مقدمه
سیر تحولات جهانى از كجا سرچشمه گرفته است؟ در آینده جهان شاهد استقرار چه نظامى خواهد بود؟ روند تغییرات در ساختارهاى سیاسى ـ اجتماعى چه هدفى را دنبال مى كند؟ كنش ها و واكنش هاى فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و نظامى منبعث از چیست؟ و بالاخره سیماى آینده چگونه خواهد بود؟ سؤالاتى از این دست، پرسش هایى است كه هر مكتب و نظام ایدئولوژیك یا ساختار سیاسى باید به آن پاسخ گوید و برمبناى تصویرى كه از آینده، منشاء تحولات، سیر و نتیجه آنها ترسیم مى كند به ارائه دستورالعمل هایى در جهت مواجه با وقایع پیشرو بپردازد. این فرآیند یعنى در درجه اول شناسایى عوامل ایجاد تحول در نظام اجتماعى بشر در سطح كلان، در درجه دوم تبیین سیر و كیفیت تحولات جهانى و در مرتبه سوم ارائه دستورالعمل هایى جهت مواجه دولت ها ـ ملت هاى منتسب به آن نظام فكرى با دنیاى آینده یكى از اركان اساسى هر مكتب مى باشد، به عبارت دیگر ارائه یك دورنماى كلى از منشاء و مقصد تحولات جهانى كه از آن به فلسفه تاریخ تعبیر مى شود، طراحى یك نظریه مناسب جهت تحلیل سیر و كیفیت تحولات كه به عدم تحلیل جهانى موسوم است و ارائه توصیه ها، راهكارها و دستورالعمل منتج از مصالح ایدئولوژیك، منابع ملى و دیگر ملاحظات مطرح در هر ساختار سیاسى كه استراتژى هر دولت ـ ملت در مناسبات خارجى نام مى گیرد سه بخش اساسى روابط بین الملل را تشكیل مى دهد.
وجود یك نظام پویا كه بتواند با ایجاد ارتباطى پویا بین این اجزاء و جهات واقع همواره در اصلاح و كارآمد كردن مبانى ؟ و استراتژى جهانى بكوشد خود مى تواند نقش اساسى در استقرار، ابتكار عمل و موقعیت روابط یك دولت ـ ملت ایجاد كند، اما در صورت فقدان یا عدم كارایى و واقع نگرى مواضع كشور مربوطه اجباراً دچار سردرگمى، انفعال و تناقض در مواضع خواهد گردید. تطابق محتویات این نظام با خصوصیات فرهنگى و ایدئولوژیك جامعه، نقدپذیرى و انعطاف آن در برابر تحولات جهانى همراه با برخوردارى از دیدگاهى وسیع نسبت به تاریخ و آینده از ویژگى هاى یك مدل مطلوب بشمار مى آید.
هدف مقاله
این مقاله در پى آن است كه نخست با طرح نظریات، مدل ها و توصیه هاى ارائه شده در رابطه با تحلیل وضع كنونى جهان و پیش بینى تحولات آینده امكان ارائه نظام فكرى منبعث از اندیشه اسلامى در رابطه با تحولات جهانى را فراهم آورد. پرواضح است كه انجام چنین فرایندى بصورتى كامل از عهده این مقاله ساخته نیست و بدین جهت لزوم توجه اندیشمندان و صاحبنظران علوم اجتماعى و
ـ2ـ
ایدئولوژیك را به ؟ ارائه مدلى براى شرایط جهانى یادآور مى شویم.
عصر چیست؟
ما در چه عصرى بسر مى بریم؟ ویژگى هاى این عصر چیست؟ و اساساً چه خصایصى باعث گشته است تا ما این دوره را از ادوار پیش متمایز كنیم؟ به عبارت دیگر آیا معیار مشتركى مى توان یافت كه با آن بتوان كلیه رویدادها و تحولات جهانى را مورد بررسى قرار داد، وجود این معیار به منزله آن است كه بخش هاى مختلف جهان به دوره مشترك تاریخى بسر مى برند.
مقصود از عصر به هر زمانى ممعینى است كه طى آن جوامع متعلق به آن عصر، در حال گذار از یك مرحله خاص تاریخى مى باشند. عصر جاهلیت، قرون وسطى یا عصر روشنگرى مثال هایى هستند كه ى آن اعراب در ركود مطلق فرهنگى بسر مى برند. اروپا تحت سیطره انقباضى تحت نام كلیسا بسر مى برد و تفكر انتقادى و عقلانیت تجربى در حال ایجاد بنیان هاى اروپا بود. آنچه كه بر اطلاق عصر به یك قلمرو زمانى و مكانى خاص اهمیت دارد، عاملى است كه هویت مشتركى بر آن برهه مى سازد، حدود زمانى و مكانى متعلق به عصر نیز براساس وجود آن محور یا محورهاى مشترك انجام مى گیرد. بنابراین براى كشف اعصار گوناگون باید به كنكاش پیرامون عوامل مشتركى بپردازیم كه سازنده هویت جوامع متفاوت مى باشند.
جهان جدید
نظام هایى كه محور نگرش خود به جهان را تمدن غرب قرار داده اند، طبعاً به پیش بینى جهان آینده برمبناى تحولات این تمدن مى پردازند، بنابراین لازم است قبل از طرح و بررسى این نظریات به صورتى مجمل پیشینه و هویت تمدن غربى مورد بررسى قرار گیرد.
غرب چیست؟
واژه غرب كه در مقابل شرق بكار برده مى شود، اصطلاحاً به مجموعه سرزمین ها و جوامعى اطلاق مى شود كه از نگرش غالباً مادى برخوردارند، خصائص فرهنگى، مذهبى، اقتصادى و حتى نظامى مغرب زمین به گواهى صاحبنظران ـ من جمله بسیارى از مستشرقین غرب ـ حكایت از تقابل روحیه عرفانى، لطیف ـ عاطفى شرق در برابر نگرش غربى دارد. در عصر مسیحیت كه دین تحریف شده عیسى (ع) به صورتى فراگیر غرب را به تصرف خویش درآورد نیز این ویژگى هاى پابرجا بود، بررسى اسناد تاریخى نشان مى دهد كه شرایط فكرى و فرهنگى حاكم بر قرون وسطى به ویژه سدهاى انتهایى آن نشان از رواج روحیه اى مادى گرا و لذت طلب در میان جوامع غربى دارد.
در این میان مسیحیت نیز كه بر اثر تحریف بسیارى از ویژگى هاى اساسى خود نظیر عدالت طلبى، تقوى و پاكدامنى اجتماعى، ظلم ستیزى... را از دست داده و در عوض با بدعت ها، عقاید خرافى و ؟ بسیارى آمیخته شده بود بصورت دین رسمى و نهاد حاكم بر سرنوشت جامعه، قدرت زیادى یافت، این قدرت كه بالطبع در اختیار كلیسا كه ادعاى تولى این دین را داشتند قرار گرفت و آنان از این قدرت در جهت حفظ و گسترش مسیحیت تحریف شد استفاده نمودند، جنگ هاى صلیبى كه با حمایت بى دریغ كلیسا در مقابل نفوذ اسلام بوقوع پیوست یا مقابله با گسترش علم در بعضى از مسائل به دلیل مخالفت با عقاید خرافى وارد شده در مسیحیت، رفته رفته
ـ3ـ
باعث گشت تا اجتماع كه مسیحیت را فاقد روح اصلى دین و اقناع كننده نیازهاى فطرى بشر بویژه ظلم ستیزى و پاكدامنى مى یافت دچار رویگردانى اساسى از دین گردد، ظهور پروتستانیسم از مهمترین تحولاتى است كه مبداء ایجاد غرب جدید گردید. ارائه دینى كه فاقد جنبه هاى خارجى، اقتدار و دستورالعمل هاى اجتماعى و سیاسى باشد درواقع پاسخى بود به تمایل جامعه غرب در خلاصى از اقتدار مسیحیت تحریف شده و بصورت كلى دین بود. در این برهه ظهور اومانیسم بعنوان نگرشى كه جایگزین كننده تمایلات و خواست هاى انسان بعنوان منشاء و مبداء تحولات، نظام ارزشى و قانون گذارى مى باشد راه را در جهت تسریع ارضاء تمایلات مادى جوامع غرب هموارتر كرد و رفته رفته بعنوان بینشى فراگیر در سراسر جهان غرب مطرح شد پس از این تحولات كه اصطلاحاً از آن بر رنسانس تعبیر مى شود و شامل دو وجه كنار گذاشتن دین از صحنه اجتماع و ظهور اومانیسم مى باشد، دوره هاى فكرى متعددى بتدریج راه را بر توسعه نگرش مادى در غرب مى گشاید، عقلانیت انتزاعى یا متافیزیك كه درصدد پاسخ گفتن به پرسش هایى اساسى جهان با استفاده از قوه تعقل بشرى مى باشد، عقلانیت تجربى یا حسى كه عقلانیت انتزاعى را نفى و بر هر آنچه كه خارج از عرصه آزمون و خطاى حسى باشد خط بطلان مى كشد از دیگر مراحل گذار غرب به سوى مادى گرایى مضاعف است، البته این سیر همراه با لوازمى همراه بود كه طبعاً باید محقق مى گشت. پلورالیسم كه منكر حقیقت مطلقى در دسترس بشر بود و به نسبیت حقایق و شكاكیت دامن مى زد و سكولاریسم كه مدعى (جداسازى دین از ساختار سیاسى ـ اجتماعى) و بنا نهادن حقوق و سیاست بر خواست عرف جامعه بود از اركان نظام اجتماعى جدید غرب درآمدند، سیطره تمایلات بشرى بر اجتماع همراه با پیشرفت تكنولوژیك كه دامنه برآوردن لذات را به صورتى وسیع گسترش داده است. البته این توسعه رفاه و لذات به بهاى ایجاد نظامى مقتدر و منفعت گرا در عرصه جهانى كه در استعمار دیگر ممالك در جهت افزایش ثروت خویش و قربانى كردن خصایص انسانى در برابر گسترش مادیات بدست آورده است. لیبرالیسم كه مترادف با اباحیت و بى حد شمردن اختیارات انسان و لاقیدى بشر در جهان است. امروز بصورت ایدئولوژى جوامع غربى درآمده است. به عبارتى كوتاه فردگرایى، دنیاگرایى و حق گرایى امروز هویت غرب را تشكیل مى دهد.
آینده
در این بخش به طرح فشرده نظریاتى مى پردازیم كه درصددند دورنماى آینده جهانى را تبیین نمایند لازم بذكر است كه این نظریات ممكن است شامل تنها یك یا دو بخش از سه ركن فلسفه تاریخ، مدل و استراتژى باشند. اما در صورت كاوش محققانه مى توان مبانى یا نتایج آن نظریات را نیز بدست آورد.
1ـ دیالكتیك: ماركس فیلسوف آلمانى در قرن نوزدهم با استفاده از آراء هگل به تبیین این نظریه پرداخت كه جهان برمبناى تطورات شیوه تولید در حال گذار از اشكال مختلف مالكیت خصوصى و رسیدن به جهانى بدون مالكیت مى باشد، ماركس پیچیده شدن و گسترش سرمایه دارى را زمینه افزایش فشار بر توده هاى بشرى و انقلاب كمونیستى كه بر اثر افزایش خودآگاهى پدید مى آید مى داند.
2ـ دهكده جهانى: نظریه ایست كه پس از جنگ جهانى دوم و همزمان با جهش صنعت ارتباطات توسط مك لوهان بیان شد و بر طبق آن جهان بسوى همگرایى فرهنگى پیش مى رود. در این نظریه، مركز ثقل تحولات فرهنگى بر نقش ارتباطات و داد و ستد
ـ4ـ
فرهنگ هاى مختلف بنا مى شود تا حدى كه سخن ازایجاد دهكده اى به وسعت جهان مى رود كه در آن ارتباطات نقش نگهدارنده تمدن واحد جهانى را ایفا مى كند. هرچند این نظریه به هنگام حضور و اقتدار ابرقدرت شرق بیان شد اما تلویحاً فروپاشى اقتدار سیاسى و حلقه بسته سیاسى و فرهنگى كمونیسم را پیش بینى مى كندز اگرچه مك لوهان تاكید واضحى بر استیلاى فرهنگ غربى بر جهان ندارد، اما دهكده جهانى او مستلزم تضعیف تمایزات فرهنگى و بالاخص ایدئولوژیك و ایجاد نظامى سكولار در سراسر جهان دارد.
3ـ نظریه ابرتمدن ها: الوین تافلر ژورنالیست و صاحبنظر مشهور امریكایى در دو كتاب «موج سوم» و «جنگ و پادجنگ» خود، مدعى وجود ابرتمدن ها در تاریخ بشر مى شود. وى تاریخ حیات اجتماعى بشر را به سه عصر عمده كشاورزى، صنعتى و فراصنعتى تقسیم مى كند. عصر كشاورزى كه به اعتقاد تافلر از ابتداى ایجاد تمدن توسط بشر تا شروع دوره صنعتى به طول انجامیده است، داراى ویژگى هاى خاصى چون حضور فیزیكى بشر بعنوان ابزار تولید، تصور تضاد منافع فردى با جمعى، ساختار گروهگرا و قبیله گراى جوامع و محوریت اعتقاد به غیب و موجودات غیرطبیعى در زندگى بشر مى باشد. این دوره با ظهور دانش جدید كه سمبل آن اصول مكانیك نیوتنى مى باشد جاى خود را به عصر صنعتى مى دهد. در دوره صنعتى ماشین جاى انسان را در زنجیره تولید اشغال مى كند، تولید انبوه، جوامع پرشمار كارگرى، تلاش براى تامین معیشت و متلاشى شدن گروه هاى همخونى اجتماعى و جایگزینى آن با سندیكاها احزاب و جنبش ها از ویژگى هاى عصر صنعتى از دیدگاه تافلر است.
موج سوم ابرتمدن ها، كه عصر فراصنعتى نام دارد داراى نمادهایى چون كامپیوتر مى باشد كه نشان دهنده حاكم شدن جریان اطلاعاتى بر جوامع بشرى و خارج شدن بشر از زنجیره تولید مى باشد. در عصر فراصنعتى جوامع بسوى متلاشى شدن خانواده ها پیش مى روند، تكثر وسعتى فوق تصور مى یابد و ساختار جوامع و تمایزات آن روبه سستى مى رود، فرهنگ ها بسوى اضمحلال پیش مى روند و ارزش هاى فرهنگى در مقابل سیل اطلاعات و تنوع طلبى قادر به پایدارى نیست. براساس این نظریه تافلر معتقد است كه بحران ها هنگام گذار جوامع از یك عصر به عصر دیگر بوجود مى آید. ضمن آنكه بین دو جامعه كه در دو عصر متفاوت مى باشند نیز شاهد بروز تنش خواهیم بود. تافلر بدون آنكه پاسخ روشنى به انتقادات وارد بر تئورى خود بدهد نسبت به فراز و نشیب تمدن هاى بشرى ؟ بعضى از تمدن ها بالاخص تمدن اسلامى در هر از معاصر بى تفاوت است، جوهره نگرش تافلر را به دوره هاى تاریخى دو عنصر روش تولید و فردگرایى تشكیل مى دهد، در نگاه او آنچه كه ساختار اجتماعى را متحول مى سازد تكامل روش تولید، از روش هاى متكى به قدرت بدنى انسان به روش هاى مكانیكى و سرانجام روش هاى فرامدرن است و آنچه كه كیفیت زندگى را دچار سیلان مى كند فردگرایى بشر است كه ابتدا او را از ساختار قبیله اى به حزبى كه نوعى تجلى «من» جمعى است است سوق داد، و سپس به تكثر بى حد تا سقف خانواده هاى تك هسته اى كه ؟ فردگرایى مطلق مى باشد مى انجامد، در اندیشه تافلر، فراگیرى موج سوم ابرتمدن به معناى از میان رفتن نظام اجتماعى دینى، حاكمیت سكولاریسم و فروپاشى اخلاق جمعى است، تافلر دوره فرامدرن را دوره بیشینه آزادى هاى فردى مى داند. بنیان هاى نه چندان قابل اعتناى فلسفى، كم توجهى تاریخ و ضعف در تحلیل و پیش بینى وقایع جهانى از عواملى است كه موجب مى شود اعتبار نظریه تافلر كاهش یابد و نگاه بدیع وى به تحولات جهانى كمرنگ شود.
ـ5ـ
پایان تاریخ
فرانسیس فوكویاما محقق ژاپنى الاصل آمریكایى، ابتدا با مقالاتى در نشریه منافع ملى و سپس در كتابى بنام «پایان تاریخ و آخرین انسان» مدعى به پایان رسیدن تطورات ایدئولوژیك تاریخ بشرى و برترى نهایى «دموكراسى لیبرال» در عرصه جهانى مى باشد. فوكویا كه نظریه خود را به هنگام افول امپراطورى شرق ارائه كرد، براى اثبات مدعاى خود به دو گونه استدلال متوسل مى شود. استدلال نوع اول كه منطقى اقتصادى دارد، برمبناى بیشینه بودن كارایى نظام بازار (عرضه و تقاضا)، در میان دیگر نظام هاى اقتصادى استوار مى باشد. فوكویاما با اشاره به شواهد تاریخى و ادله تجربى، سعى در اثبات دیدگاه اقتصادى دموكراسى لیبرالى دارد.
استدلال نوع دوم كه اساس نظریه فوكویاما را تشكیل مى دهد، سرستى هگلى دارد. این نگرش كه بر مفهوم «تلاش براى ارج شناسى» بنا نهاده شده، تحت تأثیر آراء كوژو ـ مفسر آراء هگل در زمینه فلسفه تاریخ ـ مى باشد. فوكویاما ضمن پذیرش روندى تكاملى براى تاریخ به نوعى به فلسفه تاریخ ماركسیسم صحه مى گذارد و سعى مى كند با استناد به آن دموكراسى لیبرال را اثبات نماید، اندیشه فوكویاما كه به دلیل قبول مبانى تفكر ماركسیستى ـ روند تكاملى تاریخ در زمینه شیوه تولید و نظام اقتصادى و به انتها رسیدن این تكامل در نظام سرمایه دارى ـ ساختارى ناهمگن دارد بر این موضوع تكیه مى كند كه انسان ها (نخبگان) در تلاش هستند تا قدرت و منزلتشان بوسیله دیگران شناخته شود و مدل دموكراسى لیبرال بهترین پاسخ ممكن به این نیاز انسانى است و تاریخ به صورتى تكامل مدل هاى مختلف ایدئولوژیك را تجربه مى كند و مدل دموكراسى لیبرال را بعنوان جامع ترین تئورى نظام اجتماعى برمى گزیند، اندیشه فوكویاما هرچند سخن از تفوق نهایى لیبرالیسم در جهان مى زند ولى بدلیل ماهیت ماركسیستى خود بیش از آنچه مورد استقبال اندیشمندان لیبرال قرار گیرد متفكرین سوسیالیست از آن استقبال كرده اند، این نوع نگرش كه برمبناى قرار دادن خواست ها و ؟ انسان استوار است، مدینه فاضله بشرى را لیبرالیسم عنان گسیخته و نظام اجتماعى بى حد و مرزى مى داند كه تنها مراد آن ایجاد آزادى هاى بیشتر با حفظ قانون واقعیت براى بشر است. محور اساسى این نگرش و نظریاتى چون دهكده جهانى و ابرتمدن ها تهى كردن نظام ارزشى از روح و تبدیل آن به یكسرى از قرادادهاى اجتماعى است كه كاملاً جنبه توافقى دارد، درواقع لیبرالیسم بریا هیچ چیز جز اباحیت و آزادى حداكثر نشد اصالت قائل نیست و ارزش هایى چون عدالت، پاكدامنى و سایر ارزش هاى انسانى را تنها در قالب توافق اجتماعى مى پذیرد، اندیشه فوكویاما و سایر مدافعان سلطه لیبرالیسم و سكولاریسم بر جهان باید بتوانند تناقض هاى موجود در تمایلات فطرى انسان ها با نظام هاى موجود در غرب و تخطى حاكمیت از توجه به آزادى مربوط به اینگونه انسان ها را توجیه كنند. درواقع دموكراسى لیبرال امروز تنها به تمایلات ؟ بشر پاسخ مى دهد، كه قرائتى عجیب از مدینه فاضله مى باشد.
رویاى تمدن ها
شاید اگر نام ساموئل هانتینگتون كه یكى از متنفذترین چهره ها بر سیاستگذارى روابط خارجى ایالات متحده و از بزرگترین نظریه پردازان غربى مى باشد در پشت این نظریه قرار نمى گرفت، برخورد تمدن ها، تا این حد مورد توجه صاحبنظران در سراسر جهان واقع نمى گشت. رویارویى تمدن ها عنوان مقاله اى از هانتینگتون مى باشد كه در شماره تابستان سال 93 نشریه «سیاست خارجى» منتشر
ـ6ـ
گشت و بسرعت كانون نظرات اندیشمندان موافق و مخالف آن قرار گرفت. نویسنده در شماره دسامبر و اكتبر همین نشریه به منتقدانش پاسخ گفت. و سپس در چند سخنرانى كه مهمترین آنها در دهلى، قبرس و سئول برگزار شدند ابعاد دیگرى از نظریه خود را تشریح كرد. منتقدین هانتینگتون همواره بر این نكته تأكید كرده اند كه نباید نظریه وى را امرى انتزاعى فرض نمود و تنها در وادى اندیشه به نقد آن پرداخت. بلكه این تئورى درواقع دستورالعمل سیاست خارجى آمریكا و طرح ایجاد قطب بندى هاى جدید در عرصه جهانى است.
بسیاریابر این اعتقادند كه نظریه «برخورد تمدن ها» برمبناى علایق برخى گروه هاى پرنفوذ سیاسى در آمریكا بویژه یهودیان تدوین گشته است و عامل طرح پرسروصداى آن نیز مى باشند.
هانتینگتون در این نظریه به پیش بینى روند تحولات آینده جهان خواهد پرداخت، و معتقدات مركز ثقل تحولات جهانى در آینده نه مانند جنگ سرد ایدئولوژیك خواهد بود و نه تحت تأثیر عامل پرقدرتى مانند اقتصاد، بلكه این تمدن ها هستند كه به عنوان وسیع ترین كیان فرهنگى، ملت هاى تحت پوشش خود را به انسجام داخلى و تقابل با دیگر تمدن ها فرامى خواند. وى 6 زمینه اصلى را باعث تقویت تمدن ها و تقابل آنها ذكر مى كند: اختلاف عمیق در فرهنگ، مذهب و روابط اجتماعى، افزایش كنش و واكنش بین ملت ها و بالطبع خودآگاهى آنها، تجدید حیات مذهب كه بر اثر نوسازى اقتصادى جایگزین هویت بومى ملت ها مى شود. مقاومت در برابر استیلاى غرب توسط نخبگان جوامع، هویت ملت ها به لحاظ قومیت و مذهب و سرانجام منطقه گرایى اقتصادى در داخل كیان تمدنى زمینه هایى هستند كه باعث رویارویى تمدن ها خواهد شد. هانتینگتون سپس به این نكته توجه مى كند كه تلاش غرب در جهت جهانى كردن ارزش هاى خود و تحمیل آن به دیگر فرهنگ ها و جوامع نمى تواند موفق باشد. «فردگرایى، لیبرالیسم، مشروطیت، حقوق بشر، برابرى، آزادى، حاكمیت اقنون، دموكراسى، بازار آزاد اقتصادى، جدایى «؟ كلیسا» ارزش هایى هستند كه غرب سعى دارد آن را جهانى كند و از دیدگاه هانتینگتون این امرى ناممكن است و ایجاد یك تمدن جهانى ـ تبدیل تمدن غرب به یك تمدن جهانى ـ آرزویى بیش نیست. سپس هانتینگتون به بررسى صف آرایى تمدن ها در مقابل هم مى پردازد و توصیه هایى را به تمدن غربى جهت حفظ اقتدار و استیلاى جهانى خود ارائه مى كند، و در پایان عنوان مى كند: «درآینده قابل پیش بینى، هیچ تمدن جهان شمولى وجود نخواهد داشت، بلكه دنیایى خواهد بود با تمدن هاى گوناگون كه هر یك از آنها ناگزیر است همزیستى با دیگران را بیاموزد». هانتینگتون بر این اعتقاد است كه روند تغییرات در عرصه بین الملل به نحوى است كه به شكل گیرى یا انسجام تمدن ها خواهد انجامید. وى هفت یا هشت تمدن اصلى را به عنوان مراكز ثقل جهان آینده نام مى برد: تمدن غربى، كنفوسیوس، اسلامى، هندو، ژاپنى، لاتین، اسلاو ـ ارتدوكس و احتمالاً آفریقایى تقسیم مى كند. ؟ آینده جهان را مابین تمدن غرب و اتحاد اسلام ـ كنفوسیوس پیش بینى مى كند و سعى در ترسیم سیمایى خشونت بار از اسلام دارد. عبارت «اسلام مرزهاى خونینى دارد،كه مورد اعتراض بسیارى از منتقدان وى قرار گرفته است به صراحت نشانى از تمایل هانتینگتون به قرار دادن اسلام بعنوان دشمن اصلى غرب در دنیاى پس از جنگ سرد دارد.
صرفنظر از بحث هاى مفصلى كه پیرامون این تئورى، بنیان ها، اهداف و نتایج آن طى چند سال اخیر در محافل مختلف سیاسى و علمى جهان صورت گرفته است بصورت مجمل باید اشاره كرد كه مهمترین ویژگى هاى این نظریه عبارتند از:
ـ7ـ
نخست: تأكید بر تحقق جهانى همراه با تعدد مذاهب، فرهنگ ها و شیوه هاى زندگى در مقابل تئورى هاى عملگر كه از استیلاى فرهنگ غربى بر جهان سخن مى گویند.
دوم: ناتوانى تمدن غرب از فراگیر كردن ارزش هاى ذاتى خود نظیر لیبرالیسم، فردگرایى و دموكراسى.
سوم: شكل گیرى مرزهاى تقابل، تنش و گسل هاى درگیرى در جهان آینده برمبناى موقعیت تمدن ها و به عبارت دیگر تمدنى دیدن جهان آینده.
چهارم: ایجاد تمدن هایى مدون اما غیرغربى و تمدن هایى نوسازى شده اقتصادى با ارزش هاى بومى.
پنجم: ایجاد ائتلاف بین برخى تمدن هاى عظیم در مقابل تمدن غرب.
اما ضعف هاى عمده اى كه این نظریه از آن رنج مى برد عبارتند از فقدان مبانى فلسفى و نگرش تاریخى در جهت تبیین برخورد تمدن ها در جهان آینده.
ارائه تصویرى غیرواقع بینانه از غرب بعنوان كیانى یكپارچه و پایدار.
ضعف مفرط در شناخت تمدن اسلامى، پایه ها، ساختار و محتواى آن، این ضعف آنچنان مشهود است كه هانتینگتون شعارهاى صدام حسین و جنگ خلیج فارس را بعنوان نماد خواست هاى تمدن اسلامى مطرح مى سازد، علاوه بر آنكه نسبت به تفاوت هاى شگرف در عقاید و انتظارات ملت ها و دولت هاى اسلامى بى توجه است.
دست یازیدن به ذكر وقایع سیاسى، نظامى و اجتماعى یا استقراء ناقص جهت اثبات تئوریى كه مدعى پیش بینى تحولات آینده جهان است از دیگر ضعف هاى بنیادین این تئورى مى باشد. تأكید مكرر هانتینگتون بر تشكیل كیان یكپارچه غربى و تقویت انسجام بین آمریكا و اروپا، تحریك افراط گرایى در كشورهاى اسلامى، لزوم نزدیكى به كشورهایى چون روسیه كه در حال تزلزل و فروپاشى بسر مى برند، ایجاد تصویرى قدرت طلب و خطرناك از تمدن چینى (كنفوسیوسى)، تلاش در جهت ایجاد تقابل بین دولت هند (تمدن بودایى) و آنچه كه هانتینگتون آن را وحدت اسلام ـ كنفوسیوس (ایران ـ چین) مى نامد، ایجاد نگرانى در افكار عمومى و سیاستمداران آمریكایى نسبت به آینده جهان و اقتدار ایالات متحده در عرصه بین الملل از مواردى است كه منتقدان با استناد به آن تأكید دارند كه این نظریه بیش از ؟ علمى، سعى در القاء جهت گیرى خاص سیاسى دارد. بررسى عملكرد سیاست خارجى ایالات متحده طى چند سال گذشته بویژه در قبال آنچه كه «بنیادگرایى اسلامى» نامیده مى شود خود شاخص خوبى براى ارزیابى در این زمینه مى باشد.
بسیارى از صاحبنظران و سیاستمداران اروپایى و شرقى با توجه به انگیزه هاى طرح این تئورى و عواقب احتمالى، نسبت به آن واكنش نشان دادند. بحث «گفتگوى تمدن ها» كه ابتدائاً بوسیله برخى سیاستمداران و صاحبنظران شرق آسیا و سپس توسط دول اروپایى كه داراى روابط مناسبى با جهان اسلام بویژه ایران بودند مورد توجه قرار گرفت و سرانجام به پیشنهاد سیدمحمد خاتمى ریاست جمهورى اسلامى ایران در مجمع عمومى سازمان ملل مورد حمایت قرار گرفت درواقع واكنشى است نسبت به این نظریه.
اگرچه «برخورد تمدن ها» فاقد فلسفه تاریخى در حد اثبات مدعاى آن مى باشد، و همانگونه كه هانتینگتون در پاسخ به منتقدانش
ـ8ـ
اظهار مى دارد فقط در حد مدلى براى تحلیل وقایع جهانى بایستى از آن انتظار داشت، اما «گفتگوى تمدن ها» حتى فاقد مدلى مشخص براى تبیین وقایع جهانى مى باشد، درواقع گفتگوى تمدن ها در حد یك استراتژى بین المللى جهت ایجاد جهانى عارى از خشونت مى باشد. گرچه تاكنون نظر مدونى پیرامون مبانى و محتویات این تئور منتشر نشده است اما از آراء سیدمحمد خاتمى مى توان نتایج ذیل را استنتاج نمود:
1ـ گفتگوى تمدن ها واكنشى است در مقابل نظریه برخورد تمدن ها.
2ـ ركن اساسى در گفتگوى تمدن ها، گفتگوى فرهنگ ها مى باشد.
3ـ جهان آینده جهان حفظ تمدن ها، تنوع و تكثر فرهنگ هاى مختلف مى باشد.
4ـ ارزش هاى (غربى) چون دموكراسى، جامعه مدنى، انسان مدارى و... جهانشمول مى باشند و قابل گسترش در دیگر جوامع نیز هستند.
در بررسى نظریه «گفتگوى تمدن ها» اولین گام بازشناسى تطبیقى این دو نظریه مى باشد، همانگونه كه بدلیل آن كه اساساً این تئورى واكنشى در مقابل نظریه «رویارویى تمدن ها» ذكر شد اساسى ترین ركن تئورى هانتینگتون، ایجاد جهان تمدنى در آینده است و این نگرش جزء مبانى گفتگوى تمدن ها محسوب مى شود چراكه اگر در جهان آینده تمدن ها حضورى فعال و پویا نداشته باشند اساساً گفتگویى شكل نخواهد گرفت.
مهمترین اشتراك دیگر این دو نظریه، عدم همگرایى جهانى است، گفتگوى تمدن ها معتقد است كه در آینده تمدن ها، فرهنگ ها و مذاهب مختلف در كنار یكدیگر به همزیستى ادامه مى دهند بنابراین این تئورى نیز بر حفظ واگرایى فرهنگى در جهان آینده را تایید مى كند.
بنظر مى رسد «رویارویى تمدن ها» و «گفتگوى تمدن ها» داراى دو تفاوت عمده باشند:
نخست آنكه دیدگاه هانتینگتون ارزش هاى غربى غیرقابل تعمیم به دیگر تمدن هاست در حالیكه گفتگوى تمدن ها مدعى فراگیر كردن ارزش هاى غربى مى باشد و این را مغایر با حفظ هویت مستقل دیگر تمدن ها نمى دهند، گفتگوى تمدن ها، گسترش دموكراسى، جامعه مدنى و انسان مدارى را نه تنها نفى نمى كند بلكه در جهت ایجاد اصولى مشترك براى همزیستى مسالمت آمیز بر آن تأكید دارد. در حالیكه هانتینگتون سخن از مدرن سازى اقتصاد مى زند و بر حفظ تنوع ساختارهاى اجتماعى و سیاسى تاكید مى كند گفتگوى تمدن ها مدرن سازى ساختارهاى سیاسى و اجتماعى و شبیه سازى جوامع دیگر به جامعه غربى در شیوه اداره اجتماع و ساختار قدرت را توصیه مى كند.
دوم هانتینگتون، بدلیل آنكه برخورد تمدن هاى مختلف را در آینده پیش بینى مى كند بر اتخاذ تدابیرى در جهت مقابله با این برخورد و تدوین استراترژیم ناسبى در جهت ایجاد تفرقه در میان حریفان تمدن غرب و نزدیك سازى متحدان آن تأكید دارد، در حالیكه گفتگوى تمدن ها كه عموماً ازسوى كشورهاى شرقى یا نزدیك به شرق بیان مى شود تنش زدایى و نزدیكى آنها و پرهیز از تقابل را توصیه مى كند.
ـ9ـ
نظر به آنكه گفتگوى تمدن ها با استقبال عموم دولت هاى جهان مواجه گشته و حتى ایالات متحده نیز موافقت خود را با آن اعلام داشته است اكنون باید نتایج این گفتگو در كوتاه مدت و درازمدت ارزیابى شده و شیوه ورود در این گفتگو از سوى كشورهایى نظیر ایران ارزیابى گردد.
اولین گام در این گفتگو، تعیین معیارها، زمینه هاى گفتگو و سطوح تبادل آراء و فرهنگ مى باشد.
آیا ما با توجه به استیلاى غرب برارتباطات و افكار عمومى جهان قادر هستیم با معیارهاى خویش در این گفتگو وارد شویم یا مجوریم معیارهاى جهان غرب را بپذیریم، و در اینصورت با توجه به فقدان ابزارهاى ارتباطى آیا قادر به تبیین اختلافات فرهنگ اسلامى با فرهنگ غربى در زمینه هاى چون حقوق بشر، آزادى یا ساختار سیاسى مى باشیم؟
پرسش اساسى دوم مربوط به زمینه هاى گفتگو مى باشد، آیا در این فرآیند ما قادر هستیم زمینه هاى موردنظر خود را به گفتگو بگذاریم یا به اجبار باید تنها پاسخگو انتقادات غرب پیرامون مبانى و ساختار فرهنگ اسلامى باشیم البته اگر فرصت پاسخگویى بیابیم؟
و سؤال سوم آنكه سطح این گفتگو چه خواهد بود، آیا به نخبگان جامعه محدود مى گردد و یا فرآیندى عمومى خواهد بود. و در صورت دوم آیا موازین فرهنگى و فضاى اجتماعى امكان این امر را مى دهد؟ امكان انتشار آثار هنرى تمدن غرب براى عموم جامعه حداقل زمینه در جهت گفتگوى فرهنگ غربى با فرهنگ اسلامى است؟ اما آیا در جامعه ما امكان انتشار این آثار وجود دارد؟
و سؤالاتى متعدد از ایند ست كه باید تا قبل از عملى شدن نظریه گفتگوى تمدن ها به آن پاسخ داده شود؟ تا در قبال طرحى كه خود مبتكر آن بوده ایم، منفعل نگردیم.
ترفندهای ریجستری
غیر فعال کنیم؟ Windows XP را در Documents Shared -1 چگونه
را فشار دهید.حال به قسمت زیر بروید enter و regedit : و بعد از آن بنویسید Run بروید، سپس Start به منوی
/HKEY_LOCAL_MACHINE/SOFTWARE/Microsoft/Windows/CurrentVersion/Explorer MyComputer/NameSpace/DelegateFolders
را حذف کنید {a47-3f72-44a7-89c5-5595fe6b30ee حالا { 59031
Recycle Bin -2 تغییر نام
recycle bin واژه F رفته سپس با زدن 3 HKEY_USERS\.DEFAULT\Software\Microsoft\Windows\ShellNoRoam\MUICache به را سرچ کرده وروی ان کلیک کنید و نام انرا تغییر دهید
-3 تغییر میزان تاخیر نمایش منو
ویندوز به طور معمول منو ها رو با یک وقفه زمانی کمی نمایش میده .اصولا کسانی که عاشق سرعت هستن سعی دارن در این وقفه هم صرفه جویی کنن.با این به رجیستری بروید و سپس این مسیر را دنبال کنید: RUN تنظیمات می تونین این وقفه زمانی رو تغییر بدهید و یا از بین ببرید.از قسمت
HKEY_CURRENT_USER\Control Panel\Desktop
پیدا کنید. MenuShowDelay در منوی سمت راست عبارتی با نام در ترتیب کوچک و بزرگ بودن کلمات دقت کنید) ،حال میزان ) MenuShowDelay با نام REG_SZ اگه وجود نداره به این صورت بسازین:یک مقدار از نوع این وقفه را مطابق نظرتان تغییر دهید این مقدار
( 999- بر حسب میلی بر ثانیه است.( 0
XP در ویندوز Balloon Tip -4 از کار انداختن
را بزنید OK و دکمه regedit کلیک کنید و بنویسید Run و سپس Start -1 بر روی
-2 به قسمت زیر بروید:
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Explorer\Advanced
ایجاد کنید EnableBalloonTips جدید با نام DWORD کنید و یک مقدار right-click را انتخاب کرده و Advanced سمت چپ Panel -3 در
(Hexadecimal) کنید و مقدار آن را صفر قرار دهید Double-Click -4 بر روی گزینه جدید ساخته شده و دوباره به سیستم وارد شوید. (Off Log) را ببندید، از سیستم خارج شوید registry -5
-5 اجرای برنامه ها در یک فضای مجزا در حافظه
Run in Separate Memory شاید بهتر باشد همیشه برنامه های قدیمی داس را در یک قسمت جدا از حافظه باز کنیم که برای این کار و اضافه شدن دکمه ابتدا به آدرس زیر مراجعه کنید: Run در جعبه گفتگوی Space
HKEY_Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer \ CURRENT_USER\Software
را به یک تغییر دهید. MemCheckBoxInRunDlg و مقدار
Desktop -6 نمایش شماره ساخت ویندوز بر روی
انتخاب کنید Start را از منوی Run -1
را بزنید OK و regedit -2 بنویسید بروید HKEY_CURRENT_USER\CONTROL PANEL\DESKTOP -3 بهکنید
Click دوبار PaintDesktopVersion -4 در قسمت سمت راست صفحه بر روی را برابر 1 قرار دهید و پنجره را ببندید Hexadecimal -5 مقدار کنید و مجددا وارد سیستم بشوید Log off -6
نصب شده بر روی سیستم هم نمایش داده میشود Service Pack علاوه بر شماره ساخت شماره XP در ویندوز
-7 باز کردن پنجره ها ی زیاد
اگر فردی باشید باشید که زیاد با پوشه های مختلف ویندوز کار کرده و مجبورید همواره تعداد زیادی پنجره را باز کرده و همه را مدیریت کنید حتما با مشکل کندی
سرعت در مدیریت پنجره ها و فولدرها برخورد کرده اید. البته امروزه با وجود سیستم های با سرعت و حافظه بسیار بالا این مشکل شاید زیاد محسوس نباشد اما خیلی ها هنوز درگیر این موضوع هستند. حالا میخواهم توضیح دهم که اصلا چرا این مشکل پیش می آید ( حتی گاهی برای افرادی که از سیستم با حافظه بالادر گیر
Ram استفاده میکنند ). هنگامی که شما چند تا پنجره را با یکدیگر باز میکنید سیستم شما همه پنجره ها را با هم پردازش میکند ( فقط یک قسمت پردازش میشود ) و همین امر باعث میشود که سرعت پردازش ها به شدت پایین بیاید و در نتیجه شما با مشکل کندی سرعت مدیریت پنجره ها مواجه میشوید. باروشی که به شما آموزش میدهم میتوانید بدون تغییر در سرعت هر چقدر پنجره را که خواستید باز کنید و مدیریت کنید
. در این روش ما کاری میکنیم که سیستم پردازش میشود ) و در نتیجه تداخلی با پردازش پنجره های دیگر نداشته باشد. همین Ram هر پنجره را به طور مجزا پردازش کند ( هر پنجره در قسمت مستقلی از امر باعث میشود که شما هیچ تغییری در سرعت کار با پنجره ها احساس نکنید و در واقع تمام پنجره ها را با سرعت یکسان مدیریت کنید. و حالا آموزش :
برای انجام این کار شما از دو روش مختلف میتوانید استفاده کنید. یکی رجیستری و دیگری ویندوز.
روش اول :
شده و کلید زیر را بیابید : Regedit وارد Run ابتدا از طریق
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Explorer\Advanced
و با همان نام بسازید ). سپس DWORD بگردید ( اگر وجود نداشت یک کلید از نوع SeparateProcess سپس در صفحه سمت راست به دنبال کلیدی با نام برای فعال سازی این گزینه به آن مقدار 1 و برای غیر فعال کردن مقدار 0 را اختصاص دهید و بعد از رجیستری خارج شوید.
روش دوم :
View کلیک کنید. سپس وارد قسمت Folder Options شده و روی Tools شده و سپس از نوار ابزار بالای صفحه وارد منوی My Computer ابتدا وارد بگردید و مربع کنار آن را علامت گذاری کنید. حال روی Lauch folder windows in separate process شده و در لیست زیر آن به دنبال عبارتکلیک کنید
. OK و سپس Apply دکمه توجه : این روش برای سیستم هایی که دارای حافظه با ظرفیت های بالا میباشند ( بالای 128 مگابایت ) به شدت توصیه میشود. با این کار شما میتوانید حداکثر استفاده از حافظه خود را ببرید و سرعت کارکرد سیستم خود را نیز افزایش دهید.
-منبع:MRT