• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 5983روز قبل
دانستنی های علمی
  1. در هیچ کاری شتاب مکن!
  2. از پیش دیگران غذا و میوه بر مدار!
  3. در راه رفتن از بزرگان پیشی مگیر!
  4. سخن و کلام دیگران را قطع مکن!
  5. به هنگام راه رفتن جز به ضرورت چپ و راست خود را نگاه مکن!
  6. در حضور مهمان بر کسی خشم مگیر!
  7. مهمان را به هیچ کاری دستور مده!
  8. با دیوانه و مست سخن مگو!    
  9. برای جمع آوری بیش از حد مال و ثروت حرص مخور!
  10. برای کسب سود و دوری از زیان آبروی خود را مریز!
  11. در کار دیگران کنجکاوی و جاسوسی مکن!
  12. در اصلاح میان مردم هیچ گاه کوتاهی مکن!
  13. ادب و تواضع را هیچ گاه فراموش مکن!
  14. با خداوند صادق و با مردم با انصاف باش!
  15. به هنگام خشم شکیبا باش و سخن سنجیده بگو!
  16. بر آرزو ها و خواسته های خود غالب باش!
  17.  خدمتکاری بزرگان و همکاری با مستمندان را فراموش مکن!
  18.  با بزرگان با ادب و با کودکان مهربان باش!
  19. با دشمنان مدارا کن و در مقابل جاهلان خاموش باش!
  20. در مال و مقام دیگران طمع مکن!
  21. از رفت و آمد و مال و مرام و مسلک خویش کمتر بگو!
  22. بجز خداوند هیچ کس و هیچ چیز را فرمانروا و فریادرس خویش مشمار!
  23. عمر و روزی با حساب و کتاب است، پس مترس و طمع مکن!
  24. عمر را برای عمل و عبادت و پاکی و پرهیزکاری غنیمت بدان!
  25. اگر بهشت را می طلبی از فساد و ستم و گردن کشی پرهیز کن!
  26. سرچشمه ی زشتی ها را دنیا پرستی و مستی و نادانی بدان!
  27. بجز در حق و راستی بندگان خدا را بندگی و فرمانبری مکن!
  28. خود را با ستم سلاطین شریک مگردان!
  29. دنیای دیگر را به دست فراموشی مسپار!
شنبه 24/11/1388 - 18:43
خواستگاری و نامزدی
جبران خلیل جبران میگه : « وقتی زاده می شوید ، "کار" شما در دلتان قرار دارد » .کار شما چیه ؟ هدفتون چیه ؟ آیا در زندگیتون راهی رو میرید که دلتون میگه برید؟یه لحظه به خودتون اشاره کنید . انگشت شما به احتمال زیاد به قلبتون اشاره می کنه نه به مغزتون . شما همونید ، تپش دایمی قلب شما نشونه ی پیوند همیشگی شما با تپش جاودانه ی قلب خداوند یا شعور هستی است .بعضی از آدما سرونوشت ایوان ایلیچ شخصیت داستانی تولستوی رو پیدا میکنن که در بستر مرگ نگران بود که اگه سرتاسر عمرم رو اشتباه کرده باشم چه ؟ واقعا صحنه ی وحشتناکیه .نباید چنین سرنوشتی پیدا کنید . به اون رفیق ناپیدای درونتون گوش بدید . به اون نغمه توجه کنید و اعتنایی به نظر اطرافیانتون نداشته باشید . ممکنه اگه از غرایزتون پیروی کننید فکر کنید زندگی راحتی دارید . یه زندگی سر به راه و پیش بینی شده ای که طبق رسم و رسوم دارید . اما اینا رو یه کس دیگه ای نوشته . واقعا اینطور زندگی به دلت میشینه ؟شور و عشق خود رو توی چیزی پیدا میکنید که بیشتر از هر چیز دیگه براتون الهام بخشه . شاید بپرسی الهام یعنی چی ؟ در الهام تلقینی هست که وقتی بهتون الهام میشه دیگه هدف و معنیش رو نمی پرسید ، اونو زندگی می کنید . شور و شوق شما چیه ؟ چه چیزی به شما هیجان روحی میده و باعث میشه که احساس تمامیت و هماهنگی با اون بکنید ؟ اینو مسلم بدونید که شما با انجام دادن اون ، زندگی حقیقی می کنید و در عین حال به دیگران خدمت می کنید . قول میدم .تنها چیزی که ممکنه مانع شما بشه ، ترسه . شاید شما از عدم تایید دیگران می ترسید . این ریسک رو بکنید و می بینید که وقتی دنبال تایید مردم نیستید بیشتر مورد تایید قرار می گیرید . باز ریسک کنید و خودتونو به دل ماجرا بزنید . شاید شما از موفقیت می ترسید و فکر می کنید کارآمد نیستید یا مهارت کافی رو ندارید . تنها راه مبارزه با این فکرای عبث اینه که برید سراغش و بذارید که موفقیت دنبالتون بیاد و مسلما هم میاد . به هرکاری که می کنید عشق بورزید . چون این شور و شوق مفهومی خدایی داره.من متوجه شدم که اگه به ترس خودتون فائق بیایید و بذارید که عشق و عزت نفس جای اونو بگیره ریسک دیگه خطرکردن نیست . اگه به خودتون احترام بذارید اشتباه و خطا باعث ناراحتیتون نمی شه و شما به عنوان اشتباه کننده به خودتون می خندید . وقتی خودتون رو دوست دارید عدم تایید هیچ کسی براتون مهم نیست . میدونستید که شکست و پیروزی واقعیت نداره ؟ اینها صرفا در ذهن ما و تصور ما جا داره . جالبه نه ؟؟از مغزتون کمک بگیرید ببینید احساستون چیه و نغمه ی خودتون رو بنوازید . از هیچ چیز و هیچ کس نباید ترسید و در این صورته که اون وحشت رو تجربه نمی کنید که روزی در بستر مرگ بگید : اگه سراسر عمرم رو اشتباه کرده باشم چی ؟

به الهامی که بهتون میشه که در واقع راهنمایی از طرف مبدا هستی هست گوش بدید و با نغمه ی درونتون که هنوز در درونتون مترنم هست از دنیا نرید . بهش عمل کنید ، پشیمون نمی شید.

شنبه 24/11/1388 - 18:39
سياست

نوشته صادق زیباکلام به نقل از وبسایت شخصی

صرف نظر از محتوای مناظره ها، نفس اجرای آن و زنده رفتن آنها روی آنتن پرسش هایی را در خصوص این مجموعه برنامه به وجود آورده است. به راستی هدف صدا و سیما از به اجرا درآوردن این مناظره ها چیست؟ آیا می خواهد فضا را قدری آرام تر کرده و از تشنج حاکم بر فضای سیاسی کشور اندکی بکاهد؟ آیا می خواهد نشان دهد مخالفان یا منتقدان حاکمیت خیلی حرف حسابی هم ندارند؟ آیا می خواهد با دادن فرصت به مخالفان جناح پیروز در انتخابات 22خرداد و ایجاد باب مفاهمه و گفت وگو در رسانه ملی، از دامنه تنش ها و ناآرامی های خیابانی بکاهد؟ آیا به راه افتادن باب گفت وگو و ایجاد دیالوگ در صدا و سیما مقدمه به راه افتادن باب گفت وگو در سطح جامعه و رفتن به سمت و سوی یافتن راه حلی سیاسی برای برون رفت از بحران بعد از انتخابات است؟ آیا ظاهر شدن چهره ها و شخصیت های اصلاح طلب و طرفدار مهندس موسوی، کروبی و خاتمی در کنار چهره ها و شخصیت های اصولگرا در رسانه ملی حکایت از عقب نشینی اصولگرایان تندرو و قدرت یافتن اصولگرایان معتدل و میانه رو است؟ به راستی انگیزه جناح پیروز در انتخابات 22 خرداد از به راه انداختن مناظره ها چیست؟

از این سوالات که بگذریم می رسیم به نفس خود مناظره ها یا به تعبیر دیگر به محتوای آنها و تاثیرات احتمالی آن بر مخاطبان. تا به اینجا باید گفت مناظره ها با استقبال بسیاری از سوی مخاطبان مواجه شده. کمترین تاثیر و نتیجه آن در جدا کردن بسیاری از مخاطبان VOA و BBC و کشاندن آنان به پای تلویزیون خودمان بوده. بسیاری می پرسند آیا این برنامه ها ادامه خواهد یافت یا پس از مدتی متوقف خواهد شد؟

واقعیت آن است که مهم تر از اینکه آیا این برنامه ها ادامه خواهند یافت یا اینکه متوقف خواهند شد و اینکه اسباب و علل و انگیزه از به راه انداختن آنها چیست، محتوای آنها است. به هر حال صرف نظر از آنکه انگیزه های مسوولان در به راه انداختن مناظره ها چیست، علی القاعده می خواهند مردم هر چه بیشتر آنها را نگاه کنند. به هر حال هدف مسوولان هر چه هست، این هدف در گرو آن است که این مناظره ها هر چه بیشتر از سوی مخاطبان جدی گرفته شود و تعداد هر چه بیشتری از بینندگان آنها را نگاه کنند. تا به اینجا البته مقصود مسوولان برآورده شده. به این معنا که مناظره ها توانسته اند مخاطبان زیادی را جلب کنند. اما از این واقعیت گریزی نیست که برنامه ها به تدریج تکراری شده و محتوای گفت وگوها یا مناظره ها تکراری خواهد شد. به این معنا که شرکت کننده سبز یا اصلاح طلب، طرف مقابل را متهم به شائبه تقلب در انتخابات خواهد کرد و طرف مقابل یا شرکت کننده اصولگرا نیز آن را انکار خواهد کرد و مطالبه اسناد و مدارک و دلایل تقلب از طرف مقابل می کند؛ یک طرف خواهد گفت وضع ما از نظر اقتصادی خراب است و طرف مقابل هم خواهد گفت چنین نیست و دست کم از دوران هاشمی رفسنجانی و خاتمی بهتر است؛ یک طرف خواهد گفت تورم بالا است و طرف مقابل هم پاسخ خواهد داد به هر حال از زمان آقای هاشمی رفسنجانی که به 49 درصد رسیده کمتر است و قس علیهذا.واقعیت آن است که اگر قرار شود این برنامه ها همچنان جذاب و پربیننده باقی بمانند ضرورت دارد که محتوا و کیفیت آنها ارتقا یابد و از طرح مباحث تکراری به تدریج به درآیند و به سمت و سوی طرح مباحث و مسائل بنیادی و بررسی راهکارهای برون رفت از بحران فعلی بروند. البته مقدم بر رفتن به سمت و سوی «چه باید کرد؟» و بررسی راهکارهای برون رفت از بحران، بحث و بررسی ابعاد بحران فعلی و اسباب و علل به وجود آمدن آن است. بحث محوری این نیست که در 22 خرداد دقیقاً کدام نامزد چه کرد یا نکرد، کدام نامزد در چارچوب قانون عمل کرد و کدام یک تن به راهکارهای قانونی نداد. بحث محوری آن است که آیا ما امروزه در سطح کشور می توانیم از وجود بحران صحبت کنیم، یا آنکه وضعیت عادی است و صرفاً تلاطم و تشنج های مختصری وجود دارد؟ اگر بپذیریم کشور در یک وضعیت بحرانی به سر می برد، آیا ابعاد این بحران در حال گسترش است یا برعکس بحران دارد فروکش می کند؟آیا مجموعه وضعیتی که بعد از اعلام نتایج انتخابات در کشور به وجود آمده به خیر و صلاح منافع ملی مان است یا خیر؟ آیا شرایطی که ظرف هفت ماه گذشته در کشور به وجود آمده قدرت چانه زنی ما را در عرصه بین المللی افزایش داده یا برعکس ما را ضعیف تر کرده؟ اگر بر این باور باشیم که شرایط سیاسی که در کشور به وجود آمده باعث تقویت ما در عرصه بین المللی نشده در آن صورت عملکرد هر یک از جناح ها در ارتباط با منافع ملی مان طی این مدت چگونه بوده؟ استراتژی و اهداف کلان جنبش سبز کدام است؟ آیا اساساً سبزها به چارچوب کلی نظام، حفظ و حراست از آن باور دارند و خود را خیلی مقید به مبارزه در چارچوب نظام و ملتزم به قانون اساسی آن نمی بینند؟ جناح پیروز در انتخابات 22 و اساساً حاکمیت در کل چه جایگاهی برای مخالفان و منتقدان قائل است؟ آیا حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اساساً حق حیات سیاسی و اجتماعی برای اپوزیسیون قائل است؟ آیا جنبش سبز از یک رهبری منسجم و متشکل برخوردار است؟ آیا اصولگرایان حاکم پیرامون نحوه رویکرد چه باید کرد و تامل شان با سبزها از یک استراتژی واحد و مشخص برخوردار هستند؟ چه میزان اتفاق نظر میان اصولگرایان حاکم در خصوص سیاست ها، تاکتیک ها و تصمیمات اتخاذشده ظرف هفت ماه گذشته وجود دارد؟ اساساً سیاست های اتخاذشده از سوی جناح پیروز در انتخابات 22 خرداد چقدر موثر و به خیر و صلاح نظام و منافع ملی مان بوده؟ پاسخ به این پرسش ها نه ساده است و نه هیچ جناح، چهره و شخصیتی می تواند مدعی دانستن کامل و جامع آنها باشد اما به روایت افلاطون پدر فلسفه سیاسی قدیم و جدید تنها در پرتو دیالوگ و طرح دو دیدگاه مخالف و موافق است که راه حل یا «سنتز» به وجود می آید. طرح این دست مباحث است که به تدریج می تواند به رسیدن به راه حل کمک کند.به سخن دیگر نه اصولگرایان اعم از تندرو یا میانه رو می توانند مدعی دانستن راه حل کامل و جامع برای برون رفت از وضعیت موجود باشند و نه لزوماً سبزها. اگر راه حل ها و سیاست های اصولگرایان جملگی درست و کامل می بودند، علی القاعده بحران موجود مدت ها می شد که تمام شده بود. اما واقعیت آن است که مسائل و رویدادهایی که پس از اعلام نتایج انتخابات در کشور به وجود آمده، همچنان ادامه دارد و به رغم سیاست های دیگری که اصولگرایان حاکم به کار برده اند، هیچ علائمی که حکایت از پایان یافتن بحران داشته باشد در افق دیده نمی شود و شکاف های به وجودآمده پس از انتخابات همچنان در حال گسترده تر شدن هستند. ایضاً سبزها نیز به جز اعتراض خیلی نتوانسته اند یک دستورالعمل کامل و یک برنامه جامع برای رفتن به جلو و چه باید کرد ارائه دهند.

سوق دادن مناظره ها از فضای جدل و رفع اتهام از خود و متقابلاً حریف را مقصر دانستن، خود را مبرا دانستن و صرفاً حریف را گناهکار اعلام کردن و تلاش در کسب وجهه و محبوبیت، به سمت و سوی یافتن چاره و برون رفت از بحرانی که کشور را فلج ساخته، یقیناً رویکردی خواهد شد که خیر و صلاح آینده کشور را در پی خواهد داشت. تلاش در جهت یافتن راهکارها و برون رفت از بحران موجود در مناظره ها، کمترین سودی که دربر خواهد داشت آن است که از یک سو باعث صلابت فکری و انسجام سیاسی سبزها خواهد شد و از سویی دیگر سبب می شود اصولگرایان تندرو قدری از انگاره های فکری توهم توطئه و فرضیه های دایی جان ناپلئونی که در آن فرورفته اند به درآیند و بتوانند شرایط و وضعیت کشور را نه آن گونه که خود می خواهند باور کنند بلکه آن گونه که در عالم واقعیت است، ببینند.

شنبه 24/11/1388 - 18:33
خواستگاری و نامزدی

 سلام خدمت عزیزان خودم...

 این نصایح را بخونید و روش فکر کنید اگه بشه اینا را انجام بدی چی میشه.

1.کار امروز را به فردا مینداز!

2.با بزرگتر از خود مزاح مکن!

3.با بزرگان سخن طولانی مگو!

4.کاری مکن که جاهلان با تو جرأت گستاخی پیدا کنند!

5.محتاجان را از مال خود محروم مگردان!

6.دعوا و دشمنی گذشته را دوباره زنده مکن!

7. کار خوب دیگران را کار خود نشان مده!

8. مال و ثروت خود را به دوست و دشمن نشان مده!

9. با خویشاوندان قطع خویشاوندی مکن!

10.هیچگاه پاکان و پرهیزکاران را غیبت مکن!

11. خود خواه و متکبر مباش!

12. در حضور ایستادگان منشین!

