اگر می خواهید خوشبخت زندگی کنید از توقعات خود بکاهید.
اگر می خواهی بزرگ شوی ،از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن.
اگر می خواهی خوشبخت ، باشی سعادت دیگران را هم در نظر بگیر
اگر شادی و تمام چیزهای مطلوب را با دیگران قسمت کنید ،
شادی و چیزهای مطلوب بیشتری را به سمت خودتان جذب می کنید.
امتحان کنید
خدایا اگر به یاد آورم که در گذشته چگونه از من مراقبت کردی در زمان حال به تو توکل می کنم و می دانم، سپردن آینده به دستان توانای تو، بسیار اسان است.
امروز همان فردایی است که دیروز در باره آن نگران بودی.
آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبى ها آراسته و از همه بدى ها
پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شكوهمند كمال و فضیلت قرار داشت كه نه
تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند بلكه دشمنانِ كینه ورز و سرسخت، به
مدح و ستایش او پرداخته اند. براى نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره
مى شود.
دشمنان امام، مدحت گوی او
احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ
كه پدرش از مهره هاى مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنى عبّاس و از وزیران
آن به شمار مى رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان (علیهم
السلام) بود ـ مى گوید:
من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردى را در
میان علویّان، همانند حسن بن على. وى از جهت وقار، عفاف، بزرگوارى و
بخشندگى، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامى، وزراء و همه مردم، «نمونه
و الگو» بود. و با هر كس سخن مى گفتى، او را مى ستود و به نیكى یاد مى
كرد.
روزى ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را
نگریستم؛ آثار بزرگى و عزّت و جلالت از سیماى او پیدا بود. پدرم، مقدم او
را گرامى داشت و او را بسیار تكریم كرد. من از این روش پدرم، ناراحت و
عصبانى شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم كه آن شخصیّت را
به من معرّفى كند، پدرم گفت:
«او پیشواى شیعیان و بزرگ خاندان بنى
هاشم است. او كسى است كه شایستگى پیشوایى امّت را دارد، چون خصلت هاى
برجسته اى دارد؛ همچون: فضیلت، پاكى، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بى
رغبتى به دنیا، عبادت، اخلاق نیكو، صلاح و تقوا.»
آنگاه احمد بن عبیداللّه مى افزاید: ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگى و والائى بود.»(1)
تحوّل آفرینى
حكومت
ستمگر بنى عبّاس، امام عسكرى (ع) را نزد شخصى به نام «على بن نارمش» ـ كه
یكى از عناصر جنایتكار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانى كرد.
سران بنى عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان دارى، آزار و
اذیّت بده و او را به قتل برسان.
از زندانی نمودن حضرت، چند روزى
نگذشت، تا اینكه دیدند على بن نارمش با آن همه دشمنى و عداوت، در برابر
امام سر به زیر افكنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوى حضرت عسكرى (ع)
در او تأثیر نهاده كه به حضرت نگاه نمى كند.
وقتى امام عسكرى (ع) از
این زندان خلاص شد، على بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحى و معنوى گردید
كه دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.
(2)
بار دیگر امام حسن عسكرى (ع) را نزد صالح بن وصیف زندانى كردند،
او نیز شخصى پلید و بى رحم بود. گروهى از جنایت پیشگان بنى عبّاس نزد صالح
بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت:
آخر من چه كار كنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت
چند روز، باشگفتى دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روى آورده اند، به آنان
گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:
«ما چه گوییم درباره ی مردى
كه روزها روزه و شب ها تا سحر نماز مى خواند، كمتر سخن مى گوید و به
كارهاى غیر ضرورى نمى پردازد! ما هنگامى كه به او مى نگریستیم، بدنمان به
لرزه مى افتاد و توان استقامت در خود نمى دیدیم.» (3)
سخاوت و بخشندگى
امام
حسن عسكرى (ع) مانند اجداد بزرگوارشان در بخشندگى و كمك به مردم یگانه
روزگار بودند. شخصى به نام «محمد بن على» همراه پدرش ـ كه از خاندان علویان
بودند؛ ولى از اعتقادی به امامت امام حسن (ع) نداشتند ـ در زندگى دچار
بحران شدند و در مضیقه مالى سختى قرار گرفتند.
وى مى گوید: پدرم
گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسكرى ـ چون خصلت «بخشندگى» او را زیاد
شنیده بودیم. نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامى كه
با امام خداحافظى كرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه اى
كه نیاز داشتیم و آرزو كرده بودیم، كیسه هایى از اشرفى به ما داد.
آنان با آنكه از امام عسكرى (ع) كرامت دیدند؛ ولى دست از مرام خود برنداشتند. (4)
پاسداشتِ نماز
امام
عسكرى (ع) به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام مى کردند و نماز را بزرگ مى
داشتند. «ابوهاشم جعفرى» كه یكى از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، مى
گوید:
نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود كه وقت
اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئى نهاد و براى خواندن نماز
حركت كرد. از نماز كه فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع
كرد به نوشتن نامه. (5)
ترغیب به خدمت رسانى
ابوهاشم مى گوید: روزى در محضر امام عسكرى (ع) بودم، آن حضرت فرمود:
«یكى
از درهاى بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در كسى داخل بهشت نمى شود مگر
اینكه در دنیا كارهاى نیك انجام داده و به مردم كمك و خدمت نماید.»
تا
این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسى خشنود گردیدم؛ زیرا یكى از
برنامه هاى زندگى من، خدمت رسانى به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان
بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه كرد و فرمود:
«بله،
كسانى كه در این جهان به مردم كمك مى كنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و
جایگاه آنان برجسته است. اى ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خداى
تو را رحمت كند.» (6)
پی نوشت:
1. ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن
رأى، رجلاً من العلویة مثل الحسن بن على فى هدیه و سكونه و عفافه و نبله و
كرمه عند اهل بیته و بنى هاشم... اصول كافى،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابى
طالب(ع)، ج 4، ص 423؛ سیرة الائمه، ج 2، ص 502.
2. اصول كافى، ج 2، ص 508.
3. همان، ص 512.
4. همان، ص 506.
5 و 6. انوارالبهیّه، شیخ عباس قمى، ص 154.
منبع:
ربّانى سبزوارى، ابوالحسن، فرهنگ كوثر، زمستان 1382، شماره 60؛ به نقل از پایگاه حوزه به آدرس:
http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/4180/4788/39575?ParentID=5426
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو. Money can buy an amusement, but not happiness
پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.
Money can buy a bed, but not sleep
پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.
Money can buy a food, but not appetite
پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.
Money can buy a medicine, but not health
پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.
Money can buy cosmetic, but not beauty
پول میتونه خدمتکار بخره اما نه دوست رو.
Money can buy a servant, but not friend
پول میتونه پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.
Money can buy a position, but not greatness
پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.
Money can buy a service, but not loyalty
پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.
Money can buy a power,but not authority
زندگی كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند كه بشكنند
آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد كرد حتی اگر ما نباشیم