حجتالاسلام سید حمید روحانی مورخ و
پژوهشگری كه از یاران نزدیك امام راحل در نجف اشرف و پس از انقلاب
اسلامی بوده است، چندی پیش
سخنان مبسوطی در شهرستان خمین زادگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی مطرح كرد كه
مشروح این سخنرانی مهم در ادامه آمده است.
به گزارش رجانیوز، روحانی در این سخنرانی
به نقش گروههای انحرافی بهویژه سازمان منافقین و در ادامه سازمان مجاهدین
انقلاب در نفوذ به مراكز حساس و فریب خوردن بسیاری از افراد مؤثر
میپردازد و با یادآوری دوراندیشی فوقالعاده امام(ره) در شناخت ماهیت این
گروهها، این بصیرت را اكنون تنها در رهبر معظم انقلاب میبیند.
وی، اختلافات، ایجاد شبهه و ناشناخته
ماندن خط امام(ره) را از آفتهای دیگر خواند و در بخش پرسش و پاسخ، به
سؤالاتی درباره علی لاریجانی، سید حسن مصطفوی، هاشمی رفسنجانی، شهرام
امیری، دلیل نخستوزیری بازرگان،اظهارات رئیسجمهور در مورد حجاب و علت
اطلاق جام زهر به قطعنامه 598 پاسخ داد:
در نهضت مشروطه دیدیم كه همین
روشنفكرمآبها، همین فراماسونها چه بلایی بر سر نهضت آوردند، نهضت را به
چالش كشیدند و از مسیر منحرف كردند و در نهضت ملی شدن صنعت نفت هم باز آن
قضیه تكرار شد. از اینرو امام سعی كرد كه دیگر اجازه ندهد در نهضت اسلامی
ایران این گروهها نقشی ایفا كنند و حضوری داشته باشند لذا نهضت آزادی را
نپذیرفت و اجازه نداد كه اینها از موقعیت ایشان استفاده كنند و برای خودشان
پرستیژی كسب كنند.
این جریان گذشت و 15 خرداد بهوجود آمد و
امام دستگیر شد. اعضای نهضت آزادی بهخاطر تندرویهایی كه از دید رژیم شاه
كرده بودند، مورد فشار قرار گرفتند و از طرف دولت دستگیر و محاكمه شدند و
به ده سال زندان محكوم شدند و دریافتند كه سیاست پیشكسوتان آنها درستتر
بوده و باید در مقابل امریكا دست به عصا راه رفت بنابراین، از آن زمان
متنبه شدند و سیاستشان عوض شد و از سال 1343 تا سال 1356 دیگر انگار نهضت
آزادی مرد؛ دیگر نه حركتی داشت و نه مبارزه و فعالیتی داشت، نه نفسی كشید و
نه حرفی زد. رژیم هم دریافت كه اینها كاملاً تسلیم شدهاند لذا با اینكه
آنها را به ده سال زندان محكوم كرده بود در سال 1346 به مناسبت تاجگذاری
شاه آنها را از زندان آزاد كردند. امام دستگیر و زندانی شد و بعد از آزادی
دوباره به مبارزه ادامه داد. این مسئله منجر به تبعید امام شد. رژیم شاه
فكر میكرد اگر امام را تبعید كند نهضت فروكش میكند ولی در عمل دریافت كه
مسئله عمیقتر از این حرفها است چون امام به ملت آگاهی داده بودند و مردم
به وظایف اسلامی خود آشنا شده بودند از اینرو نهضت ادامه پیدا كرد و پیش
رفت. گروههای سیاسی احساس كردند كه عقب ماندهاند از اینرو جوانانی از
نهضت آزادی و جبهه ملی دور هم جمع شدند و تشكیلات مسلحانه بهراه انداختند
چون بعد از 15 خرداد تقریباً اندیشه مسلحانه در میان ملت ایران كاملاً جا
باز كرد.
بازاریان، روحانیان، دانشگاهیان و سایر
قشرهای جامعه به این نكته پی بردند كه باید با رژیم شاه با زبان خودش حرف
زد. مسئله قیام مسلحانه میان مردم جا افتاد و این گروه جدیدالتأسیس كه
مجاهدین خلق نام داشت از این قضیه سوءاستفاده كرد، به صحنه آمد و سعی كرد
از روحانیت استفاده بكند بنابراین به روحانیان و علمای قم و همچنین به
مراجع نجف از جمله امام نزدیك شد. امام دست رد به سینه آنها زد. عرض كردم
كه درسی كه امام از تاریخ گرفته بود این بود كه این روشنفكرمآبان آدمهای
سالمی نیستند و جریان روشنفكری شجره خبیثهای است كه از اول بهوجود آمده و
نقش اینها همیشه منفی خواهد بود. سازمان منافقین نتوانست در امام و در نجف
نفوذ بكند اما در ایران توانست كاملاً میان روحانیان مبارز و علما جایگاه
كسب كند و جلو برود و موقعیت فوقالعادهای را بهدست آورد. میدانید كه
بسیاری از روحانیان مبارز ما همه نیروی خودشان را در راه اینها گذاشتند
برای مثال وجوهات شرعیای را كه در اختیارشان قرار میگرفت در اختیار آنها
قرار میدادند، جوانان مسلمان را تشویق میكردند كه به آنها بپیوندند، برای
آنها خانه تیمی تهیه میكردند و تا آنجایی كه توانستند به آنها كمك كردند
اما دیری نپایید كه مشخص شد دید امام نسبت به این گروه صحیح بوده است و این
افراد منحرف، فاسد و خائناند. جمعی از گروه سازمان مجاهدین خلق تغییر
ایدئولوژی دادند و ماركسیست شدند و رسماً اعلام كردند كه ما به اسلام
اعتقادی نداریم و اسلام نمیتواند دین حركت و خروش باشد و ما باید برای
حركت و مبارزات به ماركسیسم متوسل شویم. آنها ماركسیست شدند اما عدهای از
آنها احساس كردند كه اگر اعلام كنند كه ماركسیست هستند و به اسلام اعتقادی
ندارند در میان مردم ساقط و بیاعتبار میشوند و جالب اینجا بود كه
رئیسشان، مسعود رجوی، در زندان به عوامل و ایادی خودش كه ماركسیست شده
بودند سفارش كرد كه این موضوع را بروز ندهند و اعلام نكنند كه ماركسیست
شدهاند و جالب اینجا بود كه حتی یكی از این ماركسیستها در زندان پیشنماز
میشد و عدهای از منافقین پشت سر او نماز میخواندند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی كه این افراد
از زندان آزاد شدند سعی كردند دوباره همان روش گذشته و نفاق را در پیش
بگیرند و به روحانیت نزدیك شوند. قاعدتاً آن جریان قبلی باید به روحانیان و
مسلمانان این درس را میداد كه آنها آدمهای مطمئنی نیستند و نباید به
آنها اعتماد كرد ولی میبینیم كه برخی از روحانیان و مسئولان درس نگرفتند.
وقتی كه منافقین از زندان آزاد شدند به رغم اینكه جمعی از آنها ماركسیست
شده بودند و آنهایی هم كه دم از اسلام میزدند كاملاً مشخص بود كه فریبكار
هستند باز هم عدهای به اینها دلبستگی داشتند، آنها باز هم در حوزه علمیه
نفوذ داشتند و به بیت بسیاری از علما رفتو آمد میكردند و توانستند برای
خودشان موقعیتی كسب كنند. آنها تلاش زیادی كردند كه به امام نزدیك شوند حتی
در چند اعلامیه خود از امام به عنوان «پدر خمینی»! نام بردند اما در طول
چند سالی كه گذشت در عمل دریافتند آگاهی این ملت و هوشیاری امام اجازه
نمیدهد كه اینها بتوانند در میان مردم نفوذ كنند. آنها احساس كردند كه
اعتباری ندارند و نمیتوانند نقشهشان را اجرا كنند و اوضاع را در دست
بگیرند و بر نظام مسلط شوند و انقلاب را به سویی كه خودشان میخواهند ببرند
لذا جمعی از آنها بر آن شدند كه در برابر نظام بایستند و وارد فاز نظامی
بشوند و با حركت نظامی، انقلاب را ساقط كنند تا به خواستههای خودشان
برسند. برخی از آنها قبول نكردند و گفتند كه راه به جایی نمیبریم و الان
باید در نظام نفوذ كرد و زمینه فراهم كرد تا در آینده، فرصتی بهدست آوریم و
نقشه خودمان را اجرا كنیم. دیدید كه عدهای از آنها كه وارد فاز نظامی
شدند چه بلایی بر سر كشور آوردند و بهترین شخصیتهای این كشور از جمله
آیتالله بهشتی (كه به تعبیر حضرت امام یك ملت بود) و بسیاری از نخبگان و
عزیزان این ملت از جمله رجایی و باهنر را به خاك و خون كشیدند.
گروهی كه تصمیم گرفتند در نظام بمانند و
به اصطلاح در مراكز كلیدی نفوذ كنند عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را
برای خودشان برگزیدند و تلاش كردند كه با نزدیك شدن به علما و روحانیت
بتوانند جایگاهی برای خودشان پیدا كنند تا در آینده نقشههای شیطانی خودشان
را عملی كنند. متأسفانه بعضی از بزرگان، مسئولان و علما به آنها اعتماد
كردند و آنها را در پستهای حساس جا دادند. من نمیخواهم بگویم تمام كسانی
كه تحت عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اعلام موجودیت كردند، خائن و
فاسد بودند و این نقشهای را كه عرض میكنم در سر داشتند. كم نبودند كسانی
كه خالصانه به اینها پیوستند و فكر كردند كه اینها واقعاً گروه سالمی
هستند. اعضای سازمان به اصطلاح مجاهدین انقلاب اسلامی وارد تشكیلات نظام
شدند و سعی كردند كه در میان مقامات روحانی و مسئولان كشور پایگاهی بیابند و
پستهای كلیدی را اشغال كنند و از آن روز تا به حال هر روحانی یا غیر
روحانیای كه در مقابل نظام حرفی داشته و موضع منفی داشته اینها مانند مگسی
كه روی زخم مینشیند در كنار آنها بودند و خیانت كردند.
در جریان جاسوسان امریكا كه در لانه
جاسوسی توسط دانشجویان خط امام به گروگان گرفته شده بودند خیانت آنها این
بود كه به اصطلاح مسئولیت مذاكره با امریكا را برعهده گرفتند و قرار بر این
بود كه آزادی این گروگانها با شرایطی همراه باشد كه بتوان امریكا را
واقعا در مقابل ایران زمینگیر كرد و از توطئه بر ضد ایران بازداشت ولی آنها
در الجزایر گروگانها را تحویل دادند و هیچچیزی هم در مقابل نگرفتند. در
جریان جنگ تحمیلی هم بعضی از این افراد نقشههای منفی و خائنانهای داشتند
كه باید در تاریخ مورد بررسی قرار گیرد. به رغم اینكه همدورههای آنها در
گذشته (قبل و بعد از انقلاب) آن ضربهها را زدند برخی از روحانیان عبرت
نگرفتند و به این عناصر اعتماد كردند. این گروهك توانست در برخی از مراكز
علمی جا داشته باشد و این نقشه ادامه پیدا كرد.
سی سال از انقلاب گذشت و مجاهدین انقلاب
اسلامی كه آمده بودند با نفوذ در دستگاه روحانیت و در جمهوری اسلامی
نقشههای خودشان را پیش ببرند احساس كردند كه این نظام به حدی عمیق و
ریشهدار است كه اینها به آسانی موفق نمیشوند آن را در هم بشكنند و به
شكست بكشانند بنابراین آخرین مرحله این بود كه رسماً علیه نظام قیام كنند و
در جریان مجلس هفتم بود كه تصمیم گرفتند اعتصاب كنند و شلوغ كنند و
میخواستند همین قضیهای را كه در دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری اتفاق
افتاد، آن زمان در مجلس به راه بیندازند اما راه به جایی نبردند ولی در
جریان انتخابات سال گذشته به سیم آخر زدند. امریكا، انگلستان، فرانسه و
رژیم صهیونیستی به یاری این باند مرموز شتافتند و آن بساط خائنانه را
بهراه انداختند. به رغم اینكه در خارج همه قدرتمندان از اینها حمایت
میكردند، در داخل هم گروههای ضدانقلاب و ضداسلام مانند منافقین، بهاییان،
سلطنتطلبان، تجزیهطلبان حتی همجنسبازان از اینها حمایت كردند، باز هم
راه به جایی نبردند. در این شرایط انتظار این است كه این گروههای فاسد
دیگر راهی به بیت علما، مراجع و بزرگان نداشته باشند اما باز میبینیم كه
به رغم همه مصایبی كه اینها در طول 50 سال گذشته از جریان نهضت امام، از
سال 1341 تا به امروز، بهوجود آوردند هنوز هم پیش برخی از این آقایان و
شخصیتها جایگاه دارند و برخی سادهلوحان را تحت تأثیر قرار میدهند.
اینجاست كه ما میفهمیم چرا از تاریخ عقب
هستیم؛ لقد كان فی قصصهم عبره لاولیالالباب. برخی از بزرگان، روحانیان و
مسئولان ما اگر از تاریخ درس میگرفتند الان دیگر نباید این عناصر مرموز و
مزدور به بیت اینها راهی داشته باشند اما چه توان كرد كه اینها
اولیالالباب نیستند. اینكه میبینید مجلس خبرگان بعد از رحلت امام شخصیتی
مانند آیتاللهالعظمی خامنهای را به عنوان رهبر تعیین میكند به راستی
سنجیده و حسابشده است. امروز باید به تشخیص عمیق و سنجیده این بزرگان
آفرین گفت كه شخصیتی را برگزیدند كه توانست جانشین امام باشد. امروز مقام
معظم رهبری تنها فردی است كه میتواند از اسلام، انقلاب و آرمانهای این
ملت پاسداری كند، آلت دست باندها، سازمانهای جاسوسی و توطئهگران
نفاقپیشه قرار نگیرد و فریب نخورد. مقام رهبری ویژگیهایی دارد كه آن
ویژگیها تنها در امام دیده میشد. از بزرگترین ویژگیهای مقام معظم رهبری
همان بصیرت و جریانشناسی ایشان است. در میان علمای ما به ندرت كسانی
بودندكه چنین ویژگیهایی داشتند و جریانشناس بودند. امام از كسانی بود كه
جریانهای انحرافی را خوب میشناخت. در همان نخستین ملاقاتی كه منافقین با
امام كردند او دریافت كه اینها منحرفاند و دست رد به سینه آنها زد. این
امكان ندارد مگر آن ارتباط و پیوند ناگسستنی با مبدأ وحی وجود داشته باشد.
العلم نور یقذفهالله فی قلب من یشاء. این علم، علمی نیست كه هر كسی بتواند
آن را كسب كند. انسان باید واقعاً وارسته باشد و پیوندی عمیق با خدا داشته
باشد تا چنین بصیرتی به او داده شود من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا وعدههای
قرآنی تخلفناپذیر است. از آنجایی كه مقام معظم رهبری خودشان را یكپارچه
برای خدا خالص كردهاند، تمام وجودشان خدایی شد خدا بصیرتی فوقالعاده بر
ایشان ارزانی داشت. الان بیست سال است كه ایشان رهبری كشور را بر عهده
دارند و میبینیم كه كوچكترین خطا و اشتباهی از ناحیه ایشان انجام نگرفته
است و كاملاً مثل یك دیدهبان همیشهبیدار این انقلاب و كشور را دیدهبانی
میكنند و در مقابل توطئهها و نقشهها و ترفندها و شیطنتهای استكبار
جهانی كاملاً هوشیار و بیدارند و كوچكترین غفلتی از ایشان دیده نمیشود.
این بصیرت، آگاهی، هوشیاری و جریانشناسی مقام معظم رهبری منحصر به فرد است
و در دیگران وجود ندارد. كسانی كه امروز در جامعه به عنوان عالم دینی و
شخصیت روحانی هستند برای ما مقدساند، عارفاند، فقیهاند، مجتهدند روی چشم
ما جا دارند اما به تعبیر حضرت علی(علیهالسلام) رحمالله امرأ عرف قدره.
اینها علم سیاست ندارند. اگر امروز مجلس خبرگان تصمیم بگیرد قائممقامی
برای مقام معظم رهبری انتخاب كند كدامیك از اینها این شایستگی و ویژگی را
دارند و میتوانند چنین مسئولیتی را بر عهده بگیرند؟ فاصله اینها با مقام
معظم رهبری فاصله ستاره با خورشید است نه فاصله ستاره با ماه، این كسانی كه
امروز در كسوت فقه و فقاهت قرار دارند ولی از علم سیاست اطلاعی ندارند چرا
باید در مسائلی دخالت كنند كه در شأنشان نیست و ربطی به آنها ندارد؟ اگر
اینها از تاریخ درس میگرفتند و اولیالالباب بودند نباید وارد این مسائل
میشدند. خیلی از اینها در مجلس خبرگان خودشان مقام معظم رهبری را انتخاب
كردند و به ایشان به عنوان ولی فقیه رأی دادند و این نشان میدهد كه خود
این آقایان از اول میدانستند كه مقام معظم رهبری ویژگیهایی دارد كه اینها
ندارند و این صدالبته برای كسی عیب نیست. كسی كه از علم سیاست بیبهره است
نباید در سیاست دخالت كند. ما اگر میگوییم كسی كه از علم سیاست آگاهی
ندارد در سیاست دخالت نكند به این معنی نیست كه در اسلام سیاست نداریم. اگر
به یك فقیه كه درس فلسفه نخوانده است گفتند در مسائل فلسفی دخالت نكنید به
این معنا نیست كه در اسلام فلسفه نداریم. دخالتهای بیجا آسیب سنگینی برای
نظام ایجاد میكند. این دخالتها نتیجه بیتوجهی به تاریخ و درس نگرفتن از
آن است. گروهكهای منافق وقتی دیدند كه امام آلت دست اینها قرار نگرفت و
از او ناامید شدند و از طریق او نتوانستند نقشههایشان را اجرا كنند به قم و
به بیوت امثال آقای منتظری پناه بردند و آن مرد بزرگ را به زمین زدند و در
دنیا و آخرت روسیاه و بیاعتبار ساختند. امروز نیز میبینیم شیادانی كه
نتوانستند در رهبری نفوذ كنند، آنهایی كه زیر عنوان مشاركتی و جنبش سبز
نتوانستند با توطئهها و ترفند خواستههای امریكا و رژیم صهیونیستی را
برآورده سازند به بیت برخی از علمای قم رو آوردند و تلاش دارند كه از زبان
آن بزرگان حرفهای دشمنشادكن و ضدانقلابی خود را بزنند همان گونه كه عوامل
امریكا از زبان آقای منتظری سخنان زهرآگین خود را میزدند و او را به
سخنگوی خودشان تبدیل كرده بودند. برخی از بزرگان قم كه امروز آلت دست این
فتنهگران قرار میگیرند كاش از تاریخ دست میگرفتند و در سیاست دخالت
نمیكردند و آب به آسیاب دشمنان نمیریختند. تا اتفاقی میافتد، طرف
اعلامیه میدهد كه بله توهین به شما توهین به امام بود! روزی كه عوامل
اسراییل، امریكا، انگلیس و مزدوران استكبار جهانی در روز عاشورا آن فجایع
را بهبار آوردند و حرمت عاشورا را شكستند و اهانت كردند چرا اینها نفس
نكشیدند؟ آن روزی كه شعار ننگین نه غزه نه لبنان داده میشد آیا به امام و
خط امام توهین نشد؟ روزی كه به مقام معظم رهبری اهانت كردند، به امام توهین
نشد؟ این آفت بزرگی برای اسلام و انقلاب است كه افرادی از تاریخ عبرت
نمیگیرند و آلت دست این و آن میشوند، ای كاش این بزرگان از سرنوشت آقای
منتظری عبرت میگرفتند و در منزل خود را به روی سكولارها، لائیكها،
جاسوسها و ... كه زیر نام مجاهدین انقلاب اسلامی، مشاركتی و ... فعالیت
میكنند باز نمیگذاشتند و رخصت نمیدادند كه این ورشكستهها در بیت آنان
لانه كنند.
این مسئله مهم است كه ما باید به آن توجه
كنیم و باید سعی كنیم تاریخ را بیشتر مطالعه كنیم. اینكه حضرت
علی(علیهالسلام) خطاب به حضرت امام مجتبی(سلامالله علیه) میفرمایند كه
من اینقدر در تاریخ گذشتگان مطالعه كردهام كه انگار یك عضوی از آنها
بودهام به این معنا نیست كه حضرت علی(علیهالسلام) نعوذبالله بیكار بوده
است و خواسته سرگرمی داشته باشد! مطالعه سرگذشت گذشتگان برای انسان درس است
و میتواند به انسان آمادگی و آگاهی بدهد. اگر از این مسائل غفلت كنیم،
روی تاریخ مطالعه نكنیم و از حوادثی كه در مقابل چشمانمان اتفاق میافتد
عبرت نگیریم خطر این وجود دارد كه در همان چاه و چالهای بیفتیم كه نیاكان
ما در آن افتادند و همیشه به خودمان، دینمان و ملتمان آسیب برسانیم پس
اولین آفتی كه برای نظام ما وجود دارد درس نگرفتن از تاریخ است.
مسئله دومی كه بسیار مهم است و آفت بسیار
بزرگی است این اختلافات است ببینید یك وقت اختلافات بر سر اصول است مثلاً
شما پایبند خط امام و اسلام هستید طرف دارد در مقابل امام و اسلام میایستد
اینجا جای تعارف نیست. مسئله تفرقه نیست. در اصول، جای معامله نیست اما
گاهی یك چیز بیارزش و جزیی باعث اختلاف است؛ اعلامیه میدهند، تظاهرات راه
میاندازند، یكی فحاشی میكند و اینها هم برخلاف عقل، شرع و اصول انسانی
است. قرآن میگوید فلا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحكم اینقدر با هم كشمكش
نكنید هم آبرویتان میرود هم شكست میخورید انگار عدهای فقط منتظر این
هستند كه یك اتفاقی بیفتد تا به جان هم بیفتند «تغاری بشكند ماستی بریزد،
جهان آید به كام كاسهلیسان»! این واقعاً دور از شأن بیداری و آگاهی ملتی
است كه توانسته چنین انقلابی را به ثمر برساند و در مقابل استكبار جهانی
بایستد و آن را به زانو در آورد. از آگاهی و رشد ملت عزیز ما انتظار
نمیرود كه چنین اختلافاتی در میان باشد. گفته شد راه مبارزه با بیحجابی
از راه فرهنگ است؛ خب این یك نظر است اما به محض اینكه چنین چیزی بیان
میشود فوراً جار و جنجال راه میاندازند، اعلامیه میدهند، تظاهرات
میكنند، سخنرانی میكنند. نهایتاً شما نظر او را قبول ندارید، بسیار خوب
شما نظر خودت را انجام بده! جار و جنجال چرا؟ درگیری چرا؟ یك روز دولت را
تضعیف میكنند، یك روز رئیس مجلس را زیر سؤال میبرند. امام در این زمینه
مطلب جالبی دارد میگوید اینجور اختلافات در حقیقت لطمه به اسلام است
مخالفت با اسلام است. انگار این جمله را امروز برای من و شما گفتهاند:
«اگر مجلس بخواهد دولت را تضعیف كند دولت بخواهد مجلس را تضعیف كند
رئیسجمهور بخواهد مجلس را تضعیف كند مجلس بخواهد رئیسجمهور را تضعیف كند
تمام اینها برخلاف مكتب اسلام است مخالفت با اسلام است». ما باید توجه
داشته باشیم و آگاه باشیم كه یك سلسله حرفها و موضعگیریها و برخوردهای
اختلافانگیز طبق فرموده امام خدای نخواسته مخالفت با اسلام تلقی نشود. ما
هركدام به اندازه وظیفه خودمان، من طلبه، شما سرور عزیز روحانی، شما عالم
دینی، شما برادر مسلمان در هر مقامی كه هستید سعی كنید به اختلافات دامن
نزنید. همانطور كه اگر در حضور شما از برادر دینی غیبت كنند جلوی آن را
میگیرید و میگویید غیبت جایز نیست و حرام است سعی كنید كه در مسائل سیاسی
هم همینطور باشید اجازه ندهید كه جوسازی شود. ایام مقدس اعیاد شعبانیه
یكی از درسهایش همین است كه ما سعی كنیم دچار گناه و معصیت نشویم. حالا یك
وقت مسئله گناه و معصیت، غیبت است یك وقت مخالفت با اسلام است یك سلسله
حرفها و بگومگوها به گونهای است كه مخالفت با اسلام بهشمار میآید و
گناه كبیره است و اینطور نیست كه بتوان با یك كلمه استغفرالله موضوع را حل
كرد. وقتی مسئله لطمه به اسلام است خداوند به این سادگی نمیگذرد این نكته
دومی است كه مسئله اختلافها و این كشمكشها سر چیزهای ناچیز و یا مسائل
نظری گاهی پدید میآید. نباید و نشاید برخی مسائل جزئی ما را به اختلافات
داخلی بكشاند كه دشمن ما شاد شود. تا دیروز خطها مشخص بود كه چه كسی
ضدانقلاب است و چه كسی وابسته به خارج، گروهكهایی بودند كه به امام و
اسلام اعتقاد نداشتند و با آنها مبارزه میكردیم اما امروز برخی از خودیها
به جان هم افتادهاند. خودیها و خواص، رویاروی هم ایستادهاند این مسئله
خطرناك است و آفت دوم انقلاب اسلامی بهشمار میرود.
مسئله سوم، ایجاد شبهه است. موضوعی كه در
كشور ما متأسفانه وجود دارد این است كه وقتی ما از كسی بدمان میآید یا از
او لغزشی میبینیم روحیهای در ما وجود دارد كه سعی میكنیم بگوییم او از
وقتی كه نطفهاش منعقد شد آدم فاسدی بوده است؛ این غلط است و با موازین
اسلامی همخوانی ندارد. راه بسیاری از افراد تا دیروز بر مبنای درستی بوده
است و امروز به هر دلیلی یا فریب خوردهاند یا قدرتطلبی، اینها را گمراه
كرده است یا دچار غرور شدهاند و به بیراهه رفتهاند. چرا ما میخواهیم
پیشینه اینها را زیر سؤال ببریم و بگوییم اینها از اساس منحرف بودهاند؟
نتیجه چه میشود؟ اصول اسلام و انقلاب، صدمه میبیند و زیر سؤال میرود.
اخیراً نواری منتشر شده كه خواسته یكی از عواملی را كه از جناح تسلیمطلب
بوده است به اصطلاح زیر سؤال ببرد. در این نوار به منظور كوبیدن او ادعا
كرده است كه اشغال لانه جاسوسی طبق سیاست امریكا بود و امریكا میخواست
عدهای از ایرانیان بروند سفارت را تصرف كنند چون تصرف سفارت امریكا در
حقیقت تجاوز به یك كشور بهحساب میآید و امریكا به بهانه اینكه به كشورش
تجاوز شده لشكركشی كند و به ایران بیاید و وارد جنگ با ایران شود و این شخص
به این دلیل در جریان تصرف لانه جاسوسی نقش داشت لیكن امام بر موج سوار شد
و اجازه نداد آن توطئه به بار بنشیند. اولا امام اهل موجسواری نبود، امام
مرد وظیفه بود، آن كارهایی را كه مردمی بود تأیید میكرد. بعد هم این به
اصطلاح تحلیلگران سیاسی هیچ توضیحی ندادهاند كه این جمله امام كه تصرف
لانه جاسوسی انقلابی بزرگتر از انقلاب اول بود چه مشكلی برای امریكا به
وجود آورد كه آن را خلع سلاح كرد كه نتواند به ایران حمله كند. ببینید
میخواهند ابرو را درست كنند چشم را كور میكنند. میخواهند بگویند آدم
منحرفی كه امروز منحرف شده است از اساس خائن و وابسته بوده است و با
سازمانهای جاسوسی ارتباط داشته است یك حركت انقلابی عظیمی را كه امریكا را
در دنیا بیچاره كرد و ابهت آن را شكست زیر سؤال میبرند. میدانید چه
كسانی از اول این حرف را زدند؟ این عوامل امریكا بودند كه پس از تسخیر لانه
جاسوسی، اینجا و آنجا شایع كردند كه تصرف سفارت طبق سیاست امریكا بوده است
تا از بیآبرویی امریكا بكاهند چون با تسخیر لانه جاسوسی معلوم میشد كه
امریكا شیر بییال و دمی بیش نیست و قدرتی ندارد و یال و كوپالش عاریهای
است و از اینرو آمدند و گفتند این توطئه خود امریكا بود. بنیصدر در یك
مصاحبهای گفت كه در ظاهر گروهی از دیپلماتهای امریكایی گروگان جوانان ما
هستند ولی ملت ایران گروگان امریكا هستند. شخصی كه به اصطلاح میخواهد از
تاریخ و انقلاب حرف بزند مسائل پشت پرده را روشن كند نباید چنین مطلب
بیپایه و اساسی را مطرح كند كه هیچچیزی عاید ما نمیكند جز اینكه یك
حركت عظیم زیر سؤال برود و بسیاری از سادهاندیشان این را باور كنند كه
ملتها از خودشان قدرتی ندارند. یكی از سیاستهای استكبار جهانی در طول
تاریخ این است كه هر حركت مردمی را به نحوی زیر سؤال ببرد. فراماسونها و
عوامل وابسته به بیگانه سعی كردهاند هر جریان مردمی را زیر سؤال ببرند از
نهضت تنباكو گرفته كه گفتند مخالفت روسیه باعث شد كه آن قرارداد شكست بخورد
تا جریان نهضت مشروطه تا ملی شدن صنعت نفت و حتی انقلاب اسلامی را
میكوشند به نحوی به بیگانگان نسبت دهند؛ میگویند سران جهان در گوادلوپ
جمع شدند و آنجا تصمیم گرفتند كه شاه را بركنار كنند. در چنین شرایطی چنین
مطلب نادرستی را مطرح میكنندكه عدهای آن را دست میگیرند و میگویند كه
همیشه در حركتهای مردمی، استكبار جهانی نقش دارد. این از آفات بزرگ برای
انقلاب ما است كه وقتی میخواهند كسی را زیر سؤال ببرند سعی میكنند كه به
اساس حركت لطمه وارد كنند و كسانی را كه در اطراف امام بودند و در خدمت
ایشان بودند و در مبارزه حضور داشتند زیر سؤال ببرند. من در اینجا باصراحت و
قاطعیت عرض میكنم كه هیچكدام از اینهایی كه در نظام جمهوری اسلامی
مسئولیتی داشتند، نه وابستگی داشتند و نه مزدور و جاسوس بودند. در طول زمان
روزی كه جریان مبارزه بود همه حضور داشتند وقتی كه روز پیروزی و كسب غنیمت
است عدهای از روی قدرتطلبی به بیراهه كشیده شدند. عدهای به خاطر عدم
شناخت خط امام به بیراهه رفتند. عدهای به خاطر وابستگی باندی و گروهی فریب
خوردند و از خط امام منحرف شدند.
یكی دیگر از مسائلی كه به عنوان آفت مطرح
است عدم شناخت خط امام است. روزی كه امام، نهضت را آغاز كرد خیلیها به
صحنه آمدند اما نمیدانستند كه امام چه میخواهد، بعد كه امام تبعید شد در
دوران خفقان كه امكان نداشت خط امام به درستی تبیین شود و بعد از انقلاب هم
آنها در كارهای اجرایی و سنگین قرار گرفتند و نتوانستند یك سطر از
فرمایشات امام را مطالعه كنند. این بیراههپویی برای این است كه آنها از خط
امام اطلاعی ندارند، امام را نشناختند و راه امام را برنتافتند اما اینكه
ما بگوییم اینها از اساس ایراد داشتند این درست نیست، این خدمت نیست. از
حضرت علی(علیهالسلام) یاد بگیرید! هنگامی كه سر و شمشیر طلحه را جلوی آن
حضرت میاندازند نگاهی میكند و میفرماید چقدر این شمشیر دل رسولالله را
شاد كرد نمیگوید كه این شخص از اول آدم خائنی بود. چرا ما میخواهیم كه
وقتی كسی برخلاف نظام و انقلاب موضعی دارد او را از اساس زیر سؤال ببریم؟
نكته چهارمی كه باید از آن به عنوان آفت
یاد كنم مسئله بایكوت كردن اندیشهها و فرمایشات امام است. به محض اینكه
فرمایشات امام را بازگو میكنیم میگویند كه استفاده ابزاری میكنید! به
محض اینكه میگوییم امام گفتند من یك موی كوخنشینان را به همه كاخنشینان
ترجیح میدهم میگویند استفاده ابزاری نكنید! به محض اینكه گفته میشود
امام گفت پیرو ولایت فقیه باشید تا این مملكت آسیبی نبیند میگویند از امام
استفاده ابزاری نكنید! با این حربه، انگار میخواهند گفتار و نوشتار و
خلاصه رهنمودهای امام را بایكوت كنند؛ این خودش یك نقشه است چون دشمنان
نتوانستهاند با شیوههای دیگر به طرحها و نقشههای خودشان برسند. این
حرفهای آنها كه با رفتن امام اندیشههایش با خودش دفن شد و افكار و
اندیشههای امام را باید در موزهها گذاشت نتوانست افكار امام را از مردم
بگیرد بنابراین آنها از این راه وارد شدند. این از مسائلی است كه انسان
احساس میكند كه آفتی برای انقلاب است و جریانهایی را به دنبال دارد و عدم
شناخت راه امام از بزرگترین مصایبی است كه بسیاری از افراد را به چالش
كشانده است. خط امام به درستی تبیین نشده است و همانطور كه اسلام غریب
ماند و هركسی از اسلام یك بعد را گرفت و یكی گفت اسلام فقط عبادت است دیگری
گفت فقط سیاست است، كمتر كسی همه ابعاد آن را شناخت و بهكار بست. امروز
هم برای خط امام همین وضع پیش آمده است. مسئولیت سنگین بزرگان، نخبگان و
اندیشمندان ما این است كه خط امام را مطالعه و تبیین كنند. در نمازجمعهها
در برنامهها باید بخشی از وقت را به تبیین خط امام و اسلام اختصاص دهند.
اگر اسلام به درستی شناخته شود خط امام شناخته میشود. آیا امام میخواست
كه در ایران فقط یك انقلابی صورت بگیرد و بعد همه بروند دنبال كار و
زندگیشان؟ یا اینكه یك رسالت جهانی بر عهده داشت؟ آیا اسلام آمده بود كه
فقط در جزیرهالعرب بماند یا پیامبر اكرم رسالتی جهانی داشت؟ اگر رسالت
پیامبر جهانی بود جانشینان او، علمای اسلام نیز رسالت جهانی دارند و در
حقیقت ملت ما رسالت جهانی دارد؛ پس تكلیف چیست؟ آیا مسئولیتی نداریم یا اگر
داریم آن مسئولیت چیست؟ «حرف نزنید در دنیا منزوی میشوید! دشمنتراشی
نكنید!» اینها با رسالت جهانی همخوانی ندارد؟!
متأسفم كه بگویم امروز بزرگترین خطر برای
اسلام، انقلاب، ملت و امام، كسانی هستند كه به عنوان یاران امام دارند
نقشههای دشمن را اجرا میكنند یا افراد سادهلوحی هستند كه از علم سیاست
اطلاعی ندارند و وارد بحث سیاسی میشوند. به محض اینكه به آنها میگویند
وارد مسائل سیاسی نشوید میگویند پس شما میخواهید بگویید دین از سیاست
جداست؟ امام وقتی برای آقای منتظری پیام فرستادند كه در سیاست دخالت نكنید،
از سیاست چیزی نمیفهمید، منافقین و عناصر مرموز و شیاد جار و جنجال راه
انداختند كه مگر دین از سیاست جداست؟ مگر هر مسلمانی نباید وارد سیاست شود؟
آیا اگر به یك فقیه بگویند شما كه درس فلسفه نخواندهاید وارد بحث فلسفه
نشوید معنایش این است كه در اسلام فلسفه نداریم؟ اگر به یك فیلسوفی گفتند
وارد بحث فقه نشوید یعنی در اسلام فقه نداریم؟ به همان نحوی كه یك فیلسوف
وقتی از علم فقه اطلاع ندارد نباید وارد این بحث شود یك فقیه یا عارف چون
از علم سیاست اطلاع ندارد نباید وارد آن بحث شود. اما سیاست اینقدر
متأسفانه پیشپا افتاده به نظر میآید كه همه در آن نه تنها اظهار نظر
میكنندكه اعلامیه میدهند و رهبری هم میكنند؛ این خیانت به رهبری اسلام و
ولایت فقیه است و با مبانی اسلامی مغایرت دارد. انشاءالله كه خداوند به
ما توفیق دهد كه از تاریخ عبرت بگیریم و از اختلاف دوری گزینیم، خط امام را
به درستی بشناسیم و برای اعیاد شعبانیه خودمان را آماده كنیم كه
انشاءالله در ماه رمضان به بهرههای كافی برسیم و مسلمانی باشیم كه خداوند
متعال و پیامبر اكرم از ما انتظار دارند و امام اینگونه بود و ما هم كه
پیرو حضرت امام هستیم انشاءالله اینگونه باشیم. از همه سروران عزیز و
برادران روحانی كه وقتشان را گرفتم و اطاله كلام كردم عذر میخواهم.
پرسش و پاسخ
مجری: چرا آقای لاریجانی كه خود را شخصی ولایتی میداند در بحث وقف دانشگاه
آزاد مخالف میل رهبری و مردم عمل كرد؟
حجتالاسلام روحانی: الان عرض كردم كه
باید از مسائل اختلافانگیز دوری كنیم. چه كسی گفته كه ایشان برخلاف میل
رهبری عمل كرد؟ در كشوری كه آزادی وجود دارد در كشوری كه هر كسی حق دارد كه
نظر خودش را اعلام كند آیا مسئله دانشگاه آزاد جزء اصول دین بود كه باید
آنطور كه شما میخواهید عمل میشد؟ آیا ایشان نظر شخصی را در مجلس اجرا
كرد یا نظر نمایندگان ملت را؟ ایشان نظری داشت كه مورد تأیید اكثریت
نمایندگان قرار داشت و بعد هم كه مقام معظم رهبری خواست كه مسئله مسكوت
بماند، همینطور شد. اینكه میگویم از كاهی كوه میسازیم همینجاست؛ این
مسئله اینقدر اهمیت ندارد كه بخواهیم اصلاً درباره آن سؤال مطرح كنیم.
مجری: ضمن تشكر از فرمایشات روشنگر شما، آیا این خبر درست است كه سیدحسن
مصطفوی ادعای رهبری دارد؟
حجتالاسلام روحانی: این از شایعات است.
ما باید سعی كنیم كه به هر چیزی كه میشنویم دامن نزنیم یكی از دانشمندان
میگوید كه شایعه را استعمار میسازد عوامل استعمار پخش میكنند آدمهای
سادهلوح و عوام هم میپذیرند این مسئله از اساس دروغ است و مملكت صاحب
دارد. مجلس خبرگان چون كوهی استوار در مقابل خیلی از نفسانیات افراد
ایستاده است. نمیشود كه هركسی بخواهد بگوید من رهبرم. غیر از اینكه انسان
خودش را مسخره كند چیزی عایدش نمیشود مگر رهبر شدن ساده و بیمبنا است كه
هركسی چنین ادعایی بكند؟ این مسائل اختلافانگیز است و هیچ نتیجهای ندارد.
مجری: ماهیت آقای هاشمی بر همگان آشكار شده است و عدهای از كسانی كه در
درگیریهای انتخابات شناسایی شدهاند چرا این افراد در مجمع رفتو آمد
دارند و چرا مجلس خبرگان درباره هاشمی تصمیمی جدی نمیگیرد؟
حجتالاسلام روحانی: یكی از رسالتهای
بزرگ پیامبران خدا و علمای اسلام كه در حقیقت ادامهدهنده راه پیامبران
هستند نجات انسانها از ورطه سقوط است. اینكه میبینید در قرآن خطاب به
حضرت موسی و هارون گفته می شود «و قولا له قولا لینا لعله یتذكر او یخشی»
با زبان نرم با او حرف بزنید. رسالت پیامبری این است كه فرعون هم به راه
آورده شود و اصلاح شود. حالا كسی كه در مرز نجات و سقوط قرار گرفته است هنر
نیست كه ما با یك ضربه او را به ورطه سقوط بیندازیم. این با مبانی اسلامی
منافات دارد ما باید تلاش كنیم دست كسانی را كه در ورطه سقوط هستند بگیریم و
آنها را نجات دهیم. مقام معظم رهبری در مقابل كسانی كه به انقلاب آسیب
رساندند همین سیاست را دنبال میكنند. باید سعی كرد كه دست آنها را گرفت و
آنها را نجات داد. خداوند این توفیق را به آقای رفسنجانی بدهد. ایشان
شخصیتی است كه در جریان نهضت امام و انقلاب اسلامی كم نقش نداشته و كم خدمت
نكرده امیدوارم الان جوری نشود كه ایشان به ورطه سقوط بیفتد. انشاءالله
خداوند به او توفیق بدهد كه متنبه بشود و برگردد.
مجری: علت انتخاب رئیس نهضت آزادی به عنوان اولین نخستوزیر بعد از انقلاب
چه بود؟
حجتالاسلام روحانی: این را قبلاً عرض
كردم كه یكی از بزرگترین ویژگیهای حضرت امام این بود كه استبداد رأی
نداشت و دوست نداشت كه نظر فردی را بر جمع تحمیل كند ایشان به درستی
دریافته بود كه وقتی حكومت فردی بهوجود آید و نظر یك فرد در جامعه اعمال
شود با رفتن آن فرد همهچیز میرود. امام تلاش داشت كه مردم خودشان تشخیص
دهند حتی اگر گاهی اشتباه كنند. قبل از اینكه امام به ایران بیایند در همان
نوفللوشاتو كه بودند شورای انقلاب تشكیل دادند. شورای انقلاب به هر دلیلی
تشخیص داد كه آقای مهندس بازرگان در رأس كار قرار بگیرد. امام اگر در آنجا
مخالفت میكرد (امام در نامه6/1 می گوید والله من موافق نبودم با دولت
مهندس بازرگان) و نظر خود را عملی میساخت شورای انقلاب به دكور و یك چیز
ظاهری تبدیل میشد و همهجا باید نظر امام اعمال میشد این برخلاف مبنایی
بود كه امام دنبال میكرد. امام تنها در این مرحله نبود كه نظر جمع را بر
نظر خودش ترجیح داد. در جایجای مسائلی كه بهوجود آمد امام وقتی نظر دیگری
داشتند در بسیاری از موارد نظر مسئولان را بر نظر خودشان ترجیح میدادند.
مجری: نظر شما راجع به شهرام امیری چیست؟ آیا او مشكوك نیست و این توطئهای
از جانب امریكا بهشمار نمیرود؟ نظر شما راجع به بدحجابی و راههای
مقابله با آن چیست؟
حجتالاسلام روحانی: درباره شهرام امیری
نباید از الان به منفیبافی و جوسازی و اختلافافكنی روی بیاوریم. این
مسائلی است كه باید مورد بررسی قرار بگیرد و این خود نظام است كه باید این
بحثهای اطلاعاتی را دنبال كند. در چنین مسائلی ما به تعبیر فقهی باید حد
یقف داشته باشیم و در خیلی از مسائلی كه ابهام دارد و روشن نیست، باید ساكت
بمانیم تا این مسائل روشن شود. ما نباید از اول منفیبافی كنیم. این مسائل
انسان را از امور معنوی و موازین دینی دور میكند. نمیگویم كه چشمانمان
را هم بگذاریم و بگوییم كه ایشان فرشته است این مسئله باید بررسی شود اما
این مسائلی نیست كه پشت پرده بماند دیر یا زود مشخص میشود اما تا روشن شدن
واقعیتها وظیفه اسلامی یك مسلمان اقتضا میكندكه منفیبافی و پنداربافی
نكند و هرچه به ذهنش میرسد بر زبان نیاورد.
در مورد حجاب و عفاف، حقیقت این است كه مسائل اسلامی هیچوقت با زور سرنیزه
حل نمیشود. ما نمیتوانیم با زور سرنیزه و فشار، مردم را نمازخوان كنیم.
ما نمیتوانیم با تظاهرات و زور و فشار جلوی رشوهخواری را بگیریم. ما
نمیتوانیم با زور سرنیزه جلوی رباخواری را بگیریم. مسئله بدحجابی و مسائل
اخلاقی ریشههای مختلفی دارد. سی سال است كه ما از تهاجم فرهنگی حرف
میزنیم. خطر آن را مطرح میكنیم اما آیا شما تا به حال شنیدهاید كه یك
میزگرد، یك همایش و یك سمیناری در مورد مقابله و راه علاج تهاجم فرهنگی
تشكیل شود؟ فقط داد میزنیم، حرف میزنیم و تظاهرات میكنیم. مگر میتوان
با زور سرنیزه مردم را محجبه كرد؟ اگر با سرنیزه كار درست میشد رضاخان با
سرنیزه حجاب را از این كشور میبرد. به همان نحو كه با زور سرنیزه بیحجابی
حاكم نشد حجاب هم حاكم نمیشود. اول باید ریشه آن را پیدا كرد؛ بدحجابی
ریشه در مسائل مختلفی دارد مسائل اقتصادی اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی و اینها
باید بررسی شود و این كار یك روز و دو روز نیست باید سمینارهایی برگزار
شود و قانون هم اجرا شود. قانون كجاست؟ من و شما به سرمان میزنیم كه چرا
بعضی از زنان و دختران در خیابان بدحجاب هستند در بسیاری از دوایر دولتی و
وزارتخانهها این مسئله وجود دارد یعنی این مسئله از اساس مشكل دارد. اگر
قانونی وجود دارد باید اجرا شود و از ادارات و وزارتخانهها شروع شود وقتی
با مسئولی كار دارید منشی برخی از مسئولان، ای كاش فقط بدحجاب بود! در چنین
شرایطی این هیاهو مشكلی را حل نمیكند. اینها مسائلی است كه باید
ریشهیابی شود و در مرحله دوم قانونی تصویب شود كه كاملاً در دوایر دولتی و
وزارتخانهها اجرا شود و بعد هم حتماً در جامعه مورد توجه قرار میگیرد.
هیچ مشكلی با جار و جنجال حل نمیشود وقتی كسی به حجاب اعتقادی ندارد تا
روزی كه زور و فشار هست از روی ترس حجاب را رعایت میكند اما به محض اینكه
فشار كنار رود بدتر از گذشته به صحنه میآید. این مسائل را باید از لحاظ
جامعهشناسی و روانشناسی مورد بررسی قرار داد و ریشهای حل كرد نه با
هیاهو.
مجری: علت اطلاق نوشیدن جام زهر به عمل پذیرش قطعنامه 598 توسط امام را
توضیح دهید.
حجتالاسلام روحانی: یكی از مواردی كه
حضرت امام نظر جمع را بر نظر خودشان مقدم داشتند در همان جریان جنگ تحمیلی
بود. بعد از فتح خرمشهر امام در مذاكراتی كه با فرماندهان جنگ و جبهه
داشتند این پیشنهاد را دادند كه اگر صدام از سایر مناطق ایران خارج میشود
آتشبس را بپذیرید و وارد خاك عراق نشوید تا دیروز سرباز عراقی انگیزهای
برای جنگیدن نداشت و مجبورش كرده بودند اما امروز اگر شما وارد خاك عراق
شوید آن تعصب ناسیونالیستی و حس عروبیت، خواه ناخواه مسائلی را بهوجود
میآورد و سرباز عراقی با دل و جان میجنگد و از سرزمین خودش دفاع میكند.
فرماندهان جنگ و جبهه نظر دیگری داشتند و شاید هم حرفشان درست بود آنها
میگفتند كه ما به صدام اعتماد نداریم و اگر امروز بخواهیم جنگ را متوقف
كنیم ممكن است كه صدام دوباره حمله كند او یك آدم دیوانه و خطرناك است و ما
باید تا سقوط او جلو رویم. امام وقتی كه از فرماندهان جنگ و جبهه این
آمادگی را دید از نظر خودش دست كشید و نظر آنها را مقدم داشت و به مردم
اعلام كرد كه ما تا پیروزی جلو میرویم. امام هیچوقت به مردم وعدهای نداد
كه به آن عمل نكند. همیشه از قبل بررسی میكرد و آنچه را از عهدهاش
برمیآمد به مردم میگفت. امام با اعتماد به این نظر سران جنگ و جبهه تصمیم
گرفتند كه تا پیروزی، مقابل صدام بایستند اما پس از گذشت زمانی عدهای از
همان فرماندهان خودشان را باختند و عدهای ترسیدند و عدهای هم خسته شدند.
ببینید وقتی یك هواپیمای مسافربری ما را زدند یكی از مسئولان جنگ كه مسلماً
امام به او خیلی امید داشت پشت تلویزیون آمد و با حالتی گریان گفت كه پیام
امریكا را دریافت كردم. امام یكدفعه احساس كرد كه كسانی كه تا دیروز
آنگونه میخواستند تا سرنگونی صدام گام بردارند و پیش بروند اینطور
خودشان را باختند. این مسئله شباهت زیادی به دوران حضرت امام مجتبی داشت.
حضرت امام مجتبی هم زمانی ناگزیر شد صلح را بپذیرد كه احساس كرد كه تمام
فرماندهان نظامی او یا خیانت كردهاند یا خود را باختهاند در چنین شرایطی
برای امام راهی نبود جز اینكه جام زهر را سر بكشد و امام به آنچه میگفت
اعتقاد داشت. ایشان گفت جام زهر را سر كشیدم و دیدید كه یك سال نكشید كه
رحلت كرد این خیلی برای امام سخت بود كه وعدهای به مردم داده بود كه
نتوانسته بود به آن عمل كند. اینكه میگوید اگر آبرویی داشتم با خدا معامله
كردم منظورش همین بود كه واقعاً این را برای خودش و كشور و ملتش بیآبرویی
میدانست و این رنج او را از پا درآورد. وقتی امام پس از فتح خرمشهر
میگفت آتشبس را بپذیرید. فرماندهان جنگ با عزمی راسخ گفتندكه تا آخر
میایستیم و بعد یكی پس از دیگری آمدند و شروع كردند به مطرح كردن اینكه ما
كارد به استخوانمان رسیده و نمیتوانیم ادامه دهیم. این روحیهها و
كاستیهایی كه امام در برخی مسئولان دید برای او خیلی دردناك بود.
مجری: درباره اشغال لانه جاسوسی میگویند كه امام از اصل قضیه اطلاع
نداشتند و بعداً مطلع شدند.
حجتالاسلام روحانی: اینكه امام از جریان
لانه جاسوسی اطلاع داشتند یا نه تفاوتی نمیكند. آنچه برای امام مهم بود
این بود كه نهضت امام محدود به ایران نبود؛ برخلاف نهضتهای سده پیشین مثل
نهضت تنباكو و مشروطه و صنعت نفت. میبینید كه آن نهضتها همیشه یكبعدی
بودند یا ضداستعماری بودند یا ضداستبدادی ولی نهضت امام هم ضداستعماری بود و
هم ضداستبدادی. امام رسالت جهانی داشتند و مبارزاتشان محدود به ایران نبود
و لذا از همان روزی كه نهضت را آغاز كردند خطر صهیونیستها و امریكا و
لزوم آزادی فلسطین را مطرح كردند. وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید رژیم
شاهنشاهی سرنگون شد اما دست استكبار جهانی از این كشور قطع نشده بود.
امریكا هنوز در ایران حضور داشت اینكه امام از مسئله اطلاع داشتند یا نه
مسئله مهمی نیست. این مهم است كه امام ملتی ساختند هوشیار، آگاه و
وظیفهشناس. تأكید میكنم كه امام نه اهل شعار بودند و نه اهل دروغ. اینكه
به رژیم شاه اعلام كردند كه فكر نكنید اگر من را از بین بردید انقلاب با
شكست مواجه میشود ملت ایران بیدار است، راه خودش را یافته است و انقلاب
ادامه پیدا میكند یك شعار نبود واقعیت بود. امام این ملت را اینگونه بار
آورده بود. اینهایی كه رفتند و لانه جاسوسی را تسخیر كردند بسیاری از آنها
از فرزندان عزیز امام بودند كه در جبههها به شهادت رسیدند. در هر حركتی
ممكن است كه آدمهای ناباب هم وارد شوند شما یك مجلس عزا یا شادی برپا
میكنید و مردم با خلوص نیت به آنجا میآیند عدهای هم ممكن است برای خوردن
شیرینی به آنجا بیایند یا از هوای خنك آنجا استفاده كنند اما اساس جریان
چیز دیگری است آنهایی كه رفتند لانه جاسوسی را تسخیر كردند راه امام را
یافته بودند و خط امام را دانسته بودند و میدانستند كه انقلاب ایران با
قطع دست امریكا تكمیل میشود اما اینكه امام اطلاع داشتند یا نه مشكلی را
حل نمیكند. مردم ایران كارهای بسیاری را قبل از موضعگیری امام انجام
دادند كه با خط امام كاملاً همخوانی داشت؛ شهید عزیز حسین فهمیده برای رفتن
به زیر تانك دشمن از امام اجازه نگرفت، چون راه امام را بهدرستی دریافته
بود. وقتی ما در نوفللوشاتو بودیم به محض اینكه شاپور بختیار به عنوان
دولت از طرف شاه تعیین شد قبل از موضعگیری امام، مردم شعار میدادند «ما
میگیم خر نمیخوایم پالون خر عوض میشه ما میگیم شاه نمیخوایم نخستوزیر
عوض میشه» آنچه مهم است این است كه آیا این حركت با موازین و مبانی امام
همخوانی داشت یا نه. جریان لانه جاسوسی با خط، راه و حركت ضد استكباری امام
كاملاً همخوانی داشت و لذا امام بلافاصله آن را تأیید كردند و فرمودند
انقلابی فراتر از انقلاب اول بود چرا؟ چون انقلاب اول فقط در محدوده
سرنگونی شاه بود و این انقلاب دست استكبار جهانی را از سرنوشت كشور قطع كرد
اما ما به خاطر اینكه یكی از كسانی را كه در این جریان نقشی داشته (البته
نقشی هم نداشته او با آن دانشجوها آشنا بوده و حضور لحظهای در آنجا داشته)
حالا میخواهیم بكوبیم، چنین ادعا میكنیم كه این مسئله از اساس، نقشه
امریكا بوده و این شخص از عوامل سیا بودهاست. این تحریف تاریخ است. این
حركت دانشجویان در راستای خط امام بود و امام هم آن را تأیید كرد و ایشان
بیتفكر و بیتأمل كاری را انجام نمیدادند. آگاهی مردم نقش بزرگی داشت در
اینكه امام، انقلاب را به ثمر برساند و تسخیر لانه جاسوسی نیز از آگاهی
مردم به خط و راه امام ریشه میگرفت.
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=56402