• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6223روز قبل
کنکور

تعریف مادر زن: . مادر زن اسلحه ای است انفرادی . که با عیال حمل میشود . وبا مهمات دروغ

همسایگان مسلح شده . وبا زخمی کردن داماد بیچاره خنک میشود . . این اسلحه بدون      

           عقب نشینی بوده وشرایط جوی به هیچ وجه در او اثر ندارد . مادر زن گاهی تک تیر وگاهی

 رگبار شلیک می کند . طول مادر زن بدون سر نیزه 2 متر میباشد. . تعداد تیر در هر ثانیه یک میلیون

فحش وناسزا بوده . و برد موثر آن، انتقال داماد به بیمارستان . و برد نهایی آن انتقال داماد به گورستان میباشد.

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 16:18
شعر و قطعات ادبی

کردreply به لیلی مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون

زودتر پیش تو خواهم آمد
هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی
دیگر از من نرسد
ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت
به امیدی که سرآید قهرت

پنج شنبه 28/3/1388 - 16:11
شعر و قطعات ادبی

 برو خوش باش که او بی کس تنها جان داد
تو نبودی و غمت را به شب و باران داد
نام تو بر لب او بود ، که تنها می رفت
برو خوش باش که او بی تو از اینجا می رفت
وقت رفتن نه فقط از غم تو ماتم داشت
غمش این بود که از عشق تو خیلی کم داشت
منتظر بود که شاید تو به یادش باشی
لحظه ای هم تو مگر چشم به راهش باشی
منتظر بود که شاید تو بگویی برگرد
ای دریغا که نگاهت به دل او بد کرد
برو خوش باش که او یاد تو را با خود برد
آن تنومند درخت از غم برگی پژمرد
برو خوش باش که او دیگر از اینجا پر زد
با غمت بال گرفت و به رهی دیگر زد
ولی آن لحظه ی آخر که خدا آنجا بود
کس نپرسید چرا رفت و چرا تنها بود ؟
لحظه ای گفت بگویید که من هم رفتم
عاشق و بی کس و تنها و پر از غم رفتم
کس بگوید به همانی که مرا عاشق کرد
او نه از بی کسی از غصه ی رفتن دق کرد
او فقط عاشق پرواز و پر از رفتن بود
از همان لحظه گناهش به تو دل بستن بود
هم بگویید که او رفت دگر خوش باشد
بی من و فکر من آسوده و سر خوش باشد
او که تنهایی خود را به من ارزانی داشت
هم بگویید که این قصه چه پایانی داشت
آخرش بار خودش را ز جهان هم برداشت
آنکه با عشق تو در عشق خدا هم سر داشت .

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 16:10
طنز و سرگرمی

گله میکرد ز مجنون لیلی
که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه ی انسانی
که چنین شد که خودت میدانی

عشق وقتی بشود دات کامی
حاصلش نیست بجز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ ترا
برده یا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ایمیل زدم پیشترک
جای
سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است
به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم
که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول کن
همه را جای OK کنسل کن

OFF کن کامپیوتر را جانم
یار من باش و ببین من
ON ام

اگرت حرفی و پیغامی هست
روی کاغذ بنویسش با دست

نامه یک حالت دیگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font وز format شده ام
دلخور از گِردِلی @ (ات) شده ام
….

پنج شنبه 28/3/1388 - 16:6
شعر و قطعات ادبی
                     

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

 
پنج شنبه 28/3/1388 - 15:56
شعر و قطعات ادبی

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری كنم

فرصت نشد بمونمو از تو نگهداری كنم

گفتم اگه ببینمت دل كندنم سخته برام

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نكن چی كار كنم مسافرم

من میمرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی بی تو تك و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمرم

نامه رو تا تهش بخون گریه نكن طاقت بیار

 نامه رو خط خطی نكن

دو جمله ام رو دووم بیار

باور نكن یه بی وفام نامه می ذارمو میرم

نه قسمت زندگیم اینه به كی بگم مسافرم

سهم من از تو دوری تو لحظه های بی كسی

قشنگی قسمت ماست كه ما به هم نمی رسیم

من میمرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی بی تو تك تنهام عزیزم

اگه تو نباشی مییرم

همیشه زنده می مونم با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم اشكام چكید رو نامه هام دیگه تموم شد فرصتم

خاطره هام پیشت باشه تمام خاطرات خوش خدانگهدارت باشه

پنج شنبه 28/3/1388 - 15:51
شعر و قطعات ادبی
                                              نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

 

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

 نمی خواهم به جز من یار کسی باشی

نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید

اگر چه قاصدم باشد که تا پیغام من گوید

 

 نمی خواهم به گورستان رود آن یار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید

 

      *جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت*

پنج شنبه 28/3/1388 - 15:35
شعر و قطعات ادبی

بدترین لحظه عمرم دیدن اشک چشاته

میمیرن گلای گلدون وقتی غصه رولبته


 

تموم عالم و ادم با نگاه من غریبن

توی وسعت حضورم گل عشقهرو لباته


 

جاده ها سردن وساکت وقت رفتنت دوباره

توصدام کردی و انگار بغض گرمی تو صداته


 

تویی اون راهی غربت که تو جاده ها اسیره 
 

طاقت سردی شبهام هنوزم اون بوسه هاته


 

گفتی کوچه بوتو داره شب تورو یادم میاره
 

توی این شبای خلوت توی دست من دعاته


 

تو  پری غصه هامی توکتاب خاطراتم 
 

خواب گونه های خیسم دیدن رنگ چشاته


 

توی باغچه ی قدیمیت خالی ازگلای عشقه


 

نفس گلای باغچه هنوزم لمس هواته


 

توکه رفتی بازخیالم خیره شدبه خاطراتت


 

ارزوم توخلوت دل دیدن لطف وصفاته


 

قاصدک خبرمی یاره واسم ازرنگ نگاهت 
 

توی این حیاط خونه جای گرم ردپاته

پنج شنبه 28/3/1388 - 15:26
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته