بسم الله الرحمن الرحیم
(مادر غم)
ای کس که به غم مادر گشته ای
وی دانه ی صبر در دل کشته ای
ای آنکه پدرنام نهاده زینت اب
ای بنده مخصوص خدا نام تو زینب
گر ایوب نبی صبر تو می دیدیا درد و غم و زجر تو می دید
می گفت به تحیر و به تحسین
بارک الله به این ستاره ی دین
او نیز بلا دید فراوان به جهانش
بسیار غمین شد ز فراق جوانش
لیکن غم و اندوه پیمبربسر آمد
خورشید فرح از پس اندوه در آمد
شد فتنه تمام آسودگی آمد
اما غم اندوه تو آیا به سر آید؟
هرگز نشود شعله ی غم تو خاموش
خواهر که چنین کرد برادر چه فراموش
آن بی ادبان سنگتر از سنگ
راضی شدگان به خواری و ننگ
گشتند جنگجوی ساحت رب
کشتنند امام تشنه ی لب
چون است که آدمی ببیند این غم
هرگز نبرد به غیر زیبایی از آن دم
بیند تن چاک چاک امامش
آن مظلوم به هر زبان و بر زمانش
گوید که خدای من الها
لطفی و قبول قربانی ما
وله که شما زینت خلا یق هستید
آن غایت عالی از علایق هستید
کافی است به نیکوییتان فاطمه، مادر
آن دخت نکو سیرت ارمغان داور
او بود که الگوی جهان کرد
آموخت شما وابسته به جان کرد
ای قطره ز اقیانوس ولایت
خود دریا بودی،عمق بی نهایت
کی من وصف تو گویم ای وفا دار
این بی شرفی چه بود گردون جفا کار
آه از غم تو جهان بگرید
هر رهگذر از زمان بگرید
یا صاحب الزمان
من کیستم فقیر تو یا صاحب الزمان
دلداده حقیر تو یا صاحب الزمان
در راه وصل روی تو از پا فتاده ام
دست مرا بگیر تو یا صاحب الزمان
صید به خون تپیده دام محبتم
افتاده ام به تیر تو یا صاحب الزمان
حیف است پا به خاک گذاری از آنکه هست
عرش خدا سریر تو یا صاحب الزمان
تشبیه می کنند جمال تو را به مه
ای ماه مستنیر، تو یا صاحب الزمان
اندر کمند گیسوی پر پیچ و تاب عشق
من کیستم اسیر تو یا صاحب الزمان
پشت زمان ز یاد فراقت بود کمان
ما هم شدید پیر تو یا صاحب الزمان
با اشک دیده هاشمی دلشکسته گفت
من کیستم فقیر تو یا صاحب الزمان
از طرف حقیری که عشق به مولایش دارد