13. در حضور دیگران دندان پاک مکن!

14.به هنگام خمیازه دست بر دهان خویش بگذار!

15.حالت خستگی را در حضور دیگران ظاهر مکن!

16. کلام جدی را با مزاح آمیخته مکن! 

17.از شوخی و مزاح خود کمتر کن

18.هیچکس را پیش دیگران خجل و رسوا مکن!

19.  با چشم و ابرو با دیگران سخن مگو!

20.  سخن گفته شده را تکرار مکن!

21.  از خود و خویشاوندان نزد دیگران تعریف مکن!

22.  از پوشیدن لباس و آرایش زنان پرهیز کن!

23.  از خواسته های نابجای زن و فرزندان پیروی مکن!

24.  حرمت هر کس را در حد خود نگاه دار!

25.  در بد کاری با اقوام و دوستان همکاری مکن!

26.  از مردگان به نیکی یاد کن!

27.  از حصومت و جنگ افروزی جدّا پرهیز کن!

28.  با چشم احترام به کار دیگران نگاه کن!

29.  نان خود را بر سفره ی دیگران مخور!

ادامه دارد.....

نظر دادید،ندادید،فرقی نداره.هچی کرمتونه(karametoone)

پنج شنبه 22/11/1388 - 18:20
دانستنی های علمی

و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهی صورت مردش به جی گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم هی لرزان مردش؛ گام هی شتابزده جوانی بری رفتن و درد هی منقطع قلب مرد؛
سینه ی را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... و ینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و ین, رنج است. دکتر علی شریعتی

پنج شنبه 22/11/1388 - 18:9
دعا و زیارت
... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته استو شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:اینک دو دست فرو افتاده اش،دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش داردجای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...... افتاد!و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.نگاهم را بالاتر میکشانم:از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.نگاهم را بالاتر میکشانم:گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...دیگر هیچ !پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:«هستم»، که «زندگی می کنم».این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...چه بگویم؟مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.نه باز می گردد، که : به کجا؟نه پیش می رود، که : چگونه؟نه می جنگد،که : با چه؟نه سخن می گوید،که : با که؟و نه می نشیند، که : هرگز !ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتدهمچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.می گریزم.اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... دعمامه پیغمبر بر سر و....... دآه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:«این مرد کیست»؟«دردش چیست»؟این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟چه کرده است؟چه کشیده است؟به من بگویید:نامش چیست؟هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

پنج شنبه 22/11/1388 - 18:5
سياست

 
هفته گذشته رئیس جمهور با اعلام اینکه مدیریت مترو را می خواهد به دست دولت بدهد موجی سیاسی را پیرامون موضوع به راه انداخت. اعلام این تصمیم با تعجب و شگفتی بسیاری از مسوولان مواجه شد. کمترین ایراد این تصمیم آن است که بالمره در جهت خلاف بسیاری از سیاست های کلی و تعیین شده نظام است. این تصمیم مغایر با اصل 44، سند چشم انداز 20ساله، سیاست های کلی نظام در جهت کاهش حجم دولت، کاهش میزان تصدی گری دولت، رفتن به سمت و سوی خصوصی سازی و برنامه پنجم توسعه اقتصادی کشور می باشد. در عین حال نیز این تصمیم خلاف مصوبات مجلس، شورای شهر، اساسنامه مترو و بالاخره مغایر با شرح وظایف، مسوولیت ها، آیین نامه ها و ضوابط مربوط به اختیارات قانونی شهرداری پیرامون مدیریت حمل و نقل شهری است. مغایرت ها و مخالفت های قانونی سبب شدند بسیاری از مقامات و مسوولان رسمی کشور که مرتبط با موضوع قرار می گرفتند، از طرح چنین پیشنهادی نه تنها استقبال نکنند بلکه برخی از آنها صراحتاً نیز مخالفت خود را با مدیریت دولت بر مترو اعلام کنند. علی رغم همه اینها برخی از طرفداران پروپاقرص دولت که معمولاً به جز دفاع یکپارچه از تصمیمات و عملکرد احمدی نژاد هنر دیگری ندارند، حسب معمول سعی در توجیه این تصمیم وی به رغم همه مخالفت ها و ایرادات برآمده اند. طرفداران دولت که انتظار چنین مخالفت گسترده یی آن هم از جانب شماری از اصولگرایان را نداشتند طی هفته گذشته سعی کردند موضوع را به شکل دیگری جلوه گر سازند؛ اینکه دولت خودش نمی خواهد مدیریت مترو را برعهده بگیرد بلکه صرفاً می خواهد مترو را بسازد و آن را برای مرحله بهره برداری تحویل بخش خصوصی یا حتی همان شهرداری بدهد. و پرسش شان از مخالفان این ایده آن است که مگر این کار چه اشکال و ایرادی دارد؟دولت برای خدمت به مردم برای رفاه حال 5/1 میلیون نفری که روزانه از مترو استفاده می کنند و اغلب هم جزء اقشار و لایه های مرفه جامعه نیستند، می خواهد به آنان خدمت کند و این کار چه اشکالی دارد؟ چه اشکالی دارد که دولت به مردمی که سوار مترو می شوند و همچون ساردین دارند له می شوند، و از فرط تراکم جمعیت در ایستگاه ها و در داخل خود مترو احساس خفگی می کنند، خدمت کند؟ واقعاً هم چه اشکالی دارد و چرا عده یی از این فکر آقای احمدی نژاد و پیشنهاد خیر و بی شائبه شان که صرفاً به نیت خیر و قصد قربت و خدمت بیشتر و بهتر به مردم عزیز تهرانی صورت گرفته، برخوردی سیاسی می کنند؟ و دولت خدمتگزار را که فقط قصدش از طرح این پیشنهاد خدمت به مردمی است که حق آنان و استحقاق شان خیلی بیش از آنی است که مدیریت فعلی مترو به آنان می دهد متهم به سیاسی کاری و داشتن انگیزه های سیاسی می کنند؛ زهی بی انصافی و کج اندیشی در حق دولت. همان هایی که یک عمر سوار این ملت بوده و حالا هم اعوان و انصارشان دست از سر ملت برنمی دارند، دارند قانع می شوند تا دولت خود آستین ها را بالا بزند و بیاید جلو برای خدمت به مردم. خود این آقایان که نتوانسته اند مترو را درست و آن گونه که سزاوار و شایسته این مردم است اداره و مدیریت کنند و حالا هم که دولت خود می خواهد پا پیش گذاشته و مشکلات مترو را حل و فصل کند، نمی گذارند. ختم کلام آنکه هدف دولت و طرفدارانش آن است که به مردم این گونه القا کنند که مشکلات و مصائبی که مترو با آن روبه رو است ناشی از ضعف مدیریت مسوولان فعلی آن است و اگر دولت خود متولی مترو شود، همه این مشکلات برطرف خواهد شد. اگر قطارهای مترو به جای 10 ،15 یا حداکثر 20 ثانیه که باید در ایستگاه ها توقف داشته باشند بعضاً سه، چهار دقیقه متوقف می شدند؛ اگر به جای سه الی چهار دقیقه فاصله که باید میان یک قطار تا قطار بعدی باشد، مسافران بعضاً مجبورند تا 10 دقیقه یا بیشتر انتظار بکشند؛ اگر در نتیجه ازدیاد تراکم،مسافران احساس خفگی به آنان دست می دهد؛ اگر به جای احداث 10 یا حتی 15 کیلومتر خط مترو در سال نصف آن هم صورت نمی گیرد؛ اگر به جای احداث سه یا چهار ایستگاه جدید در سال یکی یا دو تا احداث می شود؛ و اگر هر اشکال دیگری که در عملکرد مترو وجود دارد، همه اینها ناشی از ضعف مدیریتی آن است بنابراین دولت می خواهد با یک تصمیم انقلابی این مدیریت ناکارآمد را جایگزین مدیریتی کارا، توانمند، مردمی و ایثارگر نماید و به مردم نشان دهد اشکالات، نابسامانی ها و معضلات فعلی مترو در کجا ریشه دارند. آیا حکایت مترو به راستی همانی است که دولت می خواهد به مردم القا نماید؟ آیا مشکلات، تنگناها و معضلاتی که 5/1 میلیون شهروند تهرانی که روزانه از مترو استفاده می کنند با آن روبه رو هستند و ظرف ماه های گذشته هم به وضوح رو به تزاید بوده، ناشی از مدیریت مترو و درست تر گفته باشیم ضعف این مدیریت است؟ واقعیت آن است که برخلاف تصویر و تصوری که دولت سعی دارد برای مردم ترسیم کند مشکلاتی که مترو تهران با آن مواجه است به هیچ روی نه ارتباطی با مدیریت آن پیدا می کند و نه ناشی از آن است که مترو زیر نظر شهرداری است. از قضای روزگار و ظرف قریب به دو دهه گذشته مدیریت مترو اگر در ردیف بهترین ها و کارآمدترین ها در سطح کشور قرار نگیرد، یقیناً یکی از بهترین ها، موفق ترین ها و در عین حال از نظر مالی یکی از سلامت ترین ها بوده است. شاهد این ادعا یک دو جین گزارش های مختلفی است که ظرف چهار سال گذشته دستگاه ها و سازمان های مختلف از جمله سازمان بازرسی کل کشور، مجلس شورای اسلامی، شورای اسلامی شهر تهران، وزارت کشور و بازرسی های متعددی که از عملکرد مترو صورت گرفته نشان می دهند. گفتن این سخن به هیچ روی به معنای نفی مشکلات متعددی نیست که مترو با آن دست به گریبان است. اما همان طور که گفتیم علت این اشکالات نه در مدیریت که در جای دیگری است. علت اشکالاتی که مترو با آن روبه رو است اتفاقاً بازمی گردد به موضع گیری ها و نحوه تعامل دولت آقای احمدی نژاد با مترو از زمان روی کار آمدن این دولت از سال 1384.اشکال زیربنایی یا علت العلل همه مشکلات بازمی گردد به نارضایتی و مخالفت سیاسی دولت نهم با مدیریت مترو. اگر حرف و حدیث های دیگر را باور نکنیم و کناری بگذاریم (از جمله اینکه گفته می شود دولت نهم نگران آن است که پیشرفت مترو به پای آقای هاشمی رفسنجانی گذاشته شود)، از واقعیت های دیگر نمی توان به آسانی عبور کرد و آنها را نادیده انگاشت. امنای دولت نهم نه خیلی چشم دیدن مهندس محسن هاشمی مدیرعامل مترو را دارند نه بدتر از آن چشم دیدن قالیباف رئیس وی را. دل ناخشنودی از قالیباف و محسن هاشمی ظرف چهار سال گذشته به صورت تحت فشار گذاشتن مالی مترو از سوی دولت نهم خود را ظاهر ساخته است. شرح جزییات میزان پرداختی های دولت نهم و میزانی که قانوناً باید پرداخت می شد به همراه عدم دریافت یک سنت ارز خارجی ظرف چهار سال گذشته در گزارش ها، شکوائیه ها و استغاثه هایی که مدیریت مترو از زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به هر دستگاهی که عقلش می رسید از بیت رهبری گرفته تا مجلس شورای اسلامی، سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات، وزارت کشور و ریاست جمهوری منعکس است و در بسیاری از مطبوعات نیز درج شده است. جدول ذیل عصاره ده ها صفحه گزارش مدیریت مترو ظرف چهار سال گذشته است؛کاهش 15 درصدی اعتبارات مترو از سال 84 به بعد صرفاً بخشی از مصیبت های مترو ظرف چهار سال گذشته است و مصیبت فاجعه آمیزتر مترو عدم دریافت یک سنت ارز خارجی طی این چهار سال بوده. حاجت به گفتن نیست که بخش عمده یی از تجهیزات مترو باید از خارج از کشور وارد شود. لوکوموتیوها، واگن ها، پله برقی، بسیاری از موتورها و قطعات برقی و مکانیکی باید از خارج وارد شوند. به همین منظور جدای از اعتبار ریالی، مترو برای واردات ماشین آلات و تجهیزاتش به شدت به ارز خارجی نیز نیازمند است. به همین منظور و از همان ابتدای آغاز کار در زمان آقای هاشمی رفسنجانی دولت ارز مورد نیاز مترو را به صورت «فاینانس» در اختیارش قرار می داده. به این معنا که مترو ارز مورد نیازش را از شرکت ها، بانک ها و موسسات خارجی دریافت می کرده و دولت بعدها آن را می پرداخته، روالی که در دولت آقای خاتمی هم ادامه می یابد. در آخرین سال دولت آقای خاتمی یعنی در سال 1384 و به منظور احداث خطوط سه و چهار (ازگل و تجریش تا جاده ساوه و افسریه تا شهرک اکباتان) مترو تقاضای دریافت دو میلیارد دلار به صورت «فاینانس» می کند و دولت هم موافقت می کند. به علاوه دولت آقای خاتمی با اختصاص 2/1 میلیارد دلار دیگر هم برای تعمیرات و سرویس لوکوموتیوهای موجود که به تدریج مستهلک می شدند موافقت می کند. اما با آمدن دولت آقای احمدی نژاد و آغاز تحریم ها به واسطه پرونده هسته یی مان شرکت ها، بانک ها و سایر منابع خارجی نمی توانند اعتبارهای تخصیص یافته را در اختیار ایران قرار دهند. البته این فقط مترو تهران نیست که با مشکل تحریم مواجه می شود. بسیاری از صنایع و بخش های دیگر تولیدی یا اقتصادی کشور هم با همان مشکلات مواجه می شوند. مترو که به دلیل فقدان ارز خارجی نمی توانسته لوکوموتیوها و سایر تجهیزات مورد نیازش را سفارش دهد و از دولت هم کمکی دریافت نمی کند، لاعلاج به مجلس مراجعه کرده و مجلس در سال 1386 تصویب می کند که دولت مبلغ 10 میلیارد دلار از محل صندوق ذخیره ارزی در اختیار شهرداری ها به منظور توسعه شبکه قطار شهری و مترو قرار دهد. مترو تقاضا می کند حداقل یک میلیارد از این اعتبار در اختیارش قرار گیرد تا بتواند لوکوموتیوها و واگن هایی را که برای ایستگاه های جدید به شدت مورد نیازش است تهیه کند. اما تا به امروز (آذر 88) دولت آقای احمدی نژاد به رغم مراجعات عدیده مترو حتی یک سنت هم در اختیار مترو تهران قرار نداده است. معضل اساسی دیگر مترو عدم پرداخت یارانه بلیت از سوی دولت است. قیمت تمام شده بلیت مترو حدود 300 تومان است در حالی که مترو 150 تومان میلی متر دریافت نمی کند که البته با احتساب بلیت های مدت دار، مبلغ دریافتی مترو برای هر بلیت از 150 تومان هم به مراتب کمتر است. برای سال 1388 شهرداری و دولت موافقت می کنند هر یک نیمی از یارانه بلیت را که 96 میلیارد تومان می شود به مترو بپردازند (هر یک 48 میلیارد تومان). شهرداری 48 میلیارد تومان خود را به طور کامل به مترو می پردازد اما دولت تا پایان مهرماه جمعاً 360 میلیون تومان (کمتر از یک درصد) سهم خود را بیشتر نپرداخته. مترو که عملاً با بحران مالی مواجه می شود از شهرداری کمک می خواهد و شهرداری هم هفت میلیارد تومان اضافه بر سهمش به مترو می پردازد. خرید تجهیزات، لوکوموتیو، ماشین آلات، پله برقی و... از خارج به کنار، مترو حدود 12 میلیارد تومان هم به پیمانکاران و سایر طلبکاران مقروض است که به دلیل نداشتن اعتبار از پرداخت بدهی هایش عاجز است.البته می توان همه اینها را نادیده انگاشت و شعار داد که «دولت می خواهد خدمت کند، دولت فقط می خواهد با در اختیار گرفتن مدیریت مترو خدمات بهتری به مردم ارائه دهد»، «دولت خود را خدمتگزار این مردم می داند»، «این مردم شایستگی خدمات خیلی بهتری را از مترو تهران دارند» و... اما برخی از همان 5/1 میلیون نفر که روزانه به دلیل ازدحام در مترو احساس خفگی می کنند هم می دانند که اشکال کار در کجاست. می دانند که اشکال مترو مدیریتی است تا سیاسی. می ماند یک پرسش ساده از طرفداران دولت؛ آیا شما می دانید حقیقت چیست و به رغم آن انگشت اتهام را به سمت مدیریت مترو و شهرداری نشانه می روید، یا آنکه به راستی نمی دانید مشکلات مترو ظرف چهار سال گذشته به واسطه کدام عامل بوده است؟
سه شنبه 20/11/1388 - 1:28
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته