#(مطالعات راهبردی زنان /شماره ی 44 /تابستان 88)
*اگرزن جوانی ازشوهرش طلاق بگیرد یا اینکه شوهرش فوت کند باید دوباره ازدواج کند .
درصد موافقین : مادران: 9/ 92 % دختران: 87%
= = = = = = = = = = = = = = = = =
#برای مردم دنیا کدام بهتر است ؟
چندزنی قانونی باشد مادران 6/8 % ** دختران 8/11%
چندزنی قانونی نباشد مادران 4 /91% ** دختران2/ 88%
= = = = = = = = = = = = = = = = = = =
#واقعیت اجتماعی»» نشان دهنده ی تک همسری
* براساس سر شماری های 75-1335 با لا ترین میزان رواج چند همسری در1365 ومعادل 1022 زوجه در برابرهزارزوج نشان می دهد که پس از آن به 1007 زوجه برای هر هزار زوج درسرشماری 1375 کاهش یافته است .
-------------------
این
مثل آزادی با درهای بسته!
یا تعارف به خوردن ، با یخچال وکمد و.. قفل شده !
یا ...می باشد.
چون وقتی ازدواج مجدد برای خانم ها آزاد وبرای آقایان ممنوع باشد -در حالی که ازدواج بامرد بی همسر، برای غالب این بانوان امکان ندارد -مثل اینست که در را بروی کسی ببندی ، بعد او را به داخل خانه تعارف کنی!
یا غل و زنجیر درگردن کسی بسته ، او را به دیوار چارمیخش کنی ، بعد به او بگویی: اگر حوصله ات سر رفت می توانی به پارک رفته و در آنجا قدم بزنی!
وغل زنجیر فرهنگی گاهی بیشتر از زنجیر فولادی می تواند مانع حق زنان یا کل انسان ها گردد،!
http://old.tebyan.net/Weblog/stmoosavi/index.aspx
--------------------
آینه مثال
http://farsi.khamenei.ir/search
============================
متنوع / مثال ها و روشنگری ها(رهبری)
یاد این مردان و زنان دلاور، یعنى پدران و مادران شهدا مثل یاد خود شهدا
همیشه زنده است. اینها از خاطرهى یك ملت و یك تاریخ هرگز نخواهد رفت.
-----------------------
در تهاجم نظامى شما طرفتان را میشناسید، دشمنتان را مىبینید؛ اما در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمىبینید. هوشیارى لازم است. من از همهى ملت ایران بخصوص از خانوادههاى شهیدان و از همهى شما عزیزان، بخصوص از جوانها خواهش میكنم با هوشیارى كامل مرزهاى فكرى و روحى را حراست كنید. نگذارید دشمن مثل موریانهاى به جان پایههاى فكرى و اعتقادى و ایمانى مردم بیفتد و آنها را دچار رخنه كند؛ این مهم است. همه وظیفه داریم مرزهاى ایمانى و مرزهاى روحى خودمان را حفظ كنیم.
------------------------------------
ثروتى كه انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم بدست آورد و توانست به وسیلهى آن ثروت و پول نقد و طلاى نقد، سیاست خودش را بر كل اروپا و مناطق دیگر سیطره بدهد، بخاطر پولى بود كه انگلیسىها از استعمار كشورهاى شرقى و عمدتاً شبه قارهى هند بدست آورده بودند؛ شبه قارهى هند و كشور سیام سابق و بقیهى كشورهاى آن منطقه را غارت كردند! شما به تاریخ مراجعه كنید، مطالعه كنید؛ واقعاً در یكى دو كلمه نمیشود گفت كه اینها با هند چه كردند؛ انگلیسىها ثروت هند را و ثروت آن منطقه را - كه منطقهى بسیار پرثروتى بود - مثل یك انار آبلمبوئى فشردند و همه رفت توى خزانهى دولت انگلیس و كشور انگیس تبدیل شد به یك ثروتمند!
----------------------------
اعتماد به خدا، اكتفاء به كفایت الهى، پشتگرمى به رحمت و هدایت خدا، مگر میگذارد انسان ناامید شود. به مردم خودمان هم كه نگاه میكنیم، عین همین را مىبینیم. اگر كردستان است، اگر سنىاند، اگر بلوچند، اگر شیعهاند، اگر اصفهانىاند، اگر شیرازىاند، انسان مىبیند در اعماق دل مردم نشانهى رحمت الهى پیداست؛ دلها را خداى متعال قرص كرده است. خیلى خوب، خدا حجت را بر ما تمام كرده؛ این امكان، این زمینه. حركت كنید پیش بروید. روحانىِ این زمان از این امكان باید حداكثرِ استفاده را بكند، با افكار جدید آشنا شوند، راهها و شیوههاى دشمن را بشناسند و به زمان خودشان عالم شوند؛ «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللّوابس».(10) درست مثل جبههى جنگ. شاید بسیارى از این جمع حاضر جبهههاى جنگ را دیده باشند - حالا جوانترها آن روزها را ندیدهاند - در داخل جبههى جنگ، از اطراف گلولهى توپخانه مىآید، خمپاره مىآید، انواع و اقسام آتش از اطراف میبارد و از بالاى سر انسان رد میشود؛ به طورى كه گاهى انسان جهتگیرى را گم میكند؛ نمیداند این گلولهاى كه دارد مىآید، از طرف دشمن دارد مىآید، یا از طرف دوست دارد مواضع دشمن را میكوبد. این خیلى خطر بزرگى است. براى یك رزمنده بزرگترین خطر این است كه جهتگیرى را گم كند؛ نداند دشمن كجاست، دوست كجاست. اگر ندانست دشمن كجاست و دوست كجاست، آنوقت ممكن است به طرف دوست آتش كند؛ به خیال اینكه دارد به طرف دشمن آتش میكند. اینها خیلى خطرناك است. بعضى از ما به طرف دوستانمان آتش میكنیم، خیال میكنیم به طرف دشمن داریم آتش میكنیم! بعضى از ما غفلت میكنیم از اینكه ایجاد اختلاف مذهبى، نقشه و طرح دشمن است براى اینكه ما را مشغول به خودمان كند. غفلت میكنیم؛ همهى همت یك شیعه میشود كوبیدن سنى، همهى همت یك سنى میشود كوبیدن شیعه. خوب، این خیلى تأسفآور است. و دشمن این را میخواهد.
----------------------------
ببینید، در قضیهى حمایت از فلسطین - این یك مثالى است میخواهم بزنم - هیچ كشور و هیچ دولتى به گرد جمهورى اسلامى نرسید. این را همهى دنیا تصدیق كردند. جورى شد كه بعضى از كشورهاى عربى از ناراحتى دادشان بلند شد، گفتند ایران دارد براى مقاصد خود اینجا تلاش میكند! البته فلسطینىها به این حرف اعتنائى نكردند. از جمله در قضیهى غزه - در این جنگ بیست و دو روزهى چند ماه قبل - جمهورى اسلامى در همهى سطوحش؛ از رهبرى و ریاست جمهورى و مسئولین گوناگون و مردم و تظاهرات و پول و كمك و سپاه و غیره، همه در خدمت برادران فلسطینىِ مظلوم و مسلمان قرار گرفتند. در بحبوحهى این حرفها، یك وقت دیدیم كه ویروسى دارد تكثیر مثل میكند؛ دائم میروند پیش بعضى از بزرگان، بعضى از علماء، بعضى از محترمین، كه آقا! شما دارید به كى كمك میكنید؛ اهل غزه ناصبىاند! ناصبى یعنى دشمن اهلبیت. یك عده هم باور كردند! دیدیم پیغام و پسغام كه آقا، میگویند اینها ناصبىاند. گفتیم پناه بر خدا، لعنت خدا بر شیطان رجیمِ خبیث. در غزه مسجد الامام امیرالمؤمنین علىبنابىطالب هست، مسجد الامام الحسین هست، چطور اینها ناصبىاند؟! بله، سنىاند؛ اما ناصبى؟! اینجور حرف زدند، اینجور اقدام كردند، اینجور كار كردند. نقطهى مقابلش هم هست: یك عده بلند شوند بروند قم، لابلاى كتابهاى شیعه را نگاه كنند، ببینند كجا اهانت به مقدسات اهل سنت است، از او عكس بگیرند، بیایند تو محافل سنى پخش كنند، ببینید آقا! این كتابهاى شیعه است. یا یك گویندهى نادان، غافل یا مغرضى روى منبر نسبت به مقدسات اهل سنت حرف مهمل و بدى بزند؛ این را نوار كنند، سى دى كنند، بروند اینجا آنجا پخش كنند، بگویند ببینید آقا! این شیعه است. این را به او بدبین كنند، او را به این بدبین كنند. این معنایش چیست؟ «و تذهب ریحكم»(11) یعنى چه؟ یعنى همین دیگر. وقتى اختلاف پیدا شد، وقتى تفرقه پیدا شد، وقتى نسبت به هم سوءظن وجود داشت، وقتى یكدیگر را خائن دانستیم، طبیعى است كه با هم همكارى نخواهیم كرد. همكارى هم اگر بكنیم، با هم صمیمى نخواهیم بود. این همان چیزى است كه آن دشمن دنبال اوست. هم عالم شیعه، هم عالم سنى، باید این را بفهمند؛ این را درك كنند. بدیهى است دو تا مذهب در برخى از اصول، در برخى از فروع با هم اختلاف دارند؛ البته در بسیارى هم با هم اتحاد دارند. اما اختلاف به معناى دشمنى نیست. فتاواى فقهاى شیعه در مواردى صد و هشتاد درجه با هم اختلاف دارد. فتاواى ائمهى اهل سنت در مواردى بسیار با همدیگر اختلاف دارد؛ اما لزومى ندارد وقتى اختلاف دارد، انسان به همدیگر بدگوئى كنند و فحش بدهند. خیلى خوب، او مذهبش این است، آن هم مذهبش این است. ...(12) بله، اهل سنت همین است. یعنى هیچكس نباید خیال كند كه اهلبیت پیغمبر مخصوص و متعلق به شیعهاند؛ نه، مال همهى دنیاى اسلامند. چه كسى است كه فاطمهى زهرا (سلام اللَّه علیها) را قبول نداشته باشد؟ چه كسى است كه حسنین (علیهماالسّلام) سیّدا شباب اهل الجنّة را قبول نداشته باشد؟ چه كسى است كه ائمهى بزرگوار شیعه را قبول نداشته باشد؟ حالا یكى او را امام و واجبالاطاعه و مفروضالطاعه میداند، یكى نمیداند؛ اما قبولشان دارند. اینها حقایقى است، باید اینها را فهمید، باید اینها را نهادینه كرد. بعضى البته این را نمیفهمند، متحرك به تحریك دشمن میشوند. در حالى كه خیال میكنند كه كار درست را انجام میدهند. «قل هل ننبّئكم بالاخسرین اعمالا. الّذین ضلّ سعیهم فى الحیاة الدّنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعا»؛(13) خیال میكنند كار خوب میكنند، غافل از اینكه دارند براى دشمن كار میكنند. این خصوصیتِ زمان ماست.
------------------------------------
حكومتهاى دیكتاتورى وابسته و فاسد، ملت ایران را از اریكهى عزت فرود آوردند؛ نه علم او را توسعه دادند، نه دنیاى او را درست كردند، بلكه آخرتش را هم از او گرفتند و لباس اسارت بر او پوشاندند.(انقلاب اسلامى در مقابل یك چنین وضعیتى قیام كرد. در مقابل یك چنین مصیبت بزرگى انقلاب اسلامى و امام بزرگوار ایستاد و ملت ایران خون خود را در این راه نثار كرد و به پیروزى رسید.)
وقتى یك چنین روحیهاى در میان مردمى حاكم شد، دستگاه سیاسى آن كشور و آن ملت هم به طور طبیعى نوكرمآب میشود: در مقابل مردم خود مثل سگ درنده و گرگ خونخوار، اما در مقابل دشمنان مثل برهى رام؛ «اسد علىّ و فى الحروب نعامة». همان رضاخانى كه بخصوص در نیمهى دوم سلطنتش آنجور با مردم خود با خشونت رفتار كرده بود - كه مردم جرئت نفس كشیدن نداشتند؛ توى خانههاى خودشان پدر به فرزند و فرزند به پدر اعتماد نمیكرد - در مقابل یك پیغام سادهى انگلیسىها كه گفتند «باید از سلطنت كناره بگیرى»، مثل موشِ مرده از سلطنت كناره گرفت و از كشور خارج شد! همین طور محمد رضاى پهلوى؛ محمد رضاى پهلوى در سالهاى دههى چهل و دههى پنجاه شدیدترین فشارها را بر این ملت و بر مبارزان و بر آزادیخواهان - خشن؛ بدون اندك ملاحظهاى از مردم - وارد كرد؛ اما همین آدم در مقابل سفیر آمریكا و سفیر انگلیس خشوع و خضوع میكرد و از آنها حرف میشنفت! ناراحت هم بود، اما مجبور بود. این حكومت یك ملتى است كه از عزت ملى محروم است.
---------------------------------
جوانان كُرد، جوانان اهل مریوان و سقز و بانه و قروه و بیجار در عملیات فاو در كنار بقیهى هممیهنان خود و برادران خود جنگیدند، ایستادند و شهید دادند. اینجا هم در مقابلهى با ضد انقلاب و همچنین در مقابلهى با دشمن بعثى مبارزه كردند. من فراموش نمیكنم آن مجاهدتى را كه در مریوان و دزلى دیدم كه این جوانها چگونه مثل آتشهاى گداخته در مقابل دشمن ایستاده بودند. عزیزان من! آن چیزى كه یك ملت را از درون محكم میكند، همین مجاهدتهاست.
-------------------------------
خطبهها و افشاگرىها و حقیقتگوئىهاى حضرت زینب (سلام اللَّه علیها) و امام سجاد (علیه الصّلاة و السّلام) مثل یك رسانهى پر قدرت باید فكر و حادثه و هدف و جهتگیرى را در محدودهى وسیعى منتشر میكرد؛ و كرد.
---------------------------------
سى سال از آغاز این تحول عظیم دارد میگذرد؛ انواع و اقسام شگردها را دشمنان ملت ایران و دشمنان نظام جمهورى اسلامى به كار زدند، شاید بتوانند مجدداً آن ملت را مقهور كنند؛ آن سلطهى جهنمىاى را كه بر ایران عزیز دهها سال داشتند و حاضر نبودند از او دست بردارند، شاید بتوانند آن سطله را دوباره برگردانند. امروز چالش نظام جمهورى اسلامى با دشمنان قدرتمند جهانىاش بر سر این قضیه است. مسئلهى انرژى هستهاى و مسئلهى ساخت موشك و این حرفها بهانه است. مسئله، مسئلهى دیگرى است. مسئله این است كه یك ملت توانسته است با قهر و غلبه، با عزم و اراده، سلطهى قهرآمیز دیگران را از خودش دفع كند. اما اینها میخواهند تلاش كنند این سلطه را برگردانند. البته نتوانستند، بعد از این هم نمیتوانند.
از دل انواع و اقسام تحریمهائى كه سالهاى متمادى است بر كشور ما تحمیل كردهاند، ناگهان «ماهوارهى امید» بیرون مىآید و به فضا پرتاب میشود. از دل همهى سختگیریهائى كه انجام دادند، ناگهان توانائى غنى كردن اورانیوم - كه یك كار محدود و محصورى است و دربست، ملك طلقِ قدرتهاى بزرگ است و بدون اجازهى آنها هیچ جا نباید برود - در این كشور رشد میكند و جان میگیرد و خودش را نشان میدهد. این نشاندهندهى این است كه دشمن نتوانسته، تحریم او هم اثر ندارد، تهدید او هم اثر ندارد. چرا؟ چون این ملت عزم راسخ خود را كه متكى به آن ایمان عمیق هست، حفظ كرده است و حركت میكند و پیش میرود؛ و نمیتوانند
----------------------------------
نفوذ استعمار، نفوذ قهرآمیز بود، به خاطر قدرت نظامى بود، با زور سرنیزه بود. دنیا عادت كرده بود یك عدهاى این سرنیزه را داشته باشند و اكثریت دولتها و ملتهاى دنیا هم در مقابل اینها تسلیم باشند؛ آن وقت بسته به زرنگى خودشان، از میان این تسلیم شدهها، یك عدهاى نان و نواى بهترى داشته باشند؛ یك عدهاى نه، حتّى همان نان و نوا را هم نداشته باشند. مثل غلامان و بردگان یك ارباب كه بعضى حالا یك لقمهاى، نوالهاى هم گیرشان مىآید؛ بعضى نه، برده هم هستند و گرسنگى هم میكشند.
این عادت با انقلاب اسلامى از سر دنیا رفت. معلوم شد نخیر، قدرتهاى سلطهگر دنیا حرفشان حرف آخر نیست. حرف آخر را ملتها میزنند؛ عزم ملتها و ایمان ملتهاست كه حرف آخر را میزند. این را ملت ایران یاد داد.
--------------------------------
كسى مثل حسینبنعلى كه مظهر اسلام است، نسخهى بىتغییر پیغمبر مكرم اسلام است - «حسین منّى و انا من حسین» - در این شرایط چه كار باید بكند؟ او باید كارى كند كه دنیاى اسلام را - نه فقط آن روز، بلكه در طول قرنهاى بعد از آن - بیدار كند؛ آگاه كند؛ تكان بدهد. این تكان با قیام امام حسین شروع شد.
-------------------------------
براى ادارهى جامعهى اسلامى و جوامع اسلامى و امت اسلامى، معیارها اینهاست: خداپرستى، در راه رضاى خدا مجاهدت كردن، جان و مال را به عرصه آوردن، از هیچ سختى و مشكلى روگردان نبودن، و از دنیا اعراض كردن. این قله، امیرالمؤمنین است؛ شاخص، وجود امیرالمؤمنین است. این درس بزرگ غدیر است.
----------------------------
امروز فقر بزرگ بشریت از جمله، فقرِ همین گونه مردان است كه اسلام نمونهى عالى آن را به بشریت نشان داده است. البته پیداست رسیدن به آن قله، كار افراد عادى بشر نیست؛ كسى نمیتواند مثل امیرالمؤمنین زندگى و مشى كند؛ این یك آرزوى نشدنى است. اما قله، جهت را به ما نشان میدهد. به سمت آن قله باید حركت كرد، به او باید شبیه و نزدیك شد.
--------------------------------
دانشجو نقشآفرین است؛ هم در زمان حال و هم نسبت به دوران آینده؛ فرداى كشور.
این عنصرى كه در این كارگاه عظیم با همت و تلاش خود و با هدایت و كمك استادان، ارزش افزوده و فوقالعادهاى پیدا میكند، دانشجوست. و یقیناً با این نگاه، دانشگاه مهمترین زیرساخت پیشرفت و توسعهى كشور است؛ یعنى هیچ یك از زیرساختهاى گوناگون كشور اهمیت و نقش دانشگاه را ندارد؛ چون دانشگاه نیروى انسانى را تربیت میكند كه مهمترین سرمایهى كشور نیروى انسانى است. از دانشگاه همیشه و در همه جا این انتظار هست كه محل جوشش و اوج دو جریان حیاتى در كشور باشد: اول، جریان علم و تحقیق؛ دوم، جریان آرمانگرایىها و آرمانخواهىها و هدفگذارىهاى سیاسى و اجتماعى. كمتر محیطى را - شاید محیط دیگرى را نشود پیدا كرد - میتوان پیدا كرد كه مثل دانشگاه این دو جریان در آن به طور موازى همواره جوشش داشته باشد؛ هم جریان علم و تحقیق كه مایهى حیات جامعه و عزت جامعه است و عزت علمى به دنبال خود عزت اقتصادى، عزت سیاسى، عزت بینالمللى را مىآورد، در دانشگاههاست، و هم آن مسئلهى آرمانگرایى كه بهظاهر به مسئلهى علم ارتباطى هم ندارد، اما در همه جاى دنیا انتظار از دانشگاهها به خاطر حضور دانشجو این است كه در زمینهى ترسیم آرمانها و گرایش به تحصیل این آرمانها و رسیدن به این آرمانها، دانشگاه فعال باشد.
---------------------------
اهمیت كار اقامهى نماز و ترویج نماز، ناشى است از اهمیت خود نماز. وقتى ما مىبینیم در شرع مقدس اسلام این همه راجع به نماز - چه در قرآن، چه در كلمات نبى مكرم، چه در فرمایشات معصومین - ترغیب و تشویق و اهتمام نشان داده شده، كشف میكنیم كه این نماز در بین مجموعهى داروهاى درمانگرِ بیمارىهاى جسمى و روحى و فردى و اجتماعى انسان، آن عنصر اصلى یا یكى از اصلىترین عناصر است. همهى واجبات شرعى، اجتناب از همهى محرمات، تشكیل دهندهى مجموعهاى است از داروى تجویز شدهى از سوى پروردگار براى تقویت بنیهى روحى و اصلاح امور دنیا و آخرت انسان - اصلاح جامعه، اصلاح فرد - منتها در این مجموعه بعضى از عناصر كلیدى هستند كه شاید بشود گفت نماز كلیدىترینِ این عناصر است. «الّذین ان مكّنّاهم فى الارض اقاموا الصّلوة».
------------------------------
شما از یك تكه الماس چند قیراطىِ خیلى ارزشمند دو جور میتوانید استفاده كنید. یك جور این است كه مثل یك الماس، مثل یك سنگ قیمتى از آن استفاده كنید، یكى هم این است كه آن را به عنوان سنگ ترازو به كار ببرید و به جاى سنگ چند گرمى تو ترازو بگذارید و در مقابلش مثلاً فلفل یا زردچوبه بكشید! این هم استفادهى از الماس است؛ اما چه جور استفادهاى؟! این مثل تضییع الماس است. البته باز هم با شكستن الماس فرق دارد؛ باز هم همینقدر، شكستن از او بدتر است؛ اما استفادهى از الماس هم این نیست كه آدم او را سنگ ترازو قرار بدهد و با او فلفل و زردچوبه وزن كند. با نماز مثل الماسى كه سنگ ترازو كردهایم، نباید رفتار كنیم. نماز خیلى ذىقیمت است.
یك وقت انسان نماز میخواند، مثل بقیهى عادات روزانه؛ مسواك میزنیم - فرض بفرمائید - ورزش میكنیم، همین جور نماز هم میخوانیم در وقت. یك وقت نه، انسان نماز میخواند، با این احساس كه میخواهد حضور در محضر پروردگار پیدا كند. این یك جور دیگر است. ما همیشه در محضر پروردگاریم؛ خواب باشیم، بیدار باشیم، غافل باشیم، ذاكر باشیم. لیكن یك وقت هست كه شما وضو میگیرید، تطهیر میكنید، خودتان را آماده میكنید، با طهارت جسم، با طهارت لباس، با طهارت معنوىِ ناشى از وضو و غسل میروید خدمت پروردگار عالم. ما در نماز باید یك چنین احساسى داشته باشیم.
------------------------------
در جنگ هشت ساله كه در واقع همهى نیروهاى مسلط دنیاى آن روز - چه شوروىِ آن روز، چه آمریكاى آن روز، چه فرانسهى آن روز، چه بلوك شرق اروپائى آن روز، چه كشورهاى مرتجع منطقه - با هم همدست شده بودند و به رژیم بعثى پول و نیرو و اطلاعات و سلاح تزریق میكردند، در مقابل كشور و ملتى قرار گرفتند كه آنچه داشت، عبارت بود از اراده و ایمان. سلاح نداشت، مهمات نداشت، اطلاعات كافى و وافى نداشت؛ اما ایمان، آنها را مثل پولاد، مثل صخره استوار كرده بود. این دو جناح متفاوت با هم مواجه شدند و این جناح بر آن جناح غلبه كرد. یعنى نیروى ایمان ملت ایران بر آن نیروى عظیم و گسترده - كه پول و اطلاعات و سلاح و تجهیزات و همه چى در اختیار داشت - غالب و پیروز شد.
---------------------------------