• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 19
تعداد نظرات : 22
زمان آخرین مطلب : 6247روز قبل
کامپیوتر و اینترنت

« به نام خالق هستی بخش »

 با سلام خدمت همه ی شما دوستان تبیانی.

اینم یک مطلب آموزشی کامپیوتر که شاید بعضی از دوستان با آن آشنایی داشته باشند ولی برای دوستانی گزاشتم که تا حالا این روش رو بلد نبودند.

 

 

روشن کردن کامپیوتر در زمان دلخواه

وارد محیط setup شوید. 
 بعد‌ به‌دنبال گزینه Power Management Setup بگردید. 
 حالا گزینه PWron/Resume by alarm را پیدا كنید. 
 گزینه فوق را از حالت غیر فعال به فعال تغییر دهید. 
 حالا گزینه date alarm در زیر فعال شده و می‌توانید تاریخ خود را ثبت كنید. 
 زمان را می‌توانید با گزینه Time alarm ثبت كنید. 
 با فشردن كلید F10 و ذخیره اطلاعات و تغییرات كامپیوتر خود را خاموش كنید.

 

 

 اگر شما نیز از Error Reporting ویندوز خسته شده‌اید می‌توانید آن را غیرفعال كنید. 
 برای این كار مراحل زیر را دنبال كنید: 
 
 1- در منوی Start برنامه Run را اجرا كنید. 
 2- msconfig را تایپ كرده و OK را كلیك كنید. 
 3- به برگه Services بروید. 
 4- Error Reporting Service را پیدا كرده و تیك كناری آن را بردارید و OK را كلیك كنید. 
 بار دیگر كه كامپیوترتان را Restart كردید, این سرویس غیرفعال است.

 

شنبه 2/3/1388 - 22:48
دعا و زیارت

« به نام خالق هستی بخش »

در زمان خلافت عثمان ، شخصى كاسه سر كافرى را كه سالهاقبل مرده بود، از قبرستان برگرفت و نزد عثمان آمد و گفت :((اگر كافر مى سوزد، پسچرا این كاسه سر، نسوخته و حتى گرم و داغ نیست ؟)).
عثمان از جواب ، درماند، به حضور على (ع ) فرستاد، على (ع ) حاضر شد، عثمان به سؤال كننده گفت :
((سؤالت را بازگو)).
او سؤال خود را تكرار كرد، على (ع ) دستور داد یك قطعه سنگ چخماق آوردند، فرمود: اینسنگ در ظاهر سرد است ، ولى در درون آتش دارد كه اگر این سنگ را به سنگى بزنیم ،از آن آتش بیرون مى جهد، جمجمه كافر نیز در درون آتش دارد.
در این هنگام عثمان گفت :
((اگر على نبود عثمان هلاك مى شد)).

شنبه 2/3/1388 - 22:27
اخبار

به نام خداوند

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

 

ارتحال جانگداز حضرت آیت ا... محمد تقی بهجت(ره) را به پیشگاه حضرت مهدی (عج) و تمامی شیعیان جهان و بخصوص شما محبان ائمه اطهار تسلیت عرض می کنم.

دوشنبه 28/2/1388 - 13:39
ازدواج و همسرداری

رمز پنهان در انگشت حلقه چیست؟

 چرا حلقه‌ی ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟ 

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید تا معجزه‌ای شگفت‌انگیز را متوجه شوید.

ابتداکف دو دست‌تان را روبه‌روی هم قراردهید و دو «انگشت میانی» دست‌های چپ وراست‌تان را پشت به پشت هم بچسبانید. چهار انگشت باقی‌مانده را از نوکآن‌ها به هم متصل کنید. به این‌ترتیب، تمامی پنج انگشت به قرینه‌شان دردست دیگر متصل هستند.

-سعی‌کنید « انگشت‌‌های شست » را از هم جدا کنید. انگشت‌های شست، نمایانگر« پدر و مادر» هستند. انگشت‌های شست می‌توانند از هم جدا شوند زیراتمام انسان‌ها روزی می‌میرند. به این‌صورت پدر و مادر، روزی ما راترک خواهند کرد و خود ما نیز زمانی که شریک زندگی مان را انتخاب کنبم،خانه ی پدری را ترک می کنیم .

-دوباره انگشت‌های شست را به هم متصل‌کرده و سعی‌کنید «انگشت‌های دوم» رااز هم جدا نمایید. انگشت‌های دوم (انگشت اشاره) نمایانگر «خواهران وبرادران» هستند. آنان هم برای خود ، همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلیاست که آنان ما را ترک کنند.

-حال پس از متصل کردن انگشت‌های اشاره ، سعی‌کنید « انگشت‌های میانی » رااز هم جدا کنید. انگشت‌های میانی، نمایانگر «خود» ما هستند که وجود آن‌هانشانه‌ی ارتباط ما با کل اعضای خانواده می‌باشد.

-اکنون انگشت‌های میانی را روی هم بگذارید و «انگشت‌های کوچک» را از هم جداکنید. انگشت کوچک، نماد «فرزندان» هستند. دیر یا زود آنان ما را ترکمی‌کنند تا به‌دنبال زندگی خود بروند.

نگشت‌های کوچک را نیز روی هم بگذارید. سعی‌کنید «انگشت‌های چهارم»(همان‌ها که در آن حلقه‌ی ازدواج را قرارمی‌دهیم) را از هم باز کنید. بهاحتمال زیاد متعجب خواهید شد که به‌سختی می‌توانید آن‌ها را از هم بازکنید به این دلیل که آن‌ها نماد « زن و شوهر » هستند و برای تمام عمر بههم متصل باقی‌می‌مانند.

يکشنبه 27/2/1388 - 11:54
محبت و عاطفه
با یاد خدا

 

سلام خدمت شما عزیزان و دوستان خوبم.

امروز منیک داستان برای شما گزاشتم چون من خیلی تحت تاثیر آن قرار گرفتم برای مطالعه ی شما قرار دادم.  امیدوارم که شما هم نظر من را در مورد این داستان داشته باشید. نظر همبدین در مورد آن.


My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this to me?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...
So I confronted her that day and said, " If you"re only gonna make me a laughing stock, why don"t you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟
My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....
I didn"t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
She hadn"t seen me in years and she didn"t even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتیایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چراخودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا
Andto this, my mother quietly answered, "Oh, I"m so sorry. I may havegotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اونبه آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرسرو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .
My neighbors said that she is died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده
I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
"My dearest son, I think of you all the time. I"m sorry that I came to Singapore and scared your children.
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم
I"m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی
As a mother, I couldn"t stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو...
شنبه 26/2/1388 - 23:55
ادبی هنری

به نام خالق زیبایی ها

 

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد، چون بر این باورند كه: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

 

انشاء الله كه شما دوستان خوب همیشه موفق باشید.

جمعه 21/1/1388 - 1:47
دعا و زیارت
www.sky-computer.blogfa.com
 
 
انس ابن مالك می گوید: رسول خدا(ص) شتری به نام ((عضباء))داشت كه در راه رفتن از همه شترها سبقت می گرفت ، و هیچ شتری به آن نمی رسید.
روزی یك نفر بادیه نشین با شتر خود(به مدینه) آمد. ولی در راه رفتن ، شتر او بر شتر پیامبر(ص) پیشی گرفت.این حادثه بر مسلمانان سخت آمد و از اینكه شتر یك بیابان نشین بر شتر پیامبر(ص) پیشی گرفته است دلتنگ شدند ، پیامبر(ص) فرمودند:انه حق علی الله ان لا یرفع شیئاً الا وضعه:((به راستی ، بر خدا سزاوار است كه به هر چه مقام ارجمند داد، مقام او را پایین آورد)).
 
به این ترتیب موعضه آن حضرت هم مسلمانان را آرام كرد و هم این درس را آموخت كه نباید افراد را تحقیر كرد و نباید به چیزی مغرور شد، چرا كه همیشه موقعیت انسان در رابطه با امور یكسان نیست بلكه همواره دنیا در حال دگر گونی است.
 
 
شنبه 15/1/1388 - 21:29
خاطرات و روز نوشت

 Ahhah

 

سلام دوستان بسیار عزیز تبیانی.

با اجازه یك سؤال داشتم:

چجوری میتونیم توسط سایت یا وبلاگ كسب درآمد كنیم؟

 

لطفاً اگر از دوستان كسی می تواند مرا كمك كند به من اطلاع دهد.

تشكر از همه شما.

پنج شنبه 13/1/1388 - 19:42
کامپیوتر و اینترنت

با سلام من به این فكر افتادم كه بعد از این چند بیتی كه به عنوان مطلب گزاشتم بد نیست یه كم تحول ایجاد كنم در مطالبم.

برای همین هم این مطلب ترفند كامپیوتر رو كه شاید خیلی از شما دوستان بدانید و شاید هم خیلی از دوستان این ترفند را بلد نیستند، گزاشتم.

 

 

در نرم افزار word چگونه اعداد را به فارسی تایپ كنیم؟

1- در برنامه word بر روی منوی Tools كلیك نمایید.

2- گزینه Options را انتخاب نمایید

3- در منوی باز شده بر روی گزینه Complex Scripts كلیلك نمایید.

4- در قسمت پایین منوی باز شده(قسمت General)، برای Numeral ، گزینه Context را انتخاب نموده و از اعداد فارسی لذت ببرید.

 

(لطفاً اگر از مطالب آموزشی می خواهید بنویسم نظر بدین و منو با خبر كنین.)

پنج شنبه 13/1/1388 - 2:20
شعر و قطعات ادبی
 
 
 
یكی می پرسد اندوه تو از چیست؟                 سبب ساز سكوت مبهمت كیست؟
برایش صادقانه می نویسم                  برای آنكه باید باشد و نیست...

چهارشنبه 12/1/1388 - 19:18
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته