• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6316روز قبل
سياست

یک انقلاب وقتی شکست می خورد که خودش بخواهد شکست بخورد. یعنی از لحظه ای که آمادگی برای مردن و توهین شنیدن و عقب نشستن را در خودش بوجود بیاورد. قطعا چنین انقلابی خواهد مرد و دیگر اثری جز در تاریخ مکتوب از او باقی نخواهد ماند. به عبارت دیگر مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است. انقلاب ها را نمی توان درهم شکست مگر اینکه خودشان بخواهند. انقلاب را موقتا می توان متوقف کرد ولی نمی شود آن را معدوم کرد. انقلاب بعد از اینکه ضربه ای بخورد تغییر شکل می دهد، تغییر تاکتیک می دهد اما منتفی نمی شود. اگر از در بیرونش کنند از پنجره وارد می شود. 15 خرداد 1342 سرکوب بشود 15 سال بعد از راه می رسد و همه اوضاع را به هم می ریزد.

 

خطری که برای همه انقلاب ها بعداز پیروزی قابل پیش بینی است و می تواند بزرگترین انقلاب ها را به زانو در آورد خطر ارتجاع است. همان تعبیری که در قرآن برای جنگ احد به کار رفته است. بعد از اینکه خبر شهادت پیامبر بین رزمنده ها منتشر شد اکثر آنها به دامنه کوه ها فرار کردند، بعضی ها گریه کردند و بعضی دیگر به کلی بریدند. آنوقت خداوند در آیه ای فرمود؛ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود آیا شما از راه رفته باز می گردید. در همه اصولی که پیامبر برای شما آورد تردید می کنید؟ مگر قرار بود برای همیشه به شخص پیامبر گره بخورید؟ یا قرار بود همیشه تعالیم پیامبر پیش چشم شما باشد؟ کدام یک؟ ایمان شما به تعالیم پیامبر گره خورده نه به شخص او و بنابراین نباید با کوچکترین شکست یا ضربه ای که می خورید به همه چیز شک کنید.

 

این اتفاقات در آن دوران افتاد و در همه مبارزات هم می افتد. وقتی اوضاع خراب می شود و انقلابیون ضربه خوردند جز خواص که تا پای جان ایستاده اند و در چیزی شک نمی کننند، بقیه، انقلاب را تنها می گذارند. عمده ی کسانی که به یک انقلاب ملحق می شوند، بعد از نصر و پیروزی می آیند. و یدخلون فی دین ا... افواجا. وقتی می بینند پیروزی های پیاپی نصیب مومنین شد، فوج فوج و گروه گروه به آن انقلاب ملحق می شوند و پیروزی را علامت حقانیت می پندارند.

 

بسیاری از آنها در لحظه ای که معادلات سیاسی به هم بخورد و مومنین در فشار قرار بگیرند، به همان سرعت که ملحق شده اند، شک می کنند. در جنگ احزاب یا خندق وقتی فشار سنگین شد و محاصره طول کشید و علائم شکست پدیدار گشت، یک عده از مسلمانان وقتی نیروهای دشمن را دیدند که انبوه هستند و اکثریت قاطع با آنهاست، همان آدم هایی که پشت سر پیامبر نماز می خواندند و التماس دعا می گفتند، تبدیل شدند به کسانی که به همه چیز شک کردند. وقتی خطر را دیدند شک کردند.

 

یعنی بعد از اینکه انقلاب یا جنبشی پیروز شد دوباره ممکن است گردش به عقب صورت بگیرد. دوباره ممکن است انقلابیون راهی را که رفته اند عقب عقب بر گردند. این خطری است که انقلاب پیغمبر را تهدید کرد چه برسد به انقلابی مثل انقلاب ما.

 

بهترین و کم هزینه ترین راه برای متوقف کردن یک انقلاب، جنگ چشم در چشم با آن نیست بلکه دور زدن آن است. لازم نیست با تک تک سربازان آن انقلاب بجنگند، کافی است وارد اتاق فرمان آن انقلاب بشوند.

 

دشمنان ریاکار همیشه موفق تر از دشمنان چشم در چشم عمل می کنند. با نرم افزار خوب بدترین ترفندها را علیه یک انقلاب سازمان می دهند. انقلاب ها را تعقیب می کنند و فرمان آن را در دست می گیرند. و بدون این که آب از آب تکان بخورد، یک مرتبه می بینید از تخم عقاب جوجه کرکس بیرون آمد. این اتفاقی بود که در صدر اسلام افتاده است و قربانیان اصلی اش امام علی بن ابی طالب و اهل بیت پیغمبر بوده اند و هر لحظه ممکن است عین آن بر سر انقلاب هایی که ریشه کمتری دارند، بیایید.

 

انقلاب ها چه وقت می میرند؟ درست در آن لحظه ای که بعضی از انسان های آرمانی پیشین، که به نام انقلاب در جامعه مطرح شده اند از فرط خوردن گوشت انقلاب، نقرس بگیرند و حاضر بشوند اهداف انقلابی دو سه دهه قبل را در ملاءعام به سخره بگیرند و خود بخندند و دیگران را در آن خصوص بخندانند. همه اصول را زیر پا بگذارند تا به قدرت برسند. آنجا دیگر انقلاب به پایان رسیده است جتی اگر شناسنامه اش را رسما باطل نکرده باشند. در این دوره از تاریخ انقلاب هاست که اگر مردان وفادار آن انقلاب و چریک های عقیدتی تاریخ به داد آن انقلاب برسند، دوباره خون تازه در رگ هایش جاری می شود و گرنه برای همیشه به گورستان خواهد رفت.

 

انقلاب ها خیلی پر سر و صدا شروع می شوند اما بی سر و صدا به پایان می رسند. یعنی وقتی انقلاب شروع می شود همه می فهمند اما وقتی می میرد کم تر کسی می فهمد. این وقتی است که در درون حاکمیت انقلاب شعارهای خود انقلاب یعنی حکومت دینی به مسخره گرفته شود و به آن عمل نشود. وظیفه انسان های صالح در چنین شرایطی این است که اگر می توانند نگذارند انقلاب خاتمه پیدا کند و اگر نمی توانند حداقل نگذارند انقلاب بی سر و صدا بمیرد. یعنی باطل ها را بکوبند تا همه چیز در سکوت خاتمه پیدا نکند.

 

یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است. یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند. ظاهر همان ظاهر اما باطن در شرف تغییرات هولناک است. قدم اول هم با فساد فکری، سیاسی و اخلاقی و مالی بعضی از کسانی شروع می شود که خودشان در مسند حاکمیت انقلاب، یا دولت انقلاب می باشند که در طول سالها و به تدریج عوض می شوند. آن انحراف ساکت و صامت این است.

 

منادیان سکولاریزم در جهان اسلام برای اینکه حساسیت مردم را مهار کنند و خط مبارزه با قوانین اسلامی و فکر حکومت اسلامی را با حداقل تنش از صحنه حذف کنند با یک مقدار تضعیف عبارات و حقه های سینمایی، به افکار عمومی می فهمانند که حکومت سکولار با دین ضدیت ندارد، از آن نترسید، منتها کاری که می کند این است که دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد نه مبنای عمل خود. دین را ریشه کن نمی کند بلکه جلوی ظهور حاکمیت دین را در عرصه های عمومی و امور پابلیک می گیرد. حکومت سکولار تنها کاری که می کند این است که برای حاکمیت، تفسیر دینی نخواهد داشت و مبنای سیاست گذاری و عمل حاکمیت را منابع دینی نخواهد دانست، بلکه هم اصل مشروعیت را و هم اهدافش را بر منابع غیر دینی مستقر می کند و گرنه قصد ریشه کن کردن دین را ندارد.

 

می گویند ضد مذهب نیستیم غیر مذهبی هستیم. ما دنبال حکومت ضد دینی نیستیم ما دنبال حکومت غیر دینی هستیم، و دشمنی با دین و دینداران نداریم. می گویند ما با خدا به عنوان سوژه ای برای نیایش مبارزه نمی کنیم اما خدا به عنوان قانون گذار باید صحنه را ترک کند. می گویند خدا بماند اما در خانه خودش. تشریف داشته باشند منتها در امور زندگی و معاش ما دخالت نکند. به عبارت دیگر خدا را عبادت می کنیم اما اطاعت نمی کنیم.

 

می گویند دین باید از دست ما مصون باشد برای اینکه وقتی دین را از صحنه سیاست خارج کنیم با این کار یک امر قدسی را از آلوده شدن به امور غیر قدسی و دنیوی بر کنار داشته ایم. یعنی این یک کار خیلی بهداشتی و به نفع دین است. می گویند؛ چرا متافیزیک را از عرش به زیر می کشید و با زندگی مخلوطش می کنید. بگذارید مقدسات، مقدس بمانند و آن ها را در حقوق مردم، در معاش مردم، در امور مالی مردم و در امور سیاسی مردم داخل نکنید.

 

می گویند اگر ما خدای خالق را بپذیریم، خدای شارع و قانون گذار را حتما نخواهیم پذیرفت. خدای خالق که شارع و قانون گذار نباشد ضرری برای منافع کسی ندارد. هر کسی بخواهد او را می پرستد و هرکس نخواهد نمی پرستد و این تقدس و خشیت مال داخل مسجد و کلیسا است. این ها را وارد عرصه عمومی نکنید. اخلاق خصوصی غیر از اخلاق عمومی و اخلاقی است که باید با آن حکومت کرد.

 

این شعار پدر سکولاریزم یعنی ماکیاولی است. می گفت با اخلاق خصوصی یعنی اخلاقی که برای انسان فضیلت و رذیلت تعریف می کند نمی توان حکومت کرد. فضیلت ها و رذیلت های فردی افراد، غیر از فضیلت و رذیلت جمعی است. فرلاندو مندریس یکی از نظریه پردازان برجسته نظام سرمایه داری و از مستشاران بزرگ لیبرال می گوید اصلا رذایل فردی، فضایل جمعی هستند یعنی هر چه در اخلاق فردی رذیلتند اتفاقا به درد اداره جامعه و حکومت می خورند. ما با رذایل فردی جامعه را اداره می کنیم و در نظام سکولار دنبال فضیلت نیستیم. فضیلت و رذیلت ربطی به عرصه سیاست ندارد. چون در این عرصه رازی وجود ندارد که لازم باشد دین برای بازگشایی در آن مداخله بکند. دین متعلق به عرصه رازهاست. در سیاست ما فقط یک راز داریم و آن هم راز بقاست که یک راز قدسی نیست. این زمینه اسطوره زدایی شده است و بنابراین نوبت به اساطیر دینی نخواهد رسید.

 

می گویند ما در عالم سیاست مبانی خفیه ای سراغ نداریم که برایمان پنهان باشد تا برای شناخت آنها نیاز به ماوراء طبیعت داشته باشیم. برای آنچه که داریم همین رئال پولتیک، همین سیاست معطوف به سود تدریجی کافی است. چون محور سیاست گذران ما اصلا بحث فضیلت و رذیلت و عدالت و حقیقت نیست. دولت لاییک باید در عالم نظر نسبت به ارزشها و حقیقت بی طرف و بی تفاوت باشد. در اخلاق نسبت به فضیلت باید بی طرف باشد و در عالم سیاست و مدیریت نسبت به عدالت باید بی طرف باشد. این تعبیر تقریبا چکیده ای از فلسفه تئوری دولت است. دولت لاییک فقط مسئول آزادی و امنیت است. فقط باید فضایی ایجاد کند برای رقابت و هیچ مسئولیتی در برابر عدالت، فضیلت و حقیقت در هیچ یک از سه قوه اصلی حیات بشر ندارد.

 

این ها فرامینی است که هم اکنون در مورد دولت دینی دارد تعقیب می شود تا او هم به این امر، تن بدهد. البته با حفظ شعار مذهبی و حفظ ظاهر، یعنی از درون خالی شود. این مربوط به الان هم نیست، از سال ها و روزهای اول انقلاب این خط در مقابل انقلاب و خط امام حضور داشت و فعالیت می کرد. در یک دوره هایی هم در اول انقلاب وارد حکومت شد. این خط هیچ وقت نمرده و هنور هم زنده است و در دهه اخیر تقویت و احیا شده و دوباره در حال فعالیت و سرباز گیری است. می آید تا دوباره شانس خودش را آزمایش کند.

 

تعریف سیاست مدرن چیست؟ وقتی گفتیم فضیلت ربطی به سیاست ندارد و یک سیاست مدار نباید به دنبال اجرای عدالت و تأمین فضیلت باشد و فقط باید دنبال قدرت باشد، معنی آن چیست؟ یعنی سگ ها به جویدن یکدیگر بر سر لاشه ها مشغولند. این تعریف سیاست و قدرت در آن منطق خواهد بود و طبیعی است با این تعریف ها سیاست مدرن، غیر مقدس است.

 

می گویند ارزش ها و مقدسات را وارد بحث ها و منازعات سیاسی نکنید. آنها را آلوده به دنیا نکنید. بگذارید روی تاقچه بمانند. باید آنها را انبار کرد تا برای روز مبادا مصرف کرد. ارزش ها را کنار بگذاریم تا یک وقتی اگر لازم شد از آن ها استفاده کنیم. قرار نیست توسط این ها حکومت کرد. قرار نیست بر اساس اینها بازار مسلمین را سازمان داد. قرار نیست بر اساس اینها نظام رسانه ای و آموزشی کشور بازسازی شود. قرار نیست رابطه کارگر و صاحب کار، پول و کار بر این اساس تنظیم شوند. در این جا سلسله به جای ولایت، قدرت به جای عدالت و غریزه به جای فضیلت اصل می شود.

 

این تعریف دولت سکولار و سیاست مدرن است. همه ی اختلافات و درگیری ها و دوستی ها و دشمنی ها بر این پاشنه می چرخند. در این جدول محاسبات هر لحظه ممکن است دوست ها دشمن بشوند و دشمنان دوست. وقتی ملاک بر سر کار آمدن یا نیامدن، بر سرکار ماندن یا نماندن من می شود، دیگر معلوم است تمام آن درگیری هایی که بر اساس حق و باطل ایجاد شده و خاک ریزهایی که بر این اساس صدها هزار نفر در آن شهید شدند باید جمع بشوند و در جهت دیگری چیده بشوند. برای اینکه دیگر قرار نیست بر سر اصول و حقایق با کسی بجنگیم. دیگر قرار نیست دوستی ها و دشمنی های ما عقیدتی باشد. بلکه همه ی دوستی ها و دشمنی ها بر اساس منافع ما و قدرت ما بر قرار خواهد شد. این یعنی سکولاریزه شدن حاکمیت.

 

در این تفکر ما در عالم سیاست هیچ چیز غیر طبیعی نداریم تا نیاز به احضار مفاهیم ماوراء طبیعی داشته باشیم. دیگر همه چیز طبیعی و غریزی پیش می رود و اهداف ما نباید تحت شعاع مفاهیم ماوراء طبیعی و فوق طبیعی قرار بگیرد. بنابراین دین هم اگر قرار است ادامه حیات بدهد و ما تحملش بکنیم باید زبانش را عوض کند. دیگر نباید از حدود الهی، تکلیف، امر و نهی، اصول و ارزش ها دم بزند. اینها متعلق به ادبیات دورانی است که می خواهند انقلاب کنند. باید دین تلطیف بشود. یعنی نباید از ما و به خصوص از حکومت مطالباتی داشته باشد چون دین باید غیر حکومتی باشد. نظرش را باید معطوف کند به مسائل خارج از عرصه عمومی. دین یک مسأله خصوصی است. همین طور که اخلاق یک مسأله خصوصی است. و چون خصوصی است و مربوط به من است، نمی تواند بر ما حکومت کند.

ادامه دارد...

 

منبع : نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها

حسن رحیم پور ازغدی

جمعه 7/1/1388 - 10:58
سياست

رهبر معظم انقلاب در مقاطع و زمان‌های مختلف، توصیه‌ها، انتقادات، نصیحت‌ها، پیشنهادها و... را برای مسئولین، كارگزارن نظام، دولت، مجلس، قوه قضائیه، مطبوعات، نخبگان در حوزه‌های مختلف و ... داشته‌اند كه مرور و یادآوری آن‌ها برای دست‌اندركاران امر مفید خواهد بود.

*متاسفانه برخی به اسم نخبگان سیاسی فضاى جامعه را مشوش مى‏كنند:

داخل كشور خودمان را باید خودمان اصلاح كنیم. ملت ما ملت مؤمن و باعزم و اراده‏اى است، ملت آماده‏اى است، ملت صادقى است، اما در گوشه و كنار، افرادى، جریان‏هایى، مجموعه‏هایى به اسم‏هاى مختلف نخبگان سیاسى و غیر این‏ها، فضاى جامعه را مشوش مى‏كنند، فضاى جامعه را از صفا و صداقت تهى مى‏كنند، مردم را دچار اغتشاش ذهنى، دچار تردید مى‏كنند.

این ملت همان ملتى است كه این انقلاب عظیم را به پیروزى رسانده، این نظام مستحكم و با عظمت را شالوده‏ریزى كرده و سى سال با قدرت، او را حفظ كرده. این آنچنان ملتى است، این آنچنان ایمانى است، این آنچنان عزم راسخى است.

این دستاوردها كه مفت به دست نمى‏آید. تا ملتى فداكار نباشد، تا ملتى با اراده و مصمم نباشد كه این چیزها به دست نمى‏آید. ما بیاییم به خاطر دشمنى با زید و عمرو و این دولت و آن دولت و مسؤولین اجرایى یا مسؤولین كذا و كذا، اصل نظام را زیر سؤال ببریم، سیاه‏نمایى كنیم! كارى كه متأسفانه بعضى از نخبگان سیاسى مى‏كنند.(1)

*خدا به آسانى از ‏فضاى بى‏بندوبارى در حرف‏زدن نمى‏گذرد:

فضاى تبلیغاتى كشور، فضاى مطبوعاتى كشور، فضاى تبلیغات سیاسى كشور به هیچ وجه فضاى خرسندكننده‏اى نیست. ما بایستى از اسلام براى عمل خودمان، براى رفتارهاى خودمان، براى موضعگیرى‏هاى خودمان درس بگیریم و بدانیم بقاى نظام اسلامى، بركات الهى، تفضلات و رحمت الهى تا وقتى است كه ما پایبند و مقید باشیم. خدا كه با ما قوم و خویشى ندارد. بارها من عرض كرده‏ام بنى‏اسرائیل همان كسانى هستند كه خداى متعال در قرآن، مكرر مى‏فرماید: "اذكروا نعمتى التى انعمت علیكم و انى فضلتكم على العالمین"(2)، خدا بنى‏اسرائیل را بر عالمین تفضیل داد، اما همین بنى‏اسرائیل به خاطر این‏كه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و كفران كردند، "كونوا قردة خاسئین"(3)، "ضربت علیهم الذلة و المسكنة"(4)، تبدیل شدند به این. وقتى رحمت الهى براى ما پیش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشیم؛ مراقب حرف‏زدنمان، مراقب اقدام‏كردنمان، مراقب تبلیغاتمان. این فضاى بى‏بندوبارى در حرف‏زدن، در اظهارات علیه دولت، علیه كى به خاطر اغراض، این‏ها چیزهایى نیست كه خداى متعال از این‏ها به آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا مى‏كنند، خداى متعال "و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منكم خاصة"(5)، بله اینجورى است، بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتیجه و اثر آن، دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را مى‏گیرد، بر اثر رفتار یك عده‏اى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم مى‏كنند. باید مراقب این چیزها بود.(6)

* پیشرفت كشور به محیط آرام و بى‏تشنج احتیاج دارد:

عزیزان من! اگر كشور بخواهد به سمتى كه براى آن مطلوب است - چه از لحاظ اقتصادى، چه از لحاظ سیاسى، چه از لحاظ معنوى یا سطح علم و سواد - پیشرفت بكند، به محیط آرام و بى‏تشنج احتیاج دارد. آن كسانى كه به پیروى از تبلیغات رادیوهاى بیگانه سعى مى‏كنند فضاى سیاسى جامعه را متشنج بكنند، به كشور خدمت نمى‏كنند.(7)

* تخریب دولت با هیچ توجیهى پذیرفته نیست‏ همه كسانى كه دلسوزند و به سرنوشت كشور و نظام علاقه‏مندند، باید آرزو، دعا و تلاش آن‏‌ها این باشد كه دولت در بخش‌هاى مختلف، توفیقاتى را كه شایسته زمان و شایسته نیاز كشور است، به دست بیاورد. اگر فرض كنیم كسى به خاطر اختلاف سلیقه یا اختلاف فكر یا برخى تحلیل‌ها و استنتاج‌هاى سیاسىِ طبعاً غلط، آرزو كند دولت در كار خود موفق نشود یا در عمل براى عدم موفقیت دولت كارى بكند و حركتى انجام دهد، این به هیچ‌وجه پذیرفته نیست. البته معناى این حرف آن نیست كه ما بگوییم هیچ كس حق ندارد از دولت انتقاد كند، چون انتقاد به معناى تضعیف نیست. انتقاد اگر دلسوزانه و منصفانه باشد، كمك هم مى‏كند. اگر انتقادى دلسوزانه هم نبود، بالاخره دانسته مى‏شود. در مقابل حركت دولت، اگر یك وقت عیبجویىِ غیرمنصفانه‏اى هم بشود، نخواهد توانست افكار عمومى و واقعیت‌هاى بیرونى را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین من نمى‏خواهم انتقاد را منع كنم، اما تخریب را چرا. تخریب به هیچ وجه مصلحت نیست. با هیچ توجیه، كسى نمى‏تواند خود را قانع كند كه دولت را تخریب كند(8)، انتقاد كردن صحیح و عاقلانه، غیر از حرف‏زدن به شكلى است كه یك دستگاه را ناكارآمد نشان بدهند و ناموفق جلوه بدهند، چه حق باشد، چه ناحق، غلط است.(9).


*بعضى از مطبوعات بى‏انصافى مى‏كنند:

چندى پیش رئیس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگویى مى‏كنند، بددهنى مى‏كنند، لجن‏پراكنى مى‏كنند و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولا مطبوعات را مى‏بینم، من حق را به رئیس جمهور دادم. من معتقدم - نمى‏گویم همه مطبوعات - بعضى از مطبوعات، نه این‏كه انتقاد مى‏كنند - انتقاد ایرادى ندارد - بى‏انصافى مى‏كنند، از روش‌هاى تبلیغاتى و رایج دنیا استفاده مى‏‌كنند تا آن كارى را كه در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زیر سؤال ببرند یا نادیده بینگارند و اگر عیبى هست - ولو كوچك هم باشد - آن عیب را بزرگ كنند. این را انسان در بسیارى از مطبوعات مى‏بیند. ایرادى ندارد. این هست، اما ملت ما آگاه و هوشیارند.

*دشمنان ما از مطبوعات و تبلیغات استفاده مى‏كنند:

من از سال‌ها قبل هشدار دادم و براى مردم نقشى را كه دست‌هاى بیگانه در مدیریت فرهنگى كشور و رسانه‏ها و تبلیغات كشور به كار مى‏گیرند، تبیین كردم. بعضی‌ها انكار كردند، اما بالاخره همه تصدیق كردند. دشمنان ما بیكار ننشسته‏اند؛ از مطبوعات استفاده مى‏كنند، از تبلیغات استفاده مى‏كنند و از روش‌هاى گوناگون تبلیغى استفاده مى‏كنند تا آن ارزش‌هایى را كه ملت به آن‏ها پایبند است و آن‏ها از آن ارزش‌ها خوششان نمى‏آید، در چشم مردم بشكنند. تلاششان را مى‏كنند. ما هم در عمل نشان دادیم كه مطبوعات آزادند، این عملكردهایى كه از نظر ما بسیار منفى است، وجود دارد، اما مطبوعات آزادانه دارند همان كارها را مى‏كنند. این خود رد عملى كسانى است كه معتقدند آزادى بیان نیست، خیر، آزادى بیان، نشانه‏اش همین مطبوعاتى است كه علیه دولت، علیه نظام و علیه سیاست‌هاى كلى، آزادانه هر چه مى‏خواهند مى‏نویسند، كسى هم متعرض آن‏ها نمى‏شود. البته مردم هم به این‏ها خیلى اعتنایى نمى‏كنند. این، فضل الهى است.(10)

* توفیقات نظام در توفیقات دولت تجسم پیدا مى‏كند:

دولت در واقع، فعال اصلى در صحنه كشور است و هرگونه موفقیتى كه براى دولت به وجود بیاید، موفقیت نظام اسلامى است. اگر خداى نكرده براى دولت در فعالیت‌هاى گوناگونش، ركود یا توقف یا ناكامى پیش بیاید، این ناكامى و عدم موفقیت هم براى اصل نظام تلقى خواهدشد. این حقیقت چند بُعد پیدا مى‏كند. نمى‏شود بین نظام و دست‌هاى اجرایى نظام تفكیك كنیم، نمى‏شود بگوییم ما دولتى بى‏توفیق و بى‏برنامه داریم، اما نظامى كارآمد و موفق داریم. توفیقات نظام، در توفیقات دولت به عنوان بخش اصلى اداره‏كننده كشور تجسم پیدا مى‏كند. یك بُعد این مسئله این است كه هیچ كس نباید از این حقیقت غفلت كند كه آرزوى موفقیت دولت، یك آرزوى انقلابى و ملى است.(11)

* انسجام و وحدت در كشور فشارهاى دشمن را قطع می‌كند:

 آحاد مردم و گروه‏ها و گرایش‏هاى مختلف به خاطر اختلافات جزئى، صدایشان را روى هم بلند نكنند. البته اختلافات هست، داخل یك خانه هم ممكن است اختلافاتى وجود داشته باشد، اما همه اهل خانه‏اند، همه از این خانه دفاع مى‏كنند، همه منافع آن را بر هر چیز دیگرى ترجیح مى‏دهند. كسانى كه به خصوص تریبون دارند، فرصت حرف‏زدن دارند، نگذارند كه دشمن از صداى بلند آن‏ها با یكدیگر امیدوار بشود به این‏كه مى‏تواند علیه این ملت توطئه كند. وقتى اختلاف هست، آن‏ها امیدوار مى‏شوند، آن‏ها احساس مى‏كنند كه حالا وقت فشار واردآوردن است. اگر مى‏خواهند فشارهاى دشمن قطع شود، باید این‏جا انسجام و وحدت را مثل یك صف مستحكم و بنیان مرصوص حفظ كنند.(12)

* مرز دوستى و دشمنى را مشخص كنید:

ما گاهى اوقات، سر چیزهاى كوچك با هم یك و دو مى‏كنیم، در حالى كه در مبانى و اصول مثل هم هستیم! یك چیزى شما مى‏گویى، یك ایراد بیخودى‏اى من مى‏گیرم، بنا مى‏كنیم یك و دو كردن. البته یك و دو بین دو نفر و در یك محیط شخصى اهمیتى ندارد، اما وقتى در محیط عظیم كشور چنین چیزى واقع شود، فضاى سیاسى را نامطلوب مى‏كند. بنابراین، ما باید از بى‏تحملى و ایرادگیری‌هاى بیخود پرهیز كنیم و به مسأله اتحاد و مشاركت براى شكل‏دادن به آینده اهمیت بدهیم(13).

البته ما بارها این (مسأله اتحاد بین نیروهاى مومن به اسلام و نظام جمهورى اسلامى) را گفته‏ایم، از اول انقلاب، این، مسأله مهم نظام بوده است و امام - رضوان الله تعالى علیه - بارها و بارها مى‏فرمودند، دلسوزان نظام هم همیشه این را گفته‏اند، اما در عمل آنچه باید صورت بگیرد، صورت نگرفته است. ما باید حقیقتا مرز دوستى و دشمنى را مشخص كنیم. امروز كسانى با هم مقابله و معارضه مى‏كنند كه به اصل اسلام، به حاكمیت اسلام، به برخاسته‏بودن دولت از دین، یعنى اتحاد دین و سیاست، به اصول مبنایى قانون اساسى، مثل اصل چهارم و پنجم و مسأله ولایت فقیه و دیگر چیزها حقیقتاً معتقدند، این‏ها با همدیگر سر جزئیات و قضایاى كوچك، آن چنان معارضه‏اى مى‏كنند و آن چنان جنجالى علیه هم راه مى‏اندازند كه دشمنی‌هاى اصلى در حاشیه امن و دشمن‌هاى اصلى در سایه قرار مى‏گیرند. دشمن‌هاى اصلى چه كسانى‏اند؟ آن كسانى كه با اصل نظام اسلامى مخالفند. بزرگترین نعمت خدا، وجود این نظام است و بزرگترین معروف، دفاع از این نظام است، این بزرگترین كارى است كه باید انجام بگیرد.


* برادران معتقد به ارزش‌هاى انقلاب فاصله خودشان را كم كنند:

عده‏اى براى مقابله با این نظام كمر بسته‏اند، چه از راه نظریه‏پردازى، چه از راه تبلیغات سیاسى و موذی‌گری‌هاى گوناگون و دارند در نظام خدشه وارد مى‏كنند. مسئله آن‏ها، انتقاد به نظام یا به مسئولان نظام نیست، از نظر آن‏ها انتقاد، وسیله‏اى براى نابودكردن خود نظام است، كسانى كه اهل فهم و درك موقعیت هستند، این را به روشنى مى‏فهمند و باید بفهمند.(14) من توصیه مى‏كنم برادران مسلمان، برادران انقلابى، برادران معتقد به ارزش‌هاى انقلاب، هرچه مى‏توانند فاصله بین خودشان را كم كنند، با هم دوست و رفیق باشند، با هم همكار باشند، علیه یكدیگر جوسازى و فعالیت نكنند، اما فاصله را با دشمن‌ها زیاد كنند.(15)

*برخی از منتقدین بحث "خودی و غیرخودی"، مردم مؤمن را خودى نمى‏دانند:

 كسى كه دشمن نظام است، این‏طور نیست كه نمى‏تواند در این نظام زندگى كند، نه، مخالفان اسلام مى‏توانند در این نظام زندگى كنند، كسانى كه اسلام را اصلا قبول ندارند، مى‏توانند در این نظام زندگى كنند. اسلام نگفته كه هر كس در ظل نظام اسلامى زندگى مى‏كند، باید معتقد به اسلام و مبانى اسلام باشد، نه، زندگى بكنند، از حقوق شهروندى و امنیت هم برخوردار باشند. اگر دزدى در خانه یك غیرمسلمان را بشكند و برود دزدى كند، آن دزد را هم مجازات مى‏كنند. در مجموع بین كسانى كه به نظام معتقدند و كسانى كه مخالف نظامند، در حقوق شهروندى تفاوتى نیست، مى‏توانند زندگى كنند، اما حق معارضه و مبارزه با نظام را ندارند، حق تیشه‏برداشتن و زدن به ریشه نظام را ندارند، در این جا نظام باید جلوى آن‏ها را بگیرد. حالا ما بنشینیم بحث كنیم "معناى براندازى چیست؟ آیا فلان مرحله جزو براندازى هست یا نه؟"! كلمه براندازى كه از آسمان نازل نشده است. كسى كه با نظام معارضه مى‏كند، باید در این معارضه به او كمك نكرد و جلوى او را گرفت و اگر عمل او مصداق یكى از عناوین جرایم قانونى است، او را مجازات كرد، همه باید در این معنا متفق باشند. آنگاه ما بیاییم با كسانى كه نظام را قبول ندارند و عازم بر معارضه با نظامند، روز به روز مرزهاى خود را كمرنگ كنیم و دائما با خودی‌ها به جان هم بیفتیم! این درست نیست. این بحث خودى و غیرخودى را كه ما (چند) سال پیش مطرح كردیم و عده‏اى را هم نگران كرد، معنایش همین است.

معناى غیر خودى این نیست كه او نباید در این كشور زندگى كند، نه، غیر خودى هم زندگى كند، منتها معلوم شود كه او با نظام میانه‏اى ندارد، براى این كه او در مواردى منشأ اثر خواهد بود. مرز حفظ شود، حرف او تكرار نشود، كار او مورد تأیید قرار نگیرد، این اساس قضیه است. جالب این جا است خیلى از كسانى كه گله مى‏كنند كه چرا گفتید خودى و غیرخودى، خودشان مسؤولان نظام و مردم مؤمن را خودى نمى‏دانند، غیر خودى مى دانند و به آن‏ها اعتماد نمى‏كنند! عملا خود آن‏ها عامل به تقسیم افراد به خودى و غیر خودى‏اند! مى‏گویند چرا به مردم مى‏فهمانید كه ما غیر خودى هستیم!(16)

* غیرخودى كسانى هستند كه با اصل نظام مخالفند:

وحدت را باید حفظ كرد. من خواهش مى‏كنم به مسئله حفظ وحدت و اتحاد و همدلى اهمیت بدهند، این یكى از اصول است. البته مخاطب این كار، ملت نیست - ملت متحد است و اختلافى ندارد - مخاطب این كار، نخبگان و سیاسیون از جناح‌هاى مختلف هستند. به بهانه‏هاى مختلف و با اختلاف‌هاى كوچك، در مقابل هم قرار نگیرند و با توجیه‏هاى غلط، علیه هم جنجال راه نیندازند. ظریفى از دوستان ما مى‏گفت این مسئله خودى و غیرخودى را كه شما مطرح كردید، همه قبول كردند، منتها بعضی‌ها جاى خودى و غیرخودى را عوض كردند. كسانى را كه براى نظام و انقلاب و اسلام، احساس مسئولیت مى‏كنند، خودى بدانید. غیرخودى كسانى هستند كه با اصل نظام مخالفند.(17)


 

پی نوشت:

1)فرازهایى از فرمایشات رهبر حكیم انقلاب 15/8/1387

2) سوره بقره، آیه 47

3) سوره بقره، آیه 65

4) سوره بقره، آیه 61

5) سوره انفال، آیه 25

6)فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 15/8/1387

7)فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری 24/8/1379

8)بخش‌هایی از فرمایشات رهبر حكیم انقلاب 4/6/1381

9)فرازهایی از بیانات رهبر معظم انقلاب 18/7/1385

10)فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری 21/8/1385

11)بخش‌هایى از فرمایشات رهبر حكیم انقلاب 4/6/1381

12)فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 19/10/1384

             13)بخش‌هایی از بیانات رهبر حكیم انقلاب 17/8/1385

             14)فرازهایی از فرمایشات رهبر فرزانه انقلاب15/6/1380

             15)بخش‌هایى از بیانات رهبر حكیم انقلاب 24/8/1379

             16)فرازهایی از بیانات ذهبر فرزانه انقلاب 15/6/1380

             17)بخش‌هایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 15/5/1382

جمعه 23/12/1387 - 1:39
سياست
خبرگزاری فارس: تیم‌های حفاظت همواره از نزدیكترین افراد به مقامات مسئول محسوب می‌شوند و از این جهت ناگفته‌های آنان مورد توجه قرار می گیرد و زوایای رسمی و غیر رسمی زندگی یك مسئول بیشتر نمایان می‌شود. سرتیم رئیس جمهور از سال 84 تا 86 به بیان بخشهایی از این زوایا پرداخته است.خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس- سردار جهانگیر دایی‌حامد از سال 84 به مدت دو سال مسئولیت تیم حفاظت رئیس جمهور را بر عهده داشت. از آنجایی كه وی در مقاطع و لحظه‌های مختلف در كنار محمود احمدی نژاد بوده، از لحاظ تاریخی می‌تواند شاهد خوبی بر مشی و عملكرد شخصی و مدیریتی رئیس جمهور در طول دو سال اول ریاست جمهوری باشد.
در این مصاحبه تلاش كردیم كه زیاد سوال نپرسیم، بلكه با طرح هر سوال، بیشتر شنونده خاطرات و ناگفته ها باشیم.
آنچه می خوانید، مشروح گفتگوی خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با سردار دایی‌حامد است كه در سالگرد سوم تیر (انتخاب محمود احمدی نژاد با ریاست جمهوری) انجام شده است تا به عنوان شواهدی در تاریخ ملت ایران ثبت شود:

* فارس: از سوم تیر سال 84 كه آقای احمدی‌نژاد رئیس جمهور شد، مهمترین مسئله ای كه تیم حفاظت ایشان با آن مواجه بودند، چه بوده است؟
- وضعیت كاری ما نسبت به دوران 20 سال قبل خیلی متفاوت بود. شخصیت ها و مسئولانی كه در سالیان گذشته با آنها كار می كردیم، با ما در تعامل بودند و دیدگاه های حفاظتی را رعایت می كردند.


می دانید كه حفاظت برای انجام كار خود چارچوب ها و قواعدی دارد كه باید رعایت شود. دیدگاه مردمی آقای احمدی نژاد با این مسایل متفاوت بود و ما باید از متن مردم با مردم در تعامل صددرصد بودیم كه هم‌اكنون هم این تلاشها در تیم حفاظت رئیس جمهور جریان دارد. ما هم در آن دوسال تمام سوابق كاری خود را گذاشتیم تا در آن شرایط كه سخت ترین شرایط كاری ما بود، بهترین عملكرد را داشته باشیم. باید حفاظت را در دل مردم انجام می دادیم؛ جایی كه از همه اقشار هستند و ممكن است افرادی در آنها نفوذ كرده باشند.
مثلا در استادیوم همه جور افراد برای تماشا می آیند ولی بعضی تماشاگرنماها می آیند و جمع را به هم می‌زنند. در دل مردم هم چنین افرادی هستند و آسیب های اینچنینی وجود دارد كه باید در عین حال كه كار قوی انجام می دادیم، روانشناسی هم می‌كردیم تا افرادی كه تهدید محسوب می شدند، شناسایی شوند.
رییس جمهور می‌گفت من می‌خواهم در دل مردم باشم و مرا از مردم جدا نكنید. دراینجا كار ما سخت‌ترین حالت را به خود می گرفت؛ هم می‌خواستیم حفاظت را انجام دهیم و هم ایشان از مردم جدا نشوند. شرایط سختی بود كه با لطف خدا و همت بچه ها كار به پیش رفت. به دهها استان و شهر و روستا سفر كردیم كه سخت ترین دوران كار ما در زمان ریاست جمهوری‌ها بود.
از آشیانه جمهوری اسلامی كه پروازهای سران از آنجا انجام می شود، می گفتند كه در 11 ماه، تعداد "سورتی " ماموریت‌های یگانی ما در دوران آقای احمدی نژاد بیشتر از 8 سال ریاست جمهوری آقای خاتمی و نیز 6 ماه آخر دولت آقای هاشمی بود. 6 ماه آخر دولت آقای هاشمی به لحاظ كارها و پروژه هایی كه برای افتتاح می رفت، بسیار زیاد بود. پس حساب كنید كه 11 ماه كار در این دولت با دو دوره 8 ساله مقایسه می‌شود.
هر برنامه و پروژه ای كه ما انجام می دهیم، خود یك عملیات است. در عملیات های جبهه و جنگ هم می دیدم كه چقدر كار می برد. اما سخت‌ترین دوره مسوولیت نیروهای حفاظت رئیس جمهور در این دوره است. كار ما حدود 11 - 12 شب تمام می‌شد و تازه بعضی شبها به منزل آقای احمدی نژاد در میدان 72 (نارمك) می رفتیم كه در آنجا انبوهی از جمعیت منتظرند كه ایشان بیاید و به مشكلات آنها رسیدگی شود.
آنجا هم دو سه ساعت می ایستادند و به تك تك این مراجعه كنندگان رسیدگی می كردند و نامه ها را می گرفتند؛ تازه حدود 2 شب كار تمام می شد و ایشان برای استراحت به منزل می رفتند و شاید یكی دو ساعت بیشتر استراحت نمی كردند و صبح زود ساعت 5 یا 6 هم بیرون می رفتیم.
یعنی ما در 24 ساعت شاید بالغ بر 20- 21 ساعت كار می‌كردیم و 2- 3 ساعت استراحت می كردیم. تازه ما یكی دو ساعت استراحت می‌كردیم اما نیروهای دیگر تازه پستشان شروع می شود.
این نشان دهنده حجم كاری بالای آقای احمدی نژاد است. من چون تقریبا با همه آقایان كار كردم و در دوره آقای هاشمی هم بودم می توانم بگویم كه پركارترین روزها و سخت ترین كارهای نیروهای حفاظتی در دوره آقای احمدی نژاد بوده و هست. هر روز كار ایشان را می شود با یك هفته كار آقایان به لحاظ حجم كار مقایسه كرد.
ما مانده ایم كه این همه توان را از كجا می آورد. خواب ندارد، غذا ندارد؛ بچه ها را از پا می اندازد. من خودم یكی از پركارترین افراد مجموعه بودم ولی نسبت به ایشان مانده بودم كه چه كنم. چون ایشان توان مضاعفی داشته و دارد كه این چیزی جز عنایت خدا نیست.
ما در استان ها و شهرهای مختلف، خوراك و غذای ایشان را می دیدیم، چون به هر حال كنترل مواد غذایی مقام مسئول همواره بر عهده نیروهای حفاظتی است. ایشان یك سوم یا یك چهارم غذایی كه برایشان می آورند را می خوردند. گوشت و مرغ و این جور چیزها هم نمی‌خورد؛ به چند جهت، یكی به علت اینكه قشر مستضعف نمی‌توانند از این چیزها بخورند.
آقای احمدی نژاد همیشه بحث های اخلاقی را خیلی رعایت كرده اند.مثلا اینكه حتما با وضو باشند. یك وقتی در فشار كار می‌دیدیم كه ایشان از خستگی خوابش می برد. اما بلافاصله مقداری آب می‌خواست و حتی در هلی كوپتر وضو می‌گرفت.
یا وقتی كه در سفر استانی به محل مراسم می‌ رسیم، جدا از اینكه سریع نماز را می خواندند، اگر میزبان بگوید ابتدا غذا صرف كنید و بعد به میان مردم بروید، این كار را نمی‌كرد و بلافاصله به میان مردم می‌رفت چون اعتقاد دارد مردمی كه اینجا ایستاده اند ناهار نخورده اند و درست نیست ما غذا بخوریم. حتی وقتی سخنرانی هم تمام می شود، غذا نمی خورد و می گفت مردم هنوز به خانه نرسیده اند و در بالگرد غذا می‌خورد.
پزشكان به ما اشاره می‌كردند كه آقای احمدی نژاد باید بحث غذا و استراحت را رعایت كند چون فشار كار، ایشان را از پا می اندازد. ما سعی می كردیم به صورت غیر مستقیم این نكته را رعایت كنیم.
در دوران ریاست جمهوری دكتر احمدی نژاد كار نیروهای حفاظت ایشان در شرایط سختی طی می شود.
ادامه دارد... 

چهارشنبه 21/12/1387 - 1:13
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته