• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 4751روز قبل
اخبار
عربستان عامل انفجار جنوب بیروت
یک روزنامه صهیونیستی امروز در گزارشی اعلام کرد: عربستان سعودی با مامورکردن یکی از گروههای افراطی عامل اصلی انفجار روز گذشته در منطقه ضاحیه جنوب بیروت است.

شاهزاده بندر

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت امروز در گزارشی اعلام کرد: عربستان سعودی از طریق یکی از گروههای افراطی عامل اصلی وقوع انفجار روز گذشته در پایتخت لبنان است.

این روزنامه در ادامه می نویسد: باید به یاد داشته باشیم که گروههای افراطی اسلامگرا همواره پشت پرده اکثر انفجارهای رخ داده در لبنان و سوریه هستند.

بنابراین گزارش، شاهزاده "بندر بن سلطان" سفیر سابق عربستان در آمریکا و رئیس فعلی دستگاه اطلاعاتی عربستان پدر و هدایت کننده این گروههای افراطی محسوب می شود که با هدف تضعیف شیعیان در جهان عرب فعالت می کنند.

یدیعوت آحارونوت در ادامه این گزارش در حالی که به نظر می رسد رژیم صهیونیستی از نزدیک در جریان اقدامات و کارهای شاهزاده سعودی قرار دارد، به روابط خارجی شاهزاده بندر اشاره کرد و می نویسد: دروازه های دولتی بسیاری از کشورهای غربی برای وی باز است. شاهزاده بندر با استفاده از پولهای هنگفتی که در اختیار دارد عناصر مسلح و تسلیحات در اختیار می گیرد و فعالیت گروههای سلفی در اراضی سوریه را تحت مدیریت خود دارد. وی در واقع دشمن اصلی حزب الله است.

پنج شنبه 20/4/1392 - 12:9
شعر و قطعات ادبی

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم


باغبان از پی من تند دوید


سیب را دست تو دید


غضب آلود به من كرد نگاه


سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك


و تو رفتی و هنوز،


سالهاست كه در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم


و من اندیشه كنان غرق در این پندارم


كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت


 
 جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم


چون كه می
دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی


پدرم از پی تو تند
دوید

و
نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من
است

من به تو خندیدم


تا كه با خنده تو پاسخ
عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك لرزه
انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك


دل من گفت
: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
...

و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار
كنان

می دهد آزارم


و من اندیشه كنان غرق
در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
   

 

و خود شعری گفتم در ادامه می آید؛

آری من سالهاست

كه در آن باغ پی سیب می گردم

و در حسرت یك لبخند

دل نازك خود رامی دهم دلداری

كه او می آید روزی

و چه دلی دارم من

كه در این حسرت سرد

ایستاده چشم به راه 

سخنی با گل و پروانه ندارم من

و از آن باغ ندارم خبری

سیب چیست؟!

اشك‘ چشم‘ نه ندارم حرفی

دل من لم یزرع است

خشك و بی آب تر از عمق كویر

سخت تر از سنگ شاید

و در این قرن اخیر

او ندیده دستی

كه در آغوشش گیرد  

اما ...

من به خود می بالم

كه دلی دارم صاف

مثل شن های كویر

پاك تر از آن باران

كه دیشب می بارید 

ساعت از چار گذشت

صبح هم نزدیك است

و فراموشی من در دل این شهر شلوغ

بار دیگر می شود از نو آغاز 

تا باز شاخه گلی سرخ

دست آن دخترك پشت چراغ

یاد تو رادر دلم زنده كند 

و من از تسلسل این چرخه

در پی ثانیه های خسته

شده ام یك تكرار

نه شاید انگار

حال من هم بد نیست

هر چه باشد هنوز

با خیال آمدن توضربان قلبم

می زند آهنگ روز وصال 

م.سالك

پنج شنبه 30/2/1389 - 22:42
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته