• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 9
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 6293روز قبل
خانواده
.با این سه چشم نگریستن به دنیا زیباست : با چشم بصیرت به گذشته با چشم خرد به حال و با چشم امید به آینده.(کویر)
پنج شنبه 20/1/1388 - 0:12
ادبی هنری
.صبر کردن در لحظاتی که همه از صبوری عاجز می شوند نشانه عمیق بودن اندیشه آدمی است.
دوشنبه 10/1/1388 - 14:20
خانواده
شاید آدمی روزی دریابد که زندگی با همه فراز و نشیبش تنها چند آلبوم عکس را پر می کند.(کویر نام مستعار و رویای باشکوه من است.
دوشنبه 10/1/1388 - 14:8
خانواده
یاد مرگ زیباست چون به ما می فهماند روزی باید در کنار تمام کسانی باشیم که حقوق آنها را ضایع کرده ایم. (کویر نام مستعار و رویای با شکوه من)
دوشنبه 10/1/1388 - 0:0
خانواده
.افسوس خوردن به حال بیچارگان خوب است.اما هنر آن است که چقدر می کوشیم تا  ا ز بیچارگیشان بکاهیم.(کویر:نام مستعار و رویای با شکوه من)
يکشنبه 9/1/1388 - 23:57
خانواده
در برخورد با انسانها باید به استقبال اندیشه آنان رفت نه جنسیتشان(کویر نام مستعار ادبی من است)
يکشنبه 9/1/1388 - 23:53
خانواده
جملاتی از دل کویر:مشکل بزرگ دنیای ما این است که عده کمی فکر می کنند تا عده زیادی عمل کنند. و این نمی تواند راه گشا باشد.چون اکثریت را از اندیشیدن محروم کرده ایم . (کویر نام مستعار ادبی من است)
يکشنبه 9/1/1388 - 23:51
شعر و قطعات ادبی
 می دانی امید را که برایم معنا کرد؟*صبر تا اخرین نفس* زلال همچو ایینه* چشم ها دروغ نمی گویند* این سبز ترین نگاه تو بود که مرا تولدی دگر بخشید* تویی معنای وجودم* تویی عشق و سجودم *تویی راحت جانم* تویی نور نهانم* تنها ستایش تو قلب مرا شادمی کند* ای که هفت اسمان را در برابر تو ذره ای نتوان شمرد* ای مادرمرا در یاب* گناهم چیست؟کلمات سطحی من شکوه تو را وصف نمی کند!*و من شده ام ناتوان در برابر تو*نمی دانم چه سخنی دستگیرم بشود؟*ای که دستهایت گرما بخش هستی من است* مرا دریاب ای مادر*تو تنها پناه من در این مرداب بی معنایی 

 

پنج شنبه 6/1/1388 - 2:50
شعر و قطعات ادبی
عنوان:من خدا را دوست می دارم                       به تاریخ:تابستان 83 من خدا را دوست می دارم* نه بسان دانشمندان* نه بسان فیلسوفی مغرور*نه بسان شاعری مایوس* من خدا را دو ست می دارم* نه بسان عاشقی سر مست* نه بسان زرگری بس پست* نه بسان مردکی مومن* که شبان تا به صبح می گرید*از برای راحت بدنش* و برای سعادت جسدش* من خدا را دوست می دارم* نه بسان دختری دم بخت* که برای شب هجله خود*سر و صورتش می اراید* من خدای خویشتن را* مثل یک پرنده دوست می دارم* نه به خاطر غذا و نه اب* نه به خاطر هوا و نه نور* چون به من پرواز را اموخت* او خدای تنهایی هاست* او خدای هجرت و سفر است* ای خدای سمبل عشق* ای خدای سمبل مهر*ای خدای سمبل نور*ای خدای درد های بزرگ* من تو را همیشه دوست می دارم
چهارشنبه 5/1/1388 - 2:26
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته