یک انقلاب وقتی شکست می خورد که خودش بخواهد شکست بخورد. یعنی از لحظه ای که آمادگی برای مردن و توهین شنیدن و عقب نشستن را در خودش بوجود بیاورد. قطعا چنین انقلابی خواهد مرد و دیگر اثری جز در تاریخ مکتوب از او باقی نخواهد ماند. به عبارت دیگر مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است. انقلاب ها را نمی توان درهم شکست مگر اینکه خودشان بخواهند. انقلاب را موقتا می توان متوقف کرد ولی نمی شود آن را معدوم کرد. انقلاب بعد از اینکه ضربه ای بخورد تغییر شکل می دهد، تغییر تاکتیک می دهد اما منتفی نمی شود. اگر از در بیرونش کنند از پنجره وارد می شود. 15 خرداد 1342 سرکوب بشود 15 سال بعد از راه می رسد و همه اوضاع را به هم می ریزد.
خطری که برای همه انقلاب ها بعداز پیروزی قابل پیش بینی است و می تواند بزرگترین انقلاب ها را به زانو در آورد خطر ارتجاع است. همان تعبیری که در قرآن برای جنگ احد به کار رفته است. بعد از اینکه خبر شهادت پیامبر بین رزمنده ها منتشر شد اکثر آنها به دامنه کوه ها فرار کردند، بعضی ها گریه کردند و بعضی دیگر به کلی بریدند. آنوقت خداوند در آیه ای فرمود؛ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود آیا شما از راه رفته باز می گردید. در همه اصولی که پیامبر برای شما آورد تردید می کنید؟ مگر قرار بود برای همیشه به شخص پیامبر گره بخورید؟ یا قرار بود همیشه تعالیم پیامبر پیش چشم شما باشد؟ کدام یک؟ ایمان شما به تعالیم پیامبر گره خورده نه به شخص او و بنابراین نباید با کوچکترین شکست یا ضربه ای که می خورید به همه چیز شک کنید.
این اتفاقات در آن دوران افتاد و در همه مبارزات هم می افتد. وقتی اوضاع خراب می شود و انقلابیون ضربه خوردند جز خواص که تا پای جان ایستاده اند و در چیزی شک نمی کننند، بقیه، انقلاب را تنها می گذارند. عمده ی کسانی که به یک انقلاب ملحق می شوند، بعد از نصر و پیروزی می آیند. و یدخلون فی دین ا... افواجا. وقتی می بینند پیروزی های پیاپی نصیب مومنین شد، فوج فوج و گروه گروه به آن انقلاب ملحق می شوند و پیروزی را علامت حقانیت می پندارند.
بسیاری از آنها در لحظه ای که معادلات سیاسی به هم بخورد و مومنین در فشار قرار بگیرند، به همان سرعت که ملحق شده اند، شک می کنند. در جنگ احزاب یا خندق وقتی فشار سنگین شد و محاصره طول کشید و علائم شکست پدیدار گشت، یک عده از مسلمانان وقتی نیروهای دشمن را دیدند که انبوه هستند و اکثریت قاطع با آنهاست، همان آدم هایی که پشت سر پیامبر نماز می خواندند و التماس دعا می گفتند، تبدیل شدند به کسانی که به همه چیز شک کردند. وقتی خطر را دیدند شک کردند.
یعنی بعد از اینکه انقلاب یا جنبشی پیروز شد دوباره ممکن است گردش به عقب صورت بگیرد. دوباره ممکن است انقلابیون راهی را که رفته اند عقب عقب بر گردند. این خطری است که انقلاب پیغمبر را تهدید کرد چه برسد به انقلابی مثل انقلاب ما.
بهترین و کم هزینه ترین راه برای متوقف کردن یک انقلاب، جنگ چشم در چشم با آن نیست بلکه دور زدن آن است. لازم نیست با تک تک سربازان آن انقلاب بجنگند، کافی است وارد اتاق فرمان آن انقلاب بشوند.
دشمنان ریاکار همیشه موفق تر از دشمنان چشم در چشم عمل می کنند. با نرم افزار خوب بدترین ترفندها را علیه یک انقلاب سازمان می دهند. انقلاب ها را تعقیب می کنند و فرمان آن را در دست می گیرند. و بدون این که آب از آب تکان بخورد، یک مرتبه می بینید از تخم عقاب جوجه کرکس بیرون آمد. این اتفاقی بود که در صدر اسلام افتاده است و قربانیان اصلی اش امام علی بن ابی طالب و اهل بیت پیغمبر بوده اند و هر لحظه ممکن است عین آن بر سر انقلاب هایی که ریشه کمتری دارند، بیایید.
انقلاب ها چه وقت می میرند؟ درست در آن لحظه ای که بعضی از انسان های آرمانی پیشین، که به نام انقلاب در جامعه مطرح شده اند از فرط خوردن گوشت انقلاب، نقرس بگیرند و حاضر بشوند اهداف انقلابی دو سه دهه قبل را در ملاءعام به سخره بگیرند و خود بخندند و دیگران را در آن خصوص بخندانند. همه اصول را زیر پا بگذارند تا به قدرت برسند. آنجا دیگر انقلاب به پایان رسیده است جتی اگر شناسنامه اش را رسما باطل نکرده باشند. در این دوره از تاریخ انقلاب هاست که اگر مردان وفادار آن انقلاب و چریک های عقیدتی تاریخ به داد آن انقلاب برسند، دوباره خون تازه در رگ هایش جاری می شود و گرنه برای همیشه به گورستان خواهد رفت.
انقلاب ها خیلی پر سر و صدا شروع می شوند اما بی سر و صدا به پایان می رسند. یعنی وقتی انقلاب شروع می شود همه می فهمند اما وقتی می میرد کم تر کسی می فهمد. این وقتی است که در درون حاکمیت انقلاب شعارهای خود انقلاب یعنی حکومت دینی به مسخره گرفته شود و به آن عمل نشود. وظیفه انسان های صالح در چنین شرایطی این است که اگر می توانند نگذارند انقلاب خاتمه پیدا کند و اگر نمی توانند حداقل نگذارند انقلاب بی سر و صدا بمیرد. یعنی باطل ها را بکوبند تا همه چیز در سکوت خاتمه پیدا نکند.
یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است. یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند. ظاهر همان ظاهر اما باطن در شرف تغییرات هولناک است. قدم اول هم با فساد فکری، سیاسی و اخلاقی و مالی بعضی از کسانی شروع می شود که خودشان در مسند حاکمیت انقلاب، یا دولت انقلاب می باشند که در طول سالها و به تدریج عوض می شوند. آن انحراف ساکت و صامت این است.
منادیان سکولاریزم در جهان اسلام برای اینکه حساسیت مردم را مهار کنند و خط مبارزه با قوانین اسلامی و فکر حکومت اسلامی را با حداقل تنش از صحنه حذف کنند با یک مقدار تضعیف عبارات و حقه های سینمایی، به افکار عمومی می فهمانند که حکومت سکولار با دین ضدیت ندارد، از آن نترسید، منتها کاری که می کند این است که دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد نه مبنای عمل خود. دین را ریشه کن نمی کند بلکه جلوی ظهور حاکمیت دین را در عرصه های عمومی و امور پابلیک می گیرد. حکومت سکولار تنها کاری که می کند این است که برای حاکمیت، تفسیر دینی نخواهد داشت و مبنای سیاست گذاری و عمل حاکمیت را منابع دینی نخواهد دانست، بلکه هم اصل مشروعیت را و هم اهدافش را بر منابع غیر دینی مستقر می کند و گرنه قصد ریشه کن کردن دین را ندارد.
می گویند ضد مذهب نیستیم غیر مذهبی هستیم. ما دنبال حکومت ضد دینی نیستیم ما دنبال حکومت غیر دینی هستیم، و دشمنی با دین و دینداران نداریم. می گویند ما با خدا به عنوان سوژه ای برای نیایش مبارزه نمی کنیم اما خدا به عنوان قانون گذار باید صحنه را ترک کند. می گویند خدا بماند اما در خانه خودش. تشریف داشته باشند منتها در امور زندگی و معاش ما دخالت نکند. به عبارت دیگر خدا را عبادت می کنیم اما اطاعت نمی کنیم.
می گویند دین باید از دست ما مصون باشد برای اینکه وقتی دین را از صحنه سیاست خارج کنیم با این کار یک امر قدسی را از آلوده شدن به امور غیر قدسی و دنیوی بر کنار داشته ایم. یعنی این یک کار خیلی بهداشتی و به نفع دین است. می گویند؛ چرا متافیزیک را از عرش به زیر می کشید و با زندگی مخلوطش می کنید. بگذارید مقدسات، مقدس بمانند و آن ها را در حقوق مردم، در معاش مردم، در امور مالی مردم و در امور سیاسی مردم داخل نکنید.
می گویند اگر ما خدای خالق را بپذیریم، خدای شارع و قانون گذار را حتما نخواهیم پذیرفت. خدای خالق که شارع و قانون گذار نباشد ضرری برای منافع کسی ندارد. هر کسی بخواهد او را می پرستد و هرکس نخواهد نمی پرستد و این تقدس و خشیت مال داخل مسجد و کلیسا است. این ها را وارد عرصه عمومی نکنید. اخلاق خصوصی غیر از اخلاق عمومی و اخلاقی است که باید با آن حکومت کرد.
این شعار پدر سکولاریزم یعنی ماکیاولی است. می گفت با اخلاق خصوصی یعنی اخلاقی که برای انسان فضیلت و رذیلت تعریف می کند نمی توان حکومت کرد. فضیلت ها و رذیلت های فردی افراد، غیر از فضیلت و رذیلت جمعی است. فرلاندو مندریس یکی از نظریه پردازان برجسته نظام سرمایه داری و از مستشاران بزرگ لیبرال می گوید اصلا رذایل فردی، فضایل جمعی هستند یعنی هر چه در اخلاق فردی رذیلتند اتفاقا به درد اداره جامعه و حکومت می خورند. ما با رذایل فردی جامعه را اداره می کنیم و در نظام سکولار دنبال فضیلت نیستیم. فضیلت و رذیلت ربطی به عرصه سیاست ندارد. چون در این عرصه رازی وجود ندارد که لازم باشد دین برای بازگشایی در آن مداخله بکند. دین متعلق به عرصه رازهاست. در سیاست ما فقط یک راز داریم و آن هم راز بقاست که یک راز قدسی نیست. این زمینه اسطوره زدایی شده است و بنابراین نوبت به اساطیر دینی نخواهد رسید.
می گویند ما در عالم سیاست مبانی خفیه ای سراغ نداریم که برایمان پنهان باشد تا برای شناخت آنها نیاز به ماوراء طبیعت داشته باشیم. برای آنچه که داریم همین رئال پولتیک، همین سیاست معطوف به سود تدریجی کافی است. چون محور سیاست گذران ما اصلا بحث فضیلت و رذیلت و عدالت و حقیقت نیست. دولت لاییک باید در عالم نظر نسبت به ارزشها و حقیقت بی طرف و بی تفاوت باشد. در اخلاق نسبت به فضیلت باید بی طرف باشد و در عالم سیاست و مدیریت نسبت به عدالت باید بی طرف باشد. این تعبیر تقریبا چکیده ای از فلسفه تئوری دولت است. دولت لاییک فقط مسئول آزادی و امنیت است. فقط باید فضایی ایجاد کند برای رقابت و هیچ مسئولیتی در برابر عدالت، فضیلت و حقیقت در هیچ یک از سه قوه اصلی حیات بشر ندارد.
این ها فرامینی است که هم اکنون در مورد دولت دینی دارد تعقیب می شود تا او هم به این امر، تن بدهد. البته با حفظ شعار مذهبی و حفظ ظاهر، یعنی از درون خالی شود. این مربوط به الان هم نیست، از سال ها و روزهای اول انقلاب این خط در مقابل انقلاب و خط امام حضور داشت و فعالیت می کرد. در یک دوره هایی هم در اول انقلاب وارد حکومت شد. این خط هیچ وقت نمرده و هنور هم زنده است و در دهه اخیر تقویت و احیا شده و دوباره در حال فعالیت و سرباز گیری است. می آید تا دوباره شانس خودش را آزمایش کند.
تعریف سیاست مدرن چیست؟ وقتی گفتیم فضیلت ربطی به سیاست ندارد و یک سیاست مدار نباید به دنبال اجرای عدالت و تأمین فضیلت باشد و فقط باید دنبال قدرت باشد، معنی آن چیست؟ یعنی سگ ها به جویدن یکدیگر بر سر لاشه ها مشغولند. این تعریف سیاست و قدرت در آن منطق خواهد بود و طبیعی است با این تعریف ها سیاست مدرن، غیر مقدس است.
می گویند ارزش ها و مقدسات را وارد بحث ها و منازعات سیاسی نکنید. آنها را آلوده به دنیا نکنید. بگذارید روی تاقچه بمانند. باید آنها را انبار کرد تا برای روز مبادا مصرف کرد. ارزش ها را کنار بگذاریم تا یک وقتی اگر لازم شد از آن ها استفاده کنیم. قرار نیست توسط این ها حکومت کرد. قرار نیست بر اساس اینها بازار مسلمین را سازمان داد. قرار نیست بر اساس اینها نظام رسانه ای و آموزشی کشور بازسازی شود. قرار نیست رابطه کارگر و صاحب کار، پول و کار بر این اساس تنظیم شوند. در این جا سلسله به جای ولایت، قدرت به جای عدالت و غریزه به جای فضیلت اصل می شود.
این تعریف دولت سکولار و سیاست مدرن است. همه ی اختلافات و درگیری ها و دوستی ها و دشمنی ها بر این پاشنه می چرخند. در این جدول محاسبات هر لحظه ممکن است دوست ها دشمن بشوند و دشمنان دوست. وقتی ملاک بر سر کار آمدن یا نیامدن، بر سرکار ماندن یا نماندن من می شود، دیگر معلوم است تمام آن درگیری هایی که بر اساس حق و باطل ایجاد شده و خاک ریزهایی که بر این اساس صدها هزار نفر در آن شهید شدند باید جمع بشوند و در جهت دیگری چیده بشوند. برای اینکه دیگر قرار نیست بر سر اصول و حقایق با کسی بجنگیم. دیگر قرار نیست دوستی ها و دشمنی های ما عقیدتی باشد. بلکه همه ی دوستی ها و دشمنی ها بر اساس منافع ما و قدرت ما بر قرار خواهد شد. این یعنی سکولاریزه شدن حاکمیت.
در این تفکر ما در عالم سیاست هیچ چیز غیر طبیعی نداریم تا نیاز به احضار مفاهیم ماوراء طبیعی داشته باشیم. دیگر همه چیز طبیعی و غریزی پیش می رود و اهداف ما نباید تحت شعاع مفاهیم ماوراء طبیعی و فوق طبیعی قرار بگیرد. بنابراین دین هم اگر قرار است ادامه حیات بدهد و ما تحملش بکنیم باید زبانش را عوض کند. دیگر نباید از حدود الهی، تکلیف، امر و نهی، اصول و ارزش ها دم بزند. اینها متعلق به ادبیات دورانی است که می خواهند انقلاب کنند. باید دین تلطیف بشود. یعنی نباید از ما و به خصوص از حکومت مطالباتی داشته باشد چون دین باید غیر حکومتی باشد. نظرش را باید معطوف کند به مسائل خارج از عرصه عمومی. دین یک مسأله خصوصی است. همین طور که اخلاق یک مسأله خصوصی است. و چون خصوصی است و مربوط به من است، نمی تواند بر ما حکومت کند.
ادامه دارد...
منبع : نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها
حسن رحیم پور ازغدی
رهبر معظم انقلاب در مقاطع و زمانهای مختلف، توصیهها، انتقادات، نصیحتها، پیشنهادها و... را برای مسئولین، كارگزارن نظام، دولت، مجلس، قوه قضائیه، مطبوعات، نخبگان در حوزههای مختلف و ... داشتهاند كه مرور و یادآوری آنها برای دستاندركاران امر مفید خواهد بود.
*متاسفانه برخی به اسم نخبگان سیاسی فضاى جامعه را مشوش مىكنند:
داخل كشور خودمان را باید خودمان اصلاح كنیم. ملت ما ملت مؤمن و باعزم و ارادهاى است، ملت آمادهاى است، ملت صادقى است، اما در گوشه و كنار، افرادى، جریانهایى، مجموعههایى به اسمهاى مختلف نخبگان سیاسى و غیر اینها، فضاى جامعه را مشوش مىكنند، فضاى جامعه را از صفا و صداقت تهى مىكنند، مردم را دچار اغتشاش ذهنى، دچار تردید مىكنند.
این ملت همان ملتى است كه این انقلاب عظیم را به پیروزى رسانده، این نظام مستحكم و با عظمت را شالودهریزى كرده و سى سال با قدرت، او را حفظ كرده. این آنچنان ملتى است، این آنچنان ایمانى است، این آنچنان عزم راسخى است.
این دستاوردها كه مفت به دست نمىآید. تا ملتى فداكار نباشد، تا ملتى با اراده و مصمم نباشد كه این چیزها به دست نمىآید. ما بیاییم به خاطر دشمنى با زید و عمرو و این دولت و آن دولت و مسؤولین اجرایى یا مسؤولین كذا و كذا، اصل نظام را زیر سؤال ببریم، سیاهنمایى كنیم! كارى كه متأسفانه بعضى از نخبگان سیاسى مىكنند.(1)
*خدا به آسانى از فضاى بىبندوبارى در حرفزدن نمىگذرد:
فضاى تبلیغاتى كشور، فضاى مطبوعاتى كشور، فضاى تبلیغات سیاسى كشور به هیچ وجه فضاى خرسندكنندهاى نیست. ما بایستى از اسلام براى عمل خودمان، براى رفتارهاى خودمان، براى موضعگیرىهاى خودمان درس بگیریم و بدانیم بقاى نظام اسلامى، بركات الهى، تفضلات و رحمت الهى تا وقتى است كه ما پایبند و مقید باشیم. خدا كه با ما قوم و خویشى ندارد. بارها من عرض كردهام بنىاسرائیل همان كسانى هستند كه خداى متعال در قرآن، مكرر مىفرماید: "اذكروا نعمتى التى انعمت علیكم و انى فضلتكم على العالمین"(2)، خدا بنىاسرائیل را بر عالمین تفضیل داد، اما همین بنىاسرائیل به خاطر اینكه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و كفران كردند، "كونوا قردة خاسئین"(3)، "ضربت علیهم الذلة و المسكنة"(4)، تبدیل شدند به این. وقتى رحمت الهى براى ما پیش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشیم؛ مراقب حرفزدنمان، مراقب اقدامكردنمان، مراقب تبلیغاتمان. این فضاى بىبندوبارى در حرفزدن، در اظهارات علیه دولت، علیه كى به خاطر اغراض، اینها چیزهایى نیست كه خداى متعال از اینها به آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا مىكنند، خداى متعال "و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منكم خاصة"(5)، بله اینجورى است، بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتیجه و اثر آن، دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را مىگیرد، بر اثر رفتار یك عدهاى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم مىكنند. باید مراقب این چیزها بود.(6)
* پیشرفت كشور به محیط آرام و بىتشنج احتیاج دارد:
عزیزان من! اگر كشور بخواهد به سمتى كه براى آن مطلوب است - چه از لحاظ اقتصادى، چه از لحاظ سیاسى، چه از لحاظ معنوى یا سطح علم و سواد - پیشرفت بكند، به محیط آرام و بىتشنج احتیاج دارد. آن كسانى كه به پیروى از تبلیغات رادیوهاى بیگانه سعى مىكنند فضاى سیاسى جامعه را متشنج بكنند، به كشور خدمت نمىكنند.(7)
* تخریب دولت با هیچ توجیهى پذیرفته نیست همه كسانى كه دلسوزند و به سرنوشت كشور و نظام علاقهمندند، باید آرزو، دعا و تلاش آنها این باشد كه دولت در بخشهاى مختلف، توفیقاتى را كه شایسته زمان و شایسته نیاز كشور است، به دست بیاورد. اگر فرض كنیم كسى به خاطر اختلاف سلیقه یا اختلاف فكر یا برخى تحلیلها و استنتاجهاى سیاسىِ طبعاً غلط، آرزو كند دولت در كار خود موفق نشود یا در عمل براى عدم موفقیت دولت كارى بكند و حركتى انجام دهد، این به هیچوجه پذیرفته نیست. البته معناى این حرف آن نیست كه ما بگوییم هیچ كس حق ندارد از دولت انتقاد كند، چون انتقاد به معناى تضعیف نیست. انتقاد اگر دلسوزانه و منصفانه باشد، كمك هم مىكند. اگر انتقادى دلسوزانه هم نبود، بالاخره دانسته مىشود. در مقابل حركت دولت، اگر یك وقت عیبجویىِ غیرمنصفانهاى هم بشود، نخواهد توانست افكار عمومى و واقعیتهاى بیرونى را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین من نمىخواهم انتقاد را منع كنم، اما تخریب را چرا. تخریب به هیچ وجه مصلحت نیست. با هیچ توجیه، كسى نمىتواند خود را قانع كند كه دولت را تخریب كند(8)، انتقاد كردن صحیح و عاقلانه، غیر از حرفزدن به شكلى است كه یك دستگاه را ناكارآمد نشان بدهند و ناموفق جلوه بدهند، چه حق باشد، چه ناحق، غلط است.(9).
*بعضى از مطبوعات بىانصافى مىكنند:
چندى پیش رئیس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگویى مىكنند، بددهنى مىكنند، لجنپراكنى مىكنند و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولا مطبوعات را مىبینم، من حق را به رئیس جمهور دادم. من معتقدم - نمىگویم همه مطبوعات - بعضى از مطبوعات، نه اینكه انتقاد مىكنند - انتقاد ایرادى ندارد - بىانصافى مىكنند، از روشهاى تبلیغاتى و رایج دنیا استفاده مىكنند تا آن كارى را كه در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زیر سؤال ببرند یا نادیده بینگارند و اگر عیبى هست - ولو كوچك هم باشد - آن عیب را بزرگ كنند. این را انسان در بسیارى از مطبوعات مىبیند. ایرادى ندارد. این هست، اما ملت ما آگاه و هوشیارند.
*دشمنان ما از مطبوعات و تبلیغات استفاده مىكنند:
من از سالها قبل هشدار دادم و براى مردم نقشى را كه دستهاى بیگانه در مدیریت فرهنگى كشور و رسانهها و تبلیغات كشور به كار مىگیرند، تبیین كردم. بعضیها انكار كردند، اما بالاخره همه تصدیق كردند. دشمنان ما بیكار ننشستهاند؛ از مطبوعات استفاده مىكنند، از تبلیغات استفاده مىكنند و از روشهاى گوناگون تبلیغى استفاده مىكنند تا آن ارزشهایى را كه ملت به آنها پایبند است و آنها از آن ارزشها خوششان نمىآید، در چشم مردم بشكنند. تلاششان را مىكنند. ما هم در عمل نشان دادیم كه مطبوعات آزادند، این عملكردهایى كه از نظر ما بسیار منفى است، وجود دارد، اما مطبوعات آزادانه دارند همان كارها را مىكنند. این خود رد عملى كسانى است كه معتقدند آزادى بیان نیست، خیر، آزادى بیان، نشانهاش همین مطبوعاتى است كه علیه دولت، علیه نظام و علیه سیاستهاى كلى، آزادانه هر چه مىخواهند مىنویسند، كسى هم متعرض آنها نمىشود. البته مردم هم به اینها خیلى اعتنایى نمىكنند. این، فضل الهى است.(10)
* توفیقات نظام در توفیقات دولت تجسم پیدا مىكند:
دولت در واقع، فعال اصلى در صحنه كشور است و هرگونه موفقیتى كه براى دولت به وجود بیاید، موفقیت نظام اسلامى است. اگر خداى نكرده براى دولت در فعالیتهاى گوناگونش، ركود یا توقف یا ناكامى پیش بیاید، این ناكامى و عدم موفقیت هم براى اصل نظام تلقى خواهدشد. این حقیقت چند بُعد پیدا مىكند. نمىشود بین نظام و دستهاى اجرایى نظام تفكیك كنیم، نمىشود بگوییم ما دولتى بىتوفیق و بىبرنامه داریم، اما نظامى كارآمد و موفق داریم. توفیقات نظام، در توفیقات دولت به عنوان بخش اصلى ادارهكننده كشور تجسم پیدا مىكند. یك بُعد این مسئله این است كه هیچ كس نباید از این حقیقت غفلت كند كه آرزوى موفقیت دولت، یك آرزوى انقلابى و ملى است.(11)
* انسجام و وحدت در كشور فشارهاى دشمن را قطع میكند:
آحاد مردم و گروهها و گرایشهاى مختلف به خاطر اختلافات جزئى، صدایشان را روى هم بلند نكنند. البته اختلافات هست، داخل یك خانه هم ممكن است اختلافاتى وجود داشته باشد، اما همه اهل خانهاند، همه از این خانه دفاع مىكنند، همه منافع آن را بر هر چیز دیگرى ترجیح مىدهند. كسانى كه به خصوص تریبون دارند، فرصت حرفزدن دارند، نگذارند كه دشمن از صداى بلند آنها با یكدیگر امیدوار بشود به اینكه مىتواند علیه این ملت توطئه كند. وقتى اختلاف هست، آنها امیدوار مىشوند، آنها احساس مىكنند كه حالا وقت فشار واردآوردن است. اگر مىخواهند فشارهاى دشمن قطع شود، باید اینجا انسجام و وحدت را مثل یك صف مستحكم و بنیان مرصوص حفظ كنند.(12)
* مرز دوستى و دشمنى را مشخص كنید:
ما گاهى اوقات، سر چیزهاى كوچك با هم یك و دو مىكنیم، در حالى كه در مبانى و اصول مثل هم هستیم! یك چیزى شما مىگویى، یك ایراد بیخودىاى من مىگیرم، بنا مىكنیم یك و دو كردن. البته یك و دو بین دو نفر و در یك محیط شخصى اهمیتى ندارد، اما وقتى در محیط عظیم كشور چنین چیزى واقع شود، فضاى سیاسى را نامطلوب مىكند. بنابراین، ما باید از بىتحملى و ایرادگیریهاى بیخود پرهیز كنیم و به مسأله اتحاد و مشاركت براى شكلدادن به آینده اهمیت بدهیم(13).
البته ما بارها این (مسأله اتحاد بین نیروهاى مومن به اسلام و نظام جمهورى اسلامى) را گفتهایم، از اول انقلاب، این، مسأله مهم نظام بوده است و امام - رضوان الله تعالى علیه - بارها و بارها مىفرمودند، دلسوزان نظام هم همیشه این را گفتهاند، اما در عمل آنچه باید صورت بگیرد، صورت نگرفته است. ما باید حقیقتا مرز دوستى و دشمنى را مشخص كنیم. امروز كسانى با هم مقابله و معارضه مىكنند كه به اصل اسلام، به حاكمیت اسلام، به برخاستهبودن دولت از دین، یعنى اتحاد دین و سیاست، به اصول مبنایى قانون اساسى، مثل اصل چهارم و پنجم و مسأله ولایت فقیه و دیگر چیزها حقیقتاً معتقدند، اینها با همدیگر سر جزئیات و قضایاى كوچك، آن چنان معارضهاى مىكنند و آن چنان جنجالى علیه هم راه مىاندازند كه دشمنیهاى اصلى در حاشیه امن و دشمنهاى اصلى در سایه قرار مىگیرند. دشمنهاى اصلى چه كسانىاند؟ آن كسانى كه با اصل نظام اسلامى مخالفند. بزرگترین نعمت خدا، وجود این نظام است و بزرگترین معروف، دفاع از این نظام است، این بزرگترین كارى است كه باید انجام بگیرد.
* برادران معتقد به ارزشهاى انقلاب فاصله خودشان را كم كنند:
عدهاى براى مقابله با این نظام كمر بستهاند، چه از راه نظریهپردازى، چه از راه تبلیغات سیاسى و موذیگریهاى گوناگون و دارند در نظام خدشه وارد مىكنند. مسئله آنها، انتقاد به نظام یا به مسئولان نظام نیست، از نظر آنها انتقاد، وسیلهاى براى نابودكردن خود نظام است، كسانى كه اهل فهم و درك موقعیت هستند، این را به روشنى مىفهمند و باید بفهمند.(14) من توصیه مىكنم برادران مسلمان، برادران انقلابى، برادران معتقد به ارزشهاى انقلاب، هرچه مىتوانند فاصله بین خودشان را كم كنند، با هم دوست و رفیق باشند، با هم همكار باشند، علیه یكدیگر جوسازى و فعالیت نكنند، اما فاصله را با دشمنها زیاد كنند.(15)
*برخی از منتقدین بحث "خودی و غیرخودی"، مردم مؤمن را خودى نمىدانند:
كسى كه دشمن نظام است، اینطور نیست كه نمىتواند در این نظام زندگى كند، نه، مخالفان اسلام مىتوانند در این نظام زندگى كنند، كسانى كه اسلام را اصلا قبول ندارند، مىتوانند در این نظام زندگى كنند. اسلام نگفته كه هر كس در ظل نظام اسلامى زندگى مىكند، باید معتقد به اسلام و مبانى اسلام باشد، نه، زندگى بكنند، از حقوق شهروندى و امنیت هم برخوردار باشند. اگر دزدى در خانه یك غیرمسلمان را بشكند و برود دزدى كند، آن دزد را هم مجازات مىكنند. در مجموع بین كسانى كه به نظام معتقدند و كسانى كه مخالف نظامند، در حقوق شهروندى تفاوتى نیست، مىتوانند زندگى كنند، اما حق معارضه و مبارزه با نظام را ندارند، حق تیشهبرداشتن و زدن به ریشه نظام را ندارند، در این جا نظام باید جلوى آنها را بگیرد. حالا ما بنشینیم بحث كنیم "معناى براندازى چیست؟ آیا فلان مرحله جزو براندازى هست یا نه؟"! كلمه براندازى كه از آسمان نازل نشده است. كسى كه با نظام معارضه مىكند، باید در این معارضه به او كمك نكرد و جلوى او را گرفت و اگر عمل او مصداق یكى از عناوین جرایم قانونى است، او را مجازات كرد، همه باید در این معنا متفق باشند. آنگاه ما بیاییم با كسانى كه نظام را قبول ندارند و عازم بر معارضه با نظامند، روز به روز مرزهاى خود را كمرنگ كنیم و دائما با خودیها به جان هم بیفتیم! این درست نیست. این بحث خودى و غیرخودى را كه ما (چند) سال پیش مطرح كردیم و عدهاى را هم نگران كرد، معنایش همین است.
معناى غیر خودى این نیست كه او نباید در این كشور زندگى كند، نه، غیر خودى هم زندگى كند، منتها معلوم شود كه او با نظام میانهاى ندارد، براى این كه او در مواردى منشأ اثر خواهد بود. مرز حفظ شود، حرف او تكرار نشود، كار او مورد تأیید قرار نگیرد، این اساس قضیه است. جالب این جا است خیلى از كسانى كه گله مىكنند كه چرا گفتید خودى و غیرخودى، خودشان مسؤولان نظام و مردم مؤمن را خودى نمىدانند، غیر خودى مى دانند و به آنها اعتماد نمىكنند! عملا خود آنها عامل به تقسیم افراد به خودى و غیر خودىاند! مىگویند چرا به مردم مىفهمانید كه ما غیر خودى هستیم!(16)
* غیرخودى كسانى هستند كه با اصل نظام مخالفند:
وحدت را باید حفظ كرد. من خواهش مىكنم به مسئله حفظ وحدت و اتحاد و همدلى اهمیت بدهند، این یكى از اصول است. البته مخاطب این كار، ملت نیست - ملت متحد است و اختلافى ندارد - مخاطب این كار، نخبگان و سیاسیون از جناحهاى مختلف هستند. به بهانههاى مختلف و با اختلافهاى كوچك، در مقابل هم قرار نگیرند و با توجیههاى غلط، علیه هم جنجال راه نیندازند. ظریفى از دوستان ما مىگفت این مسئله خودى و غیرخودى را كه شما مطرح كردید، همه قبول كردند، منتها بعضیها جاى خودى و غیرخودى را عوض كردند. كسانى را كه براى نظام و انقلاب و اسلام، احساس مسئولیت مىكنند، خودى بدانید. غیرخودى كسانى هستند كه با اصل نظام مخالفند.(17)
پی نوشت:
1)فرازهایى از فرمایشات رهبر حكیم انقلاب 15/8/1387
2) سوره بقره، آیه 47
3) سوره بقره، آیه 65
4) سوره بقره، آیه 61
5) سوره انفال، آیه 25
6)فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 15/8/1387
7)فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری 24/8/1379
8)بخشهایی از فرمایشات رهبر حكیم انقلاب 4/6/1381
9)فرازهایی از بیانات رهبر معظم انقلاب 18/7/1385
10)فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری 21/8/1385
11)بخشهایى از فرمایشات رهبر حكیم انقلاب 4/6/1381
12)فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 19/10/1384
13)بخشهایی از بیانات رهبر حكیم انقلاب 17/8/1385
14)فرازهایی از فرمایشات رهبر فرزانه انقلاب15/6/1380
15)بخشهایى از بیانات رهبر حكیم انقلاب 24/8/1379
16)فرازهایی از بیانات ذهبر فرزانه انقلاب 15/6/1380
17)بخشهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 15/5/1382