر کردتوجه کنید:((تعداد نوزادان غیر مشروع نسبت به 10 سال قبل در آمریکا 47 درصد افزایش داشته است.))که این خود به علت افزایش بی بند و باری است.چرا که اراده رابطه غیر مشروع حاصل چیزی جز پوشش تحریک آمیز که نگاهها را جلب میکند نیست.

و از همین رو هست که پیغمبر صلوات اله علیه فرمود:زنای چشم نگاه به نا محرم است.پس دیگر فایده حجاب جلوگیری از روابط نا مشروع است.وبرای یک زن آزاده از هر دین و ملتی شایسته نیست که اندامهای خود را وسیله جلب توجه قرار دهد.چرا که آن چیزی که در واقع جلب میکند امواج هوس های آلوده است.

مسئله بد حجابی:

بر خلاف تصور رایج که کلید قفل بد حجابی را در برخورد انتظامی و اجباری می یابداصلا اینگونه نیست.اولا اینکه بد حجابی در مرحله نخست به نظم ربطی ندارد.و اگر هم به نظم مربوط باشد در کنار جرمهایی مثل الواتی و زورگیری نیست که بشود با بدحجابی مثل آنها برخورد بگیر و ببند انجام داد.چرا که اول از همه برای آنها نسبت به حکومت دینی تنفر ایجاد میکند.ودیگر اینکه بر فرض هم اگر فرد بد حجاب دفعه بعد با حجاب ظاهر شد هنوز علت بدحجابی رفع نشده بلکه به خاطر ترس آن را بروز نمیدهد.و حال آنکه بدحجابی یک مشکل اخلاقی است که با ضمانت اجرای ترس حل نمیشود.چرا که ضمانت اجرای اخلاق وجدان آدمی است.اصلا مگر جوانها با زور بد حجاب شدند؟و یا با زور پسر ها زیر ابرو برمیدارند؟جواب خیر است .یک علت مهم و عمده آن تبلیغات گسترده برای ارزشمند نشان دادن نوع تیپ و مدل زندگی غربی  توسط ماهواره ها است.و جالب آنکه افرادی هم که ماهواره ندارند از آنها که دارند الگو برداری میکنند.و این فرهنگ غلط مثل دومینو مدام گسترش میابد.به این آماری که روزنامه رسالت در 25 فروردین 88 منتشر کرده توجه کنید:

.              در ایران 100 ماهواره تلویزیونی یعنی نیمی از ماهواره های جهان قابل دسترس است.که امکان تماشای هفده هزارو ششصدو شصت و یک شبکه را فراهم میکند.وبیش از 380 کانال خاص رقص –موسیقی- کلیپ و... در 24 ساعت است.عمده این کلیپها با حرکات شهوت انگیز  همراه است.

74 شبکه از شبکه های قابل دریافت در ایران صرفا به نمایش مد و لباسهایی اختصاص دارند که رسما تبلیغ و انتشار عریانی است.

 

پس به بد حجابی باید با دید کلان نگریست وریشه آن را خشکاند.چرا که بریدن شاخه های آن باعث بار بیشتر آن است.

مبارزه نظامی با بد حجابی مثل اینست که دملی در صورت ما سبز شده و ما بخواهیم آنرا با چاقو ببریم.راه درست آن است که با مراجعه به پزشک ریشه آنرا از بین ببریم.یکی از دلایل پیشرفت جوامع غربی این است که در هر کاری از متخصص و دانشمند آن رشته استفاده میکنند.حتی به بیحجابی کشاندن جوانها و ایجاد معضلات فرهنگی در جامعه ما.حال ما چرا از عالمان علم جامعه شناسی –مردم شناسی و متخصصان دینی و فرهنگی استفاده نکنیم؟باید آنها را جمع کرد تا طرحی عملی برای حفظ این ارزش مقدس بریزند.و باید برای به نتیجه رسیدن جانانه هزینه کرد .این همه قراردادهای 400-500ملیون تومانی با بازیکنان فوتبال تیمهای دولتی بسته میشود و قراردادهای ملیاردی که با مربیان بسته میشود چه عیبی هست اگر مقدار قابل توجهی هم در امر فرهنگ هزینه شود؟ وبا ایجاد شبکه های گسترده ماهواره ای که فیلمهای جذاب وحاوی فرهنگ اصیل دینی داشته باشد.با تشکیل گروه گسترده از سخنرانان جوانپسند و اعزام آنها به دانشگاها و مدارس و... به طور منظم و پیوسته.ویا با نشان دادن زنان محجبه موفق در زمینه اختراع-نویسندگی-نقاشی-هنر و...در رسانه ها به طور گسترده از آنها الگو ساخت.

ونباید فراموش کرد که تبلیغات و ایجاد پشتوانه فکری یکی از راههای موثر در این زمینه هست.الان که ارزشهایی مثل زیبایی-مدوخودنمایی در جامعه حاکم است.میتوان با تبلیغات فراگیر ارزشهایی مثل هنر و علم را برای افراد مهم جلوه داد تا صاحبان این ارزشها در جامعه مهم شمرده شوند .و افراد برای جلب توجه که نیاز انسان است به جای نمایان کردن اندامهای خود به سمت علم و هنر و امثالهم بروند

چهارشنبه 16/2/1388 - 18:48
سياست
پروژه ریاست جمهوری میرحسین مرده به دنیا آمد
 حالا که حدودا یک ماه از اعلام کاندیداتوری میر حسین موسوی میگذرد با توجه به مصاحبه ها و سخنرانی هایش میتوان رفتار او را تحلیل کرد که بالاخره او اصلاحطلب است یا اصولگرا؟یا بنا بر مقتضیات  زمان حرف میزند ؟ و هم با توجه به افکار عمومی احتمال پیروزی یا شکست او را پیشبینی کرد.

 

  خود مهندس که همه جا گفته است هم اصولگراست و هم اصلاحطلب.ودلیل آن هم روشن است.کسب آرای هر دو طرف.با این فرض که نیروهای ارزشی و اصولگرا با توجه به گذشته اش رای خود را به نفع اوبه صندوق بریزند.وبا ادعای اصلاحطلبی به این امید نشسته که روشنفکران و دانشگاهیان به او رای دهند.ولی اعتدال را نتوانست حفظ کند و در همین مدت یک ماهی که از کاندیداتوریاش گذشته دچار تناقض شده.و در اجرای نقشه خود ناموفق عمل کرده .البته عیب از نقشه اش بوده .او ادعا کرده که اصلاحطلب اصولگراست.در حالی که کفه ترازویش به اصلاحطلبها سنگینی کرده.و با انتقادهای گسترده از دولت اصولگرا و تعریفهای بی پشتوانه از دولت قبلی اصلاحطلب نشان داد که تفکرش با همه پیچیدگی که مینماید اصلاحطلب است.منتهی اصلاحطلبی که با حمل مقدار خیلی کمی از اصول عده ای از طرفداران اصلاحات را فراری داده.ازجمله مواضعی که در بحث انرژی هسته بیان کرده یا حرفهایی که در اوایل در مورد سیاست خارجی گفت(مثل مطلبی که در یکی از سخنرانیهایش گفت: به جای ارتباط با غرب و آمریکا در فکر ارتباط با دوشنبه-آنکارا-کابل و ... است که این همه همان مواضع احمدی نژادی است)او همه جا به دولت اصولگرا بی اندازه اتهام قانونگریزی زد و شرایط را بحرانی خواند و گفت که در حال فعلی برای کشور احساس خطر میکندو همچنین به دولت فعلی اتهام آش و سیبزمینی زد .در مقابل در نامه ای که به مناسبت کنار کشیدن خاتمی از انتخابات به او نوشت زندگی در دوران او را افتخار آمیز خواند.حتی تخلفات نفتی دولت اصلاحات را فقط برای چند لحظه روی سایت منسوب به او(کلمه) میشد دید و پس از چند دقیقه با فشار احزاب اصلاحطلب آن را از روی سایت برداشتند.و در میان اظهار نظر های خود هیچ انتقادی به حرفهایی که زمان اصلاحات در روزنامه های منسوب به احزاب اصلاحطلب نوشته میشد ودر آنها مکرر مقدسات مثل عصمت معصومین را زیر سوال میبردند نکرد.و جالب آنکه آقای موسوی آن موقع احساس خطر نکرد. و حالا که دولت احمدی نژاد به این دستاوردها رسیده شرایط را فراهم دیده تا با سابقه خوش خویش قدرت را در دست بگیرد.

  ولی مهندس موسوی در محاسبات خود دچار اشتباه است.اول اینکه به نظر نگارنده او از متن مردم جداست و نمیداند که مردم در ایران حزبی رای نمیدهند .چون حزبها به متن مردم برنمیگردند.پس سنگینتر بود مهندس مستقل وارد انتخابات میشد.وبه جای احزاب شرایط و مشکلات را بررسی میکرد و متناسب با مشکالات مردم برنامه های حکومتی خود را اعلام میکرد.یعنی بهتر بود از پایین به بالا حرکت میکرد نه از بالا به پایین .یا از احمدی نژاد به تنهایی انتقاد نمیکرد و از هر دو طرف انتقاد منصفانه میکرد.مطمئن باشید اگر الان خاتمی رئیس جمهور بود و احمدی نژاد متاخر او بود مهندس الان برای اینکه جا برای خودش باز کند از خاتمی انتقاد میکرد.

  دوم اینکه انگار مهندس در این بیست سال واقعا از شرایط دور بوده و الان نمیداند مشکل مردم چیست؟او زور و توان خود را در حالی بر مسئله آزادی گذاشته(مثل جمع کردن گشت ارشادو آزادی بیشتر برای مطبوعات)که مشکل اصلی مردم در امر معیشت و اشتغال است. وخلاصه مشکل اقتصادی است.

نتیجه گیری=مهندس موسوی به خاطر عدم درک درست ازشرایط توده های مردم رای چندانی نخواهد داشت.مثل سفری که به ایلام رفت و از جمعیت چند صد هزار نفری ایلام فقط هزارو پانصد نفر به دیدار او رفتند.و همچنین به خاطر اقبال او به حزب مجاهدین انقلاب  به احتمال قوی توده های ارزشی به نفع او رای خود را به صندوق نخواهند ریخت. چرا که به خاطر توهینی که یکی از اعضای این حزب به مقدسات اسلامی کرد و از طرف دیگر اعضا هم مورد حمایت قرار گرفت با امضای آیه اله مشکینی این گروه غیر مشروع

اعلام شد.پس شکست موسوی در انتخابات با احتمال خیلی بالا قابل پیشبینی است.وبا این حساب پروژه ریاست جمهوری موسوی مرده به دنیا آمد.و او با انتخاب کردن راهی بین البین و غیر اصیل شکست خود را از همان اول رقم زد.اما به خاطر اینکه بار این شکست را خاتمی در مقابل احمدی نژاد( با زیرکی) به دوش نمیکشدهنوز مرگ کامل اصلاحات نرسیده.و از طرف دیگر موسوی گفته هم اصولگرا است و هم اصلاحطلب پس بعد از شکت او شاهد خواهیم بود که رسانه های اصلاحطلبی او را از خود نخواهند دانست و به او برچسب اصولگرایی خواهند زد.و به این ترتیب شکست را از خود دور خواهند کرد
سه شنبه 15/2/1388 - 15:32
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته