• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 22
تعداد نظرات : 11
زمان آخرین مطلب : 5815روز قبل
سياست

حجت‌الاسلام سید حمید روحانی مورخ و پژوهشگری كه از یاران نزدیك امام راحل در نجف اشرف و پس از انقلاب اسلامی بوده است، چندی پیش سخنان مبسوطی در شهرستان خمین زادگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی مطرح كرد كه مشروح این سخنرانی مهم در ادامه آمده است.

به گزارش رجانیوز، روحانی در این سخنرانی به نقش گروه‌های انحرافی به‌ویژه سازمان منافقین و در ادامه سازمان مجاهدین انقلاب در نفوذ به مراكز حساس و فریب خوردن بسیاری از افراد مؤثر می‌پردازد و با یادآوری دوراندیشی فوق‌العاده امام(ره) در شناخت ماهیت این گروه‌ها، این بصیرت را اكنون تنها در رهبر معظم انقلاب می‌بیند.

وی، اختلافات، ایجاد شبهه و ناشناخته ماندن خط امام(ره) را از آفت‌های دیگر خواند و در بخش پرسش و پاسخ، به سؤالاتی درباره علی لاریجانی، سید حسن مصطفوی، هاشمی رفسنجانی، شهرام امیری، دلیل نخست‌وزیری بازرگان،‌اظهارات رئیس‌جمهور در مورد حجاب و علت اطلاق جام زهر به قطعنامه 598 پاسخ داد:

در نهضت مشروطه دیدیم كه همین روشنفكرمآب‌ها، همین فراماسون‌ها چه بلایی بر سر نهضت آوردند، نهضت را به چالش كشیدند و از مسیر منحرف كردند و در نهضت ملی شدن صنعت نفت هم باز آن قضیه تكرار شد. از این‌رو امام سعی كرد كه دیگر اجازه ندهد در نهضت اسلامی ایران این گروه‌ها نقشی ایفا كنند و حضوری داشته باشند لذا نهضت آزادی را نپذیرفت و اجازه نداد كه اینها از موقعیت ایشان استفاده كنند و برای خودشان پرستیژی كسب كنند.

این جریان گذشت و 15 خرداد به‌وجود آمد و امام دستگیر شد. اعضای نهضت آزادی به‌خاطر تندروی‌هایی كه از دید رژیم شاه كرده بودند، مورد فشار قرار گرفتند و از طرف دولت دستگیر و محاكمه شدند و به ده سال زندان محكوم شدند و دریافتند كه سیاست پیشكسوتان آنها درست‌تر بوده و باید در مقابل امریكا دست به عصا راه رفت بنابراین، از آن زمان متنبه شدند و سیاستشان عوض شد و از سال 1343 تا سال 1356 دیگر انگار نهضت آزادی مرد؛ دیگر نه حركتی داشت و نه مبارزه‌ و فعالیتی داشت، نه نفسی كشید و نه حرفی زد. رژیم هم دریافت كه اینها كاملاً تسلیم شده‌اند لذا با اینكه آنها را به ده سال زندان محكوم كرده بود در سال 1346 به مناسبت تاجگذاری شاه آنها را از زندان آزاد كردند. امام دستگیر و زندانی شد و بعد از آزادی دوباره به مبارزه ادامه داد. این مسئله منجر به تبعید امام شد. رژیم شاه فكر می‌كرد اگر امام را تبعید كند نهضت فروكش می‌كند ولی در عمل دریافت كه مسئله عمیق‌تر از این حرف‌ها است چون امام به ملت آگاهی داده بودند و مردم به وظایف اسلامی خود آشنا شده بودند از این‌رو نهضت ادامه پیدا كرد و پیش رفت. گروه‌های سیاسی احساس كردند كه عقب‌ مانده‌اند از این‌رو جوانانی از نهضت آزادی و جبهه ملی دور هم جمع شدند و تشكیلات مسلحانه به‌راه انداختند چون بعد از 15 خرداد تقریباً اندیشه مسلحانه در میان ملت ایران كاملاً جا باز كرد.

بازاریان، روحانیان، دانشگاهیان و سایر قشرهای جامعه به این نكته پی بردند كه باید با رژیم شاه با زبان خودش حرف زد. مسئله قیام مسلحانه میان مردم جا افتاد و این گروه جدید‌التأسیس كه مجاهدین خلق نام داشت از این قضیه سوء‌استفاده كرد، به صحنه آمد و سعی كرد از روحانیت استفاده بكند بنابراین به روحانیان و علمای قم و همچنین به مراجع نجف از جمله امام نزدیك شد. امام دست رد به سینه آنها زد. عرض كردم كه درسی كه امام از تاریخ گرفته بود این بود كه این روشنفكرمآبان آدم‌های سالمی نیستند و جریان روشنفكری شجره خبیثه‌ای است كه از اول به‌وجود آمده و نقش اینها همیشه منفی خواهد بود. سازمان منافقین نتوانست در امام و در نجف نفوذ بكند اما در ایران توانست كاملاً میان روحانیان مبارز و علما جایگاه كسب كند و جلو برود و موقعیت فوق‌العاده‌ای را به‌دست آورد. می‌دانید كه بسیاری از روحانیان مبارز ما همه نیروی خودشان را در راه اینها گذاشتند برای مثال وجوهات شرعی‌ای را كه در اختیارشان قرار می‌گرفت در اختیار آنها قرار می‌دادند، جوانان مسلمان را تشویق می‌كردند كه به آنها بپیوندند، برای آنها خانه تیمی تهیه می‌كردند و تا آنجایی كه توانستند به آنها كمك كردند اما دیری نپایید كه مشخص شد دید امام نسبت به این گروه صحیح بوده است و این افراد منحرف‌، فاسد و خائن‌اند. جمعی از گروه سازمان مجاهدین خلق تغییر ایدئولوژی دادند و ماركسیست شدند و رسماً اعلام كردند كه ما به اسلام اعتقادی نداریم و اسلام نمی‌تواند دین حركت و خروش باشد و ما باید برای حركت و مبارزات به ماركسیسم متوسل شویم. آنها ماركسیست شدند اما عده‌ای از آنها احساس كردند كه اگر اعلام كنند كه ماركسیست هستند و به اسلام اعتقادی ندارند در میان مردم ساقط و بی‌اعتبار می‌شوند و جالب اینجا بود كه رئیسشان، مسعود رجوی، در زندان به عوامل و ایادی خودش كه ماركسیست شده بودند سفارش كرد كه این موضوع را بروز ندهند و اعلام نكنند كه ماركسیست شده‌اند و جالب اینجا بود كه حتی یكی از این ماركسیست‌ها در زندان پیش‌نماز می‌شد و عده‌ای از منافقین پشت سر او نماز می‌خواندند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی كه این افراد از زندان آزاد شدند سعی كردند دوباره همان روش گذشته و نفاق را در پیش بگیرند و به روحانیت نزدیك شوند. قاعدتاً آن جریان قبلی باید به روحانیان و مسلمانان این درس را می‌داد كه آنها آدم‌های مطمئنی نیستند و نباید به آنها اعتماد كرد ولی می‌بینیم كه برخی از روحانیان و مسئولان درس نگرفتند. وقتی كه منافقین از زندان آزاد شدند به رغم اینكه جمعی از آنها ماركسیست شده بودند و آنهایی هم كه دم از اسلام می‌زدند كاملاً مشخص بود كه فریبكار هستند باز هم عده‌ای به اینها دلبستگی داشتند، آنها باز هم در حوزه علمیه نفوذ داشتند و به بیت بسیاری از علما رفت‌و آمد می‌كردند و توانستند برای خودشان موقعیتی كسب كنند. آنها تلاش زیادی كردند كه به امام نزدیك شوند حتی در چند اعلامیه خود از امام به عنوان «پدر خمینی»! نام ‌بردند اما در طول چند سالی كه گذشت در عمل دریافتند آگاهی این ملت و هوشیاری امام اجازه نمی‌دهد كه اینها بتوانند در میان مردم نفوذ كنند. آنها احساس كردند كه اعتباری‌ ندارند و نمی‌توانند نقشه‌‌شان را اجرا كنند و اوضاع را در دست بگیرند و بر نظام مسلط شوند و انقلاب را به سویی كه خودشان می‌خواهند ببرند لذا جمعی از آنها بر آن شدند كه در برابر نظام بایستند و وارد فاز نظامی بشوند و با حركت نظامی، انقلاب را ساقط كنند تا به خواسته‌های خودشان برسند. برخی از آنها قبول نكردند و گفتند كه راه به جایی نمی‌بریم و الان باید در نظام نفوذ كرد و زمینه فراهم كرد تا در آینده، فرصتی به‌دست آوریم و نقشه خودمان را اجرا كنیم. دیدید كه عده‌ای از آنها كه وارد فاز نظامی شدند چه بلایی بر سر كشور آوردند و بهترین شخصیت‌های این كشور از جمله آیت‌الله بهشتی (كه به تعبیر حضرت امام یك ملت بود) و بسیاری از نخبگان و عزیزان این ملت از جمله رجایی و باهنر را به خاك و خون كشیدند.

گروهی كه تصمیم گرفتند در نظام بمانند و به اصطلاح در مراكز كلیدی نفوذ كنند عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را برای خودشان برگزیدند و تلاش كردند كه با نزدیك شدن به علما و روحانیت بتوانند جایگاهی برای خودشان پیدا كنند تا در آینده نقشه‌های شیطانی خودشان را عملی كنند. متأسفانه بعضی از بزرگان، مسئولان و علما به آنها اعتماد كردند و آنها را در پست‌های حساس جا دادند. من نمی‌خواهم بگویم تمام كسانی كه تحت عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اعلام موجودیت كردند، خائن و فاسد بودند و این نقشه‌ای را كه عرض می‌كنم در سر داشتند. كم نبودند كسانی كه خالصانه به اینها پیوستند و فكر كردند كه اینها واقعاً گروه سالمی هستند. اعضای سازمان به اصطلاح مجاهدین انقلاب اسلامی وارد تشكیلات نظام شدند و سعی كردند كه در میان مقامات روحانی و مسئولان كشور پایگاهی بیابند و پست‌های كلیدی را اشغال كنند و از آن روز تا به حال هر روحانی یا غیر روحانی‌ای كه در مقابل نظام حرفی داشته و موضع منفی داشته اینها مانند مگسی كه روی زخم می‌نشیند در كنار آنها بودند و خیانت‌ كردند.

در جریان جاسوسان امریكا كه در لانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام به گروگان گرفته شده بودند خیانت آنها این بود كه به اصطلاح مسئولیت مذاكره با امریكا را برعهده گرفتند و قرار بر این بود كه آزادی این گروگان‌ها با شرایطی همراه باشد كه بتوان امریكا را واقعا در مقابل ایران زمینگیر كرد و از توطئه بر ضد ایران بازداشت ولی آنها در الجزایر گروگان‌ها را تحویل دادند و هیچ‌چیزی هم در مقابل نگرفتند. در جریان جنگ تحمیلی هم بعضی از این افراد نقشه‌های منفی و خائنانه‌ای داشتند كه باید در تاریخ مورد بررسی قرار گیرد. به رغم اینكه همدوره‌های آنها در گذشته (قبل و بعد از انقلاب) آن ضربه‌ها را زدند برخی از روحانیان عبرت نگرفتند و به این عناصر اعتماد كردند. این گروهك توانست در برخی از مراكز علمی جا داشته باشد و این نقشه ادامه پیدا كرد.

سی سال از انقلاب گذشت و مجاهدین انقلاب اسلامی كه آمده بودند با نفوذ در دستگاه روحانیت و در جمهوری اسلامی نقشه‌های خودشان را پیش ببرند احساس كردند كه این نظام به حدی عمیق و ریشه‌دار است كه اینها به آسانی موفق نمی‌شوند آن را در هم بشكنند و به شكست بكشانند بنابراین آخرین مرحله این بود كه رسماً علیه نظام قیام كنند و در جریان مجلس هفتم بود كه تصمیم گرفتند اعتصاب كنند و شلوغ كنند و می‌خواستند همین قضیه‌ای را كه در دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری اتفاق افتاد، آن زمان در مجلس به راه بیندازند اما راه به جایی نبردند ولی در جریان انتخابات سال گذشته به سیم آخر زدند. امریكا، انگلستان، فرانسه و رژیم صهیونیستی به یاری این باند مرموز شتافتند و آن بساط خائنانه را به‌راه انداختند. به رغم اینكه در خارج همه قدرتمندان از اینها حمایت می‌كردند، در داخل هم گروه‌های ضدانقلاب و ضداسلام مانند منافقین، بهاییان، سلطنت‌طلبان، تجزیه‌طلبان حتی همجنس‌بازان از اینها حمایت ‌كردند، باز هم راه به جایی نبردند. در این شرایط انتظار این است كه این گروه‌های فاسد دیگر راهی به بیت علما، مراجع و بزرگان نداشته باشند اما باز می‌بینیم كه به رغم همه مصایبی كه اینها در طول 50 سال گذشته از جریان نهضت امام، از سال 1341 تا به امروز، به‌وجود آوردند هنوز هم پیش برخی از این آقایان و شخصیت‌ها جایگاه دارند و برخی ساده‌لوحان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

اینجاست كه ما می‌فهمیم چرا از تاریخ عقب هستیم؛ لقد كان فی قصصهم عبره لاولی‌الالباب. برخی از بزرگان، روحانیان و مسئولان ما اگر از تاریخ درس می‌گرفتند الان دیگر نباید این عناصر مرموز و مزدور به بیت اینها راهی داشته باشند اما چه توان كرد كه اینها اولی‌الالباب نیستند. اینكه می‌بینید مجلس خبرگان بعد از رحلت امام شخصیتی مانند آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای را به عنوان رهبر تعیین می‌كند به راستی سنجیده و حساب‌شده است. امروز باید به تشخیص عمیق و سنجیده این بزرگان آفرین گفت كه شخصیتی را برگزیدند كه توانست جانشین امام باشد. امروز مقام معظم رهبری تنها فردی است كه می‌تواند از اسلام، انقلاب و آرمان‌های این ملت پاسداری كند، آلت دست باندها، سازمان‌های جاسوسی و توطئه‌گران نفاق‌پیشه قرار نگیرد و فریب نخورد. مقام رهبری ویژگی‌هایی دارد كه آن ویژگی‌ها تنها در امام دیده می‌شد. از بزرگ‌ترین ویژگی‌های مقام معظم رهبری همان بصیرت و جریان‌شناسی ایشان است. در میان علمای ما به ندرت كسانی بودندكه چنین ویژگی‌هایی داشتند و جریان‌شناس بودند. امام از كسانی بود كه جریان‌های انحرافی را خوب می‌شناخت. در همان نخستین ملاقاتی كه منافقین با امام كردند او دریافت كه اینها منحرف‌اند و دست رد به سینه آنها زد. این امكان ندارد مگر آن ارتباط و پیوند ناگسستنی با مبدأ وحی وجود داشته باشد. العلم نور یقذفه‌الله فی قلب من یشاء. این علم، علمی نیست كه هر كسی بتواند آن را كسب كند. انسان باید واقعاً وارسته باشد و پیوندی عمیق با خدا داشته باشد تا چنین بصیرتی به او داده شود من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا وعده‌های قرآنی تخلف‌ناپذیر است. از آنجایی كه مقام معظم رهبری خودشان را یكپارچه برای خدا خالص كرده‌اند، تمام وجودشان خدایی شد خدا بصیرتی فوق‌العاده بر ایشان ارزانی داشت. الان بیست سال است كه ایشان رهبری كشور را بر عهده دارند و می‌بینیم كه كوچك‌ترین خطا و اشتباهی از ناحیه ایشان انجام نگرفته است و كاملاً مثل یك دیده‌بان همیشه‌بیدار این انقلاب و كشور را دیده‌بانی می‌كنند و در مقابل توطئه‌ها و نقشه‌ها و ترفندها و شیطنت‌های استكبار جهانی كاملاً هوشیار و بیدارند و كوچك‌ترین غفلتی از ایشان دیده نمی‌شود. این بصیرت، آگاهی، هوشیاری و جریان‌شناسی مقام معظم رهبری منحصر به فرد است و در دیگران وجود ندارد. كسانی كه امروز در جامعه به عنوان عالم دینی و شخصیت روحانی هستند برای ما مقدس‌اند، عارف‌اند، فقیه‌اند، مجتهدند روی چشم ما جا دارند اما به تعبیر حضرت علی(علیه‌السلام) رحم‌الله امرأ عرف قدره. اینها علم سیاست ندارند. اگر امروز مجلس خبرگان تصمیم بگیرد قائم‌مقامی برای مقام معظم رهبری انتخاب كند كدامیك از اینها این شایستگی و ویژگی را دارند و می‌توانند چنین مسئولیتی را بر عهده بگیرند؟ فاصله اینها با مقام معظم رهبری فاصله ستاره با خورشید است نه فاصله ستاره با ماه، این كسانی كه امروز در كسوت فقه و فقاهت قرار دارند ولی از علم سیاست اطلاعی ندارند چرا باید در مسائلی دخالت كنند كه در شأنشان نیست و ربطی به آنها ندارد؟ اگر اینها از تاریخ درس می‌گرفتند و اولی‌الالباب بودند نباید وارد این مسائل می‌شدند. خیلی از اینها در مجلس خبرگان خودشان مقام معظم رهبری را انتخاب كردند و به ایشان به عنوان ولی فقیه رأی دادند و این نشان می‌دهد كه خود این آقایان از اول می‌دانستند كه مقام معظم رهبری ویژگی‌هایی دارد كه اینها ندارند و این صدالبته برای كسی عیب نیست. كسی كه از علم سیاست بی‌بهره است نباید در سیاست دخالت كند. ما اگر می‌گوییم كسی كه از علم سیاست آگاهی ندارد در سیاست دخالت نكند به این معنی نیست كه در اسلام سیاست نداریم. اگر به یك فقیه كه درس فلسفه نخوانده است گفتند در مسائل فلسفی دخالت نكنید به این معنا نیست كه در اسلام فلسفه نداریم. دخالت‌های بیجا آسیب سنگینی برای نظام ایجاد می‌كند. این دخالت‌ها نتیجه بی‌توجهی به تاریخ و درس نگرفتن از آن است. گروهك‌های منافق وقتی دیدند كه امام آلت دست اینها قرار نگرفت و از او ناامید شدند و از طریق او نتوانستند نقشه‌هایشان را اجرا كنند به قم و به بیوت امثال آقای منتظری پناه بردند و آن مرد بزرگ را به زمین زدند و در دنیا و آخرت روسیاه و بی‌اعتبار ساختند. امروز نیز می‌بینیم شیادانی كه نتوانستند در رهبری نفوذ كنند، آنهایی كه زیر عنوان مشاركتی و جنبش سبز نتوانستند با توطئه‌ها و ترفند خواسته‌های امریكا و رژیم صهیونیستی را برآورده سازند به بیت برخی از علمای قم رو آوردند و تلاش دارند كه از زبان آن بزرگان حرف‌های دشمن‌شادكن و ضدانقلابی خود را بزنند همان گونه كه عوامل امریكا از زبان آقای منتظری سخنان زهرآگین خود را می‌زدند و او را به سخنگوی خودشان تبدیل كرده بودند. برخی از بزرگان قم كه امروز آلت دست این فتنه‌گران قرار می‌گیرند كاش از تاریخ دست می‌گرفتند و در سیاست دخالت نمی‌كردند و آب به آسیاب دشمنان نمی‌ریختند. تا اتفاقی می‌افتد، طرف اعلامیه می‌دهد كه بله توهین به شما توهین به امام بود! روزی كه عوامل اسراییل، امریكا، انگلیس و مزدوران استكبار جهانی در روز عاشورا آن فجایع را به‌بار آوردند و حرمت عاشورا را شكستند و اهانت كردند چرا اینها نفس نكشیدند؟ آن روزی كه شعار ننگین نه غزه نه لبنان داده می‌شد آیا به امام و خط امام توهین نشد؟ روزی كه به مقام معظم رهبری اهانت كردند، به امام توهین نشد؟ این آفت بزرگی برای اسلام و انقلاب است كه افرادی از تاریخ عبرت نمی‌گیرند و آلت دست این و آن می‌شوند، ای كاش این بزرگان از سرنوشت آقای منتظری عبرت می‌گرفتند و در منزل خود را به روی سكولارها، لائیك‌ها، جاسوس‌ها و ... كه زیر نام مجاهدین انقلاب اسلامی، مشاركتی و ... فعالیت می‌كنند باز نمی‌گذاشتند و رخصت نمی‌دادند كه این ورشكسته‌ها در بیت آنان لانه كنند.

این مسئله مهم است كه ما باید به آن توجه كنیم و باید سعی كنیم تاریخ را بیشتر مطالعه كنیم. اینكه حضرت علی(علیه‌السلام) خطاب به حضرت امام مجتبی(سلام‌الله علیه) می‌فرمایند كه من این‌قدر در تاریخ گذشتگان مطالعه كرده‌ام كه انگار یك عضوی از آنها بوده‌ام به این معنا نیست كه حضرت علی(علیه‌السلام) نعوذبالله بیكار بوده است و خواسته سرگرمی داشته باشد! مطالعه سرگذشت گذشتگان برای انسان درس است و می‌تواند به انسان آمادگی و آگاهی بدهد. اگر از این مسائل غفلت كنیم، روی تاریخ مطالعه نكنیم و از حوادثی كه در مقابل چشمانمان اتفاق می‌افتد عبرت نگیریم خطر این وجود دارد كه در همان چاه و چاله‌ای بیفتیم كه نیاكان ما در آن افتادند و همیشه به خودمان، دینمان و ملتمان آسیب برسانیم پس اولین آفتی كه برای نظام ما وجود دارد درس نگرفتن از تاریخ است.

مسئله دومی كه بسیار مهم است و آفت بسیار بزرگی است این اختلافات است ببینید یك وقت اختلافات بر سر اصول است مثلاً شما پایبند خط امام و اسلام هستید طرف دارد در مقابل امام و اسلام می‌ایستد اینجا جای تعارف نیست. مسئله تفرقه نیست. در اصول، جای معامله نیست اما گاهی یك چیز بی‌ارزش و جزیی باعث اختلاف است؛ اعلامیه می‌دهند، تظاهرات راه می‌اندازند، یكی فحاشی می‌كند و اینها هم برخلاف عقل، شرع و اصول انسانی است. قرآن می‌گوید فلا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحكم این‌قدر با هم كشمكش نكنید هم آبرویتان می‌رود هم شكست می‌خورید انگار عده‌ای فقط منتظر این هستند كه یك اتفاقی بیفتد تا به جان هم بیفتند «تغاری بشكند ماستی بریزد، جهان آید به كام كاسه‌لیسان»! این واقعاً دور از شأن بیداری و آگاهی ملتی است كه توانسته چنین انقلابی را به ثمر برساند و در مقابل استكبار جهانی بایستد و آن را به زانو در آورد. از آگاهی و رشد ملت عزیز ما انتظار نمی‌رود كه چنین اختلافاتی در میان باشد. گفته شد راه مبارزه با بی‌حجابی از راه فرهنگ است؛ خب این یك نظر است اما به محض اینكه چنین چیزی بیان می‌شود فوراً جار و جنجال راه می‌اندازند، اعلامیه می‌دهند، تظاهرات می‌كنند، سخنرانی می‌كنند. نهایتاً شما نظر او را قبول ندارید، بسیار خوب شما نظر خودت را انجام بده! جار و جنجال چرا؟ درگیری چرا؟ یك روز دولت را تضعیف می‌كنند، یك روز رئیس مجلس را زیر سؤال می‌برند. امام در این زمینه مطلب جالبی دارد می‌گوید این‌جور اختلافات در حقیقت لطمه به اسلام است مخالفت با اسلام است. انگار این جمله را امروز برای من و شما گفته‌اند: «اگر مجلس بخواهد دولت را تضعیف كند دولت بخواهد مجلس را تضعیف كند رئیس‌جمهور بخواهد مجلس را تضعیف كند مجلس بخواهد رئیس‌جمهور را تضعیف كند تمام اینها برخلاف مكتب اسلام است مخالفت با اسلام است». ما باید توجه داشته باشیم و آگاه باشیم كه یك سلسله حرف‌ها و موضع‌گیری‌ها و برخوردهای اختلاف‌انگیز طبق فرموده امام خدای نخواسته مخالفت با اسلام تلقی نشود. ما هركدام به اندازه وظیفه خودمان، من طلبه، شما سرور عزیز روحانی، شما عالم دینی، شما برادر مسلمان در هر مقامی كه هستید سعی كنید به اختلافات دامن نزنید. همان‌طور كه اگر در حضور شما از برادر دینی غیبت كنند جلوی آن را می‌گیرید و می‌گویید غیبت جایز نیست و حرام است سعی كنید كه در مسائل سیاسی هم همین‌طور باشید اجازه ندهید كه جوسازی شود. ایام مقدس اعیاد شعبانیه یكی از درس‌هایش همین است كه ما سعی كنیم دچار گناه و معصیت نشویم. حالا یك وقت مسئله گناه و معصیت، غیبت است یك وقت مخالفت با اسلام است یك سلسله حرف‌ها و بگومگوها به گونه‌ای است كه مخالفت با اسلام به‌شمار می‌آید و گناه كبیره است و این‌طور نیست كه بتوان با یك كلمه استغفرالله موضوع را حل كرد. وقتی مسئله لطمه به اسلام است خداوند به این سادگی نمی‌گذرد این نكته دومی است كه مسئله اختلاف‌ها و این كشمكش‌ها سر چیزهای ناچیز و یا مسائل نظری گاهی پدید می‌آید. نباید و نشاید برخی مسائل جزئی ما را به اختلافات داخلی بكشاند كه دشمن ما شاد شود. تا دیروز خط‌ها مشخص بود كه چه كسی ضدانقلاب است و چه كسی وابسته به خارج، گروهك‌هایی بودند كه به امام و اسلام اعتقاد نداشتند و با آنها مبارزه می‌كردیم اما امروز برخی از خودی‌ها به جان هم افتاده‌اند. خودی‌ها و خواص، رویاروی هم ایستاده‌اند این مسئله خطرناك است و آفت دوم انقلاب اسلامی به‌شمار می‌رود.

مسئله سوم، ایجاد شبهه است. موضوعی كه در كشور ما متأسفانه وجود دارد این است كه وقتی ما از كسی بدمان می‌آید یا از او لغزشی می‌بینیم روحیه‌ای در ما وجود دارد كه سعی می‌كنیم بگوییم او از وقتی كه نطفه‌اش منعقد شد آدم فاسدی بوده است؛ این غلط است و با موازین اسلامی همخوانی ندارد. راه بسیاری از افراد تا دیروز بر مبنای درستی بوده است و امروز به هر دلیلی یا فریب خورده‌اند یا قدرت‌طلبی، اینها را گمراه كرده است یا دچار غرور شده‌اند و به بیراهه رفته‌اند. چرا ما می‌خواهیم پیشینه اینها را زیر سؤال ببریم و بگوییم اینها از اساس منحرف بوده‌اند؟ نتیجه چه می‌شود؟ اصول اسلام و انقلاب، صدمه می‌بیند و زیر سؤال می‌رود. اخیراً نواری منتشر شده كه خواسته یكی از عواملی را كه از جناح تسلیم‌طلب بوده است به اصطلاح زیر سؤال ببرد. در این نوار به منظور كوبیدن او ادعا كرده است كه اشغال لانه جاسوسی طبق سیاست امریكا بود و امریكا می‌خواست عده‌ای از ایرانیان بروند سفارت را تصرف كنند چون تصرف سفارت امریكا در حقیقت تجاوز به یك كشور به‌حساب می‌آید و امریكا به بهانه اینكه به كشورش تجاوز شده لشكركشی كند و به ایران بیاید و وارد جنگ با ایران شود و این شخص به این دلیل در جریان تصرف لانه جاسوسی نقش داشت لیكن امام بر موج سوار شد و اجازه نداد آن توطئه به بار بنشیند. اولا امام اهل موج‌سواری نبود، امام مرد وظیفه بود، آن كارهایی را كه مردمی بود تأیید می‌كرد. بعد هم این به اصطلاح تحلیل‌گران سیاسی هیچ توضیحی نداده‌اند كه این جمله امام كه تصرف لانه جاسوسی انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول بود چه مشكلی برای امریكا به وجود آورد كه آن را خلع سلاح كرد كه نتواند به ایران حمله كند. ببینید می‌خواهند ابرو را درست كنند چشم را كور می‌كنند. می‌خواهند بگویند آدم منحرفی كه امروز منحرف شده است از اساس خائن و وابسته بوده است و با سازمان‌های جاسوسی ارتباط داشته است یك حركت انقلابی عظیمی را كه امریكا را در دنیا بیچاره كرد و ابهت آن را شكست زیر سؤال می‌برند. می‌دانید چه كسانی از اول این حرف را زدند؟ این عوامل امریكا بودند كه پس از تسخیر لانه جاسوسی، اینجا و آنجا شایع كردند كه تصرف سفارت طبق سیاست امریكا بوده است تا از بی‌آبرویی امریكا بكاهند چون با تسخیر لانه جاسوسی معلوم می‌شد كه امریكا شیر بی‌یال و دمی بیش نیست و قدرتی ندارد و یال و كوپالش عاریه‌ای است و از این‌رو آمدند و گفتند این توطئه خود امریكا بود. بنی‌صدر در یك مصاحبه‌ای گفت كه در ظاهر گروهی از دیپلمات‌های امریكایی گروگان جوانان ما هستند ولی ملت ایران گروگان امریكا هستند. شخصی كه به اصطلاح می‌خواهد از تاریخ و انقلاب حرف بزند مسائل پشت پرده را روشن كند نباید چنین مطلب بی‌پایه و اساسی را مطرح ‌كند كه هیچ‌چیزی عاید ما نمی‌كند جز اینكه یك حركت عظیم زیر سؤال برود و بسیاری از ساده‌اندیشان این را باور كنند كه ملت‌ها از خودشان قدرتی ندارند. یكی از سیاست‌های استكبار جهانی در طول تاریخ این است كه هر حركت مردمی را به نحوی زیر سؤال ببرد. فراماسون‌ها و عوامل وابسته به بیگانه سعی كرده‌اند هر جریان مردمی را زیر سؤال ببرند از نهضت تنباكو گرفته كه گفتند مخالفت روسیه باعث شد كه آن قرارداد شكست بخورد تا جریان نهضت مشروطه تا ملی شدن صنعت نفت و حتی انقلاب اسلامی را می‌كوشند به نحوی به بیگانگان نسبت دهند؛ می‌گویند سران جهان در گوادلوپ جمع شدند و آنجا تصمیم گرفتند كه شاه را بركنار كنند. در چنین شرایطی چنین مطلب نادرستی را مطرح می‌كنندكه عده‌ای آن را دست می‌گیرند و می‌گویند كه همیشه در حركت‌های مردمی، استكبار جهانی نقش دارد. این از آفات بزرگ برای انقلاب ما است كه وقتی می‌خواهند كسی را زیر سؤال ببرند سعی می‌كنند كه به اساس حركت لطمه وارد كنند و كسانی را كه در اطراف امام بودند و در خدمت ایشان بودند و در مبارزه حضور داشتند زیر سؤال ببرند. من در اینجا باصراحت و قاطعیت عرض می‌كنم كه هیچ‌كدام از اینهایی كه در نظام جمهوری اسلامی مسئولیتی داشتند، نه وابستگی داشتند و نه مزدور و جاسوس بودند. در طول زمان روزی كه جریان مبارزه بود همه حضور داشتند وقتی كه روز پیروزی و كسب غنیمت است عده‌ای از روی قدرت‌طلبی به بیراهه كشیده شدند. عده‌ای به خاطر عدم شناخت خط امام به بیراهه رفتند. عده‌ای به خاطر وابستگی باندی و گروهی فریب خوردند و از خط امام منحرف شدند.

یكی دیگر از مسائلی كه به عنوان آفت مطرح است عدم شناخت خط امام است. روزی كه امام، نهضت را آغاز كرد خیلی‌ها به صحنه آمدند اما نمی‌دانستند كه امام چه می‌خواهد، بعد كه امام تبعید شد در دوران خفقان كه امكان نداشت خط امام به درستی تبیین شود و بعد از انقلاب هم آنها در كارهای اجرایی و سنگین قرار گرفتند و نتوانستند یك سطر از فرمایشات امام را مطالعه كنند. این بیراهه‌پویی برای این است كه آنها از خط امام اطلاعی ندارند، امام را نشناختند و راه امام را برنتافتند اما اینكه ما بگوییم اینها از اساس ایراد داشتند این درست نیست، این خدمت نیست. از حضرت علی(علیه‌السلام) یاد بگیرید! هنگامی كه سر و شمشیر طلحه را جلوی آن حضرت می‌اندازند نگاهی می‌كند و می‌فرماید چقدر این شمشیر دل رسول‌الله را شاد كرد نمی‌گوید كه این شخص از اول آدم خائنی بود. چرا ما می‌خواهیم كه وقتی كسی برخلاف نظام و انقلاب موضعی دارد او را از اساس زیر سؤال ببریم؟

نكته چهارمی كه باید از آن به عنوان آفت یاد كنم مسئله بایكوت كردن اندیشه‌ها و فرمایشات امام است. به محض اینكه فرمایشات امام را بازگو می‌كنیم می‌گویند كه استفاده ابزاری می‌كنید! به محض اینكه می‌گوییم امام گفتند من یك موی كوخ‌نشینان را به همه كاخ‌نشینان ترجیح می‌دهم می‌گویند استفاده ابزاری نكنید! به محض اینكه گفته می‌شود امام گفت پیرو ولایت فقیه باشید تا این مملكت آسیبی نبیند می‌گویند از امام استفاده ابزاری نكنید! با این حربه، انگار می‌خواهند گفتار و نوشتار و خلاصه رهنمودهای امام را بایكوت كنند؛ این خودش یك نقشه است چون دشمنان نتوانسته‌اند با شیوه‌های دیگر به طرح‌ها و نقشه‌های خودشان برسند. این حرف‌های آنها كه با رفتن امام اندیشه‌هایش با خودش دفن شد و افكار و اندیشه‌های امام را باید در موزه‌ها گذاشت نتوانست افكار امام را از مردم بگیرد بنابراین آنها از این راه وارد شدند. این از مسائلی است كه انسان احساس می‌كند كه آفتی برای انقلاب است و جریان‌هایی را به دنبال دارد و عدم شناخت راه امام از بزرگ‌ترین مصایبی است كه بسیاری از افراد را به چالش كشانده است. خط امام به درستی تبیین نشده است و همان‌طور كه اسلام غریب ماند و هركسی از اسلام یك بعد را گرفت و یكی گفت اسلام فقط عبادت است دیگری گفت فقط سیاست است، كمتر كسی همه ابعاد آن را شناخت و به‌كار بست. امروز هم برای خط امام همین وضع پیش آمده است. مسئولیت سنگین بزرگان، نخبگان و اندیشمندان ما این است كه خط امام را مطالعه و تبیین كنند. در نمازجمعه‌ها در برنامه‌ها باید بخشی از وقت را به تبیین خط امام و اسلام اختصاص دهند. اگر اسلام به درستی شناخته شود خط امام شناخته می‌شود. آیا امام می‌خواست كه در ایران فقط یك انقلابی صورت بگیرد و بعد همه بروند دنبال كار و زندگی‌شان؟ یا اینكه یك رسالت جهانی بر عهده داشت؟ آیا اسلام آمده بود كه فقط در جزیره‌العرب بماند یا پیامبر اكرم رسالتی جهانی داشت؟ اگر رسالت پیامبر جهانی بود جانشینان او، علمای اسلام نیز رسالت جهانی دارند و در حقیقت ملت ما رسالت جهانی دارد؛ پس تكلیف چیست؟ آیا مسئولیتی نداریم یا اگر داریم آن مسئولیت چیست؟ «حرف نزنید در دنیا منزوی می‌شوید! دشمن‌تراشی نكنید!» اینها با رسالت جهانی همخوانی ندارد؟!

متأسفم كه بگویم امروز بزرگ‌ترین خطر برای اسلام، انقلاب، ملت و امام، كسانی هستند كه به عنوان یاران امام دارند نقشه‌های دشمن را اجرا می‌كنند یا افراد ساده‌لوحی هستند كه از علم سیاست اطلاعی ندارند و وارد بحث سیاسی می‌شوند. به محض اینكه به آنها می‌گویند وارد مسائل سیاسی نشوید می‌گویند پس شما می‌خواهید بگویید دین از سیاست جداست؟ امام وقتی برای آقای منتظری پیام فرستادند كه در سیاست دخالت نكنید، از سیاست چیزی نمی‌فهمید، منافقین و عناصر مرموز و شیاد جار و جنجال راه انداختند كه مگر دین از سیاست جداست؟ مگر هر مسلمانی نباید وارد سیاست شود؟ آیا اگر به یك فقیه بگویند شما كه درس فلسفه نخوانده‌اید وارد بحث فلسفه نشوید معنایش این است كه در اسلام فلسفه نداریم؟ اگر به یك فیلسوفی گفتند وارد بحث فقه نشوید یعنی در اسلام فقه نداریم؟ به همان نحوی كه یك فیلسوف وقتی از علم فقه اطلاع ندارد نباید وارد این بحث شود یك فقیه یا عارف چون از علم سیاست اطلاع ندارد نباید وارد آن بحث شود. اما سیاست این‌قدر متأسفانه پیش‌پا افتاده به نظر می‌آید كه همه در آن نه تنها اظهار نظر می‌كنندكه اعلامیه می‌دهند و رهبری هم می‌كنند؛ این خیانت به رهبری اسلام و ولایت فقیه است و با مبانی اسلامی مغایرت دارد. ان‌شاءالله كه خداوند به ما توفیق دهد كه از تاریخ عبرت بگیریم و از اختلاف دوری گزینیم، خط امام را به درستی بشناسیم و برای اعیاد شعبانیه خودمان را آماده كنیم كه ان‌شاءالله در ماه رمضان به بهره‌های كافی برسیم و مسلمانی باشیم كه خداوند متعال و پیامبر اكرم از ما انتظار دارند و امام این‌گونه بود و ما هم كه پیرو حضرت امام هستیم ان‌شاءالله این‌گونه باشیم. از همه سروران عزیز و برادران روحانی كه وقتشان را گرفتم و اطاله كلام كردم عذر می‌خواهم.


پرسش و پاسخ


مجری: چرا آقای لاریجانی كه خود را شخصی ولایتی می‌داند در بحث وقف دانشگاه آزاد مخالف میل رهبری و مردم عمل كرد؟

حجت‌الاسلام روحانی: الان عرض كردم كه باید از مسائل اختلاف‌انگیز دوری كنیم. چه كسی گفته كه ایشان برخلاف میل رهبری عمل كرد؟ در كشوری كه آزادی وجود دارد در كشوری كه هر كسی حق دارد كه نظر خودش را اعلام كند آیا مسئله دانشگاه آزاد جزء اصول دین بود كه باید آن‌طور كه شما می‌خواهید عمل می‌شد؟ آیا ایشان نظر شخصی را در مجلس اجرا كرد یا نظر نمایندگان ملت را؟ ایشان نظری داشت كه مورد تأیید اكثریت نمایندگان قرار داشت و بعد هم كه مقام معظم رهبری خواست كه مسئله مسكوت بماند، همین‌طور شد. اینكه می‌گویم از كاهی كوه می‌سازیم همین‌جاست؛ این مسئله این‌قدر اهمیت ندارد كه بخواهیم اصلاً درباره آن سؤال مطرح كنیم. 


مجری: ضمن تشكر از فرمایشات روشنگر شما، آیا این خبر درست است كه سیدحسن مصطفوی ادعای رهبری دارد؟

حجت‌الاسلام روحانی: این از شایعات است. ما باید سعی كنیم كه به هر چیزی كه می‌شنویم دامن نزنیم یكی از دانشمندان می‌گوید كه شایعه را استعمار می‌سازد عوامل استعمار پخش می‌كنند آدم‌های ساده‌لوح و عوام هم می‌پذیرند این مسئله از اساس دروغ است و مملكت صاحب دارد. مجلس خبرگان چون كوهی استوار در مقابل خیلی از نفسانیات افراد ایستاده است. نمی‌شود كه هركسی بخواهد بگوید من رهبرم. غیر از اینكه انسان خودش را مسخره كند چیزی عایدش نمی‌شود مگر رهبر شدن ساده و بی‌مبنا است كه هركسی چنین ادعایی بكند؟ این مسائل اختلاف‌انگیز است و هیچ نتیجه‌ای ندارد.


مجری: ماهیت آقای هاشمی بر همگان آشكار شده است و عده‌ای از كسانی كه در درگیری‌های انتخابات شناسایی شده‌اند چرا این افراد در مجمع رفت‌و آمد دارند و چرا مجلس خبرگان درباره هاشمی تصمیمی جدی نمی‌گیرد؟

حجت‌الاسلام روحانی: یكی از رسالت‌های بزرگ پیامبران خدا و علمای اسلام كه در حقیقت ادامه‌دهنده راه پیامبران هستند نجات انسان‌ها از ورطه سقوط است. اینكه می‌بینید در قرآن خطاب به حضرت موسی و هارون گفته می شود «و قولا له قولا لینا لعله یتذكر او یخشی» با زبان نرم با او حرف بزنید. رسالت پیامبری این است كه فرعون هم به راه آورده شود و اصلاح شود. حالا كسی كه در مرز نجات و سقوط قرار گرفته است هنر نیست كه ما با یك ضربه او را به ورطه سقوط بیندازیم. این با مبانی اسلامی منافات دارد ما باید تلاش كنیم دست كسانی را كه در ورطه سقوط هستند بگیریم و آنها را نجات دهیم. مقام معظم رهبری در مقابل كسانی كه به انقلاب آسیب رساندند همین سیاست را دنبال می‌كنند. باید سعی كرد كه دست آنها را گرفت و آنها را نجات داد. خداوند این توفیق را به آقای رفسنجانی بدهد. ایشان شخصیتی است كه در جریان نهضت امام و انقلاب اسلامی كم نقش نداشته و كم خدمت نكرده امیدوارم الان جوری نشود كه ایشان به ورطه سقوط بیفتد. ان‌شاءالله خداوند به او توفیق بدهد كه متنبه بشود و برگردد.


مجری: علت انتخاب رئیس نهضت آزادی به عنوان اولین نخست‌وزیر بعد از انقلاب چه بود؟

حجت‌الاسلام روحانی: این را قبلاً عرض كردم كه یكی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های حضرت امام این بود كه استبداد رأی نداشت و دوست نداشت كه نظر فردی را بر جمع تحمیل كند ایشان به درستی دریافته بود كه وقتی حكومت فردی به‌وجود آید و نظر یك فرد در جامعه اعمال شود با رفتن آن فرد همه‌چیز می‌رود. امام تلاش داشت كه مردم خودشان تشخیص دهند حتی اگر گاهی اشتباه كنند. قبل از اینكه امام به ایران بیایند در همان نوفل‌لوشاتو كه بودند شورای انقلاب تشكیل دادند. شورای انقلاب به هر دلیلی تشخیص داد كه آقای مهندس بازرگان در رأس كار قرار بگیرد. امام اگر در آنجا مخالفت می‌كرد (امام در نامه6/1 می گوید والله من موافق نبودم با دولت مهندس بازرگان) و نظر خود را عملی می‌ساخت شورای انقلاب به دكور و یك چیز ظاهری تبدیل می‌شد و همه‌جا باید نظر امام اعمال می‌شد این برخلاف مبنایی بود كه امام دنبال می‌كرد. امام تنها در این مرحله نبود كه نظر جمع را بر نظر خودش ترجیح داد. در جای‌جای مسائلی كه به‌وجود آمد امام وقتی نظر دیگری داشتند در بسیاری از موارد نظر مسئولان را بر نظر خودشان ترجیح می‌دادند.


مجری: نظر شما راجع به شهرام امیری چیست؟ آیا او مشكوك نیست و این توطئه‌ای از جانب امریكا به‌شمار نمی‌رود؟ نظر شما راجع به بدحجابی و راه‌های مقابله با آن چیست؟

حجت‌الاسلام روحانی: درباره شهرام امیری نباید از الان به منفی‌بافی و جوسازی و اختلاف‌افكنی روی بیاوریم. این مسائلی است كه باید مورد بررسی قرار بگیرد و این خود نظام است كه باید این بحث‌های اطلاعاتی را دنبال كند. در چنین مسائلی ما به تعبیر فقهی باید حد یقف داشته باشیم و در خیلی از مسائلی كه ابهام دارد و روشن نیست، باید ساكت بمانیم تا این مسائل روشن شود. ما نباید از اول منفی‌بافی كنیم. این مسائل انسان را از امور معنوی و موازین دینی دور می‌كند. نمی‌گویم كه چشمان‌مان را هم بگذاریم و بگوییم كه ایشان فرشته است این مسئله باید بررسی شود اما این مسائلی نیست كه پشت پرده بماند دیر یا زود مشخص می‌شود اما تا روشن شدن واقعیت‌ها وظیفه اسلامی یك مسلمان اقتضا می‌كندكه منفی‌بافی و پنداربافی نكند و هرچه به ذهنش می‌رسد بر زبان نیاورد.


در مورد حجاب و عفاف، حقیقت این است كه مسائل اسلامی هیچ‌وقت با زور سرنیزه حل نمی‌شود. ما نمی‌توانیم با زور سرنیزه و فشار، مردم را نمازخوان كنیم. ما نمی‌توانیم با تظاهرات و زور و فشار جلوی رشوه‌خواری را بگیریم. ما نمی‌توانیم با زور سرنیزه جلوی رباخواری را بگیریم. مسئله بدحجابی و مسائل اخلاقی ریشه‌های مختلفی دارد. سی سال است كه ما از تهاجم فرهنگی حرف می‌زنیم. خطر آن را مطرح می‌كنیم اما آیا شما تا به حال شنیده‌اید كه یك میزگرد، یك همایش و یك سمیناری در مورد مقابله و راه علاج تهاجم فرهنگی تشكیل شود؟ فقط داد می‌زنیم، حرف می‌زنیم و تظاهرات می‌كنیم. مگر می‌توان با زور سرنیزه مردم را محجبه كرد؟ اگر با سرنیزه كار درست می‌شد رضاخان با سرنیزه حجاب را از این كشور می‌برد. به همان نحو كه با زور سرنیزه بی‌حجابی حاكم نشد حجاب هم حاكم نمی‌شود. اول باید ریشه آن را پیدا كرد؛ بدحجابی ریشه در مسائل مختلفی دارد مسائل اقتصادی اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی و اینها باید بررسی شود و این كار یك روز و دو روز نیست باید سمینارهایی برگزار شود و قانون هم اجرا شود. قانون كجاست؟ من و شما به سرمان می‌زنیم كه چرا بعضی از زنان و دختران در خیابان بدحجاب هستند در بسیاری از دوایر دولتی و وزارتخانه‌ها این مسئله وجود دارد یعنی این مسئله از اساس مشكل دارد. اگر قانونی وجود دارد باید اجرا شود و از ادارات و وزارتخانه‌ها شروع شود وقتی با مسئولی كار دارید منشی برخی از مسئولان، ای كاش فقط بدحجاب بود! در چنین شرایطی این هیاهو مشكلی را حل نمی‌كند. اینها مسائلی است كه باید ریشه‌‌یابی شود و در مرحله دوم قانونی تصویب شود كه كاملاً در دوایر دولتی و وزارتخانه‌ها اجرا شود و بعد هم حتماً در جامعه مورد توجه قرار می‌گیرد. هیچ مشكلی با جار و جنجال حل نمی‌شود وقتی كسی به حجاب اعتقادی ندارد تا روزی كه زور و فشار هست از روی ترس حجاب را رعایت می‌كند اما به محض اینكه فشار كنار رود بدتر از گذشته به صحنه می‌آید. این مسائل را باید از لحاظ جامعه‌شناسی و روانشناسی مورد بررسی قرار داد و ریشه‌ای حل كرد نه با هیاهو.


مجری: علت اطلاق نوشیدن جام زهر به عمل پذیرش قطعنامه 598 توسط امام را توضیح دهید.

حجت‌الاسلام روحانی: یكی از مواردی كه حضرت امام نظر جمع را بر نظر خودشان مقدم داشتند در همان جریان جنگ تحمیلی بود. بعد از فتح خرمشهر امام در مذاكراتی كه با فرماندهان جنگ و جبهه داشتند این پیشنهاد را دادند كه اگر صدام از سایر مناطق ایران خارج می‌شود آتش‌بس را بپذیرید و وارد خاك عراق نشوید تا دیروز سرباز عراقی انگیزه‌ای برای جنگیدن نداشت و مجبورش كرده بودند اما امروز اگر شما وارد خاك عراق شوید آن تعصب ناسیونالیستی و حس عروبیت، خواه ناخواه مسائلی را به‌وجود می‌آورد و سرباز عراقی با دل و جان می‌جنگد و از سرزمین خودش دفاع می‌كند. فرماندهان جنگ و جبهه نظر دیگری داشتند و شاید هم حرفشان درست بود آنها می‌گفتند كه ما به صدام اعتماد نداریم و اگر امروز بخواهیم جنگ را متوقف كنیم ممكن است كه صدام دوباره حمله كند او یك آدم دیوانه و خطرناك است و ما باید تا سقوط او جلو رویم. امام وقتی كه از فرماندهان جنگ و جبهه این آمادگی را دید از نظر خودش دست كشید و نظر آنها را مقدم داشت و به مردم اعلام كرد كه ما تا پیروزی جلو می‌رویم. امام هیچ‌وقت به مردم وعده‌ای نداد كه به آن عمل نكند. همیشه از قبل بررسی می‌كرد و آنچه را از عهده‌اش برمی‌آمد به مردم می‌گفت. امام با اعتماد به این نظر سران جنگ و جبهه تصمیم گرفتند كه تا پیروزی، مقابل صدام بایستند اما پس از گذشت زمانی عده‌ای از همان فرماندهان خودشان را باختند و عده‌ای ترسیدند و عده‌ای هم خسته شدند. ببینید وقتی یك هواپیمای مسافربری ما را زدند یكی از مسئولان جنگ كه مسلماً امام به او خیلی امید داشت پشت تلویزیون آمد و با حالتی گریان گفت كه پیام امریكا را دریافت كردم. امام یكدفعه احساس كرد كه كسانی كه تا دیروز آن‌گونه می‌خواستند تا سرنگونی صدام گام بردارند و پیش بروند این‌طور خودشان را باختند. این مسئله شباهت زیادی به دوران حضرت امام مجتبی داشت. حضرت امام مجتبی هم زمانی ناگزیر شد صلح را بپذیرد كه احساس كرد كه تمام فرماندهان نظامی او یا خیانت كرده‌اند یا خود را باخته‌اند در چنین شرایطی برای امام راهی نبود جز اینكه جام زهر را سر بكشد و امام به آنچه می‌گفت اعتقاد داشت. ایشان گفت جام زهر را سر كشیدم و دیدید كه یك سال نكشید كه رحلت كرد این خیلی برای امام سخت بود كه وعده‌ای به مردم داده بود كه نتوانسته بود به آن عمل كند. اینكه می‌گوید اگر آبرویی داشتم با خدا معامله كردم منظورش همین بود كه واقعاً این را برای خودش و كشور و ملتش بی‌آبرویی می‌دانست و این رنج او را از پا درآورد. وقتی امام پس از فتح خرمشهر می‌گفت آتش‌بس را بپذیرید. فرماندهان جنگ با عزمی راسخ گفتندكه تا آخر می‌ایستیم و بعد یكی پس از دیگری آمدند و شروع كردند به مطرح كردن اینكه ما كارد به استخوانمان رسیده و نمی‌توانیم ادامه دهیم. این روحیه‌ها و كاستی‌هایی كه امام در برخی مسئولان دید برای او خیلی دردناك بود.


مجری: درباره اشغال لانه جاسوسی می‌گویند كه امام از اصل قضیه اطلاع نداشتند و بعداً مطلع شدند.

حجت‌الاسلام روحانی: اینكه امام از جریان لانه جاسوسی اطلاع داشتند یا نه تفاوتی نمی‌كند. آنچه برای امام مهم بود این بود كه نهضت امام محدود به ایران نبود؛ برخلاف نهضت‌های سده پیشین مثل نهضت تنباكو و مشروطه و صنعت نفت. می‌بینید كه آن نهضت‌ها همیشه یك‌بعدی بودند یا ضداستعماری بودند یا ضداستبدادی ولی نهضت امام هم ضداستعماری بود و هم ضداستبدادی. امام رسالت جهانی داشتند و مبارزاتشان محدود به ایران نبود و لذا از همان روزی كه نهضت را آغاز كردند خطر صهیونیست‌ها و امریكا و لزوم آزادی فلسطین را مطرح كردند. وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید رژیم شاهنشاهی سرنگون شد اما دست استكبار جهانی از این كشور قطع نشده بود. امریكا هنوز در ایران حضور داشت اینكه امام از مسئله اطلاع داشتند یا نه مسئله مهمی نیست. این مهم است كه امام ملتی ساختند هوشیار،‌ آگاه و وظیفه‌شناس. تأكید می‌كنم كه امام نه اهل شعار بودند و نه اهل دروغ. اینكه به رژیم شاه اعلام كردند كه فكر نكنید اگر من را از بین بردید انقلاب با شكست مواجه می‌شود ملت ایران بیدار است، راه خودش را یافته است و انقلاب ادامه پیدا می‌كند یك شعار نبود واقعیت بود. امام این ملت را این‌گونه بار آورده بود. اینهایی كه رفتند و لانه جاسوسی را تسخیر كردند بسیاری از آنها از فرزندان عزیز امام بودند كه در جبهه‌ها به شهادت رسیدند. در هر حركتی ممكن است كه آدم‌‌های ناباب هم وارد شوند شما یك مجلس عزا یا شادی برپا می‌كنید و مردم با خلوص نیت به آنجا می‌آیند عده‌ای هم ممكن است برای خوردن شیرینی به آنجا بیایند یا از هوای خنك آنجا استفاده كنند اما اساس جریان چیز دیگری است آنهایی كه رفتند لانه جاسوسی را تسخیر كردند راه امام را یافته بودند و خط امام را دانسته بودند و می‌دانستند كه انقلاب ایران با قطع دست امریكا تكمیل می‌شود اما اینكه امام اطلاع داشتند یا نه مشكلی را حل نمی‌كند. مردم ایران كارهای بسیاری را قبل از موضع‌گیری امام انجام دادند كه با خط امام كاملاً همخوانی داشت؛ شهید عزیز حسین فهمیده برای رفتن به زیر تانك دشمن از امام اجازه نگرفت، چون راه امام را به‌درستی دریافته بود. وقتی ما در نوفل‌لوشاتو بودیم به محض اینكه شاپور بختیار به عنوان دولت از طرف شاه تعیین شد قبل از موضع‌گیری امام، مردم شعار می‌دادند «ما می‌گیم خر نمی‌خوایم پالون خر عوض می‌شه ما می‌گیم شاه نمی‌خوایم نخست‌وزیر عوض می‌شه» آنچه مهم است این است كه آیا این حركت با موازین و مبانی امام همخوانی داشت یا نه. جریان لانه جاسوسی با خط، راه و حركت ضد استكباری امام كاملاً همخوانی داشت و لذا امام بلافاصله آن را تأیید كردند و فرمودند انقلابی فراتر از انقلاب اول بود چرا؟ چون انقلاب اول فقط در محدوده سرنگونی شاه بود و این انقلاب دست استكبار جهانی را از سرنوشت كشور قطع كرد اما ما به خاطر اینكه یكی از كسانی را كه در این جریان نقشی داشته (البته نقشی هم نداشته او با آن دانشجوها آشنا بوده و حضور لحظه‌ای در آنجا داشته) حالا می‌خواهیم بكوبیم، چنین ادعا می‌كنیم كه این مسئله از اساس، نقشه امریكا بوده و این شخص از عوامل سیا بوده‌است. این تحریف تاریخ است. این حركت دانشجویان در راستای خط امام بود و امام هم آن را تأیید كرد و ایشان بی‌تفكر و بی‌تأمل كاری را انجام نمی‌دادند. آگاهی مردم نقش بزرگی داشت در اینكه امام، انقلاب را به ثمر برساند و تسخیر لانه جاسوسی نیز از آگاهی مردم به خط و راه امام ریشه می‌گرفت.
 

 

منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=56402

جمعه 8/5/1389 - 2:59
دعا و زیارت

ماجرای ملاقات علامه "میرجهانی" که آیت الله جنتی در سخنان دیروز خود به آن اشاره کرد و دستاویز رسانه های ضدانقلاب برای تمسخر ایشان شد چه بوده است؟
 
به گزارش مشرق، آیت الله احمد جنتی ظهر دیروز در مراسم جشن میلاد حضرت ولی عصر(عج) در جمع زائران مسجد جمکران با بیان اینکه تشرف به محضر حضرت حجت(عج) برای افراد خاص وجود دارد، گفت: «در این زمینه افرادی دکان داری می کنند و مدعیان دروغین تشرف به حضرت زیاد شدند بگونه ای که اصل تشرف شک برانگیز شد اما باید به این نکته توجه داشت که در کنار همه این دروغ ها و دکان داری ها، عده ای از افراد خاص در زمان غیبت امام زمان(عج) به محضر ایشان مشرف شدند که یکی از آن ها شخصی به نام میرجهانی بود که من هم او را دیده‌ام. سید بحرالعلوم، سید بن طاووس و دیگران که خدمت حضرت می رسیدند و از برکت تشرف این افراد خاص به امام زمان(عج) هزاران نفر از پیروان آنها به مذهب تشیع روی آوردند.»
این اظهارات آیت الله جنتی کافی بود تا رسانه های ضد انقلاب که طبق معمول در کمین سخنان جالب توجه مسؤولان کشورمان هستند، موضوع ملاقات وی با علامه میرجهانی را دستمایه تمسخر خود قرار دهند.
در همین رابطه، یکی از کاربران سایت ضدانقلابی بالاترین با لحنی تمسخرآمیز نوشت: جنتی مدعی شد با یک واسطه با امام زمان ارتباط دارد!
چند سایت وابسته به گروهک تروریستی منافقین نیز این موضوع را دستمایه تمسخر قرار داده و جالب اینکه برخی رسانه های وابسته به جریان فتنه در داخل نیز با استناد به سخنان اخیر یکی از سران جنبش سبز که اتکای سیاست های داخلی و خارجی نظام به زمینه سازی برای ظهور امام عصر(عج) را مورد انتقاد قرار داده بود، این اظهارات آیت الله جنتی را به استهزاء گرفتند.
اما علامه میرجهانی که آیت الله جنتی از وی به عنوان کسی که با امام عصر(عج) ملاقات داشته است، نام برد که بود و ماجرای ملاقات های مشهور وی با امام زمان(عج) چه بوده است؟
آیت الله سیدمحمدحسن میرجهانی طباطبایی، فرزند سید جلیل القدر و ربانی میر سیدعلی محمدآبادی جرقویه ای اصفهانی (ره) در روز دوشنبه بیست و دوم ماه ذی القعده الحرام سال 1319 هـ. ق (1279 هـ. ش) در قریه محمدآباد جرقویه سفلی از توابع استان اصفهان در خانواده ای مذهبی، شریف و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت قدم به عرصه وجود نهاد.

تحصیلات
او پس از طی دوران طفولیت و کودکی در سن پنج سالگی وارد مکتب شده و در هفت سالگی تمام قرآن مجید را به انضمام کتب فارسی فرا گرفت.
سپس به یادگیری مقدمات زبان عربی اعم از صرف و نحو پرداخت و قسمتی از کتاب سیوطی را نزد یکی از فضلای روستای محل سکونت خود فرا گرفت.
بعد از آن برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه اصفهان شده و در مدرسه صدر بازار ساکن گشتند.
در اصفهان از محضر بزرگانی هم چون عالم فرزانه آقای شیخ محمدعلی حبیب آبادی (ره) و آقای شیخ علی یزدی (ره) بهره برده و به فراگیری فقه، اصول و منطق اهتمام ورزیدند.
سپس سطوح وسطی و عالیه را در خدمت مرحوم حجت الاسلام شیخ محمدرضا رضوی خوانساری (ره) و میرزا احمد اصفهانی (ره) و آیت الله محمدعلی فتحی دزفولی (ره) و آیت الله حاج سیدابوالقاسم دهکردی (ره) به پایان رسانیدند.
ایشان در درس خارج آیات عظام میرزا محمدرضا مسجد شاهلی (ره) و آخوند ملاحسین فشارکی (ره) نیز حاضر می شدند.

نجف اشرف
در سال 1364 هـ. ق (1305 هـ. ش) با اجازه پدرشان راهی نجف اشرف گردیده و در آن دیار عالم پرور از وجود مبارک اساتید ارجمندی چون آیت الله رجایی (ره)، حاج شیخ عبدالله مامقانی (ره) (صاحب رجال) و آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی (ره) بهره مند شدند.
جنبه والای روحانی و اخلاقی و شخصیت علمی علامه میرجهانی باعث شد از جمله یاران خاص مرجع اعلی آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی (ره) گردند و در مسجد شیخ طوسی از انفاس قدسی آن بزرگوار استفاده نمایند، تا جاییکه، در مدت اقامت در نجف، نوشته ها و امور مالی آیت الله اصفهانی در دست علامه میرجهانی قرار داشت.

اقامت در مشهد و اصفهان
آیت الله میرجهانی پس از چندی، بار دیگر به اصرار پدرشان با کوله باری از علم و فضیلت معنوی به اصفهان بازگشتند.
البته سکونت دوباره ایشان در اصفهان همزمان با اواخر عمر پدر برزگوارشان گشته بود و مدتی پس از فوت پدر، علامه راه مشهد را در پیش گرفتند و حدود هفت سال هم جواری با آقا علی ابن موسی الرضا (صلوات الله علیه) را اختیار نمودند.
علامه میرجهانی در ادامه فعالیتهای علمی خود در مشهد مقدس، به تصحیح نسخ خطی قدیمی موجود درکتابخانه آستان قدس رضوی و تألیف و تصنیف وتدریس اشتغال داشتند.
محل اصلی فعالیتشان در مشهد، دو حجره در صحن عتیق بوده است. گویا وضعیت آب و هوای مشهد با مزاج ایشان سازگاری نداشته و در نهایت پس از هفت سال به تهران نقل مکان می کنند.
علامه در تهران نیز به انجام وظایف دینی بالاخص تبلیغ از طریق منبر و تألیف کتاب مشغول گشتند.

کشف سیادت و شجرنامه
عداوت و دشمنی حاکمان جور با خاندان مکرم رسول خدا صلی الله علیه و آله (سادات) در طول تاریخ اسلام، موجب گردیده است در برهه هایی از زمان عده ای از سادات، به منظور حفظ جان و بقای نسل سادات، سیادت خویش را مخفی کنند از جمله این موارد، خاندان میرجهانی است که حدود سیصد سال دوران اختفاء سیادت ایشان و خاندانشان بوده است.

جریان از این قرار بوده است که:
در زمان هجوم افغانها به ایران ظلم و ستم آنها بر مردم و زیر پا گذاشتن علنی دستورات و واجبات اسلام رشد و گسترش می یابد.
در همین ایام دو برادر سید، به نامهای میرجهان و میرعماد که ازمسیری می گذشته اند با دو افغانی که قصد تعرض به زنی را داشته اند مواجه شده و با آنها درگیر می شوند که منجر به کشته شدن یکی از افغانها و فرار دیگری و آگاه شدن بقیه از این قضیه می شود.
این ماجرا باعث می شود میرجهان و میرعماد مخفیانه به اطراف شهر اصفهان، منطقه جرقویه می گریزند. و سیادت خود را پنهان کنند تا جاییکه اطرافیان و نزدیکان آنها به طورکلی از احوالشان بی اطلاع می مانند و پس از چندی اعتقاد به فوت یا کشته شدن این دو برادر سید پیدا می کنند و حتی اموالشان را هم بین وارث تقسیم می کنند.
این رویداد به همین صورت تا زمان آیت الله میرجهانی ادامه می یابد. در این زمان ایشان به دلیل احتمالاتی که بر سید بودن خاندانشان می داده اند به دنبال کشف قضیه رفته و بالاخره پس از تحقیق بسیار، سیادت خود را ثابت می کنند و از آن پس اقوام، عموزاده ها و وابستگان به خانواده میرجهانی مسمی به سیادت می شوند.
سیادت علامه میرجهانی در زمان مرجعیت عامه مرحوم آیة الله سیدمحمدحسین طباطایی بروجردی کشف گردید و هم چنین مورد تأیید نسابه بزرگ قرن اخیر مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی قرار گرفت و پس از آنکه سالها عمامه سفید بر سر داشت، به دست مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره) عمامه سیاه سیادت بر سر ایشان گذارده شد و به این مناسبت توسط آیت الله بروجردی (ره) جشن مفصلی در مدرسه فیضیه برقرار گردید.

بازگشت به اصفهان
سالهای آخر عمر پر برکت و گهربار ایشان بار دیگر در شهر اصفهان سپری شد، ولی حتی کهولت سن و پیری مانع از انجام فعالیتهای علمی و مذهبی علامه نشد و بیان شیرین و رسای خود را در راه ترویج و گسترش دین مبین اسلام به کار بستند و قلوب بسیاری از مردم را در جهت انس و آشنایی هر چه بیشتر با حق و حقیقت رهنمون شدند که آثار و برکات این فعالیت هم اکنون نیز بر ما معلوم می باشد.

تألیفات
آیت الله میرجهانی به خاطر جامعیت در علوم و تبحر در ادبیات و داشتن ذوق لطیف و آشنایی با علوم غریبه (جفر، رمل، اسطرلاب) دارای تألیفات موثر، متعدد و متنوعی در موضوعات:
حدیث، شعر، علوم غریبه، نجوم، شیمی، طب قدیم، ریاضیات و ... می باشند. که بسیاری از آنها چاپ و حتی بعضی از آنها چندین بار چاپ شده که کل آثار و تألیفات علامه جمعاً بالغ بر پانصد و هفت اثر می باشد. در ذیل به بعضی از آن تألیفات اشاره می شود:
آیت الله میرجهانی به خاطر جامعیت در علوم و تبحر در ادبیات و داشتن ذوق لطیف و آشنایی با علوم غریبه (جفر، رمل، اسطرلاب) دارای تألیفات موثر، متعدد و متنوعی در موضوعات:
حدیث، شعر، علوم غریبه، نجوم، شیمی، طب قدیم، ریاضیات و ... می باشند. که بسیاری از آنها چاپ و حتی بعضی از آنها چندین بار چاپ شده که کل آثار و تألیفات علامه جمعاً بالغ بر پانصد و هفت اثر می باشد. در ذیل به بعضی از آن تألیفات اشاره می شود.
1- روائح السمات؛ موضوع : شرح دعای سمات
2- جنة العاصمة؛ موضوع : تاریخ ولادت و حالات حضرت فاطمه سلام الله علیها
3- نوائب الدهور؛ موضوع : علائم ظهور
4- البکاء للحسین علیه السلام؛ موضوع : ثواب گریستن و عزاداری بر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)
5- تفسیر ام الکتاب؛ موضوع : تفسیر سوره حمد
6- دیوان حیران؛ موضوع : شعر به زبان فارسی
7- مستدرک نهج البلاغه الموسوم بمصباح البلاغه فی مشکوة الصباغه؛ موضوع: خطبه هایی که مرحوم سید رضی (رحمة الله علیه) در نهج البلاغه جمع آوری نکرده اند یا در آن اختلاف روایت وجود دارد.
8- ولایت کلیه؛ موضوع : ولایت اهل البیت (علیهم السلام(
9- الدرر المکنون (دیوان عربی(؛ موضوع : الامام و الامامة و صفاته الجامعه و تاریخ الائمه علیهم اسلام
10- کنوزالحکم و فنون الکلم؛ موضوع: کلمات و خطبه های امام حسن مجتبی علیه السلام
11- السبیکهٔ البیضاء فی نسبت بعض آل نبی الطباء؛ موضوع : جزواتی در اسناد سادات عالیقدر در این کتاب در مورد سیادت خود و خاندان میرجهانی توضیحات کافی داده شده است.
12- مختصر کتاب ابصار المستبصرین؛ موضوع : در بیان مناظره شیعه و سنی
13- مقلاد الجنان و مغلاق المیزان؛ موضوع : در زمینه ادعیه و زیارات
14- ذخیرة المعاد؛ موضوع : ادعیه و آداب ساعات
15- رساله سعادت ابدی و خوشبختی همیشگی؛ موضوع : آداب تشکیل مجالس مذهبی
16- لوامع النور فی علائم الظهور
17- شهاب ثاقب؛ موضوع : در رد طایفه ضاله و مضله و طریقه منازعه با آنها.
18- مقامات الاکبریة؛ موضوع : زندگانی حضرت علی اکبر علیه السلام
19- رساله ای در احکام رضاع؛ موضوع: احکام شیردادن (فقه الرضاع)
20- رساله ای در اخبار مربوط به کواکب و نجوم فلکیات
21- رساله ای در احوالات حضرت زینب کبری علیها سلام الله
22- گنجینه سرور به صورت تلفیقی عربی و فارسی
23- نصیحت به هادی؛ موضوع : دستورات اخلاقی و نصایح به پسرشان هادی در باب تقوی و سیر و سلوک
24- گنج رایگان؛ موضوع : در بیان طلسمات و بعضی از علوم غریبه و اخبار و آثار ولایتی
25- رساله نورستان؛ موضوع : در احوالات سرزمین نورستان
26- رساله ای در مورد آیات قرآنی که مشتمل بر کلمه «رب» می باشد. (۸۴ آیه)
27- رساله ای در ریاضیات
28- رساله ای در شیمی
29- رساله ای در طب قدیم
30- صمدیه منظومه؛ موضوع : ادبیات عرب
31- قرآن به خط ایشان همراه با تفسیر در حواشی آن و کشف الآیات
32- تقریرات حضرت آیهٔ الله سید ابوالحسن اصفهانی (رحمهٔ الله علیه(
33- دیوان حافظ به خط زیبای ایشان که هدیه به کتابخانه آستان قدس رضوی (شماره ثبت ۵۸۰۲)
و همچنین آثار علمی دیگری در فنون متنوعه چون رساله های متعددی در جفر و رمل و اسطرلاب و نجوم

رحلت
سرانجام خورشید نورافشان و گرمی بخش عمر این علامه دهر و یگانه دوران پس از سالها تلاش بی وقفه در راه شناخت معارف دین در روز سه شنبه بیستم جمادی الثانی سال 1413 هـ. ق (1371 هـ. ش) به افول گرایید و جامعه علمی و مردم قدرشناس اصفهان را در فقدان وجود نورانی خود در سوگ نشاند.

مردم شریف اصفهان پیکر مطهر این عالم مجتهد را پس از تشییع باعظمت و پرشکوه در بقعه علامه کبیر مجلسی (رضوان الله تعالی علیه) واقع در مسجد جامع اصفهان به خاک سپردند.

 


تشرفات علامه میرجهانی به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف


آقای معادی از علامه پرسیده بود:«آیا شما با امام زمان(عج) مراوده داشته‌‌اید؟»
فرموده بود:«یک شب تا صبح، یک صبح تا شب و یک بار هم به صورت تلفنی».
می‌‌گوید:
هر نظرم که بگذرد جلوه رویش از نظر
بار دگر نکوترش بینم از آنچه دیده‌‌ام
انگار دیدارهای او و آقایش بیش از یکی دوبار بوده است.

توفیق دیدارمحبوب
آقای معادی نقل می کنند:در جلسه ای که در منزل آقا برقرار شده بود، حاج مرشد حسین پنجه پور (مداح هیئت ابوالفضل اصفهان) مشغول خواندن یکی از اشعار علامه در ارتباط با امام زمان بودند تا رسیدند به این مصرع: تک خال لب تو دل ده لوی مرا برد
در این حال حاج مرشد حسین رو به علامه کرده و می پرسد:
آیا شما آن خال را دیده اید؟
علامه در جواب سر را بالا آورده و می فرمایند:الحمد الله رب العالمین
(کنایه از اینکه دیده ام و خدای را برای این مطلب شاکرم)

سرداب غیبت
علامه میرجهانی می فرمودند:به امر زعیم علی الاطلاق آیت الله العظمی آقا سیدابوالحسن اصفهانی (رحمة الله علیه) برای اصلاح برخی از امور با هزینه و بودجه کافی از نجف اشرف به سامراء رفتم و در آنجا میان اهل علم و خدام حرم عسکریین علیه السلام تقسیم وجوه نمودم و مخصوصاً برای صرف رفاه و ایمن بودن زوار به خدمه حرم و سرداب مقدس پول بیشتری پرداختم.
به همین سبب آنها نسبت به من احترام زیادی قائل شده بودند. یک بار کلیددار حرم گفت:
آقا اگر در مدت اقامت در اینجا امری دارید در خدمت حاضریم.
من هم درخواست کردم اگر ممکن است به من اجازه بدهند، شبها را در حرم عسکریین علیه السلام بیتوته کنم و آنها هم قبول کردند.
ده شب در حرم مطهر عسکریین می ماندم و آنها در را به روی من بسته و می رفتند تا موقع اذان صبح که در را باز می کردند. این برنامه ادامه داشت تا شب دهم که شب جمعه بود.
در حرم بسیار دعا کرده و زیارت و تشرف خدمت مولایم حضرت صاحب الأمر (عجل الله فرجه الشریف) را خواستار شدم.
موقع صبح که در را باز کردند، پس از خواندن نماز صبح به سرداب مقدس مشرف شدم و چون هنوز آفتاب عراق در نیامده و هوا تاریک بود، شمعی را در دست گرفته و از پله های سرداب پایین می رفتم.
هنگامی که به عرصه سرداب سیدم آنجا را بدون چراغ روشن دیدم و آقای بزرگواری نزدکی صفه مخصوص نشسته و مشغول ذکر گفتن بود.
از جلوی او گذشته، سلام کرده و درب صفه ایستادم و زیارت آل یاسین را خواندم، پس همانجا ایستاده و نماز زیارت خواندم در حالی که مقدم بر آن آقا بودم. پس از نماز شروع به دعای ندبه نمودم و چون رسیدم به جمله (و عرجت بروحه الی سمائک)
آن آقا فرمود:این جمله از ما نرسیده و بگویید (و عرجت به الی سمائک) و گویا فرمودند: در نماز تقدم بر امام جایز نیست یا (چرا برامامت مقدم ایستاده ای)
پس دعا را تمام کرده و به سجده رفتم که ناگهان متوجه به این آیات بینات شدم:
1- روشن بودن سرداب بدون چراغ
2- جمله دعای ندبه که فرمودند از ما نرسیده
3- تذکر اینکه چرا در نماز بر امامت مقدم شده ای
پس دریافتم به آنچه که در حرم مطهر حضرت عسکری علیه السلام خواسته و دعا نموده بودم، رسیده ام.
فورا سر از سجده برداشته که دامن حضرت را بگیرم و حوائج دیگری را در میان گذارم که دیدم سرداب تاریک است و هیچ کس در آنجا نیست.

مظهر رحمت
علامه در سرای حاج کریم واقع در بازار اصفهان منبر می رفتند و آیات عذاب و انذار را برای مردم بسیار بیان می نمودند تا اینکه حالت مکاشفه ای پیش می آید و می بینند که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سوار بر اسب، خطاب به علامه می فرمایند:
چقدر آیات عذاب می خوانید؟ از آیات رحمت هم برای مردم بخوانید.


سید ابوالحسن اصفهانی امام زمان (ع) را نشان داد
یک داستان بدون واسطه هم از مرحوم آیة الله آسیدابوالحسن اصفهانی نقل کنم. در زمان مرجعیت مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی یکی از علمای عامی بغداد، شانزده بیت در مذمت شیعه سروده بود و در آنها اعتقادات شیعیان به امام زمان را مورد استهزا قرار داده بود.
او نوشته بود که شیعیان انتظار دارند که مهدی از سرداب بیرون بیاید. این شعرها را برای بعضی از علمای نجف و از جمله آنها برای آشیخ محمدحسین کاشف الغطاء فرستاده بود.
مرحوم شیخ محمدحسین کاشف الغطاء در جواب آن شانزده بیت، صد و شصت بیت بر همان وزن سروده بود و در آنها اسامی علمای سنی که قائل به امامت و مهدویت هستند و اسامی کتابهاشان را ذکر کرده بود و من آن اشعار را دارم. این عالم سنی آن شانزده بیت را برای بسیاری از علما فرستاده بود.
روزی که در منزل مرحوم آسیدابوالحسن اصفهانی نشسته بودیم، بسیاری از آقایان دیگر هم بودند. آسید ابوالقاسم اصفهانی مترجم عروة الوثقی، شیخ محمدکاظم شیرازی، خلخالی برزگ، سیدمحمد پیغمبر، دامادهای مرحوم سیدابوالحسن (سید میربادکوبه ای و آسیدجواداشکوری) نیز حضور داشتند.
در آن هنگام یک پستچی آمد و یک پاکت نامه به دست مرحوم آسیدابوالحسن داد.
ایشان نامه را باز کردند و در داخل آن دو ورقه بود، یک ورقه اشعار همان شخص سنی بود که برای صاحب نامه فرستاده بود و ورقه دیگر نامه ای بود که نویسنده آن درباره اعتقاد شیعه به مهدی (ع) از مرحوم سید دلیل و استدلال خواسته بود.
مرحوم سید نامه را خواندند و خندیدند. سپس آن نامه را با صدای بلند خواندند. نامه از طرف بحرالعلوم یمنی بود که از سادات حسنی و از علمای تریدیه بود. در این نامه بحرالعلوم یمنی دلیلی برای وجود امام زمان درخواست کرده بود.
مرحوم آسیدابوالحسن همان وقت جواب نامه را نوشتند و در ضمن نوشتند:
«شما به نجف مشرف شوید تا من امام زمان (ع) را به شما نشان بدهم!»
نامه را مهر کردند و به دامادشان آسیدجواد اشکوری دادند و فرمودند:در پست بینداز.
دو ماه از این قضیه گذشت. شبی بعد از اینکه مرحوم آسیدابوالحسن در صحن امیرالمومنین نماز مغرب و عشا را خواندند، یکی از شیوخ عرب به نام شیخ عبدالصاحب آمد و به ایشان گفت:
«بحرالعلوم یمنی به نجف آمده است و در محله وشراق در فلان جا منزل کرده است.»
مرحوم آسیدابوالحسن فرمودند: «باید همین حالا به دیدنش برویم»
ایشان همراه با عده ای از علما برای دیدن بحرالعلوم حرکت کردند. دامادهایشان و پسرشان مرحوم آسیدعلی هم همراهشان بودند.
بالاخره وقتی رسیدیم و تعارف به عمل آمد، بحرالعلوم یمنی شروع به صحبت در آن زمینه کرد. مرحوم سیدابوالحسن فرمود:
الان وقت صحبت کردن نیست چون من مستعجل هستم و کار دارم. فردا شب برای شام به منزل ما بیاید تا آنجا با هم صحبت کنیم.
سپس مرحوم سید برخاستند و همه با هم به منزل با گشتیم.
فردا شب بحرالعلوم با پسرش سیدابراهیم به منزل مرحوم سیدابوالحسن آمدند. پس از صرف شام مرحوم سید خادمشان را صدا زدند و فرمودند:
مشهدی حسین! چراغ را روشن کن میخواهیم بیرون برویم. (در آن زمان برق نبود و باید با چراغ فانوس بیرون می رفتند.)
مشهدی حسین چراغ را روشن کرد و آورد. در این هنگام مرحوم سیدابوالحسن و بحرالعلوم و فرزندش سیدابراهیم و مشهدی حسین آماده بیرون رفتن شدند. ما هم می خواستیم همراهشان برویم اما مرحوم سید فرمود:
نه! هیچ کدامتان نیایید.
هر چهار نفر آنها بیرون رفتند و چون تا برگشتن آنها زمان زیاد گذشت، ما آن شب نفهمیدیم که کجا رفتند.
فردا صبح از سیدابراهیم پسر بحرالعلوم یمنی سئوال کردیم: دیشب کجا رفتید؟
سیدابراهیم خندید و با خوشحالی گفت: «الحمدلله استبصرنا ببرکة الامام السید ابوالحسن» یعنی ما به برکت امام سیدابوالحسن شیعه شدیم.
گفتیم: کجا رفتید؟
گفت: «رحنا بالوادی مقام الحجة» در وادی السلام به « مقام حجت (ع) رفتیم. وقتی به حصار مقام رسیدیم سیدابوالحسن چراغ را از خادمشان گرفتند و گفتند اینجا بنشین تا ما برگردیم. مشهدی حسین همانجا نشست و ما سه نفر وارد مقام شدیم.» وقتی در فضای مقام داخل شدیم، سید چراغ را زمین گذاشتند و کنار چاه رفتند و وضو گرفتند و داخل مقام شدند و ما در بیرون مقام قدم می زدیم. سپس سیدابوالحسن مشغول نماز شدند. پدرم چون معتقد به مذهب شیعه نبود لبخند می زد و می خندید. ناگهان صدای صحبت کردن بلند شد، پدرم با تعجب به من گفت: کسی اینجا نبوده است! آقا با چه کسی صحبت می کند؟!
دو سه دقیقه صدای صحبتها را می شنیدیم اما تشخیص نمی دادیم که صحبت درباره چیست. هیج یک از مطالب مشخص نبود.
ناگهان سید صدا زد: «بحرالعلوم! داخل شو»
پدرم داخل شد، من هم خواستم به داخل مقام بروم اما سید فرمود: « نه تو نیا!» باز به قدر چهار پنج دقیقه صدای صحبت می شنیدم اما صحبتها را تشخیص نمی دادم. ناگهان یک نوری که از آفتاب روشن تر بود در « مقام حجت» تابش کرد و صیحه پدرم به صدای عجیبی بلند شد.
یک صیحه زد و صدایش خاموش شد.
سپس سیدابوالحسن صدا زد: سید ابراهیم! بیا پدرت حالش بهم خورده است، آب به صورتش بزن و شانه هایش را بمال تا به حال بیاید.
آب به صورت پدرم زدم و شانه هایش را مالیدم پدرم چشمهایش را باز کرد و بنا کرد با صدای بلند گریه کردن و بی اختیار از جا بلند شد و روی قدمهای سیدابوالحسن افتاد و پاهای سید را می بوسید و دور سید طواف می کرد و می گفت: «یابن رسول الله! یابن رسول الله! یابن رسول الله! التوبة! التوبة! التوبة!»
طریقه مذهب شیعه را به من تعلیم بده من توبه کردم. سپس سیدابوالحسن مذهب شیعه را به او تعلیم دادند و او شیعه شد و من هم شیعه شدم.
به هرحال این قضیه گذشت و بحرالعلوم هم به یمن باگشت. چهارماه بعد زوار یمنی به نجف آمدند و پولهای زیادی برای آسیدابوالحسن آوردند و بحرالعوم نامه ای نیز توسط زوار به حضور سید فرستاده بود و از سید تشکر و قدردانی کرده بود و نوشته بود: «از برکت عنایت و هدایت شما، تاکنون دو هزار و اندی از مقلدین من شیعه دوازده امامی شده اند.»


تصاویری از مرحوم علامه میرجهانی رحمة الله علیه:

 

 

i0.jpg



i1.jpg



i2.jpg




i3.jpg




i4.jpg



i5.jpg



i6.jpg




i7.jpg



i8.jpg



i9.jpg



i10.jpg




نمونه هایی از دستخط زیبای مرحوم علامه میرجهانی رحمة الله علیه

i12.jpg



i13.jpg

 

 

جمعه 8/5/1389 - 2:59
دعا و زیارت

مشرق: در مراسم سه شنبه شب حسینیه بیت الزهرا(س) که با مداحی حاج منصور ارضی انجام شد، محسن رضایی نیز حضور یافت.

در پی حضور محسن رضایی در مراسم مداحی حاج منصور ارضی، پیامک های تخریبی مشکوکی علیه این مداح مشهور پخش شده است که برخی ها معتقدند این پیامک‌ها تنها به نفع کسانی است که اخیرا مورد انتقاد ارضی قرار گرفته اند.

حاج منصور ارضی در حالی که بر حمایت خود از دولت نهم و دهم و شخص دکتر احمدی نژاد تاکید دارد، اخیرا انتقادات صریحی علیه برخی اطرافیان رئیس جمهور مطرح کرده است؛ ضمن اینکه حامیان و سران فتنه نیز از انتقادات تند این مداح پرطرفدار بی نصیب نبوده اند.

جمعه 8/5/1389 - 2:57
سياست

صادق طباطبایی دایی سید حسن خمینی مدعی شد که خواهر زاده اش مسئول حفظ و نشر انقلاب است و هرکس با او مخالفت کند در حقیقت در مقابل امام ایستاده است.    

به گزارش مشرق، صادق طباطبایی که اخیرا با شبکه بی بی سی فارسی مصاحبه ای انجام داده، در بخشی از سخنان خود در پاسخ به سوال خبرنگار بی بی سی درباره اینکه چه کسی بیشتر پیرو آیت الله (امام) خمینی است گفته است: "من با سید حسن خمینی هم صحبت کردم. ایشان گفت که من مسئول حفظ و نشر آثار امام هستم. مهم ترین اثر امام همین انقلاب است".

این اظهارات در حالی مطرح شده که تنها مسئولیت حفظ و نشر آثار مکتوب یا شفاهی حضرت امام (ره) بر عهده نوه محترم ایشان است و قانون اساسی مسئولیت حفظ و نشر انقلاب اسلامی و متولیان این کار را مشخص کرده و هر ادعای دیگری خلاف قانون اساسی محسوب می شود.

اگر قرار باشد ادعای صادق طباطبایی درباره "مسئولیت حفظ انقلاب توسط سیدحسن خمینی" را صحیح تلقی کنیم، پس مسئولیت برخی دستگاهها که یادگار امام محسوب می شوند مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سپاه پاسداران، کمیته امداد و سایر ارگان های مشابه نیز باید به نوه گرانقدر حضرت امام(ره) سپرده شود.

صادق طباطبایی در بخش دیگری از این مصاحبه نیز سید حسن خمینی را با عنوان "وارث" امام خطاب کرد و تاکید کرد که وقتی سید حسن خمینی در مورد موضوعی هشدار میدهد و کسانی خلاف آن مشی عمل می کنند، در مقابل امام هستند!

جمعه 8/5/1389 - 2:54
دانستنی های علمی

شبکه ایران: روز چهارشنبه 3 مرداد سال 58، رادیو اعلام کرد، نمازجمعه تهران توسط آیت‌الله طالقانی در دانشگاه اقامه خواهد شد.

جمعه صبح زود برای اقامه نماز به دانشگاه تهران رفتم. کسانی آنجا بودند که افکار التقاطی داشتند و اجازه نمی‌دادند من در آنجا تکبیر اقامه کنم. داماد آقای طالقانی به آن افراد گفتند اگر کسی غیر از مرتضایی‌فر برنامه را اجرا کند، آقای طالقانی ناراحت خواهند شد.

نماز در زمین چمن بود و مردم خیلی زودترآمده بودند و صفوف را تشکیل داده بودند. چون سخنرانی قبل از خطبه‌ها نبود ابتدا قرآن خواندم و اذان گفتم. بعد آقای طالقانی خطبه‌ها را خیلی کوتاه خواندند. در خطبه‌ها اشاره‌ای به اهمیت نمازجمعه در اسلام و شرایط برگزاری آن نمودند.

ماه مبارک رمضان بود و درمیانه تابستان گرما بیداد می‌کرد و به همین جهت خطبه‌ها را خیلی سریع خواندند. فکر کرده بودم چه تعقیبی بعد از نماز بخوانم که هم با شرایط آن روز انقلاب هماهنگ باشد و هم وحدت آفرین باشد. یادم آمد حضرت رسول الله (ص) وقتی که با سپاه اسلام برای آزادی مکه حرکت کردند، پشت دروازه‌های مکه این دعا را خواندند: «لااله الاالله ، اله واحدا و نحن له مسلمون...» آن دعا را خواندم و خیلی هم بجا به نظر می آمد.

گفتم دست‌ها را در دست یکدیگر می‌دهیم و دعای وحدت می‌خوانیم و خودم هم دعا را محکم می‌خواندم و با حرکات دست سعی می‌کردم به شور جمعیت اضافه کنم. اکنون نیز در تمام جهان اسلام هر کجا که می‌خواهند بگویند ما انقلابی هستیم، این دعا را می خوانند.
جمعه 8/5/1389 - 2:53
ازدواج و همسرداری

همزمان با فرا رسیدن اعیاد اسلامی در ماه های رجب و شعبان از یکسو و اعیاد مسیحی در لبنان از سوی دیگر، این روزها شاهد افزایش مراسم ازدواج در لبنان هستی. با این انگیزه به بررسی و مقایسه رسوم ازدواج این کشور با ایران می پردازیم.   

به گزارش ایرنا ، اگر چه ایران مانند لبنان تنوع دین و مذهبی گسترده ای ندارد، ولی وجود طوایف و اقوام مختلف که هر کدام رسوم خاص خود را در برگزاری مراسم عروسی دارند، شباهت هایی را در این زمینه میان دو کشور ایجاد کرده است.

** ازدواج شیعیان لبنانی
شیوه برگزاری مراسم ازدواج در میان شیعیان لبنان در مقایسه با آداب و رسوم ازدواج ایرانیان تفاوت چشم گیری ندارد. جوان شیعه لبنانی برای ازدواج ممکن است در خارج از خانه، دختری را ببیند و با مطرح کردن دیدگاه ها، بله مقدماتی را از عروس خانم بشنود که این روشی متداول و معمول در میان جوانان ایرانی نیز هست.
در خانواده های سنتی تر نیز اگر طرفین نتوانستند با هم در خارج از خانه صحبت کند، خواستگار در خانه دختر می تواند با وی صحبت های اولیه را داشته باشد.

همچنین در ایام نامزدی، پسر و دختر حلقه را در دست راستشان می کنند و بعد از ازدواج آن را در دست چپشان قرار می دهند و بسیار هم روی حلقه ازدواج تعصب دارند.
اما نکته مهم و فرق اساسی رسوم لبنانی ها با ایرانیان اینجاست که داماد بعد از توافق با دختر و کسب اجازه از خانواده وی برای آشنایی، برای پیشبرد کار باید به تنهایی به خانه دختر برود که این مرحله ممکن است چند بار تکرار شود؛ معمولا دیدار اولیه برای آشنایی است ولی در مرحله های بعدی پسر لبنانی با خانواده دختر درباره مراحل ازدواج از جمله تعیین مهریه مقدم و مؤخر صحبت می کند.

این مرحله کاملا بر عکس آداب و رسوم ایرانی است. در ایران پسر هیچ گاه به تنهایی و بدون خانواده خود برای صحبت درباره مهریه و مراحل ازدواج، وارد صحبت با خانواده دختر نمی شود چرا که این کار بی احترامی به خانواده دختر محسوب می شود، ولی در لبنان اعتقاد بر این است که هیچ گاه نباید خانواده داماد قبل از اطمینان از چون و چرای ازدواج به خواستگاری بروند چرا که جواب رد، ضربه سنگینی بر خانواده داماد تلقی می شود.

بعد از اینکه پسر در مورد مهریه با خانواده دختر به توافق رسید، مادر و خواهر و شاید دیگر اقوام زن نزدیک داماد نظیر خاله و عمه برای دیدن عروس به خانه وی می روند که این محفل، صرفا زنانه خواهد بود و بعد از دیدن دختر و بررسی توافقات انجام شده قبلی، برای مراسم رسمی همراه با پدر خانواده به خانه عروس می روند.
در این مرحله، در لبنان رسم بر این است که فامیل و دوستان داماد و عروس نیز شرکت می کنند تا مراسم هر چه با شکوه تر برگزار شود و معمولا بلافاصله بعد از توافق جشنی هم برگزار خواهد شد.

به نظر می رسد در این مراحل فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی کاملا متفاوت با آداب و رسوم حتی شیعیان لبنان باشد.
نکته آخر در این باب اینکه به طور کلى سن ازدواج در میان مسیحیان از مسلمانان بالاتر است.

**مهریه و جهاز در لبنان
روش تعیین مهریه در لبنان میان مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) و دروزیان به دو شکل مقدم و مؤخر صورت می پذیرد که البته در هر خانواده و در هر منطقه از لبنان متفاوت است. مهریه مقدم باید فورا پرداخت شود و مشابه همان شیربها در ایران است، ولی میزان مهریه موخر معمولا سنگین تر است و عندالمطالبه پرداخت می شود. در لبنان چون مانند ایران "سکه رسمی طلا" وجود ندارد، اکثرا میزان مهریه را بر اساس دلار امریکا یا مِلک تعیین می کنند. البته تعیین مهر به وسیله سکه طلای عهد عثمانی یا سکه طلای انگلیسی نیز روش متداولی است. در خانواده های مذهبی، مهریه مقدم فقط قرآن مجید است و مهریه مؤخر نیز سفر حج تعیین می شود.
اختلاف عمده دیگر، بحث جهاز عروس است. بر خلاف نکات مثبتی همچون خانه داری و بچه داری با مهارت بالا که در عروس های لبنانی وجود دارد، یک تفاوت آشکار با رسوم ایرانی این است که دختران لبنانی جهیزیه ای با خود به خانه شوهر نمی آورند و در نتیجه خرید کل وسایل و نیز خرید یا اجاره خانه بر عهده داماد خواهد بود. البته در برخی از مناطق لبنان چون "بعلبک"برای مهریه مقدم نرخ بالایی در نظر گرفته می شود و از آن طرف جهیزیه خانه را دختر با خود به همراه می آورد.

** روند رو به تغییر رسوم ازدواج
همانند ایران که دیگر این روزها بسیاری از رسوم سنتی ازدواج از سوی جوانان رعایت نمی شود، در لبنان هم روند رو به تغییری را در این رسوم شاهد هستیم.

برای آشنایی بیشتر با رسوم ازدواج شیعیان لبنان به مراسم عقد "حسین حیدر" 21 ساله که در منطقه "سکسکیه" در حومه شهر صیدا به دنیا آمده می رویم. عاقد بعد از موعظه کوتاه پیرامون اهمیت ازدواج در اسلام و چگونگی برخورد با همسر، صیغه عقد را جاری می کند.

بعد از اینکه روحانی روستا جواب بله عروس را با حضور پدر، مادر و نزدیکانش با مهریه مقدم و مؤخر معلوم می شنود، حیدر نیز با لکنت زبان با ترس و لرز جمله "قبلتُ" را می گوید تا خطبه عقد جاری شود.
عاقد این ازدواج میمون را تبریک می گوید و داماد نیز به پدر و مادر عروس دست می دهد و با تک تک حاضران شروع به روبوسی می کند و برادران وی نیز شیرینی پخش می کنند و در پایان این مراسم دو طرف تصمیم می گیرند تا مراسم عروسی را زمانی برگزار کنند که داماد خانه ای بسازد و اثاث منزل را خریداری کند، هرچند این کارها چندین سال طول بکشد.

پدر داماد می گوید: این عادات و رسوم گذشته در حال حاضر تغییر کرده است. در گذشته پسر نمی توانست بدون در میان گذاشتن این موضوع با خانواده، خود به مراحل ابتدایی ازدواج اقدام کند و همچنین زمان نامزدی بیش از چند روز یا چند ماه به طول نمی انجامید و جشن عروسی در منزل خانواده داماد بیش از هفت روز برگزار می شد، بدون اینکه داماد و عروس همدیگر را ببینند.

همچنین در هنگام ورود عروس به خانه داماد، خمیر آرد را بالای در ورودی می چسباندند با این آرزو که عروس و داماد زندگی خوب و موفقی داشته باشند.
وی ادامه می دهد: ولی امروزه جوان خارج از منزل خودش دختر را انتخاب می کند و قرار اولیه را هم می گذارد و ممکن است حتی خانواده پسر هم در جریان نباشد؛ حتی امروزه مراسم ازدواج نیز در سالن های سربسته برگزار می شود و رسوم ازدواج هفت روزه نیز از بین رفته است.

**ازدواج مسیحیان
ازدواج در نزد مسیحیان لبنان تحت سرپرستی و نظارت کلیسا صورت می گیرد. ازدواج در مسیحیت یکی از پنج سرّ مقدسی است که ایمان انسان مسیحی بر آن مبتنی است، چنانکه انجیل به آن اهمیت خاصی داده است زیرا ثمره آن انسان و تربیت فرزندان و حفظ نسل انسان است.

در ازدواج مسیحی باید مرد و زن مسیحی کفوِ هم و در ایمان و محبت برابر باشند به این دلیل ازدواج در مسیحیت سری از اسرار است که مرد از پدر و مادر خود جدا می شود تا با پیوند با همسر خود، به جسم واحدی تبدیل شود.
مراسم ازدواج در مسیحیان لبنان با نامزدی آغاز می شود که در این امر طرفین در برابر کشیش محل اقامت حضور می یابند و پس از اجرای رسومی خاص، پیوند آنان ثبت می شود که حداقل باید دو طرف به سن 17 سال رسیده باشند و هیچ کدام همسری نداشته باشند.

یک ماه قبل از نامزدی، کشیش منطقه اقامت زن و مرد، در روزهای یکشنبه تصمیم دو نفر مزبور را برای ازدواج در جمع حاضران در کلیسا اعلام می کند تا ببیند آیا کسی به این موضوع اعتراضی دارد یا نه و کار آنان بدون موانع پیش بینی نشده بعدی ادامه یابد.

برای جلوگیری از هر نوع اختلاف در آینده، رد و بدل شدن هر نوع هدیه ای در مدت نامزدی باید ثبت تا در صورت اختلاف توسط مراجع قضایی رسیدگی شود، زیرا اگر نامزدی به ازدواج منتهی نشود، هدایای باقی مانده و غیر خوردنی و پوشیدنی بازگردانده شود.

پس از پایان مرحله نامزدی و آزمایش خون، موعدی برای تعیین زمان ازدواج مشخص و اعلام می شود. دو نفر ساقدوش نیز تعیین می شوند تا عروس و داماد را در کلیسا در هنگام حضور و خواندن خطبه عقد همراهی کنند که این دو به منزله دو شاهد ازدواج محسوب می شوند.

در مرحله بعد و پس از حضور عروس و داماد در برابر مذبح رب در کلیسا ،کشیش با صدای بلند آن دو را به طور جداگانه مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: آیا می خواهی فلانی را بر اساس سنت پرودگار و تعالیم کلیسا به همسری خود برگزینی؟ پاسخ باید به نوعی واضح باشد که شهود و کشیش آن را به وضوح بشنوند وگرنه مورد قبول واقع نمی شود.
مسیحیان لبنان به استناد آنچه از حضرت مسیح در انجیل نقل شده بر این باورند که طلاق ممنوع است مگر در یک حالت و آن اینکه زن و مرد دچار بیماری خطرناکی شوند که برای حیات زوجین خطرناک باشد و یا اینکه زن مرتکب زنا شود که تنها در این موارد امکان طلاق وجود دارد.

** ازدواج های پروازی
مساله ازدواج بین ادیان مختلف در تمامی دنیا امری است که این روزها مصادیق زیادی پیدا کرده است. در ایران بر اساس قوانین مدنی و احوال شخصیه ازدواج دائم با غیر مسلم قانونی نیست. این مساله عینا در قوانین لبنان نیز وجود دارد بعلاوه اینکه در این کشور باید حساسیت های جمعیتی و قومیتی را هم به حساسیت های مذهبی موجود در ایران افزود.
در ایران در صورتی که فرد غیرمسلمی قصد ازدواج با دختر مسلمانی را داشته باشد، معمولا فرد غیر مسلمان به دین اسلام ایمان می آورد و بعد مشکل ازدواج حل می شود، اما لبنانی ها راهکار سخت تری را برای این مساله برگزیده اند.
مدتی قبل و زمانی که یک زوج امروزی که یکی "مالک مکتبی" مجری معروف تلویزیون از شیعیان لبنان و دیگری "لیلا توئینی" نماینده پارلمان لبنان از مسیحیان این کشور که سیاستمداری با ستاره اقبالی در حال ظهور است تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند، به ‌ناچار این پیوند را در قبرس به هم گره زدند.

پدر توئینی که روزنامه‌نگاری ثروتمند بود چهار سال پیش به قتل رسید و مادربزرگش یکی از شاعران برجسته دروزی لبنان است. در قانون اساسی کشور چهار میلیون نفری لبنان که 18 گروه دینی و مذهبی به رسمیت شناخته شده دارد، ازدواج معتقدان به ادیان و مذاهب مختلف با یکدیگر قانونا ثبت نمی شود.

زوج‌هایی غیر همدین که قصد ازدواج با هم دارند و نیز افراد غیرمتعهد به ادیان شناخته شده چون بودایی‌ها، هندوها یا پیروان مذهب پروتستان به همین دلیل نمی‌توانند در خاک لبنان با هم ازدواج کنند. با این حال، در شرایطی که زوج‌های متعهد به ادیان و مذاهب مختلف نمی‌توانند در لبنان با هم ازدواج کنند، دولت ازدواج‌های این چنینی ثبت شده در خارج از خاک لبنان را به رسمیت می‌شناسد.

همین مساله موجب شده شرکت‌های مسافرتی برای پاسخگویی به تقاضای مشتریان خود بسته‌های مسافرتی ویژه ازدواج در خارج ارایه دهند که همه خدمات مرتبط را یکجا ارایه می‌دهند. برای برگزاری مراسم عقد در قبرس که با هواپیما تنها نیم ساعت با لبنان فاصله دارد کافی است یک هزار و 900 دلار پرداخت شود. حدود یک هزار زوج لبنانی در دو سال اخیر از این روش استفاده کرده اند.
آخرین مورد تلاش برای اصلاح قوانین ازدواج در لبنان، در سال 1988صورت گرفت که البته نتیجه چندانی در بر نداشت.

** لبنانی ها و ازدواج با خارجی ها
یک بررسی میدانی انجام شده توسط برنامه توسعه سازمان ملل در لبنان در باره مسایل زنان نشان می دهد که در فاصله سال های 1995 تا 2008 میلادی، 18 هزار ازدواج بین زنان لبنانی و مردان غیر لبنانی صورت گرفته است.
بیشترین درصد ازدواج بین زنان لبنانی و مردان غیر لبنانی در بین سنی ها بوده است. بیش از نیمی از تمام ازدواج ها بین زنان لبنانی و مردان غیر لبنانی در بین سنی ها به میزان 52 درصد، پس از آن شیعیان با 34 درصد و مسیحیان ارتدوکس با شش درصد واقع شده است.
بنا بر این بررسی، 78 درصد زنان مسلمان با شهروندان عرب ازدواج کرده اند؛ در حالی که 50 درصد زنان مسیحی به عقد افراد غیر عرب درآمده اند.
درصد زنانی که با مردان فلسطینی ازدواج کرده اند، 24 درصد در بین زنان مسلمان و هفت درصد در بین زنان مسیحی است. با این وجود، 21 درصد از زنان مسلمان با مردان سوری ازدواج کرده اند، در حالی که این میزان برای زنان مسیحی، بالاتر یعنی 31 درصد اعلام شده است . درصد زنان مسلمان و مسیحی که با مردان مصری ازدواج کرده اند نیز تقریباً یکسان است.
نکته قابل توجه دیگر آنکه لبنانی ها بخصوص دختران شیعه لبنانی علاقه زیادی به ازدواج با مردان ایرانی دارند.

** دین در شناسنامه و مشکل بچه دار شدن پس از ازدواج
از نکات جالب دیگر اینکه در شناسنامه هر شهروند لبنانی، مذهب او درج می شود و هر لبنانی باید پیرو یکی از مذاهبی باشد که دولت، آن را به رسمیت شناخته است، حتی اگر این شهروند به هیچ دین و مذهبی اعتقاد نداشته باشد و این مساله امری است که در ازدواج و زندگی مشترک زوج های لبنانی تاثیر بسزایی دارد.
در لبنان، مذاهب مختلف اسلام و مسیحیت و همچنین دین یهود و کیش دروزی به رسمیت شناخته شده اند که البته اینکه دروزی ها مسلمان به شمار می آیند یا نه موضوع بحث و جدلی است که فرجامی پیدا نکرده، اما بر موقعیت سیاسی و اجتماعی آنها هم اثری نگذاشته است.
وضعیت حقوقی همه شهروندان، در زندگی شخصی، اجتماعی و سیاسی کاملاً بر اساس این مذاهب تعیین می شود.

"زیاد بارود" وزیر کشور لبنان که پرچمدار اصلاح حقوق شهروندی است در تلاش برای اصلاح ساختار فرقه گرا از سال گذشته شهروندان را مجاز کرد که در صورت تمایل، مذهب خود را از شناسنامه حذف کنند، ولی اعطای این حق تنها ارزش نمادین دارد و مشکلات بسیاری برای افرادی که این کار را کرده اند به دنبال داشته است.
اقدام برخی از شهروندان لبنانی به حذف مذهب از شناسنامه هایشان با هدف رهایی از دایره طایفه گرایی و تغییر قانون کشور به یک قانون لائیک در لبنان برای آنها دردسر ساز شده است.
البته این امر یعنی لغو مذهب از شناسنامه برای فرزندان برخی از لبنانی ها مشکلاتی را به بار آورده اند چراکه این دسته از جوانان قادر به گرفتن شناسنامه برای فرزندان خود نیستند.
ذکر نام مذهب در شناسنامه لبنانی از لحاظ قانونی ضروری است و حذف آن مشکلاتی برای شهروندان به وجود می آورد.

یک شهروند لبنانی به نام "عصام الحاج" اخیرا دچار این مشکل شده است. وی قبل از ازدواج با همسرش "احلام" و بعد از مشورت با کارشناسان حقوقی لبنان اقدام به حذف نام مذهب از شناسنامه خود و همسرش کرده است.
عصام الحاج اقدام خود را که زیر نظر کارشناسان حقوقی انجام داده است، قانونی می داند و حتی او در انتخابات اخیر لبنان نیز شرکت کرده و با مشکلی روبه رو نشده است. ولی مشکل زمانی ایجاد شد که وی برای گرفتن شناسنامه برای فرزند خود "جاد" به سازمان رسمی مربوطه مراجعه کرد که با پاسخ منفی آنها روبه رو شد و علت را در عدم ذکر نام مذهب در شناسنامه والدین عنوان کرده اند چرا که در صورتی که مشخصات شناسنامه که یکی از آنها مذهب است، ناقص باشد، برای نوزاد شناسنامه جدید صادر نمی شود.

مانع دیگری که در بچه دار شدن لبنانی ها وجود دارد این است که تعداد زیادى از زنان لبنانى در بیرون منزل مشغول کارند که اکثر این زنان متاهل هستند که به دلیل مشکلات اقتصادى مجبور به کار شده اند. اگرچه در لبنان حقوق و مزایاى زن و مرد شاغل تفاوتى ندارد، اما مرخصى هاى مخصوص زنان، کوتاه است.

در ادارات دولتى تنها دو ماه و در موسسات خصوصى 40 روز مرخصى زایمان براى زنان لبنانى در نظر گرفته شده است. خانواده در لبنان به دلیل اینکه زن و مرد هر دو شاغل هستند، تحت فشار است و مشکلات اقتصادى، عامل بسیارى از طلاق ها در لبنان شده است ضمن اینکه در قانون کار لبنان بازنشستگى به مانند ایران وجود ندارد و برخی افراد باید تا پایان عمر کار کنند و این مساله ار موانع جدی بچه دار شدن لبنانی ها پس از ازدواج است. البته مردم در لبنان به حفظ خانواده خود علاقه مند هستند و ضرب المثلى در فرهنگ لبنانى مى گوید: "آرامگاه تو همین خانه است." به این معنى که هر جا بروى آخر به خانه بازمى گردى و مشکلات افراد باید درون خانواده حل شود و هیچ راه دیگرى وجود ندارد.

 

 

جمعه 8/5/1389 - 2:52
سياست

محسن سازگارا كه در یكسال و نیم اخیر به عنوان سخنگوی فتنه در خارج از كشور مشغول فعالیت است در صدای امریكا به ساحت مقدس و نورانی حضرت امام خمینی(ره) توهین كرد.

"خبرنامه دانشجویان ایران " از انتشار فیلمی در سایت‌های ضدانقلاب و سبز اموی خبر داد كه در آن سازگارا به صورت آشكارا امام خمینی(ره) را مورد اهانت قرار می‌دهد.

سازگارا در سال 88 و سال جاری وظیفه سخنگویی فتنه گران در خارج از كشور را برعهده داشت.

وی با اعلام اینكه نظر میرحسین موسوی و مهدی كروبی و محمد خاتمی درباره مسائل گوناگون چیست خوراك لازم را به حامیان سبز اموی می دهد.

برخی سایت‌هایی كه فیلم مذكور را منتشركرده اند می‌گویند این فیلم مربوط به چند ماه پیش است ولی به دلایلی تا الان صلاح نبوده كه آن را منتشر كنند.

به گزارش فارس، پیش از این و در جریان اغتشاشات فتنه‌گران در سال گذشته و هنگامی كه مردم به اقدام فتنه‌گران در اهانت به عكس امام(ره) به شدت اعتراض می‌كردند، برخی عوامل منتسب به فتنه عنوان می‌كردند كه اهانت به عكس امام توسط عوامل حكومت ایران و در جهت تخریب فتنه سبز صورت گرفته است؛ از این روی اهانت بی‌شرمانه اخیر سازگارا (از حامیان جدی موسوی و فتنهه سبز) به امام خمینی(ره) به طور كامل پرده از چهره كریه این جریان به رهبری میرحسین موسوی و مهدی كروبی برداشت.

بخشی از سابقه سازگارا در دولت اصلاحات

از مهمترین فعالیت‌های فكری سازگارا باید به حضورش در حلقه كیان و نشستن پای درس عبدالكریم سروش اشاره كرد. او به همراه كسانی مانند اكبر گنجی، آرش نراقی، و علی افشاری در حلقه كیان جمع شده و با ایجاد فضایی گرد عبدالكریم سروش به آموختن دیدگاه ها و ترویج تفكرات او پرداختند. این حلقه پایگاه توسعه فعالیت های مطبوعاتی بعدی اصلاح طلبان شد و مخصوصاً سازگارا با راه انداختن شركت جامعه روز به پشتیبانی گسترده از این جریان پرداخت. یك نكته جالب توجه آنكه در روزنامه جامعه، از اولین روزنامه های این جریان، علاوه بر انتشار نظرات سروش، به بهانه چندصدایی بودن روزنامه، به انتشار نظرات حسین باقرزاده نیز رعبت نشان داده شد كه از اعضای مركزیت سازمان منافقین بود. به این نكته هم كمتر كسی توجه كرد كه نظرات سروش و باقرزاده تا چه اندازه شبیه و نزدیك به هم بود. همچنین از دیگر نزدیكان این حلقه باید به عمادالدین باقی هم اشاره كرد كه از قضا نظرات مشابهی با باقرزاده داشت؛ به ویژه در خصوص موضوع قصاص.

یكی از برنامه هایی كه مجریان پروژه دین زدایی و سكولاریزم - به عنوان اقدام بنیادی برای تغییر نظام- دنبال كردند، ترویج شبهات و اندیشه های لیبرالیسم دینی بود. این پروژه را عبدالكریم سروش از اواسط دهه 60 شمسی به طور جدی آغاز كرد و كسانی همچون اكبر گنجی و محسن سازگارا امكانات لازم را برای او مهیا می كردند. مقالات اولیه سروش درباره قبض و بسط تئوریك شریعت در ماهنامه كیهان فرهنگی چاپ شد و حساسیت هایی را برانگیخت. در آن سال ها كیهان فرهنگی در اختیار اكبر گنجی و كسانی همچون آرش نراقی، رخ صفت، رضا تهرانی، و هادی خانیكی بود. چاپ این مقالات باعث شد تا گروه گنجی از كیهان فرهنگی رانده شوند. اما آنها به پشتیبانی برخی افراد و از جمله سازگارا ماهنامه كیان را راه انداختند كه توسط سروش و مجتهد شبستری تغذیه فكری می شد. این ماهنامه همان افكار لیبرالیستی و سكولاریستی را تبلیغ می كرد كه بعداً مبنای نقد اسلام و نفی ولایت فقیه شد. همچنین جریان روشنفكری دینی هم در این زمان و با همین برنامه ها شكل گرفت و به تدریج حلقه كیان مركزیت معنوی آن شد. شاید از این جهت است كه سازگارا هم یك روشنفكر دینی برشمرده شده است در حالی كه او بیشتر یك فعال سیاسی با مرام لیبرالیستی است.

چند ماه از انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری نگذشته بود كه قرار شد ماهنامه كیان به صورت روزنامه در آید. این اقدام در واقع ادامه پروژه حلقه كیان بود برای تبلیغ گسترده ایده های دین زدا و شبهه برانگیز. به راحتی می توان دریافت كه آن طرح ده ماده ای كه می توانست به بقای سازمان های التقاطی و وابسته ای همچون مجاهدین خلق در داخل كشور كمك كند و لیبرالیسم مورد نظر سازگارا را برآورده سازد، اكنون در قالب حلقه كیان و به شكلی بسیار خطرناك تر دنبال و اجرا می شد. اگر در مقطع سال 60 حامیان كشمیری به هر ریسمانی می آویختند تا از عرصه سیاست كشور حذف نشوند، اكنون ته مانده های آن جریان فضایی پیدا كرده بودند كه انتقام خود را بگیرند.

به هر دلیلی كیان روزنامه نشد و مدتی بعد حتی از انتشار بازماند. اما "در زمستان 76 در محافل مطبوعاتی پیچید كه نخستین روزنامه جامعه مدنی ایران با عنوان جامعه به زودی منتشر می شود و گفته شد این روزنامه را همان كسانی منتشر خواهند كرد كه كیان را انتشار می‌دادند، كسانی كه بعدها در مطبوعات به حلقه كیان مشهور شدند ". این حلقه ادامه التقاط بود.

بررسی محتوای كیان و سوابق گردانندگان آن و روابط اعضای تحریریه و سرمایه گذاران آن و سرانجامِ آنان می تواند ابعاد گوناگون این جریان خزنده را روشن تر نماید؛ جریانی كه از دل آن كسانی همچون اكبر گنجی و آرش نراقی سربرآوردند كه بعدها بر مبنای همین روشنفكری دینی (یا به اصطلاح یكی از مخالفان آنها كه البته دین دار هم نیست، روشنفكری دِیمی) همجنس گرایی را طبیعی و منطبق بر دین دانستند! بی تردید سازگارا هم در چهارچوب لیبرالیسمی كه بدان باور دارد و از آن ارتزاق می كند همین مواضع را ابراز نموده است. وی نیز معتقد به برابری حقوق زن و مرد و رعایت كامل حقوق اقلیت‌های جنسی (كه منظور از آن منحرفین جنسی است) می باشد. 
 

 منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=56367

جمعه 8/5/1389 - 2:52
سياست

روز دوشنبه میرحسین موسوی در جمعی از همراهان خود مدعی شد که بزودی ناگفته های جنگ را بازگو خواهم کرد.این اظهارات موسوی پس از انتقاد محسن رضائی از عملکرد دولت در دوران جنگ صورت گرفت.محسن رضائی، موسوی را در پذیرش قطعنامه مقصر دانسته بود.

با این حال اظهار نظر اخیر موسوی بازتاب گسترده ای در رسانه های سبز داشت.در همین رابطه نیک آهنگ کوثر از کاریکاتوریست های ضد انقلاب و فراری از کشور، سخنان روز دوشنبه موسوی را با طرحی جدید به سخره گرفت.

 

 

جمعه 8/5/1389 - 2:46
اخبار
تکذیب خبر ممنوع التصویر شدن 100نفر از هنرمندان

برخی پایگاههای خبری در ادعایی تعجب برانگیز بیش از100 نفر از بازیگران، فیلمسازان و هنرمندان را در تلویزیون ممنوع التصویر اعلام کردند که این خبر از سوی هیچ یک از مدیران صداوسیما مورد تایید قرار نگرفت.

به گزارش ایرنا، پس از انتخابات ریاست جمهوری و درحالی که این روزها مخاطبان و افکار عمومی فضای مسموم اخبار کذب و شایعات گسترده را تجربه می کنند،اخبار ضد النقیضی نیز درباره ممنوع التصویر بودن برخی از بازیگران، فیلمسازان و هنرمندان مطرح شده است.

موج این حاشیه سازی ها که توسط هیچ نهادی تایید نشده است برای اهالی هنر بخصوص سینما و تلویزیون ادامه داشت تا جایی که این شایعات امروز توسط برخی منابع خبری بگونه ای دیگر رقم خورد.

در بخشی از اظهار نظر این رسانه ها و سایت های خبری که بدون هیچ منبع خاصی ذکر شده، آمده است: به رغم توصیه نخبگان و افراد خاص اجتماعی در مورد کنار گذاشتن کینه ها و اتهام زنی ‏های دو ماه اخیر و پس از انتخابات ریاست جمهوری، صداوسیما در رویه ای جالب بیش ‏از 100 تن را به صورت مستقیم و غیرمستقیم شامل ممنوعیت تصویری و فعالیت در این ‏سازمان کرده است.‏

ادعای این سایتها درباره ممنوع التصویر شدن داود رشیدی از همه گزینه ها جالب تر است چرا که این بازیگر پیشکسوت سینما روز پنجشنبه به مناسب جشن نیمه شعبان در برنامه ای بعنوان مجری حاضر شد.

همسر داود رشیدی که این مطلب را مشاهده کرده بود به در گفت و گو با خبرنگار ایرنا گفت: با دیدن اسم آقای رشیدی و دخترم(لیلی رشیدی) در این خبر تعجب کردم . حضور همسرم در برنامه زنده روز پنجشنبه در جشن نیمه شعبان تلویزیون کذب بودن این ادعاها را می رساند.

داوود رشیدی خود نیز تماس با ایرنا مطلب این سایت را تکذیب کرد.

وی افزود:باید از افرادی که به نشر چنین اکاذیبی می پردازند پرسید که چگونه ممکن است فردی که چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی حاضر بوده ممنوع التصویر باشد!

"علی معلم" تهیه کننده فیلم آل و منتقد سینما که نامش در لیست مذکور است در گفت و گویی با بیان اینکه در خارج از کشور بسر می برد از این موضوع اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: من با تلویزیون در کار خاصی همکاری نداشته ام که بخواهند مرا ممنوع التصویر کنند.

"گوهر خیراندیش"، بازیگر سینما و تلویزیون نیز گفت من تعجب می کنم که این سایت برچه اساسی نام مرا ذکر کرده است.

جهانگیر کوثری تهیه کننده سینما و تلویزیون نیز از اینکه نام دخترش باران کوثری که در عید امسال با برنامه کلاه قرمزی و پسر خاله 88 در شبکه دوم سیما حاضر شده بود با اظهار تاسف از نشر چنین اکاذیبی گفت این خبر صحت ندارد. متاسفانه برخی می خواهند در بین اهالی هنر تفرقه بیافکنند و در این راه از نشر هیچ دروغ و افترایی فرو نمی گذرند.

مدیر تولید سریال بازپرس که رویا نونهالی در آن به ایفای نقش پرداخته و مسئول دفتر مسعود کیمیایی نیز خبر ممنوع التصویر شدن خود را تکذیب کردند.

در شرایطی که همه در تلاشند تا میان اهالی هنر وحدت و همدلی ایجاد شود عده ای در فکر تفرقه هستند اما مسلم آنکه این تفرقه افکنی ها دیگر بجایی نخواهد رسید و اهالی سینما و تلویزیون با هر عقیده و هر جهت گیری دست در دست هم در تلاشند تا در راه ارتقای هنر این کشور قدم بگذارند.

سه شنبه 20/5/1388 - 19:39
طنز و سرگرمی


 

 

تونل توحید فروریخت

قالیباف : چون اون رئیس جمهور شد تونل فرو ریخت و الا من که حرف ندارم

کروبی : اونو می گی؟

خاتمی : آره دیگه اییین!

 

تابناک: عضویت رضایی در کابینه تکذیب شد

دانش: محسن جان کاش عضو می شدی فوقش خوشت نمی اومد انصراف می دادی!


 


 

سه شنبه 20/5/1388 - 19:23
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته